اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انقلاب دینی پژوهشی تاریخی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 46
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل انقلاب دینی پژوهشی تاریخی، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب دینی پژوهشی تاریخی شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب دینی پژوهشی تاریخی:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب دینی پژوهشی تاریخی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل انقلاب دینی پژوهشی تاریخی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل انقلاب دینی پژوهشی تاریخی :
توجه: نویسنده مقاله یکی از دانشمندان و روشن فکران اهل سنت است. نشر این گونه مقاله ها بدین معنا نیست که مجله با همه دیدگاه های نویسندگان موافق باشد, بلکه هدف آن است که خوانندگان در جریان طرز تفکر دانش مندانی باشند که تلاش می کنند اندیشه های دینی را با سکولاریزم سازش دهند, تا در فرصت های مناسب به وسیله متفکران اسلامی مورد نقد و بررسی قرار گیرد.
فصلنامه حکومت اسلامی
جوامع انسانی, روزگاری بلند را بی هیچ تناقض یا تنازع میان قدرت دینی و قدرت این جهانیSecular)) سپری کردند. کاهنان در همهء دولت هایی که سرزمین های ماوراءالنهر از کهن ترین تمدن ها و مصر فرعونی و آسیای باستان به خود دیده, پاره جدانشدنی دستگاه دولت بودند. حتی همهء ادیان به دولت و پادشاهی تعلق داشتند و از لوازم طبیعی آن بودند. تقدیس پادشاهان که در سده های میانه و نیز در جوامع امروزی ما همواره انجام می گرفته و می گیرد, عنصری گوهرین از عناصر تکوین قدرت و تشکیل دولت بود.
راست آن است که این پیوند ویژه میان قدرت و دین شرط ناگزیر تاسیس جامعهء مدنی بود یعنی جامعه هایی که میان افراد آن تعاون و تضامن وجود داشت و می دانیم که جامعهء مدنی چهارچوب ضروری خلق ارتباط و فعالیت معنوی و مادی و در نتیجه شکوفایی و پیشرفت تمدن است. این پیوند ویژه, عنصر بنیادین و بل یگانهء مشروعیت بخشی به قوهء قهریه ای است که دولت درمقام پیوند و رابطه ای مضاف و تحمیل شده بر گروه های پراکنده و گوناگون بومی,بدان وابسته و برآن قائم بود. هم چنین این پیوند عنصری مهم در ایجاد احترام و تقدیس قانون که استخدام این قوهء قهریه را مفروض می گرفت بود. زمینهء نمادین و خیالین و عقیدتی را نیز که گروه های گوناگون به میانجی آن با یکدیگر تلاقی می کنند, این پیوند می ساخت زمینه ای که به هریک از این گروه ها مجال می داد به هویتی واحد دست یابند و بر پایهءتمایز خود با دیگری, گروهی با اهداف مشترک و افراد متحد و اراده مند پدیدآورد. بدین سان پادشاه خدا رمز ونماد این قدرت مقدس و منبع مشروعیت آن بود, هم چنان که مرده ریگ اندیشهء امپراتور خدا در ژاپن نوین این را نشان می دهد. سر پاراگراف قدرت در هر مکان و زمان همواره قائم بر دو عنصر ناگسستنی بوده است: یکی عنصر ایمان که برخاسته از تصدیق و اطمینان و سرسپردگی دلخواهانه بود و آن دیگر عنصر زور و طرد و اجبار و تحمیل به سخن دیگر, دو عنصر ترغیب و ترساندن.
هیچ یک از این دو نمی توانست بدون دیگری به راه خود برود یا به کار خود بپردازد, و هیچ قدرتی نمی توانست پدیدآید و معنا و مفهوم خود را تحقق بخشد مگرآن که ابزارهای زور و اقناع هردو را باهم دردست داشته باشد.
روزگار هزاران سال بدین سیرت و سان گذشت و هیچ دینمردی در ذهن خود این خیال را راه نداد و نمی توانست راه دهد که روزی در برابرحاکم خود بایستد یا با او در اختلاف افتد یا از او جدا شود. تنها وظیفهء او خدمت و احترام به حاکم و یا مقدس انگاری سلطهء او بود تا آن جا که کار به پرستش او یا خضوع کامل در برابر او می کشید.
در آن روزگار پادشاهان بودند که آداب و شعائر عبادی را که خود کانون آن را می ساختند, تغییر می دادند و حتی خدایان را که خود نمایندگان آن ها بودند و خدایان نوی پیش نهاد می کردند یا دیگران را به ایمان به آن ها وامی داشتند. این کار یا به خاطر تعلق قلبی آن ها به این خدایان نوبود یا به این سبب که می کوشیدند از ادیان جزئی پیشین درگذرند و دایرهء هویت جمعی را با خدای نوی که قبیلهء پدیدآورندهء آن بدان ایمان میآورد گسترش بخشند. بدین روست که هنوز به عربی می گوییم:الناس علی دین ملوکها مردم به دین پادشاهان خودند. مراد این است که تصور دولت یا جماعتی که هویتی مستقل دارد, بی دین خاص آن محال است و دین آن مقوم گوهری آن است.
حکم رانی پادشاهان و دولت ها با دین محلی همیشگی و فراگیرنبود, زیرا ادیان و شعائر در چهارچوب گستره های تمدنی به سرعت از قلمروی به قلمرو دیگر و از دورانی به دوران دیگر منتقل می شد. چه بسا بسیاری از گونه های عبادت و اعتقاد که زادهء مخیلهء بارور تمدن های ماوراءالنهر, سومری, بابلی و آشوری بود به کرانهء خاوری دریای مدیترانه راه یافته, و تاثیر گسترده ای در تحول و تکامل ادیان فرعونی و یونانی و خاور میانه برجانهاده باشد.با افزایش ارتباطات و شکوفایی تمدن, تکامل اعتقادات جوامع شرقی سبک و سیاق خاصی به خود گرفت و نسبتا از ارادهء خدا پادشاه مستقل شد و از قلمرو نفوذ او فراترگذشت تا آن جا که دینامیک خاص دینی پادشاهان را واداشت که پاره ای از الگوهای حاکم فرهنگ عامه در منطقه را بپذیرند.
با این همه این پذیرش چیزی از چیرگی مطلق حاکم را بر کارکرد دینی یا سمت دهی به فعالیت دینی نکاست, چه در آن چه مربوط به تعیین کاهنان یا بنای معابد و خادمان آن است و چه در آن چه به تنظیم جشن ها و عیدها پیونددارد. همهء این ها برای سیطره بر عقیده و چیرگی بر ابزار به کارگیری فعالیت خاص روحانی و مطاع کردن قدرت حاکم و مطیع و منسجم ساختن مردم و رشد روح همبستگی و کلی میان مردم ضروری بود.
بنابراین چالش میان دین و دولت چگونه پدیدآمد و گسست میان آن دو از کجا پیداشد؟
اگر در سیاق و بستر عام تاریخی این قضیه تامل کنیم, درخواهیم یافت که چنین مشکلی نه در تاریخ گذشته و نه در دوران معاصر در هیچ جامعه ای پدید نیامده, مگرآن جوامعی که ادیان سه گانهء توحیدی در آن حاکم اند ادیانی که خانوادهء دینی واحد و ویژه ای را تشکیل می دهند. حتی این ادیان گسست کاملی از ادیان پیشین, مانند بودیسم و کنفوسیوسی و هندوئیسم یا ادیان افریقایی, بودند. چالش میان دین و دولت جز با پیدایش ادیان آسمانی پدید نیامد ادیانی که پیدایش آن ها نمودار گسست از سرشت و آرمان و دعوت و اهداف و خواست های ادیان پیشین بود. در همهء قلمروهایی که این ادیان بدان جا راه یافت دولت دچار لرزش سخت و همه سویه ای شد و حتی تاکنون نتوانسته از چنگ آن رهایی یابد و در دولت های غربی سکولار نیز هنوز شبح کلیسا و سلطهء دینی پیشاروی آن چهره نمایی می کند و هنوز هراس از بیداری آن وجود دارد. ذهنیت عمومی حساسیت افکار عمومی در برابر هرچه دینی است یا به سلطهء دینی پیوند دارد, حکایت از این هراس و دلهره می کند. این جهش, که از یهودیت گرفته تا اسلام ویژگی ادیان آسمانی توحیدی است, در ادراک اندیشهء خدا نهفته نیست این اندیشه در همهء ادیان کهن وجود داشته و عرب ها مانند دیگران باورداشتند که بت ها, واسطهء تقرب آن ها به خدا هستند. همهء گونه های کهن پرستش و عبادت, مانند تجسیم و تجسید مستند به همین حجت بوده است. هیچ کس باورنداشته که بتی از سنگ, تجسم نیرو یا ارزش استثنایی است. هم چنین این ویژگی در کشف مفاهیمی چون روح و جاودانگی نیز نیست, چراکه این مفاهیم در زبان رایج همهء ادیان اسطوره ای یونان و سومر وجود داشته است. هم چنان که این جهش در دگرگونی آداب و شعائر و مظاهرعبادی نیز نهفته نیست. بهترین نمونه برای این مسئله این است که عرب ها پیش از اسلام, هنگامی که مکه پایگاه بتان بود, گرد کعبه طواف می کردند. همهء اقوام شرقی به شکلی نماز و روزه داشته اند. این جهش در معنای ایمان نیز نیست. هر دینی, به هر روی و گونه و وضعیت که باشد,از ایمان و تسلیم سرچشمه می گیرد و بیآن نمی تواند پدیدآید.
این جهش پیوند دارد با امری بنیادین که امور بسیار دیگر از آن سرچشمه می گیرند.
این امر موجب شده دین توحیدی, انقلابی در خود آگاهی دینی باشد یعنی تنظیم دوباره و بازسازی فاعلیت دینی و تجربهء دینی و آن گاه سمت دهی آن به سوی آرمان ها و خواست های نو. این امر, آزادسازی اندیشهء الوهیت از پادشاهی و قدرت پادشاهی یا قدرت دولت است به سخن دیگر, ارجاع پادشاه به حجم طبیعی آن در مقام انسان, و بالابردن اندیشهء قداست و الوهیت به مرتبهء برین فراتر از پادشاهان و قدرت های زمینی و مرشد و هادی آنان.اندیشهء خدای مفارق[ از پادشاهی]جز در ادیان آسمانی زاده نشده است. آگاهی دینی باستانی[ادیان پیشاتوحیدی]همواره کیهان باور بودند یعنی در اندیشهء الوهیت چیزی جز تجسید نیروهای طبیعت یا بازنمایی آن نمی دیدند. و پادشاه را پاره ای از این نیروهای طبیعی کیهانی و رمز انسجام و به هم پیوستگی جهان می دانست. ادیان باستانی گونه ای از اساطیر بودند که انسان از لابه لای آن ها و با آن ها حرکت طبیعت و نفس را هر دو تفسیر می کرد و از گذر آن با یاری خیال یا تربیت یا تجرد, انسجام درونی و بیرونی خود را به دست میآورد و خود در آن اسطوره ها گنجایی می یافت.
با این همه, خدا در دین توحیدی تنها پروردگار مفارق نیست, پروردگاری متمایز از جهان و طبیعت و از آدمی به مثابهء پاره ای از این طبیعت او چیزی بیش از این ها است, او خداوندی زنده و سرچشمهء زندگی و نیرومندی است و به همین سبب او بر سراسر هستی حکومت می کند, حتی بر کسانی که بر این هستی چیرگی یافته اند و قدرت خود را اعمال می کنند. پادشاه دیگر کانون انسجام و نظام عمومی, نظام جهان نیست او آدمی زاده ای چون دیگر آدمیان است و بذاته در هستی و قدرت خاص مفتقر و نیازمند است. در برابر سلطنت پادشاه, پادشاه دولت, ادیان توحیدی در هر جا تجلی قدرت الهی را چونان سرچشمه ای برای هر نظام و معرفت, آشکار ساختند.بدین سان پادشاه و مقام پادشاهی پیراسته از همهء اوصاف و مقومات قداست شد, و برتری و معرفت و حرمت, به مثابهء نقطهء ثابت کانونی که همهء پراکندگی های فکری و اجتماعی عمومی را گردمیآورد, از آن رخت بربست.
دیگر خداوند, چونان پیش, از درون طبیعت و پارهء متحرکی از آن نبود, بل بیرون طبیعت بود, زیرا مبدا و مرجع آن بود. او خدایی خالق, مبدع, مرید است که امور بشری را پی می گیرد و درک می کند. او بخشی از تاریخ نیست تاریخی که به دست خیال ساخته می شود, هم چنان که پادشاه کاهنان را می پرورد و بتان را می سازد, بلکه او خود تاریخ است یعنی یگانه سازندهء تاریخ است. به این معنا او سازندهء همهء هستی است: آسمان و زمین و انسان. این امر به معنای آن است که خود طبیعت نیز از زنجیر جادو و رازوارگی رها شد همین آسمان و ستارگان و گیاهان و جانورانی که یگانه کانون و حامل همیشگی اعتقادهای دینی باستانی بودند. به واقع توحید الهی به همان اندازه که قداست باستانی طبیعت را از آن می گیرد, ساختار تصویر جهان را نیز بازسازی می کند. روح را, در مقام اصل و اندیشه ای, از طبیعت وامی ستاند تا به فرجام آن را به خداوند پیوندزند و پس از آن به چارچوبی برای وظیفه بخشی اخلاقی و انسانی و اجتماعی بدل سازد, هم چنان که طبیعت را به سطح موضوع رها و آزادی فرومیآورد که به هر عقل و انسانی مجال داده می شود با آن برخوردی آزاد بنماید و در آن به این نگاه که اصلی برای جسد و تجسداست نه مبدا فضیلت و تسلیم و تقدیس, بیندیشد. بدین ترتیب مجال رشد پژوهش عقلی و پس از آن علمی در طبیعت پدیدآمد پژوهشی که مستقل از اعتقاد است. با توزیع دوبارهء نیروهای آگاه و جهان محیط به آن, انقلاب دینی نفس تاریخ را چونان گسترهء تجلی و تجسد قدرت عظیم الهی بنیاد گذارد و تاریخ از آن هنگام از این حیث که تاریخ خلق الهی گردید, خود آگاه شد یعنی دارای منطق درونی متمایز از منطق طبیعت شد. از سر تصادف نیست که این خلق, گسست قاطعی را در تاریخ تمدن پدیدمیآورد و تاریخ تمدن را به فرجام به ادیان سه گانه پیوندمی زند و این ادیان را در آینده سازندهء غنی ترین چارچوب روحانی آزادی آگاهی آدمی, چونان آگاهی ای جمعی, از کشش و سنگینی طبیعت می گرداند. توحیدباوری به همان اندازه که دراصل خلق تاریخ, در مقام حرکت چالشی ژرف میان روح و طبیعت, دست داشت با تاریخ پیوندیافت.
ولی نتایج این رابطهء نو که از آزادسازی مفهوم الوهیت از پادشاهی و سلطهء سیاسی و در نتیجه, مفهوم قدرت و نیز طبیعت پدیدآمده است تنها در خلق جهان جدید روح که تحت سرپرستی و اشراف خداونداست,پایان نمی پذیرد, بلکه جهان روح را مرکز فضیلت و تنها پناه گاه در برابر عذاب زمینی می سازد. آن جهان را ملکوتی می کند که معناها و ارزش ها و جذابیت های آن بر ملکوت زمین و پادشاهان برتریدارد و از آن فراترمی گذرد. با تاسیس این ملکوت آزاد و مستقل, که سر در برابر هیچ قدرت پادشاهی یا قدرت زمینی دیگری فرونمیآورد و تنها با خداوند, سرچشمهء روح و زندگی و آفرینش و مرجع هستی, پیونددارد, انسان روح, باشنده ای مستقل و قائم بالذات و قابل اتصال با آن چه اعلا و برتر از اوست می شود تا بتواند از زندگی زمانی و روزمرهء خود فراترگذرد. این رابطه, مفهوم مبدا و مثال اعلا و فضیلت را تاسیس کرد یا آدمی را چونان پایگاهی برای روح و قوای الهی یا قوای مرتبط با خدا و منبع فضایل بنیاد گذارد و او ضمیر ووجدانی گردید که می تواند از شرایط طبیعی خود به درآید, پیش از آن که مدار شهوت ها و نیازها و غریزه ها شود. گسست میان سلطهء روحانی و سلطهء زمانی در زندگی آدمی تاثیری کم تر از گسست میان روح و جسم در مقام بنیادی برای رهاسازی عقل و آزادکردن نیروهای دریابنده و ادراکی و خیالی آن نداشته است.
بدین سان تجربهء شخصی در مقام منبعی برای زندگی نو و نیز انگاره ای نو از جهان پدیدآمد. و این زندگی و مشاعر درونی مرتبط باآن, یعنی در حقیقت بنای سوبژکتیویهء انسانی و فردیت آزاد, نخستین عامل خروج از روزگار باستان, روزگار جوامع کشاورزی سنتی و ورود به روزگار میانی بوده است. در حالی که انقلاب میانی در بنیاد انقلابی دینی و برخاسته از انقلاب دینی بود. خوکرده ایم در تاریخ مدرن, سده های میانی را چونان نماد فروپاشی و فساد و تباهی و فئودالیسم و وابستگی و عبودیت و بندگی بینگاریم, زیرا ما نگرش خاصی را که غربیان از این تاریخ پرورده اند برمی گیریم و باورمی کنیم و این نگرش تا اندازهء بسیاری بازتاب بحران این انتقال به سده های میانی در اروپا است به سبب جنگ های بربر ژرمنی که با آن رویارو شده است. این بحران در این انگاره تجسم یافته که سده های میانی سده های بدبختی شدید و فروپاشی دولت و دین بوده است یعنی جوامع از پدیدآوردن نظام مدنی خود ناتوان بوده اند و سازه های این نظام مادی و اخلاقی در آن با یکدیگر چالش داشته اند, بیآن که بتوانند از آن به در آیند. در حالی که فهم گذر از آن دوران و معنای آن و دستاوردهای تاریخی حقیقی آدمی در این دوران مهم و بنیادین نمی تواند تحقق یابد مگرآن که الگوی فئودالیسم اروپایی را الگویی کانونی برای مقایسه بر گیریم. مرجع گرفتن الگوی اروپایی دراین پژوهش, به همان اندازه که تصویر سده های میانی را به پسرفت و انحطاط گره زد, به فراموشی افزوده های مهم مدنیت های غیر اروپایی که در رهبری تمدن در این روزگار نقش داشتند مدنیت عربی اسلامی یاری کرد.
این تمدن میانی از فروپاشی امپراتوریهای کشاورزی باستانی و فروپاشی عقاید و ذهنیت آن ها پدیدآمد و نیز از جنگ ها و رنج ها و مصیبت های درونی و بیرونی که ماده اصلی قصص انبیا و پیامبران و انذارها آن ها را می ساخت و هم چنین پیش از آن ها اساطیر فرعونی و بابلی. دیانت توحیدی, مولد روحانی این تمدن نو از رحم تمدن باستانی, که هنوز آن را جهان باستان می نامیم, بود.
روزگار میانه در فئودالیسم و ارباب و رعیت یا غیاب دولت و فروپاشی آن زیر ضربهء بربرها خلاصه نمی شود بل به عکس روزگار زایش آدمی در مقام نفس است یعنی نیروی زندهء اندیشه ورز و عاقل و متفرد که کانون چالش ایده ها و ارزش ها و غریزه ها است و به فضیلت و مثال اعلا گرایش دارد و ارادهءاو معطوف به برگذشتن از جسد غریزی است که او را محدود می کند و مرکز ثقل تمدن های روزگار باستان بوده است. این زایش نو آدمی فردیت عاقل و مسئول و مرید, آفریدهء دین توحیدی است.
به گمان من تردیدی نیست که اصل مقوم تمدن باستان اصل قدرت و در کانون آن قدرت دولت بوده است. بزرگ ترین اکتشاف جوامع کشاورزی در چین و هند و سرزمین های بین النهرین و مصر فرعونی, دولت بوده است دولت چونان نیروی قسر و سلطهء مقدس که گروه های پراکنده در هر مکان را گرد خود میآورد دولت به مثابهء نیروی جذب و یگانه سازی و حماسهآفرینی و محرک راه یابی به گسترهء ژرف روانی و جمعی و در نتیجه, در مقام مرجعی مقدس و پایگاهی برای روح جمعی که همهء افراد را گردهم میآورد و آن ها را در شخص پادشاه خدا یکی می کند. این نیرو و آگاهی به نیروی جمعی, قاعدهء ترابط و اجتماع در دولت, یعنی در سلطان و فرعون بود. به واقع محیط این جماعات از بنیاد با محیطی که امروزه ما می شناسیم تفاوت داشت. سرشت نسبت و وابستگی فردی به جمع عام که نسبتی از گونهء برادری در پادشاه خدا یا پادشاه خدا و پدر بود برپایهء تمرکزیابی همهء قدرت معنوی در راس می ایستاد و نیز در دولت چونان جسدی برای پادشاه. از این جابود که تقدیس آن رخ می نمود, در زمانی که جماعت, به سبب نیازمندی فردی به تجربهء عمیق شخصی, به هر مقوم معنوی حقیقی یا اخلاقی نیازمند بود. دولت ضمیر جمعی بود و پادشاه همانا روح بود و جماعت, یعنی مجموعه ذرات توده, امتدادمکانی و زمانی او بودند یعنی تجسد نیروی معنوی و اخلاقی که همان دولت و اجتماع است. از این رو این جوامع, جوامع بردگی به معنای حقیقی واژه و نه به معنای حقوقی آن بودند.همه یکسره تحت رحمت فرعون یا امپراتور و در گرو اشارات و راهنمایی های او می زیستند و باور داشتند که به فضل او زنده اند. و تنها معنا و توجیه هستی آن ها, خدمت به پادشاه خدا و هم هویتی با او و نزدیکی به او بود. این بردگی و بندگی منبع رضایت و یقین و مرکز همهء احساس های مثبت بود. در مقابل عقوبت فرد یا جماعت ها بیرون کردن آن ها از پرستش پادشاه خدا و بندگی او بود. چه بسا این ریشهء پیوند واژهء پرستش به بندگی باشد.
بردگی و بندگی به مشکله و بحرانی اخلاقی بدل نشد مگر هنگامی که در محیط روزگار میانه چونان پدیده ای جزئی استمرار یافت یعنی همان هنگام که پاره ای از جوامع نتوانستند از دوران بندگی به دوران انسانی پدیدآمده به وسیلهء ادیان آسمانی گذر کنند. در آن هنگام بود که بندگی خداوند ابزاری برای الغای بندگی پادشاه چه خدا و چه پدر گردید.
این بندگی زمینی با ارتباط و قرابتی که میان مردم میآفرید و در آن ها احساس وابستگی به یک خانواده و قوم برمی انگیخت و رفتار آن ها را همآهنگ می ساخت و امور آن ها را تمشیت می کرد, درست مانند کندوی زنبور عسل, سرچشمهء نیروی عظیم آن جوامع و ریشهءساز و کار رشد و بالندگی تلاش و فعالیتی بود که دستآوردهای عظیم آن تمدن ها را پدیدآورد دستآوردهایی که هنوز ما را به حیرت می افکند. اهرام مصر و معابد آن, نگاره های امپراتوریهای ماوراءالنهر نه تنها این تلاش سترگ در تنظیم و تنسیق دقیق و ارمغان انسانی را ترجمه می کند که حتی روح نیرو و مرکزیت آن را چونان مبدا مقوم دولت و جامعهء مدنی, یعنی مرجع معنا و تحقق ذاتی در آن را باز می تاباند, آن چنان که هیچ یک از آثار تاریخی دیگر نمی تواند این حقیقت را بازتاباند. اگر ما امروزه از پدیدآوردن این کارهای شگفت انگیز ناتوانیم نه به خاطر نقص امکانات مادی و فنی ما است بل بدین سبب است که امروزه تهی از معنا به چشم میآید. تحقق ما برای خود و ذهنیت انسانی مان, یعنی تاکید بر هستی مان درمقام آدمی از اظهار قدرت ما در جوامع مدرن بر تولید وتعبیر قدرت برنمی خیزد بل از گسترش دایرهء تولید معنا سرچشمه می گیرد. به همان اندازه که فقر روحانی جوامع بندگی باستانی با تنظیم جمال جسمانی و قوهء مادی و ارزش های متعلق به کاربرد قدرت جبران می شد و قداست را با زمختی و سختی و سنگ وارگی و انعطاف ناپذیری پیوندمی زد, چیزی که در مفهوم بت پرستی و باور به بتان نمود می یابد, به همان اندازه موجب رشد فزایندهء تجربهء شخصی و خودآگاهی به تحول بی نظیر آداب و فنونی شد که ذخیرهء ما و ویژگی های بنیادین تمدن مدرن ما را می سازند و نیز تجربهء متمایز ما را بازمی تاباند تجربه ای که در بنیاد, کانون نیروی روحانی, عقلی و خیالی است یعنی درمقام تجربه ای سوبژکتیو و فردی. از همین جا است که می یابیم بازگشت به قدرت چونان مجالی برای نشان دادن خود, از ویژگی های نظام های استبدادی است, هم چنان که در بندگی باستانی پاره ای نظام ها بی استدلال و اقناع, پرستش پادشاه یا حاکم را با بزرگ شماری کاربرد قدرت و نیز با الغای شخصیت و روح ادبی و عقلی یکی می کنند و تجربهء درونی و سوبژکتیو را, که دربردارندهء تجربهء شخصی دینی نیز هست, ویران می سازند.
به گمان من پرستش نیروی مادی که برخاسته از پرستش خدا پادشاه و اتحاد مادی با آن است تمدن باستان را به مرگ کشاند به همان اندازه که در آغاز سرچشمهء شکوفایی و پیشرفت آن و بنیاد فعالیت ها و دستآوردهای مهم و شگفت انگیز آن بود و در پیشاپیش آن دستآوردهای عظیم, استقرار کشاورزی, رشد اندیشهء دولت و امنیت و صلح داخلی و در اوج آن, اکتشاف اندیشهء قانون یا لایحه های تنظیم کنندهء زندگی اجتماعی, یعنی ربط قداست پادشاه و الوهیت آن به اندیشهء تحقق توازن و عدل و سازمان یابی.
تمدن باستان, مانند دایناسورها در چالشی که بی رحمانه برای نشان دادن قدرت و تحقق مبدا وجود خود بالاگرفت, نابودشد. دولت تجسم گر قوهءمادی, به ضرورت خاستگاه جنگ و آتش بیار معرکهء آن بود و نمی توانست وجود خود را جز با تکوین لشکری نیرومند و ستیزه و نبرد با دولت ها یا نیروهایی که رویاروی دولت می ایستند, اظهار و اثبات کند. تاریخ دولت های امپراتوری باستان, که درمورد امپراتوری رم درحقیقت دولت شهر بودند, تاریخ جنگ های بی پایانی هستند که مسبب فرسایش همیشگی نیروها و قوای روحانی و مادی بودند. همین جنگ ها به فرجام توان و تاب تمدن را از میان برد و تمدن باستان را درمقام نیرویی آفرینش گر و ابداع گر خسته و فرسوده و ازپایافتاده کرد.
این سقوط, فرایند دگردیسی ساده یا میراث سلطه ای کهنه و پوسیده برای سلطه ای نوپا و نوخاسته نیست. دگردیسی تمدن ها و مبادی محرک تمدن نیازمند سده های بسیار است و با جهشی در خلاانجام نمی پذیرد. پیدایش مبادی و الگوهای نو, چیزی جز رشد ونمود عناصر ستیزه گر و مقاوم داخلی آن و پاگیری خودآگاهی آن نیست. براین پایه, فرایند بلند تاریخی روحانی و عقلانی و مادی است که با گشودگی افق های نو اقتصادی یا جغرافیایی نیز پیونددارد. این فرایندی است که از دولت و منطقه ای محدود فراترمی رود و در گسترهء دیالکتیک رقابت مدنیت های گوناگون و پرشمار و چالش و تبادل آن ها, زیر سقف یک تمدن جهانی, راه می یابد.
چنین می نماید که از میان نیروهای مهمی که درزمینهء فرایند بلند فروپاشی تمدن بندگی کهن پدیدآمد و در آینده نیز گزینهء آن خواهدبود, دونیرو بنیادین اند: نبوت درمقام سنت نوی در ژرف یابی راز تحولات روحی و فراگرفتن دلهره و ناآرامی عمیقی که ملت های مضطرب درآن به سر می برند و کوشش برای جهت دادن دوباره به آن و به کارگیری مثبت آن. این سنت در منطقه های فلسطین و سوریه و جزیره العرب یا فرهنگ های سامی که دامن پرورش پیامبران بود, پدیدآمد. آن دیگری حکمت یونانی که به فلسفه تحول یافت و آن نیز هم درکار به کارگیری همین ناآرامی بود و می کوشید از میان مفاهیم عقلی راه حلی برای آن بیابد و مستقیما نقشی بر عهدهء آن بگذارد و به میانجی رشد فنون منطقی و جدلی آن را فرمول بندیکند. هم چنان که نیروی نخستین به بنیادگذاری دین چونان محوری برای هویت و جامعهء مدنی انجامید, نیروی دوم به رشد سیاست چونان نخستین مبادی و اصول برای بازسازی قدرت فرجام یافت. این دو دیدگاه نسبتا در مناطق حاشیه ای و پرت افتادهء تمدن باستان روییدند. حاشیه ای نه تنها به معنای جغرافیایی, یعنی دور از نفوذ امپراتوریهای نیرومند وبزرگ به سبب عواملی که به طبیعت جغرافیایی وابسته بود: از یک سو صحرا و از دیگرسو دریا. بل بیش از این و مهم تر از این از جهت سیاسی, به سبب استمرار ساختار نیرومند قبیله ای و آن چه این ساختار در حفظ آن می کوشد یعنی در حفظ آگاهی ژرف به آزادی در حرکت و نقل انتقال و اندیشه و دوربودن احتمال این که یکی از آن ها بتواند خود را درمقام سلطان و امپراتور بر دیگران تحمیل کند و آن ها را به پرستش خود وادارد. دوربودن این احتمال شرط استقرار مردم در زمین و بهره گیری آن ها از زمین است یعنی رشد کشاورزی و آفرینش تمدن کشاورزی. چندان از سر تصادف نبود که این دونیروی یادشده دیری نگذشت که به شتاب به هم پیوستند تا الگویی یگانه و کمال یابنده را بسازند و قاعدهء فکری و روحانی مشترک برای ساختن تمدن میانی گردند در جهان مسیحی غربی درست مانند جهان اسلامی, این به هم پیوستگی نه تنها از راه افلاطون باوری و افلاطون گروی, که دست مایهء فیلسوفان اسلامی صوفیان به شکل عام برای آفرینش مفاهیم و ابزارها گردید, بل حتی از راه نفوذ و پذیرش گستردهء مفاهیم و ابزارهای نگرهء ارسطویی, که در نگره ای صوری و شکلی و روش های جدلی وعقلی تجسم می یافت, تحقق یافت. پاره ای از فرقه هایاسلامی, فیلسوفان یونان را زمینه ساز نبوت می انگاشتند. با این همه, تبادل و هم کنش این دونیرو مانع از رقابت آن ها بر سر میراث بری از تمدن بندگی و بنیادگذاری دوران میانه نشد. حتی این رقابت کم تر از هم کنشی و تبادل دوسویهء آن ها در همهء گستره های عقلی و سیاسی و مادی نبود. به هرروی آن چه حیرت انگیز است جهت گیری دوستانهء مسلمانان دربرابر این مدنیت عقلانی است, چه دربرخوردشان با آداب و علوم یونانیان و چه در جهت گیریهای استراتژیک آنها و پیشاپیش آن, یورش بزرگ اسکندرمقدونی, که مفسران باوردارند او همان ذوالقرنینی است که در قرآن نام او آمده است, این جهت گیری یکسره با جهت گیریشان دربرابر باور به فرعون و کسری وقیصر, که اتهام این عقاید توجیه کننده بنیادین عقیدتی رسالت پیامبر بود, تناقض دارد.
میراث نبوت یا امت ایمان
هدف نبوت و آرمان آن درواقع چیزی نیست جز نفی امپراتوری عبودیت و رویارویی با آن و حتی اعلام جنگ با آن و مغلوب ساختن آن درمقام نماد قدرت و نیروی مادی و تبدیل آن به پادشاهی یا سلطنتی قائم بر اندیشهء قرابت روحانی که در اخوت فی الله متجسم می شود. نبوت, انقلاب روح علیه جسد است یعنی انقلاب عقیده ضد وسیله, رحمت, ضدقدرت و جماعت یعنی آدمی درمقام آگاهی و ضمیر فردی, ضددولت چونان دستگاه قهر غلبه. دیدار آدمی با خدا و پذیرش آن و نزدیکی به او پایهء دیدار آدمی با خود و آگاهی یافتن از نیروهای معنوی و همسانی او با اقران و شکوفاندن عواطف مثبت است. ایمان به خدای علی قدیر و عالم و دائم و حی و قیوم, گام نخست و ضروری هرچیزی است که از پی میآید یعنی عبادات و اجتماع و رسوم و شعائر و تکوین جماعت به مثابهء کانونی برای همدلی و هم اندیشی و روحانیتی خودخواسته و نفی سلطان شرک یعنی عبادت پادشاه یا نیرو و قدرت چونان منبع قهر وبنده گری. هیچ دینی مانند اسلام نتوانسته این رسالت را تجسم بخشد و هیچ سخنی مانند الله اکبر, که از آغاز تا پایان در جنگ وآشتی شعار مسلمانان بوده است, نمی تواند این روح نهفته در توحیدالهی را آشکارسازد. این سخن به سادگی به معنای آن است که هیچ قدرتی نمی تواند فوق قدرت خداوند وجود داشته باشد و هیچ کس بر دیگری سلطه ای ندارد و هیچ قدرتی جز قدرت خداوند نیست و پرستش جز به درگاه خداوند روانیست و این به اختصار به معنای نفی و سلب مشروعیت از هر سلطه وقدرتی, حتی قدرت دینی است.
با این همه, دعوت اسلامی نمونهء نهایی و ناب دعوتی بود که پیش از رسیدن به صورت نهایی خود و تحقق و پیروزی آرمان های خود, اشکال گوناگونی گرفته بود و جز با نشستن در پیشگاه شمار بسیاری از پیرایه ها و آمیزه ها و واپس رویها, نتوانست از آزمون چالش تاریخی گذرکند, هم چنان که بعدها اسلام, برای تاکید و اثبات مشروعیت رسالت خاتم و پایانی خود به این اشاره می کند. در دوران زایش نخستین, دعوت توحیدی پیوندخورد به روح سرکشی و ایستادگی قبیله های عبرانی ضدسیطره ای که خدا پادشاهان بر همهء مردم و قبیله ها تحمیل می کردند تا آن ها را در یک نظام ونظم رام کنند و موم دست ساختار قدرت و دولت سازند. هنوز میراث نخستین پیامبری, در دوران یهودیت, آثاری از این روح داشت و هویت آن رفض بندگی و سرسپردگی بود, چیزی که یهود را برانگیخت هجرت کنند و به سودای دورشدن از قلمرو قدرت و سیطرهء امپراتوری از دریا گذرکنند. ولی این رحیل جز به آرامشی زودگذر نینجامید, چراکه قدرت و سلطه دوباره بر آن ها حاکم شد و سر درپی مردم مهاجرنهاد تا زهر تسلیم را درکام آن ها بریزد. پس از این تاریخ بنی اسرائیل به سرکشی مستمری, در درون وبرون, بدل می شود و از آن چیزی جز کوشش بیهوده برای حفظ استقلال نمی ماند آرمان خیالین.
سبب این امر آن بود که بنی اسرائیل از این رسالت بزرگ, رسالت توحید و وحدانیت, بنای ملکوت روح ونفس, جهان آزادی و آگاهی را درنیافتند. آن چه فهمیدند جایگزینی به جای قدرتمندان پیشین و دست یابی به ملک دیگران و بنده ساختن آنان بود یعنی بازسازی ملکوت بندگی بر بنیادهایی نو. بنای ملک اسرائیل و تمکن در زمین و وعد و ستیز با ساکنان اصلی و مباح سازی مال وملک ونفس آن ها تار پود م
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
