اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای هیأت دولت در سال ۸۴
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 64
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای هیأت دولت در سال ۸۴؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای هیأت دولت در سال ۸۴ شامل 116 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای هیأت دولت در سال ۸۴ را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای هیأت دولت در سال ۸۴ با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای هیأت دولت در سال ۸۴ با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای هیأت دولت در سال ۸۴ تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای هیأت دولت در سال ۸۴ را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار اعضای هیأت دولت در سال ۸۴ :
بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم
مرسوم ما در ماه رمضان که عادتاً در جمع مسؤولان دولت ساعتی را مثل امروز هستیم،این
است که از نصایح و مواعظ نهج البلاغه استفاده کنیم؛ چون همه ی ما به این نصایح
احتیاج داریم؛ بخصوص امثال ما و شما بیشتر از دیگران به نصیحت احتیاج داریم؛ چون هم
در باب مسائل شخصیِ خودمان محتاج نصیحت هستیم – دل خودمان، رابطه ی قلبی خودمان با
خدا، حفظ خشوع و تواضعی که لازمه ی سلوک صحیح در راه انجام وظیفه است – هم از این
جهت که وظایف مهمی در اداره ی کشور بر عهده ی هر یک از جمع ما که این جا هستیم،
گذاشته شده؛ که فهم منطق علوی در باب مسائل کلان اداره ی کشور از خلال این مواعظ
به دست می آید. درست است که خیلی از اینها مسائل منطقی، تحلیلی و استدلالی است و
جاهایی هم در اطرافش بحث شده، اما آنچه را که انسان از لابه لای مواعظ و توصیه های
امیرالمؤمنین می فهمد، گاهی در روح، خیلی عمیق تر و اثرگذارتر است از آنچه به صورت
استدلالی و تحلیلی بیان می کنند. لذا درباره ی مسائلی که مبتلابه ماست، سالهایی که
در جمع مسؤولان دولت بودیم، از مواعظ نهج البلاغه نکاتی را مطرح کردیم و گفتیم؛
امروز هم همین طور است.
من قبل از این که این جملات را بخوانم – که همه ی این جملات را هم از فرمان
امیرالمؤمنین به مالک اشتر انتخاب کرده ام – دو سه نکته ی کوتاه را باز تذکراً عرض
می کنم: نکته ی اول این که گمان مصونیت از انحراف را مطلقاً در خودمان نباید راه
بدهیم؛ یعنی هیچ کس نباید بگوید وضع ما که روشن است و مثلاً در خط صحیح و در خط دین
و خدا داریم حرکت می کنیم و منحرف نمی شویم؛ نه، چنین چیزی نیست. امکان لغزش و
انحراف از خط مستقیم برای همه هست و همه هم وسیله ی اجتناب از این انحراف را دارند؛
یعنی این طور نیست که یک سرنوشت قطعی و حتمی وجود داشته باشد تا ما بگوییم هر کس در
این راه حرکت می کند، ناگزیر باید لغزش پیدا کند؛ نه، انسان می تواند بدون لغزش و
انحراف راه را ادامه دهد. اما مصونیت از انحراف هم تضمینی نیست که انسان بگوید ما
که دیگر منحرف نمی شویم؛ بنابراین خاطر جمع سر را روی بالش نرمی بگذارد و از حال
خودش غافل شود. هیچ کدام از این دو طرف قضیه نباید مورد بی توجهی قرار بگیرد.
وسیله ی عدم انحراف و پرهیز از انحراف چیست؟ مراقبت از خود. باید مراقب بود. اگر از
خود مراقبت کنیم، منحرف نمی شویم. اگر از خود مراقبت نکنیم، یا از ناحیه ی سستی و
ضعف در پایه ها و مبانی عقیدتی انحراف به انسان روی می آورد، یا از ناحیه ی شهوات
به انسان روی می آورد. حتّی کسانی که پایه ها و مبانی اعتقادی آنها محکم است، شهوات
نفسانی بر نگاه و بینش عقلیِ درست و عمیق نسبت به خط و راه و هدف غلبه می یابد و
انسان را منحرف می کند؛ که ما مواردش را دیدیم. در این خصوص چند آیه در قرآن هست،
اما این آیه که در مورد قضیه ی اُحد است، خیلی انسان را تکان می دهد. می فرماید:
«انّ الذین تولّوا منکم یوم التقی الجمعان انّما استزلّهم الشیطان ببعض ما کسبوا»؛
یعنی کسانی که در ماجرای اُحد دچار آن لغزش خسارتبار شدند و از میدان جنگ رو
برگرداندند و این همه خسارت بر نیروی نورسته ی اسلام و حکومت اسلامی وارد شد، علتش
«ببعض ما کسبوا» بود؛ کارهایی بود که قبلاً سرِ خود آورده بودند. دل دادن به شهوات
و هواهای نفسانی اثرش را این طور جاها ظاهر می کند. آیه ی شریفه ی دیگر می فرماید:
به اینها گفته شد انفاق کنید، ولی به تعهد خود عمل نکردند؛ لذا نفاق بر قلب آنها
مسلط شد؛ «فا عقبهم نفاقا فی قلوبهم الی یوم یلقونه بما اخلفوا اللَّه ما وعدوه»؛
یعنی وقتی انسان نسبت به تعهدی که با خدای خود دارد، بی توجهی نشان داد و خلف وعده
کرد، نفاق بر قلب او مسلط می شود. بنابراین اگر ما بی توجهی کنیم و تن به شهوات و
هوی ها بسپاریم، ایمان مغلوب و عقل مغلوب می شود و هوی و هوس غالب؛ باز هم همان
انحرافی که از آن می ترسیدیم، ممکن است پیش بیاید. بنابراین در همه ی حالات انسان
باید این گمان را داشته باشد که ممکن است لغزش پیدا کند. هیچ کس خودش را از این خطر
دور نداند. یک نمونه ی این قضیه «بَلعم باعورا» است؛ «و اتل علیهم نبأ الذی آتیناه
آیاتنا» تا آخر.
نکته ی دوم این که ماها اگر بخواهیم در این جایگاهی که هستیم، از احتمال خطای
خودمان کم کنیم، باید از سخن درشت خیرخواهان نرنجیم؛ یکی از راههای سلامت این است.
البته بدخواهانی هم هستند که سخن درشت و نرم و همه نوع سخنی دارند و از
شایعه پراکنی و جنگ روانی و دروغ بستن به این و آن واهمه یی ندارند و انسان ممکن
است در دلش از آنها برنجد؛ اما کسی که می دانید قصد عناد و دشمنی ندارد، ولو با لحن
درشتی هم حرف می زند، از او نباید واقعاً برنجید. به سخن نرم و دلنشین چاپلوسان هم
دل نسپرید. اگر ما این را رعایت کنیم، به نظر من خیلی به سود ماست.
نکته ی سوم این که این حرفها خطاب به مالک اشترِ بزرگوار است و می بینید که حرفهای
درشت و تلخی هم در آن وجود دارد. حضرت نصیحت های خیلی تلخی می کنند که اگر کسی
این طور ما را نصیحت کند، یک ذره به ما برمی خورد. مالک اشتر کسی است که حضرت در
فرمان دیگری او را این طور معرفی می کنند: «فانه ممن لا یخاف وهنه»؛ کسی است که
گمان سستیِ او نمی رود. «و لا سقطته»؛ کوتاهی در کارها به او گمان برده نمی شود.
«ولا بطؤه عما الاسراع الیه احزم»؛ کندیِ او در کارهایی که شتاب مطلوب است، مطلقاً
گمان کسی را برنمی انگیزد. «و لا اسراعه الی ما البطء عنه امثل»؛ عجله و شتابزدگی
او هم نسبت به کارهایی که آرامش و تأنّی در آن مطلوب است، گمان کسی را
برنمی انگیزد. یعنی انسانی است که هم مراقب خود است و هم حکیم و داناست؛ یعنی نه در
جایی که باید شتابزدگی نکند، شتابزدگی می کند؛ نه آن جاهایی که باید با سرعت حرکت
کند، کوتاهی می کند. حضرت در فرمان خود به دو امیر از امرای جیش در صفین، مالک اشتر
را این گونه معرفی می کنند.
و اما آنچه ما از کلمات حضرت در این نامه انتخاب کردیم، چند جمله است: یک جمله این
است که حضرت می فرمایند «و لا تقولن انی مؤمر آمر فاطاع»؛ این طور نباشد که تو
بگویی چون در این کار به من مسؤولیت سپرده شد، من باید دستور بدهم و دیگران از من
اطاعت کنند. «لا تقولن» یعنی با تأکید و مبالغه می گوید مبادا چنین فکری بکنی و
چنین حرفی بزنی. این روحیه که من این جا چون مسؤولیتی دارم، باید بگویم و دیگران
بی چون و چرا حرف من را گوش کنند، «ادغال فی القلب» است؛ دل تو را فاسد می کند. «و
منهکه للدین». منهکه، یعنی ضعیف کننده ی روح دین، دینداری و ایمان انسان. «و تقرب
من الغیر» این حالت، تغییرات ناخواسته را نزدیک می کند. اعجاب به نفس و غرور و
این که در مسؤولیتی که من هستم، کسی نباید روی حرف من حرف بزند، از آن چیزهایی است
که تغییر را نزدیک می کند؛ تغییراتی که برای انسان نامطلوب است؛ تغییرات زمانه که
آدم نمی خواهد پیش بیاید؛ یعنی مُلک و دولت و اقتدار و توانایی و فرصتهای خدمت را
از انسان می گیرد.
یک جمله ی دیگر این است که می فرماید: «انصف اللَّه و انصف الناس من نفسک و من خاصه
اهلک و من لک فیه هوی من رعیتک». معنای «انصف الناس من نفسک» در عربی این است که
داد مردم را از خودت بگیر. «انصف من نفسک» یعنی داد کسی را از خودت بگیر؛ خودت را
در مقابل او محکوم کن؛ از خود به نفع دیگران بازخواست کن. حضرت در این جا می گوید:
«انصف اللَّه من نفسک»؛ داد خدا را از خود بگیر. معنای این جمله این است که در
مقابل خدا کاملاً احساس مسؤولیت بکن و خودت را در قبال تکلیف الهی محکوم کن.
این طور نباشد که خیال کنی آنچه را که بر عهده ات بوده، به تمام و کمال انجام
داده ای؛ نه، همیشه خودت را بدهکار و مدیون بدان. این در مورد خدا. آن وقت «انصف
الناس من نفسک»؛ داد مردم را هم از خودت بستان؛ یعنی همیشه در قضاوتهای خودت مردم
را حاکم و طلبگار و محِق بدان و خودت را بدهکار. البته این معنایش این نیست که در
موردی هم که ظلم بخصوصی به تو دارد می شود، باز بگویی حق با من نیست؛ نه، این نگاهِ
عمومی است. مردم مطالبات دارند، حرف می زنند، صدایشان بلند می شود، گاهی سر آدم داد
می کشند؛ فرض بفرمایید در اداره یی جمعی مراجعه می کنند و حرفی می زنند؛ اولین فکری
که به ذهنت می رسد، این نباشد که اینها را تحریک کرده اند تا بیایند علیه من – که
هیچ تقصیری ندارم – جنجال کنند؛ نه، اولین فکر این باشد که اینها مطالبه ی بحقی
دارند؛ من مسؤولم ببینم اینها چه می گویند.
بنابراین هم داد مردم را از خود بستان، هم «من خاصه اهلک»؛ از کسان نزدیک خودت؛
فرزند، برادر و قوم و خویش. «و من لک فیه هوی من رعیتک»؛ اگر در بین مردم قشر و
جماعتی هستند که مورد حمایت خاص تو هستند، از آنها هم داد مردم را بگیر. شما به
عنوان یک حاکم، یک رئیس یا یک وزیر، وقتی طرفدار قشری هستید، قهراً به آن قشر
امکاناتی تعلق می گیرد و آن قشر تمکنی پیدا می کند که همین امکانِ تطاول آنها بر
حقوق مردم را به وجود می آورد؛ پس حواستان باشد.
یک جمله ی دیگر در این فرمانِ بسیار مهم این است که «و لیکن احب الامور الیک اوسطها
فی الحق و اعمها فی العدل و اجمعها لرضی الرعیه». فهرست کارهایی که انسان باید
انجام دهد، یک چیز طولانی است و به همه ی اینها هم نمی رسد. حضرت می فرماید:
محبوب ترین کاری که می خواهی انتخاب کنی، اولاً «اوسطها فی الحق» یعنی وسطتر باشد.
وسط، یعنی میانه ی افراط و تفریط؛ نه در آن افراط وجود داشته باشد، نه تفریط. حق هم
درست همین است؛ هیچ گاه نه در جهت افراط است، نه در جهت تفریط. «اوسطها فی الحق»
یعنی به طور کامل در آن رعایتِ حق بشود؛ یعنی دقیقاً در حد وسط بین افراط و تفریط
باشد. ثانیاً «و اعمها فی العدل» باشد؛ عدالتی که از آن ناشی می شود، سطح وسیع تری
از مردم را فرا بگیرد. گاهی ممکن است کاری عادلانه باشد؛ اما کسانی که از این عدل
سود می برند، جماعت محدودی باشند. ممکن است کاری ظلم هم نباشد، کار عادلانه و درستی
هم باشد؛ اما دایره ی این کار، محدود باشد. یک وقت نه، انسان دایره ی وسیعی از کار
را مورد اهتمام خودش قرار می دهد و جماعت کثیری از آن استفاده می کنند. حضرت
می فرماید این کار پیش تو محبوب تر باشد. محبوب تر بودن هم طبعاً معنایش این است که
اگر امر دایر شد بین این کار و یک کار دیگر، این را انتخاب کنی؛ یعنی همان
اولویت ها و تقدم هایی که ما همیشه می گوییم رعایت کنید. این، یکی از ملاک های
اولویت هاست.
ثانیاً «و اجمعها لرضی الرعیه»؛ دیگر این که کاری که انتخاب می کنی، رضایت مردم را
با خودش داشته باشد. «رعیت» به مردم اطلاق می شود؛ یعنی کسی که مراعات او لازم است.
رعیت چیز بدی نیست. بعضی ها خیال می کنند رعیت فحش است! رعیت یعنی کسی که مراعاتش
لازم است؛ یعنی توده ی مردم و عامه ی مردم. اصطلاح «ناس» و «رعیت» غالباً به قشر
سواد مردم گفته می شود، نه گروههای خاص. تکیه ی امیرالمؤمنین و پیغمبر و قرآن هم
روی همین مجموعه های عمومی مردم است؛ همینی که ما عوام مردم می گوییم؛ یعنی رعیت و
توده ی مردم و سواد مردم؛ همین چیزی که خواص خاصِ خرج کنِ امروز با طرح آن در مسائل
سیاسی و اجتماعی مخالفند و اسمش توده گرایی و پوپولیسم است. این که جماعت و حزب و
گروه و دسته ی خاصی را انتخاب کنید و اینها بشوند محور تصمیم گیری و محور کار و
طبعاً محور خیرات، خیلی خوش خیالی است؛ این که آدم خیال کند جماعت خاصی محور
تصمیم گیری اند، کارها را آنها می کنند، انتصاب ها را آنها می کنند؛ اما وقتی نوبت
تقسیم غنایم می شود، خودشان را زاهدانه کنار می کشند و می گویند نخیر، بروید بدهید
به مردم، دیدیم و تجربه کردیم که این طوری نیست؛ منطقاً هم این گونه نیست. لذاست که
در منطق علوی، نگاه و توجه به عامه ی مردم است. گروههای خاص و قشرهای خاص و
جماعتهایی که اسم خاص و عنوان خاصی پیدا می کنند و برای خودشان تشخص خاصی به دست
می آورند، مورد اعتبار نیستند؛ نه این که باید به اینها ظلم شود؛ نه، اینها هم مثل
بقیه ی مردم تشخصی ندارند؛ از نظر اسلام تعینی ندارند؛ لذا می گوید: «و اجمعها لرضی
الرعیه»؛ باید رضایت عامه ی مردم جلب شود.
بعد حضرت استدلالی دارد که خیلی عجیب و جالب است. می فرماید: «فان سخط العامه یجحف
برضی الخاصه»؛ ملاک و مناط و معیار و میزان کار، رضایت و عدم رضایت عامه ی مردم
است. چرا؟ چون اگر عامه ی مردم نارضایی داشته باشند، رضایت و خشنودی گروههای خاص از
تو بکلی پامال می شود و از بین می رود. ای بسا جماعتی به اسم روشنفکر و نخبگان
سیاسی، طرفدار حکومت و حاکمی هستند، اما عامه ی مردم ناراضی اند؛ این نارضاییِ
عمومیِ مردم، خشنودی و رضایت آن جماعت ویژه را لگدمال می کند و از بین می برد؛
کمااین که دیدیم همین کار را کردند. عکس این هم صادق است؛ «و انّ سخط الخاصه یغتفر
مع رضی العامه»؛ اما اگر مردم را راضی کردی و رضایت عمومی را به دست آوردی، سَخَط و
ناخشنودی گروههای خاص قابل بخشش است؛ یعنی خیلی اهمیتی ندارد و خیلی تأثیری
نمی گذارد؛ بنابراین بروید سراغ راضی کردن عموم مردم. آن وقت حضرت نگاه حکیمانه یی
دارد. ما هم در همین مدتهایی که دستمان توی کار بوده، این را واقعاً دیدیم، لمس
کردیم. «و لیس احد من الرعیه اثقل علی الوالی مؤونه فی الرخاء، و اقل معونه له فی
البلاء، و اکره للانصاف، و اسأل بالالحاف، و اقل شکوا عند الاعطاء، و ابطا عذرا عند
المنع، و اضعف صبرا عند ملمات الدهر من اهل الخاصه»؛ گروههای خاص در همه جا مایه ی
اذیتند؛ اولاً در وقت رخاء و آسایش و فراوانی، مؤونه شان بر والی از همه بیشتر است؛
توقعاتشان زیاد است؛ فلان چیز را به ما بدهید، فلان امکان را به ما بدهید. هنگام
آسایش و راحتی کشور و دولت، که امنیت است و جنگی نیست و مشکلی نیست، بیشترین هزینه
را بر حکومت غالباً همین گروههای خاص دارند. ما روی ضعف خودمان می گوییم غالباً،
اما حضرت نه، به طور مطلق حکم کلی صادر می کنند: «و اقلّ معونه له فی البلاء»؛ در
سختی ها کمترین مقدارِ کمک را اینها می کنند. مثلاً اگر جنگی پیش می آید، ناامنی یی
پیش می آید، دشمنی حمله می کند، از این گروههای خاص هیچ خبری نیست؛ کمتر در میدان
هستند. «و اکره للانصاف»؛ از همه نسبت به انصاف، ناخشنودتر و کاره ترند؛ از انصاف و
عدل و مساوات، بیشتر از همه، اینها بدشان می آید. «و اسأل بالالحاف»؛ از همه مصرتر
در درخواست، اینهایند. البته مردم معمولی هم نامه می نویسند و چیزی را درخواست
می کنند؛ یک وقت انسان امکان دارد، اجابت می کند؛ یک وقت هم اجابت نمی کند؛ دیگر
دفعه ی دوم و سومی ندارد. اما گروههای خاص – اینهایی که جزو ویژه خواران سیاسی و
اقتصادی اند – اگر چیزی می خواهند، مثل کنه می چسبند. الحاف، یعنی الحاح و اصرار.
ول نمی کنند تا بالاخره یک چیزی بکنند و ببرند.
«و اقل شکرا عنه الاعطاء»؛ وقتی به آنها چیزی می دهی، کمترین سپاس را می گزارند؛
کأنه حقی بوده و باید به آنها می رسیده؛ هیچ شکرگزاری ندارند. مردم عادی و معمولی
نه؛ اگر در فلان گوشه ی محروم مملکت، شما مدرسه ی کوچکی می سازید، دعا می کنند،
محبت می کنند، شکرگزاری می کنند. در مقابل، اگر بهترین امکانات را هم به آن افراد
بدهید، کم سپاس ترین هستند.
«و ابطأ عذراً عند المنع»؛ وقتی انسان چیزی به آنها نمی دهد، اگر عذری هم داشته
باشد، اینها عذر را قبول نمی کنند. «و اضعف صبراً عند ملمات الدهر»؛ وقتی مشکلات
زمانه پیش می آید، اینها از همه کم صبرترند. اگر بلای طبیعی یا بلایای اجتماعی پیش
بیاید، از همه کم صبرتر و نق زن تر اینهایند؛ بی صبری نشان می دهند و هی پا به زمین
می کوبند. «و انّما عماد الدّین و جماع المسلمین و العده للاعداء العامه من الامه»؛
پایه ی دین، توده ی مردمند. این جمله را امیرالمؤمنین دارد می گوید. این اگر
پوپولیسم هم هست، پوپولیسمِ علوی است؛ مورد احترام و تقدیس ماست. «والعده للاعداء»؛
در مقابلِ دشمن، عُده و امکان و استعداد عبارتند از همین عامه. «فلیکن صغوک لهم و
میلک معهم»؛ میل و گرایش عمومی ات به طرف عامه باشد.
البته این که گفتیم «اوسطها فی الحق»، من این نکته را هم تذکر بدهم. پیدا کردن حد
وسط با توجه به پیچیدگی های مسائل اقتصادی و اجتماعی امروز کار ظریفی است. هنر شما
به عنوان وزیر و مدیر این است که بتوانید با ظرافت این کار را انجام دهید، که هم
آنچه را که «اعم للعدل» و «اشمل للرضا العامه» و «اوسط الی الحق» است، تأمین شود؛
هم با محاسبات صحیحی که امروز با توجه به پیچیدگی مناسبات اجتماعی و اقتصادی بر
انسان تحمیل می شود، منافاتی پیدا نکند. این ظرافت را حتماً رعایت کنید.
البته نامه ی حضرت خیلی مفصل است؛ لابد آن را دیده اید؛ سالهاست که مرتب به زبان
ماها و شماها تکرار می شود.
یک جمله ی دیگر از این نامه ی مبارک این است: «ثم انظر فی امور عمّالک»؛ کارها و
امور کارگزاران خودت را مورد توجه قرار بده. اول، انتخاب کارگزاران است؛ «فاستعملهم
اختباراً»؛ با آزمایش آنها را انتخاب کن؛ یعنی نگاه کن ببین چه کسی شایسته تر است.
همین شایسته سالاری یی که امروز بر زبان ماها تکرار می شود، به معنای واقعی کلمه
باید مورد توجه باشد. امیرالمؤمنین (علیه السّلام) هم در این جا به آن سفارش
می کنند. «و لا تولهم محاباه و اثره»؛ نه از روی دوستی و رفاقت کسی را انتخاب کن،
که ملاکها را در او رعایت نکنی – فقط چون رفیق ماست، انتخابش می کنیم – نه از روی
استبداد و خودکامگی؛ انسان بگوید می خواهم این فرد باشد؛ بدون این که ملاک و معیاری
را رعایت کند یا با اهل فکر و نظر مشورت کند.
بعد خصوصی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
