خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر…
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر… – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر… شامل 112 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر… گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر… با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر… از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر… با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر… را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر… :
نقدی بر مقاله نگرش انتقادی بر روش تحقیق و تفکر در فلسفه اسلامی
چکیده:
نویسنده محترم مقاله «نگرش انتقادی…» با هدف بررسی و تحقیق از عقب ماندگی علمی و صنعتی جامعه اسلامی به تحلیل فلسفه در میان مسلمانان پرداخته و از آنجا که فلسفه خاستگاه علوم و فنون در زمانهای متاخر بوده، به این سؤال که چرا جوامع ما به لحاظ علمی عقب مانده است پاسخ گفته و ریشه آن را در وحدت فلسفه با دین و در نتیجه تقدس و قداست فلسفه و عدم نقد پذیری و ثبات آن دانسته است. به نظر مؤلف محترم این اتحاد هم به گوهر دین آسیب رسانده و هم به فلسفه صدمه اساسی زده است.
این نوشتار در صدد پاسخ به بعضی از شبهات نویسنده مقاله فوق می باشد.
از این رو نخست بگونه ای خلاصه و به عنوان مقدمه به سابقه رابطه دین و فلسفه در عالم اسلام و چالشی که میان به اصطلاح «متدینان و فیلسوفان » و به تعبیر دیگر «نص گرایان و عقل گرایان »، اشاره ای نموده و سپس به پاسخ مواردی از نقدهای نویسنده محترم پرداخته است. مقدمه
رابطه عقل با دین و به تعبیری دیگر فلسفه با دین، و عدم ارتباط آنها با یکدیگر از دیرباز مورد توجه متفکران الهی بوده است. در این مورد دو دیدگاه کاملا متفاوت از طرف اندیشمندان فلسفی و کلامی، فقهی، تفسیری… ابراز شده است. دیدگاهی که به همراهی و ارتباط میان دین و عقل و فلسفه و وحی معتقد است و نظریه ای که به تفکیک میان آن دو پافشاری می کند و نه تنها به رابطه وحی با فلسفه قائل نیست که به تفاوتهای جوهری و اساسی و گاه تعارض بین آن دو در مسایل گوناگون عقیده دارد. این دو دیدگاه در یهودیت و مسیحیت و اسلام از وضوح و شفافیت بیشتری برخوردار است در اسلام، اهل ظاهر، اهل حدیث و اخباریون به نظریه تفکیک اعتقاد دارند و در تاریخ جدالهای دینی و مذهبی به عنوان یک وظیفه شرعی از تفکیک کامل میان حوزه فلسفه و دین دفاع کرده اند.
از طرف دیگر بیشتر متکلمان عقل گرا و در پیشاپیش آنان مکتب اعتزال، به هماهنگی میان دین و عقل اصرار می ورزند. این جدالها در برهه ای از تاریخ خصوصا آنجا که وجهه سیاسی به خود می گرفت و خلفاء و رهبران سیاسی از یکی از دو مکتب پشتیبانی می کردند به جنگهای خانمان برانداز و تلفات جانی و عرضی می انجامید.
این مساله در سلسله فیلسوفان مسلمان از تب و تاب خاصی برخوردار بوده بطوری که دلمشغولی عمده آنان را همین معنا تشکیل می داد. اولین فیلسوف مسلمان و عرب یعنی کندی که در قرن سوم هجری می زیست (در زمانی که نهضت ترجمه به کمال خود نرسیده بود و ترجمه کتابهای فلسفی بیشتر از زبان سریانی انجام می گرفت و از انسجام و حت برخوردار نبود) به وحدت فلسفه و دین می اندیشید و در این موضوع به تدوین رساله هایی همت گماشت. (۲)
در ادامه این جریان فارابی به یگانگی میان آراء ارسطو با افلاطون معتقد بود و برای اثبات این موضوع به نوشتن رساله ای به همین نام (الجمع بین رای الحکمین) همت گماشت. هدف او از نگارش چنین رساله ای این بود که حربه مخالفان فلسفه را که از این ابزار استفاده می کردند از آنان بستاند. حرف مخالفان این است که اگر فلسفه با دین و عقل با وحی متحد است، چگونه است که در یک مساله آراء فیلسوفان بزرگی همچون افلاطون و ارسطو با یکدیگر تفاوت دارد؟ کدام فلسفه با دین هماهنگ است؟، فارابی برای اثبات این وحدت، تلاش کرد تا هماهنگی میان آراء دو فیلسوف نامبرده را اثبات کند. علاوه بر این، او در کتاب آراء اهل المدینه الفاضله به اتحاد نبی صلی الله علیه وآله وسلم با فیلسوف معتقد شد.
در غرب عالم اسلام یعنی اندلس و مغرب این جریان از شتاب بیشتری برخوردار بود، چه این که در این ناحیه مردم به لحاظ فقهی تابع مکتب مالک بوده و در احکام از فتاوای او تبعیت می کردند، فقه مالکی بعد از فقه حنبلی توجه بیشتری به حدیث و نصوص دارد و به دور از قواعد عقلی و عرفی و قیاس و استحسان است. از طرفی آراء و تفکرات غزالی در کتاب تهافت الفلاسفه به منطقه غرب عالم اسلام رسیده بود و دیدگاههای او مورد تایید علمای آن دیار قرار گرفته و در میان مردم ترویج می شد.
در چنین شرایطی فیلسوفانی همچون ابن طفیل و ابن رشد به دفاع از فلسفه و دین و ارتباط این دو با یکدیگر برخاستند. ابن طفیل کتاب معروف خود (حی بن یقظان) را به همین انگیزه نگاشت و در آن به هماهنگی و ارتباط دست آوردهای فکری و نظری حی بن یقظان با عقایدی که ابسال به عنوان فرد مؤمن و تابع یکی از ادیان الهی به آن معتقد شده بود اشاره می کند، این در حالی است که شخصیت حی بن یقظان در این داستان یک شخصیت عقلانی و روش او روش فیلسوفانه است که افکار خود را از راه تجربه و استدلال و برهان به دست آورده است.
ابن رشد با صراحت بیشتر به این صحنه وارد شده و در کتاب خود به نام (فصل المقال فیمابین الحکمه و الشریعه من الاتصال) به ارتباط میان دین و فلسفه و عقل و وحی پرداخته است، او در کتاب خود بر وجوب یادگیری فلسفه تاکید می کند و می گوید:
«اگر کار فلسفه جز مطالعه در موجودات و بررسی آنها از آن نظر که آنها دلالت دارند به صانع نباشد چه این که آنها مصنوعات و مخلوقات می باشند و از این جهت دلالت می کنند بر خالق و صانع خود; و هرچه معرفت به خلقت کاملتر باشد شناخت صانع و خالق نیز کاملتر خواهد شد. و از آنجا که شرع بررسی و مطالعه بر روی مخلوقات را ترغیب نموده است بنابراین آنچه کلمه فلسفه بر آن اطلاق می شود یا شرعا واجب است یا مستحب » (۳)
آنگاه به نمونه هایی از آیات قرآن که به مطالعه موجودات دستور می دهد اشاره می نماید.
همچنانکه ملاحظه می شود ابن رشد نیز به هماهنگی فلسفه با دین اعتقاد دارد و بر آن پای می فشارد.
پس از بررسی این مختصر درباره به تاریخچه رابطه دین و فلسفه و دو دیدگاه مثبت و منفی درباره آن، به نظریاتی که نویسنده محترم (نگرش انتقادی) در این مقاله ارائه کرده است می پردازیم. دو پیش فرض
نویسنده مقاله با دو پیش فرض وارد بررسی و تحقیق پیرامون فلسفه اسلامی شده و درباره آن به قضاوت نشسته است. اول این که «کار اصلی فلسفه مطالعه بر روی طبیعت است » (۴) و دوم این که «دین امری قلبی است ». او با تکیه بر این دو محور است که نقد خود را بر فلاسفه مسلمان و فلسفه اسلامی وارد می داند. و بین فلسفه و دین تفاوتی از نوع اختلاف در گوهر میان آن دو معتقد است این اختلاف را در یک عبارت اینگونه تعبیر می کند
«در یک کلام، فلسفه امری عقلی است و دین امری قلبی، اگر بنابر دلایلی تاریخی بین آنها اتحاد برقرار شود از اتحاد آنها مشکلاتی بروز می کند…» (۵)
به نظر می رسد که هر دو فرض قابل تامل می باشد.
نخست این که فلسفه صرفا مطالعه بر روی پدیده های طبیعی بوده و از این رو در غرب خاستگاه علوم و فنون شده است، با سنت فلسفی در غرب و تاریخ مکتوب آن سازگار نیست. زیرا آنچه از حوزه یونان به ما رسیده است خواه دیالوگهای سقراط در مکتوبات افلاطون یا مباحث افلاطون در کتب مدون او و همچنین کتب و رسایل ارسطو همه حاکی از این است که فیلسوفان در آن حوزه در قلمروهای متافیزیک و فیزیک و اخلاق و سیاست بحث و گفتگو داشته اند یعنی دو بخش مدرکات عقلی «عقل نظری و عقل عملی » مورد توجه آنان بوده است. کتاب اخلاق نیکوماخس ارسطو، جمهوریت افلاطون، مابعد الطبیعه ارسطو و دیالوگهای سقراط همه شاهد بر این معنا است.
اصولا تفلسف و تفکر عقلانی یعنی نگاه کلی به یک موجود که با مطالعه جزئی در طبیعت متفاوت است. فلسفه هر علم، یعنی مابعدالطبیعه و متافیزیک آن علم، به تعبیر دیگر فلسفه علم یعنی نگاه از بیرون به علم که به صورت کلی و نظر فراگیر با آن همراه است و از این رو در فلسفه های علوم از مبادی تصوری و تصدیقی آن علوم بحث می شود و نه از مسایل آنها. فیلسوف اگر در طبیعت نیز مطالعه می کند دقیقا از همین زاویه و با این رویکرد می باشد. اگر چه این حرف به این معنا نیست که متافیزک در فلسفه ارسطو همانند متافیزیک در فلسفه سینایی و صدرایی از رنگ و لعاب الوهی برخوردار است، نه، چنین ادعایی با واقعیت موجود سازگار نیست علاوه بر این که تلازم منطقی هم ندارد.
در عالم اسلام نیز فلسفه به «علم به حقایق اشیاء به قدر توان بشر» تعریف شده است این تعریف را اولین فیلسوف مسلمان یعنی کندی ارائه می دهد و در طول تاریخ فلسفه تا ملاصدرا این تعریف حفظ شده است. آنچنان که ملاصدرا نیز در یکی از تعریفهای خود از فلسفه، آن را علم به حقایق اشیاء می داند. توجه به این نکته ضروری است که تعبیر حقیقت و واقعیت در اشیاء و موجودات به یک معنا است و اینگونه نیست که حقیقت از نوع «بایدها» و واقعیت از نوع «هست ها» باشد این که برخی از دانشوران، آغاز انحراف فلسفه اسلامی را از زمانی می دانند که بجای بحث از واقعیت اشیاء به بحث از حقیقت آنها پرداخته و حقیقت را از سنخ «بایدها» دانسته اند قابل تامل است چه این که بایدها از نوع اعتبارات و اموری انتزاعی می باشند در حالی که حقیقت موجودات امری اعتباری نیست. و چیزی جز واقعیت اشیاء نمی باشد. آنچه در بعضی از تعریفها درباره فلسفه به عنوان حقیقت آمده، مربوط به حقیقت موجودات خارجی است نه حقایق دینی آنگونه که بعضی ها تصور کرده اند (۶) توافقها و تفاوتها در دو مکتب (یونانی و اسلامی)
در حالی که فلسفه اسلامی ریشه در فلسفه یونان دارد و با جریان نهضت ترجمه در قرن سوم از کتب سریانی و سپس یونانی به عربی ترجمه شده است اما به معنای وحدت و یکی بودن، این دو مکتب نیست بلکه علی رغم هماهنگی هایی که از بعضی جهات میان آن دو می باشد، تفاوتهای چشمگیری نیز در آنها دیده می شود. سؤال اصلی آن است که آیا این تفاوتها سبب می شود که فلسفه اسلامی از فلسفه بودن خارج شود و یا کارآیی خود را از دست بدهد و به تاریخ فلسفه ملحق شود یا آنکه علی رغم تفاوتها، هر دو مکتب با ویژگیهای خاص خود، مکتب فلسفی می باشند؟
این دو مکتب دست کم در سه مورد با یکدیگر توافق دارند: ۱ – این که هر دو فلسفه وجودی و پیرامون شناخت موجودات به بحث و بررسی می پردازد. ۲ – از نظر روش و متد هماهنگ و با روش منطق صوری و آوردن برهان به اثبات مدعاهای خود می پردازند. ۳ – غایت و هدف در هر دو فلسفه یافتن حقایق اشیاء و دست یابی به واقعیت موجودات است.
اما در مواردی نیز از یکدیگر جدا و منشعب می شوند. برای نمونه گرچه موضوع در هر دو فلسفه وجود و موجود است، اما ارسطو برخلاف اساتید و سلف خود، به بخش خاصی از وجود یعنی موجودات طبیعی توجه بیشتری داشت از این رو فلسفه او فلسفه طبیعی نامیده شد اما فیلسوفان مسلمان مبحث وجودشناسی را با همه گستردگی آن مورد مطالعه قرار دادند و پیرامون آن به تفحص پرداختند. در حقیقت وجود طبیعی بخشی از مباحث و کتابهای آنان را به خود اختصاص داد، نگاهی به تالیفات کندی و فارابی و ابن سیناء و چند فیلسوف بعد از او شاهد خوبی بر این مدعا می باشد، کتابها و رساله ها پیرامون، طب، دارو و گیاه شناسی، معدن شناسی، افلاک و ستاره شناسی، روانشناسی، ریاضیات، موسیقی، شیمی (کیمیا)…. دلیل بر تلاش فیلسوفان ما برای شناخت طبیعت است. نیم نگاهی به کتاب الفهرست (۷) ابن ندیم (م ۳۸۵) و فهرستی که او از کتب کندی اولین فیلسوف مسلمان و موضوعات آن به دست می دهد گویای این مطلب است. بخش دیگر کتب و رساله های آنان درباره وجود از آن جهت که وجود است می باشد در این بخش احکام عام وجود و موجود مورد بحث قرار می گیرد که فلسفه اولی نامیده می شود، مسایلی از این نوع که: وجود یا مجرد است یا مادی، وجود یا جوهر است یا عرض، یا ذهنی است یا خارجی، یا واجب است یا ممکن… بنابراین یکی از مسایل فلسفه اولی مساله وجود واجب و ممکن است حال چرا فلاسفه مسلمان به این مساله بیشتر توجه نموده و بخش هایی از کتب فلسفی خود را به آن اختصاص داده اند دلایلی دارد که به دو عامل آن اشاره می شود:
عامل اول – این که حکیمان مسلمان به حکم مسلمان بودن، از فرهنگ وحیانی و الهی برخوردار بوده و نسبت به آنچه از این سرچشمه زلال نصیب آنان شده بود عشق می ورزیدند. از طرفی انان دارای تفکر عقلانی و فلسفی نیز بودند و بطور طبیعی رابطه عقل و وحی یا فلسفه و دین یکی از دلمشغولیهای آنان را تشکیل می داد.
آنچه نویسنده محترم مقاله «نگرش انتقادی » به عنوان پیش فرض برای نقد خویش قرار داده این است که «فلسفه امری عقلی و دین امری قلبی است » و چنین می نماید که میان آن دو هیچ گونه ارتباط و هماهنگی وجود ندارد. این پیش فرض قابل تامل است.
چه این که در یک نگاه اجمالی و کلی به قرآن کریم و سنت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم و اوصیاء اوعلیهم السلام، این مساله روشن می شود که دین تنها یک سلسله دستورات و امر و نهی تعبدی نیست بلکه در بسیاری از آیات و روایات خبر از واقعیات و موجوداتی در آفرینش می دهد وجود خداوند، وجود ملائکه و لوح و قلم و عرش به عنوان وسایط فیض الهی، وجود آسمانها و کواکب و چرخش آنها، حرکت ابرها و باردار شدن آنها و وریزش باران، جاودانگی انسان و مساله حیات ابدی برای او، و دهها مساله دیگر که همه از نوع وجود و وجودشناسی است و از نوع اعتبار و دستور و امر و نهی نیست این حوزه مورد تحلیل عقل و دین هر دو می باشد.
دستوراتی که در نصوص دینی ما درباره مسایل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آمده است کم نیست. بسیاری از داستانها و قصص که در قرآن کریم آمده و حجم زیادی از این کتاب مقدس را بخود اختصاص داده است به منظور تبیین اوضاع اجتماعی و فرهنگی اقوام و ملل و نقد و یا تایید آنها است. دستوراتی که درباره چگونگی رابطه مردم با پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم با مردم و همه آنان با اهل کتاب و سایر مذاهب آمده همه حکایت از آن دارد که دین تنها در یک سلسله امور تعبدی و قلبی خلاصه نمی شود، اگر چه ایمان همان باور قلبی نسبت به خدا و غیب عالم و انبیاء و معاد است. و این مطلب تعارض با عقلانی بودن حقایق کلی دین ندارد فیلسوف مسلمان می خواهد هم عقل را رام و هم دل را آرام کند، بنابراین در حوزه و قلمرو عقل یعنی بحث از حقایق وجودی، فیلسوف گزاره های دینی در این حوزه را با برهانهای عقلی اثبات می کند. و در حوزه عقل عملی و بایدها و نبایدها نیز رابطه آنها را با دستورات دینی تبیین می نماید.
البته در این بخش رویکرد فیلسوفان، رویکردی متکلمانه است چه این که در حوزه علم کلام متکلمان سه وظیفه اساسی دارند: ۱ – اثبات عقلانی گزاره های دینی که در موضوعات عام وارد شده است ۲ – رفع تعارض احتمالی از مسایل درون دین مانند مساله جبر و اختیار ۳ – تبیین مسایل معرفتی و عقیدتی دینی.
سؤالی که از نویسنده مقاله در اینجا می توان داشت این است که در کجای این وظایف با دین و دین مداری آنچنان تباین هست تا آنجا که علم کلام را مولود ناخلف همراهی دین و فلسفه می پندارد. (۸) آیا می توان دینی را به انسان ارائه داد که فقط یک سلسله مدعاهای بدون دلیل و برهان داشته باشد و هیچیک قابل اثبات یا نفی نباشد و انسان موظف باشد به چنین مدعاهایی عشق بورزد. این مساله حتی در عرفان که اساس آن بر تخلیه باطن از رذایل و تجلیه آن به فضایل و کمالات الهی استوار است و صرفا امری باطنی و فردی می باشد قابل دوام نبود.
نگاهی به تاریخ عرفان و تحولات آن از دوره پیدایش آن در عالم اسلام تا ظهور عرفان نظری و برخورد استدلالی با مسایل عرفان، شاهد دیگری بر این مطلب است هر چند عرفان در دوره اول همچون بایزید و حلاج آنچه را اظهار می نمودند با رنگ و لعاب دین و بیشتر با اصطلاحات برگرفته از فرهنگ دین بود اما چندی نگذشت که برای بقای خود در برابر نقدها و حملات مخالفان نیازمند به استدلال شدند آنچنان که محیی الدین عربی برای عدم توانایی عقل و حقانیت سیر و سلوک به تجزیه و تحلیل قوای ادراکی انسان می پردازد. (۹)
بنابراین، صرف نظر از تندرویها و ناهنجاریهایی که از دخالت نظامهای سیاسی حاکم، در مسایل عقیدتی مردم و یا مسایل بیگانه از حوزه کلام و معرفت، بوجود آمده است، اصل تحقق علم کلام و عالمان کلامی در عالم اسلام، مولود طبیعی گسترش قلمرو حکومت اسلامی و تعاطی و داد و ستد آراء و افکار ملت ها و نحله ها می باشد.
عامل دوم – یکی دیگر از علل گرایش فلاسفه مسلمان به مباحث الهیات، جریانات ضد فلسفه و ضد عقل گرایی بودکه از طرف اهل ظاهر و اهل حدیث و بعضی از متکلمان اشعری خصوصا غزالی در عالم اسلام رخ نمود و با هجوم بی امان بر پیکر فلسفه و عالمان آن آنان را به کفر وزندقه نسبت دادند. این جریان که از ستیز اهل ظاهر و حنبلیان در برابر معتزله آغاز گردید و با پشتیبانی متوکل و برخی خلفای عباسی همراه بود در دوره غزالی به اوج خود رسید، او کتاب تهافت الفلاسفه را در رد فلاسفه و گرایشات عقلانی آنان نوشت در این کتاب غزالی در یک محاکمه غیابی فیلسوفان را در بیست مساله به مخالفت با شریعت متهم نموده و در سه مساله از آن مجموعه مسایل به مخالفت آنان با ضروریات دین تصریح می کند و در نتیجه آنان را مرتد و منکر ضروری دین می پندارد. (۱۰) صراحت لهجه غزالی در نسبت ارتداد به چهره های برجسته فلسفه و عظمت و موقعیت غزالی در عالم اسلام سبب شد تا جریان مخالفت با عقل گرایان در کشورهای اسلامی به صورت یک موج درآمده و از هر سو تاخت و تاز بر ضد فیلسوفان و تالیفات آنان به مرحله جدیدی برسد.
از این رو حکمای اسلام بر آن شدند تا از اتهامات
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
