اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تاثیر کلام اسلامی بر فلسفه اسلامی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 62
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تاثیر کلام اسلامی بر فلسفه اسلامی؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر کلام اسلامی بر فلسفه اسلامی با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر کلام اسلامی بر فلسفه اسلامی:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر کلام اسلامی بر فلسفه اسلامی به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر کلام اسلامی بر فلسفه اسلامی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تاثیر کلام اسلامی بر فلسفه اسلامی تضمینشده است.
فایل پاورپوینت کامل تاثیر کلام اسلامی بر فلسفه اسلامی از دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری (۱)
راقم این سطور که خود در فلسفه طلبه ای نوپا و مبتدی است و در کلام نیز از فلسفه بی بهره تر است. به خود اجازه ورود به این حیطه کاری را نمی داد. اما با توجه به گذشت بیش از پانزده سال از شهادت استاد و علی رغم عنایت و توجه جوامع علمی حوزه و دانشگاه به آثار آن شهید فرزانه، متاسفانه این مساله هر چند از دیدگاه آن متفکر عالیقدر از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود از دیده به دور مانده است. با اینکه یکی از امتیازات قابل توجه آن فیلسوف الهی نیز نسبت به دیگر استادان فلسفه توجه و عنایت خاص او به همین مساله می باشد. حقیر در بعض مراکز دانشگاهی و حوزه علمیه قم، با مراجعه به منابع کامپیوتری تالیفات استاد نیز به این مساله جز مواردی اندک برخورد نکردم. لذا با این انگیزه که شاید بعدها از اهل فن و یا مؤسسات علمی کار ناقابل و ناقص این حقیر را با دیده اصلاح به اکمال و اتمام برسانند، به صورت مقاله عرضه نمودم. امید آنکه مقبول درگاه احدیت افتد و مشمول دعای خیر روح پرفتوح استاد شهید نیز واقع شود. ان شاءالله
استاد شهید یکی از تحولات جدید در علم را در اروپا توجه به مسایل تاریخی علوم می داند و آن را موضوعی مفید به حساب می آورد. و می نویسد:
«در تحولات جدید اروپایی یکی از موضوعات مفیدی که نظر دانشمندان را جلب کرد. مطالعه تاریخ حیات علوم و فنون بود. (۲) »
و این در حالی است که راجع به مشرق می نویسند: «در مشرق زمین این جهت به کلی مهجور و متروک و مورد غفلت اهل نظر بود. (۳) »
البته این بی توجهی به تاریخ مسایل محدود به فلسفه نبوده بلکه در سایر علوم نیز جریان داشت «علمای مشرق زمین که در فنی وارد می شدند. فقط به جنبه های نظری مسایل می پرداختند و نظر به جنبه های تاریخی آنها نداشتند….» (۴)
این بی توجهی نقائص و اشکالاتی داشت. از جمله اینکه «موجب شده است که متخصصین فنون نیز از این قسمتها بی خبر بمانند و احیانا اشتباهات عظیمی به آنها دست بدهد. مثلا اگر کسی به کتب فلسفه از قبیل شرح منظومه حکیم سبزواری و غیره مراجعه کند و مسایل موجود را مورد نظر قرار دهد. چنین می پندارد که از دو هزار و چهارصد سال پیش که مکتب مشاء و مکتب اشراق تاسیس شده. مساله اصالت وجود و اصالت ماهیت مطرح بوده و مشائین اصالت وجودی و اشراقیین اصالت ماهوی بوده اند. همچنین از زمان ها مساله وحدت و کثرت وجود به همین صورتی که امروزه مورد مطالعه است، یعنی با توجه به اصالت وجود و اعتباریت ماهیت، مطرح بوده و حکمای مشاء قایل به کثرت وجود بوده اند. و حکمای ایران باستان قایل به تشکیک وجود بوده اند. حال آنکه وقتی انسان به کتب فلسفه از چهارقرن پیش به آن طرف مراجعه می کند اسمی از اصالت ماهیت نمی یابد. اگر احیانا در بعضی کتب که از دوره ابن سینا به بعد تالیف یافته، بحثی از اعتباریت وجود و اینکه وجود از معقولات ثانیه است. به بیان آمده و دلایلی آورده شده، نه به آن معنی و مفهوم است که اخیرا در مبحث اصالت وجود و اصالت ماهیت قصد می شود. چنانکه عن قریب توضیح خواهیم داد….. (۵) »
مشکل دیگری که از این بی توجهی نشات می گیرد اینکه موجب انحراف افکار شده است (در این زمینه مسامحه های شده که افکار محصلین را خواه ناخواه منحرف می کند) (۶) .
ایشان در راس کسانی که با بیانات خود این مشکل را به وجود آورده اند از شیخ اشراق نام می برد و سپس به حاجی سبزواری تصریح می کند:
«به نظر ما شیخ شهاب الدین سهروردی معروف به (شیخ اشراق) بیش از هر فیلسوف دیگری بیانات گمراه کننده ای از نظر ریشه های تاریخی مسایل ابراز داشته است. (۷) »
«مرحوم ملاهادی سبزواری حکیم و عارف بزرگ قرن سیزدهم نیز به نوبه خود در گمراه ساختن افکار از نظر ریشه های تاریخی سهم بسزایی دارد. (۸) »
البته مرحوم استاد با اینکه شیخ اشراق و حاجی سبزواری را دو مصداق برای این انحرافات فکری تاریخی می داند، راجع به مرحوم حاجی دیدگاه خاصی دارد که ضمن بی اعتبار دانستن اینگونه نظرات حاجی آن را معلول عواملی می داند. چنانکه فرموده اند:
«آن چیزی که موجب شده بیانات مرحوم حاجی سبزواری ارزش تاریخی خود را از دست بدهد، با آنچه که درباره شیخ اشراق مصداق دارد، متفاوت است. نداشتن کتابخانه، اعتماد به نقل دیگران، میل شدید آن مرد بزرگ به توجیه و تاویل کلمات گذشتگان به محملی قابل قبول علت اصلی این امر است. (۹) »
در عین حال تصریح دارند بر اینکه در بین قدمای از فیلسوفان، ملاصدرا و حاجی سبزواری بیشتر از دیگران به این مساله توجه داشته اند. اما همان نقص را در مقام مقایسه بین حاجی و ملاصدرا برای حاجی قایل هستند. چنانکه می نویسد:
«قدما به طور کلی به سیر تاریخی مسایل توجه نمی کرده اند، ولی حاجی بیش از همه در این جهت توجه کرده است. ملاصدرا باز چون بر همه کتابهای دیگران احاطه داشته است گاهی وقتها که وارد سیر تاریخی مسایل می شود، خیلی عمیقتر از حاجی وارد می شود. ما که بعضی مسایل را مقایسه کرده ایم، دیده ایم که ملاصدرا از لحاظ سیر تاریخی مسایل را خیلی دقیقتر بیان کرده است. (۱۰) »
البته در جای دیگری راجع به مرحوم حاجی نوشته اند:
«اما حاجی به سیر تاریخی مسایل وارد نبوده و توجهی نداشته است. علتش هم این بوده که کتاب زیاد نداشته است. و می گویند همه کتابهایش از همین چند تا کتاب معمولی تجاوز نمی کرده است. لذا هر جا بخواهد مسایل را از جنبه تاریخی بیان کند حرفهایش چندان ارزشی ندارد. (۱۱) »
چنانکه گفته شد، دایره این بی توجهی گسترده بود و شامل علوم مختلف از قبیل طب، منطق، ریاضیات و ادبیات، حتی شامل علوم اسلامی مانند فقه، اصول و حدیث نیز می شده است. (۱۲) اما در میان آنها فلسفه به علل خاص خود بیشتر از علوم دیگر با این مشکل مواجه بوده است. استاد شهید ابهام، پیچیدگی مسایل فلسفی، بی توجهی فیلسوفان و علل خاص دیگر را از جمله این عوامل به حساب آورده، می فرمایند:
«در میان علوم و معارف وابسته به فرهنگ اسلامی آنچه از لحاظ سیر تاریخی از همه ناشناخته تر است، فلسفه می باشد. سر مطلب معلوم است، ابهام و پیچیدگی مسایل فلسفی…» (۱۳)
در جای دیگر فرموده اند:
«… این جهت را باید یادآوری کرد که تحقیق در “سیر فلسفه در جهان اسلام” در چهارقسمتی که ذکر شد (۱۴) یک زمینه صددرصد بکر و دست نخورده است. نه در غرب روی این زمینه کار درستی شده نه در شرق… (۱۵) » حیات تعقلی در اسلام و سابقه دیرین آن
«علم کلام یک علم صددرصد اسلامی است…. (چرا) که پیدایش علم کلام در دینی مانند اسلام که مسایل زیادی درباره مبدا و معاد و انسان و جهان طرح کرده است و در اجتماعی مانند اجتماع اسلامی قرون اولیه اسلامی که یک نشاط علمی نیرومند بر آن حکومت می کرد، طبیعی و ضروری است…. (۱۶) »
در تالیفات و بیانات استاد شهید دلایل مقتضی بر این مدعا اقامه شده است. چنانکه می فرمایند:
«ما دلایل بسیار متقن داریم، که اصلا این مباحث، قبل از اینها (ترجمه فلسفه و منطق) به وجود آمده است. همین طور که بحثهای کلامی هم قبل از دوره ترجمه مطرح بوده است. فرنگیها خیلی کوشش کرده اند که برای بحثهای کلام عقلی. ریشه یونانی و ریشه هندی پیدا کنند. ولی اصلا پیدا نمی شود. یعنی بسیاری از این بحثهای کلام عقلی در وقتی پیدا شده است. که هنوز نه از هند چیزی آمده بود و نه از یونان چیزی بود.
بعضی از مسیحی ها می گویند که این مباحث، مثلا از ناحیه مسیحیان سوری سریانی آمده است. اینها هم اصلا نمی توانند این مطلب را ثابت کنند. مثلا همین ابوهذیل علاف که متعلق به اول قرن دوم است مسائل و مباحثی را مطرح کرده است. در صورتی که اصلا هنوز فلسفه ای ترجمه نشده بود.» (۱۷) دلایل استاد بر اثبات مدعای خود
۱ – قرآن کریم :«قرآن کریم تکیه فراوانی به حیات تعقلی دارد.» (۱۸) چنانکه در جای دیگر نوشته اند:
«قرآن رسما بر برخی از مسایل اعتقادی از قبیل توحید و معاد و نبوت استدلال می کند و برهان اقامه می نماید و از مخالفان، حجت و برهان مطالبه می کند و می فرماید: «قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین » (بقره / ۱۱۱) (۱۹) »
۲ – پیشوایان معصوم (پیامبر اسلام و امامان شیعه، خصوصا حضرت امام علی بن ابیطالب علیه السلام).
استاد شهید می فرمایند:
«در کلمات رسول خدا (۲۰) و علی علیه السلام بحثهای تعقلی دقیق و عمیق فراوان است.» (۲۱)
«در کلمات پیشوایان دین چه به صورت ادعیه و چه به صورت احتجاجات و چه به صورت خطبه و خطابه از این مسایل زیاد آورده شده است.» (۲۲)
در بین پیشوایان بزرگوار دین نقش امیرالمومنین علی علیه السلام متمایز است و این نیز خود معلول عواملی خاص است. چنانکه می فرمایند:
«حقیقت این است که طرح بحثهای عقلی عمیق در معارف اسلامی اولین بار به وسیله علی علیه السلام در خطب و دعوات و مذاکرات آن حضرت مطرح شد. او بود که اولین بار درباره ذات و صفات باری و درباره حدوث و قدوم، بساطت و ترکیب، وحدت و کثرت، و غیر اینها بحثهای عمیق را طرح کرد که در نهج البلاغه (۲۳) و روایات مستند شیعه مذکور است » (۲۴) .
۳ – خوارج و دیگر مردمان از صدر اسلام، وی می فرماید:
«به علاوه سند دیگری که در اینجا هست این است که مسایل عقلی و فکری اول بار که طرح شد. در بحثهای خوارج طرح شد که در استدلالهای حضرت امیر هم هست….» (۲۵)
۴ – متکلمان اسلامی و شیعی
«علم کلام از نیمه دوم قرن اول هجری پیدا شد. عده ای به بحث در اصول دین و به مباحث مربوط به توحید و صفات خداوند و تکلیف و معاد پرداختند.اینها به نام متکلمین خوانده شدند ….» (۲۶)
«متکلمین اسلامی قبل از آنکه کتب فلسفی ترجمه شود به یک سلسله بحثهای تعقلی و استدلالی پرداختند….» (۲۷)
«در میان متکلمین شیعی اولین فردی که در مورد عقاید کتاب تالیف کرده است. علی بن اسماعیل بن میثم تمار است » (۲۸)
با توجه به این دلایل در می یابیم که «حیات عقلی مسلمین سابقه طولانی تری دارد.و چهارده قرن از آن می گذرد.» (۲۹) فلسفه و پیدایش آن در اسلام
«فلسفه که خود نوع خاصی از حیات تعقلی است که ما آنرا «حیات فلسفی »می نامیم. با ترجمه آثار یونانی و اسکندرانی آغاز شد» (۳۰)
«فلسفه بمفهوم متعارف، اولین بار از ترجمه کتب دیگران یعنی یونانیان و احیانا هندیان آغاز گشت و این کار در قرن دوم هجری شروع شد. (۳۱) »
«و در قرن سوم به اوج خود رسید و همان قرن سوم دوره تالیف و تصنیف و تحقیق به وسیله مسلمین آغاز گشت… (۳۲) »
پس علم کلام که همان حیات تعقلی به معنای عام آن است با ظهور اسلام آغاز شده است، اما فلسفه که خود نوع خاصی از آن حیات تعقلی است، دو قرن با ظهور اسلام فاصله دارد که با ترجمه آثار یونانی و هندی… آغاز شده است. ضمن اینکه کلام نیز خود در نیمه دوم قرن اول هجری رسما تکون یافته و به تصنیف درآمده است. متکلم و حکیم (۳۳)
در میان دانشمندان مسلمان کسانی که به علوم عقلی پرداخته و اهل برهان و استدلالند، می توان از دو طایفه حکیمان و متکلمان نام برد. (۳۴) این دو طایفه علی رغم امتیازاتی که نسبت به هم دارند از وجوه مشترکی نیز برخوردارند. و آن اینکه «هر دو به حسب ظاهر متکی به دلایل عقلی هستند. (۳۵) »
در عین حال که متکلمین را نیز اهل تعقل و برهان و استدلال می دانیم، باید توجه داشت که آن دو طایفه، «در واقع دو مسلک و دو مشرب متفاوت دارند. (۳۶) »
استاد شهید در مقام تعریف از متکلم و حکیم و امتیاز آن دو در مسلک و مشرب، نظرهایی دارد، از جمله:
اولا: «آنچه که معمول و مشهور است. این است که متکلمین در مسائل الهیات. استدلالات عقلی را با تطبیق به مبانی دینی به کار می برند. یعنی با توجه به انطباق با اصول مبانی دینی است که به براهین عقلی اعتماد می کنند. (۳۷) »
ثانیا: «متکلم خود را متعهد به دفاع از اسلام و حریم آن می داند و هدف او قبلا تعیین شده است. (۳۸) »
ثالثا: به تعبیر صحیح و تعریف و توصیف واقعی:
«متکلمین کسانی هستند که نه در استدلالات عقلی متد و روش صحیحی دارند و نه در استخراج معارف از اصول و مبانی دینی بدون آنکه مسایل عقلی در دستشان باشد، وارد مباحث عقلی می شوند و در برخورد با مسایل دینی نیز طرز تفکری سطحی و عامیانه دارند و در هر دو مورد سطحی فکر می کنند. (۳۹) »
در مقابل حکیمان هستند که بر خلاف متکلمان:
اولا: «مبانی دینی را در استدلالات خود دخالت نمی دهند و در مسایل الهیات همانطور سلوک می کنند که در مسایل طبیعیات و ریاضیات. (۴۰) »
ثانیا: «بحث فیلسوف یک بحث آزاد است. یعنی فیلسوف هدفش قبلا تعیین نشده است که از چه عقیده ای دفاع کند. (۴۱) »
ثالثا: «برخلاف آنها (متکلمان) حکما در هر دو مورد عمیقتر فکر می کنند. (۴۲) »
حضرت استاد شهید، در نهایت، علی رغم این نقایصی که به ظاهر برای متکلمین در مقابل حکیمان به حساب آورده اند. در حفظ مقام متکلمان چنین می گویند:
«البته در میان متکلمان و کسانی که در علم کلام کتاب نوشته اند. محققین زبردستی هم وجود دارند. ولی راه و روش آنها از راه و روش حکماء دور نیست ولاطائلات متکلمین را به دور افکنده اند، و در حقیقت بیش از آن حد که متکلم باشند حکیم اند. (۴۳) » تداخل کلام و فلسفه
علی رغم اختلافاتی که متکلمان با حکیمان در مشرب و روش و حتی مبنا و دیدگاه (نسبت به مسائل عقلی (۴۴) ) دارند. از مشترکات زیادی نیز برخوردارند. «بسیاری از مسایل که در قلمرو فلسفه بود، در قلمرو علم کلام هم قرار گرفت. فلسفه و کلام مسایل مشترک زیادی دارند اگر کسی کتب کلام را خصوصا کتب کلامیه ای که از قرن هفتم به بعد تالیف شده مطالعه کند می بیند اکثر مسایل کلام اسلامی همانهاست که فلاسفه (خصوصا فلاسفه اسلامی) در کتب خود مطرح کرده اند. (۴۵) »
استاد شهید عقیده بر آن دارند که «بعد از خواجه نصیرالدین طوسی (۴۶) سرنوشت کلام به کلی تغییر کرد و بیشتر رنگ فلسفی به خود گرفت. (۴۷) یعنی تا حد زیادی کلام را از سبک حکمت جدلی به سبک حکمت برهانی نزدیک کرد…» (۴۸)
و باز در جای دیگر در توضیح این نظر، فرموده اند:
«… خواجه نصیرالدین طوسی ظهور کرد و کتاب تجرید الاعتقاد را نوشت. (۴۹) کلام بیش از نود درصد رنگ فلسفی به خود گرفت و پس از تجرید همه متکلمین اعم از اشعری و معتزلی از همان راهی رفتند که این فیلسوف و متکلم بزرگ شیعی رفت… (۵۰) »
باز هم فرموده اند: «اتفاقا یکی از مسایل قابل توجه همین است که در فاصله میان خواجه نصیرالدین طوسی و میرداماد یک سلسله بحثهایی جدلی زیادی مطرح بوده که این، نتیجه نزدیک شدن بیشتر کلام به فلسفه بوده است و این کار هم به وسیله خواجه انجام شده است… (۵۱) »
اینکه چرا این تغییر ایجاد شده و علت این همگونی و تقارن فلسفه و کلام چه بوده است؟ می فرمایند:
«بعد از شرح تجرید بیشتر بحثها در یک دوره ای به دست گروهی افتاد که اینها نیمه متکلم و نیمه فیلسوف بودند. مثل قوشچی (۵۲) صاحب(مواقف) (۵۳) و شارح (مواقف) (۵۴) صاحب (المقاصد) (۵۵) و شارح (المقاصد) (۵۶) و امثال اینها و باز بعد از دوره این نیمه متکلمها و نیمه فیلسوفها دوباره دور می افتد دست فیلسوفان بعدی، صدرالدین دشتکی (۵۷) غیاث الدین دوانی (۵۹) و امثال اینها و بعد دیگر منتقل می شود به دوره اصفهان. میرداماد (۶۰) ملاصدرا (۶۱) و نظایر اینها که اینها دیگر با متکلمین طرف می شوند، و نظریات فلسفی را که متکلمین با آراء و نظریات خودشان مخلوط کرده بودند، تهذیب می کنند و آرای آنها را جدا کرده و دور می ریزند.» (۶۲)
در مباحث گذشته اشاره شد که متکلم از سبک و روش جدلی استفاده می کند ولی حکیم از راه استدلال و برهان قدم برمی دارد. اما باید توجه داشت که این روش کلامی که همان جدل می باشد تا قبل از خواجه نصیرالدین طوسی ادامه یافت. چرا که به فرموده استاد شهید:
«خواجه نصیرالدین تا حد زیادی کلام را از سبک جدلی به سبک حکمت برهانی نزدیک کرد. (۶۳) در جای دیگر در توضیح این عبارت فرموده اند: «یعنی هدفهای کلامی با معیارهای فلسفی نه با معیارهای کلامی توجیه می شد. (۶۴) »
البته بعد از دوره خواجه نصیر، همان مقداری که سبک جدلی داشت، آن را نیز از دست داد و تمام آن برهانی شد. چنانکه فرموده اند:
«ولی در دوره های بعد کلام تقریبا سبک جدلی خود را به کلی از دست داد و همه پیرو حکمت برهانی شدند. (۶۵) »
در این زمان بود که کلام استقلال خود را از دست داده و از رویارویی با فلسفه افتاد. استاد به همین مناسبت چنین نوشته اند:
«در حقیقت کلام استقلال خود را در مقابل فلسفه از دست داد (۶۶) ».
شاید بتوان گفت که با ظهور خواجه کلام به عنوان یک علم مستقل و مهاجم در مقابل فلسفه، به افول گرایید و همین مقدمه ای شد تا خود کلام البته مسایل لازم آن ذوب در فلسفه شد و جزیی از مباحث فلسفه قرار گرفت. لذا استاد چنین تصریح فرموده اند:
«فلاسفه شیعی متاخر از خواجه مسایل لازم کلامی را در فلسفه مطرح کردند و باسبک و متد فلسفی آنها را تجزیه و تحلیل کردند. (۶۷) » سیر کلام اسلامی
به نگاهی دیگر و عبارتی آخر به استناد نظرات استاد شهید، شاید بتوان سیر کلام اسلامی را از این جهت چنین بیان کرد:
۱ – کلام قبل از خواجه نصیرالدین، که سبکی جدلی داشته و در مقابل فلسفه مطرح بوده است. استاد می نویسد:
«متکلمین اسلامی از بدو ورود فلسفه در اسلام قرنها با فلاسفه نبرد کردند و خدشه های بر قواعد فلسفی وارد کردند و حتی در اصول مسلم و مبادی اولیه فلسفه نیز شک و تردید روا داشتند…» (۶۸)
۲ – کلام در عصر خواجه نصیرالدین و مقداری بعد از آن که سبک برهانی بخود گرفت (۶۹) و بیشتر رنگ فلسفی پیدا کرد (۷۰) و رو به افول گرایید.و به تعبیر دیگری از استاد شهید: «کلام تحت الشعاع فلسفه قرار گرفت » (۷۱)
۳ – کلام در دوره های بعد از خواجه نصیرالدین، یعنی عصر میر داماد و ملاصدرا که تماما برهانی شده و جزو مسایل فلسفه قرار گرفته. در این عصر بود که کلام استقلال خود را از دست داده است چنانکه استاد فرموده اند:
«فلسفه اسلامی یک قدم به طرف کلام نیامد. این کلام بود که به تدریج تحت نفوذ فلسفه قرار گرفت و آخر کار در فلسفه هضم شد…» (۷۲)
حضرت استاد در مقام مقایسه بین کلام متکلمان و مباحث کلامی فیلسوفان مواردی را متذکر شده اند. که عبارتند از:
۱ – فیلسوفان در ارایه مباحث کلامی موفق تر بوده اند. «(اینان) از متکلمین که با سبک قدیم وارد و خارج می شدند. موفق تر بوده اند. مثلا صدر المتالهین و یا حاجی سبزواری اگر چه در زمره متکلمین در نیامده اند اما از نظر وجودی از هر متکلمی اثر وجودی بیشتر داشته اند» (۷۳)
۲ – فیلسوفان در بیان آراء کلامی به واقع نزدیک تر بوده اند.
«حقیقت این است که اگر به متون اصلی اسلام یعنی قرآن، نهج البلاغه، روایات و ادعیه ماثوره از اهل بیت مراجعه کنیم این سبک را به زبان منطق اصلی پیشوایان دینی نزدیکتر می بینیم » (۷۴)
در جای دیگر فرموده اند: «کلام بیشتر از فلسفه از این معارف دور بوده است….بلکه خود حجابی در راه این معارف بوده است » (۷۵)
۳ – استاد در نگاهی کلی تر راجع به همین مساله چنین فرموده اند:
«فلاسفه شیعه بدون اینکه فلسفه را به شکل کلام در آوردند و از صورت حکمت برهانی به صورت حکمت جدلی خارج سازند با الهام از قرآن و افاضات پیشوایان دینی عقاید و اصول اسلامی را تحکیم نمودند. و از این رو اگر ما بخواهیم متکلمین شیعه را بر شماریم و مقصودمان کسانی باشند که در باره عقاید اسلامی شیعه تفکر عقلی داشته اند هم جماعتی از راویان حدیث و هم جماعتی از فلاسفه شیعه را باید جزء متکلمین بشماریم. زیرا چنانکه گفتیم حدیث شیعه و فلسفه شیعه هر دو وظیفه علم کلام را بهتر از خود علم کلام انجام داده اند» (۷۶)
البته باید توجه داشت که این امتیازات فلسفه در گرو الهام از قرآن و روایات معصومین علیهم السلام است. که این نیز خود از مختصات فلسفه و کلام شیعی می باشد. نقش کلام و متکلمان بر فلسفه اسلامی
باتوجه به مباحثی که درباره تداخل کلام و حکمت اسلامی گفته شد و دیدگاههایی که در هضم کلام در فلسفه اسلامی بیان گردید. آنچه که نباید مورد غفلت واقع شود که هدف اصلی نگارش این نوشتار نیز همان است. تاثیر زیاد و قابل توجهی است که علم کلام و متکلمین اسلامی بر فلسفه اسلامی داشته اند چنانکه استاد می فرمایند:
«این مباحث کمک مدد فراوانی کرد به حکماءو فلاسفه اسلامی در مسایل الهیات، یکی از جهاتی که فلسفه اسلامی در مسایل الهیات بالمعنی الاخص. سرزمینهای جدیدی فتح کرد و فاصله اش با فلسفه یونانی و اسکندرانی زیاد شد. مایه های است که از کلام اسلامی گرفت.» (۷۷)
در جای دیگری می فرمایند: «بدون شک طبق گواهی تاریخ تحول فلسفه در اسلام پیدایش بسیاری از نظرهای دقیق فلسفه در خلال همین نبردهای کلام و فلسفه صورت گرفته….» (۷۸)
البته باید توجه داشت که این تاثیر یک طرفه نبوده و فلسفه نیز به تناسب خود در کلام اثراتی داشته است.
چنانکه فرموده اند: «فلسفه اسلامی و کلام اسلامی در یکدیگر زیاد تاثیر کرده اند. یکی از آن تاثیرات این است که کلام برای فلسفه مسایل جدیدی جبرا مطرح ساخت و فلسفه نیز موجب شد دایره کلام وسعت یابد. به این معنا که ضرورت طرح بسیاری از مسایل فلسفی در قلمرو کلام لازم شناخته شد….» (۷۹)
«در راستای تاثیر علم کلام نباید نقش متکلمان را بر فلسفه اسلامی نادیده گرفت. هر چند این امر مورد بی توجهی دانشمندان فلسفه قرار گرفته است. اما اگر پرده از روی این مطلب برداشته شود. اسرارتاریخی مهمی هویدا خواهد شد….» (۸۰)
متکلمان از دوراه بر فلسفه نقش ایفاء کرده و اثر گذاشتند: ۱ – از راه مثبت; «که افقهای تازه و نوئی گشودند و مسایل ویژه ای طرح کرده اند.اگر چه خود از عهده حل آنها برنیامدند.» (۸۱) ۲ – از راه منفی; «سهم متکلمان در بسیاری از مسایل فلسفه اسلامی از جنبه منفی است. یعنی از جنبه ناخن زدن و تخریب است. و متکلمین همواره کوشش داشته اند نظرات فلاسفه را بکوبند و در آنها تشکیک نمایند و نظرات دیگری در مقابل نظرآنها ابراز دارند بالطبع زمینه را برای بر خورد عقاید و آراء فراهم می کرده اند و در خلال همین اصطکاکها و تصادمها بوده که برقی جهیده و افکار نوی پابه عرصه گذاشته است فلسفه اسلامی قسمتی از پیشرفت و توسعه خودرا مدیون تشکیکات متکلمین است » (۸۲)
«عکس العمل نشان دادن فلسفه اسلامی نسبت به ک
