خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فقهی و حقوقی ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیری در مبانی فقهی و حقوقی ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تشبیه و تنزیه از دیدگاه مولوی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تشبیه و تنزیه از دیدگاه مولوی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
12دقیقه
45ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل چرخش پس از کانتی در فلسفه استعلایی آلمان

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 67

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل چرخش پس از کانتی در فلسفه استعلایی آلمان؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل چرخش پس از کانتی در فلسفه استعلایی آلمان شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل چرخش پس از کانتی در فلسفه استعلایی آلمان را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل چرخش پس از کانتی در فلسفه استعلایی آلمان با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل چرخش پس از کانتی در فلسفه استعلایی آلمان با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل چرخش پس از کانتی در فلسفه استعلایی آلمان تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل چرخش پس از کانتی در فلسفه استعلایی آلمان را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل چرخش پس از کانتی در فلسفه استعلایی آلمان :

تحول ذهن آدمی همواره در گرو تحول اجتماعی بوده است. انقلاب فرانسه فرد را دست کم از لحاظ اصول آزاد کرد. با جدا شدن تدریجی مستعمرات دولت انگلیس از کشور مادر و آزادی و استقلال آمریکای شمالی، شورش و قیام علیه انقیاد ملی و اجتماعی زمینه پیدا کرد و طنین ترانه های آزادی و آزادیخواهی به تفکر روح تازه ای بخشید; فلسفه کلاسیک آلمان به طرح «چهره ای نو از جهان و روح » روی آورد و گفت که نوسازی آرزو شده را نباید در پهنه جغرافیایی سرزمینهای نو یافته پرس و جو کرد; بلکه نوسازی جهان از نوسازی درون سرچشمه می گیرد که باید در افکار نو جستجو شود. نوسازی مستلزم درک تازه ای از انسان و جهان بوده و نیازمند آگاهی نو است. وقتی چنین درکی حاصل شد، آنگاه تنها آرزوی نوسازی کافی نخواهد بود. و به همین دلیل است که هگل چنین آرزو را در پدیدار شناسی «آگاهی ناخشنود» نامیده است، او نوسازی را با «تربیت » و «روح زیبا» همتراز کرد.
تلفیق جهان نو با سیمای نوین روح، به معنای رویگردانی از ایدئالیسم کهن بود; از ایدئالیسم افلاتونی که راه حل را در نشاندن فیلسوفان به جای فرمانروایان می جست. در عین حال نوسازی دست زدن به ایدئالیسم نو را که در فلسفه «من استعلایی » کانت به کمال رسیده بود، به همراه داشت. نگاهی به جریانهای فکری سالهای بین ۱۸۰۰ تا ۱۸۳۱، یعنی از زمان طرح نخستین نظریات فیشته تا مرگ هگل نشان می دهد که صفت مشخصه آن عصر فراموش نشدنی ، تکوین و تحول آگاهی انسانی است; انقلاب در آگاهی این دوره کوتاه مدت خصلت زمینی به خود گرفت. مسایلی که در این زمان کوتاه از نظر عملی و فکری مطرح گردید، به سبب سرگرمی اروپا و اروپاییان به معجزه و نوآوریهای جهان نو که تمدن سنتی اروپا را با بحران مواجه می کرد، چندان مورد توجه واقع نشد و کمتر کسی به خلاقیت انسانی آن پی برد. در آن زمان افراد معدود توانستند به چشم اندازهایی که این انقلاب فکری نوید می داد، پی ببرند; هاینریش هاینه و برخی هگلیهای جوان از جمله آنها بودند.
یکی از علل کم توجهی به اهمیت دورانساز آنچه در تکوین چرخشی در کار بود، آوازه دگرگونی کوپرنیکی بود که در پیرامون آثار کانت شایع گردیده بود. آنچه در انتقادهای سه گانه کانت – به رغم تیرگی و ابهام آنها – به چشم می خورد، «من » بود; منی که از همه چیز فراتر رفته و عزم آن کرده بود که میانجیگر متناهی و نامتناهی شود. در برابر این تیرگی و ابهام، افکار پیچیده دیگری نشو و نما می گرفت خصوصیت بارز آن نه تنها نیروی فکری بلکه ضمنا به کار گرفتن نیروی طبیعت به عنوان ویژگی انسانی بود; نیرویی که راه را بر آنهایی می گشود که فقط با سر (اندیشه) به راه فلسفه نمی رفتند، بلکه از اراده و تپش دل نیز بهره می گرفتند.
ایدئالیسم فلسفه کلاسیک آلمان، ایدئالیسم آستانه عصر جدید است; ایدئالیسمی که بر خلاف نوع افلاتونی آن، ایدئالیسم «من » انسانی است; ایدئالیسمی که با مقوله های عقل سلیم (تکنولوژی) خود، جهان هستی را از بطن خود نمی زایاند، با این همه تنها اوست که به عنوان یگانه عامل شناخت، آن را شکل می دهد. این فلسفه انسان شناختی را فیشته، شلینگ و هگل پروراندند. نزدیک به یکصد و هشتاد سال از آخرین پرداخت این فلسفه گذشته است، عناصر انقلابی آن فراموش شده است; می توان گفت که جز افرادی چند، کمتر کسی آن را به درستی درک کرده (بوده) است.
نخستین نشانه ها و برخی مبانی چرخش پس از کانتی، برای اولین بار در فلسفه لایب نیتس تکوین یافت. گوتفرید ویلهلم لایب نیتس (۱۷۱۶-۱۶۴۶) بزرگترین اندیشمند گذار از قرون وسطی به عصر جدید بود; او بود که به کلیت (عام) مایه فلسفی داد، بی آنکه محافل فکری اهمیت او و فلسفه اش را به حساب آورد. عمدتا نامی از او و از مناد شناسی وی به جای مانده است. این متفکر که در زمان ما کمابیش گمنام است، در روزگار خود در سراسر اروپا، از پاریس تا لندن، از برلین تا پتروگراد، شهرت آموزگاری و سفیری داشت; او هم صحبت شاهزادگان، شهبانوان و قیصرها بود. فلسفه سرگرمی اوقات فراغت او بود. زبانی که او در نوشته هایش به کار گرفته آنچنان روان و ساده است که نسل تجرید اندیش بعدی، او را جدی نگرفت; چون در آلمان رسم بر آن بود که فیلسوف، سخنی سنگین، تیره و تجریدی داشته باشد تا بتوان او را به جد گرفت.
لایب نیتس متفکری بود که یارای تلفیق باور کهن و افق دانندگی نوین را در خود یافت و بدین ترتیب دو گانه بینی دکارتی و پراگماتیسم تجربی لاک را پشت سر گذاشت. روشی که در این رهگذر پیش گرفت کاملا نو و عبارت بود از اخذ مطلب از راسیونالیسم (عقلگرایی) رایج در زمان، عقلانیتی که راه نسبیت دادن به نظرگاههای صرفا تجربی آگاهی انسان را هموار می کند. آنچه لایب نیتس در باب آگاهی به میان آورد به پیشرفت نظریه گسترده علوم، در مقایسه با آنچه تا آن زمان مرسوم بود، کمک کرد; او بود که اصل روح را به مثابه سرچشمه عقلانیت مطرح کرد و آن را مبدا بررسی جهان واقع قرار داد. در این مورد او بر کانت – پیش از کانت – از کنار نقادی شناخت گذشت و تاریخ فلسفه این نکته را بعدا مطرح کرد. لایب نیتس معتقد بود که هر گونه عقلانیت از نیروی توامان فردی و طبیعت سرچشمه می گیرد; «من » انسانی در این امر اهمیت خاص دارد، بی آنکه کلیت داشته باشد.
دگرگونیهای بی پایان طبیعت و تاریخ انسانی زاییده نیروهای فرد و جوهرها است (در اینها و از اینهاست); این نیروها از لحاظ صوری ساختارهای یکسان دارند; تنها چیزی که آنها را متمایز می کند، محتوا و اطلاعاتشان است. در طبیعت آلی، در پهنه تاریخ و در قلمروی شناخت، پیشرفت بر اساس ساختاری واحد جریان دارد. از اینرو همواره علتی در میان است که بر اساس آن چیزی درست اینچنین و نه آنچنان تحول می یابد. اطلاعات، انگیزه و اندیشه به نیروی خود رشد می کند، اما به گونه ای که آنچه در دست تقوم است همواره رشد می کند و به رویداد فرا می رود و بار دیگر از آن رویدادی نو و دیگر پدید می آید. اگر درست که هر تقوم یا رویش به چیزی می گراید، پس این امر برای تفکر انسان نیز صادق است; مایه آن همواره در چیز اندیشه شده می باشد، که از آن اندیشه بعدی پدید می آید. این فرایند در انسان، فرایند آگاه شدن نام دارد، چونکه اندیشه از فرایند گسترندگی رویش خود حاصل می شود تا به هیات واضح و معین برسد، انسان به آن آگاهی می یابد و سپس به اندیشه می گیرد و بازپردازی می کند. بدین گونه فرایندهای تاریخی دامنه دار در غایت خود مشخص شده و به آگاهی در می آیند. همین نکته را در مورد رویدادهای طبیعی هم می توان گفت; به این معنا که نتیجه آنها به شکلهای کاملا معین می رسد.
از این نکات کلی می توان چنین نتیجه گرفت: در عالم طبیعت هر چیز تک در ارتباط با تک دیگری است; خلا بدون خصلت پویا وجود ندارد، و فضایی (منفذ) که از زنجیره عام روابط برکنار باشد، منتفی است. از همین رو به این رشته عام پیوستگیها ساختار نام می دهیم.
اصل علیت دارای اعتبار مطلق است; این قانون از لحاظ هستی شناسی در گذار از رویدادن به پیشامد و همینطور از اندیشه به امر اندیشیده تجلی پیدا می کند، ساختار ساده رویش به رخداد هستی شناختی، بروز پدیده ها و هیاتها را نیز می توان آگاه شدن نامید و این امری است که شلینگ به آن «در آمیزگی » یا «بهم سرشتگی » نام می دهد; بی آنکه هنوز آگاهی انسانی (۱) باشد. انسان در تفاوت با موجودات صرف طبیعی، برخوردار از ساختار دوگانه (مضاعف) پویا یا به زبان ساده آگاهی دوگانه است: یکی ساختار وجودی (انتیک) از نظر انگیزه مرتبط خویش – رشد و تکامل سلولها و اندام (ارگان)ها. دیگری رشد کمابیش نامتعین حس کردن به احساس مشخص. با اینکه تمام آن نا آگاهانه صورت می گیرد ولی تنها بر ساختار اساسی آگاهی طبیعی (وجودی) مبتنی است. از سوی دیگر، انسان در تفاوت با گیاهان و حیوانات می تواند از این فرایند نا آگاهانه جاری (از فرایند این آگاهی طبیعی) آگاه گردد; می تواند بخشی یا مرحله ای از آن فرایند اولیه را آگاهانه کند. این فرایند دوم، که در آن پیشامد روی داده و روند، جریان و ثبات یافته و دریافت گردیده است، فرایند خویش – آگاهی است. خویش – آگاهی یافتن انسان در گرو ساختار دوگانه اوست: اولی ساختار مرتبط زندگس است (آگاهی طبیعی). دومی، فرایندی گسسته است که با فرایند آگاهی طبیعی ارتباط نامستمر دارد; در واقع آن چیزی (ارتباطی) است که عنوان تفکر منطقی (دیسکورسیو) گرفته است. این فرایند دوم همواره به مثابه خویش – آگاهی یافتن عمل می کند.
این واقعیت که آدمی موجود دوگانه، طبیعت و تفکر است (شلینگ به آن نام مضاعف داده است) چنانکه لایب نیتس گفته است در اختلاف درونی آگاهی انسان ریشه دارد. این «اصل درونی » (کثرت در یگانه) با آنکه در تمام موجودات یافت می شود (۲) ،در انسان سرچشمه فردیت است. در قرون وسطی فردیت انسان را به ازای صرفا شکل بدنی او توجیه می کردند; و این در حالی است که لایب نیتس اختلاف درونی را مطرح کرد. حیوانات یکدیگر را تفکیک می کنند و تمییز می دهند; طبعا انسان نیز چنین است، فکری که از من می تراود از آنچه دیگران می اندیشند، متمایز است; اما تنها انسان – تا آنجا که می دانیم – است که می تواند خود را از خویشتن متمایز کند; می تواند وحدت تفکر خود را از کثرت محتواها و نتایج آن تفکیک کند. یا برعکس، وحدت ایده ها را از کثرت پدیده های آنها باز شناسد; بنابراین، فرایند اختلاف درونی است که نه تنها تمایز از غیر را میسر می کند، بلکه قابلیت تمایز خود از خویشتن را ممکن می سازد، چیزی که به انسان فردیت و شخصیت می بخشد. تنها انسان است که می تواند بتدریج از وحدت با رویش طبیعی خود فاصله بگیرد و از غریزه های طبیعی به رویش خود به شیوه بود نظرات و افکار خود، آگاهی بیابد.
بر این اساس، لایب نیتس در مقایسه با قرون وسطی، اصل نوین فردیت را کشف کرد. که این خود پیشرفت بزرگی بود. اما نسبت به اینکه توجه کافی به این دستاورد نشده است، نمی توان به آن بالید; در واقع به چیزی کم توجهی شده که اساس منزلت انسانی است، یعنی برابری حقوق انسانی. روشن است که به موجب این اصل تمام انسانها از ساختار صوری آگاهی همسان برخوردار هستند، که البته از لحاظ تاریخی و فرهنگی به ازای محتواهای مشروط آگاهی خود متمایز هستند. این نکته را نیز باید افزود که محرکها و اندیشه های رشد و پیشرفت بشریت که اهمیت اساسی دارند، تنها از اقلیت ناچیز افراد سرچشمه می گیرد.
بنا به گفته لایب نیتس در اساس طبیعت و قانون آن است که انسان را بر می انگیزد، بی آنکه او را مجبور کند و تفاوت میان انگیزه و بر انگیخته شدن آن چیزی است که شالوده بازتاب و آزادی را تشکیل می دهد. ساخت پویای جهان از آگاهی طبیعی به خویش آگاهی انسان، ضامن پیشرفت هوش است (حداقل در اصول). لایب نیتس نسبت به پیشرفت هوشمند جهان، خوش بین بود و این خوش بینی عمدتا بر دو اصل مبتنی بود: یکی اصل علیت (دلیل) که ضامن پیوستگی معنایی جهان است; دیگری اصل فردیت که به موجب آن هر فرد انسانی از امکان کافی آزادی برخوردار است. آنچه در نوشته های لایب نیتس نمی یابیم، قضیه تضادهای جهان است. (انتینومی درونی، دیالکتیک و سلبیت). با اینکه در اصل نوین فردیت بخش لایب نیتس پیش آگاهی آن در «اصل درونی » داده شده که متضمن تنش تضادهاست، ولی او خود آن را تشریح نکرد، بلکه فیشته بود که در این راستا گام برداشت. فیشته
یوهانس گوتلیب فیشته (۱۸۱۴-۱۷۶۲) در فلسفه از دو منبع بهره گرفت: یکی از دریافتهایی که از فلسفه استعلایی کانت داشت، دیگری از زیسته های انقلاب فرانسه. وی کوشید این دو را با «جهش حیاتی »، (Elanvital) تلفیق کند; فلسفه ای که اتحاد اقناع اصول با معقولیت است. نقادی شناخت کانت، «من مرکب » را در مقابل جهان پدیده ها قرار داد; پدیده هایی که خود این «من » فراهم آورده بود; البته یک مفهوم میانه، یعنی شی ء فی نفسه نیز در مقابل «من » کانت وجود داشت که چیزی درباره آن نمی دانیم و نمی توان دانست. فیشته نتوانست با آن کنار بیاید. کانت در تئوری شناخت خود روش علوم طبیعی را به بازی گرفته بود که با تجربه مناسبت داشته باشد. تحت این شرایط، تفکر به تصور نظرهایی محدود می شد که تنها خصلت امکان داشت; اما فیشته در نظر داشت تا به فلسفه «صرفا قابل اندیشه » و به تفکر «امر ناممکن » خاتمه دهد; در نتیجه می بایست خشکی «من » کانت را به یک اصل خلاق جهانی گسترش می داد. آنچه را فیشته تحت عنوان «من » گسترش داد، «من » به مفهوم روزینه، یعنی درکی از «من » بود که هر کس آن را به مثابه یک «من »، «من » خود در ذهن دارد، این من فلسفه استعلایی را به هستی شناسی نو، یعنی به دیالکتیکی پویا تبیین کرد که در عین حال بزرگترین سؤ تفاهم و بد فهمی در ادراک را به همراه داشت. فلسفه تا به امروز از این ادراک ناپذیری سرباز نزده است. تا آن زمان مفهوم استعلایی مبتنی بر مناسبت ذهن و عین بود. در این مورد کار ساده آن بود که از عین پلی به آنچه واقعیت دار است زده شود. این کار تنها با تکوین مفهوم «من » فلسفه استعلایی صورت گرفته بود. به این معنا که خود «من » می بایستی از بعد حیاتمندی و نافذیت اولیه آن نگریسته شود. آن جنبه یا چیزی که در «من » دارای خصلت نیرو و کنش اولیه بود با مفاهیم موجود قابل تبیین نبود; به این دلیل ساده که بایستی مبین فعالیت مستمر باشد. فیشته در این مورد همانند لایب نیتس در مورد منادها، جوهرهای فردی او رفتار کرد. نتیجه اینکه اصل بنیادی فیشته که به وسیله آن می خواست فلسفه استعلایی را به فرجام رسانده و توجیه کند، «من » نام گرفت. می توان گفت این غم انگیزترین گزینش لغت از نظر عرف زبانی بود; چه، «من » به معنای هر کس و در عین حال هیچکس است. از زمان کانت، «من » تداعی کننده هوش (مغز، فکر) بوده است; ولی فیشته، دل را هم به آن افزود – اندیشه وری و جسم (احساس) توامان. برای آنکه قوانین جهان واقع را به جای آورد به تدوین مبادی علم نو – «آموزه دانش »، (Wissenschaftslehre) پرداخت; در آن به ایدئالیسم روشنگری نیز توجه داشت که می خواست جهان را با روشنگری و تربیت تغییر دهد; اما منظور فیشته توضیح روشنگری بود که به معنای به فراسوی روشنگری موجود بود. برای این کار لازم دانست که اساس توضیح خود را به تئوری جدید علم متکی کند. این اساس را در پیش تاریخ «من » پیدا کرد، پیش تاریخی که شلینگ بعدا به آن گذشته استعلایی نام داد; از نظر طبیعی یعنی نیروی فعال روان (پسوخه)، «منانگی » یا به طور کلی روان موجودات زنده، این نیرو عمدتا در کنانندگی محض، در تکاپوی محض وجود دارد; یعنی در آنچه تنظیم شده روی می دهد. (درشدن)
اما حق این است که در واقعیت زندگی طبیعی هیچگونه رویدادن از نظر ریاضی خطی وجود ندارد; رویدادن و کنانندگی باید دارای ساختار باشد. کنش محض، نهش محض یا کنانندگی – آنچنان که فیشته استدلال می کند – به مرزی می انجامد که پس از آن «نه – من » آغاز می شود که نوعی بیگانگی یا غیریت است. «نه – من » ضمنا آن چیزی است که در قلمرو اخلاق برای وظایف ارائه مصالح می کند; یعنی بر رفتار و کردار ما حد می نهد; البته فیشته منظورش تنها این نکته نیست; بلکه در اینجا فیلسوف عالیت خود را نیز در نظر دارد. او می نویسد:
«یک مسیر … اصلا مسیر نیست » (۳)
بلکه هر مسیر تفکر، کردار و محرک نه تنها به چیزی و هدفی منجر می شود، بلکه تاثیر بازگشتی نیز دارد; بر «من » موجود زنده اثر می گذارد. وقتی آگاهی این دو مسیر را توامان دریابد، این همان از خود آگاهی یافتن است; اما چون این مسیر که در خود دوگانه است از یک مبنا تراوش می یابد، یعنی دلیل یگانه دارد، آنچه بدین گونه استدلال می شود یعنی اساس می یابد، مستدلل یا متقین نام دارد.
وقتی فیشته می نویسد:
«دلیل (اساس) همواره در بیرون (فراسوی) مدلول (اساس یافته) قرار دارد، معنایش آن است که در تضاد با آن است ». (۴)
این نکته در واقع بیان دیالکتیکی است که پس از کانت کشف شده و دارای بعد هستی شناختی است. این اصل دال بر آن است که من و جهان، تفکر و طبیعت فعالند. آن چیزی که نسبت به تفکر و رویدادن، بیگانه و غیر باشد، در واقع چیزی جز نتیجه نیست. فیشته این نتیجه را به حکم عقل سلیم، نه – من می نامد، البته باید گفت منظور فیشته این است که: نه – من، غیر، بیگانه، جهان، حاصل همان «اصل عام » است; اصلی که در تاریخ و همچنین در انسان فعال است.
در «آموزه دانش » سخن صرفا بر سر «نظریه روح عینی » نیست; (اگر چنین بود مشکلی در پیش نبود) زیرا آثار روح انسانی – روح به هر معنی واژه – چیزی است که ساخته و پرداخته دست و فکر انسانی است.آنچه در «آموزه دانش » مطمح نظر است، در واقع یک تئوری ابعاد کیهانی است; تئوریی که ربط ناشیانه و یکجانبه با مفهوم «من » یافته است. غیر عادی بودن و شگفت نمودن این طرز تدوین و بیان از اصالت تفکر فیشته کاسته است; او در واقع متفکری بود که دیدگاه استعلایی در فلسفه را به فرجام خود رسانده و در تدوین قانونیت دیالکتیک در دوران پیش از هگل سهم ارزنده ای داشته است. او پیش از هگل، مارکس و دانشمندان علوم طبیعی به اندیشه دیالکتیکی رویگردانی از خود (خود – گسستگی) در هر موجود زنده پی برد، و لذا ضرورت بیگانه شوندگی را مطرح کرد. با وجود این کمتر کسی او را درک کرد. به سبب انتخاب نامتناسب واژه «من » که نیروی خلاقه جهانی را به مفهوم «من » منسوب داشت، محتوای هستی شناختی موضوع از نظرها دور ماند. نکته بعدی که بر این سوء تفاهم افزود، این بود که فلسفه مبتنی بر «رفتار فعل » انسانی فیشته را به معنی تحقق یابی اراده انسانی درک کردند و طرز تفکر فیشته را در همخوانی با مطلق گرایی فردی (توتالیتاریسم) سیاسی تعبیر کردند و سرانجام ارتباط رشته سخنرانیهای او در انسان شناسی، بازسازی علوم تربیتی (۱۸۰۵ / ۱۸۰۴) و نیز «سخنانی با ملت آلمان » (۱۸۰۸ / ۱۸۰۷) را با «آموزه دانش » تلقی نکردند.
فیشته اغلب در گزینش مفهوم برای تبیین نظریات فلسفی خود با دشواری روبرو بوده است. او مفاهیم موجود را برای افاده منظورهای کمتر شناخته به کار می برد. در کتاب خود «خطوط کلی روزگار کنونی » می نویسد که مساله ما «مفهوم قرن است که از حیث مفهوم حاصل هیچگونه تجربه نیست ». وی در این اثر – دوره – های تاریخ بشریت را بر مبنای حرکتهای تاریخی طرح کرده است. شایان توجه است که در دوران سوم، طبقه بندی خود را «دوره رهایی » نامیده است که یادآور روشنگری کانت و ارتباط آن با عصر آزادیخواهی است، که تحت عبارت «قرن بی تفاوتی نسبت به هرگونه حقیقت » آورده شده است. دوران چهارم، عصر «دانش عقلانی » است که تنها خطوط کلی آن ارائه شده است. و در «سخنانی با ملت آلمان » فاصله گیری از وجدان مرجعیت بحث شده و تاریخ به عنوان تاریخ امور واقع از تاریخ آگاهی تفکیک گردیده است. نکته دیگر اینکه در این کتاب وظیفه فردی به عنوان معیار و منبع توضیح رفتار انسان بر اساس اصول آزادی و عقل موجود استدلال گردیده عنصر ملی با رشد آگاهی مرتبط دانسته شده است.
اگر درست باشد که اروپا سه انقلاب در تفکر را پشت سر گذاشته است (انقلاب فکری افلاتون، کانت و هگل) آنگاه این نیز حقیقت دارد که فیشته فراهم آورنده زمینه انقلاب فکری هگل بوده است; صرف نظر از اینکه آیا هگل تشریک مساعی او را به درستی ارزیابی کرده است یا خیر. چون هگل حتی لایب نیتس را نیز آنچنان که باید و شاید استادانه ارزیابی نکرده است. طبیعی است که هر متفکری جای خاص خود را در تاریخ می یابد و انقلاب فکری و علمی از تاریخ به کژ راه نمی رود بلکه آن را به جلو سوق می دهد. در غایت امر اصالت متفکر شرط است; او موظف نیست که دستاوردهای پیش از خود را همه جانبه ارزیابی و تصدیق کند; زیرا خود مظهر بی واسطه آنهاست. شلینگ
فریدریش ویلهلم یوزف شلینگ (۱۸۸۵ – ۱۷۷۵) از مفهوم لایب نیتسی جوهر عزیمت کرد، دال بر اینکه انسان و ارگانیسم طبیعی در اساس و کل یکی است; از نظر ساختاری یکسان اند، چونکه ارگانیسم انسانی «من » نیز در جسمیت بدن زندگی می کند; زندگی آن، موجودیت ارگانیک دارد.
شلینگ از کمبود فلسفه کانت نیز، که در نقادی عقل محض فقط چیزها و پدیده های طبیعی را در نظر داشت و موافق نظریه علوم تجربی تنها کمیتهای قابل تقسیم را که در مکان و زمان تعین پذیرند، تایید می کرد اطلاع داشت; شلینگ به پای تدوین نظریه خود طبیعت (فلسفه طبیعت) رفت. کانت در نقادی نیروی قضاوت با توجه به نوشته های روسو ارگانیسمهای طبیعت را به حساب آورد; ولی آنهارا نه به عنوان راهنمای شناخت نظری بلکه غایتها و جاذبه های معطوف به عمل دانست. در حالی که شلینگ ناموفقیت کانت را از لحاظ نظری در امر طبیعت چنین استدلال می کرد که چیزی همچون غایتهای طبیعت برای انسان «در عینیت وجود ندارد»; زیرا در نظر کانت، وجود داشتن به معنای این بود که بتوان آن را در نظریات تجریدی مکانی و زمانی نشان داد. (آنچنان که در علوم تجربی امکان پذیر می باشد); یعنی باید بتوان آن را همچون پدیده محسوس اثبات کرد. بنا به عقیده کانت ارگانیسمهای طبیعت که غایتمند می نمایند، تنها موضوع قضاوت زیبا شناختی (حسی) هستند. به نظر او طبیعت به طور کلی بایستی طبق قواعد فاهمه عمل کند; و این همان نظریه رسمی علوم طبیعی در دوران جدید است.
شلینگ در این راستا به این نتیجه رسید: اگر درست است که پدیده های طبیعت از نظر علوم طبیعی براستی حاصل عملکردهای فهمانی «من »اند، در آن صورت چرا نباید ارگانیسمهای موجود

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.