اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قرآن و فرهنگ زمانه (۱) :
مقدمه:
شبهه ای که از زمانهای نه چندان دور در محافل علمی مطرح است، این است که قرآن جلوه ای از عصر و زمان نزول به خود گرفته است و در برخی آیات به مسایلی اشاره می کند که نشانگر عصر خاص و مردم جزیره العرب می باشد. طرح این شبهه این پرسش را به وجود آورده است که مفهوم انعکاس این مطالب در کتابی آسمانی و نازل شده از سوی خداوند، آیا با جاودانگی و جهانی بودن آن سازگار است؟ آیا طرح موضوعات محدود به قوم و زمانی خاص در قرآن موجب محدودیت رسالت نمی گردد؟
به عبارت دیگر اگر کسی بگوید قرآن بازتاب فرهنگ عصر جاهلیت و مردم حجاز است یا یک درجه بالاتر تعالیم قرآن متاثر از عادات و رسوم آن عصر و دستورات آن در پاسخ به مشکلات اجتماعی و انسانی آن زمان بوده، چگونه می تواند با خواسته ها و آمال و نیازهای عصر حاضر مطابقت داشته باشد و چگونه می تواند کتابی جاویدان و جذاب و هدایتگر باشد و از همه مهمتر این مساله چگونه می تواند با وحی بودن قرآن سازگار باشد؟
مباحثی که در این وجیزه آمده در راستای طرح موضوع و پاسخ اشکالات است که به شرح زیر آمده است، در آغاز نمونه هایی از اشکالها با ذکر مثال آورده شده و سپس به واقعیتهای انکار ناپذیر از عصر نزول یاد گردیده و آنگاه به اشکالها پاسخ داده شده است. اما از آنجا که ریشه بنیادی دفع اشکالات و تحلیل علمی و تاریخی شان نزول قرآن به تعیین موضع و جایگاه رسالت، وحی و سنخ تعالیم قرآن و ظرف بیان آن باز می گردد، به سه نظریه مشهور در این زمینه اشاره می شود و ضمن بازگویی کامل هر نظریه، پیامدهای آن نیز بیان می گردد. پذیرفتن هر یک از سه نظریه مبنای دفع شبهات خواهد بود که راقم سطور نظریه نخست یعنی به زبان قوم سخن گفتن قرآن را پذیرفته و از آن دفاع کرده و دو نظریه دیگر را مورد انتقاد قرار داده و اشکالات آن را باز گفته است. اما از آنجا که قسمت نخست نوشته به درازا کشید، طرح سه نظریه و نقد آن را به شماره های آینده مجله موکول می کنیم. فصل اول – نگاهی به مسایل فرهنگی عصر بعثت جلوه های فرهنگی عصر بعثت
یکی از بحثهای جدی و شبهه افکن در دانش تفسیر وجود مسایلی از فرهنگ عصر رسالت در قرآن است. این مسایل جلوه ای از عصر و زمان نزول را نشان می دهد و شبهه ای را القا می کند که آیا این مباحث قرآن متاثر از فرهنگ زمان خویش و منطقه حجاز نیست؟ آیا نشانگر این جهت نیست که قرآن مربوط به عصر خاص و مردم معین است؟ برای توضیح این شبهه، ناچار باید همه نکات و جنبه های آن را مورد توجه قرار داد و مواردی را که شاهد تاثیر پذیری قرآن از فرهنگ را نشان می دهد بازگو کرد، تا روشن شود که تا چه حد این انعکاس بنیادی و در رنگ پذیر کردن دعوت قرآن تاثیر دارد.
آیات شبهه برانگیز بر چند دسته اند، گروهی از آنها فرهنگ و آداب مردم جاهلی را نشان می دهد، گروهی دیگر، نیازها و خواسته های مردم آن عصر را ترسیم می کند و گروهی دیگر نمایانگر ارزشها و دانستنیها و باورهای مردم حجاز هستند. اکنون برای اینکه به جنبه های گوناگون این شبهه ها آشنا شویم یکایک آنها را مطرح می کنیم. ۱. انعکاس مسایل اقلیمی و جغرافیایی
قرآن در توصیف بهشت و جهنم به مسایل و اموری پرداخته که بیشتر در سائقه فردی حجازی دلپذیر و فرح انگیز است. کسی که در سرزمین خشک و بی آب و علف زندگی می کند، همواره چشم به آسمان دوخته تا ابری ببارد و زمین را نمناک کند. به همین دلیل کمتر به آب دسترسی دارد، در جستجوی آب زلال و گواراست. سبزه و درخت و باغ و بوستان برایش لذت بخش و دست نیافتنی است، لذا توصیف بهشت برای چنین خواهش و تمنایی به رؤیا و خاطره های دل انگیز می ماند.
«مثل الجنه التی وعد المتقون فیها انهار من ماء غیر آسن و انهار من لبن لم یتغیر طعمه » (محمد/ ۱۵) مثل بهشتی که به پارسایان وعده داده شده چون باغی است که در آن نهرهایی است از آبی که رنگ و بو و طعمش برنگشته و جویهایی از شیر که مزه اش دگرگون نشده است. (۱)
«عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا» (انسان/ ۶) به یقین ابرار و نیکان …از چشمه ای که بندگان خدا از آن می نوشند و به دلخواه خویش جاریش می کنند.
«ونادی اصحاب النار اصحاب الجنه ان افیضوا علینا من الماء او ممارزقکم الله » (اعراف/ ۵۰) و دوزخیان بهشتیان را آواز دهند که از آن آب یا از آنچه خدا روزی شما کرده بر ما فرو ریزید.
«و ظل ممدود و ماء مسکوب و فاکهه کثیره » (واقعه/ ۳۲-۳۰) مقربان خدا و سبقت گیرندگان در باغستانهای پرنعمت …که در سایه ای پایدار و آبی ریزان و میوه ای فراوان به سر می برند.
بی گمان تکیه قرآن در توصیف بهشت به نعماتی چون آبی که رنگ و بویش برنگشته، جویبارهایی که لذت انگیز و فرح بخش است، یا چشمه هایی که بتوانند از آن آب بنوشند و اگر بخواهند جاریش کنند، یا خواهش اهل جهنم از بهشتیان که از آن آب و روزی بدهند، برای کسی مهم و درک کردنی است که مساله حیاتی آب را در زندگی روزمره خود همواره لمس می کند و با آن ست بگریبان است. اما برای کسانی که سراسر اطراف و اکناف آنان را آب فرا گرفته، سبزه و درخت تا بخواهید چشمگیر است، تشنگی و خشکی و عطش بی مفهوم و تا حدی غیر قابل لمس و درک است، و طرح آن چندان مهم و جذاب نمی نمایاند، مثلا شما تصور کنید برای کسانی که در مناطق سرسبز و همیشه بهار مناطق استوایی، مناطق شمالی یا مناطق کوهستانی ایران زندگی می کنند، واقعا توصیف رودهای پرآب و درختای سرسبز تا چه حد فرح انگیز است؟ بی گمان این توصیفات آن جاذبه ای که برای یک صحرانشین دور از آب و سبزه در منطقه ای گرمسیر و خشک و سوزان دارد برای افراد دیگر ندارد.
همچنین توصیفاتی از این قبیل در آیات دیگر درباره بهشت و زیبایی های آن وجود دارد. مثلا در قرآن بیش از ۵۱ بار این تعبیر آمده است: «جنات تجری من تحتها الانهار»، بهشت مانند باغهایی است که در کنار آنها نهرهایی عبور می کنند.
به همین دلیل گفته اند: بهشت قرآن با فرهنگ و هاضمه و جاذبه مردم جزیره العرب تناسب دارد. این معنا آنجا روشن تر می شود که از میوه هایی از این بهشت یاد می شود که در آن مناطق یافت می شده، مانند انگور، خرما، عناب، زیتون، انجیر نه میوه هایی که مربوط به مناطق دیگر است مانند گیلاس و آلبالو و آناناس و پرتقال و لیمو و دهها میوه مناطق معتدل و سردسیر. ۲. شراب در توصیفات بهشت موعود
تاکید و توصیف قرآن از شراب در سوره های مختلف با همه خصوصیاتش برای اهل بهشت موعود، دقیقا با فرهنگ مردم حجاز متناسب است که در ادبیات، شعر و زندگی روزمره خود به آن اهمیت فراوان داده، از آن یاد می کرده اند. گاه شعرها می گوید تا رنگ یاقوتی و سکر شراب و بکر بودن آن را برای مخاطبان خود توصیف کند. حال قرآن دقیقا برای مردم عرب که در فرهنگ ادبی و اجتماعی خود با شراب خو گرفته است، از بهشتی سخن می گوید که در آن نهرهای شراب است:
«من خمر لذه للشاربین » (محمد/ ۱۵) و رودهایی از باده ای که برای نوشندگان لذتی است، شرابی که پاک و لذت بخش است.
«و سقاهم ربهم شرابا طهورا» (انسان (دهر)/ ۲۱) و پروردگارشان باده ای پاک به آنان می نوشاند.
«یسقون من رحیق مختوم، ختامه مسک » (مطففین/ ۲۶-۲۵) از باده ای مهر شده نوشانیده شوند. باده ای که مهر آن مشک است.
«فی جنات نعیم علی سرر متقابلین، یطاف علیهم بکاس من معین بیضاء لذه للشاربین لا فیها غول ولا هم عنهاینزفون » (صافات/ ۴۷-۴۳) در باغهای پرنعمت، بر سریرها در برابر یکدیگر، با جامی از باده ناب پیرامونشان به گردش در می آیند. باده ای که خت سپید است و نوشندگان را لذتی خاص به دست می دهد.
چنین توصیفهایی از خمر و شراب برای اهل بهشت با آن دستورات در حرمت خمر در کتاب مقدس و آسمانی چون قرآن اندکی تعجب برانگیز است، اما در عین حال برای بهشت موعود و آینده انسانها دقیقا از همان چیزی استفاده می شود که در زندگی آنان مطلوب است. (۲) ۳. توصیف آسایش و استراحت در بهشت
از نکات جالبی که در قرآن در توصیف بهشت آمده و با فرهنگ و ادبیات آن مردم متناسب بوده، توصیف شکل نشستن و برخاستن و لمیدن و آسایش کردن است که در مجالس اعیان و اشراف و رؤسای قبایل عرب مرسوم و متعارف بوده که مردم بادیه نشین و دست به دهان و فقیر همواره در آرزوی رسیدن به آن بودند و در ذهن و خیال خود چنان جایگاهی را آرزو می کردند:
«متکئین علی رفرف خضر و عبقری حسان » (الرحمن/ ۷۶) بر بالش سبز و فرش نیکو تکیه زده اند.
«متکئین علی فرش بطائنها من استبرق و جنی الجنتین دان » (الرحمن/ ۵۴) بر بسترهایی که آستر آنها از ابریشم درشت بافت است تکیه می زنند و چیدن میوه آن دو باغ به آسانی در دسترس است.
«عالیهم ثیاب سندس خضر و استبرق و حلوا اساور من فضه و سقاهم ربهم شرابا طهورا» (دهر/ ۲۱-۱۸) در بهشت جامه پوشان ابریشمی سبز رنگ و دیبای ستبر در بردارند و با دستبندهای سیمین در خدمت اند و باده های پاک می نوشانند.
این توصیفات شاید در مقایسه با کاخها و بوستانهای مناطق دیگر حیرت انگیز و استثنایی نبوده، اما برای اعراب منطقه حجاز که شکوه و جلال کاخهای ایران و روم و ثروتمندان آن را ندیده، بی گمان جذاب و دل انگیز بوده، لذا قرآن از نعمتهای مانوس همان منطقه استفاده کرده و برای توصیف بهشت از این نمونه ها بهره برده است. ۴. زن و حور العین در بهشت
این حکایت درباره زن و حور العین در بهشت نیز تکرار می شود و در آیات بسیاری دیدار زنان زیبا و پاک، دلبرانی فروهشته که هیچ جن و انسی به آنها دسترسی پیدا نکرده، دخترانی چشم درشت و خیره کننده را وعده می دهد و به زندگی سخت و ملال آور آنان رونق می بخشد:
«و بشر الذین آمنوا و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجری من تحتها الانهار…و لهم فیها ازواج مطهره…» (بقره/ ۲۵) وکسانی که ایمان آورده اند وکارهای شایسته انجام داده اند مژده ده که ایشان را باغهایی خواهد داد که از زیر درختان آنها جویها روان است … ودر آنجا همسرانی پاکیزه خواهند داشت.
«فیهن قاصرات الطرف لم یطمثهن انس قبلهم و لا جان … کانهن الیاقوت و المرجان » (الرحمن/ ۵۶ و ۵۸) در آن باغها دلبرانی فروهشته نگاهند که دست هیچ انسی و جنی پیش از ایشان به آنها نرسیده است… گویی که آنها یاقوت و مرجانند.
«و حور عین کامثال اللؤلؤ المکنون » (واقعه/ ۲۳-۲۲) در آن بهشت حوران چشم درشت مانند لؤلؤ نهان میان صدف وجود دارند.
«متکئین علی سرر مصفوفه و زوجناهم بحور عین » (طور/ ۲۰) بر تختهایی ردیف هم تکیه زده اند و حوران درشت چشم را همسر آنان گرداندیم.
این توصیفها با ادبیات و فرهنگ شعری چنین مردمی سازگاری دارد و تعبیراتی از این قبیل در قرآن فراوان به چشم می خورد. ۵. تشبیهات و تمثیلات قرآن
تشبیهات و تمثیلات قرآن با فرهنگ عرب حجازی مرتبط است. در فرهنگ عرب حجازی آب جایگاه ویژه ای دارد و بهترین آب هم باران است، به همین دلیل آن را غیث (یاری کردن) می نامند. وقتی باران می آید می گویند: غاث الله العباد خدا بندگان را یاری نمود که باران نازل کرد. (۳)
قرآن می گوید «و ان یستغیثو یغاثوا بماء کالمهل »(کهف/۲۹) و اگر فریاد رسی جویند به آبی چون مس گداخته داده می شود.
در خواست آب و پاسخ آن با تعبیر غیث و استغاثه آمده است. در قرآن ۶۳ بار لفظ ماء آمده و بیشتر آن در تمثیلات و تشبیهات است. البته اگر تعبیرات دیگر چون باران، سراب، سیلاب، نهرها و دیگر واژه های مرتبط با آن را در نظر بگیریم به دهها مورد می رسد در نتیجه متوجه می شویم که مساله آب چقدر در فرهنگ عرب اهمیت داشته و قرآن متناسب با فرهنگ و تمایلات و خلاصه و رد و ذکر اهل ادب و هنر و مطابق با خواسته جاهلیت سخن گفته است، و به مناسبتهای مختلف این تشبیهات را به کار برده و از روانشناسی و آرزوهای مردم نهایت استفاده را برده است.
به همین دلیل برای تبیین مسایل مهمی چون حیات دنیا، فرجام کفار، توسل به غیر خدا، ارزشمندی کارها و تعیین حق و باطل و ارزش اعمال کافران و مقایسه میان مؤمنان و کفار در قیامت آنها را به آب تشبیه می کند.
«انما مثل الحیاه الدنیا کماء انزلناه من السماء فاختلط به نبات الارض مما یاکل الناس و الانعام حتی اذا اخذت الارض زخرفها…» (یونس/۲۴) در حقیقت مثل زندگی دنیا بسان آبی است که آن را از آسمان فرو ریختیم، پس گیاهان در روی زمین – از آنچه مردم و دامها می خورند – با آن درآمیخت تا آنگاه که زمین پیرایه خود را برگرفت.
«والذین یدعون من دونه لا یستجیبون لهم بشی ء الا کباسط کفیه الی الماء لیبلغ فاه و ما هو ببالغه » (رعد/۱۴) و کسانی که جز او را می خوانند، هیچ جوابی به آنان نمی دهند، مگر مانند کسی که دو دستش را به سوی آب بگشاید تا آب به دهانش برسد در حالی که آب به دهان او نخواهد رسید.
«انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها» (رعد/۱۷) خدا کسی است که از آسمان آبی فرو فرستاد، پس رودخانه هایی به اندازه خودشان روان شدند.
«والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الضمآن ماء» (نور/۳۹) و کسانی که کفر ورزیدند، کارهایشان چون سرابی در زمینی هموار است که تشنه، آن را آبی می پندارد.
«مثل الجنه التی وعد المتقون فیها انهار من ماء … کمن هو خالد فی النار و سقوا ماء حمیما» (محمد/۵) مثل بهشتی که به پرهیزکاران وعده داده شده چون باغی است که در آن نهرهایی است از آبی… [آیا چنین نعمتی مساوی است با] کسی که جاودانه در آتش است و آبی جوشان به خوردشان داده می شود…
سایه و بادهای خنک از جمله تشبیهات مناسب با جغرافیا و فرهنگ عرب حجازی می باشد. برای یک صحرانشین در گرمای سوزان موضوع سایه آن هم سایه با دوام بسیار مهم است، خصوصا اگر در کنارش آبی و آبشاری، و وزش نسیمی باشد:
«و ظل ممدود و ماء مسکوب » (واقعه/۳۱-۳۰)
جالب است که مساله ارزش گذاریها هم در عرب با مساله آب و آب دادن مطرح می شود و قرآن این مساله را نفی می کند.
«اجعلتم سقایه الحاج و عماره المسجد الحرام کمن آمن بالله و الیوم الآخر» (توبه/۱۹) آیا سیراب کردن حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام همانند کار کسی پنداشته اید که بخدا و روز بازپسین ایمان آورده…
این تشبیهات در مقوله مفاهیم و توصیف نعمتهای خداوند متناسب با هاضمه و کشش مردم جزیره العرب بسیار است. گفتیم آب برای آنها مهم است و باران یکی از نمودهای این آب می باشد. باران برای محیط های خشک مبدء آب و همه چیز به آمدن آن بستگی دارد. از آب خوردن گرفته تا کشاورزی و سرسبزی و نشاط روحی. اینجاست که تشبیهات قرآن در موضوعات مختلف به باران انجام می گیرد و موارد آن بسیار است. (یونس/۲۴، رعد/۱۲، بقره/۱۶۴، انفال/۱۱، نحل/۱۰، طه/۵۳، حج/۶۳، نمل/۶) و جالب تر از همه گاه عذابها را با بارانهای سیل آسا و صاعقه وار و تخریب کننده ای تشبیه می کند که برای آن محیط کاملا مانوس و شناخته شده است:
«او کصیب من السماء فیه ظلمات و رعد و برق » (بقره/۱۹) یا چون کسانی که در معرض رگباری از آسمان قرار گرفته که در آن تاریکیها و رعد و برق است.
«و ان یروا کسفا من السماء ساقطا یقولوا سحاب مرکوم » (طور/۴۴) و اگر پاره سنگی را در حال سقوط از آسمان ببینند می گویند ابری متراکم است.
اگر بخواهیم اهمیت مساله را در ارتباط با فرهنگ مردم حجاز بهتر درک کنیم، باید به دیوان عرب یعنی اشعار فراوان عصر بعثت مراجعه کنیم که در آن چقدر مساله آب، باران، سیل از قول شاعران معروف آن زمان در زبانها مطرح بوده و چقدر مردم با این تشبیهات و مفاهیم سر و کار داشته اند. (۴) به همین دلیل است که گفته می شود قرآن با فرهنگ زمان و محیط اقلیمی مخاطبان خود سخن گفته است. ۶. انعکاس آداب و رسوم در قرآن
قرآن به عقاید و آداب و رسوم مردم آن دوران توجه می کند. گر چه روش قرآن در این موارد این است که عقاید صحیح را تایید و عقاید باطل را رد یا اصلاح کند، اما به هر جهت همان شبهه و اشکال مطرح است که قرآن به این امور توجه فراوان داشته و مسایل آن مناطق را بازگو کرده است. مثلا درباره سحر و کهانت آیات فراوانی نازل شده است، خصوصا از آن لحاظ که کار پیامبر را سحر دانسته اند:
«قال الذین کفروا للحق لما جاءهم هذا سحر مبین » (احقاف/۷) آنان که چون حقیقت به سویشان آمد منکر آن شدند و گفتند این سحری آشکار است.
«افسحر هذا ام انتم لا تبصرون » (طور/۱۵) آیا این سحر است یا شما درست نمی بینید؟
همچنین داستانهایی درباره پیامبرانی چون حضرت موسی علیه السلام را نقل می کند که با کار سحره و پند آموزی از فرجام آنها و در حقیقت متناسب با عقاید و فرهنگ آنان ارتباط دارد یا ملائکه می آیند تا کار سحره را باطل کنند.
«یعلمون الناس السحر و ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت » (بقره/۱۰۲) آن افراد به کفر گراییدند که به مردم سحر می آموختند و آنچه بر آن دو فرشته فرو فرستاده شده بود.
خلاصه قرآن بیش از ۵۴ بار ماده سحر را در جنبه های مختلف نام می برد و این نشان می دهد که در فرهنگ آن عصر مساله سحر و کهانت چقدر رواج داشته است.
این مساله در مورد طرح ملائکه در قرآن نیز صادق است. البته برخی آیات در مورد ملائکه مربوط به کارهای ملائکه و قضایایی است که آنان در گذشته و در ارتباط با پیامبران داشته اند و این امر طبیعی و نقل آن بی اشکال است، اما آیاتی وجود دارد که به عقاید عرب نسبت به ملائکه مربوط می شود، مانند:
«وجعلوا الملائکه الذین هم عباد الرحمان اناثا» (زخرف/۱۹) «ان الذین لا یؤمنون بالآخره لیسمون الملائکه تسمیه الانثی » (نجم/۲۷) «افاصفاکم ربکم بالبنین و اتخذ من الملائکه اناثا» (اسراء/۴۰)
قرآن اینقدر اصرار دارد بگوید که اعراب جاهلی ملائکه را (مؤنث) دختران خدا می دانند، اما حال این عقیده چه قدر اهمیت دارد و چقدر برای اعصار بعدی تاثیر اعتقادی و عملی دارد، بحثی است که فقط در رابطه با انعکاس فرهنگ مردم آن زمان قابل توجیه است. خداوند گاه توصیفهایی را درباره ملائکه می کند که قابل توجه است و باید به حساب اخبار غیبی قرآن گذاشت:
«الحمد لله فاطر السموات و الارض جاعل الملائکه رسلا اولی اجنحه مثنی و ثلاث و رباع » (فاطر/۱) سپاس خدای را که پدید آورنده آسمان و زمین است. فرشتگان را که دارای بالهای دوگانه وسه گانه و چهار گانه اند، پیام آورنده قرار داده است.
«و تری الملائکه حافین حول العرش یسبحون بحمد ربهم » (زمر/۷۵) و فرشتگان را می بینی که پیرامون عرش به ستایش پروردگار خود تسبیح می گویند.
«تعرج الملائکه و الروح فی یوم کان مقداره خمسین الف سنه » (معارج/۴) فرشتگان و روح در روزی که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوی او بالا می روند.
و البته گاه درباره برخی فعالیتهای خاص ملائکه در تدبیر این عالم سخن می گوید که آنها را هم نیز باید به حساب غیبگوییهای قرآن گذاشت، مانند میراندن، مؤکل جهنم بودن، عذاب دادن، موکل بهشت بودن، فرستادن باران، امدادهای غیبی در جنگ، سجده کردن بر آدم. که مجموعا این دو دسته را عقاید کلی هستند و برای آگاهی از جهان بینی الهی طرح شده اند.
این مساله در توصیف جن به شکل گسترده و شگفت انگیز صادق است. آیات بسیاری در مورد جن و کارهایش آمده است. حتی سوره ای به نام جن و ایمان آوردن آنها نازل شده است. انعکاس مسایلی که عرب آن روز با آن سر و کار داشته و عقایدی را ابراز کرده در قرآن مورد بحث و اشکال نیست. آنچه مورد توجه است اشاره به عقاید بسی گسترده مردم عرب درباره جن در زمینه های مختلف است مانند:
«و جعلوا لله شرکاء الجن و خلقهم و خرقوا له بنین و بنات بغیر علم » (انعام/۱۰۰) برای خدا شریکانی از جن قرار دادند با اینکه خدا آنها را خلق کرده است. و برای او بی هیچ دانشی پسران و دخترانی تراشیدند.
«و انه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا» (جن/۶) و مردانی از انسانها به جن پناه می بردند و بر سرکشی آنها می افزودند.
آیات بسیاری در شرح وقایع جن آمده است. که نکته مهم این قسمت از آیات آنجاست که به مسایل فکری و ذهنی مردم آن عصر اشاره می کند. به قول دکتر جواد علی در کتاب «المفصل فی تاریخ العرب » (۵) مساله جن، کهانت، ملائکه، از عقاید بسیار رایج و مورد توجه عرب جاهلی بوده است. از جن می ترسیده ، به او متوسل می شده، کارهایی را به او نسبت می داده که فاعل آن مشخص نبوده و یا می خواسته مشخص نشود.
در این صورت قرآن مسؤول است که این عقاید را برای آیندگان و محیط های بزرگ فرهنگی تصحیح کند اگر چه «نسی ء» و عقب انداختن هر سال از ماههای قمری (۶) و یا مساله جن برایشان مطرح نیست یا مشکل ذهنی در این مساله ندارند که مثلا ملائکه دختر خدا هستند یا نیستند و برای آنان فایده ای ندارد که بدانند جن و انس بر خدا دروغ می بندد یا نمی بندد، اما با این وجود قرآن مطرح می کند:
«و انا ظننا ان لن تقول الانس و الجن علی الله کذبا» (جن/۵) و ما پنداشته بودیم که انس و جن هرگز به خدا دروغ نمی بندند.
تنها توجیه این است که این مسایل مشکلات آن عصر و عقاید صحیح یا سخیف مردم آن منطقه بوده است. ۷. مبارزه قرآن با عادات و رسوم عصر حجاز
قرآن برخی عادات جاهلیت را بیان و کارهای مردم آن عصر را توصیف می کند. قرآن در این موارد به مبارزه بر خواسته و اعمال زشت آنان را از قبیل: ظهار، لعان، ایلاء، نسی ء، زنده بگور کردن دختران، ربا، لخت شدن به هنگام طواف، زنا و فحشا، تجارت با کنیزکان و به فحشا کشانیدن آنان، و… را نکوهش کرده است.
این مساله در قسمتی دیگر نیز قابل توجه است. در جاهایی که قرآن کریم برخی از این رفتارها مانند حج و تحریم جنگ در ماههای حرام را دستکاری و آنها را نگهداری می کند و برخی مانند: تعدد زوجات، سه طلاقه کردن زن، محروم کردن زن از برخی حقوق مانند ارث، شهادت، قضاوت (بنابر نظریه مشهور) را تا حدی کنترل می کند.
خوب این مسایل مسلما بازتاب محیط جزیره العرب است و اگرچه در جاهای دیگر برخی از این مسایل وجود داشت، اما در جزیره العرب قرن هفتم میلادی بیشتر وجود داشت و بی گمان در قرآن در جایی دیگر نازل می شد، شاید بسیاری از این مسایل که در قرآن منعکس و مطرح است مطرح نمی شد و برعکس عادات و رسوم و مسایل آن مناطق منعکس می شد. ۸. واژه ها و اصطلاحات برخواسته از افکار مردم حجاز
همانطوری که قرآن در مورد عقاید جاهلیت از قبیل سحر، کهانت، زخم چشم، نفاثات و … بی توجه نبوده و آنها را مطرح کرده است، از اصطلاحات و فرهنگ لغات عصر جاهلیت نیز استفاده کرده و در پیامهای ارشادی و هدایتی خود آنها را به گونه ای جای داده است.
این لغات گاهی در حد انتقال مفاهیم و واژگان متداول مردم است که در این صورت زبان قوم و لغت محاوره است. و گاه صرفا برخاسته از فرهنگ و عقاید و باورهای عرب جاهلی است که در پیامها، تشبیهات و تمثیلات خود آورده و جای بحث و سؤال را فراهم ساخته است. مانند واژه و کلماتی که درباره شیطان آمده است:
«رؤس الشیاطین » (صافات/۶۵) «خطوات الشیطان » (بقره/ ۱۶۸ و ۲۰۸) «اذا مسهم طائف من الشیطان » (اعراف/۲۰۱) «یتخبطه الشیطان » (بقره/۲۷۵) «استهوته الشیاطین » (انعام/۷۱) «مسنی الشیطان » (ص/۴۱) «اخوان الشیاطین » (اسراء/۲۷) «تنزلت به الشیاطین » (شعراء/۲۱) «ینزغنک من الشیطان » (اعراف/۲۰۰، فصلت/۳۶) یا برخی واژه هایی که نشان می دهد فرهنگ آن عصر بوده، مانند «عصم الکوافر» (ممتحنه/۱۰) «نصب یوفضون » (معارج/۴۳) «لا یمسهم فیها نصب » (حجر/۴۸) «قاب قوسین » (نجم/۹) «سوط عذاب » (فجر/۱۳).
و دهها مورد دیگر که نشان می دهد که اگر در شعر شعرای نامی عصر جاهلیت این واژه ها رایج بوده و بکار برده شده در قرآن چنین عمل گردیده تا جایی که مفسری مانند ابن عباس برای فهم قرآن می گوید به دیوان عرب یعنی اشعار آنان مراجعه کنید. (۷) ۹. انعکاس دانستنیهای عصر جاهلی
انعکاس باورها و دانستنیهای عصر جاهلیت در قرآن از نکات بسیار قابل تامل و جنجالی است. دانستنیهایی که جز و علوم و معلومات مردم زمان بوده و مردم درباره پدیده های جهان، خلقت آسمان و زمین، چگونگی حرکت خورشید، ماه و زمین و حرکت افلاک اعتقاد داشته اند.
در اینجا به مواردی چند از آنها اشاره می شود:
۱ – اعتقاد به اعمال و رفتاری که به جن و شیطان نسبت داده شده و با دانشهای روز قابل سازش نیست، از قبیل:
شیطان انسانها را در بیابانها گمراه می کند (انعام/۷۱)، شیطان افراد را دیوانه می کند (بقره/۲۷۵)، شیطان با انسان تماس می گیرد (اعراف/ ۲۰۱) قرآن در این موارد و موارد دیگر به مناسبت ذکر مثال یا تشبیهی به این باورها و اعتقادات اشاره کرده است.
۲ – پذیرفتن علوم و دانشهای آن عصر مانند نظریه هیئت بطلمیوسی و طب جالینوسی از قبیل طبقه طبقه بودن آسمان (ملک/۳ و نوح/۱۵) وجود آسمانهای هفت گانه (بقره/۲۹، مؤمنون/۸۶، فصلت/۹۲ و نوح/۱۵) تقسیمات هفت گانه زمین (طلاق/۶۵، اسراء/۴۴) حرکت خورشید و ایستایی زمین (بقره/۲۵۸) غروب خورشید در چاه (کهف/۸۶) امکان افتادن آسمان بر روی زمین (حج/ ۶۵) آفرینش زمین و آسمان در شش روز (اعراف/۵۴، یونس/۳) اعتقاد به اینکه انسان از منی ساخته می شود که از پشت کمر و سینه بیرون می آید (طارق/۶) یا تاکید بر اموری که دانش امروز آنها را به شکل گذشته مورد تردید قرار داده است.
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع البیان (۸) در ذیل این آیه شریفه: «الله الذی خلق سبع سموات و من الارض مثلهن » (طلاق/۱۲) خدا همان کسی است که هفت آسمان و همانند آن هفت زمین را آفرید، در باره تعداد زمین می نویسد:
سخن از هفت آسمان و هفت زمین به چه معنا است؟ ابن عباس و بعضی مفسرین هفت زمین را به هفت قسمت مجاور یکدیگر تفسیر کرده اند. بعضی گمان می کنند هفت طبقه روی یکدیگر قرار دارند، مانند طبقه خاک سطح ظاهر زمین و طبقه نمناک و شن و امثال آن.
علامه شعرانی در تعلیقه اش بر مجمع می نویسد: قول ابن عباس به حق و حقیقت نزدیک تر است. زیرا خداوند متعال به آنچه در آن عصر می شناخته اند و جزو علوم آن زمان بوده استدلال کرده است. در عصر رسالت معروف در نظر مردم این بوده که سموات بر هفت مورد می باشد و زمین بر هفت اقلیم است و این اقلیم ها طبقاتی نیستند که هر طبقه بر روی طبقه ای دیگر باشد. بلکه تقسیم خود زمین بر هفت قسمت بوده است. (۹)
در این صورت قرآن کریم به آنچه آنان باور داشته و قبول کرده اند استدلال می کند و در ابعاد هدایتی از این دیدگاه علمی سود می جوید. پیش بینی های هواشناسی و جنین شناسی و وضعیت کودک (لقمان/۳۴) یا پذیرفتن نظریه فیکیسم در خلقت انسان از جمله اموری است که قرآن بر آن تاکید دارد اما دانش امروز آن را به شکل گذشته مورد تردید قرار داده است.
۳ – برخورد خاص نسبت به زن و تایید نوعی مرد سالاری (نساء/۳۴) تنقیص زن (نجم/۲۴) ویژگیهایی از زن که مدیریت و توانایی مسؤولیت سنگین او را مورد سؤال قرار می دهد، مانند اهتمام فوق العاده زنان به آرایش و وابستگی به زر و زیور (زخرف/۱۸) محروم شدن زن از برخی حقوق مانند ارث، (نساء/۱۱) شهادت (بقره/۲۸۲) دیه نامساوی (بقره/۱۷) تنبیه بدنی زن (نساء/۳۴) و تصدیق حکم تعدد زوجات که در شرایط فعلی انجام آن دشوار و با عدالت خانوادگی ناسازگار می آید (نساء/۳) و اختیار دادن طلاق به مرد.
۴ – پذیرفتن عادات و رسوم موجود در عصر بعثت مانند: برده داری (نحل/۷۵) پذیرفتن احکامی از آن مانند عتق رقبه (توبه/۶۰) از دیگر مسایلی است که منعکس کننده خصوصیت قومی و اقلیمی است. ۱۰. قسم و نفرین در قرآن
اعراب برای تایید و تثبیت نظریه و عقیده یا گزارش و خبری از قسم استفاده می کردند. وقتی زورشان نمی رسید نفرین می کردند، با تندی و پرخاش مخاطب خود را دعوت به سکوت می کردند. اتفاقا می بینیم این حرکت و روش در قرآن انجام گرفته و قرآن در ۲۴ سوره در آغاز از قسم استفاده می کند. این قسم ها اغراض گوناگونی داشته، اما مهمترین نکته آنها در باب سوگندها تاکید و تثبیت مطلب است، اغراض دیگر قرآن عبارتند از:
الف – رفع اتهام (حاقه/۴۱-۳۸)
ب – آماده کردن مخاطب برای شنیدن سخنی مهم (شمس/۱۰-۱)
ج – بیرون آوردن مخاطب از تردید (مرسلات/۷-۱)
د – بسیار مهم جلوه دادن مورد قسم. (طور/۸-۱، دخان/۳-۱)
این شیوه در سوره های مکی قرآن بیشتر جلب توجه می کند و فضای اجتماعی و برخوردهای احتجاج طلبانه آن بیشتر است. در چنین فضایی مساله نفرین کردن مطرح می شود، مانند:
«قتل الانسان ما اکفره » (عبس/۱۷) «تبت یدا ابی لهب » (لهب/۱) «قتل الخراصون » (ذاریات/۱۰) «قتل اصحاب الاخدود» (بروج/۴) یا با تعبیرهایی چون کلا با عتاب و تندی مخاطبان خود را دعوت به سکوت می کند:
«کلا سنکتب ما یقول » (مریم/۷۹) «کلا انها کلمه هو قائلها» (مؤمنون/۱۰۰) «کلا لینبذن فی الحطمه » (همزه/۴) و مواردی از این قبیل که شیوه سخن مردم آن عصر است، فراوان در قرآن به چشم می خورد. واقعیتهای انکار ناپذیر
تحلیلی معرفت شناسانه از قرآن ما را به واقعیتهای انکار ناپذیر رهنمون می سازد. ویژگیهایی از قرآن را می شناساند که از نظر هیچ مسلمان آگاه و دانشمند خبیری پنهان نیست. کسی درباره آن تردیدی ندارد و همه اهل قرآن به آن واقف هستند، نکته مهم در این واقعیتها، شکل استنتاج و چگونگی برداشت از آنهاست. ۱. ارتباط تنگاتنگ کلام خدا با کلام بشر
بی گمان معانی و حقایق از سوی خدا نازل شده و الفاظ و معانی به طریق وحی رسیده، اما از حروف و کلماتی استفاده شده که جنبه بشری دارد. از قواعد ادب، فنون بلاغتی بهره برده شده که دیگران استفاده کرده اند. همان واژه ها و چینش ها و ترتیب و تنظیم هایی که بشر رعایت می کند، در قرآن به کار رفته و رعایت شده است.
ظاهرا این پدیده تردید ناپذیر و برای القای به مردم و تفهیم سخن گریز ناپذیر است و هر پیامبری ناچار است مقصود خود را در قالب کلماتی بریزد که در میان آن مردم رواج دارد. اگر بناست این واژه ها وسیله انتقال معانی باشد، هیچ انسانی نمی تواند بدون الفاظ متداول مردم عصر خود مفاهیم و معانی را به دیگران منتقل کند. تنها فرقی که می تواند میان سخن گفتن و به کار بردن قالبها در انتقال معانی وجود داشته باشد درجه سخن و بلندی و کوتاهی معانی آن است نه ماهیت و جوهره الفاظ. باز برای القای پیام به مخاطبان چاره ای نیست جز آنکه معانی بلند در قالب الفاظی ریخته شود که بشر با آنها مانوس است، و ذهن انسانها با آن مفاهیم رابطه برقرار می کند. به همین دلیل قرآن گاهی عین کلمات مخاطبان خود را نقل می کند. آن را تایید یا تصحیح می کند و یا با سکوت از کنار آن رد می شود یا کلا آن را رد می کند.
قرآن در سوره مدثر اندیشه و سخن ولیدبن مغیره را نقل می کند:
«انه فکر و قدر فقتل کیف قدر ثم قتل کیف قدر ثم نظر ثم عبس و بسر ثم ادبر و استکبر فقال ان هذا الا سحر یؤثر ان هذا الا قول البشر» (۲۵-۱۸)
ولید دشمن سرسخت پیامبر و شاعر و داستانسرای قریش است. کسی است که عرب آن روز به سخن او نهایت توجه را دارد و به داوری او نسبت به قرآن اهمیت می دهد. قرآن سخن او را نقل می کند، قالب کلمات، سجع و قافیه و نظم و آهنگ ها به گونه ای است که بتواند فضای فکری و جهتگیری او را نشان دهد:
او فکر کرد و چاره اندیشید!
پس مرگ بر او باد، چه چاره اندیشید؟
پس نظر افکند!
آنگاه چهره در هم کشید و روی ترش کرد.
آنگاه پشت نمود و تکبر کرد.
آنگاه گفت: این نیست مگر سحر مؤثر.
این نیست مگر کلام بشر!
به زودی در افکنیمش به سقر (۱۰)
گاهی از این هم بالاتر گفتگو و جدال میان مؤمنان و کافران، مستکبران و مستضعفان را نقل می کند. در نقل قصه ها این مساله نمایان تر است، زیرا برای ذکر حوادث ناچار است از سخنان، رفتار و خصوصیات تاریخی و اجتماعی آنان یاد کند و این امر موجب آن می شود که از الفاظ متدوال مردم عصر استفاده کند وگرنه مفهوم نخواهد بود. به همین دلیل قرآن در موارد بسیاری پرسشهای آنان را نقل می کند:
«یسئلونک عن الاهله » (بقره/ ۱۸۹) «یسئلونک ماذا ینفقون » (بقره/ ۲۱۵) «یسئلونک عن الشهر الحرام » (بقره/ ۲۱۷) «یسئلونک عن الخمر و المیسر» (بقره/ ۲۱۹) «یسئلونک عن الیتامی » (بقره/ ۲۲۰) «یسئلونک عن الساعه » (اعراف/ ۱۸۷) و دهها سؤال دیگر از طیبات، حیض، انفاق، روح، ذی القرنین، کوهها (جبال) انفال یا با الفاظ استفتاء (نساء/ ۱۲۷، ۱۷۶).
بی گمان این پرسشها سخن مردم عصر است، طبعا طرح مسایل، گفتگوها، انعکاسی است از افکار، آرزوها، جدالها، خواسته های انسانی آنان. و به همین دلیل قرآن بیانگر شرایط محیط و جغرافیا و فرهنگ آنهاست. و این واقعیت غیر قابل انکار می باشد. ۲. زبان قرآن
اگر از مساله بکارگیری الفاظ بشری در کتاب الهی بگذریم و ارتباط تنگاتنگ کلام خدا با الفاظ بشری را از نظر دور نداریم نکته دیگر، مساله زبان است. اینکه قرآن به زبان عربی آمده و تورات به زبان عبری و انجیل به زبان آرامی و بعدها به زبان یونانی و عبری و لاتینی و زبانهای دیگر تبدیل شده ناشی از مخاطبان وحی بوده است. وگرنه برای خداوند عربیت و عبریت و زبان آرامی خصوصیتی ندارد. این پیامبران بوده اند که از بطن مردم خود بروز و ظهور کرده اند و با زبان طبیعی مردم مطالب دیر فهم و عمیق و غیبی را بیان کرده اند.
از سوی دیگر، درک واقعیتهای تاریخی عصر نزول در این هم خلاصه نمی شود. قرآن در هنگام و موقعیت جغرافیایی خاصی نازل شده که از این جهت ممتاز بوده است. اقوام و مذاهب گوناگونی وجود داشتند. مردم مکه و مدینه با زبانها و گویشهای متفاوتی سخن می گفته اند، از قبایل بدوی عرب گرفته تا یهودیان و نصارایی که در اصل از مناطق دیگر به آن منطقه کوچ کرده و با فرهنگ و پیشینه تاریخی و عادات و رسومی زندگی می کردند. با واژه هایی انس داشتند و تعبیرهای مخصوصی را در زمینه مسایل دینی و غیبی و امور اعتقادی بکار می گرفتند. بنابراین قرآن در خلاء نازل نشده و بدون توجه به شناخت واژه ها و کلمات و بدون رعایت تفهیم و تفاهم مطالب را ادا نکرده است. شهر مکه مرکز تلاقی جهانگردان بازرگان و قبایل گوناگونی بوده است که مردمش عقاید و فرهنگهای گوناگون داشتند. به این دلیل است که می بینیم واژه های دخیل در قرآن فراوان به کار می رود، چه از زبان فارسی و حبشی و رومی و سریانی یا گویشهای محلی و منطقه ای حجاز (۱۱) ،چون منزلگاه قرآن چنین اقتضایی دارد و در خطاب به چنین جماعتهایی سخن گفته است. مثلا مردم حبشه و یمن که از خدا تعبیر به رحمان می کرده اند (۱۲) و گروهی از آنان در شهر مکه بوده اند، قرآن عمدا در موارد بسیاری به جای دیگر اسماء خداوند از کلمه رحمن استفاده می کند. سوره مریم را ملاحظه کنید بیشترین تکیه اش بر واژه رحمان است که یازده بار تکرار می کند و یا در جایی دیگر خداوند تاکید می کند:
«قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنی » (اسراء/ ۱۱۰) رحمن و غیررحمن یکی است خدارابخوانید یارحمان رابخوانید،هرکدام رابخوانید،برای او نامهای نیکوتر است.
به همین دلیل جعفربن ابی طالب به هنگام هجرت به حبشه و ملاقات بانجاشی پادشاه آن دیار به علت مانوس بودن لفظ رحمن سوره مریم را می خواند و با شنیدن این آیات آنچنان منقلب می شود که در میان جمعیت گریه می کند و اعتراف می نماید سخنان قرآن از سوی خدا نازل شده است. (۱۳) این حرکت قرآن صرفا برای برقراری ارتباط و به کار گرفتن واژه هایی است که برای طوائف گوناگون ساکن منطقه حجاز مانوس است. این حقیقت را در قصه ها، مثلها، قسم های قرآن مشاهده می کنیم و انس مردم را با کلمات و ترکیب های قرآن لمس می کنیم.
البته در این باره باز سخن خواهیم داشت و مواردی دیگر را به عنوان شاهد ذکر می کنیم. ۳. اسباب نزول
یکی دیگر از واقعیتهای انکار ناپذیر اسباب نزول است. بی گمان جاودانگی قرآن به این مفهوم نیست که پیامهای وحی هیچگونه رابطه ای باواقعیتهای عصر خود ندارد و این کتاب آسمانی مجرد از ذهن و اندیشه جامعه مورد خطاب، مسایل را بیان کرده است. اگر گفته می شود قرآن برای همه عصرها و نسلهاست، معنایش این نیست که بدون انعکاس علل و عوامل و بی توجه به نیازها و شرایط عصر رسالت، آمده و در این کتاب هرگز آیه ای ناظر به حادثه ای و حکمی بیان نشده و باید همه پیامهای خداوند کلی باشد. خیر، قرآن کریم در میان ۱۱۴ سوره و ۶۲۳۶ آیه ای که دارد مسایل گوناگونی را بیان کرده و بخشی از آنها ناظر به مسایل خاص آن دوران و پرسشهایی بوده که مردم عصر پیامبر با آن سر و کار داشته اند.
در این زمینه گفته شده حدود ۴۶۰ حادثه کوچک و بزرگ عامل و سبب نزول بوده (۱۴) و البته مسایل کلی با جنبه های هدایتی و تربیتی برای تمام جوامع بشری هم دارد.
وانگهی در همین دسته از آیات باز خصوصیاتی را نشان می دهد که آموزنده می باشد. مثلا قرآن حالات شخص پیامبر را در برخورد با وحی بیان می کند و یا دوران تعلیم و تمرین و آمادگی روحی حضرت را توصیف می نماید (سوره های علق، مدثر، مزمل، انشراح و آیات پراکنده دیگر چون سوره قیامت و …) و گاه عوامل نزول آیات مسایلی است که برخورد با کفار و مشرکین و منافقین، مؤمنین، پیروزیها و شکستها، مشکلات و سختیهایی برای پیامبر و مسلمانان پدید آورده است. (سوره های کافرون، قریش، تکاثر، همزه، منافقون، مؤمنون، فتح و دهها سوره مدنی) گاه صرفا احتجاج با یهود و نصارای عصر حضرتش و لجاجت های آنان را بیان می کند. (سوره های بقره، آل عمران، مائده، مریم، قصص، احزاب و برخی آیات به طور پراکنده) گاه مسایل خاصی درباره شخص پیامبر در برخورد با جامعه و شیوه رفتار با وی است. (سوره های حجرات، احزاب، محمد، عبس) این نکته را در ذکر مسایل زنان، جهاد و مقاومت، یاس و آرزوها و هجرت، جنگها، نصرت و پیروزی، یا دستورات و احکامی که مؤمنین پرسش می کنند و پیامبر درباره آنها توضیح می دهد می توان مشاهده کرد. بنابراین درست است که تمام این موارد نمود و رنگ خصوصیت زمانی و فرهنگی دارد، اما همچنانکه اصولین گفته اند (۱۵) خصوصیت واقعه موجب محدودیت حکم نمی گردد و موضوع خاص، حکم را خاص نمی کند.
سبب و شان نزول به عنوان یک واقعیت اجتناب ناپذیر، وجود دارد و چهره ای خاص از حادثه
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
