خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و مشروطه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیت الله سید محمدکاظم طباطبائی یزدی و مشروطه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تنوع گفتمانی علمای شیعه در عصر مشروطیت(۱)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تنوع گفتمانی علمای شیعه در عصر مشروطیت(۱) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
30دقیقه
17ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شهدای روحانیان آذربایجان در نهضت مشروطیّت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 80

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل شهدای روحانیان آذربایجان در نهضت مشروطیّت بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل شهدای روحانیان آذربایجان در نهضت مشروطیّت از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل شهدای روحانیان آذربایجان در نهضت مشروطیّت شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل شهدای روحانیان آذربایجان در نهضت مشروطیّت با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل شهدای روحانیان آذربایجان در نهضت مشروطیّت قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل شهدای روحانیان آذربایجان در نهضت مشروطیّت حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل شهدای روحانیان آذربایجان در نهضت مشروطیّت به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!

مقدمه

نهضت مشروطیّت که در سده چهاردهم هجری در کشور ایران رخ داد، یکی از رویدادهای مهمّ کشور در آن سده بود که بازتاب وسیعی در سطح کشور و جهان داشت. درست است مشروطیّت تمام آمال و خواسته های مردم انقلابی را برآورده نساخت؛ ولی هر چه بود تا حدود فراوانی شدّت دیکتاتوری و حدِّت استبداد مطلق شاهان قاجار و اخلاف آنان را محدود کرد و این خود نعمت بزرگ و ثمره ارزشمندی بود که بر آن نهضت مترتب شد.

در پدید آوردن این نهضت مقدّس، عموم آحاد ملّت ایران سهم و نقشی داشتند؛ ولی نقش مردم آذربایجان به علّت موقعیّت خاصّ جغرافیایی، سیاسی و اجتماعی که داشت و دارد، نقش برجسته و مؤثّری بوده است و در بین مردم آذربایجان هم، نقش علمای دین و هادیان مردم و روشن فکران متدین و نویسندگان آنان، نقش بسیار ستودنی و تأثیر گزار بوده است.

عالمان روحانی آذربایجان در دو نوبت نقش وجودی خود را نشان داده اند: یکی در تکوّن و ایجاد مشروطیّت، و دیگری، در نگه داری و حراست آن. ما پیش از ورود به آن قسمت اصلی، نگاهی کلّی به آذربایجان می افکنیم.

أ) آذربایجان و موقعیّت سیاسی آن

سرزمین وسیع و نامور آذربایجان، یکی از کانون های مهمّ ظلم ستیزی و ضدّ استعماری و ضدّ استبدادی کشور و یکی از پایگاه های معتبر خیزش نهضت های اصیل مردمی و الهی در طول تاریخ بوده است و تا کنون مردمان مبارز بسیاری را در بستر اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خود پرورش داده که تاریخ در دل خود محفوظ داشته است. مردم آن سامان به جهت مجاورت با دو همسایه زورمند و آشوب خیز روس و عثمانی، همواره در حال آماده باش به سر برده اند. آذربایجان در طول تاریخ بارها و بارها مورد تاخت و تاز و یورش ناجوان مردانه زورگویان آن دو نقطه قرار گرفته است و أحیانا حکومت مرکزی نیز، گاهی آن نقطه را مورد بی اعتنایی قرار داده است. در عین حال با تحمّل فشارها و مشکلات با داشتن هویّت اجتماعی و شناسنامه معتبر وطن دوستی و میهن خواهی، مدام عشق و علاقه خود را به نام میهن اسلامی خویش نشان داده اند و سرسختانه از کیان و موجودیّت و استقلال کشور دفاع، و تهاجمات دشمن را خنثا و بی اثر ساخته اند و در این گیرودار شرف و نجابت، چه مردان و زنان نامدار و شجاعی را تقدیم ساحت قدس «شهادت» نموده اند که متأسّفانه تاریخ اسلامی آنان را به صورت کم رنگ در خود جا داده و حقوق آنان به شایستگی أدا نشده است.

از آن جا که رسم و قاعده معمول بر آن استوار است که مردان بزرگ و نامدار همواره در بستر حوادث بزرگ و رخدادهای غیر عادی تربیت و تحویل و جذب جامعه شوند، با تأسّی از این قانون، آذربایجان به علّت موقعیّت ویژه و طبیعت دامن کوه های سر به آسمان کشیده سهند، سبلان و ارسباران، آزمایش گاه و پرورش گاه مردان قهرمان و زنان شجاع بزرگی واقع شده است که سخاوتمندانه جان خود را در راه شرف و استقلال میهن اسلامی خویش باخته اند و با سربلندی و افتخار تمام، هرگز در مقابل دشمن سر ذلّت فرود نیاورده اند. مردم آن سامان با فداکاری و جانبازی خود، همیشه در خطّ مقدّم استقلال و آزادی نام کشور بوده اند.

قابل ذکر است که مردم آذربایجان از یک نوع رشد سیاسی و شعور بالای اجتماعی و بالندگی برخوردارند. آنان در وطن دوستی و علاقه به مصالح عالی کشور، افراد شجاع و بی باکی هستند، بخصوص در آن روزگار که شهر تبریز دروازه ارتباطی مشرق و مغرب و مهد روابط ایران و اروپا بود و مسائل جاری جهان و اخبار کشورها و مناطق، از مسیر آذربایجان به دیگر مناطق ایران سرازیر می شد، اختلاط ها و رفت و آمدها و مجاورت با کشور پهناور روسیّه، قفقاز، جمهوری آذربایجان، و از مسیر ترکیه ارتباط با آلمان و اروپا، رشد فکری و بالندگی سیاسی مردم آن سامان را بالا می برد؛ به همین جهت تبریز ولیعهد نشین و پایتخت دوم کشور تلقّی می شد.

جالب توجّه است در آن ایّام آذربایجان دارای ۱۱۷ عنوان روزنامه و مجله بوده است و این امر بسیار حائز اهمیّت است.(۱) چون خاندان های اصیل و معارف پرور در آن منطقه می زیستند که هر کدام سابقه دیرینه ای در فرهنگ و معارف عالیه داشتند.

آری «تاریخ مشروطیّت» سید احمد کسروی با همه کژی ها و انحرافاتی که درباره پاره ای از مطالب خود دارد، باز نتوانسته است مجاهدات علمای این دیار را نادیده گیرد و تاریخ او سرشار از مجاهدات و تلاش های علمای آذربایجان در راه تأسیس و تشدید مبانی مشروطیّت است و روایت مستندی از رویدادها و حوادث دوره انقلاب می باشد. او همواره از فداکاری ها و جانفشانی های روحانیان آذربایجان بویژه شهید ثقه الاسلام تبریزی، حاج میرزا علی اصغر لیلاوی سخن می گوید؛ البته جانبداری او ناشی از جانبداری آنان از مشروطیّت و آزادی خواهی است؛ چون کسروی هر جا که توانسته و تیغش برش داشته است، زهر خود را ریخته و مخالفت خود را با روحانیان ابراز کرده است.(۲)

ب) شهدای روحانیان آذربایجان

آری، در راه حفظ و حراست از مشروطیّت تعداد کثیری از علما و بزرگان روحانی آذربایجان، جان خود را تقدیم راه آزادی و سربلندی ملّت مسلمان ایران کرده اند که ما در این مختصر به چند تن از بزرگان آنان اشاره می نماییم:

۱. آیت اللّه حاج میرزا ابراهیم خوئی (شهادت ۱۳۲۵ ق)

آیت اللّه حاج میرزا ابراهیم خوئی در سال ۱۳۴۷ق در شهر خوی از توابع آذربایجان غربی به دنیا آمد. خوی، شهری است که وی در آن تولّد یافت، در آن بالندگی گرفت، در آن علم آموخت و دانش اندوخت، در آن بزرگ شد و به سنین سالخوردگی رسید، و هم در آن شهید شد. او تنها مدّتی در نجف به کسب علم و دانش پرداخت.

حاج میرزا ابراهیم خوئی، یکی از بزرگان اندیشه و پیشروان آزادی، و ازدشمنان اسارت و بندگی و بردگی، در نهضت آزادی خواهی مشروطه، به گروه مردان مبارز ضدّ استبداد پیوست و رهبری گروه های آزادی خواهان خوی و سایر بلاد آذربایجان را به عهده گرفت، و هم در راه این آزادگی و آزاداندیشی و آزادی خواهی، جان شیرین را به جان آفرین تسلیم کرد تا ننگ بردگی و بندگی سلاطین را بر خود و یاران و هم سنگرانش، نپذیرد. شهادت این پاک مرد آزاده، به سال ۱۳۲۵ق، در اوج استبداد و کشتارهای محمد علی شاه قاجار (درست یک سال پس از امضای منشور مشروطیّت به دست پدرش، مظفرالدین شاه قاجار) رخ داد.

حاج میرزا ابراهیم خوئی، عالمی متبحّر و دانشمندی ژرف بین و کاونده اعماق علوم و دانش ها و بینش ها بود. درباره او نوشته اند که در تمام رشته های علمی، عالمی زبردست و دانشمندی کم نظیر و ژرف کاو بود. در همه علوم زمان خود، از فقه و اصول و حدیث و فلسفه و عرفان و رجال و کلام تبحّر و مهارتی بسزا داشت و بویژه در اخلاق، سرمشق و نمونه ای کم نظیر و مقتدایی دلپذیر به شمار می رفت.

علّامه امینی، در تألیف گران قدر «شهدای راه فضلیت» می نویسد:

گواهی که بر پهلوانی و بی نظیری او در عرصات علم و تحقیق داریم، آثار گران قدر و کتاب های ارزنده اوست. کتاب هایش، نشانی از اندیشه تابناک و بافته های سرانگشت لطیف و هنرمندش می باشد؛ هم چون حاشیه ای که بر «فرائد» شیخ انصاری نگاشته است و در کتاب خانه آستان قدس رضوی علیه السلام نگه داری می شود، و رساله اش در اصول، که از آن در کتاب رجال نام برده، و شرح نهج البلاغه که آن را به نام «الدرّه النّجفیّه» (چاپ تبریز در سال ۱۳۲۵) نامیده است. و نیز شرح چهل حدیث(چاپ تبریز در سال ۱۲۹۹) و همچنین کتاب «ملخّص المقال» که در علم رجال و نیز کتابی در دعا، که این ها، جز حاشیه بر «فرائد» و رساله در اصول و کتاب مقیاس الهدایه، همگی به طریقه چاپ سنگی، در زمان حیات خود آن فرید عصر چاپ و منتشر شده است؛ و جز همه این ها، یکی از فضلای تبریز، در مجموعه دایره المعارف مانندش(۳) که در آن شرح حالی چند آورده است، می گوید که وی کتاب بحار الأنوار علامه مجلسی را از ابتدا تا به پایان، خلاصه کرده و در یک مجلّد جای داده است.

علّامه امینی می افزاید:

از کتاب هایش هرچه دیده ایم، همه آکنده است از آرای استوار و حکیمانه، و نظریّات علمی صائب و دقایق لطیف که دلپذیر و روح انگیز است، و می رساند که پدیدآورنده اش استادی بی همتا در همه آن زمینه هاست.

علاّمه امینی نقل می کند:

مرجع عالی مقام، آیت اللّه سیّد میرزا علی آقا شیرازی، فرزند آیت اللّه میرزای شیرازی حکایت می کند که: حاج میرزا ابراهیم خوئی، در یکی از سفرهایش به عتبات عالیات مقدّسه، در انجمنی که پدرم نیز امام مجدّد شیرازی در آن حضور داشت، شرکت کرد و در یک موضوع فرعی فقهی میان آن دو فقیه، بحث و مناظره ای درگرفت، چون امام مجدّد درباره آن مسأله، نظری داشت که مخالف نظر حاج میرزا ابراهیم علاّمه خوئی بود، این بحث خیلی طولانی شد. ظاهر امر پیروزی مجدّد شیرازی را نشان می داد…

به دنبال این موضوع، آمده است:

علاّمه حاج میرزا ابراهیم خوئی به شهر کاظمین رفت، و چندی بعد، امام مجدّد شیرازی در آن مسأله مورد بحث، تجدید نظر کرد؛ زیرا برایش روشن شد که در آن بحث، حقّ به جانب طرف بحث او، علّامه خوئی، بوده است. پس امام مجدّد، قاصدی را به شهر کاظمین و به خدمت علاّمه خوئی فرستاد تا به او خبر دهد که امام مجدّد، نظر خود را تغییر داده و با او (علّامه خوئی) هم رأی و هم نظر گشته است.(۴)

نگارنده گوید: این امر در عین دلالت به علم و دانش مرحوم علاّمه خوئی، به إنصاف، تقوا و درایت إمام مجدّد شیرازی نیز کمال شهادت را دارد که تا چه حدود مرد انصاف و عدالت و تقوای الهی بوده است.

شهادت او

به جهت اقدامات آزادی خواهانه اش، جیره خواران استبداد، وجود آن بزرگ مرد را نتوانستند تحمّل کنند و در صبحدم ششم شعبان ۱۳۲۵ هنگامی که آن پهلوان عرصه علم و اندیشه و عمل، به سن ۷۸ سالگی رسیده بود، او را در حیاط خانه اش هدف گلوله قرار دادند و با گلوله ای که به قلبش اصابت کرد، در راه خدا و دین داری و خردمندی و شرف شهید شد. خوشا چنان زندگانی پرباری، و چنین شهادت پرثمری.

علّامه امینی در «شهدای راه فضیلت» می نویسد:

کشته شدنش به راستی مصیبت سهمگینی بود که دل ها را بگداخت و جگر خداپرستان را خون کرد و در باروی دین، شکاف انداخت … جنازه اش را مدّتی پس از شهادتش به نجف اشرف بردند و در آرامگاهی که خود تعیین کرده بود و نزدیک مقبره حاج ملا علی کنی تهرانی است به خاک سپردند.(۵)

۲. شیخ جلیل تبریزی (شهادت ۱۳۲۵ ق)

شیخ جلیل تبریزی، که به القابی هم چون واعظ شهیر و عالم خبیر و فقیه بصیر، سخنور دانا و فاضل توانا و بسیاری القاب دیگر ملقّب و نامیده شده است، اصالتا تبریزی است که آبا و اجدادش چندین نسل، پدر در پدر، در تبریز، این شهر علم و تقوا و پرهیز، به دنیا آمده و چشم از دنیا بسته بودند.

وی از دوران کودکی، نور علم و استعداد در دیدگانش و بارقه شور و شوق و عطش آموزشی در حدّ نبوغ در ناصیه اش آشکار بود؛ از این رو هنوز بسیار خردسال بود و به سنّ مکتب و مدرسه رفتن نرسیده بود که نزد پدر ارجمد و پرهیزکارش به آموزش قرآن مجید و تحصیل مقدّمات پرداخت؛ به طوری که وقتی به سنین درس و مدرسه رسید و او را به مکتب خانه سپردند، از تمام همگنان و هم سالان خود برتر بود و میزان اطّلاعات و هوش سرشار او، معلّم مکتب را متحیّر می ساخت.

او، هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که خواندن دُروس مقدماتی و آموزش علوم اولیه اسلامی و عربی و ادبی را در حوزه های درسی تبریز، به پایان رسانید و در همان زمان، با اجازه والدین و خانواده بویژه پدر مؤمن و با تقوایش بار سفر بست و توشه راه برداشت و قدم در راه نجف اشرف گذاشت.

به محض ورود به نجف، به حوزه های علمی تحقیقی و تدریسی آن شهر عزّ و شرف وارد شد و در محضر بزرگ ترین استادان آن عصر، به دانش اندوزی و مسائل پرورشی همّت گماشت.

چون از تحصیل علم فراغت یافت، بار دیگر بار سفر بست و این بار به سوی زادگاه و موطن خویش برگشت. از آن پس، زندگانی او، همه در مطالعه و تحقیق و تفحّص در متون علوم اسلامی، و مراقبه نفس و تزکیه جان و دل می گذشت. وجود گرامی اش، هم چون شمعی فروزان بود که اطرافش را نورانی می ساخت و مردم شهر را، که بسیاری از آن ها از جان و دل مریدش بودند، فیض می رسانید و پیش پایشان و راه زندگانی شان را روشنی می بخشید.

شیخ جلیل، در سنین میانه سالی بود که سفری به کردستان نمود و در شهر «سنقر» به دعوت مردم متّقی و مؤمن آن دیار، و بویژه با اصرار فضلا و طلاّب و علمای آن شهر، ناگزیر رحل اقامت افکند و برای همیشه ساکن آن شهر شد و چندان در آن جا زیست که سرانجام در همان جا نیز به فیض شهادت مظلومانه رسید. درباره او نوشته اند:

مردی بلندمرتبه و عظیم الشّأن و باشکوه و بافضیلت بود. در امر به معروف و نهی از منکر، جدّه بلیغ داشت و یک دم نیز از نشر حقایق اسلامی و تبلیغات مذهبی فارغ نمی نشست. وی همواره با بدعت ها و زشت کاری ها و ستم گری ها، دشمنی می ورزید و روزگار خویش را به زهد و پارسایی می گذرانید؛ چنان که همه او را بدین خصلت می شناختند.(۶)

علّامه امینی، در کتاب پرارج خود «شهدای راه فضیلت» می نویسد:

پدر دانشمندم می گوید: من در سال ۱۳۱۹ق او را در شهر سنقر دیدم. فاضلی عقیده شناس و سخنوری هوشمند و زبان آوری زیرک بود که این همه او را شایسته رهبری دینی ساخته بود. وی در ستیزه با بدعت ها و پیشبرد عقیده راستین و إحیای سنت های متروک مانده اسلام، فردی سرسخت بود، و پیوسته در هدایت مردم می کوشید و دمی از تحکیم اساس دین و بزرگداشت شعائر دینی آسوده نمی نشست. بدان سان که در میان مردم نفوذی کامل داشت و حتی قدرتمندان از او حساب می بردند.(۷)

آری، شیخ جلیل بدین سان زندگانی را می گذرانید تا آن که دوران نهضت مشروطه و قیام مردم ستم دیده علیه ظلم و جور پادشاهان قاجاری و حکّام و والیان دست نشانده آن ها و قدرتمندان و ثروتمندان شهرهای دور و نزدیک فرا رسید. در آن دوران، شیخ جلیل نیز هم چون بسیاری از روحانیان و علمای پاک طینت آذربایجان، رهبری مردم را در مقابله با ستم و مبارزه با استبداد در دست گرفت و با سخنان پرشور خود، مکتب و مذهب را یاری رسانید و پیشبرد نهضت ضدّ سلطنت خودکامگان را هدف قرار داد.

در همان دوران پرجوش و خروش، در یکی از روزهای سال ۱۳۲۵ق که محمّد علی شاه قاجار بر تخت نشسته بود و قصد ریشه کن کردن نهضت و نابودی سران و رهبران قیام مردمی را داشت عدّه ای از اوباش و مزدوران خوانین و حکّام و ثروتمندان سلطنت طلب، به خانه شیخ جلیل هجوم آوردند و او را به شهادت رسانیدند. دریغا، شیخ جلیل با آن زبان گویا و نطق آتشین و علم و زهد و پارسایی نمونه و الگوسازی که داشت، در اوج ثمربخشی زندگانی پربارش، در حالی که به قول علامه امینی با تمام وجود در راه راست دین سرگرم خدمت به خلق خدا و پیشبرد فضلیت بود، به درجه شهادت نایل آمد و برای همیشه، در سکوت سرد خاک فروخفت.

۳. شهید میرزا محمدحسن مقدّس مراغه ای (شهادت ۱۳۲۶ ق)

حجّت الاسلام والمسلمین حاج میرزا محمدحسن مقدّس مراغه ای، یکی دیگر از شهیدان راه فضیلت در قرن چهارم قمری است، که به دلیل دفاع از مشروطیّت و آزادی، و حیثیّت و شرافت انسانی بر مبنای احکام نورانی اسلام، به فیض شهادت نایل آمد. شهادت او، به دست صمدخان، عامل خونخوار و سفّاک محمدعلی شاه قاجار، در شهر مراغه رخ داد و این عمل فجیع، داغ ننگینی بر پیشانی تاریخ نهاد.

در شرح حال او نوشته اند: شهید حاج میرزا محمدحسن مقدّس، یکی از علمای پاک نهاد و مشروطه خواه مراغه بود. او روحانی پاکدامن و بافضیلت و غیرت مندی بود که با دل سوزی و جدیّت تمام، در پیشرفت مشروطه و اندیشه آزادی خواهی و استقرار حکومت آزادی و رهایی انسان از قید استبداد و استعمار و استثمار با جان و دل می کوشید، و با شرکت در مجالس وعظ و سخنرانی، از مشروطه ستایش به عمل می آورد و دشمنان مشروطه و آزادی انسانی را نکوهش و سرزنش می کرد، و همین امر موجب شده بود که مخالفان آزادی ملّت ایران، کمر به قتل او ببندند و نقشه نابود کردنش را طرّاحی و اجرا کنند.(۸)

آری، در روزگاری که نهضت مشروطه خواهی در سراسر کشور اوج گرفته بود، و علمای نجف و مجتهدان سایر بلاد، یک دل و یک زبان از این نهضت انسانی و ضدّاستبدادی حمایت می کردند، مردان و زنان مؤمن و پاکدامن را به شرکت در نهضت فرامی خواندند، روحانیان پاک نهاد و محبوب و مشهور شهرها و بلاد مختلف نیز دستورات علمای نجف را پی گیری می کردند و اهالی شهرهای خود را با بیانی آشکار و سخنانی آتشین و شورانگیز، علیه استبداد و خودکامگی پادشاهان قاجار و حکّام و والیان و دست نشاندگان خونخوار آن ها برمی انگیختند.

او که ذهنی روشن، اندیشه ای باز، تفکّری نو و سازنده، نطقی آتشین و قدرت بیانی شورانگیز و شرارافکن داشت، هرگاه در محفلی رشته کلام را به دست می گرفت و باران کلمات و جملات خود را بر ذهن و جان حاضران فرو می بارید، بیش از چند دقیقه طول نمی کشید که همه حاضران به خرمنی مبدّل می شدند که جرقه ای در آن افتاده و یک پارچه آتش و شراره و شعله شده اند. همواره، کسانی که از مجالس وعظ و سخنرانی روشن گر و آتشین او بیرون می رفتند، دیگر عهد می کردند که از آن پس، لحظه ای آرام نمانند و از مبارزه با استبداد سلطنتی و دست نشاندگان و حکّام جور قاجاری دمی غفلت نورزند.

زمانی که محمد علی شاه قاجار، پس از مرگ پدرش به سلطنت رسید و مجلس شورای ملّی را به توپ بست و آزادی خواهان را به بند و زنجیر کشید، طبق پیشنهادهای مشاورانش، بر آن شد که برای ریشه کن کردن تفکّر مشروطیّت و آزادی خواهی، رهبران و سرکردگان آزادی خواهان را از میان بردارد. در نتیجه، عدّه ای از عمّال خونخوار و آدمکش خود را واداشت که هرکدام، گروه هایی از اوباش را گردهم آورند و تحت فرماندهی گیرند و از خزانه سلطنتی بی دریغ پول خرج کنند و رهبران مشروطه خواهان را سر به نیست نمایند.

صمدخان عامل جنایت

یکی از سفّاک ترین و خوانخوارترین عوامل دست نشانده محمّدعلی شاه، مردی سنگ دل و بی رحم به نام «صمدخان» بود. صمدخان، گروهی از اوباش و آدمکشان مسلّح و اسب سوار را تحت فرماندهی خود درآورده بود و به دستور محمد علی شاه، به شهرها و روستاهای دور و نزدیک آذربایجان حمله می برد، اموالشان را غارت می کرد، زنان و دختران و نوامیس شان را مورد تعرّض قرار می داد و آتش ظلم و بیداد را به همه جا درمی افکند.

قتل فجیع و دل خراش

صمدخان برای رسیدن به تبریز ،از طریق میانه حرکت کرد و نخست وارد مراغه شد. به محض ورود به مراغه، دست به بیدادگری باز گشود و طبق نوشته مورخان و محققان، نخستین کسی که نظر او را جلب کرد تا زهر خشم و کینه اش را به او بچشاند و از سایر اهالی شهر نیز زهرچشمی بگیرد که دیگر جرأت لب کشودن به نام و مرام و بحث مشروطه را نداشته باشند همین روحانی بزرگوار، مرحوم مقدّس مراغه ای بود.

صمدخان وقتی دانست که رهبری مشروطه خواهان و إجرای نهضت آزادی خواهی در مراغه به عهده این روحانی پاک دل است، دستور داد تا او را از خانه اش بیرون کشند و با دست و پایی بسته در غل و زنجیر، به نزد او آورند.

دستور او بلافاصله انجام شد و آن مرد روحانی و مقدّس، با دست و پایی بسته و شکل و شمایلی رنج آور، کشان کشان به نزد صمدخان آورده شد. صمدخان، همین که آن مرد روحانی و سالخورده را در مقابل خود دید، زبان به فحّاشی و هتّاکی گشود و هرچه ممکن بود، به او بی احترامی کرد. آنگاه دستور داد که دستار از سرش بردارند و ریش و محاسن مبارکش را بتراشند.

مرحوم مقدّس مراغه ای با تمام این بلایا، هم چون کوهی استوار ایستاده بود، و با همه سالخوردگی و ناتوانی جسمی که داشت، خم به ابرو نمی آورد؛ بلکه در همان وضع دل خراش و غم انگیز هم، زبان آتشین خود را گشوده بود و در مذمّت استبداد و استثمار و در مدح آزادی و آزادگی سخن می گفت، و حتّی آن مردم بی رحم خونخوار را نیز دعوت می کرد که دست از حمایت ظلم و جور بردارند، و به تأسّی از رهبر و پیشوای خود، سید و سالار شهیدان کربلا می گفت: ای سنگ دلان، ای فریب خوردگان دنیای فانی، اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید و برای آزادی و آزادگی و حیثیّت و شرافت انسانی ارزش قائل باشید و با این مردم مؤمن و مسلمان، همان کار را نکنید که سپاه شمر و یزید با عاشوراییان کردند.

اما این سخنان، نه تنها در دل و جان ناپاک آن خونخوار سفّاک تأثیر مثبتی نداشت، بلکه او را بیش تر به خشم آورد؛ چنان که دستور داد تا در نیمروز سرد و یخبندان سخت زمستانی آذربایجان، آن روحانی سالخورده و نحیف و ضعیف الجثّه را درون حوض آب افکنند.

ساختمانی که صمدخان در آن اقامت کرده بود، حیاط بسیار وسیع و پردرختی داشت که حوض بسیار بزرگی در وسط آن تعبی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.