خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت (۳)
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت (۳) قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مراحل و درجات شناخت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مراحل و درجات شناخت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
19ساعت
26دقیقه
36ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲)

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 78

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ارزش شناخت(۲) :

نظریه های صدق یا حقیقت

مبحث «چیستی صدق و حقیقت » در دو قرن اخیر یعنی از نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی مورد کنکاش و چالش فراوان قرار گرفته است. پاره ای از معرفت شناسان تعریف سنتی یعنی نظریه مطابقت را پذیرفته اند و گروههای دیگری در آن مناقشه نموده و نظریه های دیگری چون تئوری تلائم، عملگرا، نظریه معنایی، تئوری نسبیت گرا و نظریات کاهش گرا را مطرح ساخته اند و اینک به توصیف و تبیین و نقد مهمترین نظریه های صدق می پردازیم:

تئوری مطابقت

Corres pondence theory of truth

این رویکرد یکی از معروفترین تئوریها در باب تعریف صدق و حقیقت و از قدیمی ترین نظریه ها در باب تبیین ماهیت صدق است که به عنوان نظریه کلاسیک مقبول بسیاری از متفکران معرفت شناس و فیلسوفان مغرب و مشرق زمین قرار گرفته است به گونه ای که حتی شکاکان یونان باستان به عنوان پیش فرض شبهات خود تعریف مطابقت را مورد پذیرش قرار می دادند.

بنابراین نظریه، صدق وحقیقت عبارت از سازگاری (agreement) اندیشه با واقعیت است; عقیده و باور زمانی راست، صحیح و حقیقی است که با امر واقع سازگار در آید وبا واقعیتها و اعیان خارجی مطابق باشد. پس قضیه صادق، قضیه ای است که با نفس الامر و واقع مطابقت داشته باشد و قضیه کاذب قضیه ای است که با نفس الامر خود مخالفت کند.

حقیقت و صدق به معنای مطابقت فکر و اندیشه با واقع دارای سه جزء است:

الف: واقع ونفس الامر که محکی واقعی اندیشه به حساب می آید.

ب: اندیشه و فکر وصورت ذهنی که حاکی واقع محسوب می شود.

ج: نسبت و ارتباط میان حاکی و محکی که به تطابق و مطابقت شناخته می شود.

اصل و اساس نظریه مطابقت به افلاطون و سپس ارسطو برمی گردد، گرچه این واژه توسط این دو بزرگوار استفاده نشد و برای اولین بار آکویناس صدق را در معنای تلائم اشیا و عقل به کار برد. فلاسفه مدرسی عموما و منطق دانان قرون وسطی و نوافلاطونیان و رواقیان نیز بر این دیدگاه استوار ماندند. (۱)

پاره ای از فیلسوفان معاصر غرب چون راسل و ویتگنشتاین متقدم که به اتمیزم منطقی (Logicatomism) اعتقاد داشت و نیز جورج ادوارد مور، استین، تارسکی، پوپر و… مدافع این نظریه اند. (۲)

افلاطون در رساله سوفسیت می گوید:

بیگانه: ولی پندار نادرست، پنداری است بر خلاف آنچه هست مگر غیر از این است؟

ته ئه تئوس: آری بر خلاف آنچه هست.

بیگانه: پس پندار نادرست این است که آدمی نباشنده را در نظر بیاورد وتصور کند.

ته ئه تئوس: بی گمان. (۳)

پس از افلاطون شاگرد او یعنی ارسطو همین رویکرد را پذیرفت وصدق را در معنای مطابقت قضیه با واقع تفسیر کرد. وی در کتاب متافیزیک می نویسد: اما در واقع وجود هیچ چیز «میانی » در بین دو نقیض نیز امکان ندارد، بلکه درباره یک چیز، باید یک چیز را – هر چه باشد – یا ایجاد کرد یا سلب، این نیز هنگامی روشن می شود که ما تعریف کنیم که صدق وکذب (راستین و دروغین) چیست ،زیرا گفتن این که «موجود» نیست یا «ناموجود»هست، دروغ (کذب) است اما [قول به] این که «موجود»هست و «ناموجود» نیست راست (صدق) است. (۴)

فلاسفه اسلامی و علمای منطق مشرق زمین نیز همین دیدگاه را گزینش کردند و اینک به پاره ای از عبارات این اندیشمندان توجه می کنیم:

۱. قیل: علیه الصدق والکذب لا یمکن ان یعرفا الا بالخبر المطابق وغیر المطابق بتعریف الخبر بهما تعریف دوری والحق ان الصدق والکذب من الاعراض الذاتیه للخبر فتعریفه بهما تعریف رسمی،اورد تفسیرا للاسم وتعیینا لمعناه من بین سائر التراکیب ولا یکون ذلک دورا. (۵)

۲. و اما الحق من قبل المطابقه فهو کالصادق الاانه صادق فیما احسب باعتبار نسبته الی الامر وحق باعتبار نسبه الامر الیه و احق الاقاویل ان یکون حقا ما کان صدقه دائما، و احق ذلک ما کان صدقه اولیا لیس لعله. (۶)

۳. وقد یفهم عنه (الحق) حال القول و العقد من حیث مطابقتهما لما هو واقع فی الاعیان فیقال: هذا قول حق، وهذا اعتقاد حق وهذا الاعتبار من مفهوم الحق هو الصادق، فهو الصادق باعتبار نسبته الی الامر وحق باعتبار نسبه الامر الیه و قد اخطا من توهم ان الحقیه عباره عن نسبه الامر فی نفسه الی القول او العقد والصدق نسبتهما الی الامر فی نفسه فان التفرقه بینهما بهذا الوجه فیها تعسف و احق الاقاویل ما کان صدقه دائما و احق من ذلک ما کان صدقه اولیا و اول الاقاویل الحقه الاولیه التی انکاره مبنی کل سفسطه هو القول بانه لا واسطه بین الایجاب والسلب فانه الیه ینتهی جمیع الاقوال عند التحلیل وانکاره لجمیع المقدمات والنتائج. (۷)

۴. فارابی در تعریف صدق می نویسد: لما کان القول والاعتقاد انما یکون صادقا حتی کان للموجود المعبر عنه مطابقا. (۸)

شایان ذکر است که انطباق وعدم انطباق تنها به امور خارجی اختصاص ندارد بلکه ادراکات ذهنی را هم شامل می شود انطباق در امور خارجی مانند انطباق جسم خارجی با میزان و وسیله اندازه گیری و انطباق در امور ذهنی یعنی تطابق ادراکات ذهنی با واقعیات آنها و مطابقت در امور ذهنی همان مطابقت قضایا با واقعیات و نفس الامر آنهاست ولی باید توجه داشت که قضایا در منطق یکسان نیست و به همین جهت ملاک صدق در آنها یکسان نیست، زیرا قضیه به لحاظهای گوناگون از جمله: اعتبار جهت، تحصیل و عدول موضوع، تحقق افراد موضوع، سلب وایجاب، سور قضیه وحمل و شرط تقسیماتی پیدا کرده است و قضیه موجبه بر اساس وجود موضوعش به ذهنیه، خارجیه وحقیقیه تقسیم شده است: (۹)

۱. قضیه ذهنیه: قضیه ای که موضوع آن فقط در ذهن موجود است و حکم در آن فقط بر افراد ذهنی حمل می شود مانند کل اجتماع النقیضین مغایر لاجتماع المثلین.

۲. قضیه خارجیه: قضیه ای که افراد موضوعش در یکی از زمانهای سه گانه در خارج تحقق دارند مانند هر سربازی در لشکر بر حمل اسلحه تواناست. (۱۰) به عبارت دیگر : قضایای خارجیه که صادر کننده حکم اند در صدد بیان حالات مخصوص است که برای موضوع تحقق خارجی یافته یا خواهد یافت مثل خانه ها ویران شد، خانه هایی که بعدا می سازند ویران خواهد شد. شرط صدق این گونه قضایا آن است که موضوع قضیه در ظرف زمان متعلق به حکم وجود داشته باشد چه گذشته یا حال یا آینده باشد. (۱۱)

۳. قضیه حقیقیه: قضیه ای است که در آن حکم بر افراد محقق و مقدر موضوع حمل شود یعنی هرگاه حکم در قضیه به افراد خارجی اختصاص نداشته باشد بلکه موضوع حکم افراد واقعی باشد چه آن که افراد قبلا موجود شده باشند یا پس از آن تحقق یابند مانند هر جسمی متناهی است.

و اما در بیان ملاک ارزشیابی و صدق وکذب قضایا و تطابق آنها با واقع و نفس الامر توجه به نکات ذیل ضروری است:

الف: برای تشخیص صدق و کذب قضایای خارجی باید مفاد آنها را با خارج سنجید مثلا برای تشخیص صحت قضیه آب مرکب از اکسیژن و هیدروژن است باید از مقایسه آن با عالم خارج استفاده کرد و برای تشخیص صدق و کذب قضایای ذهنی باید مرتبه ای از ذهن را با مرتبه دیگری از آن مقایسه کرد و به تطابق یا عدم آن داوری کرد. برای مثال با آزمایش قضایای سالبه و موجبه ای که موضوع و محمول مشترک دارند و انطباق تعریف تناقض بر آنها می توان به صحت قضیه «نقیض سالبه کلیه موجبه جزئیه است » دست یافت و اما ملاک صدق و کذب قضایای حقیقی به مطابقت آنها با نفس الامر اعم از خارج محقق و مفروض می باشد.

ب: قضایایی که موضوعات و محمولات آنها از معقولات ثانیه فلسفی تشکیل یافته است ملاک صدق وکذب آنها به چیست؟ استاد مصباح می نویسند: چنان که می دانیم معقولات ثانیه فلسفی عروضشان ذهنی و اتصافشان خارجی است یعنی از یک سو جنبه ذهنی و از سوی دیگر جنبه عینی دارند و در واقع از رابطه ذهن و عین حکایت می کنند پس برای تشخیص صدق وکذب این گونه قضایا باید روابط خاص ذهن و عین را در نظر گرفت… بنابراین برای ارزشیابی این گونه قضایا بایستی بعد از تعیین دقیق حدود مفهوم و حیثیتهای خاصی که از آنها حکایت می کنند به بررسی روابط عینی پرداخت که آیا به گونه ای هستند که چنین مفاهیمی از آنها انتزاع شود یا نه؟ به عبارت دیگر: باید روابط ذهن و عین را مورد آزمایش قرار داد. اگر امور عینی به گونه ای باشند که ذهن با توجه به روابط معینی مفاهیم مزبور را از آنها انتزاع می کند قضیه صادق وگرنه کاذب خواهد بود مثلا قضیه «معلول بدون علت تحقق پیدا نمی کند» صادق و قضیه «علت ناقصه بدون معلول تحقق نمی یابد» کاذب است، زیرا ملاحظه می کنیم که اراده بدون وجود نفس تحقق پیدا نمی کند پس رابطه بین آنها در خارج به گونه ای است که مفاد قضیه اول بر آن منطبق می شود ولی نفس که علت ناقصه اراده هست بدون اراده هم موجود است پس رابطه آن با اراده به گونه ای نیست که مفاد قضیه دوم اقتضا می کند. (۱۲)

ج: ملاک صدق در قضایای سالبه یا قضایایی که موضوع آنها امور عدمی یا امور ممتنع باشند به تبعیت از قضایای موجبه به دست می آید مانند: «عدم علت، علت برای عدم معلول است »، «شریک الباری ممتنع است »، «شریک الباری موجود نیست ».

بنابراین نفس الامر به معنای واقع اعم از خارج و ذهن و ظرف اعتبار است و نمی توان امر در کلمه نفس الامر را به عالم مجردات معنا کرد ومطابقت با نفس الامر را موافقت قضایا با حقایق موجود در عالم مجردات تفسیر کرد و یا نفس الامر را معنای شی ء دانست.

دیوید هیوم در جزء اول از قسمت چهارم کتاب درباره فهم بشر دو نوع حقیقت را مطرح می سازد نوع اول شامل روابط مفاهیم یا تصورات Relations می شود آنچه در هندسه، جبر وحساب مورد بحث است جزء این نوع قرار می گیرد .به نظر هیوم قضایای ریاضی چه آنهایی که از طریق شهود و چه احکامی که از راه برهان اثبات می شوند و یقینی تلقی می گردند همه روابط مفاهیم را بیان می نمایند. اثبات این گونه قضایا کار فکر است و با اشیای خارجی یا تجربیات حسی ارتباط ندارد نوع دوم، از امور خارجی (Matters of fact) بحث می کند قضایایی که درباره امور خارجی بیان می شوند معمولا غیر یقینی یا احتمالی هستند و آنچه را که در زمان و مکان معین رخ می دهد بیان می دارند. از نظر هیوم این گونه قضایا از طریق حواس یا حافظه به دست می آیند و طریق اثبات آنها با آنچه در مورد قضایای ریاضی یا منطقی معمول است فرق دارد. (۱۳)

این سخن صحیح است ولی کامل نیست زیرا حقایق بر چهار قسمند:

الف: حقایق ریاضی و ذهنی.

ب: حقایق خارجی.

ج: حقایقی که به قضایای حقیقیه تبیین می شوند.

د: حقایق اخلاقی.

اشکالات نظریه تطابق

نظریه مطابقت با فرض پذیرش بیشتر فلاسفه و اهل منطق گرفتار اشکالات و اعتراضات پاره ای از نویسندگان قرار گرفته و آنهارا به نظریه های دیگری در باب صدق وکذب کشاند و اینک به پاره ای از اشکالات این نظریه می پردازیم:

اشکال ۱: یکی ازمهمترین اشکالات نظریه تطابق، ابهام در مفهوم مطابقت است از عبارت ارسطو در متافیزیک پیوند مدلول قضیه با واقع و نفس الامر استفاده می شود (۱۴) لایب نیتز از آن رو که به جواهر فرد و منادها اعتقاد داشت و هر علم و ادراکی را به جوهر فرد منتسب می کرد و جوهر فرد را بی در و پنجره می دانست که چیزی از خارج بر او وارد نتواند شد و هر چه ادراک می کند از درون خود اوست حتی محسوسات که به قاعده همسازی پیشین بر جوهر یعنی بر نفس معلوم می گردد (۱۵) وی ادراکات را به آشکار و پنهان تقسیم می کرد و ادراکات آشکار را نتیجه اجتماع ادراکات پنهان می دانست (۱۶) در نتیجه مطابقت نزد لایب نیتز به رابطه منادهای آگاهی و دیگر منادها تفسیر می شود. (۱۶)

آژدوکیویچ نیز در باب ابهام مفهوم مطابقت چنین می نگارد: البته مراد این نیست که خود فکر با واقعیتی که وصف می کند عینا یکی است ، شاید مقصود این باشد که فکر با واقع شباهت دارد و انعکاسی از آن است ولی حتی این تعبیر از مطابقت فکر با واقع هم در نظر بعضی از فیلسوفان باطل است اینها می پرسند چگونه فکر شبیه چیزی می شود که بالکل با آن مغایر است و چگونه فکر که فقط دارای بعد زمانی است و بعد دیگری ندارد شبیه چیزی است که مقید به مکان ست یا چگونه فکر شبیه به مکعب یا آبشار نیاگارا می شود. مدافعان تعریف متعارف در پاسخ این انتقادها تذکر می دهند که جریانی که عمل تفکر است با مضمون تفکر دوتا است و تاکید می کنند که برای حقیقت داشتن فکر لازم نیست که جریان عمل تفکر شبیه واقعیت باشد بلکه مضمون فکر باید با آن شباهت داشته باشد ولی معترضان می گویند: مفهوم شباهت مفهوم واضحی نیست زیرامعین نمی کند که شباهت بین مضمون فکر و واقعیت چه اندازه باید باشد تا بتوان آن را فکر حقیقی خواند همین امر سبب شد تا این تعریف فاقد معنی محصل باشد. (۱۸)

فیلسوفان اسلامی نیز در بحث وجود ذهنی جنجالهای بسیار در باب مطابقت داشته اند گرچه در باره ارزش و اعتبار علم کمتر سخن رانده اند ولی درباره وجود ذهنی و ادله آن و نیز رابطه ماهوی معلوم بالذات با معلوم بالعرض و مطابقت آنها مطالب فراوانی نگاشته اند برا ی نمونه مرحوم علامه طباطبایی می فرماید:

الاشکال الاول: ان القول بحصول الماهیات بانفسها فی الذهن یستلزم کون الشی ء الواحد جوهرا وعرضا معا وهو محال….

الاشکال الثانی: ان الماهیه الذهنیه مندرجه تحت مقوله الکیف، بناء علی ما ذهبوا الیه من کون الصور العلمیه کیفیات نفسانیه ثم انا اذا تصورنا جوهرا، کان مندرجا تحت مقوله الجوهر – لانحفاظ الذاتیات – و تحت مقوله الکیف کما تقدم، والمقولات متباینه بتمام الذوات فیلزم التناقض فی الذات. (۱۹)

الاشکال الثالث : ان لازم القول بالوجود الذهنی وحصول الاشیاء بانفسها فی الاذهان کون النفس حاره بارده عریضه طویله متحیزه متحرکه مربعه مثلثه مؤمنه کافره وهکذا عنه تصور الحراره والبروده الی غیر ذلک وهوباطل بالضروره.

الاشکال الرابع: انا نتصور المحالات الذاتیه کشریک الباری واجتماع النقیضین وارتفاعهما وسلب الشی ء عن نفسه فلو کانت الاشیاء حاصله بانفسها فی الاذهان، استلزم ذلک ثبوت المحالات الذاتیه. (۲۰)

مرحوم علامه پس از بیان پاسخهای مختلف، پاسخ صدر المتالهین را مبنی بر تفاوت حمل اولی و شایع می پذیرد و اتحاد ماهوی صورت ذهنی با واقعیت خارجی را در تفسیر مطابقت تایید می کند ولی برای دفع این اشکالات به حمل اولی تمسک می جوید و می فرماید: صورت ذهنی همان واقعیت خارجی است اما به حمل اولی گرچه به حمل شایع تفاوت دارند و اگر اتحاد به حمل اولی باشد در تحقق مطابقت حاکی و محکی کفایت می کند. (۲۱)

پاسخ: شبهه ابهام در مفهوم مطابقت تا آن درجه که مخالفان این تعریف وانمود کردند، نیست، معنای این مطلب که فلان گزاره یا عقیده یا حکم مطابق است این است که آنچه در ذهن گوینده می گذرد یا ابراز شده است همان است که در عالم واقع تحقق یافته است وحکایت تام از محکی خارجی و نفس الامری دارد و واقع را همانگونه که هست نشان می دهد.

محقق دوانی در این باره می نویسد:

«المطابقه مع ذی الصوره بمعنی ان الصوره تکون ماخوذه منه وکاشفه منه » (۲۲) ان کل صوره مطابق لذیها ومبدء لانکشافه وهما متحدان ذاتا و متغایران اعتبارا بناءا علی الاتحاد الذاتی بین العلم والمعلوم ». (۲۳)

وقتی گفته می شود هوا روشن است، آفتاب طلوع کرده است، باران می بارد، منظور این است که واقع نیز چنین است حال برای فهم بیشتر واژه مطابقت، توجه خوانندگان محترم را یه نکات ذیل جلب می کنیم:

الف: مسئله مطابقت و عدم مطابقت در علم حصولی مطرح است وعلم حضوری دایر مدار وجود و عدم است نه مطابقت و عدم مطابقت; استاد مطهری در این باره می نویسد: «شک و یقین و تصور وتصدیق و خطا و صواب و حافظه و توجه و تفکر و تعقل واستدلال و تعبیر لفظی و تفهیم و تفهم و فلسفه و علوم همه مربوط به علمهای حصولی و به عبارت دیگر: مربوط به عالم مخصوص ذهن است که عالم صور اشیا است، در مورد علمهای حضوری هیچ یک از معانی بالا معنا ندارد». (۲۴)

ب: مطابقت به معنای حکایت تام حاکی از محکی است البته حکایت به دو صورت تقسیم می شود: حکایت عام که شامل تصورات و تصدیقات و قضایای صادقه و قضایای کاذبه می شود. تصورات و قضایای کاذبه نیز از نفس الامر و مصداق خود لا بشرط از تحقق وعدم تحقق، حکایت عام دارند و اما حکایت خاص مختص قضایا و تصدیقات صادقه است که از اقعیت خارجی حکایت دارند.

ملا جمال الدین دوانی در این باره می نویسد: «ان المتبادر من صوره الشی ء مطابقه الصوره لما هی صوره له وتلک المطابقه شامله للتصورات والتصدیقات باسرها [کاذبه او صادقه] والمطابقه التی لا تشتمل الجهلیات المرکبه هی المطابقه مع ما فی نفس الامر وهی لا تتبادر من حصول صوره الشی ء; وتفصیله: ان المطابقه مع ذی الصوره تشمل الصور التصوریه والتصدیقیه کلها فان صوره الانسان والفرس مثلا مطابقه للانسان والفرس وصوره الوقوع و اللاوقوع مطابقه للوقوع واللاوقوع ». (۲۵)

«ان المطابقه لما مفهوم واحد یختلف باختلاف المتعلق فقد یقال بمطابقه الصوره لذی الصوره هی بهذا المعنی تشمل التصورات والتصدیقات باجمعها ضروره ان کل صوره مطابق لما هی صوره له تصوریه کانت او تصدیقیه وقد یقال بمطابقه الصوره لما هو فی نفس الامر… فعلی هذا یخرج التصورات باسرها لفقدان الحکایه فیها والتصدیقات بعضها مطابق وبعضها غیر مطابق ». (۲۶)

«ان المطابقه مع ما فی نفس الامر تشمل الصوادق من التصدیقات لان التصدیقات الصادقه مطابقه للمحکی عنها فی نفس الامر بخلاف الکواذب فانها غیر مطابقه لنفس الامر». (۲۷)

«ان المطابقه مع ما فی نفس الامر لا تشمل التصورات باسرها». (۲۸)

خلاصه سخن آن که: همه صور ذهنی اعم از تصوری و تصدیقی و قضیه ای، صادقه و کاذبه مطابقت حکایی به معنای عام را دارند و صرف نظر از واقع متحقق، محکی خود را نشان می دهند ولی مطابقت حکایی به معنای خاص، مخصوص قضایا وتصدیقات صادقه است به همین دلیل صور تصوری صدق و کذب ندارند، زیرا حکایت از واقع ندارند و تنها محکی خود را صرف نظر از وجود و عدم نشان می دهند.

به قول دوانی:«ان المطابقه الموجوده هاهنا هی المطابقه مع المعلوم سواء وکانت فی نفس الامر ام لا والتی لا توجد فی الجهلیات هی المطابقه مع ما فی نفس الامر». (۲۹)

وبه قول اهل منطق :«واما التصورات فدائما مطابقه للواقع » (۳۰) «و اما التصورات فلا تکون الامطابقه » (۳۱) «قد تقرر ان التصورات کلها مطابقه لذی الصوره ولا یجری فیها عدم المطابقه ». (۳۲)

قاضی عضد الدین ایجی در تفاوت بین حکایت عام و خاص می نویسد: «فعلی هذا جمیع التصورات علم مع ان بعضها غیر مطابق لانا نقول لا یوصف التصور بعدم المطابقه اصلا فانا اذا راینا من بعید شبحا هو حجر مثلا وحصل منه فی اذهاننا صوره انسان فتلک الصوره صوره للانسان و علم تصوری به والخطا انما هو فی حکم العقل بان هذه الصوره للشبح المرئی فالتصورات کلها مطابقه لما هی تصورات له موجودا کان او معدوما کان او ممتنعا وعدم المطابقه فی احکام العقل المقارنه لتلک التصورات ». (۳۳)

میر داماد در تعلیقات منطقیه بر حکمه الاشراق تقابل مطابقت و عدم مطابقت را تقابل عدم و ملکه می داند و در تفسیر این جمله که «لا مطابقه فی التصورات اصلا » می نویسد: «ان التصورات لا تحتمل المطابقه وعدمها… لان التصور هو الوجود الارتسامی للشی ء مع عدم اعتبار تحقق اولا تحقق للمرتسم فی نفسه، مع قطع النظر عن هذا الوجود التصوری الارتسامی، فلا یعقل هناک مطابقه و لا لامطابقه والتصدیق هو الحکم بتحقق الشی ء مع قطع النظر عن الوجود التصوری فله لا محاله مطابقه خارج عن اعتبار الذهن وان کان ذلک المطابق نفس ذلک الشی ء الموجود فی الذهن من دون اعتبار خصوص وجوده الذهنی فان طابق الحکم المطابق کان صادقاوالاکان کاذبا». (۳۴)

قطب الدین رازی نیز می نویسد: ان القضیه قول یمکن ان یقال لقائله انه صادق فیه او کاذب فبالقول خرج المفردات التی هی التصورات لانها لا ینسب الی صواب وخطاء الا باعتبار مقارنه حکم ما وبالباقی خرجت المرکبات الانشائیه کالامر والنهی والاستفهام والالتماس والتمنی والترجی والتعجب والقسم والنذر ونحوها مما لا یحتمل الصدق والکذب الا بالعرض. (۳۵)

در شرح اشارات نیز آمده است:«والتصورات الساذجه لا ینسب الی الصواب والخطا ما لم یقارن حکما». (۳۶)

ج: مطابقت وعدم مطابقت وحکایت در قضیه و تصدیق نیز مطرح است ولی باید توجه داشت که قضیه همان صورت ذهنی مرکب از موضوع و محمول و نسبت وحکم است که شانیت صدق و کذب را دارد; بنابراین، حکایت از نفس الامر و حکایت خاص را داراست گرچه لزوما صادق نیست.

ولی صور تصدیقی به معنای فهم صدق قضیه است و علاوه بر این که حکایت و کاشفیت خاص را دارد به عنوان فعل نفس از صدق قضیه در عالم نفس الامر نیز حکایت دارد حال این فهم واقعا مطابقت با واقع داشته باشد یا خیر؟ سخن دیگری است. بنابراین، قضایا و تصدیقات پیراسته از جهل مرکب نیستند گرچه در بحث معیار شناخت خواهد آمد که پاره ای از قضایا و تصدیقات ضروری الصدق اند و از آنها به بدیهیات یاد می شود خواه بدیهیات اولیه که ضروری الصدق بودن آنها بالذات است و به قیاس دیگر مستند نیست و خواه بدیهیات ثانویه که ضرورت صدق آنها به بدیهیات اولیه استناد دارند.

د: مطابقت و عدم مطابقت در جملات و قضایای لفظی مطرح نیست و اصالتا صور ذهنی و مفاهیم به این دو وصف متصف می شوند (۳۷) همچنان که در انشائیات نیز مطرح نیست زیرا مطابقت و عدم مطابقت فرع بر حکایت مفهوم حاکی از محکی خودش است و حکایت در انشائیات وجود ندارد. (۳۸)

شایان ذکر است که حروف از محکی خود حکایت دارند ولی حکایت آنها غیر استقلالی است ومطابقت و عدم مطابق

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.