خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انواع عامل شناخت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انواع عامل شناخت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل راههای شناخت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
43دقیقه
28ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 79

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت شامل 103 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حس، ابزار لازم برای شناخت :

ابزار شناخت چیست؟

یکی از وسائل و ابزارهای شناخت برای انسان «حواس» است.انسان دارای حاسه های متعدد است : حس باصره، حس سامعه، حس ذائقه، …اگر فرض کنیم انسان فاقد همه حواس باشد فاقد همه شناختها خواهد بود.جمله ای است که از قدیم الایام معروف است و شاید از ارسطو باشد: «من فقد حسا فقد علما» (هر کس که فاقد یک نوع حس باشد، فاقد یک نوع شناخت است) .اگر انسان کور مادر زاد به دنیا بیاید، امکان ندارد که از یکی از رنگها، شکلها یا فاصله ها تصوری داشته باشد.با هر لفظی یا لغتی بخواهید برای یک کور مادرزاد یک رنگ را تعریف کنید و آن را به او بشناسانید، یا بخواهید رنگ چیزی را برای او بیان کنید، برای شما امکان ندارد .

مثل معروفی است که یک کور مادرزاد به عمرش شیر برنج نخورده بود و فقط نام آن را شنیده بود.از کسی پرسید که شیر برنج چیست؟ او شیر برنج را به رنگش تعریف کرد، فکر نکرد که کور مادر زاد که رنگ سرش نمی شود، شیر برنج را اگر خواستی تعریف کنی به مزه اش تعریف کن، از آن مزه هایی که او چشیده، مثلا بگو اگر طعم شیر را با طعم برنج و طعم شکر مخلوط کنند [می شود طعم شیر برنج ] .پرسید شیر برنج مثل چیست؟ گفت: مثل گردن غاز (چون گردن غاز سفید است به گردن غاز تعریف کرد) .گفت گردن غاز چگونه است؟ دست خودش را پیش کشید و گفت: گردن غاز چنین چیزی است.گفت: فهمیدم، پس شیر برنج یک چنین چیزی است.

به کور مادرزاد محال است انسان بتواند بعضی چیزها را بشناساند، چون «من فقد حسا فقد علما» .به کر مادرزاد محال است انسان بتواند صوت، موسیقی یا آهنگ را بشناساند، و همچنین هر کسی که فاقد هر حسی باشد.بنا بر این در اینکه حس یکی از مبادی شناخت است شک و تردیدی نیست، ولی آیا حس برای شناخت کافی است؟ نه.وقتی که ما درجات شناخت را بیان می کنیم، خواهیم گفت که چرا حس کافی نیست، یعنی حس شرط لازم شناخت هست، اما شرط کافی برای شناخت نیست.

نقش قوه عاقله در شناخت علاوه بر حواس، انسان نیاز به یک امر و یک امور دیگری دارد.انسان برای شناختن، به نوعی تجزیه و تحلیل و گاهی به انواع تجزیه و تحلیل نیاز دارد.تجزیه و تحلیل، کار عقل است.تجزیه و تحلیل های عقلی، دسته بندی کردن اشیاء در مقوله های مختلف است.این کار به اصطلاح با تجزیه صورت می گیرد، و همچنین است ترکیب کردن به شکل خاصی، که منطق عهده دار کارهای تحلیلی و کارهای ترکیبی است، و خود این داستانهایی دارد.مثلا اگر ما فی الجمله با مسائل علمی آشنایی داشته باشیم، به ما اینطور می گویند که فلان چیز از مقوله کمیت است، فلان چیز از مقوله کیفیت است، در اینجا تغییر کمی تبدیل به تغییر کیفی شده است، و از این نوع حرفها.این کمیت و کیفیت و امثال اینها یعنی چه؟ ما اشیاء را در مقوله های مختلف دسته بندی کرده ایم، مثلا فاصله ها را بر حسب متر، وزنها را بر حسب کیلوگرم و مساحتها را بر حسب متر مربع تعیین می کنیم و اینها را «کمیت» می گوییم .صدها هزار اشیاء را داخل در مقوله کمیت می کنیم.همچنین صدها هزار اشیاء دیگر را در مقوله کیفیت دسته بندی می کنیم.صدها هزار اشیاء دیگر را در مقوله اضافه (یا مقوله نسبتها) داخل می کنیم و می گوییم نه کمیت است نه کیفیت.صدها هزار شی ء دیگر را می گوییم نه کمیت است نه کیفیت و نه اضافه، جوهر است، و یا به تعبیر غلط بعضی افراد، ذات است.

اینها دسته بندی هاست.انسان تا اشیاء را دسته بندی نکند نمی تواند آنها را بشناسد.هیچ مکتبی نیست که قائل به مقولات اشیاء و قائل به دسته بندی کردن اشیاء برای شناسایی نباشد .البته گاهی در باره تعداد مقوله ها اختلاف نظر است، یکی می گوید ده تاست، دیگری می گوید پنج تاست، ارسطو برای خودش مقولاتی دارد، شیخ اشراق برای خودش مقولاتی دارد، کانت برای خودش مقولاتی دارد، هگل همین طور، و دیگران.ولی آنچه مسلم است این است که مقولات برای شناخت، یک امر ضروری است.اگر اشیاء مقوله مقوله نشوند، برای ما قابل شناخت نیستند.این مقوله مقوله شدن، یک کار عقلانی و فکری و یک تجزیه و تحلیل عقلی است.

اشیاء را به صورت جزئی احساس می کنیم، بعد به آنها تعمیم و کلیت می دهیم. «تعمیم» یک عمل عقلی است، کار عقل است، کار حس نیست.

یکی از کارهای فوق العاده ذهن انسان عمل «تجرید» است.تجرید یعنی چه؟ تجرید غیر از تجزیه است. «تجرید می کنیم» یعنی ذهن ما دو امری را که در عالم عین یکی هستند، هرگز جدا نمی شوند و امکان جدا شدن ندارند، از یکدیگر جدا می کند، تجرید و مجرد می کند.مثلا شما هرگز عدد مجرد در خارج ندارید.شما در عالم عین یک پنج تا ندارید که فقط پنج تا باشد، نه پنج تا گرد و باشد، نه پنج تا درخت باشد و نه پنج تا چیز دیگر باشد.نمی شود در عالم عین «پنج تا» وجود داشته باشد بدون اینکه «پنج چیز» باشد.اگر پنج تایی باشد، اشیائی هستند که پنج تا هستند، مثلا انگشتی وجود دارد که می گوییم پنج تا انگشت.ولی ذهن در عالم خودش، در عالم حساب و اعداد، آنجا که می گوید «۵۲=۵*۵» هیچ ضرورتی ندارد که اول گردو را در نظر بگیرد، بعد بگوید پنج تا پنج گردو (تازه مضروب فیه را گردو گرفته ولی باز مضروب را مجرد گرفته است) [مساوی است با بیست و پنج گردو، بلکه می گوید] پنج پنج تا می شود بیست و پنج تا، یعنی ذهن تجرید می کند و چون تجرید می کند قادر بر تفکر و قادر بر شناسایی است.اگر ذهن قدرت تجرید نمی داشت نمی توانست تفکر کند.

این است که برای شناسایی، ابزار حس شرط لازم است ولی شرط کافی نیست، یک نیرو و قوه دیگری هم هست، اسم آن قوه را هر چه می خواهید بگذارید: قوه فکر، قوه تفکر، قوه اندیشه، قوه عاقله، آن قوه ای که تجرید می کند، آن قوه ای که تعمیم می دهد، آن قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، آن قوه ای که حتی کلیات را تجزیه و ترکیب می کند، ما به آن «قوه عاقله» می گوییم، شما می خواهی اسم دیگری روی آن بگذاری بگذار (گفت من آش را می پزم، تو اسمش را هر چه می خواهی بگذار) .

بنا بر این حس یکی از ابزارهاست، آن قوه دیگری که اسمش عقل، اندیشه، فکر، فاکره یا هر نام دیگری است، ابزار دیگری است، این هر دو برای شناختن ضرورت دارد و ما از اینها بی نیاز نیستیم.

نظر قرآن درباره ابزار شناخت قرآن در باب شناخت چه نظریه ای دارد (۱) ؟ قرآن به چه ابزاری برای شناخت معتقد است؟ آیا حس را ابزار شناخت می شناسد؟ آیا عقل را ابزار شناخت می شناسد؟ آیا هم حس و هم عقل، هر دو را برای شناخت لازم می داند؟ آیا به ابزار دیگری هم غیر از حس و عقل قائل است و اگر قائل است آیا موضوع آن شناختها با موضوع این شناخت یکی است؟

قرآن در یکی از آیاتش (۲) در سوره مبارکه نحل به صراحت مطلبی را بیان می کند که نظرش در مورد ابزار شناخت معلوم می شود.در سوره مبارکه نحل می فرماید: «و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا» (۳) اوست خدایی که شما را از شکمهای مادرانتان بیرون آورد در حالی که شما هیچ چیز نمی دانستید، یعنی از نظر شناخت هیچ چیز را نمی شناختید، بی شناخت بودید (۴) الآن بحث فطرت را نمی خواهم طرح کنم.بحث فطرت مثل بحث شناخت چندین جلسه وقت از ما می گیرد .همین قدر عرض می کنم که این آیه منافاتی با مسئله فطرت ندارد) «و جعل لکم السمع و الابصار» و برای شما گوش و چشمها و دیده ها قرار داد.

می دانید که در میان حواس انسان، آن حواسی که بیش از همه در شناسایی تأثیر دارد، چشم و گوش است.لامسه و ذائقه و شامه هر کدام می شناسد ولی چند قلم کوچک را.بوعلی معیار خوبی به دست می دهد، می گوید: شما لغتهایی که مربوط به مشمومات است پیدا کنید، لغتهای مربوط به مذوقات و چشیدنیها را پیدا کنید، لغات مربوط به ملموسات را هم پیدا کنید، بعد لغات مربوط به مبصرات و مسموعات را پیدا کنید، می بینید در باب مبصرات و مسموعات هزاران لغت است، بلکه اغلب محسوسات ما محسوسات بصری و سمعی است.

قرآن هم اینجا آن دو حاسه مهم را ذکر کرده، بعد از اینکه می گوید شما آمدید به این دنیا در حالی که هیچ چیز نمی دانستید، می گوید: «و جعل لکم السمع و الابصار» به شما چشم و گوش داد، حواس داد، یعنی ابزار دانستن داد، نمی دانستید، نمی شناختید، این ابزار را داد که بشناسید «و الافئده لعلکم تشکرون» .آیا قرآن فقط به حواس قناعت کرد؟ نه، پشت سرش آن چیزی [را ذکر می کند] که در اصطلاح قرآن به آن «لب» و یا «حجر» گفته می شود (و هر زبانی حق دارد هر لغتی را به جای آن به کار ببرد)، آن چیزی که مرکز تفکر است.گاهی می گوید افرادی دل ندارند (معلوم است که منظور این قلب طبی و گوشتی نیست) . «و خدا برای شما دلها قرار داد» بعد از چشم و گوش، دل (۵) را ذکر می کند، یعنی همان قوه ای که تجزیه و ترکیب می کند، تعمیم می دهد، تجرید می کند، قوه ای که نقش بسیار اساسی در شناخت دارد.

لغت «شکر» در قرآن «لعلکم تشکرون» این خیلی مهم است: باشد که شما سپاسگزاری کنید.یعنی چه؟ ممکن است بگویید یعنی «خدایا شکرت که به ما چشم و گوش دادی» .نه، اتفاقا یکی از لغات قرآن که شناختن آن خیلی لازم است لغت «شکر» است.اصلا لغت «شکر» معنایش تقدیر است، یعنی قدردانی کردن، شکر یعنی قدردانی.به همین دلیل به خدا «شکور» گفته می شود.چرا به خدا «شکور» می گویند؟ آیا یعنی خدا خودش را شکر می کند؟ ! این که غلط است و معنا ندارد، یا مثلا به بندگانش می گوید من از شما تشکر می کنم؟ ! [خیر، ] خدا را به حکم اینکه تقدیر و قدردانی می کند، «لا یضیع اجر المحسنین» (۶) ، ارزش شناسی می کند «شکور» می گویند، یعنی اعمال نیک و بد، عمل صالح و فاجر را در یک میزان نمی گذارد: «ام نجعل الذین امنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار» (۷) آیا ما چنین هستیم که هر دو را یک جور حساب کنیم؟ «هل یستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون» (۸) [آیا کسانی که می دانند با کسانی که نمی دانند مساوی هستند؟ ] نه، چنین چیزی نیست.از این جهت که خدا فضیلت و کوشش و حرکت بشر را، حس نیت و خلوص بشر را قدردانی می کند [به خدا «شکور» می گویند.] بنده شکور یعنی چه؟ یعنی بنده ای که خدا نعمتی را به او داده است و او آن نعمت را تقدیر می کند.تقدیر نعمت یعنی چه؟ قدر نعمت را بشناسد یعنی چه؟ این مسئله ای است که از قدیم مطرح بوده و همه اینطور تعریف کرده اند و تعریفش هم خیلی روشن است، یعنی آن نعمت را در مسیری که برای آن آفریده شده است به کار برد. «شکر» یعنی به کار بردن نعمت حق در مسیری که خدای متعال آن نعمت را برای آن آفریده است.شکر نعمت دست، گفتن «الهی شکر» نیست، الهی شکر خبر از شکر است نه خود شکر، مثل اینکه «استغفر الله ربی و اتوب الیه» صیغه توبه است نه خود توبه.برخی میان صیغه توبه و خود توبه اشتباه می کنند.توبه یعنی پشیمانی شدید از گناه، تصمیم اکید بر تکرار نکردن گناه و بازگشت به سوی حقیقت.این، یک لفظ بیانگری دارد که می گوییم: «استغفر الله ربی و اتوب الیه» ، ولی خود این که توبه نیست.من اگر یک تسبیح دستم بگیرم، نه صد بار بلکه هزار بار این جمله را بگویم در حالی که پشیمان از گناه نیستم و تصمیم به اینکه دیگر گناه نکنم ندارم و اگر باز هم گناه پیش بیاید انجام می دهم، این صد هزار بار گفتن، توبه نیست، این نگفتنش بهتر از گفتنش است، این صیغه توبه است نه خود توبه. «الهی شکر» صیغه شکر است نه خود شکر.خود شکر یعنی حرکت کردن، عمل، کردن، به کار انداختن نعمت در مسیری که خدا این نعمت را برای آن مسیر آفریده است.دست را خدا برای چه آفریده است؟ پا را برای چه آفریده؟ مغز را برای چه آفریده؟ گوش را برای چه آفریده؟ عقل را برای چه آفریده؟ به کار انداختن همه اینها در مسیر خود، شکر است.پس شکر سمع و بصر چیست؟ «قل انظروا ماذا فی السموات و الارض» (۹) شکر چشم، مطالعه عالم است، شکر گوش، حقایق را شنیدن، شکر دل، فکر کردن، اندیشه کردن، تجزیه و تحلیل کردن، تجرید کردن، تعمیم دادن و استدلال کردن است.

پس معنی آیه چه شد؟ «و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا» (۱۰) بشر! مسیر خودت را بدان، خدا تو را در این مسیر حرکت داده است، یعنی اینها نظام الهی است، سنت و مشیت الهی است، مظاهر اراده اوست که تو آمدی، وقتی که آمدی هیچ چیز نمی دانستی، به تو چشم داد، به تو گوش داد، به تو دل داد، برای اینکه شکر کنی، برای اینکه اینها را به کار اندازی، یعنی برای اینکه بشناسی، برای اینکه چشم و گوش و دل را برای شناخت به کار بیندازی.این چشم و گوش تو، لامسه و ذائقه تو، ابزار شناخت است.هر حس ظاهر و باطنی که داری ابزار شناخت است.آن فکر و لب و قلب تو، عقل و اندیشه و حجر تو، سر و خفی و اخفای تو، همه اینها ابزار شناخت است.خدا اینها را آفریده برای اینکه جهان را بشناسی، بنا بر این قرآن این دو ابزار را صریحا به رسمیت می شناسد.پس تا اینجا ما از نظر قرآن به دو وسیله شناخت قائل هستیم.البته قرآن به ابزار دیگری هم قائل است که عرض خواهم کرد .

در اینجا نظریه های دیگری است که باید با آنها آشنا شویم.شاید شناخت شناسی را در کتابهای فلسفی مثل کتابهای «کلیات فلسفه» خوانده باشید.برخی مثل افلاطون فقط عقل را ابزار شناخت می دانند و بس (۱۱).بعضی برای عقل ارزش زیادی قائل نیستند، ابزار شناخت را فقط حواس، و نقش عقل (۱۲) را بسیار ضعیف می دانند، می گویند هر چه نقش هست مربوط به حس است، مثل فیلسوفان حسی اروپایی که چنین نظریه ای دارند.هیوم (۱۳) در رأس آنها قرار دارد.جان لاک (۱۴) انگلیسی از رؤسای حسیون است.هابز (۱۵) نیز از حسیون است.

یکی دیگر از ابزارها که به یک معنا همان ابزار حس است و به یک معنای دیگر باید حسابش را جدا کرد عمل است.تا وقتی که ما سر و کارمان فقط با حس محض باشد و پای عمل در کار نباشد اسمش «استقراء» است (از نظر منطقی «استقراء» می گویند)، وقتی پای عمل نیز در میان بیاید که پای عقل هم بیشتر در کار می آید اسمش «آزمون» یا «تجربه» و یا «آزمایش» است .

یکی از اشتباهات بسیار بزرگ که در میان فیلسوفان اروپایی وجود دارد، تفکیک نکردن میان استقراء و تجربه است، در صورتی که فیلسوفان ما ایندو را از یکدیگر تفکیک می کنند و باید هم تفکیک شود.استقراء اعتبار ظنی و گمانی دارد ولی تجربه اعتبار یقینی و برهانی دارد .این است که عرض می کنیم از نظر دیگر، عمل را باید جدا از حواس بگیریم، چون فرق است میان احساس ساده (که استقراء است) با احساسی که توأم با یک نوع عمل باشد (که تجربه است) و آن عمل ما چیزی نظیر عمل عقلی است، چنانکه در عقل تجزیه و ترکیب می کنیم، در خارج تجزیه و ترکیب می کنیم، جدول بندی ها می کنیم، کم و زیاد می کنیم، که اینها هم برای ما مفید است.

ابزار دل (تزکیه نفس)

یکی دیگر از آن ابزارها ابزار دل است (۱۶) ، دل به اصطلاح عرفانی نه اصطلاح قرآنی.قرآن هم گاهی به این معنا اطلاق می کند، ولی این اصطلاح خاص، اصطلاح عرفاست.آیا دل یک ابزار شناخت است؟ آیا می شود انسان نه از راه حس و عقل، بلکه از راه دل بشناسد؟ راه دل یعنی راه تزکیه نفس، راه تزکیه قلب.آیا از این راه می شود شناخت؟ عده ای از علمای جدید مانند پاسکال (۱۷) ریاضی دان معروف، ویلیام جیمز (۱۸) روان شناس و فیلسوف معروف آمریکایی، الکسیس کارل (۱۹) و برگسون (۲۰) [دل را ابزار شناخت می دانند] .برگسون بیش از همه اینها معتقد است که انسان فقط یک ابزار شناخت دارد و آن دل است، برای حواس و برای عقل نقشی قائل نیست.دکارت مثل افلاطون عقل را ابزار شناخت می داند، حس را ابزار شناخت نمی داند، می گوید حس به درد عمل می خورد، به درد زندگی می خورد، مثل اتومبیل است برای انسان، به درد کار می خورد، ولی با حسن هیچ چیز را نمی شود شناخت.شناخت فقط و فقط با عقل است.برگسون هر چه را دکارت در باب حواس گفته است در باب عقل هم به کار می برد، می گوید اشتباه کردی که می گویی عقل ابزار شناختن است، نه، خدا همین طور که حس را ابزار زندگی قرار داده نه برای شناختن، عقل را هم وسیله دیگری برای زندگی روزمره قرار داده است، عقل هم وسیله شناخت نیست، آنچه که وسیله شناخت ا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.