خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نمونه هایی از مقامات عرفانی زن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نمونه هایی از مقامات عرفانی زن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل شهدا و خاندان شاهد قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
26دقیقه
43ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زن در عرفان

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 40

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زن در عرفان؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل زن در عرفان با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل زن در عرفان:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل زن در عرفان به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل زن در عرفان با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل زن در عرفان تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل زن در عرفان را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زن در عرفان :

شاهدان سالک کوی، وسالکان شاهد غیب وشهود، مراحل سفر را به چهار مرحله تقسیم کرده اند که در تمام مراحل آن «حق » حضور دارد.

اول: سفر از خلق به حق واز کثرت به وحدت.

دوم: سیر از حق به حق وسفر در دریای وحدت وشهود اسماء واوصاف همان واحد یگانه ویکتا.

سوم: سفر از حق به خلق واز وحدت به کثرت آثار وافعال.

وچهارم: سیر از خلق به خلق با صحابت حق وسفر از کثیر به کثیر در صحبت واحد یگانه.

شرح این اسفار چهارگانه ومحصول هر مرحله ونتیجه نهایی مراحل چهارگانه در موطن مناسب خود آمده است. آنچه تذکر آن در اینجا لازم است آن است که مراحل یاد شده عهده دار ترسیم خطوط کلی ولایت وآثار ولایی آن می باشد وهمسفران این سفر اعم از زن ومردند. در این وفد به سوی حق هیچ فرقی بین مذکر ومؤنث نیست، وآنچه در سفر سوم وچهارم مطرح است همانا درجات گوناگون ولایت است که هرگز بین زن ومرد در آن تفاوتی راه نداشته، چه این که لازمه وصول به این درجات یا ملزوم آن، نبوت ورسالت تشریعی نیست. یعنی سفر سوم وچهارم بدون نبوت ورسالت هم تامین می شود، چون رجوع از حق به خلق وبرگشت از وحدت به کثرت، گرچه نبوت انبائی وتعریفی را به همراه دارد ولی مستلزم نبوت ورسالت تشریعی نمی باشد. بنابراین آنچه زن از آن محروم است یعنی نبوت ورسالت تشریعی، لازمه برگشت از حق به سوی خلق نیست وآنچه لازمه این برگشت است، یعنی نبوت انبائی وتعریفی بین زن ومرد فرقی نیست. وهمین عدم تمییز بین این دو مطلب عمیق مایه داوری محرومیت زن از سفر سوم وچهارم شده است.

غرض آن که پشتوانه نبوت ورسالت همانا ولایت است ودر ولایت هیچ امتیازی بین زن ومرد نیست گرچه در برخی از آثار اجرایی آن که همان نبوت ورسالت تشریعی است بین این دو صنف فرق است.

مطلب دیگری که ضمن تکرار می تواند به هرگونه نزاعی پایان بخشد، این است که گرچه بین مرد وزن در نبوت ورسالت تشریعی فرق است، یعنی وظیفه پیامبری وتشریع که یک کار اجرایی است از دوش زن برداشته شده وبر دوش مرد نهاده شده است، لیکن بعد از ختم نبوت تشریعی وپایان پذیرفتن رسالت تشریعی این راه برای همگان خواه زن وخواه مرد بسته شده است، لذا امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از ارتحال پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و اله فرمود:

«لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت احد» (۱)

با مرگ تو راهی بسته شد که با مرگ هیچ کس بسته نشده بود.

از این رهگذر هیچ ثمره ای بر این تفاوت مترتب نیست وآنان که قصد بیرون کردن زنان از صحنه سیاسی، اجتماعی، فرهنگی واقتصادی را دارند هیچ بهانه ای در دست ندارند، زیرا اگر محرومیت از رسالت تشریعی نقص است، مرد نیز چون زن، بعد از ختم نبوت محروم است. واگر برخورداری از پشتوانه اصیل نبوت یعنی ولایت، ارزش است، که محصول سیر به سوی خداست، زن هم چون مرد از این کرامت برخوردار است. واگر توزیع کار وتقسیم سمت اجرایی بدون اختلاط زن ومرد وتماس نامحرمانه مطرح است، زن نیز چون مرد ذی حق است، واگر سخن از اختلاط وتماس ناصواب وبرخورد نامشروع است، مرد هم چون زن ممنوع است. چه این که اگر تقسیم عادلانه سمت اجرایی، با در نظر گرفتن استعدادها وارزیابی خصوصیت هریک از این دو صنف، مورد نظر است، هرکدام به نوبه خود توان تحمل مسؤولیت های مناسب را دارند والبته در کارهای اجرایی مرد وظایف بیشتری دارد.

خلافت الهی

خلافت، مربوط به مقام انسانیت است، نه مربوط به شخص، یا صنف خاص، یعنی آدم سلام الله علیه بشخصه خلیفه الله نبود، بلکه مقام انسانیت است که خلیفه الله است لذا انبیا واولیای الهی خصوصا عترت طاهره علیهم السلام مقام کامل خلیفه الهی را واجدند، واین مقام همانگونه که مخصوص به شخص نیست، منحصر در صنف هم نیست.

در آغاز این بحث لازم است توضیح بیشتری درباره معنای خلافت الهی ارائه شود.

خلیفه، از ماده «خلف » است وخلیفه کسی است که در غیبت «مستخلف عنه » ظهور کند، یعنی شخصی که در یک مکان یا زمان معین غایب است، دیگری آن خلاء را در آن مکان، یا در آن زمان، پر کند وکار مستخلف عنه را بطور موقت به عهده بگیرد واین امر در مورد موجود محدودی که در بعضی از اماکن هست، ودر بعضی از اماکن نیست، یا در بعضی از زمان ها هست، ودر بعضی از زمان های دیگر نیست، یا در برخی مراتب هستی یافت می شود ودر بعضی از مراتب وجودی یافت نمی شود، جایز است، چون درباره چنین موجودی، غیبت وشهادت، وحضور وغیاب، فرض دارد، وخلافت پذیری نیز رواست، ولی اگر موجودی در همه مکانها، حضور داشت ودر همه زمان ها، شاهد بود ودر همه مراتب وجودی با همه موجودات ودر همه حالات بود:

هو معکم این ما کنتم (۲)

او با شماست هر جا که شما باشید.

این چنین موجودی، چون دائما حاضر است، لذا غیبتی ندارد، و وقتی غیبت نداشت، نیازی نیز به خلافت ندارد. بنابراین، باید درباره خلافت چنین موجودی معنای دقیق تری بالاتر از معنای لغوی را در نظر گرفت.

بیان مطلب آن است که همانطوری که مستخلف عنه، حضور وغیبات ندارد، ودائما حاضر است، وغیبت وشهادت ندارد، بلکه:

علی کل شی ء شهید (۳)

بر هر چیزی گواه و شاهد است.

است، کسی نیز می تواند، خلیفه او باشد که آیت کبرای او باشد، یعنی او هم به نوبه خود، غیبت وشهادت، یا حضور وغیاب، نداشته باشد، ودر همه شرایط وبا همه انسانها همراه باشد، وهیچ کسی به این مقام نمی رسد مگر انسان کامل.

انسان کامل، آیت کبرای حق

انسان کامل، آن موجودی است که آیت کبرای حق است وچون آیت کبرای حق است، هم مظهر هو الظاهر (۴) است در مظاهر عالم، وهم مظهر هو الباطن (۵) است در غیر عالم ظاهر، هم با ارواح حضور دارد وهم با ابدان حاضر است.

امیرالمؤمنین سلام الله علیه درباره اصل خلافت سخن بلندی دارد که همان معنا را خلیفه اللهی باید واجد باشد. آن حضرت در یکی از دعاهای سفرکه شایسته است انسان مسافر آن را در آغاز سفر خود بخواند می فرماید:

«اللهم انت الصاحب فی السفر و الخلیفه فی الاهل و لا یجمعهما غیرک لان المستخلف لا یکون مستصحبا و المستصحب لا یکون مستخلفا» (۶)

یعنی، خدایا! تو هم همراه وهمسفر من در سفر هستی، وهم جانشین من در کنار اهل وعیال، یعنی هم با من هستی که مرا در سفر حفظ کنی، وهم کار مرا در غیبت ودر خانه من، به عهده من گیری، هم خلفی وهم حاضر، هم مستصحب ومصاحبی هستی که من در صحبت اویم، وهم مستخلف وجانشین من هستی، وغیر تو جامع این دو وصف نخواهد بود. «لایجمعها غیرک » ، هیچ موجودی غیر تو، جامع این دو وصف نیست که هم رفیق مسافر باشد، وهم خلیفه او، هم با حاضر باشد، وهم با مسافر، زیرا آن که مستصحب ومصاحب مسافر است، دیگر خلیفه او در خانه اش نیست، وآن که خلیفه وجانشین او است، دیگر همسفر او نیست «لان المستخلف لایکون مستصحبا والمستصحب لا یکون مستخلفا.» موجودی این چنین، خلیفه ای آنچنان می طلبد، یعنی اگر موجودی در کمال قرب اله، بار یافت، آیت کبرای حق می شود، مثل آنچه که از امیر المؤمنین سلام الله علیه رسیده است که فرمود:

«ما لله آیه اکبر منی » (۷)

هیچ موجودی بهتر از من، خدا را نشان نمی دهد.

وچون عترت طاهره علیهم السلام یک نورند، وحرف همه آنها این است که «ما لله آیه اکبر منی » قهرا اینها، از دیگر موجودات به خدای سبحان نزدیکتر هستند، و وقتی به خدا نزدیکتر بودند، اوصاف الهی آنها نیز بیش از دیگران ظهور می کند، و آن جامعیت را که اینها دارند دیگران فاقدند. و چون اینها جامع حضور وغیاب، و ظاهر و باطن هستند، می توانند خلیفه الله باشند. هم در زمان غیبت ما، و هم در مکان غیبت ما، و هم در زمان حضور و ظهور ما، خلیفه الله باشند. آنجا که ما هستیم ، آنها نیز با ما هستند، و مصاحب و حاضرند، و آنجا که ما نیستیم ، باز آنها خلیفه ما هستند، چون خلیفه خدایی هستند که «هو الباطن » است . اگر کسی به این مقام رسید، هم جز خیر چیزی انجام نمی دهد، و هم بینش او محیط است ، و هم گرایش او و کوشش او نامحدود، و چنین موجودی، می تواند خلیفه الله باشد. این معنا وقتی تحلیل شد، روشن می شود که ذکورت و انوثت در این مقام اصلا نقشی ندارد، زیرا آنکه با حفظ حال حضور غایب است و با حفط حال غیبت حاضر، یعنی هم ظاهر است و هم باطن، جان آدمی است، نه بدن. بدن اگر در جایی حاضر باشد، در جایی دیگر حاضر نیست، و اگر در زمانی حضور داشت ممکن است در زمان دیگر حضور نداشته باشد.

ذات اقدس اله وقتی از انسانها خبر می دهد، می فرماید: همه اینها مجاری فیض من هستند. کاری که دست اینها انجام می دهد، در حقیقت من انجام می دهم، منتها اینها مجرای فیض و نماینده و جانشین من هستند و رسالت مرا به عهده گرفته اند، با این فرق که من دیده نمی شوم، ولی مظاهر من مرئی هستند.

پیک خداوند سبحان

سخنی در همین زمینه از امیر المؤمنین علیه السلام طبق نقل مرحوم رضی (رضوان الله تعالی علیه) در کتاب شریف نهج البلاغه آمده است، که می فرماید:

«ان المسکین رسول الله » (۸)

سائل درمانده پیام رسان خداست.

این سخن نهج البلاغه ما را به یک اصل کلی آشنا می کند. حضرت علی علیه السلام طبق این نقل می فرماید: سائل مستمندی که اهل مسکنت ونیازمندی است، وقتی به سراغ شما می آید، او پیک خدا است وخدا او را فرستاده است. منتها یک انسان عادی که بینش توحیدی ندارد، واز شهود توحید افعالی محروم وغافل است، خیال می کند سائل آمده است که چیزی طلب کند تا نیاز مادی خود را برطرف نماید. غافل از این که این سائل از راه دور آمده است، وپیام خدا را به همراه دارد، وخدای سبحان او را ماموریت داده است که از شما که متمکن وتوانمند هستید، حق مسلم خود را بگیرد، ونیامده است که شما، از حق خودتان، چیزی به او بدهید.

از یک سو خدای سبحان به ما فرمود:

وفی اموالهم حق للسائل و المحروم (۹)

در اموالشان حقی برای نیازمند وتهیدست قرار داده اند.

برای کسی که قدرت سؤال دارد، ویا قدرت سؤال ندارد، یک حق معلوم ومسلمی است، وحق مسلم او در مال توانگران است، واگر کسی این حق را ندهد غاصبانه زندگی می کند. این مطلب در دو بخش از آیات مطرح شده است، در یک آیه می فرماید:

و فی اموالهم حق معلوم (۱۰)

و همانا در اموالشان حقی معلوم است.

از سوی دیگر به صاحب حق می فرماید: برو از طرف من بگو که: حق مرا بدهید.

لذا براساس سخن بلند نهج البلاغه، کسی که سائل است پیک خدا محسوب می شود. وباید انسان با این بینش توحیدی با سائلین برخورد کند وچیزی که به سائل می دهد، سعی کند از پاک ترین اموالش باشد.

انفقوا من طیبات ما کسبتم (۱۱)

از چیزهای پاکیزه ای که به دست آورده انفاق کنید.

ونیز سعی کند مال را با اخلاص واحترام بدهد، نه با منت وترحم.

لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الاذی (۱۲)

صدقه های خود را با منت وآزار باطل نکنید.

هم بدون منت وآزار عطا کند، وهم با ادب واحترام بدهد، نه از روی ترحم. وهم خدا را شاکر باشد که حق الهی را تادیه کرده وسپاسگزار باشد که پیک خدا به سراغ او آمده است. لذا بزرگان دین وائمه علیهم السلام، هم دستور کمک به مستمند را دادند، وهم عملا شیوه برخورد وکمک به او را نشان می دادند. – در روایات آمده است که ائمه معصومین علیهم السلام بعد از اعطاء مال به مستمند گاهی دستشان را بر بالای سر می گذاشتند، گاهی دستشان را می بوییدند (۱۳) ومی فرمودند: دست ما به دست پیک خدا رسیده است. – این یک بینش توحیدی است که موحد، کل عالم را این چنین می بیند که اینها خلفای الهی ونماینده های حقند که کارگردانی جهان را به عهده دارند.

تنها فرشتگان نیستند که «مدبرات امر» (۱۴) هستند، بلکه انسانها هم به نوبه خود در هر گوشه ای خلافت الهی را به عهده دارند. منتها آن انسانی که کاملتر است، خلافت کاملتر، از آن اوست، وآن که متوسط است، خلافت وسطی، وآن که انسان نازلی است، مرحله نازله خلافت بهره اوست.

و مساله خلافت در هر سه بخش عالی ومتوسط ودانی منزه از ذکورت وانوثت است.

مراتب عدالت

همان گونه که مراتب عدالت نیز متعدد است، مرتبه نازله آن به نام «عدالت صغری » که در فقه مطرح است ومرتبه متوسط آن «عدالت وسطی’» در فلسفه ذکر شده است و «عدالت کبری » مرتبه والای عدالت است که در عرفان مطرح می شود.

اگر انسان به عدالت کبری برسد، همه نیروهای ادراکی وتحریکی وهمه نیروهای جذب ودفعش را تعدیل می کند وبه جایی می رسد که مظهر تام اسماء حسنی ودر هسته مرکزی عدل قرار می گیرد.

در عدالت صغری، همین که انسان کارهای واجب را انجام می دهد واز حرام می پرهیزد، عادل است. کسی که ترسو هست وسخی الطبع وشجاع نیست در فقه اوسط وعدالت وسطی، عادل نیست، چون بعضی از قوا را هنوز تعدیل نکرده است. واگر کسی این قوا را تعدیل نمود ودر عدالت وسطی عادل ومتعادل شد ولی مظهریتش نسبت به همه اسماء همتا وهمسان نبود، این چنین شخصی در فقه اکبر، یعنی عرفان، عادل نیست. عادل باید مظهر همه اسمای حسنا باشد وهر اسمی را در جای خود اجرا کند. انسان کامل – چه مرد وچه زن کسی است که همچون علی بن ابی طالب سلام الله علیه وفاطمه زهراسلام الله علیها به چنین مرتبه ای از عدالت کبری رسیده باشد.

زنان، ورسیدن به مقام خلیفه اللهی نکته ای در اینجا مطرح است که: اگر انسان خلیفه الله است، واین مقام انسانیت منزه از ذکورت وانوثت است چرا در بین مردان مردان افراد فراوانی به این مقام راه یافته اند، ولی در بین زنان فقط چهار نفر به این مقام رسیده اند؟ در توضیح این نکته باید گفت:

اولا، بسیاری از زنان هستند که فضائلشان در تاریخ ثبت نشده است وثانیا، این چهار نفر بیانگر انحصار نیست.

ثالثا، اگر جامعه رشد بیشتری داشته باشد، سعی می کند امکانات ترقی وسعادت را در اختیار هر دو صنف قرار بدهد، واگر جامعه ای عقب افتاده است نباید این تحجر فکری جامعه را به پای مذهب نوشت، چرا که مذهب راه را برای هر دو صنف باز کرده است، وهیچ کمالی را مشروط به ذکورت، یا ممنوع به انوثت، نکرده است، شرط ذکورت وانوثت فقط در وظائف وکارهای اجرایی نقش دارد.

در پایان بحث اشاره به این نکته لازم است که قرآن همانطور که در بدو پیدایش انسان، سخن را در محور خلافت شروع کرده است، وخلافت، زن ومرد ندارد، در پایان پیدایش، ودر انجام عالم هم، وقتی مساله معاد، مساله مواقف قیامت، مساله برزخ وحشر، مساله سؤال وجواب، وکتاب وتوزین اعمال، وعبور در صراط، وکوثر، ومانند آن را مطرح می کند، هیچگاه بین زن ومرد فرقی نمی گذارد، ودر همه این موارد زن ومرد باهم هستند.

چهره خلافت

لازم به ذکر است که خلافت دو چهره دارد: یکی چهره راستین آن که نه قابل نصب است ونه قابل غصب، نه مردم می توانند کسی را به عنوان خلیفه نصب کنند ونه قهاری می تواند با توسل به زور، این مقام را غصب کند. ودیگر همان مقام اجرایی ومسؤولیت وخلافت ظاهری است که حضرت امیرصلوات الله وسلامه علیه در خطبه شقشقیه از غصب آن گله می کند.

در خطبه شقشقیه نظر حضرت امیر علیه السلام غصب آن خلافتی نیست که محتوای انی جاعل فی الارض خلیفه است، زیرا چنین خلافتی اساسا قابل غصب نیست، همانطور که قابل نصب هم نیست. بلکه این مقام وخلافت را ذات اقدس اله باید بدهد ودیگر هیچ.

اما چهره دیگر خلافت، خلافت ظاهری (یعنی حکومت وکار اجرایی) است. این کار در بین کارهای اجرایی در صدر کارهاست چون مقامی از نظر اجرا بالاتر از این نیست، اما موقعیت وارزش این را نیز امیرالمؤمنین سلام الله علیه به خوبی تبیین کرد وفرمود: خود این مقام منهای مساله احقاق حق وابطال باطل، از دنیا محسوب می شود ودنیا چیزی جز:

«عراق خنزیر فی ید مجذوم » (۱۵)

– دنیااستخوان خوکی که در دست جذامی باشد.

نیست. وهمچنین درباره همین مقام فرمود:

«کعفطه عنز» (۱۶)

– دنیا همانند عطسه بز است.

پس لازم است این مطلب روشن شود که کارهای اجرایی بهشت آور نیست، تاگفته شود چرا در این بخش زن سهم ندارد ومرد سهم بیشتری دارد.

موفق ترین راه ترقی انسان راه های ترقی وتعالی انسان متفاوت است، یکی راه فکر ودیگری راه ذکر است، وزنان در راه ذکر ومناجات که راه دل وراه عاطفه وشور وعلاقه ومحبت است اگر موفق تر از مردها نباشند یقینا همتای مردها هستند. وان راه، راه اساسی است. اما راه فکر راه فرعی است زیرا که راه فکر، راه سترده فراگیر نیست. بسیاری از افراد جامعه هستند که گرچه شهر نشینند اما توفیق فراگیری درس وبحث را نداشته وندارند، اما راه موعظه وراه دل ومناجات برای همه باز است. «علم الدراسه » برای همه میسور نیست، ولی «علم الوراثه » برای همه مقدور و «علم الفراسه » برای همه میسور.

علم الدراسه همین است که انسان در مجامع علمی شرکت کند، درسی بخواند وفاضل وعالم بشود، اصطلاحاتی را فرا بگیرد وبعد از مدتی هم دوران پیری او فرا می رسد وهرچه در مدرسه ها خوانده است همه آنها یکی پس از دیگری از یاد او می رود. در دوران نوجوانی کم کم یاد می گیرد ودر جوانی این معلومات را چند صباحی حفظ می کند وآنگاه که دوران کهولت فرا می رسد ورو به شیخوخیت می نهد به تدریج همه را از یاد می برد. این سه مرحله همان سه مقطعی است که در قران کریم همه را تنظیم گردیده است. خدای سبحان می فرماید:

«الله الذی خلقکم من ضعف ثم جعل من بعد ضعف قوه » (۱۷)

خداوند شما را اول از ضعف آفرید، آنگاه بعد از دوران ضعف شما را قوت وقدرت بخشید.

«ثم جعل من بعد قوه ضعفا و شیبه » (۱۸)

وپس از توانایی ناتوانی وپیری داد.

انسان گاهی در دامنه کوه است، گاهی بالا می رود وبر فراز قله کوه می ایستد وگاهی هم از قله کوه به دامنه دیگری بر می گردد، این سه مقطع در قرآن برای هر زن ومرد تنظیم شده است اول دوران فراگیری، بعد مرحله حفظ ونگهداری، سپس دوران از دست دادن تمام فراگرفته ها است.

«من هرچه خوانده ام همه از یاد من برفت » این عبارت حقیقت علم الدراسه است ولی آیا علم الوراثه وعلم الفراسه هم اینچنین است؟ این که می فرماید:

«اتقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بنور الله عز و جل » (۱۹)

از تیز بینی مؤمن پروا نمایید، زیرا که با نور الهی می نگرد.

آیا فراست مؤمن نیز در دوران پیری از یاد انسان می رود؟ یا باید گفت این گونه علوم ایام پیری شکوفاتر می شود؟

سخن دیگر این است که آیا حدیث شریف:

«العلماء ورثه الانبیاء» (۲۰)

بدین معنا است که علما وارثین انبیاء (ع) در علم الدراسه هستند که در دوران پیری از یادشان برود یا دارای علم الوراثه اند که در دوران پیری شکوفاتر وزنده تر بشود؟

در علم الفراسه وعلم الوراثه بین زن ومرد فرق نیست، زیرا در آنجا سخن از بدن قوی ومتصلب نیست بلکه سخن از قلب سلیم است. انسان باید از صلابت به سلامت بدن برسد واز سلامت بدن به سلامت دل راه یابد تا نتیجه بگیرد. در قران کریم می فرماید:

«یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم » (۲۱)

روزی که هیچ مال وفرزند سود نمی دهد مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا بیاورد.

در اینجا نمی فرماید: «ببدن سلیم » تا چه رسد به این که بفرماید «ببدن صلیب » ، سخن از صلابت را باید از ذهنها دور کرد.

در رسیدن به کمال روح صلابت بدن کارایی ندارد بلکه قول سدید مؤثر است نه قول شدید. خداوند در قران می فرماید:

«و قولوا قولا سدیدا یصلح لکم اعمالکم » (۲۲)

سخنی استوار گویید، تا اعمال شما را اصلاح گرداند.

وقتی روشن شد که از صلابت بدن نباید توقع اندیشه متین داشت بلکه منشا باروری اندیشه سلامت بدن است، به تدریج معلوم می شود تنها اندیشه نیست که مشکل را حل می کند بلکه دل است که راهگشاست وسلامت دل مهم است.خدای سبحان بعضی از مردها را مریض القلب معرفی می کند در صورتی که در آن مقام نامی از مرض قلب زن نیست.

ذات اقدس اله به زنان پیغمبر علیه الاف التحیه و الثناء خطاب می فرماید:

«لاتخضعن بالقول فیطمع الذی فی قلبه مرض و قلن قولا معروفا» (۲۳)

به ناز سخن مگویید، تا مبادا کسی که در دلش مرض است طمع ورزد، وگفتاری شایسته گویید.

به زنان دستور می دهد که هم خوب حرف بزنید وهم حرف خوب بزنید تا مردانی که قلبشان مریض است طمع نکنند. این مرض در قلب مرد است، زیرا زن آنچنان نیست که وقتی صدای مرد را بشنود، طمع کند. او از سلامت دل برخوردار است، مگر ان که بیماری تبرج در او پدید آید.

صغرای قیاس این است که زنان نوعا از سلامت دل برخوردارند. کبرای قیاس این است که: در قیامت صاحب دلان وسالم دلان سالمند

الا من اتی الله بقلب سلیم

نتیجه، آن است که زنان موفق ترند. اگر قرآن می فرماید: این کتاب شفای درد دل است

«شفاء لما فی الصدور» (۲۴)

و بعد می فرماید: طمع در نامحرم مرض است وبعد می فرماید این مرض در مرد است ودر تمامی موارد سخنی از مرض زن به میان نیامده است معلوم می شود زنان از این بیماری مخصوص سالم دلند.

فرشتگان رحمت وغضب

باتوجه به این که ذات اقدس اله خود را، هم به اوصاف قوی معرفی کرده وهم به اوصاف نرم وملایم ورافت ورحمت، فرشتگانی راهم که آفریده دو گروهند، گروهی مظهر صفات شدید حقند، چنانکه در این آیه شریفه می فرماید:

«خدوه فغلوه ثم الجحیم صلوه ثم فی سلسله ذرعها سبعون ذراعا فاسلکوه » (۲۵)

بگیرید او را به زنجیر کشید آنگاه در میان آتشش اندازید، پس در زنجیری که در ازای آن هفتاد گز است وی را در بند کشید.

ونیز در جایی دیگر می فرماید:

«علیها ملائکه غلاظ شداد» (۲۶)

بر آن (آتش) فرشتگانی خشن وسختگیر گمارده شده.

این گروه از فرشته ها مشعل خشم حق ومظهر غضب الهی می باشند. در بیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه آمده است هنگامی که این فرشته ها عصبانی می شوند، شعله جهنم افروخته می شود. (۲۷) گرچه خدا فرمود:

«کلما خبت زدناهم سعیرا» (۲۸)

هرگاه آتش جهنم افسرده شود ما افروخته اش می کنیم، در کیفیت افروخته شدن آتش جهنم، عصبانیت فرشته یک نحوه از افزایش شعله جهنم است. عده ای دیگر از فرشتگان مظهر رافت حقند، اینها رؤوفند، مهربانند، دربانان بهشتند واین قدر خاضع ومتواضعند که نه تنها در آخرت مثل اعلای رحمت حقند بلکه در دنیا نیز پرها را می گسترند تا طالبان علم روی پر اینها بنشینند.

«و ان الملائکه لتضع اجنحتها لطالب العلم » (۲۹)

این پر همان است که قرآن کریم از آن یاد کرده ومی فرماید:

«الحمد لله فاطر السموات و الارض جاعل الملائکه رسلا اولی اجنحه مثنی و ثلاث و رباع » (۳۰)

سپاس خدای را که پدید آورنده آسمان وزمین است وفرشتگانی را که دارای بالهای دوگانه وسه گانه وچهارگانه اند، پیام آوران قرار داد.

یعنی بعضی از این ملائکه دو بال دارند بعضی سه بال وبرخی دیگر چهار بال دارند. زیر پای طالبان علوم الهی می گسترند، یعنی اگر دو نفر کنار هم بنشینند یکی منافق ودیگری مؤمن، فرشتگان می دانند که بال را زیر پای که پهن کنند. بالی است که نظیر بال کبوتران نیست.

وقتی بال ملائکه را در نهج البلاغه می ستاید می فرماید:

«اولی اجنحه تسبح جلال عزته » (۳۱)

بال دارانی که تسبیح گوی مقام عزیز جلال حق است.

بالهای فرشتگان این خصوصیت را دارد که اهل تسبیحند، البته نه آن تسبیح عمومی که بال هر مرغی دارد، کدام مرغ حرام گوشت است که بالش تسبیح گوی حق نیست؟

«وان من شی ء الا یسبح بحمده » (۳۲)

هیچ چیز نیست مگر این که در حال تسبیح وسپاس اوست.

ویا کدام حیوان نجس العین است که سراپایش تسبیح گوی حق نیست؟

«کل قد علم صلوته و تسبیحه » (۳۳)

همه، ستایش ونیایش خود را می دانند.پس چه فرشته ها دارای مراتبند اما هیچگاه نمی توان گفت فرشته هایی که مظهر خشونت وصلابتند از فرشته هایی که مظهر رافت ورحمتند بالاترند، زیرا اینها در عین حال که در جهنمند وسرپرستی جهنم وجهنمیان را به عهده دارند خودشان

«فی روضه من ریاض الجنه »

در بهشت غرقند، همان گونه که آن گروه دیگر از فرشتگان مثل رحمت ورافت حقند، وخود نیز در بهشتند.

انسانها نیز اینچنین هستند بعضی مظهر خشونت حقند، در میدان کارزار مشغول جنگ وستیز با کفارند، وبعضی دیگر مظهر رافت حقند، پشت جبهه را اداره می کنند همان گونه که در هشت سال جهاد ودفاع مقدس، زنها در ستادهای کمک رسانی به جبهه نقش مهمی داشتند. پرستارهای زن در بیمارستانها سهم بیشتری داشتند، یعنی هر صنفی کار مخصوص خود را انجام می دهد. چون آن که سلاح تیز می کند، یک وظیفه دارد وآن که پرستاری زخم خورده جنگ را به عهده می گیرد مسؤولیتی دیگر دارد.

نقش دعا در رسیدن به تکامل کمالات انسانی در سایه عبادت واطاعت حق است واطاعت وعبادت، بین زن ومرد مشترک است، قهرا راه تکامل نیز مشترک خواهد بود.

به عنوان نمونه، دعاها ونیایش ها یکی از بهترین راههای تکامل انسانی است، زیرا، کمال یک انسان در این است که به خداوند که علم محض وهستی صرف وقدرت صرف است نزدیک بشود وبه اخلاق آن کامل محض، متخلق بشود، وراه تخلق به اخلاق الهی وتقرب به آن کمال را، عبادت ها ونیایش ها به عهده دارند.

در این نیایش ها، هیچ فرقی بین زن ومرد نیست، مهم ترین مناجات ودعا را برای زن ها ومردها یکسان تجویز وتعلیم کرده اند، نگفته اند شما مردها دعای کمیل یا مناجات شعبانیه بخوانید و زن ها توفیق این گونه نیایش ها را ندارند. بنابراین، در آنچه به نام کمال حقیقی است که مناجات ها، ودعاها، ثناها، نیایش ها، عبادت ها واطاعت ها ظهور کرده است سهم زن ومرد یکسان است. اگر زنی در خواندن مناجات شعبانیه یاجوشن کبیر، موفق تر از مرد باشد توفیقش در تکامل نیز بیش از مرد خواهد بود، نصیب زنها در مساله مناجات وپند واندرزگیری، اگر بیش از مردها نباشد کمتر نیست، زیرا یک موجود عاطفی، رقیق القلب تر است ودر راه ذات اقدس اله رقت دل وعاطفه واحساس نقش مؤثرتری دارد، بنابراین او می تواند در این راه، از مردها موفق تر باشد.

تقوا، معیار کمال وسپر مؤمن

در قرآن کریم، یک اصل معیار کمال است وهمواره سایر کمالات در پرتو آن اصل سنجیده می شود وآن، تقرب به خدا است که از آن به عنوان تقوا یاد شده است.

انسان متقی وقایه دارد – وقایه یعنی سپر، تقوا به انسان بینش عارفانه می دهد، انسان متقی نه تنها گناه نمی کند، بلکه این سپر را کاملا به موقع در جهت خاص خود نگه می دارد، به این صورت که اگر صلاح وخیری در جهان دید فورا سپر را به طرف خود نگه می دارد تا خیر، ناشی از او ومستند به او نشود ومستقیما به خدا ارتباط پیدا کند، تا معلوم شود که منشا هر چیزی خداست، واگر شری وآسیب وآفتی در جهان مشاهده کرد مستقیما این سپر را به طرف خدا نگه می دارد که مبادا شر وبدی، وقبح وزشتی، وآسیب وآفت به خدا اسناد یابد.

فرق خیر وشر در انتساب به خدا

در سوره مبارکه نساء دستور سپرداری پرهیزکاران را این گونه بیان می کند:

اینما تکونوا یدرککم الموت و لو کنتم فی بروج مشیده و ان تصبهم حسنه یقولوا هذه من عند الله و ان تصبهم سیئه یقولوا هذه من عندک قل کل من عند الله فمال هؤلاء القوم لا یکادون یفقهون حدیثا، ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک و ارسلناک للناس رسولا و کفی بالله شهیدا (۳۴)

هرکجا که باشید شما را مرگ در می یابد هرچند در برجهای استوار باشید. اگر پیشامد خوبی به آنان برسد می گویند این از جانب خداست وچون صدمه ای به ایشان برسد، می گوید: این از طرف تو است، بگو: همه از جانب خداست. آخر این قوم را چه شده است که نمی خواهند سخنی را درست دریابند؟ هرچه از خوبیها به تو می رسد از جانب خداست; وآنچه از بدی به تو می رسد از خود توست; وتو را به پیامبری، برای مردم فرستادیم

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.