اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۵) منع تدوین؛ توجیه ها و نقدها(۲)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 74
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۵) منع تدوین؛ توجیه ها و نقدها(۲)؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۵) منع تدوین؛ توجیه ها و نقدها(۲) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۵) منع تدوین؛ توجیه ها و نقدها(۲):
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۵) منع تدوین؛ توجیه ها و نقدها(۲) آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۵) منع تدوین؛ توجیه ها و نقدها(۲) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۵) منع تدوین؛ توجیه ها و نقدها(۲) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۵) منع تدوین؛ توجیه ها و نقدها(۲)، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تدوین حدیث(۵) منع تدوین؛ توجیه ها و نقدها(۲) :
در مقاله پیشین برخی از توجیه ها در منع تدوین را آوردیم و در پرتو اسناد تاریخی به نقد آنها پرداختیم و اینک توجیه های دیگر و نقد آنها.
۲ . آمیختگی قرآن با حدیث:
از جمله کهنترین توجیه ها برای عدم کتابت و یا منع از کتابت، جلوگیری از آمیزش قرآن با حدیث است. بدین معنی که کسانی پنداشته اند ویا کوشیده اند به این پندارها دهند که اگر کتابت حدیث معمول گشت، صحابیان و مردمان به هنگام نگاشتن قرآن، حدیث را نیز با آن در می آمیختند، و بازشناسی قرآن از حدیث دشوار می گشت و مآلاً قرآن این معجزه جاودان الهی تباه می گشت. در ذیل نقلی که پیشتر از عمربن الخطاب (به هنگام دستور تباه ساختن و سوزاندن احادیث) آوردیم، چنین آمده بود:
… وانّی واللّه لا البسُ کتاب اللّه بشئٍ أبداً؛۱
به خدا سوگند که کتاب الهی را هرگز با چیزی در نمی آمیزم.
به لحاظ نقل شاید بیشترین جلوه این توجیه، در کلام «ابوسعید خُدْری» است، که چون از او خواستند تا حدیثی بنویسد، یا حدیث را برای کسانی کتابت کند، گاه گفته است:
نمی نویسیم و حدیث را چونان قرآن قرار نمی دهیم؛۲
و یا گفته است:
می خواهید حدیث را چون مصحف ما قرار دهید؟۳
و یا گفته است:
هرگز نمی نویسیم و آن را قرآن قرار نمی دهیم.۴
«حسن بن عبدالرحمن رامهرمزی» در ذیل یکی از احادیث ابوسعید خدری که نشانگر منع از کتابت است نوشته است:
به پندارم این حدیث با اوّل هجرت مرتبط است؛ روزگاری که از آمیخته شدن قرآن و حدیث اطمینان نداشتند.۵
«خطیب بغدادی» نیز بر این باور رفته است، او پس از آنکه نقلهای مختلفی را که نشانگر عدم کتابت حدیث در صدر اسلام و یا باور به عدم کتابت حدیث در آن روزگاران است، گزارش می کند، می نویسد:
مسلمانان صدر اسلام برای اینکه قرآن با جز آن همانند نشود و درهم نیامیزد، کتابت حدیث را روا نمی دانستند…. در آن روزگاران دانایانی که وحی و جز آن را از یکدیگر بازشناسند، بسیار اندک بودند. از این روی توان جداسازی «صحف قرآنی» با حدیث را نداشتند.۶
«ابن صلاح» نیز پس از آنکه احادیث رخصت در کتابت را گزارش می کند، در مقام جمع این گونه حدیثها با احادیث منع تدوین از جمله می نویسد:
نهی از کتابت در روزگاری بوده است که هراس داشتند قرآن با حدیث درآمیزد و پس از آنکه زمینه این هراس زدوده شد، کتابت حدیث، رخصت یافت.۷
«عبدالکریم بن محمد سمعانی مروزی» نیزاین نگرش را پذیرفته و نوشته است:
کتابت حدیث در آغاز روا دانسته نشده تا قرآن با حدیث درنیامیزد و چون این زمینه از بین رفت، کتابت حدیث روا گشت.۸
از محققان معاصر دکتر «صبحی صالح» این دیدگاه را پذیرفته و نوشته اند:
رسول اللّه(ص) در آغازین سالهای نزول وحی، برای اینکه قرآن و حدیث در هم نیامیزد از کتابت حدیث نهی کرد، بویژه آنکه قرآن و حدیث در یک صحیفه نگاشته شود. امّا پس از آن چون حافظان قرآن فراوان شدند و بخش عظیمی از آن نازل شد، ضمن رخصتی عمومی، لزوم کتابت حدیث را اعلان کرد.۹
این توجیه از یکسو در تعلیل و تحلیل احادیث نهی از کتابت بکار گرفته شده است و از سوی دیگر در توجیه عدم کتابت در قرن اوّل و منع کتابت از سوی خلفا. اکنون بنگریم این توجیه و تحلیل از چه مایه استواری و درستی برخوردار است.
نقد
قرآن کریم در اوج بلاغت و ستیغ فصاحت است. مانندناپذیری قرآن کریم مطلق است و هیچ کلام را در آوردگاه سخن، یارای هماوردی با آن نیست. این حقیقت روشنتر از آن است که نیازی به تبیین و تأکید داشته باشد، بدین جهت این پندار که «قرآن» با «حدیث» در می آمیخت و جداسازی آن امکان پذیر نمی بود یکسره تباه است. اندیشه ورانی چند در نقد این دیدگاه به این حقیقت اشاره کرده اند؛ از جمله «محمود ابوریّه» در نقد و تزییف این سخن نوشته است:
این توجیه، هیچ خردمند و دانشوری را قانع نخواهد ساخت، و هیچ پژوهنده ای آن را نخواهد پذیرفت، مگر اینکه احادیث را در بلاغت و شیوه بیان، چونان قرآن مانند ناپذیر بدانیم، که بی گمان هیچ کس بر این دیدگاه خستو نخواهد شد؛ چرا که معنای آن ابطال اعجاز قرآن و مانندپذیر شدن آن و تباه ساختن بنیادها و اصول اعجاز بیانی قرآن است.۱۰
فقید دانش و پژوهش علامه «هاشم معروف الحسنی» نوشته اند:
کسانی که می کوشند تا با این توجیه کار عمر را موجّه جلوه دهند، نمی دانند که از سویی دیگر به وی ضربه زده اند؛ چرا که عمر تا بدین حد کوته نگرِ محدوداندیش و ناآگاه از شیوه های بیان و بلاغت سخن نبود که عظمت بیان قرآن را نفهمد و چیرگی سخن قرآن بر دلها را درنیابد.۱۱ [و چنین بپندارد که حدیث چون نگاشته شود، با قرآن همگون گردد و با آن درمی آمیزد و جداسازی آن دو دشوار گردد.]
اکنون باید بپرسیم آیا پذیرش این دیدگاه به گونه ای به معنای پذیرش مانندپذیری قرآن نیست، و آیا مآلاً به باورمندی به امکان تحریف قرآن و پذیرش امکان افزونی در آن نمی انجامد؟! دیدگاهی که قطعاً تباه است و در تضاد با وعده خدا برحفظ آیات الهی:
انّا نحن نزلّنا الذکر وانّا له لحافظون.۱۲
نکته دیگر اینکه اگر هراس از آمیخته شدن قرآن باحدیث در میان بوده است، آیا راه حل آن، ننوشتن احادیث و تباه ساختن آنها و طعمه آتش قراردادن سنت رسول اللّه(ص) است؟ آیا نمی توان بر این باور رفت که این مشکل را امکان داشت با تأکید بر اینکه حدیث به گونه ای نوشته شود که آمیختگی به وجود نیاید و چنان ثبت شود که این دشواری پدید نیاید، حل کرد؟ چنانکه در پایان برخی روایتها آمده است که پیامبر(ص) فرموده:
أمحضوا کتاب الله وأخلصوه؛
کتاب خداوند را یکدست سازید و آن را جز از آن بپیرایید.۱۳
چنانکه این عمل پس از جریان منع انجام شد و این تمایز معمول گردید و هیچ مشکلی هم به وجود نیامد. کسانی نیز بودند که در روزگار تدوین بر این نکته تأکید می کردند و از اینکه حدیث را کنار قرآن بنویسند تن می زدند. محدثان آورده اند که «ابراهیم بن یزید نخعی»(م۹۶)، از اینکه حدیث را در برگه های نگاشته قرآن بنویسد کراهت داشت،۱۴ و «ضحّاک بن مزاحم هلالی»(م۱۰۵) از اینکه حدیث را در برگه هایی که قرآن بر آن نگاشته شده بوده است، بنویسند نهی می کرد؛ و می گفت:
برگه های حدیث را با برگه های قرآن همانند نسازید.۱۵
بدین سان هم قرآن پیراسته می ماند و هم سنت حفظ می شد و تباه نمی گشت. به گفته هاشم معروف الحسنی:
آنان که پس از پیامبر به منع کتابت حدیث همت گماشتند و این بهانه را تراشیدند و [برای توجیه عمل ناهنجار منع از کتابت حدیث، از این گونه سخنها گفتند،] اگر نیّت درست و آرمان پاکی داشتند، با تمام تلاش حدیث را تدوین می کردند و درمجموعه یا مجموعه هایی قرارمی دادند و به دقّت آنها را شمارش می کردند، و گروهی از دانایان را بر استوارسازی آنها می گماشتند و بدین سان هم از سنت رسول اللّه(ص) حراست می کردند، و هم از اینکه کسانی علیه اسلام سخن گویند و کین ورزانی از موقعیت استفاده کنند و آموزه های دین را با وضع و جعل بیالایند، جلو می گرفتند….۱۶
به هرحال ما بر اساس نقد و بررسی و تزییف دیدگاهها و نقلهای مختلف آورده شده برای منع کتابت، به صدور هیچ حدیثی در جهت منع کتابت باور نداریم، و برخی از احادیث را که معنا استوار و دقیقی برای آنها قایلیم بدان گونه که آوردیم هیچ دلالتی بر منع کتابت ندارند. در نهایت چنانکه اشاره کردیم تأکید می کنیم که واقعیتی در فرهنگ اسلامی رخ داده است؛ واقعیتی تلخ و زیانبار و شرم آور؛ با پی آمدهایی ناهنجار، یعنی منع تدوین و نشر سنت رسول اللّه(ص). آنگاه برای پیراستن ساحت گذشتگان و رها ساختن گریبان عاملان این جریان، کسانی را به ساختن روایات و پرداختن توجیه ها و تحلیلها می گماشته اند. این است آنچه استوار می نماید و گرنه هدف از این منع و جلوگیریها راز و رمزهایی دیگر دارد که پس از این بدان خواهیم پرداخت.
۳ . ناآگاهی مردمان از نگارش!
برخی از دیرباز منع تدوین حدیث را به ناآگاهی صحابه و مسلمانان از نگارش و کتابت مستند کرده اند. «ابن قتیبه»، حدیث ابی سعید خُدْری را که دلالت بر منع نگارش دارد، گزارش کرده است و نیز حدیث «عبداللّه بن عمروبن عاص» را که دلالت بر لزوم نگارش و یا دست کم «اباحه» تدوین و ضبط و ثبت دارد، و آنگاه درتوجیه ناهمسانی این دوحدیث از جمله گفته است:
پیامبر فقط به عبداللّه بن عمرو بن عاص رخصت کتابت داده است؛ از آن رو که وی به عربی و سریانی آگاهی داشت و به هر دو می نوشت، امّا دیگر صحابیان که بی سواد بودند و جز اندکی از آنان بر نگارش قدرت نداشتند، برای جلوگیری از ناهنجاری در نگارش از ثبت و ضبط و تدوین منع شدند.۱۷
«ابن حجر عسقلانی» نیز بر این باور رفته و نوشته است:
آثار رسول اللّه(ص) در عصر صحابه و بزرگانِ تابعین به لحاظ اینکه آنان کتابت نمی دانستند در جوامع، تدوین نشده و نامرتب بود.۱۸
گو اینکه ما پیشتر دیدگاه وجود نصّ شرعیِ دالّ بر عدم کتابت را یکسر نااستوار دانستیم و تنها حدیث مورد استناد مانعان یعنی حدیث ابی سعید خدری را نیز نقد کردیم، امّا اکنون می خواهیم اندکی بر این پندار درنگ کنیم و چندی وچونی آن را بر اساس آگاهیهای تاریخی بسنجیم.
از آنچه آوردیم روشن شد که آنان که بر این پندار رفته اند، جهل مردمان آن روزگار و ناآگاهی آنان از کتابت را بهانه ای گرفته اند برای توجیه آنچه پنداشته اند، اکنون بنگریم این پندار چه مایه از حقیقت را به همراه دارد تا آنگاه دیگر نکات را بررسیم. به لحاظ تاریخی این حقیقت پذیرفتنی و قطعی است که کتابت در جامعه جاهلی شایع نبوده است و کسان بسیاری از آن آگاهی نداشته اند، اما بر اساس نصوص تاریخی نمی توان پذیرفت که این گونه کسانی مثلاً از هفده نفر تجاوز نمی کردند، بدانگونه که «واقدی» آورده است.۱۹ برخی از پژوهشگران ضمن اینکه کمبود کاتبان را پذیرفته اند، براساس نصوص تاریخی کسان بسیاری را فهرست کرده اند که کتابت می کرده اند و با نوشتن آشنا بوده اند.۲۰
هاشم معروف حسنی نیز به این نکته پرداخته است. براساس برخی از نصوص تاریخی، داوری «بلاذری» در فتوح البلدان درباره تعداد آشنایان با کتابت را نمی پذیرد، البته بر این نکته تأکید می کند که کتابت، گسترده و شایع نیز نبوده است.۲۱
امّا با ظهور اسلام و تأکید رسول اللّه(ص) آیین کتابت بگسترد و مساجد و خانه هایی محافل تعلیم دانش و کتابت شد، و کسانی که توان بر نگارش داشتند بسیار شدند، چنین است که به هیچ روی نمی توان عدم کتابت در جامعه اسلامی و تأخیر آن و با نهی رسول اللّه(ص) از کتابت را به کمبود کاتبان مستند ساخت.۲۲
بر این باید بیفزاییم بسیاری از مردمان که به دین اسلام گرویده بودند و تأکید آموزه های دین بر نگاشتن را فهمیده بودند، بی گمان بدان روی آورده بودند. آیا پذیرفتنی است که بگوییم آن ناآشنایی با نوشتن که اصل آن نیز آن گونه که پنداشته می شد استوار نبود هم چنان باقی مانده بود و مسلمانان و صحابیان هرگز به دانایی و نوشتن روی نیاورده بودند؟! و آیا رواست بگوییم پیامبر(ص) نیز به این نکته بس مهم و سرنوشت ساز بی اعتنا بود؟ پیشتر آوردیم که رسول اللّه(ص) بر لزوم کتابت و فراگیری دانش بسی تأکید داشت؛ و بمثل فِدای اسیرانی را که دانش داشتند این قرار داده بود که ده تن مسلمان را کتابت و قرائت یاد دهند.۲۳ چنین است که در جامعه اسلامی کاتبان وحی و نگارندگان قرآنی به تعداد قابل توجهی رسیدند.۲۴
آقای «محمد عجاج خطیب» دیدگاه ابن قتیبه را نپذیرفته و نوشته است:
باتوجه به اینکه بیش از سی نفر وحی الهی را می نوشتند و کسان بسیار دیگر امور دیگری از رسول اللّه(ص) [نامه ها، معاهده ها و…] را کتابت می کردند. این سخن ابن قتیبه را نمی پذیریم و اندک بودن کاتبان در آن روزگار را باور نداریم و کلام وی را بر مستندی درست استوار نمی دانیم.۲۵
او این دیدگاه را در نگاشته دیگرش، توجیهی کهنه و بی ارج دانسته و برنفی آن تأکید کرده، و تصریح کرده است که مستند ساختن منع تدوین به کمبود کاتبان به هیچ روی پذیرفتنی نیست.۲۶ افزون بر این سزامند است به نکاتی در این باره توجه شود:
1 نهی از کتابت اگر پذیرفتنی باشد خود ناقض این توجیه است. پذیرش نهی از کتابت بی گمان در بطن خود امکان، شیوع و وجود کتابت را دارد، وگرنه چگونه از آن منع می شود.
2 اینکه از پیامبر(ص) نقل کرده اند که: «لاتکتبوا عنّی شیئاً سوی القرآن؟» بروشنی نشانگر آن است که کاتبانی بوده اند و کتابت می کرده اند و پیامبر(ص) منع کرده است. بدین سان چه مانعی داشت که رسول اللّه(ص) همان گونه که بر کتابت وحی تأکید می ورزیده است، بر کتابت سنت نیز تأکید ورزد و اصحابیان را به دقت، درست نگاری و استوارنویسی فرا خواند، و از اینکه بخش عظیمی از بنیادهای آموزه های دین تباه شود جلو گیرد؟ دکتر «مصطفی اعظمی» نوشته اند:
اگر ناآگاهی مردمان از کتابت را در آن روزگار بپذیریم، و عدم کتابت حدیث و نهی از آن را بدان مستند سازیم، چگونه به کتابت قرآن حکم کنیم؟ مگر نه اینکه صحابیان از آغاز قرآن را می نوشته اند… تردید نیست که به روزگار صحابیان کسان بسیاری بنیکویی می نوشتند و سیاست تعلیمی رسول اللّه(ص) نیز بر این بود که کسانی بر دانش و نگارش آگاهی یابند و چنین شده بود، گو اینکه این حالت جنبه غالب نداشت، آمّا آنچه بودند نگاشتن و ثبت و ضبط حدیث را بسنده بودند، از این رو این توجیه در عدم کتابت حدیث هرگز استوار نیست.۲۷
دکتر شیخ «عبدالغنی عبدالخالق» در نقد این دیدگاه نوشته است:
دلیل عمده در نهی از کتابت، حدیث ابوسعید خدری است۲۸، و آنچه پیشینیان گفته اند که عدم کتابت به لحاظ استواری کتابت صحابیان و ناآگاهی آنان از نگاشتن بود درست نیست، وگرنه چرا آنان بر کتابت قرآن رخصت یافتند؟۲۹
بدین روی توجیه یکسر تباه است و عالمان و حدیث پژوهان بویژه معاصران بدان ارجی ننهاده اند.
3 بدان سان که دیدیم این توجیه از جمله در صورتی می تواند کارآمد باشد که نهی رسول اللّه(ص) از کتابت را بپذیریم، وگرنه روشن است که این توجیه را دراین بحث میدانی نخواهد بود. اکنون بیفزاییم که بر فرض، ناآگاهی از کتابت در هنگام بعثت وحتی در روزگار رسالت را پذیرفتیم، آیا پذیرفتنی است بگوییم این حالت در جامعه اسلامی همچنان باقی ماند و منع خلیفه نیز بدان مستند بود؟ به دیگر سخن، خلیفه چرا از کتابت منع کرد؟ آیا او را نیز چنین اندیشه ای بود، و عمل او را نیز می شود با این توجیه ناموجّه استوار ساخت؟، در حالی که می دانیم دانش در میان مسلمانان بسرعت روبه فزونی بود و در دوره مدنی رسول اللّه(ص) تعلیم و تعلّم و فراگیری دانش و کتابت، جریانی گسترده بود و مساجد مرکز تعلیم و تعلم بودند.۳۰
تفاوت قرآن وحدیث در کتابت!
در اینکه رسول اللّه(ص) به کتابت قرآن کریم امر کرده بودند جای هیچ گونه تردیدی نیست، و پیشتر آوردیم که آنان که کاتب وحی شده اند، افزون بر چهل تَنْ هستند، اکنون آیا جای طرح این سؤال نیست که چرا رسول اللّه(ص) بر کتابت قرآن تأکید می کردند، امّا از کتابت سنت نهی؟! این سؤال کسانی از عالمان را به تأمل واداشته است، و چه بسا دیگران را نیز، اما آنگونه کسان اگر هم چنین بوده است از کنار این سؤال گذشته اند تا در جواب، به دشواریهای توانسوز پاسخ دچار نیایند. کسانی نیز خود را در معرض این سؤال قرار داده اند امّا متأسفانه چون حقیقت را ندیده اند ره افسانه زده اند.
آقای دکتر «عبدالغنی عبدالخالق» این سؤال را مطرح کرده و چنین پاسخ گفته اند:
۱ بدان جهت که ترتیب آیات الهی در سوره ها توقیفی است، بلکه ترتیب سوره ها نیز بر اساس قولی است که استوارتر می نماید؛
2 به این دلیل که بزرگترین کتاب الهی و معجزه رسول اللّه(ص) و معجزه جاودان تا روز قیامت، برهان نبوت و دلیل رسالت باشد…؛
3 چون اساس و بنیاد شریعت است، و باورهای مؤمنان بدان مستند است، بدانگونه که اگر تباه شود تمام آموزه های دین تباه می شود.
چون چنین است رسول اللّه(ص) بر کتابت و ثبت و ضبط دقیق آن امر فرموده اند. اما سنّت از چنین جایگاهی برخوردار نیست؛ از این رو از یک سو نقل به معنا را در آن جایز شمرده اند و از سوی دیگر قرآن را راهی برای اثبات آن دانسته اند و بدین سان مشکل را حل کرده اند بر این همه بیفزاییم که حجم اندک قرآن در سنجش با سنت نیز می تواند گواه آن باشد که تأکید برنگارش آن ممکن بود و سنت، نه.
این همه را آقای عبدالغنی در کتاب ارجمند خود حجیّه السنّه آورده است. این کتاب بروشنی نشانگر دقت و استوار اندیشی آقای عبدالغنی است، با این همه نگاهی گذرا به نگاشته سست بنیاد وی که در بالا نقل شد، خواننده را شگفت زده می کند. به پندارم آنچه وی را به این همه سهل انگاری واداشته، تعبّد بر استواری نقل متون کهن و تصحیح روایت ابوسعید خُدْری … و مآلاً باور قطعی به این امر است که پیامبر از کتابت حدیث نهی کرده است.
آقای عبدالغنی مانند بسیاری از همگنانش هرگز به خود اجازه نقد میراث کهن را نمی دهد، و چون آن همه را استوار می پندارد به لوازم آن گرفتار می آید، بسی عبث می کوشند تا از این لوازم رهایی یابند و مآلاً «بر شاخه نشسته و بُن می برند».
خوب، ترتیب آیات قرآن توقیفی است این چه دلیلی است بر وجود کتابت؟! یعنی اگر بر این باور نبودیم آیا می توانستیم به عدم لزوم کتابت باورمند باشیم؟! و اکنون چون بر آن باوریم چگونه از آن عدم لزوم کتابت سنت را نتیجه بگیریم؟ آیا نمی شود گفت پراکندگی و عدم ترتیب و لزوم کتابت را حتمیتر و امر بدان را فوریتر و حساستر می کند؟.
معجزه بودن قرآن کریم و مانند ناپذیر بودن آیه ها و سوره های آن به گونه ای ضامن حفاظت آن از تباهی و حراست آن از دیگرسانیهاست، برخلاف سنت که به همان جهت که جناب عبدالغنی می گویند بسی در معرض جعل و وضع و تزویر و همانندسازی است چنانکه تاریخ گواهی است روشن ؛ پس ثبت و ضبط و دقت و حساسیّت برای حفظ آن باید فراتر می بود، نه فروتَرْ و از دست هشتنی. شگفتا! آقای عبدالغنی این کتاب عظیم را رقم زده است تا حجیت سنت را استوار دارد و آن را در کنار قرآن چونان مصدری برای تشریع نشان دهد و راستی را به شایستگی از عهده برآمده است، نمی دانم در این مقام چرا از آن همه بحث درمی گذرد و چون برای قرآن جایگاهی اساسی و به عنوان بنیاد برای شریعت قائل می شود می گوید: «ولما لم یکن السنّه بهذه المثابه…» یعنی نه سنت این جایگاه را دارد، و نه از لزوم کتابت برخوردار است و نه… به این سادگی از کنار موضوع گذشتن، راستی شگفت انگیز است، «ماهکذا، یا سَعْدُ، تورَدُ الاُبِلْ»۳۱.
پیشتر آوردیم که رسول اللّه(ص) فرمود:
اُلا أنی اوتیت القرآن و مثله مع…۳۲
که یعنی «سنت» درکنار قرآن، منبع و مستند و یکی از مصادر تشریع و… است. شگفت انگیزتر سخن پایانی عبدالغنی است که چون قرآن حجمی اندک داشته است، به کتابت آن امر شده است و سنت چون از فخامت و ضخامت برخوردار است، نه. باید گفت چون قرآن حجمی اندک داشته و حفظ و به خاطر سپاری آن سهل بوده است، الزام بر کتابت را درحدّ سنت که بسی حجیم بوده است را نداشته است و نه عکس آن.
بدین سان روشن است که کلام آقای عبدالغنی و توجیه های وی یکسر تباه است، و این همه چنانکه بارها گفته ایم بر فرض آن است که نهی از کتابت و عدم امر بر کتابت را بپذیریم، و گرنه بر اساس آنچه پیشتر آورده ایم که امر به کتابت از سوی رسول اللّه(ص) قطعی است بی پایه بودن نهی از کتابت و نیز کلام این گونه کسان از اساس ناپذیرفتنی و طرد کردنی است.
در میان مؤلفان اخیر از جمله آقای «عبدالرحمن بن یحیی معلمی یمانی»، در نقد و ردّی که به کتاب ارجمند «محمود ابوریّه» نگاشته است، نیز بر این شیوه رفته و بر این نکته تأکید کرده است که پیامبر به هیچ روی آهنگ کتابت حدیث را نداشته است و بدان امر و الزام نیز نکرده است؛ از جمله یکی بدان جهت که حدیث نشر یافته و گسترده شده بود و جمع و تدوین آن ممکن نبود، و دیگر آنکه صحابه حافظ قرآن در نبردی به قتل رسیده بودند، امّاحافظان سنت نه! و…
این گونه استدلالها جز عنوان «الغریق یتشبّث بکلّ حشیش» عنوانی ندارند و لذا پرداختن بدان ضرورتی ندارد. «حدیث بی گسترده شده بود و جمع آن ممکن نبود پس…» یعنی چه؟ آیا گستردگی می تواند توجیه عدم کتابت بلکه نهی از کتابت شود؟! آقای معلمی از کجا کشف کرده اند که حافظان قرآن به شهادت رسیدند امّا حافظان سنت و…نه؟!
۴ . حفظ، جایگزین کتابت
برخی، از عالمان عدم کتابت، یا واقعیت عدم تدوین را مستند کرده اند به این که قوّت حافظه و توانمندی ذهنی مردمان آن روزگار در حفظ آنچه فرا می گرفتند، آنان را از نگاشتن بی نیاز می کرد ؛ از این روی در گزارش حدیث به نقل از حافظه بسنده می کردند و آن را شیوه پسندیده ای تلقی می کردند و از نگاشتن تن می زدند و بلکه آن را ناپسند می دانستند:
«ابونضره» می گوید به «ابوسعید» گفته شد: چه می شد برای ما حدیثی می نوشتی: ابوسعید گفت: نمی نویسم [نمی نویسانم]؛ بدانگونه که ما از رسول اللّه(ص) فرا گرفتیم، فرا بگیرید.۳۳
و در نقل دیگر:
رسول اللّه(ص) حدیث می گفت و ما حفظ می کردیم، شما نیز چون ما حفظ کنید.۳۴
فرزند ابوموسی اشعری احادیثی را که از پدرش فرا گرفته و نوشته بود، به او عرضه می کند، او آب می خواهد و تمامت نگاشته ها را می شوید و آنگاه می گوید:
احادیث را حفظ کنید، چنانکه ما حفظ می کردیم.۳۵
برخی از تابعین نیز چنین بوده اند، «ابوطالب مکی» نوشته است:
طبقه اوّل تابعین، از کتابت حدیث کراهت داشته اند؛ آنان می گفتند: حفظ کنید آنسان که ما حفظ کردیم.
«ابن صلاح» درجمع بین احادیث رخصت و نهی، از جمله نوشته اند:
رسول اللّه(ص) به کسانی که اعتماد بر حفظ داشتند اجازه کتابت نمی داد تا بر نگاشته ها اعتماد نکنند[!] و رخصت کتابت برای کسانی بود که می ترسیدند نسیان بر آنها غلبه کند.۳۶
شگفتا که عالمانی که این همه را گزارش کرده اند آن را ستوده اند، و گویا در پندار اینان تکیه برنگاشته ها و ثبت دانشها، ضد ارزش است. «ابن اثیر» می گوید:
آنان [صحابه] در آغاز بر حفظ و ضبط در دلها و ذهنها اعتماد می کردند و بر آنچه نوشته بودند اعتماد نمی کردند تا دانش و حدیث را حراست کنند[!] بدانگونه که کتاب الهی را به حافظه ها می سپردند، امّا چون اسلام بگسترد و بلاد را گشود و صحابیان در آبادیها پراکنده شدند و پیروزیها فراوان گشت و بسیاری از صحابیان زندگی را بدرود گفتند و اصحاب صحابیان پراکنده شدند و ضبط و ثبت کاهش یافت، عالمان به کتابت و تدوین نیازمند گشتند و کتابت را پیشه ساختند.۳۷
روشن است که حکم یکسره جناب ابن اثیر در اعتماد صحابیان بر حفظ و عدم کتاب بی پایه است.
چنانکه پیشتر آورده ایم بسیاری از صحابیان، حدیث را می نوشته اند، و البته بسیاری هم در همسویی با آهنگ کلی سلطه سیاسی، به لحاظ تهدید ها و تطمیعها و… از کتابت تن می زدند.
دیگر اینکه جناب ابن اثیر می گوید: «صحابه در آغاز بر حفظ و ضبط در دلها اعتماد می کردند و بر آنچه نوشته بودند، اعتماد نمی کردند تا دانش و حدیث را حراست کنند». این کلام وی شگفت نیست؟ یعنی به حافظه سپردن و کتابت نکردن برای حراست حدیث استوارتر است؟ کدام عاقل چنین حکمی را می پذیرد؟ به یک داوری بنگرید: آقای «رفعت قوزی» از محدثان معاصر مصر می گوید:
احمد بن حنبل، یحیی بن سعید، درنقل از وکیع و عبدالرحمن بن مهدی و یزید بن هارون و ابی نعیم استوارتر می دانست [یا اینکه همه اینان از پیشوایان حدیث هستند]؛ چون او کتابت را با حفظ همبر ساخته بود.۳۸
طرفه اینکه «ابن اثیر» در پایان سخن می گوید:
به خداوند سوگند که اصل و اساس، کتابت است؛ چرا که حافظه، گاه به نسیان دچار می شود و محفوظات از ذهن زدوده می شود، امّا قلم حفظ می کند و از دچار فراموشی شدن جلو می گیرد.
«ابن حجر» نیز عدم تدوین را از جمله مستند ساخته است به گستردگی حفظ و سیّال بودن ذهنهای مردمان آن روزگار.۳۹ این استناد را سیوطی نیز پذیرفته است.۴۰
در میان پژوهشیان معاصر آقای دکتر «محمد ابوزهو» از جمله کسانی است که این توجیه را پذیرفته اند. او می گوید:
نکته دیگری که باعث شد پیامبر از کتابت حدیث نهی کند، حراست از ویژگی مردمان آن روزگار در حفظ معلومات بود. اگر صحابیان می نوشتند، بر نوشته ها اعتماد می کردند، و حفظ کردن را وا می نهادند و کم کم ملکه حفظ آنها در گذرگاه زمان از میان می رفت[!].۴۱
دکتر «شیخ عبدالغنی» نیز نوشته است:
پیامبر(ص) از کتابت حدیث نهی کرد؛ چون از اعتماد آنان بر کتابت و وانهادن حفظ معلومات که طبیعت و سرشت آنان بود می هراسید، از این روی نهی از کتابت ویژه آنانی بود که حافظه ای نیرومند برخوردار بودند و از فراموشی در امان بودند.۴۲
از آنچه آوردیم بروشنی پیداست که توجیه گرانی که به این توجیه در جریان منع تکیه کرده اند، گاه نهی رسول اللّه(ص) را به این نکته مستند ساخته و دیگر گاه موضع مسلمانان را. در ضمن بحث اشاره کردیم و به آنچه پیشتر
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
