اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل کامل و عالی پاورپوینت اعراب خطبه ۴۲
249,000 تومان قیمت اصلی 249,000 تومان بود.133,500 تومانقیمت فعلی 133,500 تومان است.
تعداد فروش: 41
فرمت فایل
دانلود و استفاده از فایل کامل و عالی پاورپوینت اعراب خطبه ۴۲ – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل کامل و عالی پاورپوینت اعراب خطبه ۴۲ شامل 94 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل کامل و عالی پاورپوینت اعراب خطبه ۴۲ گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل کامل و عالی پاورپوینت اعراب خطبه ۴۲ با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل کامل و عالی پاورپوینت اعراب خطبه ۴۲ از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل کامل و عالی پاورپوینت اعراب خطبه ۴۲ با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل کامل و عالی پاورپوینت اعراب خطبه ۴۲ را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل کامل و عالی پاورپوینت اعراب خطبه ۴۲ :
««خطبه قبل
خطبه بعد»»
فهرست
گزارش خطا
نام:
شماره موبایل :
متن پیام
ارسال
خطبه ۴۲
وَ مِنْ کَلَامٍ لَهُ (عَلَیْهِالسَّلَامُ) فِی اتِّبَاعِ الْهَوَى وَ طُولِ الْأَمَلِ؛
«و از سخنان آن حضرت (علیهالسلام) درباره پیروی از هوای نفس و آرزوی دراز»
«أَیُّهَا النَّاسُ»۱
«أَیُّهَا»:
مُنَادَى مَبْنِیٌّ عَلَى الضَّمِّ الظَّاهِرِ عَلَى آخِرِهِ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ؛
«منادا، مبنی بر ضمه ظاهری در آخر آن، در محل نصب است»
وَ الْهَاءُ لِلتَّنْبِیهِ؛
«و هاء برای تنبیه است»
«النَّاسُ»:
بَدَلٌ أَوْ عَطْفُ بَیَانٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ؛
«بدل یا عطف بیان مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است»
«إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمُ اثْنَانِ»۲
«إِنَّ»:
حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
«أَخْوَفَ»:
اسْمُ «إِنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«اسم «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است، و آن مضاف است»
«مَا»:
اسْمٌ مَوْصُولٌ
[۱] هُنَالِکَ مَنِ اعْتَبَرَ کَلِمَهَ (مَا) فِی قَوْلِهِ: (أَخْوَفُ مَا أَخَافُ) نَکِرَهً مَوْصُوفَهً، وَ الْعَائِدُ مِنَ الصِّفَهِ إِلَى الْمَوْصُوفِ مَحْذُوفٌ، أَیْ: أَخْوَفُ مَا أَخَافُهُ عَلَى حَدِّ قَوْلِهِ: رُبَّمَا تَکْرَهُ النُّفُوسُ لَهُ فُرْجَهً کَحَلِّ الْعِقَالِ، أَیْ: رُبَّ شَیْءٍ تَکْرَهُهُ النُّفُوسُ.
مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«اسم موصول
[۲] برخی کلمه (ما) را در عبارت: (أخوف ما أخاف) نکره موصوفه دانستهاند، و عائد از صفت به موصوف محذوف است، یعنی: أخوف ما أخافه، مانند قول شاعر: رُبَّما تَکرَهُ النُفوسُ لَهُ فُرجَهً کَحَلِّ العِقالِ، یعنی: چه بسا چیزی که نفوس آن را ناخوش میدارند.
مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
«أَخَافُ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ وُجُوبًا تَقْدِیرُهُ: أَنَا؛
«فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و فاعل آن ضمیر مستتر وجوبی با تقدیر: أنا است»
«عَلَیْکُمُ»:
عَلَیْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«علی: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
کُمُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ الْمُقَدَّرِ (حُرِّکَ بِالضَّمِّ لِالْتِقَاءِ السَّاکِنَیْنِ) وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«کُمُ: ضمیر متصل مبنی بر سکون مقدر است (به خاطر التقای ساکنین با ضمه حرکت داده شده) که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «أَخَافُ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «أَخَافُ» هستند»
وَ جُمْلَهُ «أَخَافُ عَلَیْکُمُ» صِلَهُ الْمَوْصُولِ لَا مَحَلَّ لَهَا مِنَ الْإِعْرَابِ وَ الْعَائِدُ مَحْذُوفٌ أَیْ: أَخَافُهُ؛
«و جمله «أَخَافُ عَلَیْکُمُ» صله موصول است و محلی از اعراب ندارد و عائد محذوف است یعنی: أخافُهُ»
«اثْنَانِ»:
خَبَرُ «إِنَّ» مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الْأَلِفُ؛ لِأَنَّهُ مُلْحَقٌ بِالْمُثَنَّى؛
«خبر «إِنَّ» مرفوع و علامت رفع آن الف است؛ زیرا ملحق به مثنی است»
«اتِّبَاعُ الْهَوَى»۳
«اتِّبَاعُ»:
بَدَلُ تَفْصِیلٍ
[۳] وَ یُمْکِنُ أَنْ یَکُونَ خَبَرًا لِمُبْتَدَإٍ مَحْذُوفٍ: أَیْ: هُمَا اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ، وَاقِعَانِ مَوْقِعَ التَّفْسِیرِ لِاثْنَانِ، وَ هُوَ مِنْ بَابِ الْإِیضَاحِ بَعْدَ الْإِبْهَامِ الْمُسَمَّى فِی فَنِّ الْبَلَاغَهِ بِالتَّوْشِیحِ، وَ هُوَ أَنْ یُؤْتَى فِی عَجُزِ الْکَلَامِ بِمُثَنًّى مُفَسَّرٍ بِاسْمَیْنِ ثَانِیهِمَا عَطْفٌ عَلَى الْأَوَّلِ.
مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«بدل تفصیل
[۴] و ممکن است خبر برای مبتدای محذوف باشد: یعنی: هما اتباع الهوی و طول الأمل، که در جایگاه تفسیر برای «اثنان» واقع شدهاند، و این از باب ایضاح بعد از ابهام است که در فن بلاغت توشیح نامیده میشود، و آن این است که در پایان کلام، مثنایی آورده شود که با دو اسم تفسیر شده که دومی بر اولی عطف شده است.
مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
«الْهَوَى»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ لِلتَّعَذُّرِ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره مقدر به دلیل تعذر است»
«وَ طُولُ الْأَمَلِ»۴
«وَ طُولُ»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«الواو: عاطفه است»
طُولُ: مَعْطُوفٌ عَلَى «اتِّبَاعُ»: بَدَلُ تَفْصِیلٍ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«طول: معطوف بر «اتِّبَاعُ» است: بدل تفصیل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
«الأَمَلِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ»۵
«فَأَمَّا»:
الْفَاءُ: اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«الفاء: استئنافیه است»
أَمَّا: حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَفْصِیلٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«أمّا: حرف شرط و اخبار و تفصیل مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«اتِّبَاعُ»:
مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مبتدا مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
«الْهَوَى»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الْمُقَدَّرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره مقدر است»
«فَیَصُدُّ»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ لِجَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«الفاء: رابط برای جواب شرط محذوف است»
یَصُدُّ: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«یصدُّ: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً با تقدیر: هو است»
«عَنِ»:
حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَ حُرِّکَ بِالْکَسْرِ مَنْعًا لِالْتِقَاءِ سَاکِنَیْنِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف جر مبنی بر سکون است و برای جلوگیری از التقای ساکنین با کسره حرکت داده شده است و محلی از اعراب ندارد»
«الْحَقِّ»:
اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِالْفِعْلِ «یَصُدُّ»؛
«و جار و مجرور متعلق به فعل «یَصُدُّ» هستند»
وَ جُمْلَهُ «یَصُدُّ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ الْمُبْتَدَإِ «اتِّبَاعُ»؛
«و جمله «یَصُدُّ» در محل رفع، خبر مبتدای «اتِّبَاعُ» است»
وَ الْجُمْلَهُ مِنَ الْمُبْتَدَإِ وَ الْخَبَرِ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله مبتدا و خبر در محل جزم، جواب شرط محذوف است»
وَ جُمْلَهُ «أَمَّا اتِّبَاعُ» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«و جمله «أَمَّا اتِّبَاعُ» استئنافیه است»
«وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَهَ»۶
«وَ أَمَّا»:
الْوَاوُ: عَاطِفَهٌ؛
«الواو: عاطفه است»
أَمَّا: حَرْفُ شَرْطٍ وَ إِخْبَارٍ وَ تَفْصِیلٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«أمّا: حرف شرط و اخبار و تفصیل مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«طُولُ»:
مُبْتَدَأٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«مبتدا مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
«الأَمَلِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
«فَیُنْسِی»:
الْفَاءُ: رَابِطَهٌ لِجَوَابِ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«الفاء: رابط برای جواب شرط محذوف است»
یُنْسِی: فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الْمُقَدَّرَهُ لِلثِّقَلِ وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هُوَ؛
«ینسی: فعل مضارع مرفوع و علامت رفع آن ضمه مقدر به دلیل ثقل است، و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً با تقدیر: هو است»
«الآخِرَهَ»:
مَفْعُولٌ بِهِ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مفعولبه منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
وَ جُمْلَهُ «یُنْسِی الْآخِرَهَ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ الْمُبْتَدَإِ «طُولُ الْأَمَلِ»؛
«و جمله «یُنْسِی الْآخِرَهَ» در محل رفع، خبر مبتدای «طُولُ الْأَمَلِ» است»
وَ الْجُمْلَهُ مِنَ الْمُبْتَدَإِ وَ الْخَبَرِ وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَزْمٍ جَوَابُ الشَّرْطِ الْمَحْذُوفِ؛
«و جمله مبتدا و خبر در محل جزم، جواب شرط محذوف است»
وَ جُمْلَهُ «وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى جُمْلَهِ «أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى»؛
«و جمله «وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ» معطوف بر جمله «أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى» است»
«أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ وَلَّتْ حَذَّاءَ •»۷
«أَلَا»:
حَرْفُ اسْتِفْتَاحٍ وَ تَنْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف استفتاح و تنبیه مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«وَ إِنَّ»:
الْوَاوُ: زَائِدَهٌ؛
«الواو: زائده است»
إِنَّ: حَرْفٌ مُشَبَّهٌ بِالْفِعْلِ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«إنَّ: حرف مشبه بالفعل مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
«الدُّنْیَا»:
اسْمُ «إِنَّ» مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الْمُقَدَّرَهُ لِلتَّعَذُّرِ؛
«اسم «إِنَّ» منصوب و علامت نصب آن فتحه مقدر به دلیل تعذر است»
«قَدْ»:
حَرْفُ تَحْقِیقٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف تحقیق مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«وَلَّتْ»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الْمُقَدَّرِ عَلَى الْأَلِفِ الْمَحْذُوفَهِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح مقدر بر الف محذوف است»
وَ التَّاءُ لِلتَّأْنِیثِ؛
«و تاء برای تأنیث است»
وَ فَاعِلُهُ ضَمِیرٌ مُسْتَتِرٌ فِیهِ جَوَازًا تَقْدِیرُهُ: هِیَ؛
«و فاعل آن ضمیر مستتر جوازاً با تقدیر: هی است»
وَ جُمْلَهُ «قَدْ وَلَّتْ» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ رَفْعٍ خَبَرُ «إِنَّ»؛
«و جمله «قَدْ وَلَّتْ» در محل رفع، خبر «إِنَّ» است»
وَ جُمْلَهُ «أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا» اسْتِئْنَافِیَّهٌ؛
«و جمله «أَلَا وَ إِنَّ الدُّنْیَا» استئنافیه است»
«حَذَّاءَ»:
حَالٌ مَنْصُوبٌ وَ عَلَامَهُ نَصْبِهِ الْفَتْحَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«حال منصوب و علامت نصب آن فتحه ظاهری است»
«فَلَمْ یَبْقَ مِنْهَا إِلَّا صُبَابَهٌ کَصُبَابَهِ الْإِنَاءِ اصْطَبَّهَا صَابُّهَا»۸
«فَلَمْ»:
الْفَاءُ: عَاطِفَهٌ
«الواو: عاطفه است»
لَمْ: حَرْفُ نَفْیٍ وَ جَزْمٍ وَ قَلْبٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«لم: حرف نفی و جزم و قلب مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«یَبْقَ»:
فِعْلٌ مُضَارِعٌ مَجْزُومٌ وَ عَلَامَهُ جَزْمِهِ حَذْفُ حَرْفِ الْعِلَّهِ مِنْ آخِرِهِ؛
«فعل مضارع مجزوم و علامت جزم آن حذف حرف عله از آخر آن است»
«مِنْهَا»:
مِنْ: حَرْفُ جَرٍّ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«مِن: حرف جر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِحَرْفِ الْجَرِّ؛
«و الهاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به حرف جر واقع شده است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِحَالٍ مَحْذُوفٍ؛
«و جار و مجرور متعلق به حال محذوف هستند»
«إلَّا»:
حَرْفُ اسْتِثْنَاءٍ وَ حَصْرٍ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«حرف استثناء و حصر مبنی بر سکون است و محلی از اعراب ندارد»
«صُبَابَهٌ»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ الثَّانِیَهُ لِلتَّنْوِینِ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و ضمه دوم برای تنوین است»
«کَصُبَابَهِ»:
الْکَافُ: حَرْفُ جَرٍّ وَ تَشْبِیهٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ لَا مَحَلَّ لَهُ مِنَ الْإِعْرَابِ؛
«الکاف: حرف جر و تشبیه مبنی بر فتح است و محلی از اعراب ندارد»
صُبَابَهِ: اسْمٌ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«صُبابه: اسم مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْجَارُّ وَ الْمَجْرُورُ مُتَعَلِّقَانِ بِنَعْتٍ مَحْذُوفٍ لِـ «صُبَابَهٍ»؛
«و جار و مجرور متعلق به نعت محذوف برای «صُبَابَهٍ» هستند»
«الإِنَاءِ»:
مُضَافٌ إِلَیْهِ مَجْرُورٌ وَ عَلَامَهُ جَرِّهِ الْکَسْرَهُ الظَّاهِرَهُ؛
«مضافالیه مجرور و علامت جر آن کسره ظاهری است»
وَ جُمْلَهُ «فَلَمْ یَبْقَ» مَعْطُوفَهٌ عَلَى الْجُمْلَهِ قَبْلَهَا؛
«و جمله «فَلَمْ یَبْقَ» معطوف بر جمله قبل از خود است»
«اصْطَبَّهَا»:
فِعْلٌ مَاضٍ مَبْنِیٌّ عَلَى الْفَتْحِ الظَّاهِرِ؛
«فعل ماضی مبنی بر فتح ظاهری است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ نَصْبٍ مَفْعُولٌ بِهِ؛
«و الهاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل نصب مفعولبه واقع شده است»
«صَابُّهَا»:
فَاعِلٌ مَرْفُوعٌ وَ عَلَامَهُ رَفْعِهِ الضَّمَّهُ الظَّاهِرَهُ وَ هُوَ مُضَافٌ؛
«فاعل مرفوع و علامت رفع آن ضمه ظاهری است، و آن مضاف است»
وَ الْهَاءُ: ضَمِیرٌ مُتَّصِلٌ مَبْنِیٌّ عَلَى السُّکُونِ وَاقِعٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ بِالْإِضَافَهِ؛
«و الهاء: ضمیر متصل مبنی بر سکون است که در محل جر به اضافه واقع شده است»
وَ جُمْلَهُ «اصْطَبَّهَا صَابُّهَا» وَاقِعَهٌ فِی مَحَلِّ جَرٍّ نَعْتٌ لِـ «صُبَابَهٍ»؛
«و جمله «اصْطَبَّهَا صَابُّهَا» در محل جر، نعت برای «صُبَابَهٍ» است»
«أَلَا وَ إِنَّ الْآخِرَهَ
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
