خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه معرفت: متون کلاسیک و معاصر
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه معرفت: متون کلاسیک و معاصر قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پرسش هایی درباره توانایی های خاص انسان[۱]
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پرسش هایی درباره توانایی های خاص انسان[۱] قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
14ساعت
13دقیقه
06ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دفاعی از مبنا گرایی کلاسیک تیموثی مک گرو

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 76

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل دفاعی از مبنا گرایی کلاسیک تیموثی مک گرو؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل دفاعی از مبنا گرایی کلاسیک تیموثی مک گرو شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل دفاعی از مبنا گرایی کلاسیک تیموثی مک گرو را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل دفاعی از مبنا گرایی کلاسیک تیموثی مک گرو با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل دفاعی از مبنا گرایی کلاسیک تیموثی مک گرو با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل دفاعی از مبنا گرایی کلاسیک تیموثی مک گرو تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دفاعی از مبنا گرایی کلاسیک تیموثی مک گرو را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دفاعی از مبنا گرایی کلاسیک تیموثی مک گرو :

اشاره

با وجود نقدهایی که از مبناگرایی به عمل آمده است. اما اخیراً آثاری در دفاع از مبناگرایی و حتی مبناگرایی کلاسیک نگاشته شده اند.مؤلف در این مقاله ضمن نقد مبناگرایی تعدیل شده استدلال می کند که پایه های قوی برای معرفت هم ضروری است و هم دسترس پذیر و ما می توانیم از این راه به گونه ای قابل توجه برچالش های شک گرایانه غلبه نماییم.

***

پرسش های ساده غالباً پیامدهای آزارنده ای دارند. یکی از ساده ترین پرسش هایی را که منطقاً درباره احکام معمولی مان مطرح می شود، می توانیم در سه کلمه بیان کنیم: چگونه شما می دانید؟

نکته چشمگیر در باره این پرسش این است که می توان آن را ]در برابر پاسخ های احتمالی[ تکرار کرد .پاسخ به این پرسش، در یک وضعیت طبیعی، مدعا یا مدعیاتی خواهد بود که باز هم یکسره با همین پرسش روبه رو می شوند.

در هر گفتگویی که یک طرف گفتگو صادقانه این پرسش را می پرسد و طرف دیگر نیز صادقانه می کوشد تا به آن پاسخ دهد یکی از دو صورت زیر پیش خواهد آمد: یا اینکه گفتگو همچنین ادامه می یابد، یا پایان می گیرد. اگر ادامه یابد، پاسخ دهنده در حرکتی چرخشی به نقطه ی اول بازمی گردد و نهایتاً برخی از مدعیاتی را که ابتدا در معرض همین پرسش بود، تکرار می کند، یا همچنان پیش می رود و پاسخ های جدید بی پایانی را در دفاع از مدعیاتی که قبلاً مطرح کرده بود، بیان می کند. اگر گفتگو به پایان برسد، یا پاسخگو به حق تسلیم شود (واکنش معقولی که در زندگی معمولی رخ می دهد) یا به مدعایی چنان پایه ای می رسد که انصافاً می توانیم بگوییم او در باور کردن آن مدعا موجه است بی آنکه آن را براساس سایر باورها اثبات کند.

مبنا گرایی(

foundationalism

) دیدگاهی است که می گوید همه باورهای تجربی موجه (

justified empirical beliefs

)، به معنایی شبیه معنایی که اخیراً گفته شد، پایه اند(

basic

) یا رشته ای از دلایل مؤ ید(

supporting reasons

) دارند که می توانیم آنها را به گونه ای باورهایی که پایه اند، بازگردانیم. اگر هم هیچ دو نفر عاقلی چنین گفتگویی نداشته باشند مهم نیست. نکته مهم برای مبناگرایان این است که دلایل اساسی برای باورهای موجه وجود دارند و می توان چنین دلایلی را درصورت لزوم و شرایط مطلوب عرضه کرد. اگر نمودار چنین گفتگویی را ترسیم کنیم به شکل درختی واژگون خواهد بود که هنگامی که دو یا چند دلیل ، باوری را در نقطه خاصی تقویت می کنند، شاخه شاخه می شود. اما نهایتاً هر شاخه ای را می توان تا رسیدن به باوری پایه پی گرفت. در این نقطه ، شاخه درخت قراین (

evidence tree

) به پایان می رسد.

مبناگرایان در میان خود بر سر این نکته همدل نیستند که باورهای بی پایه چه نوع توجیهی (

justification

) باید داشته باشند، یا چه نوع روابط توجیه کننده ای می تواند ما را قادر سازد که از مبنا ها(

foundation

) به سوی باورهای معمولی استدلال کنیم. دکارت، که کتاب اساسی اش بانام تأملات درباره

فلسفه اولی نقطه عطفی برای اندیشه مبناگرایان است، در دو نقطه موضعی قوی می گیرد و می گوید باورهای پایه باید یقینی باشند، و روابط استنتاجی (

inference relations

) از باورهای یقینی به باورهای سطوح بالاتر باید از لحاظ قیاسی ، معتبر(

valid

) باشند، و امکان خطا را در هیچ مرحله ای از استنتاج باقی نگذارند. اما در دهه های اخیر گرایش به سوی تضعیف این دو شرط بوده است، و فقط بر این شرط تأکید کرده اند که باورهای پایه باید از درجه ای (

somedegree

) از مقبولیت درونی (

intrinsic plausibility

) برخوردار باشند، نه از یقین مطلق (

absolute certainty

) و به جای پافشاری بر استنتاج قیاسی (

deductive inference

) در هر مرحله، کاربرد انواع گوناگون روابط استنتاجی دیگر را که قطعی (

airtight

) نیستند، مجاز می دانند.

رابرت آئودی [

Robert Audi

] ، از مبناگرایان برجسته معاصر، در برابر کاستی های نسبتاً بدیهی موضع دکارتی، این موضع بسیار معتدل را برمی گزیند.آئودی، برخلاف پیروان دکارت ، می تواند باورهای موجه درباره اموری را که بدانها یقین مطلق نداریم بپذیرد. شروط معتدلی که برای باورهای موجه ذکر می کند، او را قادر می سازد تا با مجموعه دلایلی بسی بیشتر از دلایل در چنته یک مبناگرای قوی کلاسیک آغاز کند، و بدین سان ظاهراً می تواند بخت خود را در عرضه توجیهی واقعاً خوب برای باورهای مربوط جهان خارج ترش روی خویش مبنا گرایی قوی بهتر است.

چیزی که به نظر فراموش شده، یا دست کم کشف ناشده می نماید، موضعی است که دو جزء دیدگاه دکارتیان قوی را از یکدیگر جدا می سازد. یقیناً حق با آئودی است که می گوید روابط استنتاجی غیرقیاسی برای دستیابی به نتایج جالب توجه لازم است و اینکه چنین استنتاج هایی می توانند نیروی توجیه کنندگی داشته باشند. اما من فکر می کنم در برابر موضع بسیار معتدل آئودی، حق با دکارت است که بر لزوم یقینیات به عنوان پایه هایی برای معرفت تجربی پا فشاری می کند . با اینکه بسیاری از معرفت های تجربی ما البته یقینی نیستند، دلایل محکمی برای این مدعا داریم که باورهای تجربی معمولی ما بر مبنای از یقینیات مبتنی اند.

هر کوششی برای احیای مبنا گرایی قوی باید به سه پرسش بدیهی پاسخ دهد : آیا این مبنا های قوی لازمند؟ آیا چنین مبنا هایی وجود دارند؟ آیا آنها برای ایجاد معرفت تجربی از نوع معمولی و روزمره کافی اند؟

آیا مبنا گرایی قوی لازم است؟

پیشنهادی معتدل

اگر بتوانیم به خرده گیری های شک گرایانه بدون پافشاری بر مبنای از یقینیات تجربی پاسخ قانع کننده دهیم، پس قطعاً چنین کاری معنا دارد؛ و اگر استدلال را با فقط با مدعیاتی معتدل آغاز کنیم، مسئولیتمان کمتر خواهد بود. اما اگر مبناهای خطاپذیر(

fallible foundations

) در جلوگیری از تسلسل شک گرایانه کافی نباشد، پس برای رهایی از آن باید به مبناگرایی قوی بازگردیم.

مبناگرایی معتدل، در شکل غیرشکاکانه اش، می گوید

S

داننده ای (

knower

) است که ادعاهای زیر درباره وی جملگی صادقند:

۱.باورهای تجربی پایه دارد (یعنی باورهایی که به نحو غیرقیاسی موجه

noninferentially justified

.)

۲. باورهای تجربی غیرپایه موجه (

justified nonbasic

) دارد.

۳. هرشاخه از درخت قراین (

evidence tree

) که باورهای تجربی غیر را تقویت می کند، به باوری تجربی و می انجامد.

۴. برخی از باورهای تجربی پایه

S

برای او یقینی نیستند.

نکته چهارم بسیار مهم است زیرا اختلاف مبناگرایی قوی و معتدل بر سر همین مدعا است. مبناگرایی قوی می خواهد این مدعا را انکار و سه مدعای دیگر را اثبات کند .برای فهم انگیزه توجه به مبناگرایی قوی، گفتگوی زیر را در نظر بگیرید که با آن آغاز می کنیم و مدعایی را برمی گیریم که گفتگو کننده های فرضی درباره باور پایه گفته اند.

داننده :… من آن را می دانم زیرا می دانم که

Z

.

شک گرا: بسیار خوب، من می توانم بپذیرم که

Z

دلیلی خوب است، مشروط بر آنکه شما واقعاً آن را بدانید. اما البته من حالا باید بپرسم که: چگونه…

داننده: صبر کن! شما این پرسش را تا اینجا چندین بار پرسیده اید، اما این بار دیگر تأثیری ندارد. زیرا

Z

باوری پایه است؛ و من در باور کردن آن موجهم، اما استدلالی برایش ندارم و نیازی هم به استدلال نیست.

شک گرا: این چه موضع احمقانه ای است؟ آیا واقعاً منظورتان این است که دقیقاً در نقطه ای می ایستد و جای پای خود را محکم می کنید و از ارائه دلایل بیشتر سرباز می زنید؟

داننده: نه، ابداً. من می خواهم بگویم

Z

باوری است که در پذیرش آن موجهم، نه فقط این که دلم می خواهد آن را باور کنم یا همتایانم می گذارند با چنین باوری از بحث بگریزیم.

شک گرا: فکر می کنم منظورتان را فهمیده باشم، اما اکنون باید بپرسم: آیا واقعاً در پذیرش

Z

موجهید؟ هرکسی می تواند بگوید، «من در این باور موجهم» و گاهی هم ممکن است عملاً صادق باشد. اما آیا در اینجا هم صادق است؟

شک گرا پرسش خوبی کرده است و این پرسشی است که همه مبناگرایان باید به آن پاسخ دهند و دقیقاً در همین جا است که عرصه بر مبناگرای معتدل تنگ می شود.

مدعای ساخته و پرداخته

اگر من مدعی شوم که با ملکه انگلستان دیدار داشته ام و شما دراین مدعا تردید داشته باشید، ممکن است بپرسید که از کجا می دانید؟ واکنش عادی من این است که دلایلی برای شما بیاورم، اما هیچ چیزی مطلقاً مانع از آن نیست که بگویم. «آه، دلایلی ندارم بلکه فقط باور دارم که با ملکه دیدار کرده ام» اما اگر چنین پاسخی دهم، شما به نحو کاملاً منطقی نتیجه می گیرید که من دچار نوعی دیوانگی ام؛ این باور که من با چنین شخصیت برجسته ای دیدار کرده ام، از آن نوع باورهایی نیست که بتوانیم در پذیرش آن موجه باشم بدون آنکه کمترین دلایلی، ولو فقط در حد محفوظات و خاطره های رنگ و رو رفته، بیاورم. اگر کسی مجاز باشد که با چنین مدعایی از بحث بگریزد، دقیقاً در مورد هر باور دیگری می تواند ادعا کند که موجه است؛ اما در چنین صورتی هیچ یک از ما ادعای وی را جدی نمی گیریم، زیرا اگر او قرینه و مدرکی نداشته باشد که نشان دهد واقعاً موجه است، ممکن است آن را ساخته و پرداخته باشد.

در اینجا درباره آنچه «قرینه (

evidence

) » به شمار می آید و شخص براساس آن در پذیرش باور خاصی موجه است، نکته ای فریبنده وجود دارد .مبناگرایان همگی می پذیرند برای اینکه

S

در باور

P

موجه باشد، و درصورتی که

P

باوری باشد که

S

آن را از باورهای دیگر استنتاج کرده است، پس

S

باید در باور کردن مقدماتی که

P

را از آنها استنتاج کرده است، موجه باشد. بنابراین، برای اینکه بدانم

S

در باور کردن

P

موجه است، باید اولا بدانم که

S

به نحو موجه به مقدماتی باور دارد که

P

بر آنها مبتنی است و ثانیاً باید بدانیم روشی که در استنتاج

P

به کار رفته، روشی مشروع است – یعنی بدانم که مقدمات واقعاً باور

S

به

P

را تأیید می کند . بر نکته دوم بیشتر تصریح می کنیم. معرفت شناسان از ارتباط میان مقدمات و نتایج به گونه ای سخن می گویند که می توانیم آن را با اصلی معرفتی (

epistemic principle

) و به صورت شرطی بیان کرد؛ تقریباً بدین صورت که اگر کسی از باورهای موجه ، قضیه ای را استنتاج بکند، پس آن شخص در باور به این قضیه ، موجه است.

اما چنین مقدماتی برای باورهای پایه وجود ندارد. در این مورد، قراین و مدارک به صورت یک اصل معرفتی درخصوص نحوه ی تشکیل باور درمی آید؛ اصلی که دقیقاً می گوید : هرگاه کسی باوری را به روش

X

پذیرفت آنگاه آن باور موجه است. این اصل در مواردی که دغدغه ما تنها قراین

S

برای صدق باور

P

(اعم از مبنا و غیرمبنا) است، کاربرد ندارد بلکه فقط هنگامی به میان می آید که در پی قراینی برای صدق این مدعا هستیم که :«

S

در باورش به

P

موجه است ». فرد مورد بحث مجبور نیست این اصول را بشناسد؛ زیرا برای دانستن حقایق معمولی مانند «من سردرد دارم« لازم نیست فیلسوف شویم. اما این اصول باید صادق باشند، و کسی که می خواهد بداند آیا این باور

S

که او سردرد دارد واقعاً موجه است یا نه، منطقاً می تواند خواستار اصلی معرفتی باشد (خواه

S

از این اصل آگاه باشد خواه آگاه نباشد) تا اینکه ارزیابی اش در این باره دلخواهانه نباشد و نشان دهد که چرا این باور بدون برخورداری از تأیید ، استنتاجی واقعاً موجه است.

این نکته در مورد باورهای پایه مورد بحث بدین معنا است که شک گرا می تواند درباره اینکه باورهای پایه واقعاً از سوی یک اصل معرفتی صادق تضمین می شوند، تردید افکند، و در پاسخ آن کافی نیست اشاره کنیم آنها ممکن است با یک اصل معرفتی تضمین شوند؛ چون همچنان امکان دارد که تضمین نشوند، و شک گرا از این استدلال خود دست نمی کشد مگر آنکه بتوان اثبات کرد که باورهای پایه ادعایی واقعاً به گونه ای پدید می آیند که کسی نمی تواند در باور کردن آنها موجه نباشد.

تزلزل در مبناگرایی معتدل

مبناگرایی معتدل معتقد است که باورهای پایه غیر یقینی وجود دارند. این نکته در مورد حوزه گسترده ای از باورهای موجه بدین معنا است که بگوییم آنها کم و بیش محتملند، ولی این احتمال (

probability

) کمتر از صد در صد است. اما این نکته به طرح این مسئله جالب توجه می انجامد که: آیا چیزی به نام احتمال وجود دارد که به کار توجیه بیاید و بر استنتاج از باورهای دیگر مبتنی نباشد؟

فرض کنید به دوستی در پیاده رو برمی خوریم و در جریان گفتگو می گوید:«احتمالاً امروز باران خواهد آمد» واژه احتمال در این جمله چه نقشی دارد؟ نقش آن به دوست شما بستگی دارد؛ احتمال می تواند حاکی از بیان احتیاط آمیز(

guarded utterance

) باشد دقیقاً بدین معنا که«من فکر می کنم باران خواهد آمد، اما اگر باران نیامد، مرا دروغگو مخوان» یا می تواند نشانه اظهار اطمینان (

expression confidence

) باشد، بدین معنا که «من واقعاً تردید ندارم که باران خواهد آمد» اما شاید اینها موجب اهمیت معرفتی اظهار نظر دوست شما نشود؛ گفتن این که احتمالاً باران خواهد آمد (معمولاً) به معنای این است که دلایل خوبی، هرچند غیرقطعی، برای این باور وجود دارد که باران خواهد آمد. (این کاملاً با این نتیجه می سازد که شخص نمی خواهد برای اعمالی که براساس گواهی (

testimony

) او صورت گرفته است، مسئول شناخته شود، یا حداکثر اینکه او اطمینان زیادی دارد؛ داشتن دلایل خوب نمونه ای است از اطمینان بجا. اما از حد عوامل روان شناختی فراتر می رود و توجه ما را به نکته ای معطوف می سازد که برای بحث از مبناگرایی معتدل حیاتی است؛ یعنی به این نکته که احتمال از نسبت میان قضیه محتمل و مجموعه قراین ناشی می شود.

این حقیقت ساده درباره احتمال ، معضلی مهلک را برای مبنا گرایی معتدل پدید می آورد، بدین سان که اگر باورهای پایه، باورهایی صرفاً محتملند پس اساساً پایه نیستند؛ بلکه باورهای پایه نسبت به باورهای دیگری که آنها را پشتیبانی می کنند، استنتاجی و محتملند. پس پژوهش ما به باورهای پشتیبان معطوف می شود و معضل مذکور بار دیگر مطرح می شود؛ بدین گونه که باورهای پشتیبان یا باورهایی پایه اند، یا باورهایی غیرپایه. اگر باورهایی پایه نیستند، باز هم باید به عقب بازگردیم و سراغ باورهای دیگر برویم؛ و چنانچه باورهایی پایه اند، پس نمی توانند باورهایی صرفاً محتمل باشند.

گریز از در پشتی

یک پاسخ طبیعی به این استدلال، ناباوری (

disbelief

) است؛ مثلاً من از طریق حافظه ام چیزهای زیادی می دانم، اما چیزهایی که به یاد می آورم یقینی نیستند. قطعاً چنین است اما آیا حافظه (

memory

) منبعی خطاپذیر برای باورهای موجه است؟ ادراک ضعیف و کمرنگ (

faint perception

) چطور؟ من در انتهای برد شنوایی ام، گویی تپ تپی ضعیف و جیرجیر شنی را می شنوم – فکر می کنم، اما مطمئن نیستم که خودرویی به مسیر رانندگی ام گردش کرده است. پیدا است که من در این مورد یقین ندارم. اما اگر ادراک ، منبعی خطاپذیر برای توجیه باورهای پایه باشد، پس در حمله ی مذکور به مبنا گرایی معتدل ، اشتباهی صورت گرفته است.

این پاسخ گرچه مقبول می نماید، خطا است. در مورد حافظه، چیزی وجود دارد که مطلقاً به آن یقین دارم، یعنی، اینکه گویی من (

I seem

) این خاطره ها را دارم. تردید هنگامی پیش می آید که بپرسم آیا به درستی (

correctly

) به یاد می آورم، اما این تردیدها معنایی نخواهند داشت، مگر آنکه بتوانم آنچه را که گویی من به یاد می آورم به طور مستقل و جداگانه مشخص کنم. در باره ی ادراک ضعیف و کمرنگ نیز تقریباً وضعیت، همین طور است. چیزی که در مورد ادراک مطلقاً یقینی است این است که من واقعاً نوعی تجربه یقینی دارم (که مایلم آن را به روش مذکور توصیف کنم). این تجربه، پایه و مبنایی است که حتی اگر در خواب باشم باز هم تزلزل ناپذیر است. آنچه غیریقینی است این است که آیا حدس غریزی ام درباره علت این تجربه، درست است یا نه؟ ادراک سبب پیدایش بسیاری از باورهای خودانگیخته (

spontaneous beliefs

) می شود – باورهایی که در به دست آوردن آنها نکوشیده ام و در حالت معمول و طبیعی استدلال آشکاری برای آنها نمی شناسم. این باورها بی تردید خطاپذیرند(

fallible

) و پایه نیستند.

تأکید بر این نکته مهم است که مبناگرایان قوی همچون عموزاده معتدل خود، در استفاده از باورهایی ناشی از ادراک ضعیف، حافظه خطاپذیر، و گواهی غیریقینی (

uncertain testimony

) در فرایند توجیه آزادند. آنها تنها بر این نکته پای می فشارند که هرکس، حتی یک مبنا گرای معتدل (که در بند انکار لزوم تکیه بر یقینیات است) منطقاً می تواند از چنین باورهایی استفاده کند، فقط بدین دلیل که سطح عمیق تری هست و در آن چیزهایی وجود دارد که او بدانها یقین دارد و توجیه باورهای سطوح بالاتر بدانها وابسته است.

شیوه دیگری برای گریز آهسته از در پشتی و طفره رفتن از نیروی استدلال علیه مبنا گرایی معتدل وجود دارد. ما ممکن است بکوشیم باورهای ادراکی را صرفاً طبقه ای از باورها بپنداریم که به طور خودانگیخته پدید می آیند و تعداد دفعاتی را که آن باورها صادق از آب درمی آیند، جمع بزنیم. اگر درصد بالایی از باورهای ادراکی که به طور خودانگیخته در من شکل گرفته اند، صادق از آب درآیند، آیا این قرینه و مدرکی بر این نکته نخواهد بود که باورهای ادراکی من از احتمال صدق بالایی برخوردارند؟ و بنابراین، آیا روی هم رفته نمی توانیم بگوییم اینها باورهایی بنیادی اند، هرچند صرفاً محتملند؟

این پاسخ به نوعی ایهام (

equivocation

) در کاربرد واژه محتمل (

probable

) می انجامد. آن معنایی از واژه محتمل (یا هر واژه دیگری که از نظر کاربردی معادل آن است) که برای توجیه لازم است، معنایی است که به گونه ای بر عقلانیت(

rationality

) باورهای ما دلالت می کند. اما احتمال آن سان که در بند قبلی به کار رفته است، هیچ ارتباطی با عقلانیت ندارد، بلکه با موفقیت

success

) ) سروکار دارد. کثرت مواردی که باورهای من در آنها صادق از آب درآمده اند چیزی درباره عقلانیت من نمی گویند. آنها ممکن است به سبب عواملی صادق شوند که هیچ ارتباطی با کیفیت دلایل من ندارند. (شاید دانشمندانی برجسته و اندکی منحرف (

slightly twisted

) تصمیم گرفته اند مغز مرا از باورهای خودانگیخته مربوط به فیزیک انرژی بالا (

hig-energy physics

) سرشار سازند). و شما ممکن است از سر خوش باوری بپندارید که من توانسته ام به طور خودانگیخته ای رشته ای کامل از اظهارات اسرارآمیز اما صادق را درباره فیزیک بیان کنم بدون اینکه چیزی درباره این حوزه علمی بدانم، اما این اثبات نمی کند که من واقعاً معقول بوده ام؛ شما قویاً تمایل دارید که فکر کنید من حتماً قراینی و مدارکی داشته ام که بروزشان نداده ام .صرف این حقیقت که برخی از باورها به طور خودانگیخته ای پدید می آیند و صادقند بدین معنا نیست که موجهند، چه رسد به اینکه پایه باشند، به آن معنایی که مبنا گرایی می گوید.

بنابراین، گریزگاهی از این معضل نیست؛ اگر قرار است ما باورهای استنتاجی موجهی داشته باشیم، مبناگرایی قوی ضروری خواهد بود.

آیا مبناگرایی قوی وجود دارد؟

آیا هیچ معرفتی تجربی – یعنی معرفت به امور عینی، نه معرفت به حقایق ریاضی و منطقی – وجود دارد که ما به معنای واقعی کلمه نتوانیم درباره آن اشتباه کنیم؟ مبنا گرایی قوی می گوید چنین باورهای مطمئنی وجود دارد و سایر معرفت تجربی ما بر آنها مبتنی است. اما استدلالی که در بخش پیشین آوردیم ما را از وجود چنین مبنا هایی مطمئن نمی سازد. من می توانم اثبات کنم که آنها ضروری اند، اما وجود ندارند، و در این صورت معلوم می شود که روی هم رفته حق با شک گرا است.

سردردها و همبرگرها

فرض کنید شما در موقعیتی قرار دارید که به دلایلی از نوع معمولی و طبیعی باور می کنید که همبرگری در دستانتان دارید. آیا کمترین احتمال وجود دارد که شما در این باره بتوانید اشتباه کنید؟ گرچه از دیدگاه عملی تردید در این باره جداً سخت است، باید بپذیریم که احتمال بسیار اندکی وجود دارد که شما دچار اشتباه شوید؛ مثلاً ممکن است شما استثنائاً در خوابی روشن و واضح چنین چیزی دیده باشید؛ به نظر می رسد که همبرگری هست، اما شما واقعاً در بسترتان و بدون همبرگری در اطرافتان خوابیده اید. مواردی از این نوع نشان می دهند که هر قدر هم که باورهای تجربی مان در عمل مطمئن بنمایند اما کاملاً یقینی نیستند. برای ما امکان دارد که چنین باورهایی را بپذیریم و درباره ی آنها اشتباه کرده باشیم.

برعکس، باور شما به اینکه سردرد دارید در معرض این گونه تردیدها قرار ندارد. شما ممکن است بیدار یا خواب، هشیار یا ناهشیار باشد، هیچ فرقی نمی کند. اگر باور دارید که سردرد دارید، حق با شما است. وانگهی، باورتان موجه است. این به هیچ وجه مانند آن مورد باور نکردنی نیست که شما (با تعجب بسیار) رشته ای از باورهای خودانگیخته صادقی درباره شتاب دهنده خطی (

linear accelerators

) دارید، درحالی که از فیزیک اطلاعی ندارید. اما اگر چنین رشته ای از باورها درباره سردردتان داشته باشید، شما بدون هیچ استنتاجی از عواملی که موجب صدق باورتان شده اند و بدون امکان لغزش و اشتباهی درباره آنها، از سردردتان آگاهید.

این نکته را می توانیم به هر نوع تجربه ای تعمیم دهیم – نه فقط به سردردها بلکه به احساس های دیداری

visual sensations

) )، ادراک بساوایابی

tactile perception

) ، خاطره های روشن (

apparent memories

) ، و حتی یورش های عاطفه .(

rushes of emotion

) در هر مورد، مرتبه ای هست که شما نمی توانید در آن مرتبه درباره ی تجربه تان اشتباه کنید. این تجربه دقیقاً دارای آن دسته کیفیاتی است که شما باور دارید که باید آنها را داشته باشد. کسی که می کوشد مدلل سازد که شما سردرد ندارید ممکن است در زدودن سردردتان موفق شود (گرچه عکس این جریان احتمالاً بیشتر رخ می دهد؛ یعنی معمولاً بیشتر موجب سردرد می شوند)، اما هیچ کس نمی تواند سبب شود که در همان لحظه ای که در معرض تجربه سردرد قرار دارید، احساس سردرد نکنید. سردردها برخلاف همبرگرها هیچ وجه پنهان و نهفته ای ندارند. میان ظاهراً در دست داشتن یک همبرگر و واقعاً در دست داشتن آن تفاوت وجود دارد و ما می توانیم اوضاع و احوالی (هرچند عجیب و غریب) را تصور کنیم که این دو نوع در دست داشتن همبرگر در آن از همدیگر جدا شوند. اما اگر پزشک تان به شما بگوید که شما فقط به نظرتان می آید که دچار سردردی حاد شده اید و در واقع احساس درد نمی کنید، در این صورت وقتش رسیده است که دنبال پزشکی جدید بگردید.

دلالت و تصحیح ناپذیری

مبنا های قوی، بدان گونه که ما در پی تشریح آنها هستیم، وصفی خاص دارند که به اصلاح ناپذیری (

incorrigibility

) معروف است. معنای لغوی آن تصحیح ناپذیری (

uncorrectability

) است، اما در معرفت شناسی معنای فنی تری دارد که عبارت از این است: برای این که باور من به قضیه ی ممکنه

P

تصحیح ناپذیر باشد، مستلزم آن است که، بالضروره، اگر من به

P

باور دارم، پس

P

صادق است. چگونه یک باور ممکن (

contingent belief

) چنین وصفی دارد؟ چه نوع رابطه ای ، درستی (

correctness

) این باور را تضمین خواهد کرد؟

پاسخ این پرسش ها در دلالت (

reference

) نهفته است. هنگامی که تجربه ای خاص دارم و این حقیقت را برای شما بیان می کنم، به چیزی دلالت می کنم که مستقیماً از آن آگاهم. من احتمالاً به سبب محدودیت های زبان طبیعی می کوشم از واژگان و عبارات مشترکی استفاده کنم تا کیفیت تجربه ای را که دارم به شما منتقل کنم، اما ناگزیر نیستم آن تجربه را برای خودم نیز توصیف کنم تا دارای آن تجربه شوم. شاید نزدیک ترین ساخت زبانی به باوری که در این خصوص پیدا کرده ام این باشد که بگویم: «من این را تجربه می کنم» (

I am

experiencig this

) واژه ی ایتالیک شده با دلالت بر تجربه مورد بحث آن را متمایز می سازد. باوری که بدین شیوه پدید آمد نمی تواند بدین دلیل ساده اشتباه باشد که: اگر چیزی برای واژه ی این نبود که بر آن دلالت کند، اصلاً پیدایش آن باور، ممکن نمی شد.

به سبب کاربردی که ما برای این مبناها درنظر داریم، مهم است که باورهای تصحیح ناپذیر، وصف دیگری نیز داشته باشند. آنها افزون بر مصونیت از خطا(

immune

to error

) باید از ناموجه بودن (

unjustified

) نیز مصون باشند. از آنجا که گمان می رود آنها همچون باورهای پایه عمل کنند، بدین معنا که باید دارای ویژگی ای ذاتی باشند که حداقل شروط درونی را برای باور موجه برآورد، سازد؛ یعنی: صدق قضیه نباید فقط از طریق عمل باور کردن ما تضمین شود بلکه باید به گونه ای درخور با نحوه ی ارزیابی ما از موضوع این قضایا نیز کاملاً مرتبط باشد. اما از دیدگاهی درونی گرایانه، این شروط را باورهایی برآورده می سازد که به طور اشاری (

referntionally

) ساخته شده اند. محتوای درخور باورهای اشاری چیزی است که در حوزه ی آگاهی فرد نهفته است و همان تجربه از این محتوا است که این باورها را صادق می سازد. این کاملترین معنا از توجیه درونی است که یک باور ممکن است داشته باشد.

انتقادها و پاسخ ها

هر موضع معرفت شناختی نقدهای ویژه ای دارد و بر مبنا گرایی قوی نیز بیش از همه انتقاد شده است. چون این انتقادها تاحد زیادی موجب گرایش اخیر به مبنا گرایی معتدل شده است، بجااست که چهار مورد از آنها را بررسی کنیم.

شمار بسیاری از انتقادها بر مبنا گرایی قوی ناشی از آمیختن طبقه ی تجربه ها با محتوای آنهااست. اولین انتقادی که باید به بررسی آن بپردازیم از همین مقوله است. بروس آنه (

Bruce Aune

) برهان زیر را علیه مبنا گرایی قوی اقامه کرده است:

۱. همه احکام که به لحاظ شناختی معنادار(

cognitively significant judgements

) می باشند مستلزم حمل(

predication

) اند.

۲. هر حملی مستلزم مقایسه (

comparison

) است.

۳. مقایسه ای مبتنی بر حافظه است.

۴. حافظه خطا پذیر (

fallible

)است.

۵. بنابراین، همه احکام به لحاظ شناختی معنادار خطاپذیرند.

نتیجه این برهان البته با مبنا گرایی قوی ناسازگار است. فرض بر این است که باورهای پایه مبنا گرایی قوی، باورهایی می باشند که به لحاظ شناختی معنادارند (وگرنه نمی توانند نقشی معرفتی داشته باشند)، بلکه همچنین گمان می رود یقینی باشند. اگر این برهان درست باشد، اثبات می کند مبنا گرایی قوی یکسره بی محتوا است.

در واقع، مدعای این برهان بسی بیش تر از این است. اگر برهان آنه درست باشد، اثبات می کند که هرنوع حکم که به لحاظ شناختی ، معنادار می باشد محال است. برای مقایسه کردن باید چیزی داشته باشیم که با تجربه های کنونی مان مقایسه کنیم؛ یعنی باید قبلاً تجربه ی مشابهی داشته و نامی بر آن گذاشته باشیم. بنابراین،

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.