اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل انسان و سرنوشت
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 45
فرمت فایل پاورپوینت
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل انسان و سرنوشت، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل انسان و سرنوشت شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل انسان و سرنوشت:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل انسان و سرنوشت را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل انسان و سرنوشت توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل انسان و سرنوشت :
هراس انگیز
سرنوشت! قضا و قدر! کلمه ای رعب آور هراس انگیزتر از این دو کلمه پرده گوش بشر را به حرکت نیاورده است.
هیچ چیز به اندازه اینکه انسان آزادی خود را از دست رفته خویشتن را مقهور و محکوم نیرومندتر از خود مشاهده کند و تسلط مطلق و بی چون و چرای او را برخود احساس کند روح او را فشرده و افسرده نمی سازد.
می گویند بالاترین نعمتها آزادی است و تلخ ترین دردها و ناکامیها احساس مقهوریت است یعنی اینکه انسان شخصیت خود را لگدکوب شده و آزادی خود را به تاراج رفته ببیند و خود را در برابر دیگری مانند گوسفند در اختیار چوپان مشاهده کند و خواب و خوراک و موت و حیات خویش را در دست اقتدار او ببیند.
آن «تسلیم و رضا» که از نبودن «چاره » و مقهور دیدن خود «درکف »شیر نر خونخواره ای » پیدا شود از هر آتشی برای روح آدمی گدازنده تر است.
این در صورتی است که انسان خود را مقهور و محکوم انسانی دیگر زورمندتر یا حیوانی قوی پنجه تر از خود مشاهده کند اما اگر آن قدرت مثل یک قدرت نامرئی و مرموز باشد و تصور خلاصی از آن و تسلط بر آن تصور امر محال باشد چطور؟ مسلما صد درجه بدتر.
یکی از مسائلی که توجه بشر را همیشه به خود جلب کرده است این است که آیا جریان کارهای جهان طبق یک برنامه و طرح قبلی غیر قابل تخلف صورت می گیرد و حکمرانی می کند و آنچه در زمان حاضر در حال صورت گرفتن است و یا در آینده در آینده صورت خواهد گرفت در گذشته معین و قطعی شده است و انسان مقهور و مجبور به دنیا می آید و از دنیا می رود؟ یا اصلا و ابدا چنین چیزی وجود ندارد و گذشته هیچ نوع تسلطی بر حال و آینده ندارد و انسان که یکی از موجودات این جهان است حر و آزاد و مسلط برمقدرات خویشتن است؟ با فرض سومی در کار است و آن اینکه رنوشت بدون استثناء گسترده است; در عین حال این نفوذ غیر قابل رقابت و مقاومت ناپذیر کوچکترین لطمه ای به حریت و آزادی بشر نمی زند اگر اینچنین است چگونه می توان آن را توجیه کرد و توضیح داد؟
مساله سرنوشت یا قضا و قدر از غامض ترین مسائل فلسفی است و به علل خاصی که بعدا توضیح داده خواهد شد از قرن اول هجری در میان مفکرین اسلامی طرح شد عقاید مختلفی که در این زمینه ابراز شد سبب صف بندیها و کشمکشها و پیدایش فرقه ها و گروههایی در جهان اسلام گردید. پیدایش عقاید گوناگون و فرقه های مختلف بر مبنای آن عقاید در طول این چهارده قرن آثار شگرفی در جهان اسلام داشته است.
جنبه عملی و عمومی
هر چند این مساله به اصطلاح یک مساله متافیزیکی است و به فلسفه کلی و ماوراء الطبیعه مربوط است ولی از دو نظر شایستگی دارد که در ردیف مسائل عملی و اجتماعی نیز قرارگیرد:
یکی از این نظر که طرز تفکری که شخص در این مساله پیدا می کند در زندگی عملی و روش اجتماعی و کیفیت برخورد و مقابله او با حوادث موثر است بدیهی است که روحیه و روش کسی که معتقد است وجودی است دست بسته و تاثیری در سرنوشت ندارد با کسی که خود را حاکم بر سرنوشت خود می داند و معتقد است حر و آزاد آفریده شده است متفاوت است در صورتی که بسیاری از مسائل فلسفی این گونه نمی باشند و در روحیه و عمل و روش زندگی انسان اثر ندارند از قبیل حدوث و قدم زمانی عالم، تناهی و لا تناهی ابعاد عالم نظام علل واسباب و امناع صدور کثیر از واحد عینینت در ذات و صفات واجب الوجود و امثال اینها این گونه مسائل تاثیری در روش عملی در روحیه اجتماعی شخص ندارند.
دیگر از این جهت که مساله سرنوشت و قضا و قدر در عین اینکه از نظر پیدا کردن راه حل در ردیف مسائل خصوصی است از نظر عمومیت افرادی که در جستجوی راه حلی برای آن هستند در ردیف مسائل عمومی است یعنی این مساله از مسائلی است که برای ذهن همه کسانی که فی الجمله توانایی اندیشیدن در مسائل کلی دارند طرح می شود و مورد علاقه قرار می گیرد زیرا هر کسی طبعا علاقمند است بداند آیا یک سرنوشت مختوم و مقطعی که تخلف از آن امکان پذیر نیست مسسیر زندگانی او را تعیین می کند و او از خود دراین راهی که می رود اختیاری ندارد مانند پرکاهی است در کف تند بادی یا چنین سرنوشتی در کار نیست و او خود می تواند سیر زندگی خود را تعیین کند برخلاف سایر مسائل فلسفه کلی که همچنانحه از نظر یافتن راه حل جنبه خصوصی دارند از جنیه او چه اذهان به جستجو برای یافتن راه حل نیز دارای جنبه خصوصی می باشند.
از این دو نظر این مساله را می توان در ردیف مسائل عملی و عمومی و اجتماعی نیز طرح کرد.
در قدیم کمتر از جنبه عملی و اجتماعی به این مساله توجه می شد و فقط از جنبه نظری و فلسفی و کلامی طرح و عنوان می شد ولی دانشمندان امروز بیشتر به جنبه اجتماعی و عملی آن اهیمت می دهند و از زوایه تاثیر این مساله در طرز تفکر اقوام و ملل و عظمت و انحطاط آنها به آن می نگرند.
برخی از منتقدین اسلام بزرگترین علت انحطاط مسلمین را اعتقاد به قضا و قدر و سرنوشت قبلی ذکر کرده اند اینجا طبعا این سوال پیش می آید اگر اعتقاد به سرنوشت سبب رکود و انحطاط فرد با اجتماع می شود پس چرا مسلمانان صدر اول این طور نبودند؟ آیا آنها به قضا و قدر و سرنوشت قبلی اعتقاد نداشتند و این مساله جزء تعلمیات اولیه اسلام نبود و بعد در عالم اسلام وارد شد – همچنانکه بعضی از مورخین اروپایی گفته اند – و یا اینکه نوع اعتقاد آنها به قضا و قدر طوری بوده که با اعتقاد به اختیار و آزادی و مسولیت منافات نداشته است یعنی آنها در عین اینکه به انسان است انسان قادر است آن را تغییر دهد اگر چنین طرز تفکری داشته اند وآن طرز تفکر بر اساس چه اصول و مبانینی بوده است؟
قطع نظر از اینکه مسلمانان صدر اول چگونه استنباط کرده بودند باید ببینیم منطق قرآن در این مسئله چیست و از پیشوایان دین در این زمینه چه رسیده است و بالاخره منطقا ما باید چه طرز تفکری داشته اند آن طرز تفکر بر اساس چه اصولی و مبانیی بوده است؟
قطع نظر از اینکه مسلمانان صدر اول چگونه استنباط کرده بودند باید ببینیم منطق قرآن در این مسئله چیست و از پیشوایان دین در این زمینه چه رسیده است و بالاخره منطقا ما باید چه طرز تفکری را در این مساله انتخاب کنیم؟
آیات قرآن
در برخی از آیات قرآن صریحا حکومت و دخالت سرنوشت و اینکه هیچ حادثه ای در جهان رخ نمی دهد مگر مشیت الهی و آن حادثه قبلا در کتابی مضبوط بوده است تایید شده است از قبیل:
ما اصاب من مصیبه فی الارض و لا فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان ذلک علی الله یسیر (۱)
هیچ مصیبتی در زمین یا در نفوس شما به شما نمی رسد مگر آنکه قبل از آنکه آن را ظاهر کنیم در کتابی ثبت شده و این بر خدا آسان است.
و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها لا هو و یعلم ما فی البر والبحر و ما تسقط من ورقه الا یعلمها و لاحبه فی ظلمات الارض و لارطب و لایابس الا فی کتاب مبین (۲)
کلیدهای نهان نزد اوست. جز او کسی نمی داند و می داند آنچه را که در صحرا و در دریاست برگی از درخت نمی افتد مگر آنکه او می داند و دانه ای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن ثبت است.
یقولون هل لنا من الامر من شی ء قل ان الامر کله لله یخفون فی انفسهم ما لا یبدون لک یقولون لو کان لنا من الامر شی ء ما قتلنا هیهنا قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم. (۳)
می پرسند آیا چیزی از کار در دست ما هست؟ بگو تمام کار به دست خداست. ایشان در دل مطلبی دارند که از تو پنهان می کنند; پیش خود می گویند اگر کار به دست ما بود در اینجا کشته نمی شدیم به ایشان بگو اگر در خانه خود می بودید، کسانی که کشته شدن برایشان نوشته شده بود به خوابگاههای خویش می شتافتند.
و ان من شی ء الا عندنا خزائنه ننزله الا بقدر معلوم. (۴)
هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزانه های آن در نزد ماست و ما آن راجز به اندازه معین فرو نمی فرستیم.
قد جعل الله لکل شی ء قدرا (۵)
همانا خدا برای هر چیز اندازه ای قرار داده است.
انا کل شی ء خلقناه بقدر (۶)
ما همه چیز را به اندازه ای قرار داده است.
فیضل الله من یشاء ویهدی من یشاء (۷)
خدا هر کس را بخواهد گمراه و هر کس را بخواهد هدایت می کند.
قل اللهم ما لک الملک توتی الملک من تشاء و نتزع المک ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء بیدک الخیر انک علی کل شی ء قدیر. (۸)
بگو: ای خدا! ای صاحب قدرت! تو به آن کس که بخواهی قدرت می دهی و از آن کس که بخواهی باز می ستانی; هر که را خواهی عزت دهی و هرکه راخواهی ذلیل می سازی;نیکی دردست توست، و تو بر همه چیز توانایی.
اما آیاتی که دلالت می کند بر اینکه انسان در عمل خود مختار و در سرنوشت خود موثر است و می تواند آن را تغییر دهد.
ان الله لا یغیر ما قوم حتی یغیروا ما بانفسهم (۹)
خدا وضع هیچ قومی را عوض نمی کند مگر آنکه خود آنها وضع نفسانی خود را تغییر دهند.
و ضرب الله مثلا قریه کانت آمنه مطمئنه یاتیها رزقها رغدا من کل مکان فکرفرت بانعم الله فاذاقها الله لباس الجوع و الخوف. (۱۰)
خدا مثل زده شهری را که امن و آرام بود و ارزاق از همه جا فراوان به سوی آن حمل می شدند ولی نعمتهای خدا را ناسپاسی کرد و از آن پس خدا گرسنگی و ناامنی را از همه طرف به آن چشانید.
و ما کان الله لسطلنهم و لکن کانوا انفسهم یظلمون. (۱۲)
و پروردگارت نسبت به بندگان ستمگر نمی باشد.
انا هدیناه السبل اما شاکرا و اما کفورا (۱۳)
ما انسان را راه نمودیم او خود سپاسگذار است یا ناسپاس.
فمن شاء فلیومن و من شاه فلیکفر (۱۴)
هر خواهد ایمان آورد و هر که خواهد کفر ورزد.
ظهر الفساد فی البر و البحر بماکسبت ایدی الناس. (۱۵)
در صحرا و دریا به خاطر کردار بد مردم فساد و تباهی پدید شده است.
من کان یرید حرص الاخره نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث الدنیا نوته منها. (۱۶)
هر کس طالب کشت آرت باشد برای وی در کشتش خواهیم افزود و هر کس خواهان کشت دنیا باشد، بهره ای به او خواهیم داد.
من کان یرید العاجله عجلنا له فیها مانشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیهامذمو و ما مدحورا و من اراد الاخره و سعی لها سعیها و هنو مومن فاولئک کان سعیهم مشکورا کلا نمد هولاء و هولا من عطا ربک و ماکان عطا ربک محظورا (۱۷)
هر که زندگی نقد را طالب باشد به آن اندازه و به آن کس که بخواهیم نقد می دهیم; سپس جهنم را برای وی قرار خواهیم داد تا وارد آن شود در حالی که نکوهید و منفور باشد و هر کس عاقبت و سرانجام خوش بخواهد و آن طور که شایسته است در راه آن کوشش کند و ایمان داشته باشد کوشش او مورد قبول خواهد شد ما به هر دو گروه مدد می رسانیم به اینها و به آنها فیض پروردگار تو از کسی دریغ نمی شود.
آیاتی دیگر نیز از این قبیل و هم از نوع دسته اول در قران کریم هست.
این دو دسته آیات از نظر غالب علمای تفسیر و علمای کلام معارض یکدگر شناخته شده اند به عقیده آنها باید مفاد ظاهر یک دسته را پذیرفت و دسته دیگر را تاویل کرد از نیمه دوم قرن اول که دو طرز تفکر در این باب پیدا شد گروهی که طرفدار آزادی و اختیار بشر شدند دسته اول این آیات را تاویل و توجیه کردند و آنان به «قدری » معروف شدند گروهی دیگر نیز که طرفدار عقیده تقدیر شدند دسته دوم این آیات را تاویل کردند و جبری نامیده شدند تدریجا که دو فرقه بزرگ کلامی یعنی اشاعره و معتزله پدید آمدند و مسائل زیاد دیگری غیر از مساله جبر و قدر را نیز طرح کردند تتود و مکتب به وجود آمد جبریون و قدریون در اشاعره و معتزله هضم شدند; یعنی دیگر عنوان مستقل برای آنها باقی نماند مکتب اشعری از جبر و مکتب معتزلی از قدر طرفداری کرد.
کلمه قدری
اینکه ما در اینجا طرفداران آزادی و اختیار بشر را «قدری » نامیدیم به حسب معروفترین اصطلاح علمای کلام است غالبا در اخبار و روایات نیز این کلمه در همین مورد به کار برده شده است و الا احیانا کلمه قدری در زبان متکلمین و در بعضی اخبار و روایات به جبریون اطلاق می شود به طور کلی هم طرفداران جبر که قائل به تقدیر کلی بوده اند و هم طرفداران اختیار و آزادی که تقدیر را اعمال بشر نفی می کرده اند از اطلاق کله «قدری » برخود اجتناب داشته اند و همواره هر دسته ای دسته دیگر را «قدری » می خوانده است.
سر این اجتناب این بوده که از رسول اکرم(ص) حدیثی روایت شده بدین مضمون:
القدریه مجوس هذه الامه (۱۸)
جبریون می گفتند مقصود ازکلمه قدری منکرین تقدیر الهی می باشند; مخالفانشان می گفتند مقصود از کلمه قدری کسانی هستند که همه چیز حتی اعمال بشر را معلول قضا و قدر می دانند شاید علت اینکه این کلمه بر منکرین تقدیر بیشتر چسبید یکی رواج و شیوع مکتب اشعری و در اقلیت قرار گرفتن مخالفین آنها بود دیگر تشبیه به مجوس است زیرا آنچه از مجوس معرف است این است که تقدیر الهی را محدود می کردند به آنچه که به اصطلاح خیر می نامیدند و اما شرور را خارج از تقدیر الهی می دانستند; مدعی بودند که عامل اصلی شر اهریمن است.
تعارضها
گفتیم که از نظر غالب مفسرین و متکلمین آیات قرآن در زمینه سرنوشت و آزادی و اختیار انسان متعارض می باشد و ناچار یک دسته از آیات باید تاویل و برخلاف ظاهر حمل کرد.
این نکته باید گفته شود که تعارض بر دو قسم است گاهی به این صورت است که یک سخن سخن دیگر را صراحتا و مطابعتا نفی می کند مثلا یکی می گوید پیغمبر در ماه صفر از دنیا رفت دیگری می گوید پیغمبر در ماه صفر از دنیا نرفت. در اینجا جمله دوم صریحا مفاد جمله اول را نفی می کند گاهی این طور نیست جمله دوم صریحا مفاد جمله اول رانفی نمی کند اما لازمه صحت و راست و یا بطلان و کذب مفاد جمله اول است مثل اینکه یکی می گوید پیغمبر در ماه ربیع الاول از دنیا رفت البته لازمه اینکه پیغمبر در ماه ربیع الاول از دنیا رفته باشد این است که در ماه صفر از دنیا نرفته باشد.
اکنون باید ببینیم تعارض آیات قرآن با یکدیگر در مساله قضا و قدر و اختیار و آزادی بشر ار کدام نمونه است آیا از نمونه اول است که صریحا یکدیگر را نفی می کنند ویا از نمونه دوم است که گفته می شود لازمه مفاد هر یک از این دو دسته نفی طرد مفاد دسته دیگر است؟
مسلما آیات قرآن صراحتا یکدیگر را در این مساله نفی نمی کنند و تعارض آنها از نوع اول نیست زیرا چنانکه می بینیم این طور نیست که یک دسته بگوید همه چیز مقدر شده و دسته دیگر بگوید همه چیز مقدر نشده است یک دسته بگوید همه چیز در علم خدا گذشته است و دسته دیگر بگوید همه چیز در علم خدا نگذشته است; یک دسته بگوید بشر در کار خود مختار و آزاد است و دسته دیگر بگوید بشر مختار و آزاد نیست; یک دسته بگوید همه چیز وابسته به مشیت خداوند است و دسته دیگر بگوید همه چیز بسته به مشیت و ارداه حق نیست. بلکه علت اینکه این دو دسته متعارض شناخته شده اند این است که به عقیده متکلمین و برخی از مفسرین لازمه اینکه همه چیز به تقدیر الهی باشد این است که انسان آزاد نباشد; آزادی با مقدر بودن سازگار نیست و لازمه اینکه همه چیز باید جبرا و بدون اختیار صورت گیرد و الا علم خدا جهل خواهد بود.
و از آن سرف لازمه اینکه خود عامل موثر در خوشبختی و بدبختی خود باشد و سرنوشت خود را در اختیار داشته باشد که خوب کند یا بد این است که تقدیری قبلی در کار نباشد پس یک دسته آیات باید تاویل شوند کتب کلامی و تفسیر اشاعره و معتزله پر است از تاویل و معتزله آیات تقدیر را تاویل می کند کردند و اشاعره آیات اختیار او برای نمونه به تفسیر امام فخر رازی که فکر اشعری دارد و به کشاف زمخشری که فکر معتزلی دارد می توان مراجعه کرد. علیهذا اگر نظر سومی باشد که بتواند این تعارض ظاهری را حل کند و هیچ گونه منافاتی بین قضا و قدر الهی به طور مطلق – یعنی علم سابق و ماضی و نافذ الهی و مشیت مطلقه او – و بین اختیار و آزادی بشر و در دست داشتن او سرنوشت خود را قائل باشد احتیاجی به تاویل هیچ یک از این دو دسته نخواهد بود.
چنانکه بعدا خواهیم گفت مطلب از همین قرار است یعنی نظر سومی وجود دارد که هیچ گونه تناقض و تا عرضی میان این دو دسته از آیات نمی بیند تنها کوتاهی فهم علمی متکلمین و بعضی ز مفسرین و شارحین بوده است که این تعارض را بوجود آورده است.
اصولا معنی ندارد که در کتاب مبین الهی تعارض و اختلاف وجود داشته باشد و نیاز باشد که برخی از آیات را بر خلاف ظاهریکه هست تاویل کنیم. حقیقت این است که در قرآن کریم در هیج موضوعی از موضوعات حتی یک آیه هم وجود ندارد که نیازمند به تاویل باشد متشابه ترین آیات قرآنی نیر چنین نیست و این خود بحث مفصلی است که در حدود این رساله خارج است و شاید بتوان گفت اعجاز آمیزترین جنبه های قرآن مجید همین جهت است.
آثار سوم
بدون شک مسلک جبر آن طور که اشاعره گفته اند که بکلی بشر با فاقد اختیار و آزادی می دانند آثار سوء اجتماعی زیادی دارد; مانند میکروب فلج، روح و اراده را فلج می کند. این عقیده است که دست تطاول زورگویان را درازتر و دست انتقام و دادخواهی زورشنوها را بسته تر می کند آن کس که مقامی راغصب کرده و یا مال و صورت عمومی را ضبط نموده است دم از موهبتهای الهی می زند و به عنوان اینکه هر چه به هر کس داده می شود خدادادی است و خداست که به منعم دریا دریا نعمت و مفلس کشتی کشتی محنت ارزانی فرموده است بهترین سند برای حقانیت و مشروعیت آنچه تصاحب کرده ارائه می دهد و آن که از مواهب الهی محروم انده به خود حق نمی دهد که اعتراض کند زیرا فکر می کند است تراض اعتراض به «قسمت » و تقدیر الهی است و در مقابل قسمت و تقدریر الهی باید صابر بود سهل است باید راضی و شاکر بود ظالم و ستمگر از اعمال از اعمال جابرانه خود به بهانه سرنوشت و قضاو قدر رفع مسئلیت می کند زیرا او دست حق است و ست حق سزاوار طعن و دق نیست و به همین دلیل مظلوم و ستمکش نیز آنچه از دست ستمگر می کشد تحمل می کند زیرا فکر می کند آنچه بر او وارد می شود مستقیما و بلاواسطه از طرف خداست و باخود می گوید مبارزه با ظلم و ستمگری هم بیهوده است زیرا پنجه با پنجه افکندن است و هم ضد اخلاق است زیرا منافی مقام رضا و تسلیم است.
معتقد به جبر چون رابطه سببی و مسببی را در اشیاء بالخصوص در میان انسان و اعمال و شخصیت روحی و اخلاقی او از یک طرف و میان آینده سعات بار قضاوت بارش از طرف دیگر منکر است هرگز در فکر تقویت شخصیت و اصلاح اخلاق و کنترل اعمال خود نمی افتد و همه چیز را حواله به تقدیر می کند.
استفاده های سیاسی
تاریخ نشان می دهد که مساله قضا و قدر در زمان بنی امیه مستمسک قرص و محکمی بود برای سیاستمداران اموی. آنها جدا از مسلک جبر طرفداری می کردند و طرفداران اختیار و آزادی بشر یا به عنوان مخالفت با یک عقیده دینی می کشتند یابه زندان می انداختند تا آنجا که این جمله معروف شد: «الجبر و التشبیه امویان و العدل و التوحید علویان ».
قدیمیترین کسانی که از مساله اختیار و آزادی بشر را در دوره اموری عنوان کردند و از عقیده آزادی و اختیار بشر حمایت کردند مردی از اهل عراق به نام معبد جهنی و مرد دیگری از اهل شام عرف به غیلان دمشقی بودند این دو نفر به راستی و درستی و صدق ایمان شناخته می شدند . معبد به همراهی ابن اشعث خروج کرد و به دست حجاج کشته شد و غیلان نیز پس از آنکه حرفهایش به گوش هشام بن عبد الملک رسید به دستور هشام دستها و پاهایش را بریده و سپس به دار آویختند.
در کتب تاریخ علم کلام تالیف شبلی نعمان جلد اول صفحه ۱۴ می نویسد:
«اگر چه برای اختلاف عقاید تمام عوامل و اسباب فراهم بود لکن آغاز آن از سیاست و پولتیک یا مقتضیات مملکتی بوده در زنان امویان چون بازار سفاکی رواج داشت قهرا در طبایع شورش پیدا می شد; لکن هر وقت کلمه شکایتی از زبان کسب در می آمد طرفداران حکومت حواله به تقدیر کرده و او را ساکت و خاموش می کردند که آنچه می شود مقدر و مرضی خداست و نباید هیچ دم از امنا بالقرد خیره و شره در زمان حجاج معبد جهنی که از تابعین بود و بسیار دلیر و راستگو بود یک روز از استاد خود حسن بصری پرسید اینکه از طرف بنی امیه مساله قضا و قدر را پیش می کشند تا کجا این حرف راست است و درست؟ او گفت ایشان دشمنان خدا هستند دروغ می گویند.»
عباسیان هر چند سیاستشان با امویان مخالف بود و گروهی از آنها بالاخص مامون و معتصم از معتزله که یکی از عقایدشان آزادی و اختیار بشر بود حمایت کردند اما از زمان متوکل به بعد ورق برگشت و از عقاید اشاعره که از آن جمله مساله جبر است حمایت کردند و از آن به بعد مذهب اشعری مذهب رایج و عمومی جهان اسلام شد.
بدون شک رواج و نفوذ مذهب اشعری در عالم آثار زیادی گذاشت فرق دیگر مانند شیعه هر چند رسما از آنها تابعیت نمی کردند اما از نفوذ عقاید آنها مصون نماندند. لهذا با آنکه مکتب شیعی با مک
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
