خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مراتب و درجات توحید
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مراتب و درجات توحید قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل توحید نظری و توحید عملی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل توحید نظری و توحید عملی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
36دقیقه
26ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 76

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی شامل 104 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مقدماتی در بحث توحید و خدا شناسی :

بحث ما درباره توحید یعنی ایمان به خدا و یگانگی خداست.می دانیم که سر سلسله تمام عقاید دینی اعتقاد به توحید و
اعتقاد به خداست.حالا ما در اینجا می گوییم اعتقاد به خدا و توحید، هر دو را یک جور می گیریم، ولی بعد توضیح خواهیم داد
که آیا اعتقاد به خدا و اعتقاد به یگانگی خدا دو مساله جدا از یکدیگر است یا این دو مساله توام با یکدیگر است و اعتقاد به خدا
و یگانگی خدا از یکدیگر جدایی پذیر نیست.سر سلسله تمام معتقدات دینی ایمان به خداست.در کلمات حضرت امیر هم
هست: «اول الدین معرفته » (۱) اول دین، آغاز دین، پایه دین، ریشه دین خداشناسی است.قرآن کریم تعبیری دارد، می گوید:
الذین یؤمنون بالغیب (۲).

اصلا ما به التفاوت مردمانی که معتقد به ادیان هستند و حتی فلاسفه الهی که ممکن است تابع دینی هم نباشند[با مردمانی
که معتقد به دینی نیستند، و به تعبیر دیگر]

ما به التفاوت «الهی » و «مادی » همین یک کلمه است: ایمان به غیب.غیب یعنی پنهان، یعنی حقایقی که ظاهر نیست. «ظاهر
نیست » به معنی این است که مستقیما محسوس و ملموس نیست.قرآن در جاهایی کلمه «غیب » را در مقابل «شهادت »
گذاشته است که همان معنای «حضور» است.این موجوداتی که ما الآن داریم آنها را می بینیم و حس می کنیم و لمس می کنیم
اینها شهادتند.عالم طبیعت را روی همین اصطلاح قرآن «عالم شهادت » نامیده اند.یک نفر «الهی » با «مادی » در عالم شهادت
یعنی در طبیعت اختلاف ندارد، یعنی یک نفر الهی منکر شهادت و منکر طبیعت نیست، طبیعت و شهادت را او همان طور
می شناسد که یک نفر مادی می شناسد، ولی یک نفر الهی علاوه بر شهادت یا طبیعت به تعبیر دیگری، به غیب و نهان هم
معتقد است یعنی هستی و وجود را منحصر به مشهودات و محسوسات نمی داند، به وجود نا محسوس و وجود غیبی هم
اعتقاد دارد که البته سر سلسله امور غیبی همان طور که عرض کردم خداست.


بعد از ایمان به خدا ایمان به سایر موجودات غیبی و به تعبیر قرآن «ملائکه » پیدا می شود.اعتقاد به وحی که خودش غیب
دیگری است پشت سر این پیدا می شود.بعد اعتقاد به معاد که یک غیب دیگری است پیدا می شود.همه اینها غیب و نهان است.

این را عرض کردیم برای اینکه یک طرز تفکر و در واقع یک مغالطه ای – که ظاهر هم این است که این مغالطه جنبه عمدی
دارد – در میان افکار اروپاییها یا کتابهای فلسفی ای که اروپاییها نوشته اند دیده می شود که اصلا پایه این حرف غلط است.


اینها می آیند طرز تفکر را این جور تقسیم می کنند، می گویند بعضیها ماتریالیست هستند و بعضی ایده آلیست.ماتریالیست
کیست؟کسی که معتقد است به وجود ماده، و وجود روح را – یعنی هر چه که غیر مادی باشد – منکر است.ایده آلیست
کیست؟کسی که معتقد به وجود روح است ولی وجود ماده را منکر است.معلوم است که این یک حرف سخیفی است.البته
اینها که می گویند ایده آلیست، بعد هم مطلق الهیون، حکیمان الهی و صاحبان ادیان، تمام اینها را در جرگه ایده آلیسم ذکر
می کنند و ایده آلیسم را هم این جور تعبیر می کنند: انکار وجود ماده، [و ایده آلیست]یعنی آن که اصالت را – به قول آنها –
برای روح قائل است و برای ماده اصالتی به هیچ نحو قائل نیست.

این حرف، حرف اساسی ای نیست که ما بگوییم آیا ماتریالیست هستیم یا ایده آلیست به آن مفهومی که آنها تعریف کرده اند.
بحث در این است که آیا هستی

……………………………………………………..
1.نهج البلاغه، خطبه ۱.
2.بقره/۳.

صفحه : ۲۷

محدود و محصور است به عالم شهادت و طبیعت و محسوسات یا عالمی غیر از عالم محسوس و عالم طبیعت و عالم شهادت
وجود دارد؟

طرح مساله


در مقدمه این بحث، ما بعضی از مطالب را باید حتما ذکر کنیم، اگر ذکر نکنیم به نتیجه نخواهیم رسید یا دیر به نتیجه
خواهیم رسید.یکی از آنها این است که مسائل از نظر پیدا کردن راه حل بر دو قسم است: بعضی مسائل، اشکال در پیدا کردن
راه حل است به این معنا که طرح مساله خیلی ساده است، همه افراد در طرح مساله یک جور فکر می کنند ولی بحث در پیدا
کردن راه حلش است، مثل مسائل ساده ریاضی، یک مساله را وقتی طرح می کنند، دو تا دانشجو یا دانش آموز که مساله را
طرح می کنند یک جور طرح می کنند، طرحش خیلی ساده است ولی یکی از آنها راه حلی برایش پیدا می کند، دیگری راه
حل پیدا نمی کند.به اصطلاح منطقیین تصورشان از مساله یک جور است ولی در تصدیق به حکم با همدیگر اختلاف پیدا
می کنند.یک کسی یک برهانی برای اثبات همین که تصور شده پیدا می کند و دیگری پیدا نمی کند.بعضی از مسائل – که
معمولا مسائل فلسفی از این قبیل است – اشکال عمده در طرح صحیح خود مساله است که مساله از اول صحیح طرح شود و
اغلب مساله به صورت صحیحی طرح نمی شود و اشکالاتی هم که پیدا می شود از کیفیت طرح پیدا می شود، یعنی یک آدم
مفکر از اول مساله را به یک شکل ناصحیحی طرح می کند، بعد هم بیست سال رویش کار می کند به نتیجه ای نمی رسد چون
از اول صحیح طرح نکرده، و می گویند یک تفاوتی که میان مسائل فلسفی و سایر مسائل وجود دارد این است که مسائل
فلسفی را عمده باید خوب تصور کرد.زحمت در این است که انسان مساله را آن جوری که هست از اول خوب در ذهن خودش
طرح کند.اگر بتواند مساله را خوب طرح کند، بعد پیدا کردن راه حلش برایش آسان است، لغزشگاهش همین است که آن را
صحیح طرح نکند، بعد هم یک عمر معطل می شود، آخرش هم به جایی نمی رسد، و این مطلب درباره توحید فوق العاده
صادق است.عمده این است که ما این مساله را از اول صحیح طرح کنیم و همه اشتباهات، ایرادها، اشکالها، شکلها و شبهه ها
هم روی همین است که تصور افراد از این مساله تصور صحیحی نیست.

صفحه : ۲۸


البته ما بعد توضیح می دهیم ولی از همین جا یک مطلبی را توجه بفرمایید.ممکن است در ذهن بسیاری از اشخاص این
حرف بیاید که آقا شما می گویید توحید فطری است، هر کسی به حکم فطرتش آن را دریافت می کند، اگر توحید فطری
می بود افراد بشر درباره اش اختلاف نمی کردند، پس چرا بشر همیشه در دنیا این جور بوده است که دو اردو را در این مساله
تشکیل می داده است: اردوی موحدین، اردوی منکرین؟
الآن هم اگر شما بروید سراغ دانشمندان درجه اول دنیا، می بینید تقسیم می شوند به دو دسته: بعضها خدا را قبول دارند و
بعضیها خدا را قبول ندارند.پس[توحید]لا اقل فطری نیست، یک مساله بسیار بسیار معضل غیر فطری[است]، مشکلی است
که هنوز بشر نتوانسته است یک راه حل قطعی برای آن پیدا کند.نظیر سرطان است در طب که هنوز علما نتوانسته اند علت
و داروی آن را کشف کنند.فرضیه ها و نظریه هایی در اینجا وجود دارد و هر عده ای هم یک فرضیه را تایید می کنند و دنبال آن
هستند اما وحدت نظری هم در دنیا پیدا نشده.خوب، برای این است که مساله مساله مشکلی است، مساله بسیار معضلی
است.جواب ما این است که مساله توحید مساله سهل و ممتنع است.اگر کسی به نحو صحیحی این مساله را طرح کند، در
تصدیق آن تردیدی نمی کند، مردد نمی شود.اشکالات همان دانشمندان درجه اولی که شما می گویید، وقتی که وارد بحثشان
می شوید، می بینید یک چیزی را پیش خودشان فرض و تصور کرده اند و اسم «خدا» را روی آن گذاشته اند، بعد همه شکها،
شبهه ها و ایرادها را روی همان مفروض خودشان[بنا]کرده اند.حالا علت اینکه این مساله این جور می شود چیست؟البته
علتهایی دارد.


خوب، ممکن است شما بپرسید که این مساله توحید را مگر دو جور یا بیشتر می شود طرح کرد؟و اگر چه جور طرح کنیم به
اشتباه می افتیم و چه جور طرح کنیم به اشتباه نمی افتیم؟این را من با یک مثال توضیح می دهم.ببینید، ما می خواهیم
وجود خدا را اثبات کنیم، ببینیم خدا هست یا نیست.اشیائی را که می خواهیم هستی و نیستی آنها را اثبات کنیم از اول باید
بدانیم دو جورند.یک وقت هست که ما در مقام اثبات موجودی از موجودها به عنوان یک جزء از اجزای عالم هستیم.فرض
کنید افرادی که درباره عناصر بحث می کنند که عدد عناصر چقدر است، می گوییم فلان عنصر را فلان دانشمند کشف کرده.
هر عنصر از عناصری که در این عالم هست یک جزء از اجزای این عالم است.یا درباره ستارگان می گوییم فلان ستاره را فلان
کس

صفحه : ۲۹


کشف کرده.معنایش این است که در میان این موجودات عالم، مثلا در منظومه شمسی قبلا خیال می کردند که هفت تا یا
هشت تا سیاره هست، اخیرا یک سیاره دیگر هم در کنار این سیاره ها کشف شد، معلوم شد که نه، یک سیاره نهمی هم در این
منظومه شمسی وجود دارد، یعنی موضوعی که ما به دنبال آن هستیم و آن را جستجو می کنیم شیئی از اشیاء عالم است در
کنار سایر اشیاء، که اشیاء را ما می شماریم می گوییم فلان شی ء، فلان شی ء، فلان شی ء، یکی هم فلان شی ء دیگر.این یک جور
است.یک وقت هست که ما وقتی درباره اثبات وجود یک چیزی بحث می کنیم، آن چیز شیئی در کنار سایر اشیاء نیست، آن
شی ء اگر باشد، با همه اشیاء و در همه اشیاء هست و اگر نباشد در هیچ جا وجود ندارد.چطور؟حال مثال عرض می کنم.


می دانید که یکی از مسائلی که علما و فلاسفه از قدیم الایام درباره آن بحث کرده اند مساله زمان است که آیا زمان وجود دارد
یا وجود ندارد.عده زیادی معتقد بودند که اساسا زمان وجود ندارد ولی البته عقیده اکثر همیشه این بوده که نه، زمان وجود
خارجی دارد.اگر کسی بخواهد این جور در جستجوی زمان باشد که همین طوری که مثلا یک ستاره شناس دنبال این است
که یک ستاره را در عالم پیدا کند در کنار ستاره های دیگر، یا یک طبیعی دان دنبال این است که یک عنصری را در کنار
عنصرهای دیگر پیدا کند، به عنوان یک پدیده از پدیده های عالم جستجو کند، بگوید برویم بگردیم ببینیم یک چیزی به نام
زمان در میان موجودات عالم پیدا می کنیم یا پیدا نمی کنیم، اگر کسی این جور در جستجوی زمان باشد، او اگر نابغه ترین
افراد بشر باشد و میلیونها سال دنبال زمان بگردد زمان را نمی تواند پیدا کند، بگوید مثلا ببینیم ما در زیر یک ذره بینی
می توانیم زمان را پیدا کنیم، در پشت یک تلسکوپی می توانیم زمان را پیدا کنیم، در یک لابراتوار در ضمن یک تجزیه ای
می توانیم زمان را پیدا کنیم.آدمی که تصورش از زمان به عنوان جزئی از اجزای طبیعت در کنار سایر اجزای طبیعت است، تا
ابد جستجو کند زمان را پیدا نمی کند.آخرش خسته می شود می گوید زمان وجود ندارد.مکان را هم اگر کسی بخواهد این
طور جستجو کند از همین قبیل است.

اما اگر کسی از اول تصورش درباره زمان به این نحو نباشد که بخواهد یک جزء از اجزای عالم را پیدا کند، بلکه بخواهد یک
جنبه از جنبه های عالم را پیدا کند[قضیه فرق می کند]. «یک جنبه از جنبه های عالم » یعنی این موجوداتی که ما الآن داریم
می بینیم، این موجودات سه بعدی که دارای طول و عرض و عمق هستند، آیا هر

صفحه : ۳۰


موجودی در متن واقع دارای یک امتداد و یک کشش دیگری به نام «کشش زمانی » هست یا نه؟یعنی او زمان را جدا از اشیاء
دیگر جستجو نمی کند، زمان را در اشیاء جستجو می کند، می خواهد ببیند آیا اگر زمان وجود داشته باشد معنایش این است
که بخشی از وجود من را زمان تشکیل می دهد؟بخش، نه به معنی قسمتی از وجود من، بلکه همین طوری که طول و عرض
و ارتفاع در خارج سه امر جدا از یکدیگر نیستند – فقط یک فرضی است که ما روی شی ء واحد می کنیم – یک امتداد و یک بعد
دیگری هم در من وجود دارد، در آن گیاه هم وجود دارد، در آن سنگ هم وجود دارد، در خورشید هم وجود دارد، یعنی عالم
در متن واقع یک کشش بالخصوصی دارد غیر از این سه کشش طول و عرض و ارتفاع که نام آن کشش «زمان » است.این جور
اگر شخص بخواهد تصوری از زمان داشته باشد، دیگر زمان را به عنوان پدیده ای در عرض سایر پدیده ها جستجو نخواهد کرد،
بلکه می خواهد ببیند در پدیده های طبیعت یک جنبه ای که بشود نام «زمان » روی آن گذاشت وجود دارد یا وجود ندارد.پس
ببینید طرح یک مساله چقدر تفاوت می کند.


در باب خدا البته این مثالی که عرض کردیم صد در صد مثال منطبق نیست چون بالاخره زمان بعد است، خدا بعد نیست،
ولی در این جهتی که منظور ما بود مثال، مثال رسایی است.اگر کسی در جستجوی خدا باشد به عنوان اینکه یک موجودی
جدا از همه موجودات دیگر و در میان موجودات دیگر به نام خدا بخواهد پیدا کند، بگوید مثلا سنگ هست، خاک هست، هوا
هست، آب هست، گیاه هست، اینها یک موجوداتی هستند، در میان این موجودات یک موجود دیگری هم هست به نام خدا،
فرقش فقط این است که او به چشم دیده نمی شود، اینهای دیگر به چشم دیده می شوند، اگر کسی این جور مساله را طرح
کند از اول اشتباه کرده، یعنی اصلا خدا را خدا تصور نکرده.

اگر خدایی در عالم وجود داشته باشد او نمی تواند یک چنین وجود محدودی باشد در کنار سایر موجودات.او یک موجودی
باید باشد که به تعبیر قرآن کریم:
و هو معکم اینما کنتم (۱).

هر کدام از شما هر جا که هستید او با شما هست.


……………………………………………………..
1.حدید/۴.

صفحه : ۳۱

هو الاول و الاخر (۱).

اول موجودات اوست، آخر موجودات هم اوست.

از این دیگر تعبیر رساتری درباره خدا نمی شود پیدا کرد.وقتی می گوییم خدا یعنی اول موجودات، یعنی آن که موجودات از
او پیدا شده اند، و آخر موجودات [یعنی]آن که موجودات به او بازگشت می کنند.درباره آخرت قرآن این طور می فرماید:
«یعلمون ظاهرا من الحیوه الدنیا و هم عن الاخره هم غافلون » (۲) اینها یک ظاهره ای، نمودی، پدیده ای از زندگی دنیا
می بینند، اما از آخرت که از این نوع نیست غافل هستند، یعنی نسبت دنیا و آخرت را نسبت ظاهر و باطن حساب می کند.

غرض این جهت است که عمده مساله ای که در باب توحید هست صحیح طرح کردن آن است.یک مسائلی که ما باید بعد
صحبت کنیم، از حالا – و لو به نحو اشاره – عرض می کنیم: «لیس کمثله شی ء» (۳) را انسان در تصور اولش از خدا باید در نظر
داشته باشد.

لیس کمثله شی ء.

هیچ چیزی مانند او نیست، او مانند ندارد.

این مفهومهای «سبحان الله » ، «سبحان ربی العظیم » ، «سبحان ربی الاعلی » ، «سبحان ربک رب العزه عما یصفون » (۴) و «الله
اکبر» ، این مفاهیم را انسان در تصور اولی که می خواهد از خدا داشته باشد باید در ذهنش داشته باشد.خدا منزه است از
توصیفاتی که اینها می کنند; خدای من، پروردگار عظیم من منزه است از توصیفی که خود من می کنم. «الله اکبر» یعنی «الله
اکبر من ان یوصف » .انسان درباره موجودی بحث می کند که اصلا برتر است از وصف او و از توصیف او، منزه است از هر گونه
محدودیتی و از هر گونه نقصی.

«فاینما تولوا فثم وجه الله » (۵) ببینید خدایی که قرآن بیان می کند این است: «رو به هر طرف که بایستید رو به خدا
ایستاده اید» .این خاصیت آن موجودی است که جزئی از اجزای

……………………………………………………..
1.حدید/۳.
2.روم/۷.
3.شوری/۱۱.
4.صافات/۱۸۰.
5.بقره/۱۱۵.

صفحه : ۳۲

عالم نیست، ذاتش بر همه اشیاء احاطه دارد و او با همه اشیاء هست(فاینما تولوا فثم وجه الله).


یک مثال دیگری هم اینجا عرض کنیم برای اینکه همین طرح مساله کاملا روشن شود.مثال خوبی است: فرض کنید شما در
جایی ایستاده اید و روبروی خودتان را نگاه می کنید می بینید افرادی، اشخاصی، ماشینهایی از جلوی شما دارند عبور
می کنند و می روند.صد در صد دارید آن را می بینید(البته مثال است، حال شما در جهات مثال خدشه نکنید).در ابتدا هم که
نگاه می کنید، اینها را اشخاص می پندارید یعنی خیال می کنید در این جهت روبروی شما یک خیابانی هست، یک بازاری
هست، افرادی هم در همانجا هستند دارند حرکت می کنند و می روند.یک کسی پیدا می شود می گوید آقا اینهایی که شما
داری می بینی نمی گویم غلط می بینی، واقعا داری می بینی، واقعا هم اشخاصی می روند که تو می بینی اما اینهایی که تو
می بینی یک سلسله صورتهایی است که حقیقتش در پشت سر تو قرار گرفته; یعنی در مقابل تو آینه ای است، تو آینه را
نمی بینی; آن یک آینه بزرگ و صافی است، تو اینجا ایستاده ای و به پشت سر خودت توجه نداری، از روبرویت می بینی خیابانی
و ماشینی و آدمهایی دارند می ر

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.