اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل خبر و نظر ؛ گورویدال، خونتای بوش و یازده سپتامبر
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 80
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل خبر و نظر ؛ گورویدال، خونتای بوش و یازده سپتامبر؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل خبر و نظر ؛ گورویدال، خونتای بوش و یازده سپتامبر شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل خبر و نظر ؛ گورویدال، خونتای بوش و یازده سپتامبر را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل خبر و نظر ؛ گورویدال، خونتای بوش و یازده سپتامبر با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل خبر و نظر ؛ گورویدال، خونتای بوش و یازده سپتامبر با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل خبر و نظر ؛ گورویدال، خونتای بوش و یازده سپتامبر تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل خبر و نظر ؛ گورویدال، خونتای بوش و یازده سپتامبر را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خبر و نظر ؛ گورویدال، خونتای بوش و یازده سپتامبر :
گورویدال از متفکران سیاسی و نویسندگان و ادبای سرشناس و معاصر آمریکا است که از اعتبار فراوانی برخوردار است. وی دارای تألیفات متعددی است از جمله به نام واشنگتن.
D.C
که در آن به زندگی پس پرده حکومتگران ایالات متحده پرداخته است.
گورویدال به خاندان ثروتمند و حکومتگر آمریکا تعلق دارد و با بسیاری از رجال این کشور خویشاوند نزدیک است از جمله: با کندی، کلینتون و الگور.
گور ویدال، جنجالی ترین، نویسنده آمریکا، باشدیدترین حمله اش به دولت جرج بوش تا به امروز، خواهان رسیدگی به وقایع یازده سپتامبر شده است تا روشن شود که آیا دولت بوش عمداً تصمیم گرفت که به اخطارها درباره خطر القائده واکنش نشان ندهد؟
مقاله جنجالی ویدال با تیتر «دشمن درونی» روز یکشنبه ۲۷ اکتبر ۲۰۰۲ در نشریه هفتگی ابزرور چاپ شد. او در این مقاله ادعا می کند که برای «خونتای بوش» حمله تروریستی یازده سپتامبر بهانه ای بود تا برنامه از پیش تعیین شده اشغال افغانستان و سرکوب آزادیهای مدنی در آمریکا را به اجرا گذارد.
ویدال می نویسد: «ما هنوز نمی دانیم که چه کسانی در آن سه شنبه شوم به ما حمله کردند، یا به چه دلیلی. اما برای طرفداران آزادی های مدنی آشکار است که یازده سپتامبر برای آزادی در آمریکا گران تمام شده است. همچنین به سیستم حکومت ایالات متحده، که زمانی موجب غبطه همگانی بود، نیز آسیب رسید. سیستمی که سال پیش نیز با تصمیم پنج به چهار شورای عالی قضایی ضربه ای مرگبار به آن وارد شد؛ تصمیمی که خونتای نفت و گاز بوش را جایگزین یک حکومت انتخابی کرد.»
ویدال مدعی است که دلیل اصلی جنگ افغانستان کنترل ذخایر انرژی آسیای میانه و اور آسیا است. او، در پشتیبانی از تئوری خود، از تحلیل سال ۱۹۹۷ برژیسنسکی ،مشاور پرزیدنت کارتر در امور امنیتی، از منطقه خاورمیانه حجت می آورد. اما ویدال می گوید که رهبران آمریکا، هم جمهوری خواه و هم دموکرات، می دانستند که افکار عمومی آمریکا در مقابل هر گونه جنگی در افغانستان مقاومت می کنند جز آنکه خطر خارجی عظیمی را حس کنند.
ویدال می نویسد: اسامه بن لادن برای ایجاد جو رعب لازمه اجرای طرح از پیش آماده شده اشغال و فتح افغانستان انتخاب شد چرا که حکومت باور دارد که آمریکایی ها ساده لوح تر از آنند که سناریویی پیچیده تر از این را باور کنند که «آدمکش تنها، دیوانه، وخشکه مذهبی که برای سرگرمی می کشد، چرا که از ما بدش می آید چون ما پولداریم، آزادیم و. او نیست.»
ویدال همچنین به رسانه های گروهی سخت می تازد چرا که نتوانسته اند یازده سپتامبر و عواقب آن را بررسی کنند: «بنظر می رسد که تئوری توطئه معادل است» با حقیقت ناگفته.
این که در آمریکا توطئه وجود ندارد همچون یک اصل دینی شده است. اما یکسال «پیش، چه کسی باور می کرد که بیشتر کمپانیهای بزرگ آمریکایی با همدستی حسابداران در دفترهایشان دستکاری می کردند و این حداقل از ظهور عصر ریگان و» خصوصی سازی ادامه داشته است.
در بین این مقاله پرسشهایی است درباره خود یازده سپتامبر و دو ساعت پس از آنکه هواپیماها ربوده شدند. ویدال می نویسد که: «کارشناسان شگفت زده و حیرانند که چرا حکومت دستورالعمل واکنش اتوماتیک پس از هواپیماربایی را دنبال نکرده است.»
این دستورالعمل، به گفته ویدال، مقرر می دارد که جنگنده ها باید بلافاصله پس از آنکه هواپیمایی از مسیر خود خارج می شود به پرواز درآیند. نیازی به فرمان رییس جمهور برای اینکار نیست تا اینکه تصمیم به سرنگون کردن هواپیما گرفته شود. اما، در ۱۱ سپتامبر، تا هشتاد دقیقه پس از اینکه باند فرودگاه از ربوده شدن پرواز شماره ۱۱ آگاه بود و تا پنجاه دقیقه پس از آنکه برج اول ضربه خورد چنین تصمیمی گرفته نشد.
«براساس قانون، جنگنده ها می بایست حوالی ساعت ۱۵:۸ در آسمان باشند. اگر چنین شده بود، تمام هواپیماهای ربوده شده را می شد یا خنثی یا سرنگون کرد.»
ویدال می پرسد که چرا بوش، بعنوان فرمانده کل قوا، وقتی خبر حمله منتشر شد همچنان در کلاس درسی در فلوریدا باقی ماند. «رفتار بوش در ۱۱ سپتامبر بطور طبیعی شک برانگیز است.» او همچنین «بی خیالی»جانشین فرمانده کل قوا، ژنرال ریچارد مایرز، را به زیر سئوال می برد که تا هواپیماها به برجها خوردند از خود واکنشی نشان نداد.
در پاسخ به این پرسش که عدم واکنش بموقع بخاطرتوطئه بوده یا تصادف یا اشتباه؛ ویدال یادآوری می کند که بی کفایتی معمولاً باید به توبیخ مسئولین بیانجامد و می افزاید که «جالب است که در تاریخ آمریکا، هر بار که فاجعه ای پیش می آید، بی کفایتی بهترین عذر بوده است… خوب چیزهای بدتر هم هست.»
ویدال ۱۱ سپتامبر را با دیگر «روز شوم» تاریخ آمریکا مقایسه می کند. «حقیقت پرل هاربر تا امروز در هاله ای از ابهام است؛ اما دستکم مورد بررسی فراوان بوده. آشکار است که ۱۱ سپتامبر هرگز بررسی نخواهد شد اگر بوش در این زمینه نقشی داشته باشد.» او گزارشهای سی.ان.ان را ذکر می کند که می گویند بوش شخصاً از تام دشل، رهبر اکثریت مجلس، خواسته بود که رسیدگی مجلس راجع به روز ۱۱ سپتامبر را محدود کند به بهانه اینکه امکانات را از مبارزه با ترور منحرف می سازد.
ویدال، اسامه بن لادن را متعصبی مذهبی و شرور می خواند اما اضافه می کند که نمی توان علیه ایده تجریدی تروریسم به جنگ رفت. او می گوید: «هر ملتی می داند که، اگر امکانات و اراده اش را داشته باشد، چگونه از خود در برابر آدمکشانی مانند آنها که ۱۱ سپتامبر را بوجود آوردند حفاظت کنند برای دستگیریشان جایزه می گذارند و پیدایشان می کنند. در سالهای اخیر، ایتالیا همین کار را در مورد مافیای سیسیلی انجام داده است و هیچکس پیشنهاد نداده است که پالرمو بمباران شود.»
ویدال همچنین نقش سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و پاکستان را در ایجاد تهدید تروریسم بنیادگرایان برجسته می کند: ظاهراً پاکستان این کار را انجام داد یا حداقل بخشی از آن را «اما با کمک آمریکا.» از ۱۹۷۹، بزرگترین فعالیت مخفی سیا در واکنش به اشغال افغانستان توسط شوروی شکل گرفت… خود سیا اینها را آموزش داد و از جهت مالی تغذیه کرد.
ویدال از نشریه معبتر جین دیفنس ویکلی نقل می کند که چگونه حمایت آمریکا از بنیادگرایان اسلامی حتی پس از ظهور بن لادن ادامه یافت. «در ۱۹۹۸، با اطلاع ایالات متحده، بن لادن القائده را بوجود آورد؛ مجموعه ای از هسته های تروریستی اسلامی نیمه مستقل که در ۲۶ کشور پخش بوند. واشنگتن خود را به نفهمی زد.»
ویدال هفتاد و هفت ساله، که بخاطر رمانها و نمایشنامه هایش در جهان مشهور است مخالف سرسخت و غالبایکه و تنهای دولت بوش در داخل و خارج از آمریکا بوده است او هم اکنون در ایتالیا زندگی می کند. ویدال در جدیدترین کتابش، آخرین امپراطوری، می نویسد: «آمریکاییها هیچ ایده ای از وسعت شرارت حکومتشان ندارند… تعداد حملات نظامی بی دلیل آمریکا علیه دیگر کشورها پس از ۱۹۴۵ بیش از ۲۵۰ است.»
شورای امنیت قطعنامه در مورد عراق را تصویب کرد
مفاد قطعنامه سازمان ملل متحد
براساس قطعنامه شماره ۱۴۴۱ شورای امنیت، عراق در مدت حداکثر ۳۰ روز باید تمام ابعاد برنامه های خود در زمینه تولید سلاحهای شیمیایی، میکروبی، موشکهای بالستیک و مواد و تجهیزات مربوط به آن به همراه محل و نوع تحقیقات خود و نیز توسعه تأسیسات خود را اعلام کند.
توجه خوانندگان محترم را به تحلیلی در این خصوص نوشته آقای فریدالدین حدادعادل جلب می کنیم:
«تغییر جغرافیای سیاسی خاور میانه»
در نگاهی به قطعنامه ۱۴۴۱ سازمان ملل درباره عراق
عراق و آمریکا به نظارت سازمان ملل بر روند مخاصمات خود رضایت دارند. عراقیها دریافته اند که آمریکا مصمم به تغییر ساختار منطقه خاورمیانه است و این بار عراق را نه در مقام یک کشور خاطی، بلکه به عنوان بهترین طعمه خویش تصاحب خواهد کرد. این مسأله عراق را بر آن داشت تا به منظور بهره گیری از عامل زمان با کمترین سرعت ممکن به قطعنامه ۱۴۴۱ توجه کرده و سعی کند بدان جامه عمل بپوشانند. آمریکا به دلیل برخورداری حمایت مردمی برای فعالیت نظامی برون مرزی چنین ترجیح داد تا سازمان ملل را در سیاستهای تنبیهی خود علیه عراق شریک نماید. در این راستا آمریکا به دستاوردهای مثبت زیر دست خواهد یافت:
۱- آمریکا کوشیده است فشار مردمی، بویژه اعتراضات مسلمانان را کاهش داده و به رفتار تند خود با عراق ظاهری چند ملیتی ببخشد.
۲- در حالیکه اقدام یک جانبه آمریکا در جنگ علیه تروریسم می توانست مشروعیت عمل آن کشور را زیر سوال ببرد، شورای امنیت با تسلیم در برابر خواسته آمریکا، نه تنها بر رفتارهای پیشین این کشور مهر تاییدی زده بلکه از اقدامات آتی آن نیز بصورت تلویحی حمایت کرده است.
۳- آمریکایی ها آشکارا اعلام کرده اند، در صورتی که به اهداف خود نرسند بطور یکجانبه عمل خواهند کرد؛ از این رو شورای امنیت مجبور خواهد شد در برابر خواسته های آمریکا امتیازاتی را به آن کشور بدهد تا در بلند مدت مشروعیت خود را بعنوان تنها مرجع تصمیم گیری جهانی از دست ندهد.
۴- تصمیم گیری بین المللی درباره مسأله عراق بر امور مالی و هزینه های جنگ تاثیرگذار خواهد بود اگر چه در بخش هزینه های مالی نقش اعضا دایمی شورای امنیت چندان چشمگیر نمی باشد اما در دوازده سال گذشته در پذیرش بار مسوولیت یکدیگر در منطقه خاورمیانه بسیار موثر بوده است.
۵- آمریکا با پذیرفتن مداخله شورای امنیت، کشورها مجامع عربی و پشتیبان خود را، در توجیه لزوم مداخله بین المللی یا برخورد قهرآمیز با عراق، مجاب ساخت بدین ترتیب کشورهای عربی نه تنها مجبور به حمایت از اقدام آمریکا خواهند بود بلکه موظف به آرام سازی اوضاع جهان عرب نیز خواهند شد.
شورای امنیت قطعنامه ۱۴۴۱ را تصویب کرد و این اقدام، گام مهمی در تاریخ این شورا محسوب می شود. صدام با بی توجهی به قطعنامه های سازمان ملل از سال ۱۹۹۱ تاکنون بویژه قطعنامه ۶۸۷ اقتدار مهمترین نهاد بین المللی را زیر سوال برده بود و اگر رفتارهای مستبدانه او در داخل و سیاستهای زیرکانه وی در عرصه بین المللی بی پاسخ بماند، بدون شک بازنده اصلی این بازی کینه توزانه سازمان ملل خواهد بود. شورای امنیت با صدور با قطعنامه جدید خویش، جدیت خود بر اجرای قوانین بین المللی را به عراق نشان داد و این همان پیامی است که آمریکایی ها، بویژه مثلت جنگ گرای کاخ سفید یعنی چنی، رامسفلد و رایس ؛ باید آن را در لباس یک اصل بین المللی شنیده و دست کم بپذیرند. همانگونه که سرگئی لاوزوف سفیر روسیه در سازمان ملل ؛ گفته است این قطعنامه دو هدف بزرگتر را هم دنبال می کند؛ نخست حفظ مسوولیت و جایگاه سازمان ملل بعنوان تنها عامل حفظ صلح و امنیت جهانی. دیگری جلوگیری از اقدام یک جانبه و عملیات نظامی مستقیم اعضای شورای امنیت. در صورت ورود یک عضو قدرتمند سازمان ملل به فضای اعمال قدرت نظامی بطور یک جانبه، هیچ تضمینی برای جلوگیری از تکرار آن وجود ندارد و سازمان ملل در صورت شکست، مقابل آمریکا چگونه خواهد توانست در برابر چهار عضو دایمی دیگر شورای امنیت مقاومت بنماید. شرایط سخت شورای امنیت، سعی بسیار آمریکا برای جلب نظر دیگر اعضای آن و بده بستانهای پشت پرده اعضای شورای امنیت با کاخ سفید منجر به سختگیری شدید در صدور قطعنامه گردید. در تاریخ این سازمان کمتر قطعنامه ای درباره یک کشور وجود دارد که در گنجاندن بندهای سخت و سخت تر کوتاهی نشده باشد و شورای امنیت نیز در اثر فشار آمریکا و برای گرفتن هر نوع بهانه برای اقدام یک جانبه آمریکا در مورد عراق به هر بند سخت و دشواری که مطرح گردیده رای داده است تابتواند در برابر خواسته آمریکا مبنی بر دادن اجازه به دولت بوش برای حمله یکجانبه به عراق، ایستادگی کند.
قطعنامه ۱۴۴۱ عراق را در وضعیت دشورای قرار داده است. اگر چه دولت این کشور آن را پذیرفته اما سازمان ملل در اجرای آن با مخالفتهای گسترده مردم عراق و جهان عرب مواجه خواهد شد. مهمترین بندهای قطعنامه ۱۴۴۱ شورای امنیت به شرح زیر است:
۱- شورای امنیت ضمن اعتراض به رفتار بد عراق با ماموران انموویک پس از تصویب و اجرای قرارداد ۶۸۷، یادآوری نموده که عراق به مفاد آن قطعنامه توجه ای نکرده است.
۲- در قطعنامه، ذکر گردیده که این آخرین فرصت عراق است تا در مدت ۳۰ روز، فهرست تمام مراکز مورد نظر سازمان ملل را همراه با همه موارد خواسته شده تحویل مقامات این سازمان دهد، اطلاعات تمام مراکز صنایع فلزی، شیمیایی و الکترونیکی و همه مراکز تحقیقات علمی که بنوعی با فن آوری شیمیایی، میکروبیولوژی و هسته ای مرتبط هستند. تمام اسناد و مدارک این سازمانها؛ تنها بخشی از درخواستهای سازمان ملل از دولت عراق است.
۳- شورا اعلام کرده است هر نوع اهمال و بی توجهی، هر گونه تخطی از همکاری و همچنین هر صورتی از قلم افتادگی و پنهان کاری، مواخذه در پی دارد و شورای امنیت موظف است بعنوان یک سرپیچی به آن رسیدگی کرده و می تواند تنبیهاتی را وضع کند.
۴- بازرسان سازمان ملل با در اختیار داشتن هواپیما و چرخ بال می توانند هر نقطه عراق را در هر ساعت شبانه روز، به هر صورت که بخواهند بازرسی کنند.
۵- کارشناسان چند ملیتی انموویک مجاز خواهند بود هر فرد عراقی را که لازم بدانند و یا هر فرد عراقی را که خود بخواهد، اطلاعاتی در اختیار بازرسان قرار دهد، تنها یا همراه نزدیکانش به خارج از عراق برده، مورد بازجویی قرار دهند و اظهاراتش را بررسی کنند. آمریکا در گنجاندن این بند سعی داشته است با از بین بردن احتمال انتقام گیری و ترور در عراق بوسیله افرادی که با انموویک همکاری کرده یا توسط آن بازجویی می شوند، فضای مخوف و امنیتی حاکم بر این کشور را از بین ببرد و به اطلاعات بیشتری هم دست یابد و از این راه تا حدی زمینه را برای آزادی عمل مخالفین دولت صدام حسین آماده کند.
روند مذاکرات عراق و سازمان ملل با ورود بازرسان به عراق پیچیده تر خواهد شد و پس از خاتمه ماه رمضان و فرا رسیدن جشنهای آغاز سال مسیحی باید منتظر نتایج کار تیم اولیه کارشناسان باشیم تا بتوانیم امکان وقوع جنگ جدیدی در خاورمیانه را بررسی کنیم.
حق حاکمیت؛ نه صدام، نه مردم!
«توطئه کاخ سفید»
به نظر سفیر سابق فرانسه در ترکیه و متخصص سرشناس خاورمیانه، راه اندازی جنگ آمریکا علیه عراق «نتایج گوناگون و بی حسابی» در پی خواهد داشت گفتگوی او در روزنامه «اومانیته» ارگان حزب کمونیست فرانسه درج شده است، وی نگرش خود را پیرامون استراتژی «گروه بازها» که هم اکنون ایالات متحده را رهبری می کنند و جنگ علیه عراق را تدارک می بینند، تبیین کرده است. لورو در این مصاحبه، به زنگ خطر علیه نتایج بی حساب حمله ای اشاره می کند که به منظور تجدید نظر در نقشه خاورمیانه و جهان انجام می شود. نبردی که طی آن نفوذ آمریکا تضمین می گردد و نهایتاً به منطقی منجر خواهد شد که تاریخ آن از بوش جوان و اطرافیانش فراتر می رود.
بوش مدعی مبارزه علیه تروریسم و علیه دیکتاتوری و برای صلح است. به نظر شما آن استراتژی که نگاهش متوجه به حساب نیاوردن مخالفان این جنگ است که می رود تمام جهان را در برگیرد، کدام است؟
اریک لورو: فکر می کنم مردم در جریان این مسایل هستند. من برای درک مساله، تجزیه و تحلیل سیاست آمریکا را در این منطقه توضیح می دهم. گمان من بر این است که پیش از حمله به کویت در سال ۱۹۹۰ ۱۹۸۹ آمریکائی ها تصمیم گرفته بودند صدام حسین را کنار بگذارند. پیشتر در سال ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ آنان متحد عراق در جنگ علیه ایران بودند… اساس منابع خود آمریکایی ها، ما آگاهیم که سیا در بغداد دفتر و دستکی داشت که بطور منظم عکس هایی که از طریق ماهواره تهیه می شد به منظور پیروزی بغداد در جنگ علیه ایران، در اختیار عراقی ها قرار می داد. صدام حسین، چنانگه بعضی ها می پندارند، بی خرد نیست. جنگ او علیه ایران، نه تنها با چراغ سبز آمریکا، بلکه به تشویق غربی ها هم بود. پس از جنگ او خواستار آن شد که کشورهای وام دهنده از وام هایی که به او داده اند صرفنظر کنند، چون این وام ها صرف جنگ شده اند. و همچنین اعلام کرد وسایل نظامی ای در اختیار دارد که می تواند نصف اسراییل را از میان بردارد. اسراییلی ها اعلامیه های تکان دهنده در مورد خطر عراق منتشر کردند و وزیر دفاع خود را به واشنگتن گسیل داشتند. آمریکایی ها از این رژیم از خود راضی که صاحب نفت است و متحدان آمریکا همچون عربستان سعودی و کویت را تهدید می کند و خطری برای اسراییل محسوب می شود نگران شدند. پس زمان آن فرا رسیده بود که او را خنثی کنند. ما از طریق خاطرات چاپ شده دست اندرکاران اصلی این دوره خبر داریم که واشنگتن به این نتیجه می رسد که واژگون کردن صدام حسین یک ریسک است. سعودی های دشمن صدام حسین به آمریکایی ها می گویند: «اگر رژیم جایگزین و قدرتمندتر از این دیکتاتور ندارید، عراق را در هرج و مرج فرو می برید.» قطعه قطعه کرن عراق، جدایی شیعیان از طرفی و کردها از طرف دیگر، منطقه را در مجموع بی نظم خواهد ساخت. آمریکایی ها ارتش صدام رامضمحل ساختند، اما گارد جمهوری، گارد شخصی صدام را به حال خود گذاشتند. بعد از این که آنها شیعیان و کردها را به قیام دعوت کردند، به صدام هم اجازه دادند از هلی کوپتر استفاده کند و قیامی را که ۷۵ درصد از خاک عراق را در برگرفته بود، به شکست بکشاند. آمریکایی ها نمی خواهند از طریق یک قیام مردمی که نتوانند آن را کنترل کنند و یا از طریق روی کارآمدن نظامی که به آنها وفادار نباشد، صدام حسین را ساقط سازند.
پس به نظر شما صدام در دام افتاده است؟
اریک لوور: اگر به گذشته برگردیم این مساله روشن می شود. در آستانه حمله به کویت، سفیر ایالات متحده در بغداد خانم آپریل گاسپی(
April Gaspie
) بود که سی سال تجربه دیپلماتیک داشت. او سفیر آمریکا در کویت بود، به زبان عربی سخن می گفت و به خوبی دنیای عرب را می شناخت. وی برای اجازه مرخصی قبل از رفتن به تعطیلات، به نزد صدام حسین می رود. بر اساس شرح مصاحبه او که در بغداد منتشر شده است، خانم گاسپی بطور کامل در جریان تمرکز دویست هزار سرباز عراقی در مرزهای کویت بوده است و می دانیم که سیا تجمع لشکریان عراقی را از طریق ماهواره هایش مشاهده و تایید کرده است. خانم گاسپی در این مورد با صدام مذاکره کرده و به وی گفته است که این موضوع آمریکا را ناراحت خواهد ساخت. معمول است یک سفیر، وزیر مافوق خود را از برنامه ملاقات خویش با یک رییس دولت آگاه می سازد. بدون تردید خانم گاسپی موضوع را زیر نظر داشته است چون به خوبی در جریان تمرکز لشکریان عراق بوده و تضمین می دهد که ایالات متحده دخالتی نمی کند. وی همچنین ابراز می دارد که دولت متبوعش دوستیش را با عراق تجدید خواهد ساخت و می خواهد روابط خود را با این کشور توسعه بخشد. این لحنی است بسیار صریح و اطمینان بخش نه مداخله گرانه. سفیری که این چنین مصاحبه ای می کند شدیدا به دولتش حساب پس می دهد. پس می بایست در پیشنهادهای جنگ جویانه صدام حسین شریک باشد. وزارت امور خارجه آمریکا حرکتی نمی کند، به خانم گاسپی اجازه رفتن به مرخصی را می دهد و این امر زمانی رخ می دهد که سه روز بیشتر به زمان حمله عراق به کویت نمانده است. در چنین موقعیت تهدیدآمیزی هیچ دولتی به سفیرش اجازه مرخصی نمی دهد. برای برحذر داشتن صدام حسین نیز آن زمان به هیچ وجه زیاد دیر نبود. مطمئن هستم اگر آمریکا مخالفت می کرد، صدام حسین هم از حمله به کویت صرف نظر می کرد. مساله عجیب دیگر: واشنگتن نظر خود را درباره مذاکره خانم گاسپی با صدام حسین انتشار نداد و به تکذیب بغداد اکتفا کرد. پیرامون دستورالعمل وزارت امور خارجه، خانم گاسپی پس از بازنشستگی هم در سکوت لجوجانه ای به سر می برد. این تاریکی و سکوت غیر عادی برای چیست اگر واشنگتن چیزی را پنهان نکرده است؟
آیا این بدان معنا است که از زمان بوش پدر تاکنون هیچ تغییری حاصل نشده است؟
اریک لورو: امروز هم همچون دیروز، ایالات متحده می خواهد با عراق به جنگ بپردازد. اما زمینه تغییر یافته است. روش اداره کشور از جانب بوش جوان با بوش پدر تفاوت زیادی دارد. بوش جوان با گروهی مرکب از اشخاصی که به جنگ طلبی و هواخواه آمریکایی صاحب نفوذ و میلیتاریست شهرت دارند، زمام امور را در دست گرفته است و او تحت تأثیر آنهاست. بحدی که فاقدتوانمندی و تجربه بین المللی پدرش است.
بوش جوان به استثنای رابطه حسنه با اسراییل، با شارون نیز دارای روابط دوستانه ای است. وی در مخالفت با خاورمیانه، هرگز پایش را به خاورمیانه نگذاشته است. درست است که استدلال «بازهای آمریکایی» برای مرد جاه طلبی که می خواهد در تاریخ کشورش شهرتی به هم رساند فریبنده و قابل قبول است ،آنها اعتقاد دارند: «ما نفوذمان را تقریبا بر تمامی خاورمیانه برقرار می کنیم، اما دو کشور مزاحم هستند. عراق و ایران. اگر بتوانیم به گونه ای آنها را خنثی سازیم سلطه ما بر منطقه تکمیل می شود. قبلا به لطف برقراری یک سلسله پایگاه هایی نظامی پس از جنگ کوزوو و افغانستان نفوذ ما از بالکان تا آسیای میانه برقرار شده است. الحاق عراق به منطقه نفوذ آمریکا باعث خواهد شد که ما این کشور را به مثابه مکمل کنترل ذخیره دوم نفت جهانی به حساب بیاوریم و به کاهش اهمیت عربستان سعودی که متحدی آشکار ولی ضعیف است توفیق یابیم. با این توضیح که رژیم عربستان رژیمی است با تعصب شدید اسلامی و ضدآمریکایی و همچنین دارای ماهیتی تروریستی که سعی در اختفای آن دارد» بازهای آمریکایی برای گروه بوش ترسیم نقشه ای از خاوزمیانه را مهیا می سازند که هیچ دولتی جز اسراییل به آن اطمینانی ندارد. مثلا وقتی آقای رامسفلد اعلام می کند که اسراییل در سرزمین فلسطینی ها نیروی اشغالگر نیست، نه تنها دولت آینده فلسطین را موکول به مذاکره در زمانی نامعلوم می کند، بکله با ضمیمه کردن کناره های اردن به خاک اسراییل برخی از رژیم های عرب را از میان خواهند برد. اولین قربانی، حکومت پادشاهی اردن است. نظری که آریل شارون پیرامون تغییر شکل و تعویض دولت فلسطین دارد. معلوم است چرا دولت های اروپایی از نتایج حمله نظامی که پیش روی واشنگتن قرار گرفته است واهمه دارند. نه تنها برای اینکه این حمله یک ریسک است و خاورمیانه را با هرج و مرج مواجه خواهد ساخت، بلکه در بهترین فرضیات آنها موقعیت اقتصادی و بازرگانی خود را در عراق از دست خواهندداد. آمریکایی ها هیچ گاه در قراردادهای پرمنفعت از سوی کشورهای ثروتمند که زیر بنایشان ویران شده است، کم نمی آورند. در حالی که چین و روسیه ضررهایی را تحمل خواهند کرد. این دو قدرت از این مساله بیمناکند که پایگاه هایی آمریکایی در نزدیکی مرزهای آنها مستقر شوند. بنابراین آنان مخالف نفوذ آمریکا در عراق هستند. اما بوش امیداوار است که نفوذ آنها را در شورای امنیت با آزاد گذاشتن دست روس ها در چچن و چینی ها در سرکوب جنبش استقلال طلب مسلمانان اویغور، خنثی کند. آمریکائیان طرفدار جنگ مطمئن هستند که مخالفت اروپاییان، روسها و چینی ها با مساله جنگ آن هنگام از میان خواهد رفت که صدام حسین سرنگون شود. آنگاه، همه جهانیان و مخصوصا دنیای عرب کف خواهند زد. بازهای واشنگتن به این بررسی ژئوپولیتیکی، یک بحث سیاسی داخلی را می افزایند. فتح عراق اجازه می دهد بوش عدم توفیق خود را در افغانستان (او نتوانست نه بن لادن و نه ملاعمر را زنده یا مرده دستگیر سازد) بپوشاند و در انتخابات مجلس در ماه نوامبر به پیروزی برسد و در انتخابات ریاست جمهوری که دو سال دیگر انجام می شود، دوباره انتخاب شود.
چالشگری با امپراتوری آمریکا
تحلیل نشریه عربی زبان الحیات چاپ انگلستان در مورد ساختار نظام بین المللی حال و آینده، نکات جالبی دارد که قسمتهائی از آنرا در زیر می خوانید:
«نظام جهانی»، اکنون نظام آمریکایی است. شگفت آور نیست که روشنفکران آمریکایی از «امپراتوری آمریکایی» قدرتمندتر از امپراتوری رم و انگلستان، که در گذشته سرنوشت جهان را عوض می کردند، صحبت به میان می آورند.
آنچه ایالات متحده آمریکا خواستار آن است، فرمانروایی مطلق با سیستم «تک ابرقدرتی» است. رییس جمهور بوش، زمانی که در پایان ماه گذشته از آن چیزی که «امنیت آمریکایی» نامید سخن گفت، تمایل خود را پنهان نساخت. هدف اساسی آمریکا از طرح این نظریه، جلوگیری از بروز هر گونه رقیب احتمالی در آینده است؛ حال این رقیب هر که می خواهد باشد، چین، روسیه، اتحادیه اروپا، یا هر کشور دیگر و یا هرگونه ائتلاف.
چانه زنی شورای امنیت در شش هفته گذشته، با وجود یادآوری این نکته که کاسه صبر آمریکا لبریز شده و گردنکشی های نظامی و توطئه های باج خواهانه اقتصادی و تهدیدهای این کشور مبنی بر انجام عملیات جداگانه توسط آمریکا، شاهد آن هستیم که واشنگتن تاکنون نتوانسته به قطعنامه مورد نظر از شورای امنیت دست یابد.
فرانسه با کمک روسیه با درخواست های آمریکا به مخالفت برخاست؛ … و توانست در به وجود آوردن «دوران توقف» موفق عمل کند. طی این مدت نیروهای مخالف جنگ توانستند در درون ایالات متحده و دیگر نقاط جهان خود را سازماندهی کنند. بنابراین، می توان گفت که ژاک شیراک واقعاً توانست حتی اگر برای مدتی کوتاه، ایالات متحده را از روی آوردن به جنگ بازدارد و در «دیدگاه تک قطبی آمریکا» نسبت به جهان» شکافی ایجاد کند. با توجه به تحرکات ژاک شیراک، رسیدن به جهان دو قطبی گر چه هنوز روشن نیست ولی به نظر می رسد که به وجود آمدن آن با توجه به شرایط جهانی، از اقبال خوبی برخوردار شود.
به عبارت دیگر، فرانسه به همبستگی جهانی با ضعیفان و فقیران و فراتر از هر چیز دیگر به اجرای دقیق قوانین بین المللی نظر دارد.
در حالی که ژاک شیراک در بیروت بر ضرورت حل و فصل درگیری عربی اسراییلی بر اساس قوانین جهانی و عدالت تأکید می کرد و برنامه صلح ارایه شده از سوی شاهزاده عبدا…، ولیعهد سعودی، را مورد ستایش قرار می داد، جورج بوش در واشنگتن به آریل شارون زمان دقیق تهاجم به عراق را می گفت.
انتظار اروپای یکپارچه
اگر مناسبتی پیش آید که اتحادیه اروپا و روسیه تلاش های دیپلماتیک خود را یکپارچه سازند، نیروی فشار مؤثری را به وجود خواهند آورد که می تواندرو در روی ایالات متحده آمریکا بایستند. این حالت، در هفته های اخیر در بحث و بررسی های شورای امنیت، آشکار شد. ولی اتحادیه اروپا همان طور که همه می دانند از اتحاد بسیار دور است و موردی که می توان از آن با شرم یاد کرد این است که انگلستان تنها کشور اتحادیه اروپاست که خارج از چارچوب های این اتحادیه عمل می کند!
جک استراو، وزیر امور خارجه انگلستان نیز همچنان شعارهای ابداعی گروه فشار آمریکای یاری کننده اسراییل مبنی بر «کشورهای محور شرارت» «کشورهای فریب خورده» و «مورد تهدید قرار گرفتن جهان متمدن» را تکرار می کند.
من این پرسش را مطرح می سازم که آیا فرو ریخته شدن ۳۰۰ تن اورانیوم غنی شده بر عراق طی دوره جنگ خلیج [فارس]، که به صورت پوششی روی بمب ها و موشک ها قرار داده شده بودند، و محروم ساختن عراق از دارو و تجهیزات حیاتی پزشکی برای درمان آثار مرگبار سرطان ظاهر شده روی بدن کودکان عراقی، نشانه تمدن است؟
اصل قضیه این است که اروپا باید به سوی وحدت بزرگتر و فراگیرتر حرکت کند و برای دستیابی به سیاست امنیتی و خارجی یکپارچه باید تلاش بیشتری از خود نشان دهد. تحقق منافع میان کشورهای فراوان اتحادیه اروپا کاری آسان نیست ولی نتیجه آن بیشترین تأثیر را در امور جهان خواهد داشت. می توان با ادامه همین رویه جهان دو قطبی به وجود آورد تا بدین ترتیب بتوان با بلندپروازی های امپریالیستی ایالات متحده آمریکا رو در رو شد.
انسان با سرگشتگی از خود می پرسد، رهبران عرب ها و مسلمانان برای دفاع از منافع خود چه موقع به خود می آیند؟ رهبران عرب تا کی باید در انتظار کمک ژاک شیراک و گرهارد شرودر باقی بمانند؟ (شرودر به طور قاطع شرکت کشورش را در هر گونه ماجراجویی آمریکا علیه عراق رد کرده است).
«نه به اسم ما»
Notinour Name
«ما مخالفت خود را با این جنگ ها اعلام می داریم و این ادعا را که این جنگها به نام ما و یا برای منافع ما صورت می گیرند را رد می کنیم… اجازه ندهیم تا کار به جایی بکشد و دیگران بگویند که مردم ایالات متحده زمانی که حکومتشان جنگ نامحدود اعلام نمود و تدابیر سرکوبگرانه ای را اتخاذ کرد هیچ واکنشی از خود نشان ندادند. امضاکنندگان این بیانیه مردم آمریکا را فرا می خوانند تا از خود در برابر سیاست پس از ۱۱ سپتامبر مقاومت نشان دهند؛ چرا که این سیاست خطری جدی برای بشریت است.»
مطالب فوق بخشی از بیانیه ای است که تعدادی از بازماندگان قربانیان فاجعه ۱۱ سپتامبر پس از ماهها تلاش با عنوان «نه به نام ما» منتشر ساخته اند و تاکنون ۴ هزار نفر از شهروندان آمریکایی از جمله چهره های مشهور، روشنفکران، هنرمندان، نویسندگان و سایر فعالین فرهنگی اجتماعی و سیاسی مانند سوزانه ساراندون، اولیور استون، مارتین لوترلینگ سوم، نوام چامسکی، جین فوندا، روبرت آلتمان،ادوارد سعید و… آنرا امضاء کرده اند.
جمهوری خواهان در انتخابات آمریکا به پیروزی رسیدند.
در انتخابات میان دوره ای اخیر آمریکا، حزب جمهوری خواه که حزب جرج بوش، است، به پیروزی چشمگیری دست یافت. معمولا هنگام برگزاری انتخابات «میان دوره ای» آمریکا، که با اواسط دوره ریاست جمهوری مصادف می شود، حزب رییس جمهوری در مقایسه با حزب مخالف محبوبیت کمتری دارد. به همین دلیل، توفیق قابل توجه حزب جمهوری خواه به نشانه ای از حمایت مرم از رییس جمهوری تعبیر شده است.
«دیک گپهارد»، از اعضای برجسته حزب دموکرات، گفته است که حملات انتحاری سال گذشته در نیویورک و واشنگتن باعث شد آمریکاییان نسبت به حمایت از رییس جمهوری خود گرایش بیشتری یابند.
بدین وسیله اکنون برای بوش تا انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۰۴ میلادی، راه باز است تا، طرحهای قانونی مورد مشاجره را به کرسی نشاند. یک پیروزی چشمگیر برای حزب جمهوری خواه، که از عوام پسندی پرزیدنت بهره برد و از اینکه دموکراتها موفق نشدند موقعیت بد اقتصادی یا خطر جنگ در خاورمیانه را، به گردن کاخ سفید بیندازند.
پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۱ ۷ وامبر ۲۰۰۲
ترس از صدام حسین ممکن است جای خود را به تردید بدهد
در حالی که فشارهای آمریکایی ها و انگلیسی ها افزایش می یابد، نشانه هایی مبنی بر این که رهبر عراق، مانند بسیاری از خودکامه های پیش از خود، ممکن است آماده دادن امتیازات بیشتری در سیاست های داخلی و خارجی خود باشد، نیز افزایش می یابند امتیازاتی که تنها چند هفته یا چند ماه پیش غیر قابل تصور می نمود و این امر به دلیل هدف بزرگتر حفظ قدرت است.
گرفتاری آقای صدام حسین، همان طور که مطمئناً او از بررسی های خود آن را دریافته است، این است که هر چیزی که در یک نظام خودکامه به نظر ضعف یا امتیاز دادن آید نمی تواند به سرعت باعث برانگیختن چالش شود.
در ابتدا، همه پرسی ۱۵ اکتبر وجود داشت که منظور از آن این بود که به رییس جمهور بوش نشان داده شود که تنها نامزد این همه پرسی یعنی صدام حسین، آن طور که آقای بوش گفته بود، یک ستمگر قاتل نیست؛ بلکه مردی است که مردم عراق آن قدر او را دوست دارند که هر گونه فکر جنگ با او در سرزمین خود وی یک اقدام توهم آمیز است.
سپس، چند هفته قبل، آقای صدام حسین به طور ناگهانی فرمان آزادی ۲۰ هزار زندانی سیاسی و زندانیان جنایی در زندان ابو غریب که بدنام ترین زندان عراق است و ده ها هزار نفر دیگر در زندان های سراسر این کشور را صادر کرد. تلویزیون دولتی عراق با دقت نوارهای ویدیویی ادیت شده ای از خالی کردن زندان های عراق را به نمایش گذارد که در بین آنها تصاویری از آقام صدام حسین که به نظر مهربان می آمد و دسته های کری که سرودهایی را به نشانه تمجید از او می خواندند، نشان می داد. تمام این چیزها بدین منظور بود که عراقی ها را متقاعد کند که آقای صدام حسین، نه تنها یک خودکامه بی رحم نیست که کشوررا با ترس فلج کرده است بلکه، برعکس ،سرچشمه بخشندگی و انعطاف پذیری است.
اما این نظریه های بغرنج که از محافل درونی در بغداد صادر می شوند، هر چه باشند، حقیقت این است که این اولین باری نیست که آقای صدام حسین به طور ناگهانی و تعجب آوری، درست در زمانی که بیش از همیشه نیاز به پنهان کردن اهداف واقعی خود و ایجاد سردرگمی در بین مخالفان داشته است، دست به کار انحرافی زده است.
این بار، بزرگترین امتیاز در داخل عراق وجود به نظر می رسد که آزادی زندانیان تلاشی دیر هنگام برای نشان دادن این موضوع بود که خود آقای صدام حسین قادر به انجام اصلاحات است.
در خارج از این کشور، در هفته های اخیر با به رسمیت شناختن حق حاکمیت کویت و قول عدم حمله دوباره به همسایگان عراق، آقای صدام حسین در جستجوی جلب افکار عمومی اعراب به نفع عراق بوده است. او همچنین صد تُن از مدارک آرشیوهای دولتی کویت را که عراق در سال ۱۹۹۱ از این کشور روبوده بود، از جمله مدراک شخصی حاکم کویت را به این کشور بازگردانید. او در انظار عمومی قول داد که به خانواده های بمب گذاران انتحاری فلسطینی پول پرداخت کند و با ملاقات تعدادی از فرستادگان عرب و روزنامه نگاران سال ها عزلت خود را شکست. پاداش او جبهه ای مستحکم از مخالفت در جهان عرب علیه حمله آمریکا بود.
همچنین به نظر می رسد که، تلاش برای ارایه یک تصویر جدید و خوشایندتر در داخل به سرعت با شکست مواجه شده است. بسیاری از عراقی ها به طور علنی از تصمیم برای آزادی هزاران قاتل و دزد متنبه نشده در خیابان ها اظهار نفرت کردند. در ظرف ۲۴ ساعت بعد از این عفو عمومی، زنان که پوشش سیاه بیوه زنانی را به تن داشتند، و دیگر اعضای خشمگین خانواده ها تظاهرات کوچکی را در بغداد به راه انداخته و خواستار دانستن مکان و یا محل دفن هزاران زندانی سیاسی ای شدند که در هنگامی که درِ زندان ها گشوده شد، پیدایشان نشده بود.
نیویورک تایمز
۲۷ اکتبر ۲۰۰۲ (۵ آبان ۱۳۸۱)
بازهای شکاری در خاورمیانه فرود میایند
عنوان فوق نام گزارش جالبی است که توسط تام کارور
Tom Caver
(نماینده
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
