خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل واقع گرایی انتقادی*
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل واقع گرایی انتقادی* قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
22ساعت
19دقیقه
00ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل درباره همان مفهوم طرح های مفهومی*

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 61

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل درباره همان مفهوم طرح های مفهومی*؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل درباره همان مفهوم طرح های مفهومی* انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل درباره همان مفهوم طرح های مفهومی*:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل درباره همان مفهوم طرح های مفهومی* آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل درباره همان مفهوم طرح های مفهومی* با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل درباره همان مفهوم طرح های مفهومی* از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل درباره همان مفهوم طرح های مفهومی*، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل درباره همان مفهوم طرح های مفهومی* :

اشاره

مقاله «درباره همان مفهوم طرح های مفهومی» یکی از مهم ترین مقالات معرفت شناختی است که در ردّ نسبی گرایی مفهومی به رشته تحریر درآمده است. طرح های مفهومی درحقیقت دستگاه های مفهومی هستند که به تجربه شکل و صورت می دهند. بسیاری از فلاسفه صورت خاصی از طرح های مفهومی را پذیرفته اند. دیویدسن برای ردّ هر نوع طرح مفهومی، داشتن یک طرح مفهومی را با داشتن یک زبان پیوند می زند، بدین معنا که اگر طرح های مفهومی تفاوت داشته باشند، زبان ها نیز متفاوت خواهند بود. سپس، او مسئله ترجمه پذیری را پیش می کشد و شقوق مختلف مسئله را مورد بررسی قرار می دهد و در نهایت، به این نتیجه دست می یابد که طرح های مفهومی را نمی توانیم بپذیریم.

* * *

فلاسفه مکاتب متعددی آماده اند که از طرح های مفهومی (

conceptual schemes

) سخن بگویند. به ما گفته اند که طرح های مفهومی شیوه های سامان دادن به تجربه اند؛ آنها دستگاه هایی از مقولات اند که به داده های حس صورت می دهند؛ آنها دیدگاه هایی هستند که آدمیان، فرهنگ ها، یا عصرها از آنها وضعیت گذرا را مورد بررسی قرار می دهند. چه بسا، درصورتی که باورها، تمایلات، آرزوها، و مقادیری از معرفت که فردی را مشخص می سازد برای کسی که در طرح [مفهومی] دیگر مشترک است نظایر دقیقی نداشته باشد، ترجمه ای از یک طرح به دیگری در کار نباشد. خود واقعیت (

reality

) متناسب با یک طرح است؛ [بدین شرح که] آنچه در یک دستگاه واقعی به حساب می آید، ممکن است در طرح دیگر واقعی به حساب نیاید.

حتی آن اندیشمندانی که یقین دارند یک طرح مفهومی در کار است زیر نفوذ مفهوم طرح قرار دارند؛ [چنان که] حتی یکتاپرستان دین دارند. و هنگامی که درصدد برمی آید که «طرح مفهومی ما» را توصیف کند، وظیفه راحت او، اگر حرف های او را جدّی بگیریم، مسلم می گیرد که بایستی دستگاه های رقیب در کار باشند.

نسبی گرایی مفهومی (

conceptual relativism

) آموزه ای گیرا و نامتعارف است، یا نامتعارف می بود اگر به خوبی از آن سردرمی آوردیم، مشکل این است که، همان طوری که غالبا در فلسفه چنین است، دشوار است روشنی را افزایش دهیم درحالی که شور و هیجان را حفظ کنیم. به هر تقدیر این نکته ای است که آن را نشان خواهم داد.

به ما دل و جرأت داده اند که گمان کنیم به وسیله مثال ها معقولی از نوع آشنا تغییر گسترده مفهومی یا تفاوت های بنیادی را می فهمیم. گاهی یک ایده، مانند ایده همزمانی که در نظریه نسبیت تعریف شده است، چنان اهمیت دارد که با ضمیمه اش کل حوزه کار علم سر و وضع جدیدی پیدا می کند. گاهی تجدید نظرها در فهرست جملاتی که در یک رشته راست دانسته می شود چنان اساسی هستند که ممکن است گمان کنیم واژه هایی که دربردارنده معانی شان را تغییر داده اند. ممکن است زبان هایی که در زمان ها یا مکان های دور تحول یافته اند از لحاظ تدابیرشان برای کنار آمدن با رشته ای متفاوت از پدیده ها به طور گسترده ای اختلاف داشته باشند. آنچه در یک زبان به سهولت حاصل می شود ممکن است در زبان دیگر با دشواری به دست آید، و این تفاوت می تواند اختلاف های مهمی را در سبک و ارزش (به طور ضمنی) تأیید کند.

امّا مثال هایی از این قبیل، گرچه گاه و بیگاه تاثیرگذارند، چنین حاد نیستند که این تغییرات و تفاوت ها را بتوانیم فقط با استفاده از تجهیزات یک زبان تبیین و توصیف کنیم. ورف (

Whorf

) که می خواهد اثبات کند که هاپی (

Hopi

) متافیزیکی را می پذیرد که چنان برای ما ناآشنا است که هاپی ها و انگلیسی ها، به تعبیر او، ممکن نیست «میزان شوند»، از زبان انگلیسی برای انتقال دادن مضامین جملات نمونه مردم هاپی استفاده می کند.(۱) کوهن با استفاده از زبان پس از انقلاب ما ماهرانه می گوید که چه اشیایی پیش از انقلاب همانند بودند.(۲) کواین از این «مرحله پیش انفرادی در تحول طرح مفهومی ما»(۳) این تصور را به ما ارائه می دهد، و حال آنکه برگسون به ما می گوید که برای به دست آوردن دیدی از یک کوه که توسط منظرهای متفاوت تحریف نشده است به کجا می توانیم برویم.

استعاره غالب نسبی گرایی مفهومی؛ یعنی استعاره دیدگاه های متفاوت، ظاهرا بر تناقضی نهفته دلالت دارد. دیدگاه های متفاوت معنا دارند، اما تنها درصورتی که دستگاه همپایه مشترکی در کار باشد که موقعیت آنها را بر روی آن نشان دهیم؛ ولی وجود دستگاهی مشترک ادعای غیرقابل مقایسه بودن بهت آور را ردّ می کند. به نظرم، آنچه لازم داریم تصور عواملی است که محدودیت هایی برای اختلاف مفهومی تعیین می کنند. مفروضات حادی در کارند که پارادکس یا تناقض را با شکست مواجه می سازند؛ مثال های معمولی در کارند که ما در فهم آنها مشکلی نداریم. چه چیزی تعیین می کند که ما کجا از امری صرفا عجیب یا بدیع به امری پوچ می گذریم؟

ممکن است ما آموزه ای را بپذیریم که داشتن یک زبان را با داشتن یک طرح مفهومی پیوند می دهد. شاید این رابطه قرار است بدین صورت باشد: هرجا که طرح های مفهومی اختلاف داشته باشند، زبان ها نیز همین طور اختلاف خواهند داشت. امّا ممکن است سخنگویان به زبان های مختلف در یک طرح مفهومی سهیم باشند، مشروط بر اینکه یک شیوه ترجمه زبانی به زبان دیگر در کار باشد. بنابراین، بررسی ملاک های ترجمه شیوه ای از متمرکز شدن بر ملاکهای اینهمانی طرح های مفهومی است. اگر طرح های مفهومی با زبان ها بدین شیوه پیوند نداشته باشند، مشکل اصلی بی جهت دو چندان می شود؛ زیرا در این صورت ما می بایست ذهن را با مقولات معمولی اش تصور کنیم که با زبانی همراه با ساختار سامان دهنده اش عمل می کند. تحت این شرایط ما می بایست به یقین دوست داشته باشیم بپرسیم چه کسی باید استاد باشد.

راه دیگر اینکه، این نظر در کار است که هر زبانی واقعیت را تحریف می کند، که این نظر هم مستلزم این است که تنها در سکوت است، اگر اصلاً سکوتی در کار باشد، که این ذهن می تواند با اشیا آن گونه که درواقع هستند درگیر شود. این، تصور زبان به عنوان واسطه ای بی اثر (با اینکه ناگزیر تحریف کننده است) و مستقل از میانجیگری های بشری است که آن را به کار می گیرند. و این دیدگاهی درباب زبان است که به یقین قابل دفاع نیست. ولی، اگر ذهن می تواند بدون تحریف با واقع گلاویز شود، خود ذهن باید بدون مقولات و مفاهیم باشد. این خودِ بی هویت با توجه به نظریه های [موجود] در بخش های متفاوت چشم انداز فلسفی شناخته شده است. مثلاً، نظریه هایی مطرح شده اند که آزادی را به تصمیماتی منوط می سازند که با قطع نظر از تمام تمایلات، عادت ها، و گرایش های فرد عامل اتخاذ شده اند؛ و نظریه هایی درباب معرفت مطرح شده اند که می گویند ذهن می تواند کل ادراکات و تصوراتش را مشاهده کند. در هر صورت، ذهن از خصایصی که آن را می سازند جدا شده است؛ و این نتیجه ای است اجتناب ناپذیر خطوط خاصی از استدلال، به تعبیر من، است، امّا نتیجه ای است که باید ما را همواره متقاعد سازد که مقدمات [آن [را ردّ کنیم.

ممکن است طرح های مفهومی را با زبان ها یکی بدانیم، از این قرار، یا به طرز بهتری، این امکان را بدهیم که بیش از یک زبان بتواند طرحی واحد، و مجموعه هایی از زبان ها را بیان کند که متقابلاً به همدیگر ترجمه پذیرند. زبان را ما انفکاک پذیر از روان های [آدمیان[ نمی دانیم؛ سخن گفتن با یک زبان خصوصیتی نیست که آدمی بتواند آن را از دست دهد و حال آن که قدرت تفکر را داشته باشد. بنابراین، هیچ شانسی وجود ندارد که کسی بتواند برای مقایسه طرح های مفهومی از این راه که موقتا طرح مفهومی خودش را کنار بگذارد موضع مساعدی اختیار کند. آیا می توانیم در این صورت بگوییم که دو نفر، اگر به زبان هایی سخن بگویند که متقابلاً ترجمه ناپذیرند، طرح های مفهومی متفاوتی دارند؟

در ادامه، دو نوع مورد را بررسی می کنم که احتمالاً انتظار داریم پیش بیایند: عدم توفیق کامل و ناقص در ترجمه پذیری. اگر ممکن نبود هیچ رشته مهمی از جملات یک زبان را به جملات زبان دیگر ترجمه کرد، عدم توفیق کامل در کار بود، و اگر ممکن بود رشته ای ترجمه شود و رشته ای دیگر ترجمه نشود، عدم توفیق ناقص در کار بود (من عدم تفاوت های ممکن را نادیده خواهم گرفت). شیوه ام این خواهد بود که نشان دهم ما نمی توانیم عدم توفیق کامل را بفهمیم، و سپس به طور خیلی خلاصه مواردی از عدم توفیق ناقص را بررسی کنم.

پیش از همه، از این قرار، موارد ادعا شده عدم توفیق کامل را درنظر گیریم. فریبنده است که مسیر بسیار کوتاهی را طی کنیم: می توانیم بگوییم، هیچ چیزی را نمی توانیم شاهدی بر این امر به حساب آوریم که صورتی از فعالیت را نمی توان در زبان مان تعبیر کنیم [مگر] که در عین حال شاهدی بر این نبوده باشد که صورتی از فعالیت رفتار گفتاری نیست. اگر این [سخن] راست می بود، احتمالاً ما می بایست می پذیرفتیم که صورتی از فعالیت که نمی توان آن را با زبان در زبان مان تعبیر کنیم رفتار گفتاری نیست. امّا طرح مطلب به این صورت رضایت بخش نیست، چراکه بیش از این سود چندانی ندارد که ترجمه پذیری به زبان آشنا را ملاک زبان بودن قرار می دهد.

به عنوان یک دستور مطلق این نظر گیرایی بدیهی بودن را فاقد است؛ اگر یک حقیقت است، همان طوری که به نظر من هست، باید به عنوان نتیجه یک استدلال معلوم شود.

تامل در روابط نزدیک میان زبان و اسناد و طرز تلقی ها (

attitudes

) از قبیل باور، تمایل و قصد، اعتبار این دیدگاه را افزایش می دهد. از سویی، واضح است که گفتار مستلزم تعدد قصدها و باورهای متمایز با ظرافت است. شخصی که مثلاً اظهار می دارد «استقامت آبرو را درخشان نگه می دارد»، خودش را معتقد به این وانمود می کند که استقامت آبرو را درخشان نگه می دارد و باید قصد کند که خودش را معتقد به آن وانمود کند. از سوی دیگر، بعید می نماید که بتوانیم به نحو معقولی طرز تلقی هایی را که به اندازه این تلقی ها پیچیده اند به گوینده اسناد دهیم مگر اینکه بتوانیم گفته هایش را به زبان مان ترجمه کنیم. بی تردید، رابطه میان اینکه بتوانیم زبان کسی را ترجمه کنیم و بتوانیم طرز تلقی های او را توصیف کنیم بسیار نزدیک است. با این همه، تا هنگامی که درباره چیستی این رابطه بیش تر سخن بگوییم، شواهد علیه زبان های ترجمه ناپذیر نامفهوم می مانند.

گاهی برخی به این دلیل که رابطه ترجمه پذیری متعدی نیست گمان کرده اند که ترجمه پذیری به زبانی آشنا، مثلاً به انگلیسی، ممکن نیست ملاک زبان بودن باشد. مقصود [آنها [این است که ممکن است زبانی، مثلاً زبان ساکنان سیاره کیوان، به انگلیسی ترجمه پذیر باشد، و زبان دیگری مانند زبان ساکنان سیاره پلوتون به زبان ساکنان سیاره کیوان ترجمه پذیر باشد، و حال آنکه زبان ساکنان سیاره پلوتون به انگلیسی ترجمه پذیر نیست. می توانیم به قدر کافی تفاوت های ترجمه پذیر را به تفاوت ترجمه ناپذیر بیفزاییم. ما با تصور رشته ای از زبان ها که هریک به اندازه کافی به زبان پیش از خود نزدیک است که به نحو مقبولی به آن ترجمه شود، می توانیم زبانی چنان متفاوت با انگلیسی تصور کنیم که از ترجمه به آن کاملاً خودداری می کند. متناسب با این زبان دور می بایست دستگاهی از مفاهیم در کار باشد که روی همرفته برای ما ناآشنا است.

به گمانم، این کار هیچ عنصر جدیدی را به بحث [ما] وارد نمی سازد. زیرا می بایست بپرسیم ما چگونه تشخیص دادیم که آنچه ساکن سیاره کیوان انجام می داد ترجمه زبان ساکنان پلوتون (یا هر چیز دیگری) بود. این گوینده کیوانی می بایست به ما بگوید که ترجمه کاری بود که او انجام می داد یا به بیان دقیق تر، باید عجالتا فرض بگیریم که او می گفت ترجمه می کند. امّا در این صورت به ذهن ما خطور می کرد که از خود بپرسیم آیا ترجمه های ما از زبان ساکنان کیوان درست بود.

به نظر کوهن، دانشمندانی که در سنت های علمی متفاوت (در درون «پارادایم های» متفاوت) کار می کنند، «در جهان های متفاوتی کار می کنند».(۴) «محدوده احساس» کتاب استراوسون با این مطلب آغاز می شود که «ممکن است انواعی از جهان های بسیار متفاوت با جهانی که می شناسیم تصور کنیم.»(۵) از آنجا که حداکثر یک جهان وجود دارد، این کثرت ها استعاری یا صرفا تخیلی اند. با این همه، این استعاره ها اصلاً یکسان نیستند. استراوسون ما را فرا می خواند که جهان های ممکن غیرواقعی را؛ جهان هایی را که باید آنها را با استفاده از زبان فعلی مان توصیف کنیم؛ بدین طریق تصور کنیم که ارزش های صدق را بر جملات به شیوه های متعدد نظام مندی از نو تقسیم کنیم. وضوح این تمایزها میان جهان ها در این مورد به این فرض بستگی دارد که طرح های ما از مفاهیم؛ منابع توصیفی ما ثابت باقی بمانند. از سوی دیگر، کوهن از ما می خواهد که مشاهده گران متفاوتی از جهان واحد را تصور کنیم که با دستگاه هایی قیاس ناپذیر از مفاهیم بدان وارد می شوند. جهان های بسیار تخیّلی استراوسون از دیدگاه یکسانی نگریسته یا دانسته یا توصیف می شوند؛ یک جهان کوهن از دیدگاه های متفاوتی نگریسته می شود. این استعاره دوم است که می خواهیم روی آن کار کنیم.

استعاره نخست مستلزم تمایزی درون زبان مفهوم و محتوا است؛ [بدین شرح که] ما با استفاده از دستگاهی ثابت از مفاهیم (واژه ها با معانی ثابت) جهان های متفاوت را توصیف می کنیم. برخی جملات صرفا به خاطر مفاهیم یا معانی که دربر دارند، و دیگر جملات به خاطر نحوه وقوع اشیاء راست اند. ما در مقام در توصیف جهان های ممکن تنها با جملات نوع دوم ور خواهیم رفت.

استعاره دوم در عوض بر نوعی دوگانگی کاملاً متفاوت؛ یعنی دوگانگی طرح (یا زبان) کامل و محتوای تفسیر نشده، اشاره دارد. ممکن است انتقاد شدید از دوگانگی نخست، هواداری از دوگانگی دوم را تایید کند، اگرچه این هواداری با هواداری از دوگانگی نخست ناسازگار نیست. اکنون وقت آن است که ببینیم این دوگانگی چگونه عمل می کند.

کنار گذاشتن تمایز تحلیلی ترکیبی که برای فهم زبان اساسی است به معنای دست برداشتن از این عقیده است که می توانیم به وضوح میان نظریه و زبان تمیز و تمایز بگذاریم. معنا، که مسامحتا این واژه را به کار می بریم، توسط نظریه؛ توسط آنچه به عنوان راست می پذیریم، آلوده می شود. فیرابند این [نکته] را به نحو زیر بیان می کند:

استدلال ما علیه عدم ثبات معنا ساده و روشن است. این استدلال از این واقعیت آغاز می شود که معمولاً اصولی که در تعیّن معانی نظریه ها یا دیدگاه های قدیمی تر با نظریه های… جدید ناسازگارند. این واقعیت نشان می دهد که طبیعی است این تناقض را با حذف اصول قدیمی تر… مسأله ساز و جایگزین کردن آنها با اصول، یا قضایای یک نظریه… جدید حل کنیم. و استدلال مذکور با نشان دادن این امر خاتمه می یابد که چنین شیوه ای به حذف معانی قدیمی نیز خواهد انجامید.(۶)

اکنون ظاهرا می توانیم روشی برای تولید طرح های مفهومی متمایز در اختیار داشته باشیم. ما از یک طرح مفهومی قدیمی، طرح جدید به دست می آوریم اگر سخن گویان به یک زبان به جایی برسند که رشته ای مهمی از جملات را که قبلاً دروغ دانسته اند به عنوان راست (و البته بالعکس) بپذیرند. این تغییر را نباید صرفا با این عنوان توصیف کنیم که آنها به جایی رسیده اند که کذب های قدیمی را راست تلقی می کنند؛ چراکه راست یک گزاره است، و آنچه، درصورت پذیرفتن جمله ای به عنوان راست، می پذیرند، با همان چیزی که ردّ کرده اند یکی نیست درحالی که قبلاً این جمله را دروغ دانسته اند. تغییری بر سر معنای این جمله آمده است زیرا اکنون به زبان جدیدی تعلق دارد.

این تصویر از اینکه چگونه طرح های جدید (و شاید بهتر) از علم جدید و برتر ناشی می شود، همان تصویری است که فیلسوفان علم از قبیل پاتنم (

Putnam

) و فیرابند، و مورخان علم، مانند کوهن برای ما ترسیم کرده اند. یک نظر مرتبط از پیشنهاد برخی از فلاسفه دیگر به دست می آید که اگر بنا بود زبانمان را به صورت علمی پیشرفته تدوین کنیم، محموله مفهومی مان را بهتر می کردیم. بنابراین، هم کواین و هم اسمارت، تا اندازه ای به شیوه های متفاوت، با تاسف می پذیرند که شیوه رایج ما درباب گفتگو، علمی راجع به رفتار را غیرممکن می سازند. (ویتگنشتاین و رایل سخنان مشابهی را بدون اظهار تأسف گفته اند). راه چاره، به گمان کواین و اسمارت، این است که چگونگی گفتگوی مان را تغییر دهیم. اسمارت از این تغییر به این منظور دفاع می کند (و آن را پیش بینی می کند) که ما را در مسیر مستقیم از نظر علمی ماده گرایی قرار دهد؛ [بدین شرح که] کواین بیش تر به این امر پرداخته که مسیر زبانی کاملاً توسیعی (

a purely extensional

language

) را روش سازد. (چه بسا این نکته را بیفزاییم که به گمان ام، طرح و زبان کنونی ما را می توان به عنوان توسیعی و ماده گرا بهتر فهمید.)

اگر بنا باشد از این توصیه پیروی کنیم من خودم گمان نمی کنم که بتوانیم علم یا فهم را توسعه دهیم، اگرچه ممکن است اصول اخلاقی را توسعه داد. لیکن پرسش فعلی فقط این است که آیا اگر چنین تغییراتی رخ می دادند ما موجه بودیم که آنها را تغییراتی در دستگاه مفهومی اساسی بنامیم؟ فهم مشکل چنین نامگذاری ساده است. فرض کنید من در دفتر دپارتمان زبان از مرد تازه وارد می خواهم که از استفاده از واژه هایی که مثلاً به عواطف، احساسات، اندیشه ها و قصدها اشاره می کنند خودداری کند و در عوض از حالات و رویدادهای فیزیولوژیکی صحبت کند که بر طبق فرض، کمابیش با ته مانده های ذهنی یکی هستند. اگر این مرد تازه وارد به زبانی تازه سخن می گوید، چگونه تشخیص می دهم که به توصیه ام گوش داده است؟ زیرا تمام آنچه که می دانیم این است که این عبارت های درخشان جدید، هرچند که از آن زبان قدیمی که در آن، عبارت های مذکور به هیجانات فیزیولوژیکی اشاره می کنند ربوده شده اند، چه بسا در دهان او نقش مفاهیم ذهنی نامرتب قدیمی را بازی کنند.

عبارت کلیدی «زیرا تمام آنچه می دانم» است. آنچه واضح است این است که نگهداری برخی یا همه واژگان قدیمی فی نفسه هیچ پایه ای برای حکم کردن به اینکه این طرح جدید مانند طرح قدیمی، یا متفاوت با آن است فراهم نمی آورد. بنابراین، آنچه در وهله نخست مانند کشفی هیجان انگیز به نظر آمد و آن اینکه حقیقت نسبت به طرحی مفهومی نسبی است تا اینجا کار نشان نداده ایم که چیزی از این واقعیت کسل کننده و آشنا است که یک جمله نسبت به زبانی که بدان تعلق دارد (از میان دیگر چیزها) نسبی است. دانشمندان کؤون، به جای اینکه در جهان های متفاوتی زندگی کنند ممکن است، مانند آنان که فرهنگ وِبسْتر (

Webster

) را نیاز دارند، تنها واژه هایی متفاوت باشند.

دست شستن از تمایز تحلیلی ترکیبی کمکی به سردر آوردن از نسبی گرایی مفهومی نشان نداده است. این تمایز تحلیلی ترکیبی به هرحال بر حسب چیزی تبیین می شود که چه بسا به کار تقویت نسبی گرایی مفهوم آید، و آن چیز ایده محتوای تجربی است. دوگانگی جمله ترکیبی و جمله تحلیل دوگانگی جملاتی است که برخی از آنها هم به خاطر معانی شان و هم به خاطر محتوای تجربی شان راست (یا دروغ)اند، و حال آنکه دیگر جملات تنها به خاطر معنایشان راست (یا دروغ)اند و هیچ محتوای تجربی ندارند. اگر این دوگانگی را کنار بگذاریم، از مفهوم معنا دست می شوییم که با آن همراه است، لیکن نباید از ایده محتوای تجربی دست بکشیم: [چراکه [می توانیم، درصورتی که بخواهیم، بپذیریم که همه جملات محتوای تجربی دارند. محتوای تجربی به نوبت با رجوع به این واقعیات، با رجوع به این جهان، به تجربه، به احساس، به کلیت محرک های حسی، یا چیزی مشابه تبیین می شود. معانی راه صحبت کردن درباره مقولات؛ درباره ساختار نظم بخش زبان، و غیره را به ما می دهند، امّا، چنان که دیده ایم، ممکن است معانی و تحلیلیت را کنار بگذریم و در عین حال این نظر را حفظ کنیم که زبان طرحی مفهومی را دربر دارد. بدین سان به جای دوگانگی تحلیلی ترکیبی، دوگانگی طرح مفهومی و محتوای تجربی را به دست می آوریم. این دوگانگی جدید مبنای تجربی گرایی است که فاقد اصول جزمی غیرقابل قبول تمایز تحلیلی ترکیبی و تحویل گرایی است؛ یعنی فاقد این نظر ناموفق است که می توانیم محتوای تجربی را به تک تک جملات به نحو انحصاری تخصیص دهیم.

می خواهم بر این نکته اصرار بورزم که این دوگانگی دوم طرح و محتوا را؛ یعنی دوگانگی دستگاه نظم بخش و چیزی را که در انتظار است نظم بپذیرید، نمی توانیم معقول و قابل دفاع بسازیم. این دوگانگی خود یک اصل جزمی تجربه گرایی؛ یعنی اصل جزمی سوم است. این اصل جزمی سوم، و چه بسا آخرین اصل جزمی را اگر کنار بگذاریم، روشن نیست که چیزی خاص باقی بماند که آن را تجربه گرایی بنامیم.

این دوگانگی طرح محتوا به شیوه های متفاوتی بیان شده است. اکنون به برخی نمونه ها اشاره می کنیم. نمونه نخست از وُرف است که مقاله ای از شاپیر (

Sapir

) را شرح و بسط می دهد. ورف می گوید که:

«… زبان یک سازمان دهی تجربه را به بار می آورد. ما متمایلیم که زبان را صرفا به عنوان یک شیوه بیان تصور کنیم، و نه اینکه بپذیریم زبان پیش از همه یک طبقه بندی و نظم و ترتیب دهی به جریان تجربه حسی است که به نظم جهانی خاصی می انجامد… به عبارت دیگر، زبان به شیوه ای ساده تر، امّا همچنین گسترده تر و چند منظوره تر همان کاری را انجام می دهد که علم انجام می دهد… ما بدینسان با یک اصل جدید نسبیت آشنا می شویم که می پذیرد همه مشاهده گران توسط شاهد فیزیکی یکسانی به تصویر واحدی از این جهان نمی رسند، مگر اینکه پس زمینه های زبانی آنها مشابه باشند یا به نحوی بتوان آنها را میزان کرد.»(۷)

ما در اینجا تمام عناصر مورد نیاز را در اختیار داریم: زبان به مثابه عامل نظم بخش، که نباید به وضوح از علم متمایز شود؛ آنچه نظم یافته و به طرق مختلف با عنوان «تجربه» به آن اشاره شده است، «جریان تجربه حسی»، و «شاهد فیزیکی»، و بالاخره، ناکامی در ترجمه پذیری متقابل (در «تنظیم»). ناکامی در ترجمه پذیری متقابل شرط ضروری تمایز طرح های مفهومی است؛ ارتباط مشترک با تجربه یا با شاهد چیزی است که قرار است در فهم این ادعا به ما یاری رساند که زبان ها یا طرح های مفهومی است که هنگامی که در ترجمه با شکست مواجه می شویم در دست بررسی است. برطبق این نظر ضروری است که چیزی خنثا و مشترک در کار باشد که بیرون از همه طرح ها قرار دارد. این چیز مشترک، مسلما نمی تواند مضمون زبان های متفاوت باشد، وگرنه ترجمه امکان پذیر خواهد بود. بدین ترتیب کوهن اخیرا نوشته است:

«فیلسوفان اکنون از امید به یافتن زبان داده حسی محض دست شسته اند… امّا بسیاری از آنان در ادامه فرض می گیرند که می توان نظریه ها را با توسل به واژگانی پایه مقایسه کرد که کاملاً از واژه هایی تشکیل می شوند که به طبیعت به شیوه ای غیرمشکل آفرین و تا حدی به نحو ضروری و مستقل از نظریه می پیوندند… فیرابند و من به تفصیل بر این نکته اصرار ورزیده ایم که چنین واژگانی در دسترس نیست. در انتقال از یک نظریه به نظریه دیگر واژه ها معانی یا شرایط قابلیت کاربردشان را به شیوه های ظریفی تغییر می دهند. گرچه بسیاری از علایم یکسان پیش از و بعد از انقلاب به کار می روند مثلاً نیرو، جرم، عنصر، ترکیب، سلول شیوه پیوستن برخی از آنها به طبیعت تاحدی تغییر کرده است. بنابراین، نظریه های متوالی، به قول ما، قیاس ناپذیرند.»(۸)

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.