اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ شامل 119 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رئالیسم چیست؟ :
اشاره
در این مقاله، پاتنم تأیید تبیین گرای اساسی را برای رئالیسم با این عنوان بیان می کند که رئالیسم تنها فلسفه ای است که پیشرفت روش علمی را توضیح می دهد. او تصدیق می کند که رئالیسم مستلزم تداوم نظری میان انقلاب های مفهومی است؛ باید ثبات دلالت مدلول را تشخیص داد و حداقل بتوان تاحدّی برای نظریه های گذشته از منظر نظریه های بعدی مدلولی تعیین کرد و آنها را به عنوان حالات حدّی از نظریه های بعدی در نظر گرفت.
* * *
گرچه بی تردید مهجور افتادن اصطلاحات مختوم به «
ism
» در فلسفه مطلوب است، امّا برخی از این اصطلاحات آشکارا مقبولیت خود را حفظ می کنند که یکی از آنها «رئالیسم» (
realism
)است. امروزه شمار فیلسوفانی که درباب رئالیسم داد سخن می دهند، روبه فزونی است ولی درباره چیستی رئالیسم بسیار کم سخن گفته اند.
رئالیست ها صرف نظر از دیگر سخنانشان، نوعا می گویند که به نظریه مطابقت در باب صدق (
correspondence theory of truth
) باور دارند. رئالیست ها بر موضع خود استدلال می کنند و علیه برخی روایت های ایدئالیسم که در زمان ما می تواند پوزیتیویسم یا عمل گرایی (
operationalism
)باشد اقامه دلیل می کنند. (نفس این امر چندان شگفت آور نیست، همه فلاسفه تلاش می کنند مسئولیت اثبات را به عهده مخالفان خود بگذارند، که اگر مخالف، این مسئولیت را دارد، رد استدلال او دفاع کافی از موضع خودشان است.) استدلال معمول رئالیست علیه ایدئالیسم این است که ایدئالیسم موفقیت علم (۱)(
science
) را یک معجزه می داند. بارکلی (
Berkeley
) برای تحلیل موفقیت باورهایش درباره میز و صندلی (و درختان بیشه) به خدا نیاز داشت؛ امّا در فلسفه توسل به خدا مهجور افتاده است، ولی به هر جهت، از دیدگاه اغلب موحدان نیز شیوه بارکلی در توسل به خدا بسیار عجیب است. پوزیتیویست جدید نیز ناچار باید بدون ارایه هیچ تبیینی از این نکته چشم بپوشد (رئالیست او را چنین متهم می کند) که حتی اگر الکترون، خمیدگی فضا زمان، ملکول
DNA
در واقع موجود نباشند، “آنالیز ریاضی (
caculi
)الکترون، “آنالیز ریاضی”، فضا زمان” و “آنالیز ریاضی
DNA
” پدیده های قابل مشاهده را به درستی پیش بینی می کند. اگر چنین چیزهایی (الکترون، فضا زمان و ملکول
DNA
) هست، پس تبیینی (
explanation
)طبیعی برای موفقیت این نظریه ها این است که آنها اظهاراتی نسبتا راست (
partially true accounts
) از کیفیت رفتار آن [پدیده]ها است. همچنین توصیفی طبیعی از روش تفوق نظریه های علمی بر یکدیگر مثلاً روش تفوق نسبیت اینشتین بر جاذبه عمومی نیوتن این است که توصیفی نسبتا درست، نسبتا نادرست از موضوع یک نظریه مثلاً میدان جاذبه ای یا ساختار متریک فضا زمان یا هردو با توصیفی بهتر از همان موضوع یا موضوعات، جایگزین شده اند. امّا اگر این موضوعات اصلاً به گونه واقعی موجود نباشند، پس این یک معجزه است که نظریه ای از خمیدگی فضا زمان سخن بگوید و آنگاه پدیده ای را با موفقیت پیش بینی کند، و این واقعیت که قوانین نظریه سابق «در حالت حدّی» از قوانین نظریه لاحق استنباط پذیرند(۲)، اهمیت روش شناختی ندارد.
من ادّعا ندارم که پوزیتیویست (یا هر کسی دیگر) هیچ پاسخی برای این نوع احتجاجات آماده نکرده است. تعدادی نظریه های تحویل گرا از مفاهیم نظری و نظریه های تبیینی و نظایر آن در اختیار دارد. هم اکنون توجه من بیش تر به واقعیت زیر است که دلایل رئالیست بر موفقیت علم، و یا در دوره های قبل، بر موفقیت فهم عادی از شی ء مادی (
commonsensetheory materid-object
) بستگی دارد. امّا موفقیت علم چه ارتباطی با نظریه مطابقت در باب صدق یا هر نظریه دیگر در باب صدق، در این مورد دارد؟
اینکه علم با موفقیت در تحصیل بسیاری پیش بینی های راست، موجبات دستیابی به روش های بهتر برای مهار طبیعت و دستاوردهایی از این قبیل را فراهم می کند، بی شک یک واقعیت تجربی است. اگر رئالیسم تبیینی از این واقعیت است، باید فی نفسه یک فرضیه علمی فراگیر باشد. رئالیست ها از این نظر استقبال کرده و گفته اند که رئالیسم فرضیه ای تجربی است.(۳) لکن چگونگی ارتباط رئالیسم با نظریه صدق را بی پاسخ رها کرده اند. در مقاله حاضر تلاش خواهم کرد ارتباط بین تبیین موفقیت معرفت و نظریه صدق را آشکار کنم.
«همگرایی» معرفت علمی
آنچه من رئالیسم می خوانم، اغلب پیروانش آن را “رئالیسم علمی” (
scientific realism
)می نامند. من به این جهت این اصطلاح را به کار نمی برم که بر چسب “رئالیسم علمی” بار ایدئولوژیک خاصی به همراه دارد که به گونه ای آن را بیش از تصور ضعیف ماتریالیسم قرن نوزدهی یا اگر به صراحت بگویم الحاد عامیانه نشان می دهد. در واقع، اگر رئالیست علمی کسی باشد که هر آنچه را شایسته نام معرفت است، بخشی از علم بداند، در این صورت من رئالیست علمی نیستم. اما معرفت علمی به طور خاص بخش عظیمی از معرفت بشری را تشکیل می دهد، و ماهیت و معنای آن مورد توجه همه فلاسفه بزرگی است که به هر حال علاقه ای به معرفت شناسی دارند. بنابراین شگفت آور نیست که هم رئالیست ها و هم ایدئالیست ها مدّعی نام فیلسوف علم هستند، ولی به دو معنای مختلفِ “اضافه فیلسوف به علم”. و اگر من در ادامه این مقاله توجه خود را به معرفت علمی متمرکز خواهم کرد، به این جهت است که مناقشات حول آن متمرکز است و نه به جهت اعتقاد شخصی به علم گرایی.
در آغاز، می خواهم بگویم در عقیده به همگرایی در معرفت علمی نکته ای مهم است. به عقیده من ریچارد بوید (
Richard Boyd
) این نکته را در مقاله ای منتشر نشده به بهترین صورت توضیح داده است.(۴) بوید نشان می دهد تمام نتیجه ای که از فلسفه علم (پوزیتیویستی) رایج حاصل می آید آن است که نظریه های پسین در هر علمی، در صورتی که بهتر از نظریه پیشین که بر آنها تفوق یافته اند باشند، باید مستلزم گزاره های مشاهدتی بیش تری نسبت به نظریه های پیشین باشند (به ویژه گزاره های مشاهدتی صادقی که نظریه پیشین متضمن آنها است). اما این نکته را در پی ندارد که نظریه های پسین باید بر صدق تقریبی قوانین نظری نظریه های پیشین در شرایط خاص دلالت نمایند در حالی که نوعا چنین است. در واقع حفظ میزان ممکن سازوکار (
mechanism
) نظریه پیشین، تا هر بار که امکان پذیر است و عالمان سعی در انجام آن دارند (یا سعی دارند نشان دهند نظریه های پیشین حالت های حدّی از سازوکارهای جدیدند)، اغلب سخت ترین شیوه دستیابی به نظریه ای است که پیش بینی های راست گذشته را حفظ نموده، همزمان داده های مشاهداتی جدید را به آن الحاق می کند. دانشمندان تلاش می کنند این امر را انجام دهند مثلاً ترجیح می دهند اگر بتوانند قانون بقای انرژی را حفظ کنند تا اینکه موارد نقض را مسلّم فرض کنند و اینکه این راهبرد منجر به کشفیات مهمّی (از کشف پنتون گرفته تا کشف پوزیترون) گردیده است، حقیقتی انکارناپذیر است.
بوید تلاش دارد با دو اصل زیر، رئالیسم را فرضیه تجربی فراگیری نشان دهد؛
۱ اصطلاحات در علم بالغ نوعا دال اند] (
refer
) یعنی بر اشیا دلالت دارند]
۲ قوانین نظریه شامل علم بالغ نوعا به طور تقریبی راست اند.
او سعی دارد در مقاله خود عملکرد دانشمندان را آن گونه که انجام می دهند، بر پایه باور به این دو اصل نشان داده، علّت کارآمدی راهبرد آنها را صدق این دو اصل قلمداد کند.
یکی از نکات بسیار جالب توجه درباره این استدلال این است که اگر این استدلال درست باشد، عقیده به صدق و دلالت، نقش تبیینی علّی (
causal-explanatory
)در معرفت شناسی خواهد داشت. اصول ۱و۲ که لزوما مفاهیم خود را از معناشناسی دِلالی (
referential semantics
)وام گرفته اند، راهی برای ارائه تبیینی از رفتار دانشمندان و موفقیت علم پیش روی می نهند. بنابراین اگر در مقدمه ۲ (البته بحث بوید مقدمه های بیش تری از صرف (۱) و (۲) را می طلبد) به جای عبارت “راست است” هر “جایگزین” عملگرای (
operationalist subtitude
)قرار دهیم برای مثال «ساده است و به پیش بینی های راست می انجامد» را قرار دهیم این مقدمه دیگر نقش تبیینی خود را حفظ نخواهد کرد.
بهتر است اندکی درنگ نماییم و ببینیم چرا چنین است. فرض کنید ۱
T
فرضیه ای مقبول در یکی از شاخه های اصلی فیزیک است (اگر قایل به علم بالغ باشیم، مسلّما فیزیک در این زمره قرار می گیرد) و من دانشمندی هستم که تلاش دارم نظریه ۲
T
ای را پیدا کنم تا جایگزین ۱
T
(حتی شاید مواردی را در ۱
T
بشناسم که به پیش بینی کاذب منجر می شود). حال اگر اصول ۱ و ۲ را باور کنم، در این صورت می دانم که قوانین نظریه ۱
T
(احتمالاً) به طور تقریبی صادق اند. بنابراین ۲
T
باید ویژگی خاصی داشته باشد و آن اینکه اگر از نظرگاه ۲
T
قضاوت نماییم، قوانین ۱
T
«تقریبا صادق»اند، در غیر این صورت (احتمالاً) هیچ امکانی برای راست بودن ۲
T
وجود ندارد. حال، چون نظریه هایی که به دنبال آنها هستیم، نه تنها باید “به طور تقریبی صادق” باشند، بلکه باید احتمال صادق بودن را داشته باشند، تنها نظریه هایی را برای ۱
T
نامزد می کنیم که این ویژگی را دارا باشند، یعنی قوانین ۱
T
را به عنوان یک مورد حدّی دربرگیرند. اما این تنها یک وجه از روش علمی است که درباره اش بحث کردیم. (علاوه بر این چهره از “همگرایی”، بوید بسیاری وجوه دیگر از روش علمی را بحث می کند که در اینجا نیازی به ذکر آنها نبود). در نهایت با علم بر صدق اصول ۱و۲ می توان مجموعه نظریه های نامزد را تحدید کرده و به این شیوه احتمال موفقیت را افزایش داد.
حال اگر تنها بدانم که ۱
T
در واژگان مشاهدتی (عمدتا) به پیش بینی های صادقی رهنمون می گردد، (عقیده ای که من در جای دیگر آنرا نقد کرده ام) آنگاه درباره ۲
T
تنها این را خواهیم دانست که متضمن بیش تر جملات مشاهدتی ۱
T
است(۵) اما از این نتیجه نمی شود که ۲
T
باید در حالت حدّی، صدق قوانین ۱
T
را متضمن گردد. به بسیاری طرق دیگر می توان ۲
T
را به گونه ای بنانهاد که متضمن صدق بیش تر جملات مشاهدتی ۱
T
باشد، ولی اینکه ۲
T
“صدق تقریبی” قوانین ۱
T
را متضمن گردد، اغلب مشکل ترین راه حل است. همچنین دلیلی وجود ندارد که الزاما ۲
T
به گونه ای باشد که بتوان از نظرگاه آن دلالاتی به اصطلاحات ۱
T
اسناد داد. با این وجود، واقعیت این است که از نظر نظریه نسبیت می توان به “میدان جاذبه” در نظریه نیوتنی دلالتی نسبت داد (اگرچه نه به “اتر” یا “فلوژیستون”)، و دلالتی به ژن مندل از نظرگاه زیست شناسی ملکولی عصر حاضر و دلالتی به اتم جان دالتون از نظرگاه مکانیک کوانتوم. این مفاهیم ارجاعی به گذشته وابسته به اصلی به نام “اصل سودمندی شک” (
principle of benefit of the doubt
)یا “اصل حمل به احسن” (
principle of charity
) است،(۶) البته نه نظام احسن برهان ناپذیر (
unreasonabl
). مطمئنا ژن مورد بحث در زیست شناسی ملکولی، ژن (یا ترجیحا “عامل”) مورد نظر مندل است، همان چیزی که درباره اش سخن می گوید؛ به این ترتیب اگر بر این باور باشیم که مفاهیم ۱
T
دلالاتی دارند (و نظریه معناشناختی ما اصل سودآوری شک را دربرگیرد) در این صورت قیدی بر ۲
T
خواهد بود، و از آنجا که باید بتوان از نظرگاه ۲
T
دلالاتی به اصطلاحات ۱
T
نسبت داد، می توان از این طریق دایره نظریات نامزد را تحدید کرد.
بدون همگرایی، معرفت علمی به کجا می انجامد؟
حال این مسائل را از سوی دیگر، یعنی از جانب مسئله صدق بررسی می نماییم. اگر به همگرایی در معرفت (
knowledge
)قایل نگردیم، رویکرد ما به صدق و دلالت چگونه تأثیر خواهد پذیرفت؟ این دیدگاه، امروزه مطابق با موضع کسانی چون کوهن (
Kuhn
) است که دیدگاهی شک گرایانه نسبت به همگرایی دارند. وی در جایی (حداقل در ساختار انقلاب های علمی) معتقد است اصطلاح واحد نمی تواند دلالت واحدی در پارادایم های (
paradigms
)متفاوت داشته باشد (او می گوید: نظریه های متعلق به پارادایم های مختلف یا تولید کننده آنها به دنیاهای متفاوت مربوط است)، که این دیدگاه با رویکردی افراطی تر از سوی پ. فیرابند (
P. Feyerabend
)اتخاذ شده است.
فرض کنیم که حق با آنان باشد و “الکترون” در نظریه بور (نظریه بور رادرفورد در اوایل ۱۹۰۰ م ) به آنچه ما به عنوان الکترون می شناسیم، دلالت ننماید. در این صورت، نه تنها به هیچ چیز شناخته شده ای در نظریه کنونی دلالت نخواهد کرد، بلکه به هیچ چیز از نظرگاه نظریه حاضر نمی تواند دلالت کند (از این نظرگاه، آنها تنها چیزهایی اند که بور از آنها با الکترون حکایت می کرد و جز این حکایت، آنها هیچ محکی دیگر نخواهند داشت). حال، طبق نظر کوهن و فیرابند، اگر بر پایه نظریه کنونی در پی پاسخ به این سئوال برآییم که آیا بور با به کارگیری واژه الکترون از چیزی حکایت کرده است، جواب باید “نه” باشد. از سوی دیگر چه نظریه دیگری جز نظریه کنونی را می توان استفاده کرد؟ (اگر چه کواین (
Quine
) هم بسیار به این موضوع علاقه مند است، اما می توان آن را معضله کانت (
Kants
Predicament
) نامید. بیان کوهن به گونه ای است که گویا دلالت هر نظریه به معنی دلالت در جهان اشیای همان “جهان” است اما این سخن بر طبق هیچ نظریه ای (علمی) صادق نیست.
فیرابند با استدلال زیر به این دیدگاه می رسد (دیدگاهی که کوهن به هیچ وجه با آن موافق نیست هیچ یک از تشابهات در دیدگاه های آن دو درباره دلالتِ بین نظریه ای، از یک تحلیل مشترک از علم ناشی نمی شود): واضع یک اصطلاح علمی یا متخصصی که آن را به کار می گیرد، قوانینی اساسی را به عنوان حقایق کمابیش ضروری درباره مدلول فرضی می پذیرد. فیرابند، در عمل، این قوانین را به منزله تعریفی از دلالت می نگرد (در عمل، تعریفی تحلیلی). بنابر این هر گاه قایل شویم چیزی مطابق آن توصیف دقیق واقع نمی شود، پس باید بگوییم که چنین چیزی موجود نبوده است. اگر هیچ چیز منطبق با توصیف دقیق بور رادرفورد از الکترون واقع نگردد، پس “الکترون” به معنایی که در نظریه بور رادرفورد استعمال شده، بر چیزی دلالت نمی کند. علاوه بر این، اگر توصیف نظریه ای از الکترون در دو نظریه متفاوت باشد، اصطلاح “الکترون” دو معنای متفاوت در دو نظریه خواهد داشت (چرا که این امر مترادف با توصیف های متفاوت است فایرابند به وضوح به این امر اشاره نکرده، امّا نظر او جز این نمی تواند باشد). در مجموع فیرابند نتیجه می گیرد چنین اصطلاحی نمی تواند دلالت و معنای مشترکی را در نظریه های متفاوت داشته باشد (“قیاس ناپذیری نظریه ها”) (
incommensurability of theories
).
این نحوه استدلال با طرح این سخن که اصطلاحات علمی مترادف با توصیفات نمی باشند (همان گونه که من و شاؤل کریپکی
Saul
Kripke
نشان داده ایم) قابل نقض است. به علاوه، یکی از اصول ضروری روش شناسی معناشناختی (
semantic methodology
) این است که وقتی متکلمی مدلولی را به اصطلاحی اختصاص می دهد، آن را از طریق توصیف به کار می برد، و اگر به خاطر باورهای نادرست ناظر به امور واقع که این متکلم ها دارند، آن توصیف در دلالت ناکام مانَد، ما باید بپذیریم که آنها آماده صورت بندی دوباره (
reformulation
) معقولی از توصیفشان هستند (در مواردی که، بر فرض وجود معرفت ما، روشن است که چگونه توصیف آنها باید دوباره صورت بندی شود تا دلالت کند و در مواردی که ابهامی در چگونگی انجام این کار در زمینه عملی در کار نیست) این، اجمالاً همان اصل حسن شک است که قبلاً گفته آمد به عنوان مثال: هیچ چیز در جهان دقیقا مطابق با توصیف بور رادفورد از الکترون نیست، امّا ذراتی هستند که با توصیف بور تطابقی تقریبی دارند: آنها همان بار و جرم دارند و منشأ همان آثار مهمی اند که بور رادفورد با اصطلاح الکترون به تبیین آنها پرداخته اند. برای مثال، جریان الکتریکی در یک سیم، جریانی از این ذرات است. اصل سودمندی شک حکم می کند که ما بپذیریم بور از این ذرات حکایت می کند. ضمنا، اگر بور اصل حسن شک را [در دوره فکری] سابق خود (دوره بور رادفورد) قبول نداشت، به کارگیری اصطلاح “الکترون” را (بدون حتی یک تفسیر!) پس از همکاری در ابداع مکانیک کوانتوم (در دهه ۳۰م) ادامه نمی داد.
حال به کوهن باز گردیم: ما می توانیم به کوهن چنین پاسخ دهیم که موجوداتی هستند در حقیقت، دقیقا موجوداتی که ما امروز “الکترون” می نامیم که در بسیاری ویژگی ها همچون الکترون های بور رفتار می کنند (یک الکترون برای هر اتم هیدروژن، بار واحد منفی، جرم خاص و غیره). و در این شرایط، باید بپذیریم که بور از آنچه ما “الکترون” می نامیم، حکایت می کند (و در حقیقت، پاسخ ما به فیرابند، همان پاسخ ما به کوهن است). تنها می توان گفت که درباره همان موجوداتی که بور آنها را “الکترون” می خواند، نظریه ای دیگر در دست داریم؛ حال در این صورت اصطلاح او دلالت داشته است.
از آنجا که نظریه کنونی بر وجود موجوداتی صحه می گذارد که از بسیاری نقش های الکترون های بور تبعیت می نمایند، تنها همین رویه را می توانیم در پیش بگیریم. حتی اگر این ذرات از ویژگی های بسیار عجیب دیگری، همچون مکملیت موضع و اندازه حرکت برخوردار باشند که وجود این خصوصیات برای الکترون های بور رادفورد فرض نشده بود. حال اگر موضعی را اتخاذ نماییم که از نظرگاه آن الکترون ها همچون فلوژیستون باشند، چه روی می دهد؟
در این صورت، ناچار خواهیم گفت که الکترون ها واقعا وجود ندارند. اگر این اتفاق افتد، چه روی می دهد؟ اگر همه موجودات نظریه ای که از سوی یک نسل علم اصل موضوع گرفته شده اند (علاوه بر الکترون ها، ملکول ها، ژنها و غیره) وجودشان بدون استثنا از منظر علم متأخر انکار گردد، چه روی می دهد؟ البته، این صورتی از شک گرایی قدیمی “استدلال از راه خطا” (
argument form error
) است چگونه می دانید اکنون در اشتباه نیستید؟ با این تفاوت که این صورتی از استدلال از خطا است که امروزه دغدغه ای جدی برای بسیاری از مردم است و تنها یک تردید فلسفی نیست.
این که نهایتا فرا استقرای (
metainduction
) ذیل از سوی اکثریت اجتناب ناپذیر تلقی می گردد، خود دلیل بر این نگرانی جدّی است: دقیقا با توجه به این که هیچ اصطلاح به کار رفته در علمِ پنجاه سال (یا هر چند سال ) پیش تر دلالتی ندارد، روشن می گردد که هیچ کدام از اصطلاحاتی که امروزه به کار می رود، دلالت ندارد (شاید به جز اصطلاحات مشاهدتی، آن هم به شرط وجود).
واضح است که مسدود کردن این فرا استقرا یک آرزو برای نظریه دلالت است؛ آن یک توجیه برای اصل حسن شک است اما حسن شک ممکن است نامعقول باشد: ما تا این حد نمی پذیریم که گفته شود “فلوژیستون” دلالت دارد. اگر همگرایی موجود نبود، اگر نظریه های متأخر، نظریه های پیشین را به عنوان یک مورد حدّی دربرنداشتند و اگر اصول ۱و۲ بوید از نظرگاه علم آینده به وضوح دروغ بودند، آنگاه اصل سودآوری شک همیشه نامعقول خواهد بود [به این معنا که] هیچ تعدیل معقولی از توصیفاتِ نظریه ایِ موجوادتِ گوناگونِ مفروض در نظریه های پیشین نمی توان اعمال داشت به گونه ای که این توصیفات را به موجوداتی با نقش هایی تقریبا مشابه آنچه از منظر نظریه متأخر موجود است، دلالت دهد، پس دلالت فرو می ریزد.
اما اگر هیچ اصطلاح توصیفی دلالت نکند، درباره عقیده به صدق در علم نظری چه روی می دهد؟ شاید همه جملات نظریه ای دروغ باشند؛ یا شاید برای تعیین ارزش صدق (
truth-value
)گزاره هایی که دلالت ندارند،[باید] قراردادی اخذ گردد. در این صورت، مسئله “ارزش صدق” برای جملات شامل اصطلاحات نظریه ای، جالب نخواهد بود. در نتیجه حقیقت نیز فرو می ریزد.
حال، برآنم استدلال کنم آنچه مذکور شد، کاملاً به وقوع نخواهد پیوست. اما این [بحث [ملاحظات منطقی دقیقی را طلب می کند.
شهودگرایی ریاضی: تلاشی برای معرفت تجربی
با فرض عدم آشنایی خواننده با “شهودگرایی ریاضی” (
mathematical intuitionism
) (مکتبی از فلسفه ریاضی که توسط ال.براور (
L.Brouwer
) و ای.هیتینگ (
A.Heyting
) و دیگران گسترش یافت) بر خود لازم می دانم برخی حقایق را که در آنچه خواهد آمد به کار رفته، ذکر نمایم.
یک نظر کلیدی شهودگرایان استفاده از ادات منطقی به مفهومی غیرکلاسیک است. (البته به این جهت چنین می کنند که مفهوم کلاسیک را غیرقابل انطباق بر استنتاج در دامنه های نامحدود یا بالقوه نامحدود می دانند.) آنان این مفهوم یعنی مفهوم مدنظر خود برای ادات منطقی را به جای حقیقت (کلاسیک) در قالب اصطلاحات اثبات پذیری ساختی گرا (
constructive provability
) تبیین می کنند. بنابراین:
۱ گزاره
P
اثبات پذیر است (”
p
؟اثبات پذیر نیست
p
.
” از نظر شهودگرایان یک تناقض است.)
۲ “؟
p
” (شهودگرایان نشانه ؟ برای نفی به کار می برند) به این معنا است که اثبات
p
متضمن اثبات پذیری ۰=۱ (یا هر عبارت آشکارا پوچ دیگر) است. به عبارت دیگر،
p
؟پوچی اثبات پذیری
P
را بیان می دارد (و نه “دروغ” بودن کلاسیک
p
را).
۳ “
q.p
” یعنی
p
اثبات پذیر است و
q
اثبات پذیر است.
۴ “
pvq
” یعنی اثباتی برای
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
