اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی سکولاریسم (حذف دین از زندگی دنیوی بشر)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 71
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی سکولاریسم (حذف دین از زندگی دنیوی بشر)؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی سکولاریسم (حذف دین از زندگی دنیوی بشر) با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی سکولاریسم (حذف دین از زندگی دنیوی بشر):
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی سکولاریسم (حذف دین از زندگی دنیوی بشر) به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی سکولاریسم (حذف دین از زندگی دنیوی بشر) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی سکولاریسم (حذف دین از زندگی دنیوی بشر) تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل و بررسی سکولاریسم (حذف دین از زندگی دنیوی بشر) :
قسمت اول
اشاره: نوشتار حاضر پس از تعریف لغوی واژه سکولاریزم و نفی استناد نظریه سکولاریزم به فلسفه سیاسی ارسطو، از دیدگاه تاریخی به بررسی وقایع و عللی می پردازد که منجر به پیدایش سکولاریزم در غرب شد.
در نهایت موءلف محترم با توجه به عوامل پیدایش سکولاریسم در غرب و با توجه به بیان معنی حیات، دین و سیاست از دیدگاه اسلام، پیدایش سکولاریسم در جوامع مسلمانی که باردار فرهنگ اسلامی هستند را منتفی و بلکه محال می داند.
تعریف سکولاریسم، آته ایسم و لائیسم
نخست باید به اصل معنای واژه سکولاریسم (Secularism) که با مفاهیم اصطلاحی آن مناسبت کامل دارد، توجّهی داشته باشیم. این کلمه و کلمات هم خانواده آن در فرهنگ لغات و دائره المعارفها با مفاهیم متعددّی تفسیر شده است:
سکولاریسم: مخالفت با شرعیات و مطالب دینی، روح دنیاداری، طرفداری از اصول دنیوی و عرفی.
سکولار: وابسته به دنیا، غیرروحانی، غیرمذهبی، عامی، عرفی، بیسواد، خارج از صومعه، مخالف شرعیات و طرفدار دنیوی شدن امور.
سکولاریزه: دنیوی کردن، غیرروحانی کردن، از قید کشیشی یا رهبانیت رها شدن، ملک عام کردن، اختصاص به کارهای غیرروحانی دادن، از عالم روحانیت(درمورد کشیش) خارج شدن،دنیاپرست شدن، مادی شدن، جنبه دنیوی دادن به عقاید یا مقام کلیسایی.(۱)
دو اصطلاح دیگر وجود دارد که ما برای تکمیل بحث آن دو را نیز در اینجا مطرح می سازیم:
۱. آته ایسم (Atheism): انکار وجود خدا، بی اعتقادی به وجود پروردگار؛ و آته ایست؛ یعنی ملحد.(۲)
۲. لائیک: وابستگی به شخص دنیوی و غیرروحانی، خروج از سلک روحانیون، دنیوی، آدم خارج از سلک روحانیون، آدم خارج از سلک روحانیت (به معنای اخصّ) بنا به تعریف دائره المعارف بریتانیکا، لائیک؛ یعنی تفکیک دین از سیاست، لائیک از موارد و مصادیق سکولار می باشد. زیرا تفکیک دین از سیاست، اخصّ از سکولار و سکولار اعمّ از لائیک می باشد. این دو طرز تفکّر، دین را به طور کامل نفی نمی کنند، بلکه آن را از امور و شئون زندگی دنیوی و بویژه از سیاست تفکیک می کنند.
۳. آته ایست: بدان جهت که خدا را قبول ندارد، از این رو به بطلان کلّی دین حکم می کند و آن را به عنوان یک امر واقعی تلقّی نمی کند؛ البته ممکن است از دین به عنوان ابزار و وسیله ای برای پیشبرد اهداف مکتبی خود بهره برداری کند امّا این همان روش ماکیاولی است که سیاست را از اصالت محروم ساخته است.
نظریه سکولار در قرنهای ۱۴ و ۱۵ میلادی در نتیجه تعارض طرز تفکّرات و روشهای اجتماعی و سیاسی کلیسا در مغرب زمین پا به عرصه تفکرّ نهاد. امّا همان گونه که خواهیم دید با توجّه به معنای حیات، دین، سیاست از دیدگاه اسلام، چنین تعارضی امکان پذیر نیست. زیرا در اسلام، عقاید دینی، سیاست، علم، اقتصاد، فقه، حقوق، فرهنگ، اخلاق و نظایر آن، اجزا و شئون تشکیل دهنده یک حقیقت اند.
سکولاریزم و فلسفه سیاسی ارسطو
بعضی از مورّخان فلسفه سیاسی، نظریه سکولاریسم را به ارسطو نسبت داده اند امّا از دید ما این نسبت به طور قطع صحیح نیست. گفته شده است: «دیگر از نکات غفلت و عدم توجّه هر دو فیلسوف (دانته و توماداکن) آنکه به اهمّیت خطر مسلک سکولاریسم؛ یعنی دنیاپرستی و دنیاداری که در بطن کتاب سیاست ارسطو نهفته بود، پی نبردند، بخصوص مسائلی که از این فرضیه ارسطو ناشی می شد که می گفت: «جامعه مدنی به خودی خود در حدود کمال و بی نیاز است و احتیاجی به تطهیر و تحصیل جواز از یک عامل مافوق طبیعت ندارد.»(۳)
اوّلاً: چنین مطلبی در آثار ارسطو دیده نشده است.
ثانیا: اصل نظریه ارسطو چنین است:
۱. زندگی برتر چیست؟ نخستین اصلی که هیچ کس جدالی در آن ندارد [ زیرا کاملاً بر حقّ است ] این است که خیرات بر سه قسمند: الف. خیرات خارج از وجود انسان ب. خیرات مربوط به بعد جسمانی انسان ج. خیران مربوط به نفس آدمی هیچ کس میل ندارد به سعادت کسی معتقد شود که نه شجاعتی دارد و نه عدالتی و نه اعتدالی و نه حکمتی. و هر کس که با پریدن مگسی مضطرب می شود و کسی که تسلیم شهوات خوراک و آشامیدنی و دیگر مختصّات مادی است و کسی که برای یک ششم درهم، آماده خیانت به عزیزترین دوستانش می باشد و کسی که ادراکش به قدری پست شده است که به حماقت رسیده و هر چیزی را مانند کودک و دیوانه تصدیق می کند، سعادتی ندارد انسان پیوسته بر این گمان است که آن فضیلتی را که داراست، برای او کافی است، اگرچه کمترین مقدار فضیلت را داشته باشد حتّی گاهی معتقد می شود که فضیلت او بیش از دیگران است.
ارسطو پس از آن که اثبات می کند که سعادت عبارت از مجموع خیرات سه گانه یاد شده است، به اثبات این مطلب می پردازد که «خیرات نفس» بر همه خیرات مقدّمند و از همه آنها اصیل تر؛ و این خیرات است که می تواند سعادت انسانی را تحقّق ببخشد او می گوید:
۲. حال که نفس به طور مطلق یا نفوس منسوب به ما، با عظمت تر و باارزش تر از ثروت و جسم [ و شهرت [است، پس کمال نفس و کمال ثروت و جسم نیز باید بر مبنای خیرات نفس منظور شود. و با توجّه به قوانین اصلی، مطلوبیت تمامی خیرات خارجی، به سود خیرات نفس است.
در نتیجه، این امر را یک حقیقت مسلّم می گیریم که «همواره سعادت، بر مبنای فضیلت و حکمت و اطاعت از قوانین آن دو که خیرات نفس نامیده می شوند» می باشد. ما برای اثبات این گفته های خود، خداوند را شاهد می آوریم که سعادت اعلای او مربوط به خیرات خارج از ذات او نیست، بلکه در ذات خاصّ اوست… ممکن است تصادف، خیرات خارج از نفس را نصیب ما کند، ولی انسان نمی تواند از روی تصادف، عادل و حکیم بوده باشد.
با نظر به این اصل که مستند به دلایل یاد شده است، نتیجه چنین می شود که دولت برتر [ یا جمهوری برتر ]، همان دولت سعادتمند است که توفیق یافته است.
پس دولت از این جهت، مانند فردی از انسان است که توفیق کمال، بدون فضیلت، امکان پذیر نیست.(۴) بدیهی است که فضیلت و حکمت و عدالت بویژه با توجه به استشهاد ارسطو به خداوند نمی توانند از سنخ امور طبیعی دنیوی باشند که تنها بر مبنای غرایز و خود طبیعی به جریان می افتند. در نتیجه ممکن نیست که سیستم دولت و حکومت و سیاست، سکولاریستی باشد. ارسطو ادامه می دهد:
۳. «ممکن است این زندگی شرافتمندانه که همراه با فضیلت و حکمت (سعادت آمیز) است، فوق طاقت انسان باشد، یا حداقل انسانی که چنین زندگی می کند، به خاطر طبیعت معمولی او نیست، بلکه به آن جهت است که در او یک حقیقت قدسی وجود دارد، و به مقدار عظمت این اصل قدسی است که فعّالیت اصل سعادت بالاتر می رود.
حال اگر ادراک (دریافت)، امر قدسی باشد، سعادت آمیزترین زندگی ها همان زندگی دریافتی خواهد بود.»
بی شکّ منظور ارسطو با توجّه به دیگر مطالبش مجرّد ادراک (فهمیدن) نیست، بلکه حکمت است که اتّصاف به فضیلت از مختصّات آن است، بویژه با توجّه به این عبارت صریح که می گوید: «و این که سعادت الهی امکان پذیر نیست مگر با ادراک ابدی»(۵) مسلّم است که مجرّد تصوّر ابدیت، به شکل مفهومی آن، سعادت حقیقی نیست، بلکه سعادت حقیقی، درک و دریافت ابدیت است با قرار گرفتن در شعاع جاذبیت کمال مطلق سرمدی که فوق ازل و ابد است. باز می گوید:
«سعادت از تصادف ناشی نمی شود، بلکه سعادت عنایتی از طرف خدا و نتیجه کوشش و تلاش ماست. این مطلب هم مورد گفتگو است که آیا سعادت، حقیقتی است که با تعلیم و تربیت تحقّق می یابد، یا به جهت عادتهایی معیّن به دست می آید و یا ممکن است از راههای مشابه دیگر آن را به دست آورد، یا این که یک عطای خداوندی است و یا امری است تصادفی؟
در حقیقت اگر در دنیا عطایی باشد که خدا بر انسانها(۶) عنایت فرماید، ممکن است اعتقاد جزمی کنیم که سعادت نعمتی است الهی. و انسان از این عقیده بخوبی استقبال می کند. زیرا برای انسان چیزی با عظمت تر از این وجود ندارد.»(۷)
با توجّه به این عبارات، اسناد تفکّرات سکولاریستی به ارسطو به هیچ مأخذ صحیحی متّکی نمی باشد. این که ارسطو گفته است: «طبیعت، انسان را بوسیله غرایزش به اجتماع سیاسی می کشاند» [ کتاب ۱ ب ۱ ف ۱۳ [کمترین منافاتی با ضرورت تحصیل سعادت و فضیلت برای انسان در حال فردی و جمعی به وسیله دولت و سیاست ندارد. زیرا عبارت یاد شده سیاسی بودن انسان را به طبیعت او نسبت می دهد و امّا هویت و مدیریت و هدف سیاست را که در عبارات بعدی «سعادت» می داند، در این عبارت مسکوت گذاشته است.
و امّا ضرورت تحصیل سعادت و فضیلت، مطلبی است که ارسطو هم در کتاب سیاست و هم در کتاب اخلاق به طور فراوان بدان گوشزد کرده است. چنان که ملاحظه کردیم در تاریخ سیاسی جامعه بشریت، در برابر روش و تفکّرات سکولاریسم، حکومت و سیاست تئوکراسی نیز مطرح بوده است. معنای تئوکراسی همان گونه که در کتب لغت و دائره المعارفها آمده است عبارت از حکومت خدایی، خدا سالاری، حکومت خدا، کشوری که خدا پادشاه آن است، اعتقاد به لزوم حکومت الهی، اداره کشور طبق احکام الهی … است.(۸)
برای درک سرگذشت نوسانات حکومت و کلیسا و پدیده سیاسی تئوکراسی (حکومت خدایی) و سکولاریسم (حذف مذهب از زندگی دنیوی و سیاست) باید مروری بر تاریخ مختصر این نوسانات داشته باشیم.
نگاهی بر نوسانات کلیسا و حکومت
دائره المعارف بریتانیکا، ج ۴، ص ۵۹۰ کلیسا و حکومت Church and state «موضوع مورد منازعه این است که در نهاد قانونی [ حکومت و کلیسا ] در جامعه واحد و در میان افراد واحدی، هر دو مدّعی وفاداری و تبعیت مردم بودند. از لحاظ تئوری مطابق آیه ۲۱، باب ۲۲، انجیل متی، باید قاعده «مال قیصر را به قیصر ادا کنید و مال خدا را به خدا» ادا می شد، امّا در عمل قلمروی ادّعای حاکمیت قدرت دنیوی و روحانی تصادم پیدا می کرد.
در جوامع اوّلیه، این تفکیک بین وجوه دینی و دنیوی حیات اجتماعی، به نحوی که امروزه رایج است، عملاً غیرممکن بوده است. در تمدّنهای اوّلیه همه جا، پادشاه و یا حاکم نماینده خدا (قدرتهای الهی آسمانی) محسوب می شد. تا زمان قبول دین مسیحیت توسّط امپراطور روم، شخص امپراطور عنوان بالاترین مرجع دینی را هم داشت و دین ولایات (کشور) را کنترل می کرد، و بلکه خود، موضوع پرستش و چون «خدایی در روی زمین» بود.
به هر حال، مفهوم «حکومت» و «کلیسا» به عنوان دو هویّت جداگانه، از وقتی مطرح می شود که خطّ تمایزی بین جامعه سکولار بشری از یک طرف و جامعه یا جوامع دینی در داخل یک هسته سیاسی، از طرف دیگر کشیده می شود. درست نیست که بگوییم تمایز بین حکومت و دین توسّط مسیحیت به وجود آمده است، هر چند که مسؤولیت عمده بر دوش مسیحیت است. جریان با دین یهود آغاز شده است؛ چرا که با سقوط اورشلیم در سال ۵۸۶ میلادی، دیگر یهودیان هرگز از یک جامعه سیاسی مستقلّ برخوردار نبوده اند؛ یعنی از آن به بعد، اینها یک اقلّیت دینی یهودی در دل یک حکومت (کشور) غیریهودی بودند، و لذا مجبور بودند راجع به عضویت در جامعه دینی خود و شهروندی سکولار خویش به عنوان دو امر جداگانه بیندیشند. وقتی هم دین مسیحیت به وجود آمد، تا مدّتها مسیحیان در شرایط و محیطهایی بودند که باید تحت حکومتهای غیر مسیحی به سر می بردند.
پس از پایان تعقیب و شکنجه و آزار مسیحیان، و آغاز دوره تساهل، توسّط امپراطور کنستانتین کبیر در قرن چهارم میلادی، مسیحیان با این سؤال اساسی مواجه شدند که اکنون رابطه آنها و کلیسا با حکومت سیاسی امپراطوری که فرمانروایان آن، خودشان مسیحی بودند، چه باید باشد؟ شکّی نیست که امپراطوران مسیحی خود را صاحب همان منزلت می دانستند یعنی منزلتی که امپراطور در تفکّر قدیم شرک آمیز رومی داشت یعنی این که آنان نه تنها حافظین کلیسا و بلکه به یک معنی فرمانروایان آن بودند…
از زمان تئودوسیوس اوّل، کبیر، در پایان قرن چهارم، مسیحیت به تنها دین امپراطوری روم تبدیل شد، و شرک و یا بدعتهای درون مسیحیت طرد شدند. از اینجا مرحله ای شروع شد که کلیسا و حکومت به صورت دو جنبه (وجه) یک جامعه واحد مسیحی تلقّی می شدند. در این دوران کلیسا نوعی نظارت معنوی و قدرت سیاسی روی کلّیه شهروندان و از جمله رهبران و فرمانروایان سیاسی جامعه داشت.
همان مأخذ، ص ۵۹۱ کلیسای ارتودوکس شرقی «نظام بیزانس یا شرقی را می توان به صورت Caesaropapism(حکومت مطلقه علمای روحانی و یا «پاپیست سزاری») تعریف کرد. امپراطوران شرقی خود را به عنوان حافظین و نگهبانان کلیسا که از طرف خدا منصوب شده بودند، می دانستند که می توانستند درباره امور و ضوابط کشیشی (یا کلیسایی) حکم وضع کنند و این احکام، توسّط کلیسا به عنوان بخشی از قانون شریعت قلمداد می شد، البته این طور هم نبود که کلیسا هم همواره تسلیم باشد؛ و در واقع این جنگ و گریز، با میزان قدرت رهبران کلیسا و یا حکومت در زمانهای مختلف تغییر می کرد. امّا با توجّه به این که بعضی از امپراطوران، حدود و ثغور اخلاقی کلیسا را رعایت نمی کردند، بتدریج کلیسا خود را از آنان کنار کشید.
یکی از بیزانس شناسان سرشناس، لویی برهیه (Louis Brehier) نظام حکومت بیزانس (روم شرقی، قسطنطنیه، استانبول) را نه به صورت Caesaropapism، بلکه به عنوان یک تئوکراسی که در آن، امپراطور از یک موقعیت سنگین تر و یا برتری برخوردار است، [ امّا نه یک موقعیت انحصاری یا استثنایی ] تعریف می کند.
کلیسای کاتولیک روم
در غرب (بخش غربی مسیحیت) تا قرن یازدهم، اوضاع چندان متفاوت نبود، هر چند که پاپ مدّعی اقتدار معنوی بر روی همه قلمروی مسیحیت بود از احساس قدرتی برخوردار بود که هرگز اسقفهای اعظم قسطنطنیه آن را به دست نیاورده بودند.
تضادّ و منازعه میان پادشاهان و پاپ ها
در فاصله میان قرون یازدهم تا سیزدهم میلادی، این تئوری چه به صورت علنی و یا ضمنی که قدرت کشیشی (کلیسایی) طبیعتا مافوق قدرت سکولار است و در آخرین مرحله می تواند آن را کنترل کند، هرگز حتّی توسّط خود روحانیون مسیحی جنبه یک اعتقاد عمومی نداشت، بلکه تنها از تأثیر عظیمی برخوردار بود و در منازعات میان پاپ و امپراطوری مقدّس رم که در آن زمان این منازعات بسیار رواج داشت ریشه داشت.
دفاع از تئوری مزبور معمولاً بر این پایه استوار بود که هنگامی که یک نفر حاکم به هنگام اعمال قدرت خویش، قوانین اخلاقی مسیحی را زیرپا می گذاشت، او نیز مانند هر فرد مسیحی دیگری باید تحت سانسورهای (سانسور به معنای عیبجویی، انتقاد، سرزنش و غیره) کلیسا قرار می گرفت و می توانست از ناحیه عوام الناس (افراد غیر روحانی) وفادار به کلیسا، مورد اعمال اجبار و اکراه (زور) بگیرد. (این استدلالی است که در مورد قدرت غیر مستقیم پاپ در امور دنیوی مورد استفاده قرار می گیرد).
یک تز افراطی تر که توسّط پاپ بونتیفاس هشتم ارائه شد، این است که قدرتهایی که توسّط عیسی مسیح(ع) به سن پیتر، حواریون و از ناحیه آنان به جانشینانشان (کشیشان و پاپ ها) تفویض شد، شامل برتری دنیوی غایی می باشد، صرفا (به سادگی) به این دلیل که قدرت معنوی به خاطر ماهیت و ذات خود، مافوق قدرت دنیوی (مادّی) قرار داشت. به اعتقاد وی، حضرت عیسی مسیح(ع) به پطر مقدّس و جانشینان او دو شمشیر عطا کرده بود (انجیل لوقا، باب ۲۲، آیه ۳۸) که این دو شمشیر سمبل (نماد) قدرتهای معنوی و مادّی (دنیوی) بودند؛ قدرت معنوی را خود پاپ ها به کار می بردند، در حالی که شمشیر دنیوی را به افراد غیرروحانی تفویض می کردند؛ امّا این گروه اخیر باید آن را مطابق رهنمودهای مقام پاپ به کار بردند.
جدایی دین از حکومت (کلیسا و حکومت)
شاید بتوان گفت که از لحاظ نظری، رادیکال ترین نظریات در زمینه جدایی قلمروی دین از سیاست، نظریه «دو پادشاهی» (Two Kingdoms) مارتین لوتر وقتی که مردم مغرب زمین به بهانه حذف مزاحمان «حیات معقول» خود، دین را کنار گذاشتند، در حقیقت آن دینی را که ساخته شده متصدیان دین بود و ضدّ علم و پیشرفت و آزادی معقول و عدالت و کرامت ذاتی انسانی بود را، کنار گذاشتند.
است. تعلیم وی در این زمینه را می شود عملاً به یک سخن موجز تلخیص نمود: «انجیل خدا باید در قلمروی کلیسا و قانون شریعت وی در قلمروی جامعه حکومت کند». اگر بخواهیم کلیسا را توسّط قانون (Law) مذهبی و یا جامعه را توسّط انجیل Gospelاداره کنیم، مردم مجبور خواهند بود تا قانون و مقرّرات را به قلمروی لطف و فیض الهی، و احساسات و عواطف را به قلمروی عدالت (اجتماعی) بیاورند؛ در نتیجه خداوند را از تخت سلطنت خویش محروم سازند و شیطان را به جای او بنشانند.
گرچه عقاید اصلاحی لوتر در عمل، حفظ روابط و پیوندهای خویش با نظم اجتماعی (Civil) حاکم شد و در مناطقی مثل آلمان و کشورهای اسکاندیناوی که اکثریت را داشتند، به صورت دین رسمی درآمد؛ امّا در بسیاری از مناطق، پرنس ها نظارت و سرپرستی را که قبلاً بر عهده اسقفهای کاتولیک بود عملاً بر عهده گرفتند.
جان کالون کوششهای نظری (Theoritical) کمتری در جهت جدا ساختن دو قلمروی دینی و غیردینی (Civil)به عمل آورد. در نظر وی ژنو باید به صورت یک تئوکراسی که در آن قدّیسین حکومت می کردند، درمی آمد. جامعه موعود الهی باید بر مبنای شریعت خداوند آن گونه که در کتاب مقدس وحی شده بود بنا می شد. هیچ یک از اجزای حیات اجتماعی یا شهری آن قدر دور (Remote) یا آن قدر سکولار و یا آن قدر بی اهمیّت نبود که از قلمروی نظارت و یا مقرّرات کالونیسیتها فرار کند.(۹)
ما در تاریخ گذشته سیاسی و مذهبی شرق غیراسلامی و غرب، معنای سکولاریسم را تا حدودی واضح تر و مشخّص تر از معنای تئوکراسی می بینیم. زیرا مفهوم حذف مذهب از زندگی دنیوی و سیاست و علم، خیلی روشنتر از تئوکراسی (حکومت خدا) در جامعه می باشد. چه عدم دخالت مذهب در زندگی سیاسی و اجتماعی دنیوی و استناد مدیریت و توجیه زندگی فردی و جمعی به خود انسان، یک مفهوم واضحی است که درک آن با مشکلی مواجه نمی شود. در صورتی که مفهوم حاکمیت خداوندی در جامعه، به جهت احتمال معانی متنوّع در آن، ابهام انگیز است ما پیرامون مفهوم یاد شده، به دو احتمال اشاره می کنیم:
احتمال نخست: همه گردانندگان سیاسی و علمی و فرهنگی و اقتصادی و حقوقی جامعه، واقعیت امور را به طور مستقیم از خداوند متعال و به طریق وحی یا الهام دریافت می کنند. این احتمال به هیچ وجه صحیح نیست. زیرا اوّلاً ثابت نشده است که گردانندگان جامعه [ به غیر از انبیای معروف که واقعیات مذهبی را به طریق وحی از خدا گرفته و به مردم تبلیغ می کردند ] ادّعای نزول وحی داشته باشند. ثانیا اگر برای آنان در مدیریت جامعه وحی نازل می شد، هرگز اختلاف و رویارویی در میان آنان به وقوع نمی پیوست، در صورتی که در میان گردانندگان جامعه اختلاف و مشاجرات فراوانی دیده می شود.
احتمال دوم: گردانندگان سیاسی … جامعه در اثر تهذّب و صفای درونی، با یک حالت شهودی، واقعیات را از خداوند سبحان دریافت می کردند و آنها را در زندگی مردم به کار می انداختند. بدیهی است که گردانندگان جامعه به اضافه اختلافاتی که با یکدیگر داشتند، دچار خطاهایی می شدند که اسناد آنها به خداوند امکان پذیر نیست.
بنابراین همان گونه که در ابتدا نیز اشاره کردیم، سکولاریسم در شیوه حیات اجتماعی، معلول تعارض شدید مقامات کلیسایی و سیاسی و اجتماعی با یکدیگر بود. در توضیح ریشه اصلی این تعارض چنین گفته شده است: «کلّیه تضادّها و تجزیه افکار و تحوّلات فکری در قرن ۱۴ و ۱۵ آشکار شد و به تدریج شکل گرفت. این جریان تحول افکار، در طی سه واقعه معروف انجام یافت که در این فصل پیرامون واقعه نخست، و در فصل آتی از دو واقعه دیگر بحث خواهیم کرد.
وقایع زمینه ساز تفکّرات سکولاریستی
واقعه اوّل: عبارت بود از مشاجره میان دستگاه پاپ و سلطنت فرانسه، در سالهای ۱۲۶۹ تا ۱۳۰۳ که در نتیجه آن فرضیه امپریالیسم پاپ که در قانون شرع گنجانده شده بود، به حدّ کمال رسید، ولی در عین حال به واسطه الحاق ملل فرانسه به یکدیگر و تشکیل سلطنت فرانسه و تقویت حسّ ملّیت در آن کشور، به این فرضیه ضربه محکمی وارد شد که پس از آن تاریخ، دیگر نتوانست قوّت گیرد. مسئله مخالفت با امپریالیسم پاپ در پایان همین واقعه بتدریج شکل گرفت و هدف و سمت حرکت آن کم کم مشخص شد و این فکر پیدا شد که باید قدرت روحانی را محصور و محدود کرد.
نتیجه مهمّ دیگری که از این اندیشه عاید شد، عبارت بود از طرح مسئله استقلال کلّیه سلطنتها به عنوان جامعه های مستقلّ سیاسی. در واقع می توان گفت که تخم اصل ملّیت (ناسیونالیسم) و حقّ مالکیت و استقلال ملل (سوو دنته) که در قرون ۱۸ و ۱۹ نمو کرد، در این زمان کاشته شد.
واقعه دوم: مشاجره میان ژان بیست و دوم و لوی باویر بود که در حدود بیست و پنج سال بعد به وقوع پیوست و در طیّ آن، مخالفت با استقلال پاپ شکل گرفت در این کشمکش، اوّلاً گیوم دوکام که سخنگوی فرانسیسکان های روحانی ارتدوکس (نماینده منحرفین) [ به اصطلاح آنان ] بود، باب مخالفت بر ضدّ استقلال پاپ آغاز شد و کلّیه عناصر مخالف پاپ و سنّت مسیحیت را با خود همراه کرد و هدایت آنها را عهده دار شد. ثانیا مارسیل دوپادو فرضیه بی نیازی جامعه مدنی را بسط و نمو داد و به صورت یک نوع سکولاریسم (دنیاداری) مقرون به تقوا و نزدیک به مسلک آراستیانیسم بیرون آورد.
مسلک اخیر عبارت بود از پیروی از عقیده توماس آراست (قرن ۱۶) مبنی بر این که دولت باید در امور کلیسا و مذهب سمت ریاست و رهبری داشته باشد و کلیسا و مذهب باید تابع دولت باشد.
در خلال جریان این مشاجره، فرضیه محدودیت قدرت روحانی و منحصر کردن وظایف آن به امور دنیای دیگر تکامل یافت، در حالی که کلیسا همچنان به عنوان یک مؤسّسه اجتماعی باقی ماند.
واقعه سوم: عبارت بود از مشاجره ای که اوّلین مرتبه در درون کلیسا و در میان روحانیون درگرفت. نوع این مشاجره با مشاجرات سابق میان قدرت روحانی و جسمانی فرق داشت؛ و مخالفت با قدرت مطلقه پاپ در این مشاجره شکل نوینی به خود گرفت. در تاریخ مسیحیّت، این اوّلین مرتبه بود که رعایا و پیروان یک قدرت حاکمه مطلقه، به عنوان انجام اصلاحات، سعی کردند تا محدودیتهای مشروطیت (کنستیتوسیونل) و حکومت نمایندگی را به زور به آقای خود بقبولانند.
البته این مشاجره به نفع مخالفان پاپ تمام نشد و حزب موسوم به کنسیلید (یا آرامش طلب) که مرام آنها به کنسیلیریسم و فرضیه ایشان به تئوری کنسیلیه (آرامش طلبی) معروف شد در اجرای مرام خود موفق نشدند، ولی فلسفه ایشان باب بزرگی را در فلسفه سیاسی گشود که در آینده نتایج مهمّ سیاسی و تحوّلات عظیم از آن ناشی شد. بدین معنی که این مشاجره بعدها منجرّ به ایجاد گفتگو و مشاجره در میان زمامداران دنیوی و رعایای ایشان شد؛ یعنی رعایای زمامداران سیاسی را نیز بیدار کرد و به فکر انداخت که قدرت زمامداران را به وسیله دو عنصر مشروطیت و حکومت نمایندگی محدود نمایند…»(۱۰)
این بود منشأ اجمالی شیوع تفکّرات و روش سکولاریسم در مغرب زمین که دین را رویاروی و معارض عدالت و آزادی و علم معرفی می کرد. این سه واقعه می بایست مدّعیان پیشتازی در دین (ارباب کلیسا) را تعدیل می کرد، امّا متأسّفانه با افراط و تفریطی که در ارزشیابی دین صورت دادند، انسانیت را زخمی کردند. ماکیاولی آن گاه که برای حصول سیاستمدار به هدف خویش، تمسّک به هر وسیله را تجویز کرد، این زخم را عمیق تر ساخت.
سپس در دورانهای متأخّر نظریات به ظاهر علمی، مانند «انتخاب طبیعی» و «اصالت قوّه» که به وسیله داروین و نیچه مطرح شد و اصالت غریزه جنسی که فروید آن را در حدّ افراطی به افکار تحمیل نمود و سودپرستی (یتی لیتاریانیسم)، لذّت گرایی (هدونیسم) و (اپیکوریسم) و قربانی کردن همه اصول و ارزشهای انسانی در زیرپای روباه صفتی به نام «سیاست» مجموعا دست به هم دادند و زخم وارد بر انسانیت را بویژه در مغرب زمین که طعم ثروت و صنعت و تسلّط را به طور فراوان چشیده بودند بسیار عمیق تر ساختند.
اگر جریان حیات دینی در دلهای عدّه فراوانی از مشرق زمین و حتّی خود مغرب زمین، قطع می شد، دیگر امیدی برای نجات انسان از حالت احتضاری که در آن افتاده بود نمی ماند.
ای خدای بزرگ! ای توانای مطلق! و ای حکیم علی الاطلاق! چه قدرتمند و باعظمت است کارگاه خلقتی که تو به جریان انداخته ای؟ و چه قدرتمندتر و باعظمت تر است حکمت و مشیت تو؛ چه آن همه ضربت و زخمهای نابودکننده را که نابخردان و به وسیله نفی مذهب و شایع کردن ماکیاولی گریها و ترویج اصالت قوّه و انتخاب طبیعی و دیگر سلاحهای قاطع، بر انسانیت وارد نمودند، باز نتوانستند چشمه سار حیات دینی را در درون آدمیان بخشکانند.
آن نابکاران به قدری غافل بودند که حتّی تکلیف بشر آینده را هم به گمان خود تعیین کرده و می گفتند: بشر برای همیشه باید از این راه که ما برای او تعیین می کنیم، حرکت کند! آنان نمی دانستند که کودکان اولاد آدم (ع) با حیات تازه و مغز و روان جدید به دنیا می آیند و بدون این که سرنوشت این نونهالان باغ هستی با دست آنان تعیین شده باشد، قدم به این دنیا می گذارند. از این رو اگر به وسیله دنیاپرستان و خودکامگانِ خودخواه، الحاد و سکولاریسم تلقین به آنها نشود، از تمامی اصول و ارزشهای عالی انسانی بهره مند خواهند شد.
ای کاش آنان برای چند لحظه هم که شده سر از خاک بردارند و فریاد پشیمانی از افراط و تفریطی که در نفی مذهب مرتکب شده اند، بشنوند.
بررسی و نقد علل بروز تفکّرات سکولاریستی در غرب
ما در این مبحث چند مطلب را برای محقّقان ارجمند مطرح می کنیم:
مطلب نخست: آیا آن استبداد و سلطه گریهای اشخاص یا مقامهایی که خود را فوق مسئولیت می دانستند و رویارویی خصمانه با علم را می توان به یک دین الهی واقعی نسبت داد؟!
بدیهی است که پاسخ این سؤال کاملاً منفی است. با توجّه به کمال مطلق فرستنده دین و حکم
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
