اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از آن آشنایی تا این بیگانگی ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» اثر استاد کریم مجتهدی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 60
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل از آن آشنایی تا این بیگانگی ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» اثر استاد کریم مجتهدی – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل از آن آشنایی تا این بیگانگی ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» اثر استاد کریم مجتهدی شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل از آن آشنایی تا این بیگانگی ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» اثر استاد کریم مجتهدی گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل از آن آشنایی تا این بیگانگی ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» اثر استاد کریم مجتهدی با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل از آن آشنایی تا این بیگانگی ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» اثر استاد کریم مجتهدی از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل از آن آشنایی تا این بیگانگی ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» اثر استاد کریم مجتهدی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل از آن آشنایی تا این بیگانگی ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» اثر استاد کریم مجتهدی را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از آن آشنایی تا این بیگانگی ؛ میزگرد نقد و بررسی کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» اثر استاد کریم مجتهدی :
با انگیزه نقد و بررسی کتاب آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غربی، تصمیم به برگزاری نشستی محققانه با حضور استاد کریم مجتهدی گرفتیم.
ای کاش مجال کمی فراخ تر بود تا هر چه بیشتر از دریای علم و حلم استاد بهره می بردیم. با این حال هر آنچه بدست آوردیم خاضعانه در معرض نگاه شما خوانندگان گرامی قرار می دهیم. امید است گزارش حاضر گره گشای سوالات شما در مورد کتاب ارزشمند ایشان واقع شود. پیشاپیش از دبیر و اعضاء محترم این نشست و همچنین استاد کریم مجتهدی تشکر می نماییم: شایان ذکر است این کتاب در سال ۱۳۷۹ مشترکا از سوی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران منتشر شده و به سرعت نایاب شده است.
مقدمه:
دکتر کریم مجتهدی در سال ۱۳۰۹ ه.ش در شهر تبریز به دنیا آمد. بعد از کلاس دوم ابتدایی، برای ادامه تحصیل به تهران رفت. دوره دبیرستان را در کالج «البرز» به پایان رساند و در هجده سالگی برای تحصیل مدارج عالی رهسپار فرانسه شد. در آن زمان تنها ایرانی ای بود که در امتحان عمومی ورودی «پروپتودیک» موفق شد و در دانشگاه «سوربن» پاریس به تحصیل فلسفه پرداخت. دوره کارشناسی ارشد را نیز در همان دانشگاه به پایان رساند و از پایان نامه خود «بررسی تحلیل استعلایی کانت» تحت راهنمایی «ژان وال» استاد معروف پاریس، دفاع نمود. در این زمان به مدت کوتاهی به ایران بازگشت و در دانش سرای عالی آن موقع به تدریس پرداخت و بار دیگر برای ادامه تحصیل به پاریس رفت. در سال ۱۳۴۳ه.ش موفق شد از پایان نامه دوره دکترای خود با راهنمایی پروفسور «گوندیاک» دفاع نماید. او در این رساله که رویکرد آن فلسفه تطبیقی است، به مقایسه افکار نو افلاطونیان متاخر با سنت های فلسفه اسلامی پرداخته است. پس از اخذ درجه دکترا در همان سال به ایران بازگشت و به عنوان استادیار گروه فلسفه دانشگاه تهران پذیرفته شد و تاکنون نزدیک به چهار دهه است که همچنان به امر تدریس در دانشگاه تهران اشتغال دارد و در حال حاضر استاد پایه ۲۶ این دانشگاه می باشد. به گفته خودش «تقریبا تمام افرادی را که در فلسفه اواسط قرن بیستم در فرانسه مطرح بودند، کم و بیش دیده» است. هنگام نوشتن رساله دکترا با «هانری کربن» فیلسوف معروف فرانسوی آشنا شد. این آشنایی تا تهران هم ادامه یافت و بحث های علمی فراوانی میان آن دو صورت گرفت و در چند جلسه هم که با حضور مرحوم «علامه طباطبایی» و «هانری کربن» برگزار شد به عنوان مترجم شرکت نمود. یکی دیگر از ویژگی های علمی دکتر مجتهدی که نباید از نظر دور داشت توجه جدی ایشان به سنت های فلسفه اسلامی است که در دو دهه اخیر صورت جدی تری به خود گرفته است و بسیاری از مقالات و سخنرانی های علمی ایشان که جنبه تطبیقی دارد، محصول همین رویکرد است.
علاوه بر مقالاتی که به زبان فرانسه از ایشان به چاپ رسیده، مقالات علمی و کتاب های فارسی زیادی هم در رشته تخصصی خود تالیف نموده است. اولین کتاب فارسی ایشان، کتابی است کوچک و به نظر خودش «نسبتا ساده» به نام «چند بحث کوتاه فلسفی» که در سال ۱۳۴۸ به چاپ رسید. وی در مورد این کتاب می گوید: «در این کتاب مسایل فلسفی و آرای بزرگان این رشته و ارتباط روان شناسی با منطق مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.» دومین کتاب او «فلسفه نقّادی کانت» است که در سال ۱۳۶۳ برای اولین بار منتشر شد و در سال ۱۳۸۰ به چاپ سوم رسید. ایشان در مورد این کتاب معتقد است: «در نوع خود کتابی در سطح مقدماتی است و بعدها مقالات تخصصی تری درباره کانت توسط این جانب به نگارش درآمد و به چاپ رسید.» کتاب دیگر استاد کتابی است به نام «سیدجمال الدین اسدآبادی و تفکر جدید». دو مقاله اول این کتاب برای اولین بار در اواسط دهه پنجاه در مجلات آن زمان چاپ شد و بعدها به همراه مقاله ای دیگر به صورت کتابی مستقل و کوچک در سال ۱۳۶۳ منتشر شد. نویسنده درباره این اثر خود می گوید:
«در این کتاب نحوه آشنایی سیدجمال الدین اسدآبادی با فرهنگ غربی شرح داده شده و در اینکه وی فرهنگ غربی را تا چه حدودی برای جوامع اسلامی به اصطلاح قابل اخذ و یا مفید می دانسته، بحث کرده ام.» او معتقد است مقاله سوم این کتاب به دلیل دست یابی به اسناد و مدارک منحصر به فرد، در دنیا نظیر ندارد. «هگل و فلسفه او» که در سال های ۱۳۷۰ و ۱۳۷۷ چاپ شده است و نیز «پدیدارشناسی روح برحسب نظر هگل» که در سال های ۱۳۷۱ و ۱۳۸۰ منتشر شده، عنوان دو کتاب دیگر دکتر مجتهدی است. ایشان در مورد کارهایی که در مورد هگل انجام داده می گوید: «بعد از کانت به فلسفه هگل پرداختم. نخست سلسله مقالاتی نوشتم و بعد آنها را جمع کردم و به اسم «درباره هگل و فلسفه او» منتشر شد. بعد کتاب «پدیدارشناسی روح» بود که تا حدودی از نوشته های هیپولیت در آن استفاده کردم. من هنگامی که به فسلفه هگل پرداختم که تسلط بیشتری به فلسفه های جدید پیدا کرده بودم البته با توشه ای که از کانت گرفته بوم سعی کردم هگل را بفهمم. اکنون فکر می کنم نسبت به ده پانزده سال پیش آرا و اندیشه های هگل را بهتر متوجه هستم و بهتر می توانم فلسفه او را تدریس کنم.» کتاب بعدی استاد «نگاهی به فلسفه های جدید و معاصر در جهان غرب» نام دارد که در سال های ۱۳۷۳ و ۱۳۷۷ دوبار به چاپ رسیده است. وی در مورد این کتاب می گوید: «مجموعه مقالاتی است درباره کانت، اسپینوزا و لایب نیتز که سه دکارتی معروف قرن هفدهم محسوب می شوند. در این کتاب چند مقاله تخصصی راجع به کانت و در انتهای کتاب نیز مقالاتی راجع به هیدگر آمده است.» «فلسفه در قرون وسطی» کتاب دیگر اوست که در سال های ۱۳۷۵ و ۱۳۷۹ دو بار چاپ شده است. ایشان درباره این کتاب می گوید: «به نظر خود من کتاب مهمی است. زیرا ریشه های فرهنگ غربی در همین قرون وسطا است و مادامی که ما عناصر تشکیل دهنده فرهنگ غربی را درنیابیم، نخواهیم توانست به معنای واقعی کلمه جنبه های مثبت و منفی آن را بشناسیم. در قرون وسطی متفکران بزرگ اسلامی یعنی افرادی همانند فارابی، کندی، ابن سینا و غزالی در غرب مطرح شدند. آثار آنها ترجمه شد و در دانشگاه ها مورد بحث قرار گرفت. قبل از قرون دوازده و سیزده میلادی و ایامی که دانشگاه های معتبر غربی هنوز تاسیس نشده بود، دو مرکز عمده مسلمان نشین در طلیطله (توِلد) و در اندلس و سیسیل (صقلیه) به دست مسیحیان افتاد و مترجمان غربی مشغول ترجمه کتاب های فراوانی از مسلمانان شدند و آثار ابن سینا و فارابی… در قرن دوازده توسط این افراد به زبان لاتین برگردانده شد. آثار ارسطو نیز از زبان عربی به لاتین ترجمه شد و مسیحیان قرون وسطی از طریق مسلمانان به ریشه های فرهنگی خود پی بردند.» هشتمین کتاب استاد «دونس اسکوتوس و کانت به روایت هیدگر» است که در سال ۱۳۷۶ چاپ شده است. او در این باره می گوید: «این کتاب بیشتر درباره هیدگر است. و به طور خاص نظر این فیلسوف بزرگ درباره دونس اسکوتوس و کانت مورد تحلیل قرار گرفته است. اگر چه هیدگر این دو فیلسوف را به نحو مدَرَسی گزارش نمی دهد، در عوض با تاملات عمیق خود ابعاد خاصی در آثار آنها تشخیص می دهد که از این لحاظ می تواند آینده ساز باشد.» «منطق از نظرگاه هگل» کتاب دیگر اوست که در سال ۱۳۷۷ به چاپ رسید. وی درباره این کتاب خود معتقد است: «یکی از مهم ترین آثارم همین کتاب است و آرزو می کنم دست اندرکاران فلسفه غرب و ایران اعم از استاد، دانشجو و محقق حداقل مقدمه کتاب را مطالعه کنند. کوشش اصلی من بر این بوده که منطق هگل (که در واقع هستی شناسی اوست)، مستقل از برداشت ها و تفسیرهای سیاسی که متاسفانه اغلب جنبه انحرافی هم دارد به طور دانشگاهی و حتی المقدور بدون پیش داوری مورد تحلیل و قضاوت قرار گیرد. منظور قبول یا ردّ افکار هگل نیست بلکه استفاده آموزشی و تعمّق بخشیدن به بحث های فلسفی مورد نظر بوده است.» «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب» کتاب دیگری است که در سال ۱۳۷۹ توسط دکتر مجتهدی به عرصه فرهنگ عرضه شد. ایشان در مورد این کتاب می گوید: «اگر مهم ترین کتابم نباشد، حداقل به معنایی اصیل ترین آنها محسوب می شود. زیرا در این کتاب انعکاس مسایل فلسفه غرب در ایران معاصر و میزان توجه اندیشمندان متاخر ایرانی به لایه های عمیق فرهنگ و تمدن غربی مورد ارزیابی قرار گرفته است و احتمال دارد از این رهگذر بتوان به فلسفه تعمیم بیشتری داد و توجه متخصصان رشته های دیگر را نیز به تاملات فلسفی جلب نمود.» «مدارس و دانشگاه های اسلامی و غربی در قرون وسطی» کاری است که بخش قابل توجهی ازآن توسط دکتر مجتهدی تالیف شده و مابقی آن نیز تحت نظارت وی تحقیق و در سال ۱۳۷۹ به چاپ رسیده است. ایشان درباره این کتاب می گوید: «به طور کلی به اَنحای آموزش اعم از مقدماتی، سطحی و عالی پرداخته شده و با اشاره کلی به ریشه های تعلیمات، نحوه پیدایش حوزه ها در سنت های اسلامی به اجمال گزارش شده است و همچنین در مورد دنیای غرب از اولین مدارسی که در قرون وسطی احداث شده صحبت به میان آمده و حتی وجه تسمیه اهل مدرسه (اسکولاستیک) مورد بررسی قرار گرفته است و باید توجه داشت که دانشگاه های غربی نتیجه تحولات همین مدارس اولیه هستند که از اوایل قرن سیزدهم میلادی به صورت رسمی سازمان یافته اند. دانشگاه های اولیه غرب مراکز اجتماعی سیاسی بزرگی بودند که افزون بر تعلیمات تخصصی در جهت حفظ وحدت کلام میان مسیحیان نیز کوشش می کردند. منظور اصلی در این تحقیق گروهی، دست یافتن به مدارک و منابعی بود که براساس آنها بتوان کسانی که چه در کشورهای اسلامی و چه در جوامع غربی در جهت اعتلای علم و فرهنگ تلاش کرده اند شناسایی و مورد تجلیل و تکریم قرار داد. هدف اصلی آشناکردن خوانندگان با حماسه معلمانی است که چه بسا نامشان نیز به فراموشی سپرده شده و از برکات فعالیت آنها معارف و فرهنگ به معنای اخصّ کلمه شکوفا شده است.»
دوازدهمین کتاب دکتر مجتهدی «فلسفه و غرب» است که در سال ۱۳۸۰ منتشر شد. وی در مورد این کتاب می گوید: «مجموعه مقالاتی است که بعضی از آنها جنبه عمومی دارد و بعضی دیگر کاملا تخصصی است و در مجموع می تواند مورد استفاده افراد متفاوتی قرار گیرد. در بعضی مقالات از مطالبی بحث می شود که در ایران بی سابقه است و گاهی خلاصه ای از نوشته های متفکران بزرگی چون آبلارد در قرون وسطی و شلینگ در عصر جدید آورده شده و چند مقاله هم به دکارت و فلسفه او اختصاص یافته است.»
«ترجمه مقدمه کربن بر المشاعر ملاصدرا» کتاب بعدی ایشان است که در سال ۱۳۸۱ چاپ شد. وی در این باره می گوید: «علاوه بر ترجمه مقدمه کربن، خودم نیز یک مقدمه یازده صفحه ای بر آن نوشتم که معتقدم اهمیت دارد. تصور می کنم بتوان نسل های جدید ایران را دوباره به سنت های فکری خودمان آشنا نمود. ملاصدرا به معنایی مظهر وحدت فرهنگی ما ایرانیان مسلمان شیعه است. او از رهگذر سهروردی سنت های ایران باستان را حفظ می کند و از مسیر فارابی و ابن سینا فلسفه مشّاء را زنده نگه می دارد و از طریق خواجه نصیر و کلینی گرایش های شیعی ما را پاسداری می کند.» کتاب دیگر استاد «فلسفه تاریخ» است که در سال ۱۳۸۱ به چاپ رسید. ایشان در مورد این اثر خود می گوید: «این کتاب براساس یک جزوه ابتدایی تنظیم شده که در دهه اول انقلاب اسلامی در دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی تدریس می کردم. البته در مدت بیش از بیست سال به مرور بر حجم محتوایی آن افزوده شد و تصور می کنم عمق بیشتری هم به آن داده شده است. البته تعمدا کتاب به نتیجه واحدی دست نمی یابد و نوعی ابهام در فلسفه تاریخ باقی گذاشته می شود. این نوع ابهام اگر چه از جزمیّت گفته ها می کاهد، در عوض لزوم تحقیق و تجسسات آتی را تضمین می نماید.»
«دکارت و فلسفه او» هم عنوان آخرین اثر استاد می باشد که هنوز از چاپ خارج نشده است. ایشان در مورد این کتاب می گوید: «همان طور که در کتاب آشنایی ایرانیان گفته شده دکارت اولین فیلسوف عصر جدید غرب است که در ایران معرفی شده است. سابقه آشنایی ایرانیان با دکارت به بیش از ۱۲۰ سال پیش بازمی گردد ولی به عقیده من هنوز آن گونه که شایسته است نه محاسن و جنبه های مثبت افکار دکارت شناخته شده و نه جنبه های منفی و احتمالا مذموم آن. با کتابی که ان شاءالله چاپ خواهد شد، هر چند که کل مسایل مربوط به فلسفه دکارت نه تحلیل می شود و نه واقعا جوابی برای آنها پیدا می شود ولی بازگشت دوباره به دکارت و ارزیابی عمیق تر آن را تامین خواهد کرد و همین مورد نظر من بوده است.» یکی دیگر از فعالیت های علمی استاد، راه اندازی مجله ای تخصصی در موضوع فلسفه است که اولین شماره آن در بهار ۱۳۵۵ منتشر شد. ایشان در مورد این کار خود می گوید: «در دوره ای که بنده مسوول گروه فلسفه دانشگاه تهران بودم برای اولین بار به ابتکار من و با کوشش فراوان دوستان و همکاران، اقدام به تهیه یک مجله کاملا شخصی در مورد فلسفه نمودیم که شش شماره از آن نشر گردید و به عنوان ضمیمه مجله کاملا تخصصی در مورد فلسفه نمودیم که شش شماره از آن نشر گردید و به عنوان ضمیمه مجله دانشکده ادبیات به دست علاقه مندان رسید. مقالات این مجله بعدها نیز در کتاب ها و آثار دیگر چاپ شد.» مناسب است بخشی از اولین یادداشت شماره اول این مجله را که توسط خود استاد نگارش شده است از نظر بگذرانیم: «فلسفه خود انسان است در عالی ترین تجلیات روحش. جانبداری از فلسفه در واقع جانبداری از انسان و انسانیت است. شواهد بسیار تلخی نشان می دهد که نفی فلسفه به ناچار به نفی انسان و انسانیت می کشد و آنجایی که تفکر مدفون می شود در حقیقت انسان است که دفن شده است. بدین معنی فلسفه نفس آزادی و جست وجوی حرّیت است. دفاع از فلسفه خاصّ کسانی که خود را فیلسوف می نامند نیست، دفاع از فلسفه وظیفه هر انسانی است که از شخصیت انسانی خود آگاه باشد و به انسانیت معتقد. بدین معنی فلسفه نفس امید است، فلسفه آینده بشر است.»
در اینجا باید به نکته مهمی توجه داشت و آن اینکه همان طور که از عبارات بالا نیز پیداست، آغاز تلاش های فلسفی استاد در دهه های ۴۰ و ۵۰ هنگامی بوده که سطحی نگری نسبت به مظاهر دنیای غرب و فلسفه ستیزی برخی از مدعیان روشنفکری در ایران به اوج خود رسیده بود و رسما گروهی این گونه تبلیغ می کردند که علوم عقلی و فلسفی، رمز اصلی عقب ماندگی مردم ایران است و برای جبران آن باید بساط تفکرات فلسفی را برچید و در عوض به علوم تجربی و آزمایشگاهی روی آورد! بخشی از مقدمه اولین کتاب فارسی دکتر مجتهدی که در سال ۱۳۴۸ به چاپ رسیده است، بهتر می تواند ما را با فضای فکری آن روزها آشنا نماید: «وقتی که از فلسفه سخن به میان می آید، خواه ناخواه مساله لزوم یا احیانا عدم لزوم آن نیز مطرح می شود… حکم بدون تامل به عدم لزوم فلسفه، احتمالا دلیل بر سطحی بودن افکار و نسنجیدگی گفتار ما خواهد بود. منظور این است که حتی راجع به چنین مساله ای باید فیلسوفانه بحث شود. همین امتیاز نیز فلسفه را کافی است که ما را از اول وادار به این می کند که عجولانه قضاوت نکنیم و اندیشه خویش را در افقی وسیع تر به کار اندازیم و ذهن خود را از عکس برگردان های بازاری مصون بداریم. این چند سطر بدون شک گواه بر این است که اگر روزی مناظره یا بحثی راجع به لزوم یا عدم لزوم فلسفه در میان ما پیش آید، نگارنده جزو کسانی خواهد بود که به طرفداری از آن برخواهند خاست.» سخت کوشی و ایستادگی ستودنی استاد در برابر این قبیل تبلیغات و فشارهای اجتماعی، حکایت از وظیفه شناسی و صلابت او در راه اهداف متعالی و علمی دارد.
در این مجال از میان چهارده کتابی که تاکنون از دکتر مجتهدی به چاپ رسیده است، کتاب «آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب »مورد توجه ما خواهد بود . این کتاب از یک پیش درآمد و هجده مقاله تشکیل شده است. مقالاتی که به تدریج و در طول تقریبا ۲۵ سال توسط استاد تالیف شده و در برخی از مجلات تخصصی به چاپ رسیده است . قدیمی ترین مقاله این کتاب در بهار ۱۳۵۴ به نگارش در آمده است. مولف محترم در پیش درآمد کتاب در این باره می نویسد:«تحقیقات مجموعه حاضر به یک باره انجام نگرفته و بعضی از آنها در چندین سال پیش به نگارش در آمده و بعضی دیگر در همین اواخر تهیه شده و بازدید کل آنها در سال ۱۳۷۹ انجام گرفته است در نتیجه ترتیب عنوان ها با زمان نگارش آنها مطابقت ندارد بلکه بر حسب موضوع و با توجه به دوره های تاریخی مختلف مورد بحث در آنها، تنظیم شده است. همچنین تمام اسناد و مدارکی که در نوشته ها مورد استفاده قرار گرفته، از ابتدا در دسترس نگارنده نبوده و گاهی حتی بعد از چاپ مقاله کوچک مستقلی، مدارک تازه ای به دست آمده که این خود انگیزه ای برای نوشتن مقاله بعدی شده است. به همین دلیل گاهی موضوعی واحد از مقاله ای تا مقاله دیگر براساس اطلاعات جدید تکمیل و تنظیم شده است و اگر روح مطالب هم عوض نشده باشد، باز خواه ناخواه نوعی سیر تحولی انکارناپذیر در گفته ها و بحث ها وجود دارد که شاید گاهی در فهم دقیق و یک طرفه آنها نیز ایجاد ابهام کند. البته نگارنده ترجیح داده است که حتی المقدور صورت اولیه مقالات را حفظ کند و خواننده خود را به عینه با مراحل تکوینی تحقیق خویش روبه رو سازد، خاصه که به اعتقاد او با پیدایش اسناد و مدارک جدید در آینده باز هم ممکن خواهد بود به بعضی از نکات مبهم فعلی، وضوح بیشتری بخشید.» در مجموع شش مقاله از این کتاب در اواسط دهه ۵۰ و سه مقاله هم در دهه ۶۰ تالیف شده و پیش درآمد و نه مقاله دیگر آن در سال ۱۳۷۹ به نگارش درآمده است.
با تامل در حیات علمی دکتر مجتهدی روشن می شود که مساله آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب، همواره یکی از دغدغه های جدّی ایشان بوده که از همان ابتدای بازگشت به ایران در قالب مقالاتی که بعدها در این کتاب جمع آوری شده، تجلی کرده است. در شکل گیری این دغدغه علمی باید سه نکته را در نظر داشت؛ اول اینکه ایشان معتقد است شناخت علوم جدید و تمدن غرب بدون شناخت فلسفه غرب ممکن نیست. وی در پیش درآمد کتاب در این باره می نویسد: «مساله آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب به معنایی، مساله آشنایی ایرانیان با علوم جدید هم هست زیرا کلا فلسفه های جدید غربی رابطه ای با علوم جدید دارد و بدون توجه به این جنبه مساله، نکات اصلی مفهوم و روشن نمی شود. فلسفه همراه علم جدید، دنیای جدید غرب را ساخته است… مساله آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب به نحوی بررسی درجه تعمیق ایرانیان در مقابل فرهنگ جدید غرب است.» عامل دوم اینکه دکتر مجتهدی به عنوان یک متفکر ایرانی که شناخت فلسفه های جدید غرب، رشته تخصصی اوست، همواره در تلاش بوده است تا پیشینه تخصص خود را در میان هم وطنانش جست وجو کند و دریابد که پیش از او چه کسانی در این وادی قدم گذاشته اند؟ وی در این باره می نویسد: «امیدوارم که این مجموعه مورد توجه تمام کسانی قرار گیرد که امروزه در ایران به تحقیق در فلسفه غرب و یا به تدریس آن اشتغال دارند، زیرا بهتر است به جای اینکه خود را در این مهم آغازگر بدانیم، دقیقا از وضع گذشته رشته خود با خبر شویم و اسلاف نزدیک و دور خود را بشناسیم.» و عامل سوم اینکه چنانچه قبلا هم اشاره شد، استاد هنگامی تلاش های فلسفی خود را آغاز نمود که فضای ایران به شدت بر ضد تفکر و تعمقات فلسفی بوده است. طبعا یکی از راه های شکستن چنین فضایی این است که با استمداد از تاریخ، آفات بی توجهی به فلسفه که در نگاه استاد عمیق ترین لایه فرهنگ است، نشان داده شود. از همین جاست که دکتر مجتهدی فیلسوف پای در عرصه تاریخ معاصر کشورش می گذارد و در این حوزه تنها لایه هایی از تاریخ را می کاود که به نحوی در پاسخ به پرسش های خاص او سهیم هستند و با نشان دادن پیامدهای منفی بی توجهی به لایه های عمیق فرهنگ غرب، خواننده را متوجه ضرورت فراگیری فلسفه های جدید غرب می نماید. از این منظر ورود استاد در این عرصه و تالیف این کتاب، گامی در راستای تعمیق تخصص اصلی او قلمداد می شود نه تلاش برای حرکت به سوی رشته ای دیگر. از این رو در حیات علمی استاد به وضوح دیده می شود که هم زمان با اینکه «فلسفه نقادی کانت» را تالیف می کند و «درباره هگل و فلسفه او» تلاش می کند و فرهنگیان کشورش را به «نگاهی به فلسفه های جدید و معاصر در جهان غرب» فرا می خواند و… تلاش می کند تا پیشینه مطالعه فلسفه های جدید غرب در ایران را نیز بررسی نماید.
دکتر مجتهدی: تشکر می کنم از اینکه کتاب بنده را قابل نقد و بررسی دانستید. بدون شک خود بنده بیشتر از همه شما از انتقاداتی که خواهید فرمود استفاده خواهم کرد و احتمالا نکاتی که بدون شک قابل انتقاد است برای خود من روشن خواهد شد. من در واقع چیز زیادی برای گفتن ندارم، اگر فرض بر این است که شما کتاب را مطالعه فرمودید، مطالبی را فقط می خواهم پیرامون کتاب و به ویژه از مقدمه آن عرض کنم. در این مقدمه شرح دادم که تاریخ آشنایی با فلسفه های جدید غرب، تاریخ یک آشنایی ساده نیست. شناختن فلسفه خودش ضابطه ای می تواند باشد برای تعمق و تامل در مسایل و این فلسفه در میان مظاهر فرهنگی که البته فلسفه یک مظهر فرهنگی نیست بلکه تامل در مظاهر فرهنگی است؛ این خصوصیت را دارد که عامل نقدش را همراه خودش دارد. مثلا وقتی که کشوری مثل ایران با صنایع غربی آشنا می شود، خوب همین است، اما وقتی که با فلسفه آشنا می شود در واقع ضابطه تشخیص و عامل نقد را همراه خود فلسفه دارد. من از این نکته در این کتاب خواستم استفاده کنم و درجه آگاهی ایرانی ها را از فلسفه های غرب، ضابطه ای بدانم برای درجه ای از شناخت از غرب و در نتیجه شناخت خود. برای اینکه ماهیت و هویت ما چیزی نیست که در خود ما محبوس باشد. ما با شناخت دیگران هست که به هویت خودمان پی می بریم. این برای من یک امر ثابت شده است که شناخت هر فرد یا قومی از هویت خودش، در گرو آشنایی با افراد و اقوام دیگر است و چون در اینجا فلسفه می تواند یک ضابطه باشد، از این لحاظ بیش از شناخت خود فلسفه ها، می تواند موجب خودشناسی و خودباوری و آگاهی و خودآگاهی ما ایرانی ها باشد که از این لحاظ برای من اهمیت خاصی دارد. همانطور که در مقدمه متذکر شدم ممکن است عده ای فکر کنند، کشوری که رشد اقتصادی کافی ندارد، از لحاظ صنایع عقب افتادگی های زیادی دارد، از لحاظ بهداشتی اشکالاتی دارد، و با مشکلات دیگری از این دست روبه روست، چه نیازی به شناخت فلسفه های غربی دارد؟ همین جاست که من فکر می کنم این یک نگاه سطحی و کاذب به مساله است. چون فلسفه قرار است راجع به ریشه همین مسایل به ما آگاهی بدهد و واقعا تصور می کنم که هر فیلسوفی و هر کسی که دست اندرکار فلسفه است. به ناچار باید تا حدودی تابع سقراط باشد که نهایتا شناخت می تواند خیر باشد و جهل می توان شر باشد و فلسفه هم نوعی شناخت است و نوعی بصیرت می تواند همراه خودش بیاورد. بنده غافل نیستم که فلسفه هم آلوده می شود، مثل اینکه بگوییم وای به روزی که بگندد نمک، من این را هم قبول می کنم. ولی به طور کلی می تواند یک ضابطه باشد، چون فلسفه به معنای تامل و تحقیق است. آیا کسی می تواند بگوید من با فلسفه به این معنا مخالفم؟ با چه مخالفت با چیست؟ با تامل، با تفکر، با تحقیق؟ در این هیچ بحثی نیست.
نکته دیگری که ممکن است در مورد ضرورت پرداختن به فلسفه های غرب مطرح شود این است که ما خودمان فلسفه داریم و واقعا ریشه های سنت های فلسفی ما مسلمانان و ایرانی ها در سطح خیلی بالا است، به طوری که از لحاظ تاریخی می توانیم نشان دهیم که ریشه خیلی از فلسفه های غربی هم بیش از آنچه که بتوان تصور کرد، در همین سنت های شرقی و اسلامی و ایرانی است. فلسفه ابن سینا و فارابی در دنیای غرب ترجمه شده و مورد بررسی قرار گرفته، ابن رشد اصلا غرب را حرکت داده و… از این رو ممکن است این پرسش مطرح شود که چه نیازی است ما دکارت یا کانت یا مثلا لایب نیتز یا مثلا هگل را بشناسیم؟ باید عرض کنم فلسفه شی نیست که بگویم آنچه که من دارم دیگر احتیاج به شی دیگری ندارم، زیرا الان به جایی رسیدیم که برای تعمق و تبحر در فلسفه های اسلامی، به فلسفه های غربی هم نیاز داریم. و باید بعد از خواندن کانت، بعد از خواندن هگل، بعد از خواندن دکارت، برگردیم و ببینیم که در فلسفه ما چه گذشته و چطور شده است در واقع به این وسیله یک مرحله ای بالاتر می رویم تا به عمق بیشتری برسیم. از این لحاظ هم به نظر من شناخت فلسفه های جدید غرب می تواند خیلی مهم باشد. البته این را هم عرض کنم بیشتر قسمت های کتاب اختصاص دارد به شناخت ایرانی ها از فلسفه دکارت. زیرا دکارت به نحوی مظهر فلسفه های جدید است؛ برای اینکه به علوم توجه دارد، به فنون توجه دارد و آن عقلی که دکارت بکار می برد (اصالت عقل دکارتی)، بیان یک عقل جدید است و با آن عقل سنتی که در فلسفه های مشّاء و اشراق و حتی در فلسفه های عرفانی هست، فرق دارد. یعنی یک عقل کاربردی جدید که البته مضراتی هم دارد که از آن غافل نیستیم. اما به هر حال نمی توانیم بگوییم که ما فنون و صنایع را می خواهیم بشناسیم ولی زیربنای نظری صنایع را نمی خواهیم بشناسیم!
راجع به نحوه نگارش کتاب هم این نکته را عرض کنم که این اسنادی که در این کتاب چاپ شده به یک باره در اختیار بنده نبود، هر تحقیقی که من کردم وسیله ای شده که به تحقیق های بعدی پی ببرم و به اهمیت ادامه و استمرار تحقیق خودم پی ببرم و اسناد جدیدی را پیدا کردم و این کار به مرور انجام شد و نزدیک به بیست سال طول کشید. نهایتا در این سال های اخیر وقتی که آقای دکتر نجفی(۱) و آقای حقانی(۲) پیشنهاد کردند که این مجموعه تحقیقات پراکنده (که در واقع در ذهن من پراکنده نبود چون می دانستم دارم چه کار می کنم) خوب است جمع آوری شود، تلاش بیشتری کردم تا آنها را جمع بندی کنم و یک ارتباطی میان آنها برقرار کنم. اما در عین حال سعی کردم نوشته های قبلی را به همان صورت نگه دارم. البته ممکن است به نظر عده ای این نقص کار من باشد ولی به نظرم این حسن کار است. چون در ضمن ارایه مطالب، نحوه شناخت آنها در سیر زمان هم نشان داده می شود. به طور مثال وقتی که اولین بار من آن رساله ترجمه برنه و گوبینو از گفتار در روش دکارت را مطالعه کردم نفهمیدم که این می تواند این قدر مهم تر از آن باشد که در وهله اول به نظر می رسید، برای اینکه اسناد بعدی که پیدا شد دیدم خیلی چیزهای دیگر هم هست و اینها یک اهمیت خاصی دارد و خود این سیر تحقیق آموزنده است و در نتیجه در هر مقاله ای به نظر می رسد که در موضوع مورد بحث خود می خواهد نتیجه گیری کند ولی در عین حال به ناتمام بودن خودش واقف است! و آن مقاله بعدی که در زمان دیگری و با اسناد جدیدتری کار شده موضوع را ادامه می دهد. البته آن مقاله بعدی هم پیش بینی نشده بود و در ضمنِ کار، ضرورت آن روشن شد. مثلا در این چند مقاله ای که پشت سر هم چاپ شده این نکته به خوبی روشن است؛ مقاله سیزدهم، «ذکر فلاسفه بزرگ غرب در کتاب بدایع الحکم» که مقدمه ای است برای مقاله چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم و هفدهم. یعنی این پنج مقاله مکمل هم است و وقتی اولی را می نوشتم نمی دانستم که بقیه را هم خواهم نوشت. در واقع با این شیوه سیر تحقیق به صورت زنده تری مطرح شود. در همین جا عرایضم را تمام می کنم و فقط تاکید می کنم که من می خواستم محقق واقعی باشم، یعنی نتیجه نهایی کارم را از قبل فرض نکردم، رفتم در ماجرا و در هر مقاله ماجراجویی کردم، خواستیم ببینیم چه می شود و این به عقیده من ارزش کار است.
امتیازات و نقاط مثبت کتاب
دکتر نجفی: به نظر من یک نکته که در این کتاب کاملا مشهود است، صداقت نویسنده می باشد چرا که نویسنده محترم مطالبی را که به نظرشان آمده بدون هیچ گونه خودسانسوری و یا اینکه بخواهند نکته ای را پنهان کنند، خیلی صریح بیان کردند هر چند که جایی ممکن است ابهام داشته باشد ولی از ابهام آن هم نگذشته اند و این صداقت و صراحت به نظر من در جایی که بحث از تاریخ فکر و فکر تاریخی است، ارزش زیادی دارد که معمولا در کشور ما از دوره مشروطیت به بعد، این گونه حرف زدن ها جاذبه و دافعه هایی ایجاد می کرده و در نتیجه برخی از نویسندگان و متفکرین ما با محاسباتی که می کردند، از این روش پرهیز می کردند. با این وجود اینجا به نظر می آید که مولف این کتاب کاملا با صداقت وارد این ماجرا شده اند و واقعا ماجراجویی کرده اند.
اما نکته دیگری که شاید به نوعی تعرض به آقایان فلسفه هم باشد، این است که برای دومین یا سومین بار در کشورمان است که یکی از آقایان فیلسوف از برج عاج فلسفه پایین آمده و خودش را با واقعیتهای تاریخ معاصر درگیر کرده است. اکثرا آقایانی که در رشته فلسفه، مخصوصا فلسفه های غربی تحصیل و تدریس کرده اند و فلسفه دان هستند، به این قبیل نکات تاریخی توجه ندارند و اینکه به هر حال یک نفر آمده و از رشته فلسفه پا را در حوزه تاریخ گذاشته، این خودش به نظر من یک نکته مثبتی است که تقریبا کم سابقه است، هر چند که بی سابقه نیست. البته در بعضی از قسمت های فلسفه و یا فلسفه سیاسی بعد از مشروطه و تقریبا در پنجاه سال گذشته، یکی دو نفری با رویکرد تاریخی وارد شده اند ولی عقب تر نرفتند یعنی به آن بحث های عمیق تر غربی، و بحث های سنت و تجدد نپرداختند. شاید زمانه هم به اینها این فرصت را نمی داده، یعنی در دو سه دهه اخیر شاید فرصت مناسب تری فراهم شد برای اینکه یک جمع بندی از صد سال و دویست سال تاریخ فکری ایران بشود. به هر حال این را به فال نیک می گیریم و چون طبیعتا جزو اولین کارهایی هست که انجام شد، یک افق گشایی ها و چشم اندازهای جدیدی به نظر می آید که در تاریخ ایران به وقوع پیوسته است.
دکتر مددپور:(۳) یکی از خصوصیات یا بهتر بگوییم یکی از فضایل آقای دکتر این است که ایشان دغدغه تفکر دارد. دغدغه تفکرداشتن غیر از تمنای انشاء کردن است. متاسفانه ما در واقع داریم یک جور عادت می کنیم که بیشتر اهل انشاء باشیم تا تفکر و تامل. البته این هم به جهت بحرانی است که ما گرفتار آن هستیم. یعنی از آن اول، آشنایی ما با خود فلسفه یعنی یک گونه ای از تفکر نبوده، بلکه ما بیشتر دغدغه تجدد داشتیم و از بهر تجدد روی به فلسفه آوردیم آن هم گونه هایی از فلسفه که ژورنالیستی و بازاری و امثال اینها است. برای همین حتی نخستین مترجم جدی ما در تاریخ فلسفه، او هم حوصله نداشته که بیاید حداقل مطالبی که ترجمه کرده و یا بیان کرده، اسناد و مدارکش را به ما بدهد. یعنی شاید این بی حوصلگی از آغاز اولین ترجمه صحیح تر و روشن تر فلسفه که می شود نام ترجمه را بر آن گذاشت تا یک تحریر ثانی، وجود داشته است. البته بعضی ها هم حدس می زنند که در واقع این ترجمه یک جور بازنویسی و تحریر ثانی است بدون نام بردن از اسم نویسنده ای که احتمالا فوئیه باشد و یا دیگران یا حداقل فصولی از آثار اینها! ولی به هر حال حتی این مترجم هم باز دغدغه تجدد دارد و جالب این است که در یک دور بعد، یعنی از دهه چهل و پنجاه شمسی به این طرف می بینیم که یک جور نقادی از فلسفه شروع می شود آن هم باز با دغدغه رد غرب و رد تجدد. یعنی هم آشنایی ما و هم رد ما از غرب گرفتار قبول و رد تجدد است و به خاطر همین است که ما متاسفانه از ادبیات فلسفی که به قصد آشنایی با خود فلسفه باشد از آن محروم بودیم و جناب استاد یکی از اندیشمندانی هستند که برخلاف بسیاری از افرادی می باشند که بیشتر تمنای تجدد دارند و یا می خواهند بدون تفکر و تعمق زودتر به مقصد برسند و یک نوع گرایش سطحی به تجدد یا ضدتجدد که به اعتقاد من فرقی نمی کند و در هر حال گرفتاری است. یعنی اگر ما بخواهیم هایدگر هم به قصد ضدتجدد بخوانیم دست کمی از آن ندارد که بخواهیم به قصد تجدد دکارت را ترجمه کنیم. و این مساله در این سرزمین اتفاق افتاده است. در نتیجه حتی زبان ما متفاوت است. اینکه آن آقای رییس گروه نیچه غضبناک شده بود از اینکه فیلسوفان ایرانی به نام خدا فلسفه را آغاز می کنند شاید یکی از آثار بیرونی همین مساله باشد. به هر حال در این کتاب دیدم که دغدغه تفکر بیش از تجدد غالب است و کتاب بسیار خوبی است، البته خوب مشکلات و مسایلی از عنوان تا انتهای کتاب وجود دارد که آن هم به کتابهای جلد دوم و سوم نیاز دارد، یعنی اشکال از کتاب نیست، در واقع آن نقایصی است که باید کتابهای بعدی رفع کند. مخصوصا که ایشان یکی از بزرگانی هستند که وارد حوزه تفکر شدند، به تعبیر انگلیسی ها
Iiterature review
کردند یعنی متون را مرور کردند. در حالی که بسیاری از نسل ما عادت به این کار ندارند و بیشتر اهل انشاء هستند تا مرور و تامل در متون حتی در مطالعات تحقیقی. و قوت این کتاب هم در واقع همین حوزه تفکر دکارتی هست که این کتاب به هر حال خلایی را پر می کند و من باید مجددا تشکر کنم از باب آن زحماتی که برای تامل و رنجی که برای تفکر کشیده اند در ایران معاصر.
آقای حقانی: کتاب از نظر من از جهت شکلی سامانه مناسبی دارد. از فصل بندی مناسب برخوردار است. فصول به نحوی همانطور که آقای دکتر هم اشاره کردند مکمل یکدیگر هستند، بعضی از سوالاتی که طی خواندن یک فصل ایجاد می شود در فصل های بعد به آنها پاسخ داده می شود. همچنین از جهت محتوا اطلاعات جدید تاریخی و اسناد جدید تاریخی در کتاب ارایه شده که به نظر من از نقاط قوت کتاب است. مثلا در فصل ششم خاطرات اوژن موره، فصل پنجم عباس میرزا و مساله تجدد، در همه فصول من نکات جدید دیدم. همچنین در فصل چهاردهم، بدیع الملک میرزا اعتمادالدوله و فصل پانزدهم و شانزدهم، اطلاعات خوبی از وضعیت تفکر در ایران و آشنایی ایرانیان با فرهنگ غربی ارایه شده است. فکر می کنم آقای دکتر توفیق خوبی هم در این کتاب داشته اند و آن نشان دادن شناخت سطحی ایرانیان از تجدد و تفکر غربی است که در بخش های مختلف حتی در فصل هجدهم که «محمدعلی فروغی و سیر حکمت در اروپا» است، نشان داده شده و اینکه حتی از جهت فهمیدن خود زبان هم به نحوی ما در تاریخمان دچار مشکلاتی بوده ایم، ضمن اینکه در فصل نهم مربوط به ملکم و فصل دهم هم به خوبی بینش و برداشت سطحی متجددین ایرانی از فرهنگ غربی نشان داده شده است. من به شخصه از این حیث استفاده زیادی از این کتاب کردم، امیدوارم که کارهای بعدی و شاید جلدهای بعدی این کتاب بتواند یک شمای کاملی از وضعیت تفکر در ایران و آشنایی ما با تفکر جدید را به دست بدهد.
دکتر کلباسی:(۴) من ابتدا عرض کنم که سالیان متمادی شاگرد استاد بوده ام و الان هم هستم و اگر که در اوصاف این کتاب به خصوص نقاط قوتش چیزی می گویم در عین حال از سر مداهنه و تعریف و تمجید نیست. این را حقیقتا دریافتم و به اندازه فکر و برداشت خودم احساس می کنم که حقیقتا این طور است. دوستان و همکاران عزیز نکاتی را فرمودند. من در سه نکته خیلی خلاصه و فهرست وار به نقاط قوت این کتاب اشاره می کنم.
اول نکته ای که خود استاد در مقدمه کتاب فرمودند که برای من دانشجو و معلم فلسفه بسیار اهمیت دارد و آن اینکه آگاهی نسبت به حال و نه تنها حال، بلکه آینده و حتی ساختن آینده با ملاحظه گذشته امکان پذیر است. یعنی به جرات باید بگویم که امکانات آتی در ملاحظه و تامل درگذشته حاصل می شود. نفس این کار یعنی رجوع به گذشته فکری فی نفسه فوق العاده مهم است. چون این کتاب با محوریت آشنایی ایرانیان با فلسفه دکارت آمیخته است، دکارت دو ملاک وضوح و تمایز را برای یقین و معرفت یقینی توصیه می کند. اگر در همین واژه تمایز یا به هر حال انگلیسی آن
distinction
توجه بکنیم یعنی جنبه سلبی و جنبه غیری، یعنی چیزی که با غیر خودش متمایز می شود، شناخت سنت ما شناخت وضع واقعی ما بدون توجه به غیر نه تنها دشوار بلکه محال است. بنابراین توجه به غیریت فرهنگی و فکری و تاریخی ما، تنویر بسیار مهمی است برای تاریخ و فرهنگ ما و برای ساختن آینده.
نکته دوم بنده ادعایی ندارم اما در حدی که مطالعه می کنم و کمابیش با کتب تاریخی سر و کار دارم، کارهای اسناد و تاریخی را از این جهت بسیار دشوار می دانم که اسناد خودبه خود نمی تواند گویای چیزی باشند، در واقع هیات تالیفی ترکیبی اینهاست که بسیار مهم است و محققی که از اسناد منفرد و متفرّد بخواهد مطلبی را استخراج و انتزاع کند باید دارای اشراف و اعتماد به نفس و تسلط و تبحر باشد. به هر حال چیدن اسناد کنار هم شاید کار به ظاهر چندان دشواری نباشد، اما اینکه از دل اینها مطلب و نکته ای استخراج و استنتاج شود، کار هر کسی نیست به ویژه اینکه این استنتاج هم گزافی نباشد و همین طور براساس حدس و گمان بنا نشده باشد. این کتاب به نظر من همین نکته را دارد و همین بدیع بودن کتاب را با ملاحظه فلسفه به خصوص، چون ما در کشورمان این ملاحظات تاریخی را کمتر داشتیم که با لحاظ صیرورت فلسفی باشد و این نقطه قوت دیگری است. شاید همان نکته ای که آقای دکتر نجفی در ابتدا گفتند، در واقع نسبت فلسفه با تاریخ است به یک معنا، حالا چه به لحاظ تاریخ فلسفه و چه به لحاظ فلسفه تاریخ، فرقی نمی کند و ما به لفظ هم کاری نداریم، اما نفس این کار به نظر من حایز اهمیت است.
نکته سوم که روش همیشه استاد بوده و من سالیان تلمذ کردم و استفاده کردم و این روش را سیره بسیاری از محققان و اسلاف محققان می دانم و آن اینکه نتیجه قطعی و یقینی و تحکمی در تحقیق استاد نیست. این روش ممدوح سقراطی است که در واقع در گفتار و تامل و در گفتمان خودش راه را برای تامل بعدی باز می گذارد. بسیاری از نوشته ها هر چند هم محققانه است، اما به نظر می آید که امکان نقد و تامل بعدی را می بندد. استاد مثل همیشه در پایان کتاب با نتیجه تحکمی و قطعی باب تامل را نبستند و به تعبیری که یکی از همکاران فرمودند امکان انتشار مجلدات بعدی را فراهم کرده اند.
دیدگاه و انتقادات
دکتر نجفی: نکته ای که به عنوان حسن کار در ابتدای بحث مطرح کردم، از یک منظر تاملات و نقدهایی را هم به دنبال دارد؛ یکی اینکه محققی که از خود تاریخ شروع می کند و با زاویه و روش تاریخی جلو می رود این یک صیدها و دستاوردهایی دارد، و محققی که از خود تاریخ شروع نمی کند و یک فکر یا مساله ای دارد و با آن مساله شروع می کند و وارد تاریخ می شود، صید دیگری خواهد داشت. نمی گویم دستاورد کدام یک بهتر یا بدتر است، اما منطقه صیدشان فرق می کند و شخص دوم یک نوع چشم انداز و فضای دیگری را به تاریخ وارد می کند که هر چند این دستاوردها جدید است ولی ممکن است همین دستاوردهای جدید به دلیل اینکه از یک زاویه و یک افق دیگری حاصل شده، با برخی از مسلمات و وقایع تاریخی برخورد داشته باشد و در این برخورد هم یک سری ملاحظات و دقت های تاریخی ملاحظه نشود. به ویژه اینکه در تاریخ جزییاتی وجود دارد که فقط با کنار هم چیدن اسناد روشن می شود و محقق باید در تاریخ و اسناد سالها غوطه ور بشود تا آن دقت ها و ظرافت ها را متوجه شود و با یک نگاه کلی، معمولا از آن ظرافت ها غفلت می شود. بنابراین به نظر می آید که از این لحاظ در کتاب یک فضاهای خالی ایجاد شده، هر چند فضاهای زیاد دیگری پر شده و به نقاطی توجه کرده که هیچ محققی متوجه نشده، ولی لابه لای همین بحث ها یک فضاهای خالی و خلاهایی به نظر من وجود دارد که در اینجا به چند نمونه آن اشاره می کنم:
یکی از این نکات که اگر از روش تاریخی استفاده کنیم (البته دقت تاریخی با روشی که جنابعالی رفتید شاید تفاوت کند)، بحث دیدگاه های اروپایی هاست که نسبت به ایران انجام شده. شاید بگوییم در دو دوره آن بیشتر بحث شده، حالا آن دوره قبل از صفویه یعنی دوره مغول ها و دوره صفویان. البته به دوره بعد از آن یعنی قاجاریه و بعد فروغی هم اشاراتی شده است. ولی به نظر می رسد نقطه ثقل آن دو دوره اول در بعضی از مباحث کتاب بیشتر است. وقتی که ما دیدگاه اروپایی را با این محوریت نگاه می کنیم، از آنجایی که منابع و ماخذ اروپایی بیشتر است و اینها با یک زاویه نگرش خاصی وارد تاریخ می شوند و جلو می روند، از این طرف وقتی بحث می شود عکس العمل این طرف را ما نمی توانیم در مقابل آن منابع گزارش کنیم. یعنی سفرنامه ای فرنگی که خیلی هم خوب تنظیم شده و یا زوایا و نکاتی را که اروپایی ها گفته اند (با آن دقت هایی که دارند خوب یک نکات و برداشت هایی دارند)، این طرف به دلایلی کار نشده و کمتر مورد توجه قرار گرفته، و یا نوشته های جدیدی که لااقل از دوره مشروطیت به بعد در این زمینه ها کار شده یک مقدار تحت تاثیر همان دیدگاه های اروپایی و غربی است، لذا ما اینجا با یک توازن اطلاعات و منابع مواجه نیستیم و آقای دکتر مجتهدی هم به طور طبیعی، وقتی یک اهل فلسفه باشند و نه اینکه یک مورخ شکاک بدبین که بخواهند منابع را هم زیرورو کنند چون فرصت آن را هم نداشتند، به همین منابع موجود مراجعه کردند و از این فایل منابع موجود غربی و غرب زده استفاده کردند. البته تلاشی هم کردند برای اینکه یک مقدار بومی سازی کنند، اما به نظر می رسد توفیق چندانی در این جهت نداشته اند. البته اعتراف می کنیم که در بعضی از زمینه ها با فقر منابع مواجهیم، اما فقر منابع دلیل بر فَقد منابع نیست. اگر یک مورخ حرفه ای و یا کسی که در تاریخ یک مقدار دست داشته باشد بخواهد در این مورد یک مقدار تامل و نقادی داشته باشد می گوید حالا درست است که منبعی نیست ولی یک نوع بازسازی تاریخی می توان انجام داد و این فقر منابع را جبران کرد. به نظر می آید در این رابطه، کتاب چون براساس آن دو تکیه گاه جلو رفته، بعضی از مباحث به ویژه عکس العمل این طرف را دیگر نخواسته خیلی کنکاش کند چون مستلزم بیست سی سال کار در منابع و اسناد است و این باعث شده که نوع تحلیل ها در یک زمانی بیشتر از اینکه بومی و ملی باشد، از همان منابع خاص رنگ گرفته باشد. برای روشن تر شدن این موضوع، چند مثال می زنم؛ مثلا در بحث آن سه نفری که مرتد می شوند و حسینعلی بیک بیات می خواهد آنها را در اسپانیا بکشد، خواننده می بیند که خوب سفیر صوفیه ناراحت است و می خواهد اینها را از بین ببرد. حالا آدم می تواند حدس بزند که ساختن کلیساها و مدارس فرنگی در ایران به هیچ صورت نمی توانسته مورد وحشت صفویان باشد، حالا این نگاه در کتاب مفقود است و می بینیم وقتی که این مدارس و فرهنگ جدید به ایران می آیند شاید حتی شاه عباس یا سلاطین صفویه می خواهند یک جوری اصفهان و پایتخت خودشان را از جنبه تنوع فرهنگ ها به رخ بکشند. شاید این بوده اما این مساله در گزارش های غربی ها به صورت یک امتیاز آمده ولی در گزارش های این طرف، ما کمتر از نیات اینها آگاهی داریم. اگر به این مقدار که آنها گفتند، اینها هم می گفتند ما یک تصویر بسیار روشنتری داشتیم. یا مثلا در مساله مغولان در بحث ارغون شاه، ابوقاخان، ابوسعید و سلطان محمدالجایتو، می بینیم که در تحلیل و نگرش غربی ها نسبت به مغولان یک حرکتی شروع شده و حتی از یک دیدگاه مسیحی مغولی بحث شده، اما از این طرف وقتی که ما به تاریخ خودمان نگاه می کنیم که از مرحوم خواجه نصیرالدین طوسی به این طرف به طرف تیمور که حدود دو قرن می شود، (یعنی از حدود ششصد و پنجاه تا هشتصد و شصت) این دو قرن اتفاقا در مقابل آن تلاش مسیحی اروپایی، یک تلاش اسلامی ایرانی هم مغول ها هست که توانسته یک جاهایی مغول ها را مغلوب خودش بکند. حالا ما می بینیم که مغول هایی که در ایران بودند در دوره غازان خان تحت تاثیر یک جنگ شدید شیعه و سنی قرار گرفتند و این کاملا در منابع ما مشهود است اما در منابع غربی ها مفقود است. بنابراین ما باید اولا آشنایی کامل با منابع داشته باشیم و یک توازن در منبع شناسی ما باشد دوم نقد منابع داشته باشیم که تا حدودی کتاب سراغ این نقد رفته است ولی نه به اندازه قسمت اول و نکته سوم که خیلی مهم تر است و شاید بگوییم سنتز در آنجا اتفاق می افتد احیای مابع بومی است که هنوز در تاریخ ما اتفاق نیافتاده است. البته ما نمی توانیم به دکتر مجتهدی بگوییم که شما باید صد سال صبر می کردید تا این منابع چاپ می شد ولی به هر حال شاید با نیم قرن یا سی چهل سال کار تاریخی و سندی، این مطلب حاصل می شد. یعنی سه ردیف منبع را باید داشته باشیم. منبع سوم به نظرم یک مقدار غیر از قسمت آن بحثی که افضل الملک دارند شاید یک مقدار توجه شده ولی منابع بومی در این نوع مباحثی که غربی ها دارند خیلی بیش از اینها است و واکنش ایرانی ها خیلی زیادتر بیشتر است.
نکته دیگر اینکه در گزارش آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید غرب داده اند، به مراحل این آشنایی توجه نشده یعنی اینکه این آشنایی ها در چند مرحله بوده است؟ و هر مرحله چه مشخصه هایی دارد؟ این ایستگاه ها کجاست؟ مثلا ایستگاه مشروطه، ایستگاه جنگ های ایران و روس، که به هر حال چند مرحله بزرگ را نشان می دهد. و با توجه به اینکه فصل های کتاب در بعضی موارد ارتباط مستقیم با هم ندارند و در زمان های مختلف نوشته شده اند، نتوانستم این ایستگاه ها را بفهمم. مگر اینکه خود آقای دکتر توضیح بدهند که مثلا ایستگاه اول اینجاست، مکث دوم اینجاست… حالا چه این مکث ها فکری باشد و چه تاریخی، سطحی باشد یا عمیق. به هر حال جا دارد که یک مقدار مشخص تر و شفاف تر این موضوع را روشن کنند و شاید هم این کار را کرده اند و من متوجه نشده ام.
دیگر اینکه به نظر می رسد پیش از اینکه مردم ما با فلسفه های غرب آشنا بشوند، با وسایل و ابزار غربی در تجدد آشنا شدند. حتی می توانیم بگوییم که وسایل جدید پانصد سال است که به کشور ما آمده و شاید هم قبل از صفویه در دوره پدربزرگ شاه اسماعیل (حسن درازقد) و از دوره ونیزی ها. اما فلسفه های جدید از دوره قاجاریه به بعد مورد توجه قرار گرفته است یعنی حدود سیصد سال میان این دو شناخت فاصله وجود دارد. حالا اینجا یک نکته ای هم که من دارم این است که آنجایی که آقای دکتر به بحث ترجمه گفتار در روش دکارت می رسند و تقریبا گله هم می کنند که هم حکمت ناصریه که به دستور گوبینو ترجمه شد و هم ترجمه افضل الملک اثر نکرد و حتی ترجمه فروغی هم که بهتر از این دو تا بود اثر نکرد! خوب حالا سوال ما این است که چرا اثر نکرد؟ شاید بتوان گفت که آقای دکتر تاریخ فکر را بیشتر به تاریخ فلسفه منحل کرده اند. در صورتی که تاریخ فکر در ایران فقط محدود به فلسفه نمی شود، لااقل از دوره صفویه قسمتی از تاریخ فکر ما کلام است، قسمتی از تاریخ فکر ما فقه است، قسمتی از تاریخ فکر ما خود وقایع نگاری ها و آگاهی است، قسمتی از تاریخ فکر ما آن چیزی است که می گوییم حکما انجام داده اند. اینها به هر حال در تاریخ فکری ما وجود دارد و مجموع اینها تاریخ فکر ما را درست کرده و این تاریخ فکر ما چون فقط به فلسفه محدود نمی شود، و این شاید می طلبد که منابع بیشتری کار شود چرا که تاریخ فکری ما فراتر از فلسفه است. لذا من اینجا می خواهم بگویم شاید به خاطر فقدان منابع و اینکه هنوز آن منابع و منابع تاریخ فکر ما به روشنی و شفافی نیامده و وارد این ماجرا و ماجراجویی نشده، کتاب آقای دکتر مجتهدی، فاقد همه جانبه نگری لازم باشد.
و اما نکته دیگری که من دارم این است که اگر آقای دکتر معتقد هستند که برای شناخت خود باید از غیر خود کمک بگیریم باید عرض کنم که توده های مردم به وسیله نهضت های ضداستعماری و نهضت های احیاگری، یک مقدار با غیر خود آشنا شدند. اگر غرب برای یک عده فقط ابزار بود و برای گروه دیگری فکر بود، لااقل برای توده های مردم ما در قرن نوزدهم آن حالت سلطه و سیاست متغلبانه غرب نمود بیشتری داشته از این رو به محض اینکه ندایی بلند می شد و رهبر دل آگاهی برمی خاست، مردم همه پشت سر او حرکت می کردند. چرا که آن غیرخودی را خوب
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
