اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب : راهنمای نظریه معرفت
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 67
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب : راهنمای نظریه معرفت؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب : راهنمای نظریه معرفت با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب : راهنمای نظریه معرفت:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب : راهنمای نظریه معرفت به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب : راهنمای نظریه معرفت با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب : راهنمای نظریه معرفت تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معرفی کتاب : راهنمای نظریه معرفت :
A Guide through the Theory of Knowledge
Adam Morton
Oxford:Blackwell,1997 ed. 2
با توجه به گسترش و رونق چشمگیر مباحث معرفت شناسی در سال های اخیر، امروزه، تدوین متون درسی مناسب یک ضرورت به نظر می رسد. در کتاب حاضر ادم مورتون استاد سابق دانشگاه بریستول و استاد فلسفه در دانشگاه اکلاهاما در آمریکا می کوشد تا مسائل اصلی در معرفت شناسی را به صورت یک متن درسی روان و کاربردی برای اساتید و دانشجویان ارائه کند. ویراست دوم این کتاب با افزودن چند فصل جدید و بازبینی همه فصل های آن همراه بوده است به نحوی که مؤلف می گوید تمام فصول آن را به طور کامل بازنویسی کرده است. این کتاب در ده فصل تنظیم شده است.
فصل اول، «باورها و ویژگی های آن» نام دارد. مؤلف در آغاز این فصل به بررسی مختصر معنای اصطلاحات معرفت شناختی مانند صدق، کذب، باور، عقلانی (
rational
)، شاهد (
evidence
)، موجّه (
justified
)، ناموجّه (
unjustified
)، استدلال و معرفت می پردازد. وی در ادامه سه پرسش را به عنوان پرسش های محوری در معرفت شناسی معرفی می کند:
۱) باورهای ما باید چه ویژگی هایی داشته باشند؟
۲) باورهای کنونی و بالفعل ما چه ویژگی هایی دارند؟
۳) اصولاً باورها چه ویژگی هایی می توانند داشته باشند؟
وی پاسخ به پرسش اول را آشکار می داند چرا که همه ما در صددیم تا باورهایمان، صادق، عقلانی و بر پایه شواهد باشد. به عقیده مؤلف، بررسی دو دیدگاه افراطی می تواند نشان دهد که چه تنوعی از پاسخ ها قابل ارائه است زیرا طیف گسترده ای از دیدگاه های بدیل در میان آن دو وجود دارند. شک گرایی افراطی (
deep scepticism
) و بیرونی گرایی افراطی (
radical externalism
)دو سوی این طیف را تشکیل می دهند. پاسخ «شک گرایی افراطی» به پرسش های فوق بر این اساس است که ما باید بتوانیم دلایل خوبی برای صدقِ باورهایمان ارائه کنیم. از دید این گروه، چون ما قادر به ارائه چنین دلایلی نیستیم پس باید بگوییم انسان ها قادر نیستند باورهایی داشته باشند که بتوانند به صدق آنها معرفت پیدا کنند. بدین ترتیب، شک گرایی افراطی، توصیفی کاملاً بدبینانه درباره امکان و وقوع معرفت ارائه می کند. بیرونی گراییِ افراطی، نقطه مقابل دیدگاه فوق است. این دیدگاه، صدق را مهم ترین ویژگی ضروری برای معرفت به شمار می آورد و ویژگی های دیگر مانند عقلانیت را صرفا راه هایی برای به دست آوردن احتمال صدق یک باور تلقی می کند. براساس این دیدگاه، بسیاری از باورها به ویژه باورهای ما درباره جهان پیرامون صادق هستند و راه های فراوانی وجود دارد که انسان ها چه به تنهایی و چه همراه با دیگران می توانند منابع موثقی برای اطلاعات صادق درباره محیطشان به شمار آیند. ویژگی بیرونی گرایی افراطی آن است که مهم ترین ویژگی باورها را فقط صدق آنها می داند خواه بتوانیم به صدق آنها اطمینان پیدا کنیم و خواه نتوانیم. همچنین، طرفداران این دیدگاه می کوشند نشان دهند بسیاری از باورهای ما صادق اند هر چند نتوانیم مطمئن باشیم که دقیقا کدام یک از آنها صادق اند. مؤلف با مطرح ساختن خلاصه ای از دلایل این دو دیدگاه افراطی، فصل نخست را به پایان می رساند.
در فصل دوم، مسائل مربوط به ادراک حسی (
perception
) مطرح می شود. در بحث های فلسفی درباره ادراک حسی، دو پرسش اساسی مطرح است. نخست اینکه ما چگونه می توانیم درباره محیط پیرامون با توجه به حواسمان اطلاعات کسب کنیم و این اطلاعات چه هنگام از دقت و اعتبار کافی برخوردار می شوند؟ پرسش دوم آن است که ادراک حسی به چه ترتیب می تواند شواهدی را بر علیه و یا موافق با نظریه ها و باورها ارائه کند؟
از میانه قرن بیستم به این سو، بسیاری از فیلسوفان به این باوراند که می توانند از نظریه هایی که بر پایه ادراک حسی استوار شده اند برای مطالعه درباره اینکه چگونه باورها می توانند بر ادراک حسی مبتنی باشند استفاده کنند. از اهداف اصلی مؤلف در این فصل، تبیین چگونگی این روش است و بدین منظور، رویکردهای فلسفی متفاوتی را درباره ادراک حسی توضیح می دهد. دسته ای از نظریه ها استفاده از داده ها و نظریه هایی که در روان شناسی و فیزیک درباره ادراک حسی مطرح شده اند، مجاز دانسته و پژوهش های خود را بر آنها استوار می کنند. اما دسته دیگر از نظریه ها، پایه تحقیقات خود را صرفا بر فهم متعارف و منطق و تحلیل معنای واژه ها مبتنی می سازند.
مؤلف، ادراک حسی را چیزی می داند که هنگام آگاهی ما از اشیا و موقعیت های پیرامون از طریق حواس رخ می دهد. این میزان از ادراک به خودی خود به گزاره ها مربوط نمی شود. اما «باورهای حسی» گزاره هایی هستند که درباره محسوسات شکل گرفته و باورهای ما به آنها تعلق می گیرد. از مؤثرترین و پرنفوذترین مکتب ها در معرفت شناسی و شاید در کل فلسفه، تجربه گرایی (
empiricism
)است. تجربه گرایی توسط فیلسوفانی مانند لاک (
Locke
) هیوم (
Hume
) و بارکلی (
Berkeley
) در قرن هفدهم و هجدهم بسط یافت و در پیدایش دیدگاه هایی که تا کنون نیز رایج اند تأثیر اساسی داشت. براساس تجربه گرایی، یک باور هنگامی موجه است که با کمک استدلال خوب (
good reasoning
) و مناسب به شواهدی که از ادراک حسی به دست می آید مرتبط شود. تجربه گرایی به سه پرسش اساسی در معرفت شناسی که قبلاً به آنها اشاره شد به سبک خاصی پاسخ می دهد. پاسخ این دیدگاه به اینکه: «باورهای ما چه ویژگی هایی باید داشته باشند؟» آن است که آنها باید بر پایه شواهد قطعی حسی که از راه ادراک حسی به دست می آید استوار شوند. درباره پرسش دوم که: «باورهای کنونی ما چه ویژگی هایی دارند؟»، پاسخ می دهد که بسیاری از آنها با شواهد کافی تأیید نشده اند. تجربه گرایی به پرسش سوم که: «باورهای ما چه ویژگی هایی می توانند داشته باشند؟»؛ این پاسخ را مطرح می کند که ما بالقوه می توانیم فقط باورهایی را به دست آوریم که بر پایه شواهد حسی مبتنی شده باشند. مؤلف، موضع تجربه گرایی را در قبال دو پرسش اساسی درباره ادراک حسی توضیح می دهد. هنگامی که از حواس خود استفاده می کنیم، واحدهایی متمایز از اطلاعات را به دست می آوریم که لاک و پیروانش آنها را ایده ها نامیدند و تجربه گرایان اخیر به آنها داده های حسی (
sense data
)می گویند. از دید تجربه گرایان، شواهد نهایی برای باورهای ما از طریق داده های حسی تأمین می شود. مؤلف سپس به بررسی دلایلی می پردازد که براساس آنها، ادراک حسی منبع با ارزشی از شواهد را برای باورها فراهم می کند. وی پیش از آنکه مشکلات تجربه گرایی را بیان کند این نکته را خاطر نشان می سازد که تجربه گرایی و به ویژه ادراک حسی از نقش مهمی در برخی «روایت های مبناگرایی» در معرفت شناسی برخوردار بوده اند. مؤلف بر این نکته تأکید می کند که پس از گذشت سه قرن بحث و احتجاج های جدی درباره این مکتب، اجماع فیلسوفان معاصر آن است که آرمان تجربه گرایی تحقق نیافته است. وی دو دلیل اصلی برای این ناکامی را توضیح می دهد. از نکات بدیع مؤلف در این فصل، ارائه چهار آزمایش است که نشان می دهد که تجربه گرایان در دست یابی به آرمان های خود با چه نوع مشکلاتی مواجه اند. نتیجه ای که مؤلف از این آزمایش ها می گیرد آن است که تجربه گرایی بر پایه یک پیش فرض غلط درباره نمودهای حسی مبتنی شده است. از دید وی، این فرض که همه باورهای حسی ما بر اساس داده های حسی استوار شده اند بسیار دغدغه برانگیز است. مؤلف در پایان این فصل می کوشد علی رغم اشکال هایی که به تجربه گرایی وارد است اهمیت ادراک حسی و نقش آن را در بسط باورهایمان تحت شرایط خاص نشان دهد.
فصل سوم به بحث درباره باورهای پیشینی (
apriori beliefs
) اختصاص دارد. مطابق تعریف مؤلف، فیلسوفان، معرفتی را که می توانیم پیش از هرگونه شواهد تجربی به دست آوریم معرفتِ پیشینی می خوانند. معرفت پیشینی در برابر معرفت پسینی (
aposteriori
knowledge
) است که صرفا پس از ملاحظه شواهد به دست می آید. فیلسوفان، بسیاری از مثال هایی را که برای تبیین نظریه های مربوط به معرفت پیشینی به کار می گیرند از دانش ریاضی اتخاذ می کنند اما مؤلف معتقد است مثال های فراوانی را می توانیم ارائه کنیم که هیچ یک از ریاضیات اخذ نشده اند.
در این فصل درباره باورهایی بحث می شود که از راه استدلال به دست آمده اند و در عین حال متضمن به کارگیری مفاهیمی مانند باورهای پیشینی، تحلیلی (
analytic
)و ضروری می باشند. این گونه مفاهیم، ریشه تاریخی در فلسفه دارند. در قرن بیستم، دیدگاه های سنتی در قبال این گونه مفاهیم با چالش های جدی مواجه شدند که عمدتا با کار کواین (
Quine
) آغاز شد. مؤلف در این فصل به پاره ای از آرای سنتی و کلاسیک اشاره می کند که علی رغم این گونه معارضه ها، همچنان به بقای خود ادامه داده هر چند دستخوش برخی تحولات مهم شده اند. در زمینه استقلال از شواهد حسی، مفاهیم مختلفی به کار گرفته می شوند که معرفت پیشینی تنها یکی از آنها است. در این فصل برای پیشگیری از مغالطه، به دو مفهوم دیگر نیز پرداخته می شود که عبارت اند از تحلیلی بودن و ضرورت. مؤلف با توضیح باورهای تحلیلی به اصطلاحات مرتبط مانند «حقایق منطقی» (
logical truths
) و «گزاره های تحلیلی»
propositions
) (
analytic
نیز اشاره می کند و روشن می سازد که چرا باورهای تحلیلی در زمره باورهای پیشینی به شمار می آیند. اما اینکه آیا همه باورهای پیشینی، تحلیلی اند نیازمند تأمل و بحث بیش تر است که در فصل چهارم به آن اشاره شده است. حقیقت منطقی، یکی از نمونه های بارز تحلیلی بودن به شمار می آید. مؤلف با ذکر چند نمونه از حقایق منطقی کاملاً روشن می سازد که معرفت به این گونه حقایق صرفا به فهم و دانستن اجزای گزاره بستگی دارد. در ادامه، ارتباط میان حقایق منطقی و استدلال های معتبر قیاسی بیان می شود. نتیجه این ارتباط آن است که ما با فهم استدلال های معتبر قیاسی می توانیم به صدق حقایق منطقی، معرفت پیدا کنیم، باورهای تحلیلی و نیز باورهای پیشینی غالبا با مفهوم ضرورت ارتباط تنگاتنگی پیدا می کنند. اگر چه بررسی مفهوم «ضرورت» از نقش محوری در معرفت شناسی برخوردار نیست اما مسائل مربوط به معرفت پیشینی با مباحث مربوط به ضرورت پیوند وثیق دارد و بدین جهت نویسنده بخشی از این فصل را به بحث از مفهوم «ضرورت» اختصاص داده است.
دیدگاه کانت درباره باورهای ترکیبیِ پیشینی ذیل یک عنوان مستقل در فصل سوم مورد بحث قرار می گیرد. کانت استدلال می کرد که در ورای توانایی ما برای گردآوری شواهد از طریق ادراکات حسی ما باید پیشاپیش از باورهایی تثبیت شده برخوردار باشیم. وجود این باورها برای تفسیر شواهد حسی، نقش ضروری دارد. وی این باورها را باورهای ترکیبی پیشینی می خواند. کانت گزاره های حساب و هندسه و باور به اینکه: «هر رویدادی علت دارد» را در زمره این گونه باورها قرار می دهد. مؤلف ضمن بررسی مختصر دیدگاه کانت، این نکته مهم را گوشزد می کند که اغلب فیلسوفان معاصر پذیرفته اند که بدون باورهای پیشین ما نمی توانیم به توصیف آنچه ادراک می کنیم بپردازیم و حتی برای مدّنظر قرار دادن شواهد حسی، پیشاپیش به باورها نیازمندیم. در این فصل، بخش مستقلی به بیان آرای کواین درباره تمایز تحلیلی ترکیبی (
analytic/ synthetic distinction
)اختصاص یافته است. از دید کواین، تمایز بنیادی میان باورهای تحلیلی و ترکیبی وجود ندارد. مؤلف معتقد است اگر چه ادعای کواین در نگاه نخست، با دیدگاه کانت متقابل به نظر می رسد اما با بررسی بیش تر درمی یابیم که آن دو، جدای از یک تفاوت آشکار، اختلاف عمده ای با یکدیگر ندارند. تفاوت کانت و کواین در آنجا است که از نظر کواین، این امکان برای ما وجود دارد که همه باورها را به طور مطلق انکار کنیم در حالی که کانت معتقد بود ما به ناچار باید برخی باورهای خاص را حفظ نماییم چرا که در غیر این صورت، تجربه های ما فاقد معنا خواهند شد. از این تفاوت که بگذریم برخی جنبه های مشترک میان دیدگاه کواین و کانت وجود دارد که در این فصل، مورد بررسی قرار گرفته است. یکی از مباحث مهمی که مؤلف اجمالاً به آن اشاره می کند اهمیت تمایز میان «باورها» و «مفاهیم» و در عین حال، وابستگی آن دو به یکدیگر است. به اعتقاد تجربه گرایان، برای جمع آوری شواهد تجربی ما به ذخیره ای از مفاهیم نیازمندیم که برخی، آنها را مفاهیم «تجربی (
experiential concepts
)» خوانده اند مفاهیمی مانند رنگ، شکل و صدا. جدای از مفاهیم تجربی به مفاهیم نظری (مانند مفهوم جرم، انرژی، ژن، فضا و زمان) نیز محتاجیم تا به کمک آنها بتوانیم جهان را بفهمیم و تبیین کنیم. پیش از آنکه فصل سوم با بحثی مختصر درباره کاربردهای استدلال به پایان برسد مؤلف به این نتیجه گیری مهم اشاره می کند که ما همواره از باورهای پیشینی برخورداریم اما در دوره های مختلف، باورهای گوناگونی را به عنوان «باورهای پیشینی» تلقی کرده ایم.
مؤلف در فصل چهارم با عنوان استقرا و احتمال (
induction and probability
)به تبیین استقرا و ارزش معرفتی آن می پردازد. استقرای ساده عبارت است از فرایندی که طیّ آن با توجه به اینکه نمونه های مشاهده شده از یک وجه یکسان برخوردارند، نتیجه گرفته می شود که همه نمونه های مشاهده نشده در همان وجه با هم یگانگی دارند. اگر چه ممکن است استقرا را روشی بی دغدغه برای اکتساب معرفت بدانیم اما پرسش های دشواری در قبال آن مطرح است. از میان این پرسش ها، دو پرسش اساسی تر و دشوارتراند: نخست آنکه ما برای باور به اینکه نتیجه استقرا، صادق است چه دلیلی داریم؟ دیگر آنکه، استنباط های استقرایی (
inductive inferences
) به چه ترتیب، موجب تأیید نتایج خود می شوند؟ مؤلف در ادامه به بررسی معضل مشهوری که هیوم آن را مطرح کرده است می پردازد. این معضل براساس نقش داده های آینده در نتیجه گیری کنونی ما از استقرا پدید می آید. ما در هر مقطعی از کشف و انباشتِ شواهد که باشیم ممکن است شواهد آینده در جهت تأیید یا تکذیب برآیندِ شواهد کنونی عمل کنند. در این حالت، اگرچه احتمال تأیید بیش تر است اما نمی توانیم احتمال تضعیف یا حتی تکذیب نتیجه کنونی را با استناد به شواهد آینده رد کنیم.
البته روشن است علی رغم وجود این گونه احتمال ها در بسیاری از موارد، به نتایج استقرا اطمینان داریم و مطابق آن عمل می کنیم به نحوی که حتی اطمینان و قطع ما به این نتایج به اندازه ای است که توجه به احتمال طرف مخالف آن، ما را در معرض اتهام ناعقلانیت قرار می دهد. مؤلف با تبیین این نکته به یکی از معضل های دیگری که در دوران معاصر توسط نلسون گودمن (
Nelson Goodman
)مطرح شد اشاره می کند. استدلال گودمن برپایه این واقعیت استوار است که زنجیره متوالی از رویدادها یا مشاهده ها می توانند مؤید الگوهایی باشند که با یکدیگر کاملاً ناسازگاراند و بسیار دشوار است که بتوانیم از میان الگوهای بدیل، یکی را به عنوان نتیجه استقرا برگزینیم. در این فصل، ضمن ارائه مثال های مفید برای تبیین «معضل گودمن» به راه حل هایی که توسط فیلسوفان برای حل این معضل ارائه شده است اشاره می شود. همه این پاسخ ها تقریبا در یک نکته مشترک اند و آن اینکه ما هیچ گاه در خلأ به استدلال استقرایی دست نمی زنیم، یعنی باورهای پیشین ما به گونه ای است که معمولاً موجب می شود تا از یک استقرای معین به سمت نتیجه گیری خاصی سوق پیدا کنیم نه اینکه در میان الگوهای بدیل سرگردان بمانیم. در آثار فیلسوفانی مانند کارنپ این نکته آمده است که ما حتی پیش از ملاحظه هرگونه شواهد، به باور نسبت به برخی فرضیه ها تمایل بیش تری داریم.
برخی فیلسوفان کوشیده اند وثاقت استقرا را با استناد به احتمالات توضیح دهند. همچنین در نتیجه گیری نهایی از استقرا نمی توانیم نقش احتمال را در ترجیح به برخی فرضیه ها و الگوها بر برخی دیگر نادیده بگیریم. از این رو، بحث از احتمالات در توجیه استقرا حایز اهمیت خواهد بود. این امر موجب شده است تا مؤلف ادامه فصل را به بحث درباره این موضوع و قابلیت هایی که بحث از احتمال برای حل معضلات استقرا دارد اختصاص دهد.
مؤلف در فصل پنجم به بحث از خطاپذیرانگاری (
fallibilism
) می پردازد این واژه اجمالاً بدان معنا است که ما هرقدر هم که دلایل کافی برای باور به چیزی داشته باشیم آن چیز می تواند سرانجام غلط از کار درآید. مؤلف، پیش از آنکه به دلایل موافق یا مخالف این دیدگاه اشاره نماید ضروری می داند که معنای دقیق آن را بیان کند. مؤلف برای تبیین این واژه به تبیین مفهوم خطا (
error
) و جهل (
ignorance
) و تفکیک آن دو از یکدیگر می پردازد. آنچه با بحث خطاپذیرانگاری در معرفت شناسی ارتباط تنگاتنگ دارد بحث از نظریه های توجیه به ویژه نظریه های مبناگرایی (
foundationalism
) و انسجام گرایی (
coherentism
) است. مؤلف ضمن بیان اجمالی آنها به نقش باورهای پایه (
basic beliefs
) در مبناگرایی و تلقی های مختلف از آن اشاره می کند و به ویژه دو برداشت تجربه گرایانه و عقل گرایانه را از باورهای پایه بیان می نماید. در قبال نظریه های مبناگرا، نظریه های کل گرا یا انسجام گرا قرار دارند. به تعبیر مؤلف اطلاق کل گرایی (
holism
) به این نظریه ها رواج بیش تری داشت اما به طور روزافزون، تعبیر انسجام گرایی جایگزین آن شده است. در نظریه های انسجام گرا چیزی به نام باورهای پایه وجود ندارد و حتی بر روش خاصی برای اکتساب باورهای جدید نیز تأکید نمی شود. در این بخش، بعضی انگیزه ها در ارائه نظریه های انسجام گرا بیان شده و به برخی اقسام انسجام گرایی اشاره می شود. مؤلف در ادامه به بررسی دیدگاه های خطاپذیرانگار می پردازد و پرسش هایی را درباره خطاپذیرانگاری مورد توجه قرار می دهد. وی چند نوع خطاپذیرانگاری را مطرح، و به ویژگی های هریک اشاره می کند سپس به ارزیابی هریک از آنها می پردازد. در آخرین بخش از این فصل، مفهوم شبکه باورها (
web of
beliefs
) و امکان و چگونگی تحول آن مورد بررسی قرار می گیرد. مؤلف کاربرد انواع خطاپذیرانگاری در تبیین تحول شبکه باورها را بررسی می کند. وی در فصل پنجم به تنوع قابل توجهی که در نظریه های توجیه به ویژه پس از طرح معضل گتیه (
