اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 58
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱) شامل 57 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عدالت و سیاست (۱) :
مقدمه
دغدغه ای که باعث می شود ما انسان ها به بحث عدالت بیندیشیم، دغدغه «به زیستن» است. عدالت امری عمومی، فرا تاریخی و انسانی است؛ یعنی مربوط به مذهب خاص، دین خاص و دوره تاریخی خاصی نیست، بلکه همواره در میان همه ادیان و مکاتب مطرح بوده و خواهد بود. عدالت امری تلقی می شود که در صورت رعایت آن، زندگی ما بهتر از آنچه که هست، می شود. حال این سؤال مطرح می شود که ما چگونه نظمی برقرار کنیم که عادلانه باشد؟ انسان موجودی است که نمی تواند به تنهایی زندگی کند. ارسطو می گفت: اگر موجودی بتواند به تنهایی زندگی کند، یا خداست یا دد است. انسان زندگی اش در تعامل با دیگران شکل می گیرد و دارای اهدافی است که لازمه دست یابی به آن، برقراری نظم در جامعه می باشد. نظم دو صفت عادلانه یا غیر عادلانه دارد. در هر جامعه ای نظم عادلانه، نظمی است که بیشترین خرسندی را برای افراد آن جامعه فراهم آورد، و در مقابل، اگر مردم جامعه از نظم موجود خرسند نباشند نشان دهنده این است که احتمالاً در آن جامعه نظم عادلانه ای وجود ندارد. انسان هایی که در سطح کلان در جامعه زندگی می کنند، باید از نظم جامعه هم راضی باشند و هم خرسند، زیرا خرسندی یک انبساط خاطر به همراه دارد.
نظم عادلانه چیست یا نظمی که حاصل آن به بیشترین خرسندی است، چگونه نظمی است؟ در پاسخ به این سؤال ابتدا باید مفهوم عدالت و سپس محل نزاع در بحث عدالت مشخص شود. در علوم سیاسی دو دسته مفاهیم داریم: مفاهیم کلیدی و اصلی و مفاهیم ثانوی و فرعی. مفاهیم کلیدی مفاهیم بنیادی و در عین حال اندک هستند، قدرت، عدالت و سعادت از مفاهیم کلیدی اند. اگر بتوانیم با عدالت کنار بیاییم و به آن آگاهی بیابیم، بسیاری از مفاهیم ثانوی همچون امنیت، آزادی، رفاه، مشروعیت حکومت مطلوب، استبداد و دیکتاتوری نیز روشن می شود. سعادت در فلسفه سیاسی اسلام با عدالت گره خورده است. پاسخ ما به نظم عادلانه در گرو این نکته است که علت نابرابری و بی عدالتی را چه چیزی بدانیم؟ انسان نمی تواند به تنهایی زندگی کند و برای تداوم زندگی، باید دارای نظم باشد و در هر نظمی این نابرابری وجود دارد؛ در هر نظمی یکی دستور دهنده است و دیگری فرمان بر.
نظم، بدون مقررات و قانون ایجاد نمی شود و در هر قانونی یک رشته دستورهاست؛ لذا بحث عدالت به وجود می آید. پلیس دستور می دهد و راننده اطاعت می کند، حکومت دستور می دهد و مردم اطاعت می کنند. ما مرتّب در حال اطاعت کردن و امر دادن هستیم. نظم، فرادستی و فرودستی دارد، و حکومت موظف است نظم را برقرار کند تا افراد به اهدافی که برای خود تعریف کرده اند، برسند.
لیبرالیسم که مبتنی بر آزادی و اصالت آزادی است، معتقد است باید از عدالت دست برداریم، زیرا نمی توان نابرابری را از بین برد و از بین بردن نابرابری، نابودی حکومت و بی نظمی را در پی دارد. در اندیشه های مارکسیستی و سوسیالیستی که اصالت با برابری و عدالت است، در پایان تاریخ به نفی حکومت می رسند و آن را شرّ می دانند و می گویند: حکومت ابزار دست ثروتمندان است، لذا جامعه ایده آل جامعه ای است که دولت ندارد. جامعه ای که دولت ندارد، آیا نظم دارد یا نه؟ اگر نظم دارد ضامن این نظم چیست؟ آیا می توان نظمی را تصوّر کرد که در آن فرادستی و فرودستی نباشد؟ در این جا بحث فرادستی و فرودستی ارزشی نیست. همین که یکی ناظم باشد و دیگری اطاعت کند و اگر کسی تخلّف کرد تنبیه شود، مسأله حکومت به میان می آید. از این رو اندیشه هایی که روی برابری متمرکز شدند، در آخر چاره ای جز قول به نفی حکومت ندارند.
البته از گذشته تاکنون چنین نبوده است، چون خود مارکسیست ها حکومت تشکیل داده اند و معتقدند: در آینده تاریخ به عدالت خواهیم رسید. لیبرالیست ها نیز از همان اول معتقد بودند عدالت به معنای برابری امری غیرقابل تحقق و مخالف جامعه است، اما اسلام به گونه ای دیگر به مسأله نگاه می کند؛ یعنی در پایان تاریخ به عدالت می رسیم، اما به فقدان دولت دچار نمی شویم، زیرا حضرت مهدی (عج) وقتی که ظهور می کند، باز دولت و حکومت تشکیل می دهد. چرا پاسخ ها به مسأله عدالت متفاوت است؟
پاسخ های متفاوت به مسأله عدالت
تفاوت پاسخ ها به مسأله عدالت، به علت نابرابری و بی عدالتی برمی گردد. در تفکر اسلامی اصل نابرابری پذیرفته می شود و نابرابری دارای دو نوع عادلانه و ظالمانه است. نابرابری، عادلانه است، یعنی بدون آن نظم برقرار نمی شود، اما نابرابری ظالمانه آن است؛ که وقتی فرد قدرت را در دست گرفت از آن سوء استفاده کرده، فاصله اقتصادی، سیاسی و… خود را با دیگران افزایش دهد.
در این جا بحث از نابرابری های ظالمانه است، اما چرا نابرابری در جامعه پیش می آید؟ بسیاری کمبود منابع با ارزش مثل ثروت، قدرت، شهرت و احیانا منزلت و شأن و جایگاه اجتماعی را علت نابرابری می دانند، برای مثال در یک کشور برای منصب ریاست جمهوری یک نفر مورد نیاز است و ماهیت آن به گونه ای است که در هر دوره بیش از یک نفر نمی تواند باشد یا تعداد محدودی می توانند نماینده مجلس شوند، اما متقاضی زیاد است. قدرت، منبعی باارزش و کم است و همه آنها که می خواهند رئیس جمهور یا نماینده مجلس شوند نمی توانند، به این مقام برسند. حال این مطلب را می توان دو گونه مطرح کرد: یکی این که کسی که می خواهد رئیس جمهور شود چه شرایط و چه مراحلی دارد، مثلاً رئیس جمهور فقط می تواند از یک نژاد و رنگ خاص باشد؛ نظیر نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی، و دیگر این که شما کدام نابرابری را عادلانه می دانید و کدام یک را ظالمانه؟ آیا نابرابری که توجیهی برای آن وجود داشته باشد، عادلانه است و در غیر این صورت، ظالمانه؟ وقتی در نظام آپارتاید فقط سفیدپوستان می توانند مناصب حکومتی را عهده دار شوند، چون برای آن توجیهی ندارند، آن را نابرابری ظالمانه تلقی می کنیم. برخی از افراد ممکن است نابرابری های ظالمانه را عادلانه ببینند. که یکی از علل آن می تواند ناآگاهی و جهل باشد: ممکن است گروه هایی این نابرابری ظالمانه را بپذیرند. و جاهایی هم ممکن است افراد نابرابری های عادلانه را ظالمانه بدانند؛ عده ای نابرابری ها را این گونه توجیه می کنند که چون ثروت کم است، پس عده ای ثروتمند و عده ای دیگر فقیر می شوند که در این صورت، نابرابری به وجود می آید، یا این که اگر همه مشهور باشند شهرت بی معنا می شود. منزلت و جایگاه نیز در جامعه کم است که این موجب نابرابری می شود. تئوری مارکسیستی مبتنی بر همین کمبود منابع در حوزه ثروت است. عده ای چون هابز علت نابرابری را عوامل روانی می دانند و می گویند: چون انسان موجودی حریص، قناعت ناپذیر و متجاوز به حقوق دیگران است، در نتیجه نابرابری به وجود می آید. هابز می گفت: انسان گرگ انسان است. متفکران از این عامل روانی تفسیرهای مختلفی ارائه داده اند. از آن جا که حرص و آز و تجاوزگری در درون انسان هست، پس بُعدی که انسان تحت تأثیر آن به دنبال عدالت می رود، چیست؟ برخی مثل ماکیاول آن را چنین تفسیر کرده اند که آدم ضعیف به دنبال عدالت می رود و آدم قوی بحث عدالت را مطرح نمی کند، چون او حق و حقوق دیگران را هم غصب کرده است. پس، مقوله های عدالت، اخلاق و… برای انسان های ضعیف است.
از سوی دیگر، این حرص و آز و تجاوزطلبی در طبیعت انسان است. اما انسان غیر از طبیعت، فطرتی نیز دارد. فطرت انسان، عدالت خواهی است. انسان ها در درون خود جدالی بین خودْ الهی با خودْ غریزی و طبیعت حیوانی دارند. اگر در وجود انسان خودْ الهی مسلط گردد فرد عادل می شود، اما اگر بخش طبیعی از وجود انسان غالب گردد انسان موجودی حریص و تجاوزگر می شود. استاد مطهری با استفاده از آیه شریف «نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ» این دیدگاه را مطرح می کند. در کتاب فطرت و انسان کامل ایشان آمده است: برخی مردم هستند که خدا را فراموش می کنند؛ و سپس خودشان را فراموش می کنند؛ آخر چگونه می شود یک انسان خود را فراموش کند. استاد مطهری پاسخ می دهند که انسان وقتی خود الهی را فراموش می کند، خود حیوانی بر او غالب می شود. پس یک تحلیل هم این است که نابرابری ها ناشی از عامل روانی است. آن وقت اینها در عرصه حکومت نیز همان عامل روانی را می آورند و می گویند: انسانی که در رأس قدرت قرار می گیرد، اگر حرص و آز در او غلبه کند در سطح جامعه نابرابری ظالمانه به وجود می آید، اما اگر در درون خود عدالت را برقرار کند در سطح جامعه هم عدالت برقرار می شود؛ گروه دیگری ریشه نابرابری ها را در عوامل حقوقی و قانونی می دانند و نابرابری را مربوط به مقرراتی می دانند که در سطح جامعه هست.
پس اگر ما می خواهیم به ریشه های بی عدالتی بپردازیم باید قوانین ناعادلانه را شناسایی کنیم. به هر کدام از دیدگاه های فوق که قائل باشید، در عرصه عدالت نظریه ای خاص ارائه می دهید. در جواب این سؤال که راه حل برقراری عدالت چیست و نظم عادلانه چه نظمی می باشد
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
