اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 69
فرمت فایل پاورپوینت
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اعجاز قرآن از دیدگاه معتزله :
چکیده: در کتب ملل و نحل و دیگر منابع کلامی و تاریخی، معتزله، یا حداقل جمعی از بزرگانشان، را به نفی اعجاز قرآن متهم کرده اند و گفته اند که اینان قرآن را معجزه نبوت پیامبر خاتم نمی دانند. این مقاله بر آن است تا این دیدگاه رایج را با استناد به شواهد و قراین موجود در منابع مختلف در بوته نقد قرار دهد; با این امید که بتواند در شناخت معتزله، این جریان سترگ فکری، افقهای جدیدی را بگشاید.
پیدایش جریان فکری معتزله به نیمه اول قرن دوم باز می گردد. این جریان فکری عقل گرا تا قرن هفتم هجری ظهور داشته، و مطالب ارزنده بسیاری به جهان اسلام ارائه نموده، که اغلب آنها بر اثر تعصبات مذهبی و فرقه ای از بین رفته اند.
توحید، عدل، منزله بین منزلتین، وعد و وعید، امر به معروف و نهی از منکر، از اصول مسلم معتزله به شمار می روند. مسعودی (۱) در این باره می نویسد: «فهذا ما اجتمعت علیه المعتزله و من اعتقد ما ذکرنا من هذه الاصول الخمسه کان معتزلیا; فان اعتقد الاکثر او الاقل لم یستحق اسم الاعتزال، فلایستحقه الا باعتقاد هذه الاصول الخمسه.» (۲) اما این که چرا معتزله به این پنج اصل پایبند گردیدند و به اصول مهمتری دست نیازیدند، از عهده این مقال بیرون است.
بعضی نسبتهای غیر محققانه و متعصبانه به معتزله، موجب گردیده که دیگران نیز عدم اعجاز قرآن را به اکثر معتزله نسبت دهند. اولین کسی که در این باره به تصریح سخن گفته، عبدالقاهر بغدادی، (۳) صاحب الفرق بین الفرق، است: «زعم اکثر المعتزله ان الزنج و الترک و الخزر قادرون علی الاتیان بمثل نظم القرآن و بما هو افصح منه و انما عدموا العلم بتالیف نظمه و ذلک العلم مما یصح ان یکون مقدورا لهم.» (۴) و در جای دیگر می نویسد: «زعم النظام مع اکثر القدریه ان الناس قادرون علی مثل القرآن و علی ما هو ابلغ منه فی الفصاحه و النظم.» (۵) این نسبتها باعث شده است که مستشرق معروف، گلدزیهر، (۶) نیز این امر را به معتزله نسبت دهد: «بله، در طبقات معتزله کسانی که قائل به عدم اعجاز قرآن هستند یا عدم اعجاز قرآن را تضعیف کرده اند، یافت می شود.» (۷) و برای تایید کلام خود، همین قول عبدالقاهر بغدادی را نقل می کند. همچنین مطلبی از رساله الغفران ابوالعلاء معری (۸) می آورد، و می گوید: «ابوالعلاء این مطالب را به سخریه نقل کرده است، که نشانه تضعیف اعجاز قرآن است.» (۹) در جواب باید گفت: اولا ابوالعلاء معری جزء معتزله نیست، بلکه با معتزله بسیار مخالف است; (۱۰) ثانیا ابوالعلاء در رساله الغفران مطالب را به سخریه آورده است، ولی در باب اعجاز قرآن مطالبش را بر ضد ابن راوندی، (۱۱) طاعن معروف قرآن، آورده است، و سخریه ای در آنها یافت نمی شود.
دیدگاهها درباره اعجاز قرآن
در باره اعجاز قرآن بین اعلام مذاهب اسلامی اختلاف است، که مهمترین اقوال عبارت اند از:
۱. صرفه; یعنی سلب شدن مردم به وسیله خداوند از آوردن مثل قرآن، که از مهمترین قائلان به این نظریه در معتزله نظام، جاحظ، رمانی، ابواسحاق نصیبی، (۱۲) در شیعه شیخ مفید (۱۳) و سید مرتضی (۱۴) و محقق طوسی، (۱۵) در ظاهریه ابن حزم اندلسی، (۱۶) در اشاعره ابواسحاق اسفراینی، (۱۷) و در زیدیه ابن مرتضی (۱۸) را می توان نام برد.
۲. بلاغت قرآن معجزه است. اکثر اشاعره این نظر را پسندیده اند.
۳. فصاحت قرآن معجزه است. ابوعلی و ابوهاشم جبائی و قاضی عبدالجبار و حاکم جشمی (۱۹) از این دسته اند.
۴. نظم قرآن معجزه است. جاحظ و زمخشری و ابوالقاسم بلخی (۲۰) و سکاکی و ابوبکر باقلانی (۲۱) جزء این گروه اند.
۵. اخبار از غیب و نبودن تناقض و اختلاف در قرآن گواه اعجاز آن است. (۲۲)
کتب معتزله در باره وجوه اعجاز قرآن
۱. تاریخنگاران و فهرستنویسان، اولین کتاب نگاشته شده در این باره را به جاحظ معتزلی (م ۲۵۵) نسبت داده اند. وی به محمد بن احمد بن ابی داود (۲۳) چنین می نویسد:
من تمام تلاش خویش را به کار برده ام و کتابی در احتجاج به قرآن و رد تمام اشکالات برای تو نوشتم، ولی در نامه ات ذکر شده که تو احتجاج به نظم قرآن را اراده نکرده ای، بلکه به رساله ای در خلق قرآن (۲۴) نیازمندی. (۲۵)
و خیاط (م ۳۰۰) (۲۶) در باره این کتاب می نویسد: «ولایعرف کتاب فی الاحتجاج لنظم القرآن و عجیب تالیفه و انه حجه و زمخشری و میرسید شریف جرجانی (۲۹) از این کتاب نام می برند، اما این کتاب اکنون در دسترس نیست و گویا مفقود گردیده است. جاحظ دو کتاب دیگر به نام آی القرآن (۳۰) و حجج النبوه دارد، که اولی مفقود، و دومی در ضمن رسائل جاحظ چاپ شده است.
۲. اعجاز القرآن فی نظمه و تالیفه، از محمد بن یزید واسطی، (۳۱) که تا کنون اثری از آن یافت نگردیده است. (۳۲)
۳. نظم القرآن، از احمدبن علی بن اخشید، (۳۳) که مفقود گردیده است. (۳۴)
۴. النکت فی اعجاز القرآن، از علی بن عیسی الرمانی(م ۳۸۶)، که در ضمن ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن چاپ گردیده است.
۵. اعجاز القرآن، از ابوعمر سعید باهلی بصری. (۳۵) این کتاب نیز به دست ما نرسیده است. (۳۶)
۶. قاضی عبدالجبار (م ۴۱۵) در جزء شانزدهم المغنی، در باره اعجاز قرآن به طور مبسوط بحث کرده است.
۷. اعجاز سوره الکوثر، از زمخشری (م ۵۳۸)، که به تحقیق حامد الخفاف در مصر چاپ شده است.
۸. بیان الاعجاز فی سوره قل یا ایها الکافرون، از مطرزی خوارزمی، که به تحقیق حمد بن ناصر الدخیل در عربستان چاپ شده است.
این کتب غیر از کتب تفسیری معتزله است که اکثر آنها مفقود گردیده اند. سبکی در طبقات الشافعیه نقل می کند که در کتابخانه ابویوسف قزوینی معتزلی (۳۷) تفاسیر ابوالقاسم بلخی و ابوعلی جبائی و پسرش ابوهاشم و ابومسلم محمدبن بحر معتزلی (۳۸) را می توان یافت; (۳۹) و این تفاسیر غیر از تفسیر ابوبکر الاصم (۴۰) و تفسیر ابوالقاسم اسدی (۴۱) و تفسیر ابوبکر النقاش (۴۲) و تفسیر موسی الاسواری (۴۳) و تفسیر شحام (۴۴) و تفسیر الکشاف است. البته از این همه تفسیر، فقط تفسیر الکشاف و منقولاتی از تفسیر ابومسلم اصفهانی و ابوعلی جبائی بر جای مانده، که سیدمحمد رضا غیاثی آنها را در کتابی به نام بررسی آرا و نظرات تفسیری ابومسلم اصفهانی جمع آوری کرده است.
دیدگاه بزرگان معتزله در وجوه اعجاز قرآن
ابوهذیل علاف: (۴۵) قاضی عبدالجبار از ابوهذیل چنین نقل می کند: «واعلم ان اول ما نقول ما ذکر عن شیخنا ابی هذیل بانه قال: قد علمنا ان العرب کانت اعرف بالمتناقض من الکلام من هولاء المخالفین و کانت علی ابطال امر رسول الله صلی الله علیه و آله احرص و کان صلی الله علیه و آله یتحداهم بالقرآن و یقرعهم بالعجز عنه و یتحداهم بانه لو کان من عند غیرالله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا و یورد ذلک علیهم تلاوه و فحوی لانه کان علیه السلام ینسبه الی انه من عندالله الحکیم و انه مما لایاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه و یدعی انه دلاله وان فیه الشفاء فلو کان الامر فی تناقض القرآن علی ما قاله القول لکانت العرب فی ایامه الی ذلک اسبق فلما رایناهم قد عدلوا عن ذلک الی غیره من الامور، علمنا زوال التناقض عنه و سلامته علی اللغه.» (۴۶) از این عبارات به روشنی می توان دریافت که ابوهذیل، عدم تناقض در قرآن را دلیل اعجاز قرآن دانسته، و قائل است که پیامبر با مشرکان به تحدی برخاست; و چون آنان نتوانستند مثل آن را بیاورند، به امور دیگری پرداختند.
نظام: (۴۷) نظریه صرفه نظام از معروفترین نظریات وی درباره اعجاز قرآن است. اولین کسی که از صرفه گزارش داده، فراء است. (۴۸) سپس جاحظ در رساله خلق القرآن (۴۹) و خیاط در الانتصار (۵۰) این نسبت را به نظام می دهند; و ابوالحسن اشعری در مقالات الاسلامیین می نویسد: «و قال النظام الآیه و الاعجوبه فی القرآن، مافیه من الاخبار عن الغیوب. فاما التالیف و النظم، فقد کان یجوز ان یقدر علیه العباد لولا ان الله منعهم بمنع و عجز احدثهما فیهم.» (۵۱) و سپس بقیه نویسندگان از اینها نقل می کنند. (۵۲) از مطالب منقول در این کتب می توان فهمید که نظام قرآن را معجزه می داند; به این دلیل که خبرهایی از غیب و نفوس مردم داده است، اما اشکال اساسی آن این است که با تحدی پیامبر نمی سازد، لذا نظام قائل به صرفه شده است. درباره صرفه نظام می توان گفت: نظام قائل به یک اعجاز در عدم اعجاز است; یعنی نفس قرآن، از نظر نظم و فصاحت و بلاغت، معجزه نیست، اما عاجز نمودن مردم از مثل آوردن برای قرآن، معجزه ای است ابدی که خداوند در باره قرآن اعمال می نماید.
ابوموسی مردار: (۵۳) در کتب موجود معتزله، در باره دیدگاه مردار در اعجاز قرآن چیزی یافت نمی شود، ولی عبدالقاهر بغدادی در باره ایشان می گوید: «وکان هذا المردار یزعم ان الناس قادرون علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن و بما هو افصح منه کما قال النظام.» (۵۴) ایشان در جای دیگر می نویسد: «وکان [المردار] قد افتتح دعوته بان قال لاتباعه ان الناس قادرون علی مثل القرآن و علی ما هو احسن منه نظما.» (۵۵) سپس ابومظفر اسفراینی (م ۴۷۱) (۵۶) و شهرستانی (م ۵۴۸) در الملل و النحل این مطلب را نقل می کنند: «الثالثه: قوله فی القرآن، ان الناس قادرون علی مثل القرآن فصاحه و نظما و بلاغه و هو الذی بالغ فی القول بخلق القرآن.» (۵۷) سمعانی (۵۸) نیز در الانساب این مطالب را نقل می کند. (۵۹) قبل از اینها ابوبکر باقلانی در اعجاز القرآن این قول را به صورت مجمل بیان کرده است:
و لیس الصرفه اعجب من قول فریق منهم: ان الکل قادرون علی الاتیان بمثله و انما تاخروا عنه لعدم العلم بوجه ترتیب لو تعلموه لوصلوا الیه به ولا اعجب من قول فریق منهم: انه لافرق بین کلام البشر و کلام الله تعالی فی هذا الباب و انه یصح من کل واحد منها الاعجاز علی حد واحد. (۶۰)
و گویا عبدالقاهر و شهرستانی از ایشان اخذ کرده اند; و دیگران از این دو تبعیت کرده اند. (۶۱)
وقتی به کتب تالیف شده قبل از اعجاز القرآن باقلانی مراجعه می کنیم، هیچ اثری از این انتساب نمی بینیم. حتی ابوالحسن اشعری، که پایه گذار فرقه اشاعره است، در هیچ یک از کتب خود این نسبت را به ابوموسی مردار نداده، و حتی در مقالات الاسلامیین در بحث از اعجاز قرآن این مطلب را بیان نکرده است. ابن راوندی نیز، که صرفه نظام را نقل کرده و به آن ایراد گرفته است، در این باره کلامی از ابوموسی مردار نقل نمی کند; حال آن که خیاط سه صفحه از کتاب خود را اختصاص داده به مطالبی که ابن راوندی به ابوموسی مردار نسبت داده است، ولی از عدم اعجاز قرآن نزد ابوموسی مطلبی نمی نویسد. (۶۲) همچنین ابن حزم اندلسی – که همدوره باقلانی است، ولی جزء اشاعره نیست – صرفه نظام را آورده، اما کلامی از ابوموسی نقل نمی نماید. (۶۳) بنابراین، با وجود نسبت تعصب از طرف اشاعره، مثل فخر رازی، به عبدالقاهر بغدادی و شهرستانی، این نسبت بسیار تضعیف می گردد. تعصب عبدالقاهر به اندازه ای است که چنین می گوید:
مردار به مجلس خلفا نمی رفت و پول از آنها دریافت نمی کرد، لذا من متعجبم چرا خلفا او را به قتل نرسانده اند; کسی که بدعت نرفتن به مجلس خلفا را پایه گذاری کرده است.» (۶۴) حال کسی که واجب القتل است، این نسبت، کمترین بهایی است که باید در این راه بپردازد.
جاحظ: (۶۵) ایشان در حجج النبوه می گوید:
لان رجلا من العرب لو قرا علی رجل من خطبائهم و بلغائهم سوره واحده، طویله او قصیره، لتبین له فی نظامها و مخرجها وفی لفظها و طبعها انه عاجز عن مثلها ولو تحدی بها ابلغ العرب لظهر عجزه عنها… ولو اراد انطق الناس ان یؤلف من هذا الضرب سوره واحده، طویله او قصیره، علم نظم القرآن و طبعه و تالیفه و مخرجه لما قدر علیه و لو استعان بجمیع قحطان و معدبن عدنان. (۶۶)
در جای دیگری چنین آورده است:
قرآن با نظم و تالیف خویش بلغا و شعرا را به مبارزه طلبیده، ولی کسی پاسخ مثبت به آن نداده است. حتی کسی پیدا نشده که ادعا کند شبیه آن را در بعضی موارد آورده است. (۶۷)
در البیان و التبیین نیز می گوید:
و لابد من ان نذکر فی الجزء الثالث، اقسام تالیف جمیع الکلام و کیف خالف جمیع الکلام الموزون و المنثور و هو منثور غیر مقفی علی مخارج الاشعار والاسجاع و کیف صار نظمه من اعظم البرهان و تالیفه من اکبر الحجج. (۶۸)
ولی متاسفانه این وعده را فراموش کرده و در جلد سوم به شعوبیه و رد آن می پردازد. از این عبارات چنین برداشت می شود که جاحظ قرآن را بر طبق اشعار و اسجاع می داند; یعنی قائل است که در قرآن سجع وجود دارد، لذا ابوبکر باقلانی به او تاخته است و می گوید:
کسی که قائل به سجع در قرآن است، باید بپذیرد که در نظم و تالیف قرآن اعجازی نیست; و فرقی بین کلام خدا و کلام بشر نیست. (۶۹)
جاحظ نفس قرآن را معجزه دانسته و نظم و تالیف قرآن را اعجاز گونه می داند، که مثل آن را کسی نمی تواند بیاورد. (۷۰) وی صرفه را نیز در باره قرآن قبول دارد و می نویسد:
… و مثل ذلک ما رفع من اوهام العرب و صرف نفوسهم عن المعارضه للقرآن بعد ان تحداهم الرسول بنظمه… و فی کتابنا المنزل الذی یدلنا علی انه صدق، نظمه البدیع الذی لایقدر علی مثله العباد… . (۷۱)
البته باید توجه کرد که جاحظ، بر خلاف نظام، قرآن را معجزه ذاتی می داند، ولی معتقد است برای این که آشفتگی افکار پیش نیاید، خداوند عرب را از معارضه با قرآن بازداشت. از این رو، صرفه جاحظ غیر از صرفه نظام است. یحیی بن حمزه علوی (۷۲) در الطراز می گوید: «ما سه نوع صرفه داریم: صرفه نظام، صرفه جاحظ و صرفه سید مرتضی.» سپس هر یک را به طور مشروح بررسی می کند و فرقهای آنها را بیان می دارد. (۷۳) البته صرفه چهارمی نیز داریم، که صرفه ابن حزم است. (۷۴)
هشام الفوطی (۷۵) و عبادبن سلیمان: (۷۶) مطالب زیادی از این دو نفر در دست نیست. اشعری در باره نظرات این استاد و شاگرد در باره اعجاز قرآن می نویسد:
قال هشام و عباد: لا نقول ان شیئا من الاعراض یدل علی الله سبحانه; و لا نقول ایضا ان عرضا یدل علی نبوه النبی – صلی الله علیه و سلم – و لم یجعلا القرآن علما للنبی – صلی الله علیه و سلم – و زعما ان القرآن اعراض. (۷۷)
از کلام اشعری هویداست که این دو نفر قرآن را دلیل نبوت پیامبر نمی دانسته اند، بلکه آن را جزء اعراض می پنداشتند; و اعراض را دال بر چیزی قرار نمی دادند. اما قاضی عبدالجبار در جواب کسانی که همین مطالب را یادآور شده اند، می گوید:
این دو نفر منکر معجزه بودن قرآن نیستند، بلکه چون در اعراض نظر خاصی دارند، سبب شده که بپذیرند قرآن بعد از عصر پیامبر دال بر نبوت پیامبر نیست. البته این دو نفر نزول جبرئیل را دلیل بر صدق نبوت پیامبر می دانستند، و از این طریق، به معجزه بودن قرآن پی می بردند. (۷۸)
اگر نسبتی که قاضی عبدالجبار به عباد و هشام می دهد صحیح باشد، پس نزد این دو نفر نزول جبرئیل خود یک امر خارق عادتی است که دال بر نبوت پیامبر است; و تا زمانی که پیامبر بود، قرآن دلیل نبوت بود، ولی بعد از پیامبر دلیل نیست. آنچه باعث شده این دو نفر قائل به این قول شوند، نظر آنها در باب اعراض است: «جسم، همان جوهر و اعراض لاینفک اوست، لذا اگر عرضی از جسم منفک شد، دیگر جسم نیست و دال بر شی ء دیگر هم نیست; و چون قرآن صوت است و از جسم منفک شده است، لذا دال بر شیئی نیست.» (۷۹) ابوبکر باقلانی و عبدالقاهر جرجانی (۸۰) نیز همین نسبت را به صورت مجمل بیان کرده اند. (۸۱)
ابوعلی جبائی: (۸۲) اکنون هیچ کتابی از ابوعلی در دست نیست، ولی قاضی عبدالجبار در جای جای المغنی از کتب ابوعلی یاد کرده است; از جمله می گوید:
شیخ ما، ابوعلی، قائل است که در کلام طویل و تالیف کثیر، از کسی که علوم را آموخته باشد، رفع تناقض و اختلاف بعید است، لذا قرآن نمی تواند از طرف کسی غیر از خدا، که عالم بنفسه است، باشد. (۸۳)
ولی آنچه از ابوعلی جبائی در وجه اعجاز قرآن معروف است، قول به فصاحت قرآن است. این مطلب را علامه حلی نقل کرده و می فرماید: «فقال الجبائیان ان سبب اعجازالقرآن فصاحته.» این مطلب از فحوای کلام قاضی هم بر می آید، اما ایشان در هیچ جا صراحتا آن را به ابوعلی نسبت نمی دهد.
ابوهاشم جبائی: (۸۴) از کتب ابوهاشم، مثل کتب پدرش، هیچ اثری نیست. و آنچه از نظریات ابوهاشم می دانیم، منقول از دیگران است. قاضی عبدالجبار می نویسد:
و قال شیخنا ابوهاشم: (۸۵) والعاده انقضت بان انزله جبرئیل علیه فصار القرآن معجزا لنزوله و علی هذا الوجه و لاختصاص الرسول به، لان نزول جبرئیل هو معجز، لکنه لو انزل ما لیس بمعجز لکان لا یعلم صدق رسول الله… . (۸۶)
از این عبارات به دست می آید که ابوهاشم نزول جبرئیل را معجزه می داند، ولی این معجزه اگر کلام اعجاز گونه نباشد، دال بر صدق پیامبر نخواهد بود. از این رو، ابوهاشم قرآن را معجزه دانسته، و اعجاز آن را در فصاحت قرآن دیده است. (۸۷) ابوهاشم عدم تناقض در قرآن را هم دلیل اعجاز می داند. (۸۸)
رمانی: (۸۹) ایشان در رساله خویش می نویسد: «وجوه اعجاز قرآن هفت تاست، که از جمله آنها بلاغت، اخبار از غیب و صرفه است.» (۹۰) سپس تمام رساله خویش را به بحث از بلاغت قرآن اختصاص می دهد. ایشان اولین فردی است که اسجاع قرآن را فواصل می نامد و می گوید:
الفواصل حروف متشاکله فی المقاطع توجب حسن افهام المعانی و الفواصل بلاغه و الاسجاع عیب و ذلک لان الفواصل تابعه للمعانی و اما الاسجاع فالمعانی تابعه لها. (۹۱)
دیگر ادیبان نیز از ایشان تقلید کرده و اسجاع قرآن را فواصل نامیده اند; مانند ابوبکر باقلانی، عبدالقاهر جرجانی و ابن ابی اصبع. ایشان صرفه نظام را قبول دارد و آن را یکی از وجوه عقلی اعجاز قرآن می داند. (۹۲) پس نزد رمانی بلاغت از اهم ادله اعجاز قرآن است; بلاغتی که اشاعره بعدا بر آن بسیار تاکید کردند.
قاضی عبدالجبار: (۹۳) قاضی از جمله کسانی است که کتابهایش دستخوش حوادث نگردیده است. اکثر کتب وی در یمن یافت شده است. قاضی عبدالجبار تنها دلیل اعجاز قرآن را فصاحت می داند، و صرفه و اخبار از غیب و … را رد می نماید و می گوید:
چون پیامبر به قرآن تحدی نمود، لذا باید دلیلی باشد که همه قرآن را شامل شود; و این وجوه، بعض قرآن را شامل می شوند. البته همین وجوه دلیل صدق پیامبر هستند، اما دلیل اعجاز قرآن نیستند. (۹۴)
زمخشری: (۹۵) آقای صاوی الجوینی کتابی به نام منهج الزمخشری فی تفسیر القرآن و بیان اعجازه دارد، و تحقیق مبسوطی در این باره کرده است. ایشان می فرماید: «زمخشری قرآن را از دو راه معجزه می داند: یکی نظم و دیگری اخبار از غیب.» (۹۶) و خود زمخشری در جای جای الکشاف از این مسئله پرده بر می دارد; (۹۷) و قائل است نظمی که ارتباط واثق با معانی دارد، دال براعجاز قرآن است. (۹۸)
مطرزی خوارزمی: (۹۹) ایشان در رساله خویش می نویسد:
و جمع فی هذه الکلم المعدوده و الجمل المحدوده بین اسباب الفصاحه و ارکان البلاغه من الحذف و الاضمار … .» (۱۰۰)
از عبارات ایشان چنین بر می آید که وی فصاحت و بلاغت را دلیل اعجاز قرآن می داند.
سکاکی: (۱۰۱) ایشان در مفتاح العلوم می گوید:
واعلم ان شان الاعجاز عجیب یدرک و لایمکن وصفه… و مدرک الاعجاز عندی هو الذوق و ان علمی المعانی والبیان هما الوسیله الاکتساب الذوق الذی تدرک به مواطن الجمال البلاغی علی انهما لایکشفان کشفا تاما علی وجه الاعجاز لتعذر الاحاطه بکل اسرار القرآن البلاغیه. (۱۰۲)
به نظر سکاکی بلاغت قرآن دلیل اعجاز است، ولی فهم این بلاغت به ذوق افراد وابسته است.
و معتزله کم کم از صحنه روزگار محو شد; به گونه ای که در سال ۷۳۰ق، که ابن بطوطه به خوارزم رفته است، می گوید:
اکثر علمای شهر اورگنج معتزلی مذهب بودند، ولی از تظاهر به معتقدات خویش پرهیز می کردند، زیرا سلطان محمد اوزبک و فرمانروای آن در شهر اورگنج از اشاعره هستند. (۱۰۳)
آنچه از این فرقه کلامی باقی مانده، مقداری بسیار ناچیز از کتب آنهاست. البته بسیاری از اقوال منتسب به آنها در کتب دیگر فرق کلامی ذکر شده است.
نتیجه
بنابر آنچه گفته آمد، تمام معتزلیان، قرآن را معجزه دانسته اند، ولی در وجوه اعجاز آن اختلاف دارند، که امری طبیعی است. اما به این دلیل که اشاعره از مخالفان سرسخت آنها بودند، نسبتهایی ناروا به معتزلیان داده اند; و چون نویسندگان اشاعره و مذهب آنها بیشترین طرفدار را در عالم اسلام داشته، نظرات آنان بیشتر از دیگران مورد توجه قرار گرفته است. از این رو، نسبت عدم اعجاز به معتزله شیوع پیدا کرده است.
پی نوشتها:
۱. ابوالحسن علی بن حسین مسعودی، احتمالا از نوادگان عبدالله بن مسعود، صحابی معروف پیامبر، اهل بغداد، ساکن مصر و مدفون در فسطاط، متوفای ۳۵۶ق. مسعودی به بسیاری از شهرهای اسلامی مسافرت کرد. مروج الذهب و التنبیه و الاشراف، از کتب معروف اوست. در مذهب او اختلاف است: زرکلی از ذهبی نقل می کند که
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
