خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه ای زمینه گرا درباب توجیه معرفتی*
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه ای زمینه گرا درباب توجیه معرفتی* قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عقلانیّت، معرفت علمی و فلسفه علم تامس کوهن*
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عقلانیّت، معرفت علمی و فلسفه علم تامس کوهن* قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
01ساعت
48دقیقه
20ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی*

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 44

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی*؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی*، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی* با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی* آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی* به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی* ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی*، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی* را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأملی درباره نسبی گرایی معرفتی* :

اشاره

برخی از مهم ترین مباحث این مقاله عبارت اند از:

۱. نقد این نگرش که صدق گزاره ها به نحوه نگرش ما بستگی دارد.

۲. نقد دیدگاه اصالت ذهن (

subjectivism

) که براساس آن هرآنچه انسان باور می کند صادق است.

۳. بررسی مشکلات نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» از جمله: (الف) مشکل این دیدگاه در توجیه وجود باورهای کاذب و حقایق کشف نشده؛ (ب) چگونه امکان عدم توافق حقیقی میان انسان ها توجیه می شود؟ (ج) چگونگی توجیه این حقیقت که ما نظریه می سازیم و اینکه ما این کار را براین اساس که تفاوتی میان درستی مطلق و نادرستی مطلق وجود دارد انجام می دهیم.

۴. تاکید بر اینکه همه انسان ها باید حداقل درباره یک چیز رئالیست باشند.

۵. بحث درباره برخی مباحث درباره درک ما از رنگ ها و ارتباط آن با صدق. مسئله مربوط به رنگ، راه هایی را روشن می سازد که در آنها «صدق» می تواند با ما مرتبط باشد بی آنکه «عینیت» یا «اعتبار مطلق» نفی گردد.

۶. نگاهی نقادانه به این دیدگاه که ما واقعیت را می سازیم.

* * *

پذیرفتن اینکه هرگونه اندیشه یا بیان ما درباره صدق و حقیقت، تنها می تواند در چارچوب یک نظریه صورت گیرد غیر از آن است که بگوییم صدق و درستی گزاره ها به نظریه یا شیوه نگرش (

point of view

) ما بستگی دارد. بی تردید برای آنکه بتوانیم باور خود را درباره اینکه خورشید بزرگ تر از زمین است بیان کنیم باید آن را برپایه یک نظریه استوار سازیم. باید چارچوبی از باورها وجود داشته باشد تا ما را در توضیح ماهیت خورشید و زمین، و چگونگی ارتباط آنها با دیگر موجودات جهان یاری دهد. مثلاً ارسطو (

Aristotle

) و پیروان وی در قرون میانه معتقد بودند که خورشید و دیگر اجرام آسمانی در افلاک شفاف و هم مرکز (

concentric

)قرار دارند و همگی به دور زمین که در مرکز قرار دارد و غیرمتحرک است در چرخش اند. در اخترشناسیِ جدید (

modern astronomy

)، خورشید یکی از چند میلیارد ستاره در جهان به شمار می آید و زمین نیز یکی از سیارات است که پیرامون آن گردش می کند. بدون تمسک به چنین چارچوبی از باورها (

network of beliefs

) نمی توانیم درباره اندازه نسبی خورشید و زمین اعتقاد خاصی داشته باشیم. پذیرش چارچوب مذکور، شیوه های مشخصی برای تفکر و نیز مفاهیمی خاص را به همراه دارد.

اما اعتقاد به باور خاص یا اندیشیدن براساس یک نظریه یا سیستم خاصی از مفاهیم به خودی خود موجب نمی شود آن باور یا نظریه واقعا صادق باشد. بیش ترِ انسان ها می پذیرند که دارا بودن سیستمی از باورها غیر از آن است که سیستم مذکور، صادق یا کاذب باشد. فرض کنید معتقد باشیم که خورشید از زمین بزرگ تر است. درصورت درستی این اعتقاد، چه عاملی سبب صدق آن شده است؟ بی تردید خودِ خورشید و زمین و دیگر بخش های واقعیت که با آنها مرتبط اند نه نحوه اعتقاد ما درباره آنها سبب صدق اعتقاد مزبور به شمار می آیند. اگر ما در فرض مذکور به خطا رفته باشیم برای ردّ آن، استدلال قوی لازم است.

اگر نسبی گرایی به حوزه هایی خاص مانند ارزش های زیباشناختی (

aesthetic

) و اخلاقی (

moral

) محدود شود به نظر نمی رسد مشکل بزرگی به بار آید. به آسانی می توان حدس زد که موارد فوق به شیوه نگرش انسان وابسته اند اما در اینجا نسبی گرایی فراگیر (

global relativism

)مورد نظر من است که بدون استثنا همه انواع گفتمان ها (

discourses

) را تحت پوشش قرار می دهد. در انواع خاصی از گفتمان ها به سختی می توان از این اندیشه اجتناب نمود که نحوه تحقق اشیا کاملاً از شیوه نگرش، باورها یا نظریه های ما مستقل اند. هرچقدر هم که در بحث های نظری، نسبی گرایی را بپذیریم ممکن نیست در عمل بتوانیم به «نسبی گراییِ فراگیر» وفادار بمانیم. در اینجا صرفا به چند نمونه اشاره می کنیم. گزاره های زیر بدون توجه به نحوه تفکر یا نگرش دیگران صادق یا کاذب اند حتی اگر فرض کنیم اساسا هیچ تفکر یا نگرشی وجود نداشته باشد باز هم وضعیت به همان شکل باقی خواهد ماند:

اکنون برف می بارد. پرنده سینه سرخ بر بالای درخت است. دیروز برف بارید. خورشید بسیار بزرگ تر از زمین است. در سال ۱۰۶۶ نبردی در هستینگز (

Hastings

) رخ داد. لندن یک شهر است. خرگوش ها خز دارند.

هنگامی که جنگ ها، بیماری ها و بلایای طبیعی را که موجب درد و رنج ما می شوند در نظر می گیریم این گفته که آنها اموری غیرواقعی و غیرعینی اند گوینده این سخن هرکه باشد و به هر نحو که فکر کند نه تنها نادرست بلکه نامتعارف و نامعقول به شمار می آید. البته پرداختن به این گونه مباحث جایگزین استدلال نخواهد شد. به این منظور، توجه خود را به بعضی روایت های نسبی گرایی معطوف می سازیم.

۲. صدق برای من

عبارت مشهور پروتاگوراس (

Protagoras

) آن است که: «انسان معیار و مقیاس همه چیز است؛ برای آنچه وجود دارد و برای آنچه وجود ندارد.» معنای این سخن چیست؟ افلاطون [در رساله ثئایْ تتوس] این سخن را چنین معنا می کند: «هرچیز برای من همان طور است که برای من ظاهر می شود و برای شما به همان صورتی که برایتان ظاهر می شود خواهد بود.»

در نگاه نخست، این عبارت ممکن است عقیده ای گیرا به نظر آید. اما این تعبیر در مقایسه با عبارت اصلی پروتاگوراس چندان روشن تر نیست و به نوبه خود نیازمند تفسیر است. یک پیشنهاد می تواند چنین باشد:

(۱). هرچه برای من صادق به نظر می رسد نسبت به من صادق است و هرچه برای شما صادق به نظر می رسد نسبت به شما صادق است.

اما براساس اینکه چگونه عبارت «صدق نسبت به من» [= صدق… برای [(

true for

) را بفهمیم هنوز مجال برای تفسیرهای گوناگون وجود دارد. فرض کنید معنای عبارت مذکور چنین باشد: «به نظرِ… صادق است» در آن صورت معنای گزاره (۱) چنین می شود: «هرچه برای من صادق به نظر می آید، برای من صادق به نظر می رسد و آنچه نزد شما صادق به نظر می آید برای شما صادق به نظر می رسد». این تفسیر هرچند موضع پروتاگوراس را روشن می کند اما آن را بی اهمیت و از ارزش بحث، بی بهره می سازد. تفسیر جالب تر دیگری که وجود دارد چنین است:

(۲). هرچه برای من صادق به نظر می رسد صادق است و هرچه برای شما صادق به نظر می رسد آن نیز صادق است.

این نگرش، «اصالت ذهن» (

subjectivism

) نام دارد که نگرشی جالب و درخور بررسی است. در اینجا پیامدهای این دیدگاه را مد نظر قرار می دهیم. با پذیرش گزاره (۲) اگر برای شما یا هر کس دیگر، چنین به نظر آید که زمین مسطح است آنگاه مسطح بودن زمین صادق خواهد بود. همچنین اگر به نظر من، زمین مسطح نباشد آنگاه مسطح نبودن آن نیز صادق است. به عبارت دیگر اگر صدق گزاره ای مانند

S

را بپذیریم آنگاه

S

صادق است. از این رو، با توجه به دیدگاه های متعارض درباره کره زمین، پیامد گزاره (۲) آن خواهد بود که زمین هم مسطح و هم غیرمسطح است. اما می دانیم چنین تناقضی پذیرفتنی نیست. بنابراین حتّی اگر حداقل دو نفر باورهای متعارض درباره موضوعی خاص داشته باشند آنگاه پذیرش گزاره (۲) ممکن نخواهد بود. درنتیجه، «اصالت ذهن» هرقدر هم گیرا باشد روایتی ناپذیرفتنی از نسبی گرایی است.

اما گزاره (۱) و (۲) هیچ یک قرائت منصفانه ای از موضع پروتاگوراس نیست. گزاره (۱) عبارت پروتاگوراس را از صدق پیش پا افتاده برخوردار می سازد و گزاره (۲) آن را کاملاً و آشکارا نادرست می کند. تفسیر سومی نیز وجود دارد که بسیار جالب تر است. هرچند نمی دانم آیا پروتاگوراس واقعا چنین مقصودی داشته است یا نه. محور این تفسیر آن است که بگوییم اساسا چیزی به عنوان «صدقِ تام» (

truth full-stop

) وجود ندارد. آنچه هست فقط صدق برای انسان ها در زمان های مختلف است. از این دید، هراندازه هم بهره ما از صدق، بیش تر باشد باز چیزی جز صدقِ نسبی (

relative truth

) نیست. تمام گزاره های صادق برای من یا برای شما یا برای… صادق اند. براساس این دیدگاه اینکه زمین بزرگ تر از خورشید باشد نه صادق است و نه کاذب بلکه برای من یا برای شما یا برای هر دوی ما یا برای هر تعدادی از مردم می تواند صادق یا کاذب باشد. در اینجا می توانیم این دیدگاه را به این معنا بگیریم که یک گزاره فقط برای کسانی که آن را باور دارند صادق است به طور خلاصه:

(۳) تمام صدق ها نسبی است.

با توضیحاتی که گذشت درستی گزاره (۳) روشن نیست و شاید نادرستی آن را نیز نتوانیم امری آشکار بدانیم. به تفاوت فراوان گزاره (۳) با نگرش «اصالت ذهن» که در گزاره (۲) بیان شد توجه کنید. یکی از اشتباه های «اصالت ذهن» آن بود که موجب می شود تعداد گزاره های صادق بیش از حد شود چراکه براساس آن، هر چیزی را که هر کس باور کند صادق است به نحوی که اگر باور یک نفر با دیگری متعارض باشد باور هر دوی آنها درست شمرده خواهد شد که دیدیم این امری ناپذیرفتنی و غیرممکن است. اما اگر گزاره (۳) را بپذیریم عدم توافق، موجب تناقض در صدق ها [= گزاره های صادق] نمی شود. فرض کنید شما معتقد باشید زمین گرد است و من معتقد باشم که زمین گرد نیست. براساس گزاره (۳)، مسیر مستقیمی برای اتخاذ این نتیجه وجود ندارد که هر دوی ما درست می گوییم و زمین هم گرد است و هم گرد نیست. نکته ای که گزاره (۳) دربر دارد آن است که ما مجاز نیستیم بگوییم گرد بودنِ زمین درست است، زیرا این گونه سخن گفتن، صدق غیرنسبی یا به تعبیر دیگر، صدق تام است. حداکثر سخنی که براساس گزاره (۳) اجازه داریم بگوییم آن است که صدقِ یک سخن عبارت است از صدق آن برای من یا برای غالب افراد تحصیل کرده یا برای دیگر اقشار جامعه. (ما به طور متعارف واژه هایی مانند صدق و کذب را به کار می بریم بدون آنکه از قیودی که آن را نسبت به اشخاص و گروه ها نسبی می سازد استفاده کنیم. البته نسبی گرایان در اینجا می توانند ادعا کنند ما عملِ نسبی سازیِ صدق را تلویحا انجام می دهیم یعنی در بیان هر گزاره به طور ضمنی (

implicit

) چنین قصد می کنیم که گزاره مفروض نسبت به اکثر مردم در جامعه فعلی ما صادق است).

این نوع نسبی گرایی که از این پس آن را «نسبی گرایی پروتاگوراسی» (

Protagoreanrelativism

) یا نسبی گرایی از نوع صدق برای من» (

true-for-merealtivism

)می نامیم می تواند جذاب و گیرا باشد. بی تردید این نوع نسبی گرایی، از دیدگاه اصالت ذهن که در گزاره (۲) بیان شد دقیق تر است. جذابیت این دیدگاه بی آنکه هنوز به بررسی تفصیلی آن پرداخته باشیم به میزان زیادی، تابع احساسات است. برخی از ما خود را واقع گرایانی غیریاوه گو (

no-nonsense realists

) می دانیم که منصفانه به نظاره حقیقت نشسته ایم و به این دیدگاه که صدق در موارد مختلف به طرز تفکر انسان ها بستگی دارد می خندیم. در مقابل، برخی دیگر نیز تردید ندارند که توجه به این گونه امور غیریاوه گویانه، ضایع کردن عمر است. اما جدای از این گونه گرایش های مختلف، اینک در مقام بررسی دلایل مختلف برای قبول یا رد نسبی گرایی قرار داریم.

۳. باورهای کاذب و حقایقِ [= گزاره های صادق] کشف نشده (

Undiscovered

)

یکی از اعتراض های اصلی به روایت «صدق برای من» از نسبی گرایی آن است که وقتی ما باورها و نظریه هایمان را می سازیم درصددیم تا از اشیا، همان گونه که واقعا هستند حکایت کنیم. این به آن معنا است که ما نه تنها امکان موفقیت بلکه احتمال شکست خود را هم در نظر داریم. ما درصورتی موفق به شمار می آییم که باورها و نظریه هایمان، نمایانگر اشیا همان گونه که هستند باشند؛ (یعنی هنگامی که باورها و نظریه های ما صادق اند) و اگر چنین نباشند در کار خود شکست خورده ایم (این هنگامی است که باورها و نظریه های ما کاذب اند). اکنون معتقدیم ارسطو و نیاکان ما در قرون میانه در کوشش برای نمایاندن اندازه های نسبی خورشید و زمین ناکام مانده اند. مردم در قرن دوازدهم بر این باور بودند که: «زمین بزرگ تر از خورشید است». با وجود این، زمین در قرن دوازدهم از خورشید بزرگ تر نبود. در قرن دوازدهم این گزاره به طور مطلق صادق بود که: «زمین، بزرگ تر از خورشید نیست». [هرچند مردم به آن باور نداشتند] و نیز صادق بود که باور مردمِ آن دوران مطلقا کاذب است [هرچند مردم چنین نمی پنداشتند]. شاید بتوانیم بگوییم برای مردمانی که در قرن دوازدهم زندگی می کردند این گزاره که: «زمین، بزرگ تر از خورشید نیست»، صادق بود. اما این مثال نشان می دهد که «صدق» چیزی بیش از «صدق برای مردم» است. بدین ترتیب، غرابتِ نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» روشن می شود چراکه براساس این دیدگاه، هیچ باوری را نمی توانیم کاذب بدانیم!

اعتراض دیگری که با این بحث مرتبط می باشد آن است که ما می پذیریم حقایقِ [= گزاره های صادق] کشف نشده ای وجود دارند که هیچ باوری نسبت به آنها نداریم. دلایل بسیار خوبی در دست داریم که بپذیریم آنچه ما واقعا می دانیم یا باور داریم صرفا بخش بسیار کوچکی از حقایق است. حقایق مربوط به تعداد و جزئیات دقیق کهکشان های دوردست، ستارگان و سیستم های سیاره ای از جمله این موارداند. در محل زندگی ما نیز، حقایقی درباره جایگاه منابع زیرزمینی و انتشار ویروس ها در افراد و جوامع وجود دارند [که چیز زیادی درباره آنها نمی دانیم]. آنچه ما را مطمئن می سازد که حقایق کشف نشده ای در جهان وجود دارند آن است که اگر جهان، چنین و چنان باشد آنگاه صادق است که بگوییم جهان، چنین و چنان است. مثلاً اگر در عمق سه هزار پا زیر جایی که نشسته ایم زغال سنگ وجود داشته باشد این گزاره صادق است که: «در عمق سه هزار پا زیر این محل، زغال سنگ وجود دارد». به طور کلی اگر

P

تحقق داشته باشد آنگاه

P

صادق است.(۱) به نظر می آید نسبی گرایانی که از روایت «صدق برای من» جانبداری می کنند مجبوراند بگویند حقایقی که ذکر شد نزد هیچ کس صادق به شمار نمی آید [چون کسی درباره آنها چیزی نمی داند] و از این رو به هیچ معنا نباید آنها را صادق بدانیم. این روایت از نسبی گرایی برخلاف دیدگاه «اصالت ذهن» به جای آنکه [به طور افراطی] گزاره های صادق بیش از حد فراهم کند جانب تفریط را ترجیح می دهد و گزاره های صادق ناچیزی را می پذیرد. از این رو، آنان چاره ای ندارند جز آنکه ادعا کنند هیچ حقیقتی درباره جهان، غیر از آنچه مردم به آن باور دارند وجود ندارد. پذیرش این دیدگاه بسیار دشوار است. چگونه می توان پذیرفت که هیچ حقیقتی غیر از آنچه باور داریم در جهان وجود ندارد؟

در اینجا تمایز اساسی میان آنچه صادق است با آنچه به صدق آن، معرفت یا باور داریم وجود دارد. باز بر این نکته تأکید می کنیم که باورها و نظریه باید به گونه ای باشند که ما را به واقعیت اشیا برسانند. اگر در این مسیر موفق بودند آن باورها یا نظریه ها، صادق و اگر دریافتیم که از این جهت ناقص اند به ناچار کاذب خواهند بود. از سوی دیگر اگر نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» را بپذیریم باید توضیح دهیم که چرا تمایز اساسی فوق از چنین مقبولیت گسترده و الزام آوری برخوردار است؟ و چه لزومی دارد موضعی را که براساس آن، هیچ یک از باورهای ما تکذیب شدنی نیستند، جدّی بگیریم؟

در اینجا یکی از پاسخ های ممکن آن است که باورهای کاذب و حقایق مجهول [= گزاره های صادق مجهول] (

unknow truth

) صرفا هنگامی مثال های نقض (

counter-examples

) به شمار می آیند که شما با فرض نادرست بودنِ نسبی گرایی بحث را آغاز کنید. پیروان نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» که این شیوه از بحث را پیش می گیرند می گویند اگرچه مقاومت در برابر نسبی گرایی، امری طبیعی است اما بررسی عمیق تر، ما را به پذیرش آن وامی دارد. آنان با اصرار می پندارند اتخاذ این پیش فرض مشترک (

common

presupposition

) که «حقایقی وجود دارند که صدق آنها به هیچ شخص خاصی وابسته نیست»، اشتباه است.

۴. آیا نسبی گرایی دچار تناقض است؟

مخالفان، ممکن است فکر کنند در اینجا بوی تناقض (

inconsistency

) را استشمام می کنند. به نظر می رسد این واکنش آنان با خود نسبی گرایی سازگار نیست، چگونه نسبی گرایان می توانند به طور سازوار معتقد باشند که مخالفان آنان دچار اشتباه شده اند؟ آیا این مستلزم آن نیست که بالاخره چیزی وجود دارد که به طور غیرنسبی (

non-relatively

)، درست یا نادرست است یعنی چیزی که بعضی از ما واقعا درباره آنها باور کاذب داریم؟ این اشکال را می توان کمی گسترده تر مطرح ساخت. آیا اگر خودِ نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» در قالب یک گزاره بیان شود به منزله اظهارنظری خواهد بود که با قطع نظر از آنچه که مردم ممکن است فکر کنند بدون هیچ دغدغه ای صادق است؟ به بیان دیگر، هنگامی که نسبی گرایان می گویند همه حقایق [= گزاره های صادق [نسبی هستند آنها مطمئنا باید برای ادعای خود کلیت مناسبی قایل باشند هرچند هیچ کس واقعا به آن معتقد نباشد. اگر چنین است نسبی گرایان دچار تناقض شده اند چراکه معتقداند چیزی وجود دارد که به طور غیرنسبی گرایی، درست و صادق است.

نسبی گرایان ممکن است بپندارند با آسودگی خیال می توانند اعتراض مذکور را نپذیرند. آیا آنها نمی توانند بگویند که مخالفانشان هرچند دچار اشتباه اند ولی این اشتباه تنها از دید نسبی گرایان است؟ یعنی مخالفانِ نسبی گرایی، از نظر خودشان اشتباهی را مرتکب نشده اند اما به حسب نظرِ نسبی گرایان، دچار اشتباه اند. براین اساس وقتی نسبی گرایان می گویند مخالفانشان اشتباه کرده اند به هیچ وجه دچار تناقض گویی نشده اند. تنها کاری که نسبی گرایان باید انجام دهند پافشاری بر این نکته است که اساسا چیزی به عنوان «صدق تام» نداریم و از این رو، چیزی به نام کذب یا اشتباهِ تمام عیار نیز نخواهیم داشت بلکه باید بگوییم ارتکاب اشتباه صرفا نسبت به آنچه هرکس درست می داند تحقق خواهد یافت.

شاید چنین به نظر آید که این پاسخ به نسبی گرایان فرصت نفس کشیدن داده است اما واقعیت این است که در این مورد نیز بار دیگر اعتراض سابق بازمی گردد. هنگامی که نسبی گرایان می گویند چیزی به عنوان اشتباه تام وجود ندارد به نظر می رسد این بیان را با فراغت خاطر از آنچه که دیگران ممکن است بپندارند اظهار داشته اند [و درنتیجه بحث های گذشته تکرار خواهد شد]. دشوار به نظر می رسد که نسبی گرایان بتوانند از این مشکل خلاص شوند.

۵. بار دیگر انسجام (

Coherence

)

پیش از آنکه به بررسی دیگر مشکلات نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» بپردازیم در اینجا یکی از پاسخ های ممکن را به اعتراض درباره حقایقِ کشف نشده مدّ نظر قرار می دهیم. نسبی گرایان ممکن است به جای انکار این ادعای به ظاهر روشن که: «حقایق فراوانی وجود دارند که هیچ کس آنها را نمی داند و حتی باوری نسبت به آنها ندارد» به «نظریه انسجام در صدق» (

coherence theory

of truth

) تمسک جویند. چرا نتوانیم حقایق باور نشده را صرفا به عنوان گزاره هایی توضیح دهیم که با سیستمی از گزاره هایی که صدق آنها مورد اعتقاد است هماهنگی و انسجام دارند؟ برای مثال این گزاره را در نظر بگیرید: «در عمق سه هزار پایی زیر این نقطه از مکان، زغال سنگ وجود دارد». من نظری درباره صادق بودن یا کاذب بودن این گزاره ندارم و احتمالاً اشخاص دیگر نیز چنین اند. اما این گزاره با بقیه باورهای من هماهنگی و انسجام دارد پس چرا نباید برای من صادق باشد؟ پاسخ آن است که گزاره متناقض با این گزاره یعنی: «در عمق سه هزار پایی زیر این نقطه از مکان، هیچ زغال سنگی وجود ندارد» نیز با سایر باورهای من انسجام دارد. اگر همه گزاره هایی را که با سایر باورهای من انسجام دارند بتوانیم به عنوان، «صادق برای من» تلقی کنیم آنگاه گزاره های متناقض با گزاره های سابق را نیز باید بتوانیم «از نظر من صادق» بدانیم. حتی نسبی گرایان نیز نمی توانند ادعا کنند با ابراز اینکه: «دو گزاره متناقض هر دو برای من صادق اند» امکان حقایق کشف نشده را توضیح داده اند. اگر من به آن دو گزاره نظر کنم نمی توانم هر دو را صادق بدانم یا باید یکی از آن دو را بپذیرم و دیگری را طرد نمایم یا اینکه از مقام داوری کناره گیری کنم. قرار بود پیشنهاد نسبی گرایان بتواند حقایق کشف نشده را براساس گزاره هایی که برای من صادق اند توضیح دهد اما روشن شد ادعای اینکه: گزاره های مورد بحث «برای من صادق اند» هیچ محمل درستی ندارد. در اینجا اشکال اصلی همچنان باقی می ماند و آن اینکه: «نسبی گرایی از نوع «صدق برای من»، قادر نیست حقایق کشف نشده را توضیح دهد».

در اینجا ممکن است پاسخی عوام پسندانه وجود داشته باشد و آن اینکه: «آنچه مهم است باورهای واقعی و بالفعل است». نباید خود را برای حقایقی که هیچ کس درباره آنها باوری ندارد به زحمت بیندازیم. اگر کسی درباره آنها اعتقادی ندارد پس اهمیتی ندارند. جذابیتِ این سخن پس از لحظه ای تأمل زایل می شود. پرسش این است: «برای صدقِ باورها، گزاره ها یا نظریه ها چه شرایطی لازم است؟» اینکه آیا فقط حقایقی که اهمیت دارند مورد باور قرار می گیرند، ربطی به این مسئله ندارد. بنابراین پیشنهاد فوق از توجه نمودن به نکته اصلی غفلت نموده است. حتی اگر پیشنهاد مزبور مناسبتی داشت باز هم اشتباه و نادرست بود. بسیاری از امور هستند که حتی اگر نسبت به آنها باوری نداشته باشیم همچنان برای ما از اهمیت فراوان برخوردارند. نمونه آشکاری از این گونه امور، این مثال است: «برای ما مهم است که آیا به بیماری مرگباری مبتلا شده ایم یا خیر؟»

۶. چگونه عدم توافق ممکن است

اگر شما بگویید: «زمین گرد است»، و من بگویم: «زمین گرد نیست بلکه مسطح است» نسبی گرا می گوید که برای شما صادق، آن است که: «زمین، گرد است» و برای من صادق آن است که «زمین، مسطح است». گزاره های «برای شخص × صادق آن است که زمین گرد است» و «برای شخص

Y

صادق آن است که زمین گرد نیست» با یکدیگر متناقض نیستند. اما اگر واقعا چیزی به نام عدم توافق درباره حقایق وجود داشته باشد پس من و شما آشکارا با یکدیگر [درباره گِرد بودن زمین] موافق نیستیم. این نکته با ابراز گزاره های متناقض از سوی من و شما نشان داده می شود. توضیح این نکته دشوار نیست: آن دو گزاره متناقض اند زیراکه هر دوی آنها به یک (زمین) توجه دارند و یکی از آنها درباره آن موضوع، چیزی را می گوید که دیگری انکار می کند.

تا اینجا مشکلی نیست اما به پیامدهای این مطلب توجه نمایید. یکی از این پیامدها آن است که ما هر دو می پذیریم که چیزی به نام زمین وجود دارد. همچنین هر دو موافقیم که وجود و شکل زمین، بستگی به باورهای هیچ یک از ما ندارد. به تعبیر خاص فلسفی، ما از رویکردی رئالیستی درباره وجود و شکل زمین پیروی می نماییم. حال اگر ما حقیقتا با یکدیگر مخالف باشیم به نظر می رسد ناگزیریم درباره موضوعاتی که توافق نداریم رویکرد رئالیستی داشته باشیم. ولی اگر بپنداریم شکل کره زمین، متضمن چیزی نیست مگر باورهای یک فرد نسبت به آن، آنگاه عدم توافق، معنا نخواهد داشت مگر در حد اختلافات تعبیر درباره مزه های مختلف غذا. فرض کنید من بگویم نوعی پنیر به نام

Stilton

را دوست دارم و شما بگویید آن را دوست ندارید. در اینجا ما عدم توافق خود را ابراز ننموده ایم بلکه صرفا ذایقه های متفاوت خود را بیان کرده ایم. این مورد ممکن است به علایق و اشتیاق ما بازگردد اما با عدم توافق و اختلاف نظر درباره شکل زمین بسیار متفاوت است. اختلاف نظر و عدم توافق مذکور، ما را نسبت به دیدگاه رئالیستی درباره واقعیت (آنچه صادق است) ملزم می سازد و این التزام به باورهای ما وابسته نیست. با این توضیح، نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» نمی تواند با تحقق عدم توافق نظر حقیقی میان انسان ها درباره موضوعات واقعی، سازگار باشد.

به نظر می رسد پیروان نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» باید یا دست از موضعشان بردارند یا در قبال فرض مقبول همگان بایستند و بگویند توافق حقیقی درباره حقایق ممکن نیست. این مسیر دیگری است که ما را به همان نتیجه قبلی می رساند که: «نسبی گرایان باید این فرض را که باورهای کاذبی نیز می تواند وجود داشته باشد انکار کنند».

۷. جمله های ما به چه ترتیب معنا می دهند؟

اوضاع و احوال نسبی گرایان حتی از آنچه تاکنون گفتیم نیز بدتر است. در جای خود روشن شده است که اسمای خاص مانند

Beth

و سقراط (

Socrates

) اشیا را گزینش و متمایز می سازد. از این نظر می توانیم واژه «زمین» را به عنوان اسم خاص تلقی نماییم. مانند دیگر اسامی خاص، این واژه نیز برای چیزی وضع می شود که ممکن است در معرض توافق یا عدم توافق قرار گیرد. اما اگر «نسبی گرایی» درست باشد گزینش و وضع واژه برای یک شی ء دشوار خواهد بود زیرا مستلزم وجود برخی اشیا به طور مستقل از باورهای ما است. اگر زمین را می توانیم گزینش نموده و واژه ای را برای آن وضع نماییم آنگاه برخلاف پیامد نسبی گرایی، مثلاً وجود و شکل زمین به شیوه تفکر هیچ کس وابسته نیست.

بنابراین، پیروان نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» چگونه می توانند این حقیقت را که: «کلمات و جملات معنا می دهند» تبیین کنند؟ البته آنها شاید هنوز مایل باشند از جملاتی مانند: «واژه زمین برای کره زمین وضع شده است»؛ استفاده کنند اما این گونه جملات باید به گونه ای فهمیده شوند که آنها را به پذیرش هیچ چیز مستقل از باورهای مردم ملزم نکنند. در اینجا پرسشی مطرح می شود که برای آنان، بسیار دشوار خواهد بود. اگر گزینش و وضع واژه، مستلزم آن نباشد که مدلول آن مستقل از آنچه مردم فکر می کنند وجود داشته باشد پس چگونه باید آن را فهمید؟ ما معمولاً چنین فرض می کنیم که واژه «زمین» برای چیزی مستقل از باورها و نظریه های ما گزینش و وضع شده است. اگر این فرض اشتباه باشد و واژه مذکور برای چیز مستقلی در نظر گرفته نشده باشد پس چگونه جملاتی که دربر دارنده آن واژه هستند می توانند از معنایی که دارند برخوردار باشند؟ من فکر می کنم که می توانم درباره زمینی که مستقل [از باورها[ موجود است فکر کنم. اگر این سخن اشتباه باشد چگونه توانسته ام این عقیده اشتباه را داشته باشم و در عین حال معنای واژه زمین را بفهمم؟

تبیین هایی که درباره زمین مطرح می شوند مستلزم آن اند که نظریه ای را درباره جهان پذیرفته باشیم نظریه ای که صریحا ویژگی های واقعیتی را که مستقلاً موجود است توصیف می کند. برای مثال:

زمین شی ء بسیار بزرگی است که بیش تر سطح آن را حجم زیادی از آب می پوشاند. در بخش های خشک آن، کوه ها، دره ها، رودخانه ها، جنگل ها و صحراها وجود دارد. زمین را اجرام بزرگ دیگری مانند خورشید و ماه احاطه نموده اند. تمام این اجرام در فاصله معینی از یکدیگر قرار دارند. ما عقیده داریم که زمین پیرامون خورشید می چرخد…

اگرچه چنین نیست که همواره تبیین های دقیقی درباره معنای زمین به ما ارائه شود اما با تبیین هایی کلی، مانند آنچه گذشت، مواجه می شویم. از همه مهم تر آنکه توضیحات فوق، مستلزم آن است که زمین، خورشید و سایر اجرام، چیزهایی باشند که وجودشان مستقل از آن است که ما درباره آنها باورهایی خاص داشته باشیم یا نه. نسبی گرا ناگزیر است که این گونه تبیین ها را ترک کند اما پرسش این است: «آیا می تواند چیزی را جایگزین آنها نماید؟» به نظر می رسد هیچ جایگزینی وجود نداشته باشد.

نسبی گرایان با یک معما (

dilemma

) مواجه می شوند: «آیا آنها می پذیرند که زمین، خورشید، ماه و بقیه چیزها، مستقل از آنچه مردم ممکن است بیندیشند وجود دارند یا نه؟ اگر بپذیرند آنگاه دچار تناقض شده اند چراکه پذیرش مزبور، مستلزم آن است که بپذیریم حقایقی درباره جهان وجود دارد که به آنچه برای برخی انسان ها صادق به نظر می آید وابسته نیست. اگر نپذیرند چه چیزی را می توانند جایگزین آن سازند. البته آنها ممکن است چیزی شبیه ایده آلیسم (

idealism

)برکلی (

Berkeley

) را پیشنهاد دهند اما این دیدگاه نیز حقیقتا نگرشی نامتعارف است.

۸. وجود نسبی گرایان، نسبی گرایی را تضعیف می کند

«صدق برای افراد» وجود افرادی را که امور خاصی را باور دارند، مسلم می انگارد. اما توجه کنیم افراد [= انسان ها] چه هستند؟ افراد انسان، موجوداتی هستند که وجود آنها مستقل از اندیشه و تفکر مردم است. این امر، بسیار محتمل است که شما پیش از مطالعه یا برخورد با کتاب من نمی دانستید که من وجود دارم. همان طور که من نیز هیچ اطلاعی درباره اینکه چه کسی کتاب مرا مطالعه می کند ندارم یا لااقل اطلاعاتم اندک است. اما شما به عنوان خوانندگان این کتاب، با قطع نظر از اینکه من بدانم شما وجود دارید، موجودید. رویای چوانک تسو (

ChuangTzu

) را درباره یک پروانه در نظر بگیرید او می گفت آیا این واقعا من هستم که یک پروانه را به خواب دیده ام یا پروانه ای است که چوانک تسو را به خواب دیده است؟ احتمالاً چوانک تسو تحت تأثیر نسبی گرایی نبوده است که این نکته را نادیده بگیرد که فقط کسی که واقعا موجود است می تواند پرسشی را بپرسد. تفکر چوانک تسو هرقدر هم که جذاب باشد باید به این نکته توجه کنیم که خواب های یک انسان هیچ گاه نمی تواند انسان هایی را به وجود آورد.

آیا نسبی گرایان نکات فوق را درباره انسان ها می پذیرند؟ اگر چنین باشد عقیده نسبی گرایی تنها با همین دلیل فرومی پاشد زیرا در این صورت، جمله زیر به صورت غیرنسبی گرایانه صادق است و نسبی گرایان نمی توانند آن را انکار کنند:

(۴) «انسان ها مستقل از هرآنچه دیگران می اندیشند وجود دارند».

براساس روایت «صدق برای من» از نسبی گرایی، تمام صدق ها نسبی به شمار می آیند بنابراین، تنها یک گزاره صادق و غیرنسبی مانند جمله (۴) کافی است تا این دیدگاه را رد کند. اما اگر نسبی گرا نکات فوق را درباره افراد انسان نپذیرد آنگاه او معتقد به

soliptisism

[= دیدگاه اصالت من] خواهد بود. یعنی این دیدگاه که: «درواقع تنها یک موجود هوشمند (

intelligent being

) وجود دارد که منم». اگرچه رد دیدگاه «اصالت من» کار ساده ای نیست اما هیچ انسان عاقلی نمی تواند واقعا به این دیدگاه معتقد باشد و این نگرش از نظر روان شناسی امری ناممکن است. به طور کلی اگر موضعی فلسفی، مستلزم «اصالت من» باشد آنگاه غیرقابل دفاع خواهد بود. در اینجا یک نسبی گرای مصمم ممکن است از دیدگاه «اصالت من» بی چون و چرا طرفداری نماید هرچند درواقع نتواند آن را باور داشته باشد. اما حتی این حرکت نومیدانه نیز نمی تواند به او کمک کند زیرا کسی که به «اصالت من» معتقد است حداقل وجود یک انسان را می پذیرد و وجود آن انسان (یعنی خود آن شخص) به تفکرات کسی که به «اصالت من» معتقد است وابسته نیست. البته دیدگاه «اصالت من» به قدر کافی بی بندوبار است که می تواند این اجازه را بدهد کسی حتی معتقد شود که خودش وجود ندارد. اما باور به اینکه: «شما وجود ندارید»، شما را غیر موجود نمی سازد بلکه برعکس، همان گونه که دکارت خاطرنشان ساخت، شما هرگونه که فکر کنید حتی اگر فکر کنید که وجود ندارید خود این تفکر، وجود شما را تضمین می کند. بنابراین حتی برای کسی که به «اصالت من» معتقد است، واقعیتی وجود دارد که از هرآنچه او ممکن است باور داشته باشد مستقل است. چنین شخصی باید بپذیرد که خودش [= کسی که به «اصالت من» اعتقاد دارد [موجود است و فکر می کند بدون توجه به اینکه باورهایش چه باشد.

بنابراین «اصالت من» مایه راحتی نسبی گرایانی را که از روایت «صدق برای من» حمایت می کنند فراهم نمی کند. آنان ناچارند بپذیرند که وجود افراد انسان به آنچه هرکس فکر می کند وابسته نیست. اگر انسان ها بدون توجه به آنچه ما ممکن است فکر کنیم وجود داشته باشند بنابراین درست است که بگوییم: شما وجود دارید بدون توجه به اینکه من وجود شما را باور داشته باشم و حتی اگر من باور داشته باشم که شما وجود ندارید مطلب فوق، همچنان صادق خواهد بود. از این رو، مقادیر بی شماری از صدق ها وجود دارد که از باب «صدق برای – کسی» نیستند بلکه صدق تام به شمار می آیند یعنی امور صادقی که درباره وجود اشخاصِ واقعی مطرح اند. از آنجا که نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» معتقد است این گونه امور صادق تحقق ندارند بنابراین، همین دلیل کفایت می کند تا دیدگاهی کاذب [= مطلقا نادرست] به شمار آید. هیچ کس، چه نسبی گرا باشد چه نباشد، نمی تواند به طور سازوار [یعنی بدون اینکه دچار تناقض گویی شود[ بپذیرد که حقایق [= گزاره های صادق] درباره وجود انسان ها حتی درباره وجود همه موجودات هوشمند در جهان اموری نسبی اند.

برای نسبی گرایان بسیار دشوار است که این سخن را بپذیرند. آنان براساس دیدگاه خود نمی توانند قبول کنند که برای مثال، این جمله: «رابرت کیرک (

Robert Kirk

) [= نویسنده این مقاله [موجود است» به طور تام و مطلق صادق است بلکه می گویند تنها به طور نسبی صادق است که: «رابرت کیرک اکنون در اتاقش در خانه خود تنفس می کند، از ماشین تایپ استفاده می کند، قهوه می نوشد و مانند آن». بنابراین روشن شد که نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» کاملاً مردود است.

۹. پرسش دشوار دیگر

گزاره زیر را که به نسبی گرایی از نوع «صدق برای من» مربوط است به خاطر بیاورید:

(۳) همه صدق ها نسبی اند.

به نظر می رسد گویی این گزاره، نه صرفا برای نسبی گرایان بلکه، به طور تام و مطلق صادق است. اما روشن است که نسبی گرایان نمی توانند صدق آن را به گونه ای بپذیرند که با خودِ نسبی گرایی ناسازگار باشد. آنها ناگزیر باید بگویند که گزاره مزبور صرفا به طور نسبی یعنی برای آنان صادق است. اما در اینجا پرسش دشوار دیگ

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.