اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقدی بر کتاب الگوی زندگی تألیف مرحوم عباس یزدانی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 68
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر کتاب الگوی زندگی تألیف مرحوم عباس یزدانی شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر کتاب الگوی زندگی تألیف مرحوم عباس یزدانی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل نقدی بر کتاب الگوی زندگی تألیف مرحوم عباس یزدانی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر کتاب الگوی زندگی تألیف مرحوم عباس یزدانی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نقدی بر کتاب الگوی زندگی تألیف مرحوم عباس یزدانی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نقدی بر کتاب الگوی زندگی تألیف مرحوم عباس یزدانی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقدی بر کتاب الگوی زندگی تألیف مرحوم عباس یزدانی :
مقاله حاضر نقدی است بر کتابا۱ الگوی زندگی تألیف مرحوم عباس یزدانی. نویسنده این مقاله با ذکر مطالب مختلف از بخشهای گوناگون این کتاب به بررسی و نقد آنها می پردازند و پس از آوردن دلیلهایی بر علت ضعف استدلالهای نویسنده کتاب، با آوردن روایات مخالف و آیات قرآنی به رد نظرات نویسنده اقدام می نمایند.
ضمن تقدیر وتشکر ازنویسنده محترم کتاب به مناسبت انتخاب این عنوان ارزشمند جهت معرفی سیره عملی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که همانا مطابق با آیه شریفه »و لکم فی رسول الله اسوه حسنه« می باشد و بیان این نکته که از مطالعه این کتاب بسیار استفاده بردم و قلم شیوای نویسنده به خوبی سیره نورانی آن حضرت را ترسیم نموده بود، اما پاره ای از مطالب کتاب را قابل تأمل و نقد یافتم و از آنجا که یک بار این موارد را برای نویسنده محترم ارسال کرده و یک بار حضوری پیرامون موارد مزبور گفتگو نموده بودم، اما ایشان بر موضع خود پافشاری داشتند، بر آن شدم مطالب مد نظر را همراه با نقد به صورت مقاله ای به نگارش درآورم.ا۲
ا۱- صفحه ۱۸ کتاب برای بیان این مطلب که پیامبرصلی الله علیه و آله با بلیغ ترین بیان جلو ناامیدی از رحمت خدا را می گرفت حدیثی از آن حضرت نقل نموده که متن آن را می آوریم: »عابدی از بنی اسرائیل هشتاد سال در صومعه ای عبادت کرد. از قضا در یک روز زیبا که زمین از فیض باران، سبز وخرم وهوا در کمال لطف و اعتدال بود، راهب از روزن به دامن صحرا بنگریست و در برابر زیبایی طبیعت که نقاش چیره دست بهار با استفاده از گلهای رنگارنگ در دشت و دمن پدید آورده است دل از دست بداد و رخت از صومعه به صحرا کشید تا با مشاهده آن همه زیبایی خدا را بیشتر یاد کند. پس یک دو قرص نان برداشت و از صومعه به صحرا شتافت، ولی هنوز چند گامی بیش نسپرده بود که زنی به او برخورد و رشته گفتگو میان آن دو پیوست و به درازا کشید تا کار از مرز گفتار به بوس و کنار و پی آمدهای آن منتهی شد. عابد پارسا که دامن تعلق از جهان برچیده بود در لحظه ای غفلت، خود را آلوده دامن یافت. پس در آن آشفتگی جامه از تن به در کرد و در برکه ای که در آن نزدیکی بود به شستشو پرداخت. در این میان فقیری به آن سو آمد و دست نیاز به سوی او دراز کرد و مرد عابد در آن شوربختی و آشفتگی که داشت، نان را به سائل داد و چیزی نگذشت که جان به جان آفرین تسلیم کرد. عبادت شصت ساله اش را با گناه زنا بسنجیدند، گناه از آن عبادت افزون بود ولی چون دو قرص نان را به کفه حسناتش بیفزودند، آن کفه چربید و خدا او را بیامرزید!«.ا۳
شکی نیست که این حدیث ارزش کمک به خلق را نشان می دهد، اما از طرف دیگر به نوعی از آن بی ارزش بودن عبادات نسبت به کمک به خلق برداشت می شود، بسیاری از کسانی که نسبت به عبادت بی توجهند و شعارشان این است که: »عبادت به جز خدمت خلق نیست« می توانند مؤید خود را این حدیث شریف بدانند. خوب بود نویسنده محترم برای رفع این سوء برداشت توضیحی در پاورقی مرقوم می نمودند.
ا۲ – صفحه ۳۳ کتاب آمده است:
»از آیه ۵ سوره مائدها۴ برمی آید که ازدواج با اهل کتاب نیز رواست و ذبیحه آنها نیز پاک است و معاشرت با آنها هیچ منعی ندارد«.
در مورد پاک بودن ذبیحه اهل کتاب و ازدواج (حتی دائمی) با آنها نویسنده نظر خلاف مشهور را انتخاب کرده است. نفس این کار برای کسی که درمقام بررسی آیات و روایات باشد، اشکالی ندارد، چه بسا بزرگانی که در یک یا چند فتوی نظر خلاف مشهور را انتخاب نموده اند، اما این مطلب از دو جهت قابل تأمل است؛ اول آنکه وقتی در گفتگوی حضوری، روایات مفسر آیات مربوطه را گوشزد کردم که روایات، منظور از طعام را »حبوبات« می داند، نه ذبیحه آنها،ا۵در جواب گفت: از آنجا که روایات با ظاهر قرآن منافات دارد، باید آنها را طرد نمود!! عجیب است اگر این گونه تفسیر و توضیح را تنافی معنا کنیم، دیگر به کدام روایت می توان تمسک جست؟ و آیا سرانجام این طرز تفکر چیزی جز »حسبنا کتاب الله« است؟! روایات معتبر، مفسر قرآن اند، زیرا قرآن با بیان پیامبر و امام معصوم تفسیر دقیق شده است و حجیت ظهور آنجا معنا دارد که قرینه صارفه نباشد و روایات قرینه صارفه است.
به علاوه نویسنده نه خود را در مقام افتا دانسته و نه این مطلب را به عنوان یک فتوای غیر مشهود و شاذ معرفی نموده، آیا صحیح است که بدون تذکر این نکته که در مسئله مورد نظر، مشهور چنین می گوید،ا۶ نظر شاذی را صرفا با استناد به ظاهر برخی آیات در کتابی بنویسیم و آن را به دست کسانی بدهیم که از فتواها و اقوال مختلف مشهور و غیر مشهور اطلاعی ندارند؟ و اتفاقا به دنبال پیدا کردن این گونه نظرات شاذ و غیر مشهورند؟!
ا۳ – صفحه ۳۴ کتاب آمده است:
»به بیان دیگر عناوین مسلمان، یهودی، مسیحی، صائبی و هر عنوان دیگر خصوصیت ندارد، آنچه مهم است سه رکن اعتقاد به مبدأ و معاد و عمل صالح است. هر کس این سه ویژگی را دارا باشد، اهل نجات است و پاداش عمل او محفوظ و بیم و نگرانی نباید به او راه یابد. نویسنده گفتار خود را به آیه شریفه زیر مستند ساخته است:
»ان الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون«.ا۷و۸
باید گفت برای نویسنده محترم و امثال او بدیهی است که آیات قرآن کریم یکدیگر را تفسیر می کنند. قرآن درآیه ۸۵ سوره بقره کسانی را که به برخی از آیات ایمان آورده و به برخی دیگر بی توجهند مورد عتاب قرار داده و می فرماید: »أفتومنون ببعض الکتاب وتکفرون ببعض فما جزاء من یفعل ذلک منکم الا خزی فی الحیوه الدنیا ویوم القیامه یردون الی اشد العذاب و ما الله بغافل عما تعملون«.ا۹
بنابراین لازم است ضمن توجه به تفسیر آیه شریفه مورد استناد نویسنده،ا۱۰به آیاتی از قبیل آیه شریفه ۸۵ آل عمران نیز توجه داشته باشیم:
»و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین«.
و هر کس غیر از اسلام دینی را برگزیند از او پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است .
مرحوم طبرسی در ذیل این آیه روایتی آورده که منظور از کلمه اسلام در آیه شریفه را مشخص می کند:
»عن ابن عباس قال اختصم اهل الکتاب الی رسول الله صلی الله علیه و آله فیما اختلفوا بینهم من دین ابراهیم کل فرقه زعمت انهم اولی بدینه فقال النبی صلی الله علیه و آله کلا الفریقین بری من دین ابراهیم فغضبوا و قالوا و الله ما نرضی بقضائک و لانا نأخذ بدینک فانزل الله افغیر دین الله یبغون و لما بین سبحانه بطلان الیهودیه و سائر الملل غیر الاسلام بین عقیبه ان من یبتغ غیر دینه فهو ضال لا یجوز القبول منه…«ا۱۱
همچنین مرحوم شیخ طوسی روایت دیگری را ناقل است که توجه خواننده گرامی را بدان جلب می نمایم.
»قال عکرمه: ان قوما من الیهود قالوا: نحن المسلمون فانزل الله تعالی و لله علی الناس حج البیت فامرهم بالخروج الی الحج الذی هو من فرض الاسلام فقعدوا عنه و بان انسلاخهم من الاسلام لمخالفتهم له فانزل الله تعالی و من یتبع غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه«.ا۱۲
حال با توجه به این دو روایت و روایات فراوان دیگر که اختصار مقاله گنجایش نقل همه آنها را ندارد و اینکه اسلام ناسخ ادیان گذشته است و با وجود دین احسن و اکمل، انتخاب غیر آن خسارت و زیان است. به علاوه با در نظر گرفتن آیاتی از قرآن کریم که در آنها دستور جنگ با اهل کتاب را صادر نموده و نهایت جنگ را مسلمان شدن و یا پرداخت جزیه معرفی می کند و … آیا جایی برای این معنا وجود دارد که ما همه ادیان را در عرض هم بدانیم و ظاهر یک آیه را گرفته به بقیه آیات و حتی به تفسیر و باطن همان آیه توجه نکنیم؟! جهت روشن تر شدن مطلب به گفتار یکی از مفسران در این زمینه توجه بفرمایید:
آیه ۶۲ سوره بقره به یک حقیقت کلی اشاره می کند و یک قانون عمومی را به همگان گوشزد می نماید، می گوید آنچه ارزش دارد واقعیت و حقیقت است، ظاهر سازی ارزش ندارد. از نظر پروردگار بزرگ ایمان خالص و عمل نیک و خدمات اجتماعی پذیرفته می شود، تظاهرات و اعمال ریاکارنه هر چقدر هم زیاد باشد سودی ندارد.
بعضی از بهانه جویان، آیه فوق را دستاویزی برای افکار نادرستی از قبیل صلح کلی و این که پیروان هر مذهبی باید به مذهب خود عمل کنند قرار داده اند، آنها می گویند بنابر این آیه لازم نیست یهود و نصاری و پیروان ادیان دیگر اسلام را پذیرا شوند، همین قدر که به خدا و آخرت ایمان داشته باشند و عمل صالح انجام دهند کافی است.
پاسخ: به خوبی می دانیم که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر می کنند. قرآن در آیه ۸۵ سوره آل عمران می گوید: »و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه« و هر کس دینی غیر از اسلام برای خود انتخاب کند پذیرفته نخواهد شد.
به علاوه آیات قرآن پر است از دعوت یهود و نصاری و پیروان سایر ادیان به سوی آیین جدید، اگر تفسیر فوق صحیح باشد با بخش عظیمی از آیات قرآن تضاد صریح دارد، بنابراین باید به دنبال معنی واقعی آیه رفت.
در اینجا دو تفسیر از همه روشن تر و مناسب تر به نظر می رسد.
الف – اگر یهود و نصاری و مانند آنها به محتوای کتب خود عمل کنند، مسلما به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ایمان می آورند، چراکه بشارت ظهور او با ذکر صفات و علائم مختلف در این کتب آسمانی آمده است.
ب – این آیه ناظر به سؤالی است که برای بسیاری از مسلمانان در آغاز اسلام مطرح بوده. آنها در فکر بودند که اگر راه حق و نجات تنها اسلام است، پس تکلیف نیاکان و پدران ما چه می شود؟ آیا آنها به خاطر عدم درک زمان پیامبر اسلام و ایمان نیاوردن به او مجازات خواهند شد؟
در اینجا آیه فوق نازل گردید و اعلام داشت: هر کسی که در عصر خود به پیامبر بر حق و کتاب آسمانی زمان خویش ایمان آورده و عمل صالح کرده است اهل نجات است و جای هیچ گونه نگرانی نیست.
بنابراین یهودیان مؤمن و صالح العمل قبل از ظهور مسیح اهل نجاتند، همان گونه مسیحیان مؤمن قبل از ظهور پیامبر اسلام.ا۱۳
ا۴ – صفحه ۳۸ کتاب مورد بحث آمده است:
»آیاتی در قرآن می بینیم که راه هرگونه یأس و ناامیدی را می بندد. در سوره زمر آیه ۵۳ می فرماید:
»ای بندگانم که به خویشتن بدی کرده اید ناامید نباشید که خداوند همه گناهان را می آمرزد« و از این بالاتر آیات سوره فرقانا۱۴ است که می فرماید »گناه کارانی که توبه کنند و عمل صالح انجام دهند نه تنها گناهانی مثل قتل و زنا ار نامه عملشان محو می شود بلکه به جای آنها حسنه ثبت خواهد شد!!!«
راستی اگر اسلام از این زاویه به دنیا معرفی شود چقدر جاذبه خواهد داشت و چتر رحمت و رأفت آن چه دلهایی را که تسخیر نمی کند!«
حال سخن بنده این است که چرا باید در این کتاب حتی برای یک بار سخن از آیاتی همانند دو آیه قبل از آیه نقل شده مطرح نشود. خدایی که در آیه ۷۰ سوره فرقان می فرماید:
»الا من تاب و آمن و عمل صالحا فاولئک یبدل الله سیئاتهم حسنات و کان الله غفورا رحیما« که ترجمه آن را نویسنده محترم آوردند، همان خداوند کریم و رحیم در آیات ۶۸ و ۶۹ همین سوره در وصف »عباد الرحمن« می فرماید:
»و الذین لا یدعون مع الله الها آخر و لا یقتلون النفس التی حرم الله الا بالحق و لا یزنون و من یفعل ذلک یلق اثاما یضاعف له العذاب یوم القیامه و یخلد فیه مهانا«
»و بندگان خوب خدا کسانی هستند که با خدای یکتا کسی را شریک نمی خوانند و نفس محترمی را که خدا حرام کرده به قتل نمی رسانند و هرگز گرد عمل زنا نمی گردند که هر که این عمل را انجام دهد کیفر گناهش را خواهد یافت و عذابش در قیامت مضاعف شود و با ذلت و خواری به دوزخ جاودان گردد«.
چرا نویسنده محترم اصل آیات را نمی آورند و استثنای آن را می آورند؟ آیا زمانه ما زمانه ای است که اغلب جوانها و پسرها و دخترها و به طور کلی بسیاری از مردم ما از یأس و ناامیدی نسبت به خدا رنج می برند و باید برای آنها آیات رحمت خوانده شود یا از لاابالی گری و بی خیالی و بی توجهی نسبت به محرمات؟ آیا بیان این مطلب در ایام عزاداری که »هرچه می خواهید گناه کنید اما برای امام حسین علیه السلام اشک بریزید …« برای جسور شدن آنها کافی نیست که بیاییم و آیات را هم یک طرفه انتخاب کرده و تنها آیات رحمت و مغفرت و … طرح نماییم آیا این کار نوعی »نؤمن ببعض و نکفر ببعض« نمی باشد؟! بنده مخالف طرح آیات رحمت نیستم اما انذار و تبشیر باید با هم باشد نه تبشیر تنها و نه انذار تنها.
چنانچه جوان خالی الذهنی که با معارف اسلامی آشنایی ندارد و نمی داند که قرآن کریم نسبت به گناه قتل نفس چه قدر تأکید نموده و احکام آن را از قبیل قصاص و یا دیه و … را بیان نموده و سنگینی مجازات اخروی آن را یادآور شده و همین طور گناه زنا را و شدت عذاب آن را، جوانی این گونه اگر عبارت کتاب نویسنده را بخواند کتابی که حتی در همین جا به مناسبت، معنای توبه و مراحل آن را نیز معرفی ننموده، آیا برای او گناه قتل و زنا گناهی آسان و سبک تلقی نخواهد شد؟! و اگر روزی در معرض آن قرار گیرد با خود نخواهد گفت: »انجام می دهم و بعد توبه می کنم!!« نویسنده محترم اهل دانش است و خود می داند، همان طور که »الیأس من روح الله« گناه کبیره است »الأمن من مکر الله« نیز گناه کبیره است.ا۱۵
ا۵ – صفحه ۳۹ کتاب در پاورقی آمده است:
»ای کاش سیاستها، شعارها و تبلیغات ما از روز نخست همسو با این آیه قرآن بود و به جای جمله »لا شرقیه لا غربیه« که مفاد آن ربطی به سیاست خارجی ندارد، این آیه قرآن به سر در وزارت خارجه و در آرمهای نظامی و تبلیغی ما نقش می بست تا دنیا بداند سیاست تنش زدایی و آشتی و مسالمت با همه، یک سیاست قرآنی است«.
منظور نویسنده از آیه قرآن مشارالیها آیه هشتم و نهم سوره ممتحنه می باشد توجه بفرمایید:
»لا ینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم أن تبروهم و تقسطوا الیهم إن الله یحب المقسطین إنما ینهاکم الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و أخرجوکم من دیارکم و ظاهروا علی إخراجکم أن تولوهم و من یتولهم فأولئک هم الظالمون«.
»خدا از نیکوکاری و عدالت ورزی نسبت به کسانی که بر سر دین با شما نمی جنگند و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند منع نمی کند زیراخدا دادگران را دوست دارد. فقط از دوستی با کسانی باز می دارد که بر سر دین با شما جنگیده و شما را از خانه هایتان بیرون رانده و در بیرون راندتان به دشمنانتان کمک کرده اند.«
اگر نظر نویسنده محترم درباره جمله »لا شرقیه، لا غربیه« که آن را بی ربط به سیاست خارجی دانسته این است که شبیه این جمله در قرآن کریم و در سوره نور آیه ۳۵ داریم و مفهوم آن آیه به سیاست خارجی ارتباطی ندارد، خوب، شاید بر اساس برخی تفاسیر قول نویسنده را بتوان پذیرفت، اما تردیدی نیست که جمله »لا شرقیه لا غربیه« به عنوان یک عبارت عربی (که دومین زبان بین المللی دنیاست و در واقع زبان دین همه مسلمانان جهان است)، جمله ای بسیار با معنی و هماهنگ با چیزی است که متون دین ما و قانون اساسی کشور ما گفته و آراء شهیدان و بزرگان و عاقلان کشور در مورد سیاست خارجی بر آن منطبق است. این جمله مفاد همان حدیث مشهور است که: الیمین و الشمال مضله و الطریق الوسطی هی الجاده (چپ و راست گمراهی است و راه نجات راه وسط است) جمله مورد بحث مضمون آیات فراوانی است از قرآن کریم که مسلمانان را به خطر یهود و نصاری هشدار می دهد و آنان را از اینکه یهود و نصاری را دوست و ولی خود بگیرند بر حذر می دارد. آیاتی همانند: »… ولن ترضی عنک الیهود و نصاری حتی تتبع ملتهم«ا۱۶ »… لا تتخذوا عدوی و عدوکم اولیاء«ا۱۷ »… لا تتخذوا الیهود و النصاری اولیاء…«ا۱۸ و ده ها آیه در قرآن کریم ما را به استقلال و عزت خود و تسلیم نشدن در مقابل دشمنان فرمان می دهد.
آیا نادیده گرفتن آن آیات و تنها سراغ آیه هشتم سوره ممتحنه رفتن مصداقی از »نؤمن ببعض و نکفر ببعض« نیست، اگرچه ما مأمور به جنگ با کفار به مجرد کفر آنها نیستیم، بلکه در صورت تجاوز نظامی آنان یا توطئه آنان علیه مسلمانان مجاز به جنگ با آنها هستیم؛ اما این سؤال مطرح است که آیا آمریکا و اذناب او مصداق »لم یقاتلوکم فی الدین و لم یخرجوکم من دیارکم« می باشد و یا مصداق »الذین قاتلوکم فی الدین و اخرجوکم من دیارکم و ظاهروا علی اخراجکم«.ا۱۹
ا۶ – صفحه ۴۲ کتاب با بیان این معنا که خداوند حتی به دشمنان دین نیز رحمت دارد برخی از آیات قرآن را آورده که در آنها دستور »عفو و صفح« نسبت به کفار صادر فرموده است و در مجموع نتیجه گیری نموده که دین اسلام دین رحمت و بخشش و گذشت است…
ما هم اعتقاد داریم که همان طور که خداوند بزرگ »سبقت رحمته غضبه« است یعنی رحمتش از خشمش پیشی جسته، اسلام عزیز نیز دین رحمت، لطف و بخشش است، اما همان گونه که خداوند بزرگ در جای خود منتقم و معذب است دین اسلام نیز در جای خودا۲۰ با جدیت و قاطعیت رفتار می کند؛ همان دینی که دستور عفو، سلام، گذشت، صلح، مواسات، تصافح و رسیدگی به یکدیگر داد، در متن همان دین دستوراتی راجع به قصاص و دیات و حدود و جهاد و … وجود دارد. آیا صحیح است یک قسمت دین را بگیریم و معرفی کنیم و جانب دیگر را رها سازیم؟ »أفتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض …؟« چرا تنها به آیات آمر به عفو و صفح اشاره می کنید که اغلب آیات مکی است و در زمان ضعف مسلمانان نازل شده و البته شیوه ای برای جذب کفار بوده است و از طرفی در آن زمان چاره ای جز عفو و صفح و گذشت برای مسلمانان وجود نداشت. چرا به برخی از آیات آمر به قتال و نبرد که در مدینه نازل شده نویسنده محترم اشاره ای ندارد؟ و …
ا۷ – صفحه ۵۳ کتاب آمده است:
»یکی از آموزه ها و توصیه های دین ترک هزینه های غیر ضروری به نفع تهیدستان است. به متمولان توصیه شده است هزینه سفر دوم حج را صرف یک خانواده مستمند نمایندا۲۱ ولی متأسفانه در کشوری که جمعیت زیادی در آن زیر خط فقر زندگی می کنند هر ساله صدها میلیون، صرف حج مستحب، حج عمره، زیارت سوریه و دیگر اماکن زیارتی می شود. کسی به این جماعت نمی گوید که اگر قصد تفریح دارید به مناطق خوش آب و هوا سفر کنید و اگر قصد بندگی دارید، خداوند چنین چیزی از شما نخواسته است.«
در مورد نهی نویسنده از سفرهای زیارتی باید گفت: با توجه به ورود حدیث شریف در نهی از سفر دوم حج، ما در این مورد مضمون روایات را بر چشم می نهیم، اگرچه در مقابل این حدیث شریف، در ادعیه کثیره ای خصوصا در ادعیه ماه مبارک رمضان دعای درخواست حج فراوان آمده: »اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام …«ا۲۲که این تعارض را باید به گونه ای بررسی و برطرف نمود اما در ارتباط با سفر به اماکن زیارتی دیگر نمی توان با این استدلال که: »رفتن به این سفرها مستحب است«، اینچنین نتیجه گیری کرد که همه مردم باید خرج این سفرها را به مستمندان بدهند. زیرا اولا مشکل قضیه وجود مستمند و افراد زیر خط فقر، به اقتصاد بیمار مملکت بر می گردد و راه حل آن سالم نمودن سیستم اقتصاد است و با بخشش هایی که از طرف ثروتمندها به فقرا صورت می گیرد مسأله خاتمه نمی یابد.ا۲۳
ثانیا: دین اسلام پرداخت حقوقی مثل خمس و زکات را واجب نموده و بیش از آن را مستحب (شما که رفتن به اماکن را مستحب می دانید، پرداخت خارج از حقوق واجب نیز در نهایت مستحب است نه واجب) و البته اگر مردم همین خمس و زکات را به خوبی ادا می کردند، فقیری باقی نمی ماند. (مضمون حدیث شریف)
ثالثا: به عنوان یک ضرورت و نیاز همه خانواده ها (چه پولدار و چه بی پول) برای رفع خستگی، نیازمند به سفر و مسافرتند و به تعبیری اگر رفتن به اماکن زیارتی وجوب شرعی ندارد، ولی برای سلامت روح و روان اعضای خانواده، در بسیاری از موارد وجوب و ضرورت عقلی می یابد.
رابعا: شاید بسیاری (یا اکثر) کسانی که به سوی اماکن زیارتی می روند همانهایی هستند که بر اساس آمار، زیر خط فقر زندگی می کنند، آنها که صاحبان آلاف و الوفند، اغلب به جای کربلا و مشهد و …، جزایر قناری و کیش و قشم و قبرس و اروپا و آمریکا را انتخاب می کنند. دسته اول حاضرند با تحمل فقر و رنج، یکی دوبار در سال یا کمتر و بیشتر به آستان امامان خود نزدیک شده و طلب فیض نمایند.
خامسا: شما که توصیه می فرمایید اگر قصد تفریح دارید به مناطق خوش آب و هوا سفر کنید و اگر قصد بندگی دارید، خداوند چنین چیزی از شما نخواسته. بنده عرض می کنم »الجمع مهما امکن اولی من الطرح«، چه اشکالی دارد که انسانی که قصد تفریح دارد سفری را انتخاب کند که ضمن تفریح، مراتب بندگی را هم به جا آورد و با زیارت قبور امامان خویش یادی از آن ولی نعمتان کرده و با تعظیم شعائر الهی از مراقد مبارکشان کسب فیض کند. بنده خود شاهد بوده ام برخی از کسانی که به قول شما به قصد تفریح به سوی این مراکز حرکت کرده اند، در بازگشت قولاً وعملاً اقرار نموده که کسب فیض معنوی این سفر آن قدر ارزشمند بوده که تفریح به هیچ نقطه از دنیا نمی توانست آنها را این چنین مستفیض و مست فیض نماید. ما وشما (بر خلاف گروه وهابیون)، اعتقاد داریم که جسم مبارک و ضریح منور و حرم مشعشع انسانهای الهی، خود افاضه برکت می کند و موجبات سعادت دنیا و آخرت را فراهم می سازد.
ا۸- صفحه ۸۴ کتاب مطلبی تاریخی نقل شده که قابل تأمل است:
روزی طائفه بنی عمر و بنی عوف که بوستانهای وسیعی داشتند و پیامبر خبر یافته بود که دیوارهای بلندی اطراف بوستانها کشیده اند تا مردم را از دست یافتن به آنها بازدارند، نزد پیامبر آمدند، پیامبر به آنها گفت:
»ای گروه انصار، شما در روزگار جاهلیت که خدا را عبادت نمی کردید، بار مشکلات مردم را به دوش می کشیدید و به آنها احسان می کردید. حال که خدا با اسلام و پیامبرش بر شما منت نهاد، چرا حصار به دور اموالتان می کشید؟ ای گروه انصار در آن چیز که آدمی زاده بخورد اجری است و در آنچه درنده و چرنده بخورد اجری است …!!
انصار با شنیدن این سخن یکسره به بوستانهای خود شتافتند و دیوارهای آن را شکافتند تا عابران از میوه های آنها بخورند.«
مطلبی که ملاحظه کردید و البته منبع آن معرفی نشده است، مطلب عجیبی است. آیا در اسلام و دیگر ادیان الهی توصیه شده که انسان اموال خود را بر سر راه قرار دهد تا هر کس می خواهد استفاده کند؟! در کدام جامعه ای همه انسانها به حق خود راضی هستند و بدون مانع ببرونی به اموال دیگران دست درازی نمی کنند؟ اگر انسان برگرد اموال خود حصاری قرار ندهد و راه برای استفاده همگان باز باشد نه تنها فقرا، که پیش و بیش از فقرا، انسانهای حریص طماع، اموال را برداشته و آن وقت دست صاحب مال خالی می ماند و این کار نه با عقل سازگاری دارد و نه با نقل: »و لا تجعل یدک مغلوله الی عنقک و لا تبسطها کل البسط فتقعد ملوما محسورا«.ا۲۴
و امام صادق علیه السلام می فرماید:
»احتفظ بما لک فانه قوام دینک«.ا۲۵
و بر فرض که مطلبی (و روایتی) این گونه از نظر سندی مخدوش نباشد، »قضیه فی واقعه« می باشد که حکم آن را به موارد دیگر سرایت نتوان داد.ا۲۶
ا۹ – صفحه۵۵ کتاب با مطلبی با عنوان ارتباط کفر و فقر آمده است:
»پیامبر فرمود: »اکثر اهل جهنم از راه شکم و عورتشان راهی دوزخ می شوند«. این سخن نشان می دهد نمی توان دنیا و آخرت را از هم تفکیک کرده و فقر و محرومیت جنسی خواه ناخواه جامعه را از پای در خواهد آورد«.
اگرچه از حدیث شریف نقل شده می توان این نتیجه را گرفت که فقر و محرومیت جنسی خواه ناخواه جامعه را از پای درخواهد آورد. اما تنها و تنها مفاد حدیث شریف همین جمله نیست بلکه بسیاری از کسانی که الفبای فقر و محرومیت جنسی را نخوانده اند، به خاطر شکم سیری و قدرت مالی، حرص بر جمع اموال دیگر (از هر راهی که بشود) و یا تنوع طلبی در مسأله جنسی و … خود را با حرام مالی یا ناموسی آلوده نموده اند. لذا در روز قیامت از راه شکم و عورتشان به جهنم می روند و اتفاقا حرام خوری و به سوی حرام جنسی رفتن اگر در میان پولدارها و صاحبان سرمایه بیشتر نباشد کمتر از فقرا نیست. کافی است سری به بد حجابها و باندهای فساد و صاحبان ویدئوها و فیلمهای سکس و ماهواره ها و … بزنید تا عدم انحصار فساد در فقرای اقتصادی را ملاحظه کنید؛ بله همه آنها در فقر فرهنگی و دینی مشترکند.
ا۱۰ – صفحه ۶۴ کتاب بحثی با عنوان »مجالس شادی« مطرح شده و دراواسط نوشته آمده است:
»از سوی دیگر مجالس عروسی متدینان بی سر و صدا است. در حالی که پیشوایان دین تأکید کرده اند که عروسی باید با سر و صدا و ابراز شادی توأم باشد. بسیاری از فقهای ما به دلیل روایات معتبری که در این زمینه در دست است می گویند در عروسی غنا جایز است، یعنی همان غنای حرام که آواز لهوی است و در شرایط دیگر روا نیست در عروسی جایز است. چه بسا بتوان گفت عروسی خصوصیتی ندارد در هر شادی معقولی ابراز شادی به نحو رایج در عرف جایز است«.
اجمالا این نکته را عرض می کنم که به قول یکی از بزرگان بسیاری از مردم ما بدون وجود آهنگ خود در رقصند و کاری به حلال و حرام بودنش هم ندارند. وای به روزی که کسی برای آنها بنوازد و همانند شما نویسنده با نقل برخی مطالب و یا روایات قابل تأمل بهانه به دستشان دهد. نویسنده محترم استثنایی را که فقهاء عظام پیرامون آواز خوانی در مجالس عروسی (آن هم مجلس عروسی که مردان نامحرم در آن داخل نیستند) عنوان نموده اند با بیان اینکه چه بسا بتوان گفت عروسی خصوصیتی ندارد می خواهند آن را به همه جا سرایت داده و کلا حکم به حلیت غنا دهند و این مطلب بسیار عجیبی است که به راحتی، انسان حکم یک مسأله و مورد خاص را به همه موارد دیگر سرایت دهد. اگر عروسی خصوصیتی ندارد چرا روایات بر آن تکیه کرده اند؟ به علاوه روایات ناهیه را چگونه توجیه می کنید؟ به علاوه اینکه فرموده اید »شادی معقول به نحو رایج در عرف، جایز است« کدام عرف را در نظر دارید؟ عرف مردم ایران قبل از انقلاب را یا عرف بسیاری از مردم مرفه و بی درد و بی دین بعد از انقلاب را که زنان و مردان در مجالس عروسی آنها به طور مختلط با هم می رقصند و آواز می خوانند؟… آیا این را هم جایز می دانید؟ این هم رایج در عرف شده است. عرف کشورهایی مثل ترکیه و امثال آن که جای خود دارد. این عرف را معرفی بفرمایید. اگر کسانی نیز بفهمند که نهایت این عرف، عرف متدینان است، همه مطالعه کنندگان کتاب شما این را نمی فهمند و از آن آزاد بودن هر نوع ابراز شادی رایج محافل و مجالس را نتیجه می گیرند. وانگهی شادی از راه رقص و پای کوبی و بلند کردن صدای غنا و موسیقی در کوی و برزن به وجود نمی آید بلکه این مسائل متدینان را به شدت متأثر می سازد. شادی و خوشی زمانی حاصل می شود که انسان ببیند در جامعه ارزشها حاکم است. تبعیض و فساد و رشوه خواری و بی عدالتی وجود ندارد. مردم سیر کمال علمی و عرفانی خود را طی می کنند. کشور از جهت نیازهای مادی و دنیوی محتاج و ذلیل اجانب نیست، مردم به جای مصرفی شدن و هر روز پیشرفت در مصرف داشتن، به سمت تولید و کار و تلاش رو آورده اند، اعتیاد و فساد و هرزگی و کم کاری و بی کاری و … وجود ندارد. اینها قلبها را شاد می سازد نه زدن دف و چنگ و آهنگ و موسیقی. من مخالف شادی و نشاط نیستم. اما باید دید یک انسان بماهو انسان مخصوصا انسان اسلام، چه مطلبی او را شاد می کند و چه چیز او را می رنجاند.
ا۱۱ – صفحه ۹۵ کتاب، نویسنده محترم دو روایت را تحت عنوان تفریح و مزاح پیامبر نقل کرده اندا۲۷ که تن آن را ملاحظه می فرمایید:
»شخصی را نزد پیامبر آوردند تا پیامبر او را مجازات کند او دختری را بوسیده بود. پیامبر از او پرسید که چرا به چنین گناهی دست یازیده، او در پاسخ گفت: حاضرم قصاص شوم ای رسول خدا اگر من او را بوسیدم دستور فرما که او نیز مرا ببوسد! پیامبر از این فکاهی خندید و چون توبه کرد او را بخشود«.ا۲۸
»روزی حارث بن جابر را مخاطب ساخت که »از شتر گمشده ات چه خبر!!« و او که خاطره ای شیرین از دوران جوانی به یادش آمد، با تبسم گفت: یا رسول الله، اسلام زانوی آن را بست، کنایه از اینکه حالا که مسلمان شدم دیگر به آن کارها دست نمی زنم و قصه از این قرار بود که در ایام جاهلیت روزی زنی زیبا روی را دید که روغن می فروخت. دلش به او مایل شد، تدبیری اندیشید. به او گفت، روغنی بهتر از این می خواهم. زن گفت در خانه دارم. با او به خانه اش رفت، زن مشکی بزرگ را گشود. حارث قدری چشید، گفت: بهتر از این می خواهم برخاست و به زن گفت: سر مشک را بگیر تا سری به شترم بزنم که نگریزد. زن گفت صبر کن سر مشک را ببندم. حارث گفت بستان که شترم گریخت و اگر نگیری رها خواهم کرد. زن اجبارا سر مشک روغن را گرفت. حارث فرصت را غنیمت دانست و از پشت او را در آغوش گرفت و با چالاکی از او کام گرفت. زن هرچه کرد فایده ای نداشت، چون دستش به مشک بود و چاره ای جز توقف کامل نبود.ا۲۹
اگرچه ممکن است این دو قصه اتفاق افتاده باشد و آمدن آن در کتاب روایی نیز اشکال ندارد اما نقل آن در کتابی که به دست بسیاری از جوانان می افتد به نظر جایز نباشد. مطمئن باشید بسیاری از جوانان ما با خواندن این دو قصه اولا به نوعی انحرافات جنسی را کوچک می شمرند و ثانیا یاد گرفتن یک نوع انجام کامجوئی جنسی، یک نوع پاسخگویی مضحک در مقابل آن را یاد می گیرند و اگر از میزان اعتبار دو روایت نپرسیم مسلما این نکته را تأکید می کنیم که مگر عمل فرد در زمان جاهلیت می تواند مبنای تسامح پس از اسلام قرار گیرد؟
ا۱۲ – صفحه ۹۷ کتاب آمده است:
»گاه روی زیرانداز ساده ای که دو بار تا خورده بود می خوابید. روزی همسرش آن را چهار مرتبه تا زد تا قدری نرم تر باشد. وقتی پیامبر از خواب برخاست بر خلاف روزهای دیگر قدری دیرتر بیدار شد به طوری که فرصت نماز شب از دست رفت. پیامبر ناراحت شد، به همسرش گفت از این پس مثل شبهای قبل زیرانداز را دولا پهن کن«.ا۳۰
باید گفت از آنجا که نماز شب بر آن وجود مبارک امر واجبی بوده، آنگاه فوت شدنش از ایشان قدری قابل تأمل است (اگرچه بر اساس نقل، عمدی نباشد). به ویژه اینکه روایت را از احیاء العلوم غزالی نقل کرده اید، لزوم تأمل آن را بیشتر می نماید.
ا۱۳ – صفحه ۱۱۱ کتاب روایت
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
