خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تشیع از دیدگاه سید حیدر آملی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تشیع از دیدگاه سید حیدر آملی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از امامیه تا اثنی عشریه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل از امامیه تا اثنی عشریه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
17ساعت
54دقیقه
21ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه ای در پیدایش شیعه اثنی عشری

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 40

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه ای در پیدایش شیعه اثنی عشری شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه ای در پیدایش شیعه اثنی عشری را متمایز می‌کند:

فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه ای در پیدایش شیعه اثنی عشری با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه ای در پیدایش شیعه اثنی عشری وجود ندارد.

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه ای در پیدایش شیعه اثنی عشری با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل نقد نظریه ای در پیدایش شیعه اثنی عشری مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!

مقدمه

صرف نظر از برخورد تند پاره ای از منتقدان و نویسندگان مسلمان با پدیده شرق شناسی و متهم ساختن شرق شناسان به تعقیب اهدافی سوء۱، برداشتهایی نادرست از متون اسلامی و ارائه تحلیلهایی ناصواب از جنبه های مختلف تاریخ، فرهنگ و اندیشه اسلامی ۲، این اعتقاد تقریبا مورد پذیرش همگان است که شیعه در مطالعات و بررسیهای شرق شناسی، بسیار مورد غفلت وبی توجهی قرار گرفته و تصویری نادرست از آن ارائه شده است. به نظر می رسد این جمله ادوارد براون (متوفی ۱۹۲۶ م) همچنان به قوت خود باقی است که «هنوز در هیچ یک از زبانهای اروپایی، تألیفی مشروح، کافی و قابل وثوق در باره شیعه دردست نداریم.»۳ تکیه اصلی مستشرقان بر منابع اهل سنت ۴، شناخته نشدن شیعه به عنوان یک جریان نیرومند دینی، سیاسی و فرهنگی، (طباطبائی،۱۳۶۷، صص ۳۴) غرض ورزیهای برخی از مترجمان سنی مذهب آثار مستشرقان (حکیمی، بی تا، ص ۲۱۶) ضعف دستگاه تبلیغی شیعه (حکیمی، بی تا، صص ۲۳۵ – ۲۵۰) و پیچیدگی و ابهام تاریخ سه قرن نخست شیعه (وات، ۱۳۵۴، ص۵۲۷) از یک سو منجر به پایین بودن تعداد تألیفات مربوط به شیعه شده ۵ و از سوی دیگر از درجه اعتبار مطالعات و بررسیهای انجام شده کاسته است (حیدر، ۱۹۷۱، ج ۳، ص ۳۷۱؛ آدامز، ۱۳۵۴، ص ۳۸۸). گرچه در دهه های اخیر تعداد تألیفات درباره شیعه روبه افزایش نهاده، معلوم نیست این افزایش آیا دارای اعتبار تحقیقاتی نیز بوده یا نه و داوری در این زمینه نیازمند بررسی و تأملی بیشتر است. یکی از مسائل مهم و جنجال برانگیز در طول تاریخ اسلام و از جمله عقاید اصلی شیعه دوازده امامی، اعتقاد به «مهدی موعود» و «قائم آل محمد صلی الله علیه و آله وسلم » است که از نخستین روزهای مطرح شدن تاکنون، همواره مورد بحث و گفتگو بوده است۶. این مسئله که نظر مستشرقان را هم به خود جلب کرده، تاکنون از جنبه های مختلف، از سوی آنان مورد بررسی قرار گرفته است۷. در آثار چاپ شده در این زمینه، دیدگاههای قابل تأمل و نقد و بررسی، ابهامها و ابهام آفرینیهایی به چشم می خورد. پرسشهایی که مستشرقان و دانشمندان مسلمان متأثر از آنها در این زمینه مطرح کرده اند، بخشی به ادعای ضعف احادیث مربوط به مهدی علیه السلام ۸، برخی به تأثیر دیگر ادیان مانند زردشتی،۹ مسیحیت و یهودیت۱۰ در پیدایش این عقیده و برخی دیگر به دوران مبهم و سؤال برانگیز شکل گیری این اعتقاد برمی گردد.۱۱ ترجمه برخی از آثار مستشرقان در این زمینه به زبان فارسی، گاه با پیامدهای سیاسی – اجتماعی همراه بوده۱۲ و گاه به اختصار و با قوت و ضعفی متناسب با توان و بینش منتقدان، مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.۱۳

مقاله «از امامیه تا اثنی عشریه»(From ImaEmiyya To IthnaE – `Ashariyya) که ترجمه آن از نظرتان خواهد گذشت، (ر.ک. ضمیمه ۲ همین فصلنامه صص ۲۲۰-۲۰۱) به لحاظ پرهیز از بحث عمومی مهدویت در میان فرق مختلف اسلامی و تکیه صرف بر اعتقاد به دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در میان شیعیان اثنی عشریه، بحثی جدید در این زمینه به شمار می آید. مفاد کلی این مقاله عبارت است از مستدل ساختن احتمال گرایش امامیه به اعتقاد «دوازده امام وغیبت آخرین آنها» در مرحله ای مهم از تاریخ خود (و طبعاً متأخر از دوران شکل گیری نخستین) و ریشه یابی انگیزه های امامیه از پذیرش این اعتقاد و تبدیل شدن آن به فرقه ای جدید به نام اثنی عشریه. البته نظریه عدم اصالت و عدم سابقه و قدمت فرقه اثنی عشریه و پیدایش آن در نیمه قرن چهارم، نظریه ای جدید نیست و هم در سده های نخستین تاریخ اسلام مطرح شده۱۴ و هم از سوی مستشرقانی پیش از نویسنده این مقاله مطرح گردیده است.۱۵ تکیه صرف مقاله بر «ریشه ها و مراحل گسترش اعتقاد امامیه به امام دوازدهم وغیبت او»۱۶ ونگرش تاریخی مؤلف به این مسئله تکراری بودن موضوع مقاله را تحت الشعاع قرار داده وبه آن امتیاز بخشیده است. مؤلف مقاله اتان کولبرگ (Etan Kohlberg) (متولد ۱۹۴۳ م) که در حال حاضر در دانشگاه Hebrew فلسطین اشغالی به تدریس وتحقیق مشغول است (کولبرگ، ۱۳۷۱، ص ۱۱) تاکنون بیش از پنجاه کتاب و مقاله در زمینه های مختلف اسلامی بویژه تاریخ و عقاید تشیع منتشر ساخته است.۱۷۱۸

ملاحظاتی درباره مقاله «ازامامیه تا اثنی عشریه»

با مطالعه مقاله درخواهید یافت که، مؤلف ابتدا با ذکر اعتقاد نسبتا عمومی مسلمانان به وجود دوازده امام یا خلیفه از نسل پیامبر از یک سو و از سوی دیگر اعتقاد به وجود امامی غایب که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد، چگونگی راه یافتن این اعتقاد را به مجموعه اصول اعتقادات امامیه درنیمه قرن چهارم مورد بررسی قرار داد و در پایان، تحلیل خود را از انگیزه های گرایش امامیه به این باور مطرح ساخته است. درباره روش استدلال، برداشت از منابع و به طور کلی چگونگی نگرش مؤلف محترم به این موضوع، ملاحظاتی به نظر می رسد که در پنج قسمت به شرح زیر ارائه می گردد: ۱ مسئله دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در متون اولیه شیعی ۲ تأملی پیرامون پاره ای استدلالهای مؤلف و برداشتهای او از منابع ۳ تأملی پیرامون تحلیل مؤلف درباره انگیزه های گرایش امامیه به این اعتقاد ۴ ارزیابی چگونگی نگرش مؤلف به این موضوع ۵ پیشنهاد یک احتمال جدید مسئله دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام در متون اولیه شیعه اثنی عشریه

مهمترین دلیل نویسنده مقاله براصیل نبودن اندیشه دوازده امام و غیبت امام دوازدهم در نظام فکری امامیه، دست نیافتن ایشان به احادیثی در این زمینه در منابع اولیه شیعی اثنی عشری است. با مطالعه متونی که مورد مراجعه مؤلف مقاله بوده و نیز چند متن دیگر از اواخر قرن سوم هجری، ظاهرا می توان به نتایجی غیر از آنچه مؤلف بدان دست یافته رسید. قدیمی ترین متن (ویا متون) بازمانده از اثنی عشریه۱۹، شانزده اصل از اصول اربعمائه۲۰ ونیز گزیده ای از جامع بزنطی است که ابن ادریس حلّی (متوفی ۵۹۸ ق) به همراه گزیده ای از بیست کتاب دیگر، در پایان کتاب معروف خود السرائر، تحت عنوان «النوادر» یا «مستطرفات السرائر» گنجانده است.۲۱ از احادیث موجود در این اصول، کولبرگ به عنوان شاهدی بر قطعی نبودن اعتقاد به دوازده امام و نیز معلوم نبودن نام آنها بویژه آخرین امام، تنها به دو حدیث استناد کرده است؛ یکی حدیثی دراصل ابوسعید عبادالعصفوری درباره یازده نقیب که پس از پیامبر می آیند و آخرین آنها زمین را از عدل وداد پر می کند۲۲، و دیگری حدیثی در کتاب محمدبن المثنی الحضرمی، به این مضمون که بعد از پیامبر، هفت امام مفترض الطاعه وجود دارد وآخرین آنها «قائم» است و بعد از او یازده مهدی از فرزندان حسین خواهد آمد.۲۳

مطالب مربوط به بحث ما در این اصول را می توان به سه دسته تقسیم کرد. دسته ای از احادیث که متضمن مطالبی خلاف مبانی شناخته شده و پذیرفته شده اثنی عشریه است و درواقع مؤید نظریه کولبرگ می باشد. در این دسته، غیر از دو حدیث مورد استناد کولبرگ، می توان به حدیثی دیگر دالّ بر یازده ستاره از اهل بیت پیامبر، بدون اشاره به غیبت و قیام آخرین آنها (الاصول السته عشر فی الاصول الاولیه، ۱۴۰۵، ص ۱۶) اشاره کرد. دسته دوم شامل احادیثی است که بدون اشاره به تعداد امامان ونام آنها – لااقل نام آخرین امام – ونیز بدون اشاره مستقیم به مسئله غیبت، به قائم آل محمد (قائمنا) و یا مردی از اهل البیت و خروج او و کارهایی که پس از خروج انجام خواهد داد (الاصول السته عشر، ۱۴۰۵، صص ۶، ۶۳ و ۷۱) پرداخته است. موضوع غیبت در این احادیث به طور مستقیم مطرح نشده، اما در حدیث جابر از امام باقر علیه السلام درباره انتظار قائم و اهمیت آن (الاصول السته عشر، ۱۴۰۵، ص ۷۱) «انتظار قائم» به طور غیرمستقیم دلالت بر غیبت نیز دارد. همچنین در حدیثی که در گزیده جامع بزنطی آمده، در «عوزه»ای که امام باقر به یونس بن ظبیان می آموزد، بدون اشاره صریح به تعداد ائمه و نام آنها، در بیانی مجمل چنین می خوانیم: «… واعوذبالائمه و سمّی [ و در نسخه ای دیگر یسمّی] واحدا فواحدأ…۲۴

دسته سوم از این احادیث، بدون ذکر نام ائمه، به صراحت دلالت بر تعداد امامان دارد. مانند حدیثی در همان اصل ابی سعید عبادالعصفوری: « عباد عن عمرو عن ابی حمزه قال سمعت علی بن الحسین علیه السلام یقول ان اللّه خلق محمدا و علیا و أحد عشر من ولده من نور عظمته …»۲۵ و با ز هم در همان اصل: «عباد عن عمرو عن ابی الجارود عن ابی جعفر علیه السلام قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم : اِنّی وأحد عشر من ولدی و انت یا علی زر الارض اعنی اوتادها … فاذا ذهب الاحد عشرمن ولدی ساخت الارض باهلها ولم ینظروا (الاصول السته عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۶) با قرینه ای که در این حدیث وجود دارد می توان احادیث دربردارنده اطلاعاتی درباره یازده نقیب و جانشین پیامبر را هم این گونه توجیه کرد که: مراد پیامبر یازده جانشین غیر از علی است، به ویژه که پیامبر در آنها از یازده نقیب از فرزندان خود سخن گفته: «من ولدی احد عشر نقیبا نجیبا محدثون مفهمون آخرهم القائم (الاصول السته عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۵) و «نجوم من اهل بیتی من ولدی احد عشر نجما(الاصول السته عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۶) و می دانیم که علی علیه السلام فرزند پیامبر نبود.۲۶ گفتنی است مؤلف درمورد حدیث محمدبن مثنی، توجیهی را به نقل از علمای شیعه بیان کرده است.۲۷ شیخ حرّ عاملی نیز برخی از احادیث این اصول را بر تقیه حمل کرده است. (الاصول السته عشر، ۱۴۰۵، ص ۱۷۰). کتاب المحاسن احمدبن محمد برقی (متوفی ۲۷۴ ق یا ۲۸۰ ق) به عنوان شاهدی دیگر مورد استناد مؤلف قرار گرفته است. این گفته مؤلف که درکتاب محاسن، هیچ حدیثی تعداد ائمه و غیبت دوازدهمین آنها را روشن نمی کند درست است. البته در بخشهای مختلف این کتاب۲۸، حداقل هشت حدیث در باره «قائم» و «فضیلت انتظار او» وجود دارد (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۱۴۵ – ۱۴۹ ، ۱۷۳ – ۱۷۴، ۳۲۰ و ۳۳۹ – ۳۴۰) که می تواند به طور غیرمستقیم تأییدکننده نظریه اثنی عشریه باشد. هرچند واژه قائم می تواند برهر امامی اطلاق شود،۲۹ برخی از این احادیث به آسانی بیشتری بر قائم موعود قابل صدق است (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۳۳۹ – ۳۴۰) غیر از حدیث مورد استناد مؤلف (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۳۳۲ – ۳۳۳) در حدیثی دیگر عمربن مسلم، از امام صادق علیه السلام می خواهد که «ائمه الحق من آل محمد» را نام ببرد و امام صادق علیه السلام در پاسخ، تنها نام علی علیه السلام ، حسن، حسین، علی بن الحسین و محمدبن علی (امام پنجم) را می برد و سپس با بیان مجمل «هذا الامر یجری لآخرنا کمایجری لاولنا» از ادامه اسامی و حتی از اعتراف به امامت خود سرباز می زند. (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۲۸۸ – ۲۸۹). برقی در کتاب دیگر خود معروف به رجال۳۰، اصحاب پیامبر و سپس علی علیه السلام تا امام حجه بن الحسن را نام برده و معرفی کرده است، این کتاب بروشنی دلالت بر اعتقاد به دوازده امام دارد. در کتاب الغارات (یا الاستنفار و الغارات) ابن هلال الثقفی (متوفی ۲۸۳ ق)، نیز تنها در یک جا از مردی از اهل بیت و فرزند بهترین کنیزها (ابن خیره الاماء)۳۱ ذکری به میان آمده است که فتنه ها را چون جدا کردن پوست از گوشت، از هم جدا و خاموش می کند (یفرّج الفتن … کتفریج الادیم)۳۲. در این کتاب نیز تعداد امامان و نام آنها ذکر نشده است. مأخذ شیعی دیگر در اواخر قرن سوم بصائرالدرجات تألیف محمدبن حسن صفار قمی (متوفی ۲۹۰ ق) است که کولبرگ درباره آن چنین قضاوت کرده است: « … هیچ حدیثی درباره غیبت یا دوازده امام ذکر نکرده است» (کولبرگ (متن انگلیسی) ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۳) با مطالعه کتاب، به این احادیث برمی خوریم: حداقل سه حدیث در باره مهدی و اوصیاء بعد از پیامبر (صفار قمی، ۱۴۰۴، صص ۷۰ و ۱۰۶) هشت حدیث درباره قائم (صفار قمی، ۱۴۰۴، صص ۱۵۲، ۱۹۹، ۲۵۹، ۲۶۲، ۳۳۶، ۳۵۶ و ۴۷۸) دو حدیث درباره خروج مردی از اهل بیت، قبل از به پایان رسیدن دنیا که مانند داود حکم (قضاوت) خواهد کرد (صفار قمی، ۱۴۰۴، ص ۲۵۸)؛ یک حدیث که طبق آن، دوازده عالَم درجهان وجود دارد و هریک از امامان که از دنیا می روند در یکی از آنها سکنا می گزیند و آخرین آنها (امامان) قائم است که در همین عالم که ما در آن زندگی می کنیم خواهد بود (… حتی یکون آخر هم القائم فی عالمناالذی نحن ساکنوه) (صفار قمی، ۱۴۰۴، صص ۴۰۴ – ۴۰۵). این حدیث ضمن دلالت بر تعداد امامان، به قائم بودن آخرین آنها نیز اشاره دارد. حدیثی دیگر در این کتاب به صراحت و روشنی تعداد ائمه را بیان می کند؛ زراره از امام باقر علیه السلام نقل می کند که دوازده امام از آل محمد تمامی محدَّث هستند.۳۳

قرب الإسناد، تألیف ابوالعباس عبدالله بن جعفر الحمیری القمی (زنده به سال ۳۰۰ ق) از دیگر منابع متقدم شیعی است که مورد اشاره مؤلف قرار نگرفته است. این موضوع در این کتاب نیز به شکلهای مختلف منعکس شده است. براساس یک حدیث که البته در سلسله روات آن، عبدالله بن میمون القداح نیز وجود دارد، خداوند از اهل بیت (درواقع تیره بنی هاشم) هفت نفر (با احتساب پیامبر) را آفریده که مانند آنها را خلق نکرده است. (الحمیری، بی تا، ص ۱۴) و در حدیثی دیگر، امام صادق علیه السلام ، امامان را از امیرالمؤمنین تا خودش نام می برد و درباره نام و تعداد بقیه آنها سکوت می نماید (الحمیری، بی تا، ص ۳۰). و در حدیثی دیگر در بیانی مجمل گفته شده است که نام امامان معلوم است: « … ماهو الاّ عهد من رسول الله صلّی الله علیه و آله رجل فرجل مسمی» (الحمیری، بی تا، ص ۱۵۴) این بیان مبهم در جایی دیگر از قول امام محمد باقر علیه السلام به چشم می خورد: لایستکمل عبدالایمان حتی یعرف انه یجری لاخرهم مایجری لاولهم فِی الحجه والحلال والحرام» (الحمیری، بی تا، ص ۶۰). در حدیثی دیگر به مردی از اهل البیت اشاره شده است که پیش از پایان یافتن دنیا برانگیخته خواهد شد و به کتاب خدا عمل خواهد کرد: «… ان الدنیا لاتذهب حتی یبعث الله منّا اهل البیت رجلأیعمل بکتاب الله عزّ وجلّ» (الحمیری، بی تا، ص ۱۵۳) و حداقل در پنج مورد دیگر قیام قائم و علامتهای قبل از قیام او و انتظار فرج مورد اشاره قرار گرفته است (الحمیری، بی تا، صص ۱۶۳، ۱۶۵، ۱۶۸ و ۱۷۳). به نظر می رسد این کتاب بهتر از کتاب المحاسن برقی (متوفی ۲۷۴ ق یا ۲۸۰ ق) می توانست مورد استناد مؤلف قرار گیرد) در تفسیر فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی (متوفی اواخر قرن سوم یا اوایل قرن چهارم)۳۴ (معروف به تفسیر فرات الکوفی)، نیز جدا از دهها حدیث درباره اهل البیت (کوفی، ۱۴۱۰، صص ۶۲۹ – ۶۷۲) حدود بیست حدیث فقط مربوط به «مهدی» و «قائم» وجود دارد (کوفی، ۱۴۱۰، صص ۶۵۷ – ۶۵۸). ظاهرا در این کتاب نیز تعداد ائمه به صراحت ذکر نشده است. نخستین کتاب تألیف شده در قرن چهارم، تفسیر علی بن ابراهیم قمی (متوفی۳۰۷ ق) است که به اعتراف مصنف، تعداد و نام امامان در آن بروشنی بیان شده است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۳). در مقام جمعبندی باید گفت همان گونه که ملاحظه شد، هرچند در متون باقیمانده شیعی از اواخر قرن سوّم احادیث مربوط به امامان دوازده گانه و غیبت آخرین آنها به گستردگی، روشنی و انسجام متون قرن چهارم و پنجم نیست. این موضوع در این متون مطلقا مسکوت هم نمانده است، زیرا اولاً تعداد ائمه در اصول باقیمانده و در بصائرالدرجات و … ذکر شده و ثانیا مسئله قائم – و به طور تلویحی غیبت او – بکرّات مورد تأکید قرار گرفته است. از نظر نباید دور داشت که قسمت عمده منابع شیعی قرن سوم و حتی دوم و اول – معروف به اصول اربعمائه – به دست ما نرسیده است و افرادی مانند کلینی (متوفی ۳۲۹ ق) کتاب خود را به استناد این اصول که در اختیار آنها بوده، تألیف کرده اند (غفاری، ۱۳۶۹، صص ۲۳۸ – ۲۳۹). همچنین نام کتابهایی درباره غیبت تألیف یافته در قرن سوم در فهرستهایی مانند الذریعه (طهرانی،بی تا، ج ۱۶، صص ۷۴ – ۸۴) به چشم می خورد که اکنون دراختیار ما نیست. (در بخشهای بعدی، در این زمینه ها بیشتر سخن خواهیم گفت.)

تأملی پیرامون پاره ای استدلالهای مؤلف و برداشتهای او از منابع

با شناختی که در بخش پیش نسبت به متون اولیه شیعی به دست آمد، در این بخش صرفنظر از روش و چگونگی نگرش مؤلف به این موضوع، پاره ای استدلالهای او را که عمدتا به نحوه برداشت از منابع و مقایسه تاریخی آنها و نتیجه گیری ازاین مقایسه برمی گردد ازنظر می گذرانیم: مؤلف محترم با استناد به عدم تصریح منابع اولیه به دوازده امام وغیبت دوازدهمین امام و تصریح به این موضوع در تفسیر قمی (متوفی۳۰۷ ق) و کتاب کافی مرحوم کلینی (متوفی ۳۲۹ ق) و همچنین عدم تصریح به نام امام دوازدهم و تصریح اشعری (متوفی ۳۲۹ ق) درمقالات الاسلامیین به این نام، چنین نتیجه گرفته است که امامیه خیلی زود این اصول را پذیرفته و در مرام و عقیده خود وارد کرده است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، صص ۵۲۲ – ۵۲۳). همان گونه که ذکر شد اولاً، متون اولیه شیعی ولو نه به گستردگی منابع قرن چهارم به بعد، خالی از این اصول اعتقادی شیعه نیست، ثانیا صرف درج یا عدم درج مطالبی در کتابهایی که سال دقیق تألیف آنها معلوم نیست و تفاوت سال وفات مؤلفان آنها نیز از یکی دو دهه تجاوز نمی کند نمی تواند مبنای یک داوری درست و علمی درباره پیدایش و تحول یک عقیده باشد و ثالثا افرادی مانند احمدبن محمدبن خالد برقی (متوفی ۲۷۴ ق یا ۲۸۰ ق) مؤلف المحاسن و محمدبن حسن صفّار قمی (متوفی ۲۹۰ ق) مؤلف بصائرالدرجات برفرض که در کتابهای خود احادیثی دراین زمینه درج نکرده باشند، خود در سلسله راویان کتابهای طبقه بعدی مانند کافی و غیبت نعمانی و … هستند و هیچ دلیلی بر جعلی بودن روایات منقول از آنها در دست نیست.۳۵ مثلاً روایت معروف خضر که در المحاسن بدون ذکر نام و تعداد ائمه آمده است در اصول کافی به نقل از همان برقی و با ذکر نام و تعداد امامان درج شده است. (کلینی، ۱۳۸۸، ج ۱، صص ۵۲۵ – ۵۲۶) جالب اینجاست که محمدبن یحیی که حدیث را از محمدبن صفار می شنود، آرزو می کند ای کاش فردی غیر از برقی ناقل این حدیث بود (کلینی، ۱۳۸۸، ج ۱، صص ۵۲۵ – ۵۲۶) و محمدبن حسن نیز در پاسخ می گوید که برقی این حدیث را ده سال پیش از شروع غیبت صغرا نقل کرده است (… حدثنی قبل الحیره بعشر سنین).۳۶ نام محمدبن حسن صفار نیز به فراوانی در سلسله روات احادیث مربوط به موضوع مورد بحث ما به چشم می خورد (صفار قمی، ۱۴۰۴، صص ۱۶ – ۱۸؛ کلینی، ۱۳۸۸، ج ۱، صص ۵۳۲ و ۵۳۴). همچنین به گفته شیخ طوسی در فهرست خود، محمدبن حسن صفار کتابی شامل مسائلی که درباره آنها با امام حسن عسگری مکاتبه کرده داشته است (طوسی، بی تا، ص ۱۴۴). اصولاً مؤلف محترم درباره جوامع حدیثی، سال وفات مؤلف و در صورت امکان سال تألیف کتاب را مبنای قضاوت قرار داده است. این کار ضمن اینکه تا حدّ زیادی مبنای درستی است (بویژه درباره احادیثی که برای اولین بار ذکر می شود)، ولی نباید نادیده گرفت که حدیث درواقع یک نقل قول مستقیم است و در صورت احراز وثاقت و صداقت راوی، از نظر تاریخی باید در مقطع زمانی گوینده اصلی مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد، بویژه که در برخی از این احادیث، هریک از راویان، سال و حتی ماه شنیدن و دریافت حدیث را ذکر کرده است.۳۷ نمونه ای دیگر از این مبنای مؤلف، مطلبی است که درباره وجه جمع بین دو نام «محمد» و «احمد» بیان نموده است. وی بعد از ذکر دیدگاههای امامیه درباره نام بردن و یا نام نبردن از مهدی علیه السلام ، وجه جمعی را بین این دو گرایش از نوادر الاخبار نراقی (متوفی ۱۰۹ ق) نقل می کند (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۲) و حال آنکه نراقی آن را عینا از اکمال الدین صدوق (متوفی ۳۸۱ ق) نقل کرده است.۳۸ و درواقع این توجیه مربوط به همان قرن چهارم است، نه «کوششی برای هماهنگ سازی»۳۹ (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۲) در دوره های بعد. براساس همین مبنای مؤلف می توان مطالب او را درباره واقفیه که آنها را پیشتازان اثنی عشریه می داند و یا سبائیه و قطعیه که آنها را نخستین معتقدان به دو غیبت و اثنی عشریه را متأثر از آنها می داند۴۰ زیر سؤال برد و احتمال داد که این مسائل نیز ساخته و پرداخته مقطع زمانی تألیف کتابهایی است که بدان اشاره کرده است. عقاید شیعی اثنی عشری نیز از این نظر تفاوتی با دیگر مسائل ندارد و هرچند در منابعی متأخر به تفصیل درج شده، همواره ناظر به گذشته و منقول از پیشینیان بوده است. بنابراین به صرف اینکه افرادی مانند برقی و صفار قمی در کتابهای خود حدیثی در این باره نیاورده اند که چنین هم نیست، نمی توان حکم کرد که این عقاید در زمان آنها جزء عقاید شیعه نبوده، بلکه به استناد روایات زیادی که مثلاً از همین دو تن در منابع بسیار نزدیک به عهد آنها درج شده و نیز با استناد به اینکه منابع قرن چهارم شیعه مانند کافی با تکیه بر کتابها و اصولی نگاشته شده که امروزه دردست ما نیست، می توان احتمال قوی داد که در عصر راویان نیز این عقاید جزء اعتقادات امامیه بوده وتنها این سؤال باقی می ماند که چرا به گستردگی و روشنی منابع متأخر، در منابع اولیه نمی یابیم که در بخشهای بعدی به این موضوع خواهیم پرداخت. در باره کتابهایی مانند المحاسن و بصائر به این نکته مهم باید توجه نمود که مطالعه اجمالی عناوین ابواب و فصول مباحث نشان می دهد که مباحثی از کتاب که به ائمه مربوط است، شامل صفات و ویژگیهای عمومی آنهاست نه احوال یکایک آنها و به اصطلاح در مقام بیان تعداد و نام ائمه نیست، لذا داعیه ای بر گردآوری احادیث مربوط به این موضوع وجود نداشته است، برخلاف کتابهای دوره بعد که مشخصا به این منظور گردآوری و تألیف می شد. به عنوان مثال کتاب الاشکال والقرائن در المحاسن که مؤلف محترم مقاله به آن اشاره و استناد کرده، اصلاً در مقام این بحث نیست. (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۳ – ۱۸) همچنین مهم است که این کتابها در کنار دربرداشتن روایاتی که به شکلی مؤید عقاید کنونی اثنی عشریه است، برخی شامل هیچ حدیث و عبارتی ناسازگار با این عقاید نیست و در برخی دیگر نیز به ندرت عبارتی ناسازگار یافت می شود که معمولاً به چندین شکل توجیه شده است.۴۱ از سوی دیگر، در منابع متأخر هم احادیث نسبتا زیادی دردست است که در آنها مثلاً نام امام غایب و دوازدهم علیه السلام مشخص نشده۴۲؛ یا به استناد مبنای مؤلف می توان این تردید و عدم قطعیت مورد ادعای ایشان را به دوره های بعد نیز تسرّی داد. در بیان روشهایی که علمای امامیه برای اثبات نظریه خود پیش گرفته اند، کولبرگ به چهار روش اشاره کرده است و پس از آن بدون ذکر شماره و به طور ضمنی، روشی دیگر را که عبارت از استدلال عقلانی است گوشزد نموده است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۲۸ و ص ۲۰۷ همین شماره از فصلنامه) با مطالعه متون شیعی باید گفت روش استدلال عقلانی بر ضرورت وجود امام وغیبت او در صورت مواجهه با خطر نیز در زمره روشهای مورد استفاده علمای شیعه و همتراز دیگر روشهاست و باید مستقلاً مورد توجه قرار گیرد. خلاصه این استدلال چنین است: امامان دوازده تن اند، یازده تن از این امامان از دنیا رفته اند و زمین نیز هیچ گاه از حجت خالی نخواهد بود، بنابراین الزاما امام دوازدهم زنده است ولی به لحاظ خطری که او را تهدید می کند و فراهم نمودن شرایط ظهور در غیبت به سر می برد.۴۳ در متون کلامی معاصر شیعی نیز دلیلی جدید به عنوان «دلیل علمی» بر درستی اعتقاد شیعیان به غایب بودن امام زمان خود (امام دوازدهم) مطرح شده است. پایه این دلیل علمی بررسی زمان غیبت صغرا است. به اعتقاد مشهور شیعیان، امام مهدی علیه السلام در غیبت صغرای خود که هفتاد و چهار سال به درازا انجامید ازطریق چهار سفیر و نایب خود۴۴ با شیعیان در ارتباط بود و به وسیله آنها، پیامها و خبرهای لازم و حتی پاسخ سؤالها را در نوشته هایی که به «توقیع» معروف شده اند به شیعیان می رساند.۴۵ این پدیده از دیده اندیشمند معاصر شیعی، شهید محمدباقر صدر یک دلیل علمی و بازگوکننده این حقیقت است که بویژه باتوجه به یکسان و آشنا بودن خط توقیعات و عدم تناقض در سخنان و عمل سفیران، نیرنگی و فریبی درکار نبوده و این اعتقاد شیعیان درست است. «لقدقیل قدیما ان حبل الکذب قصیر و منطق الحیاه یثبت ایضا انّ من المستحیل عملیا بحساب الاحتمالات ان تعیش اکذ و به بهذاالشکل و کل هذه المده و ضمن کل تلک العلاقات والأخذ والعطاء ثم تکسب ثقه جمیع من حولها و هکذا نعرف ان ظاهره الغیبه الصغری یمکن ان تعتبر بمثابه تجربه علمیه لاثبات مالها من واقع موضوعی والتسلیم بالامام القائد …۴۶. به هرحال به نظر می رسد در گزارشی کامل از شیوه های استدلال علمای شیعی، دلیل عقلی نیز باید به عنوان دلیلی مستقل به حساب آید. کولبرگ برای اثبات تأثیرپذیری اثنی عشریه از دیگر گروهها در مورد اعتقاد به غیبت، گروههای مختلف واقفی را در دوره نخستین عباسی مدافع نظریه غیبت دانسته است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۱). اولاً مبنای این ادعا متونی است که همان گونه که ذکر شد از نظر زمان تألیف فاصله چندانی با متنهایی که اثبات کننده وجود این عقیده در میان اثنی عشریه ندارند (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۱) و نمی تواند اثبات کننده تقدم این فکر در دیگر گروهها بر اثنی عشریه باشد. از سوی دیگر، واقفی بودن بطائنی نیز، بر فرض ثبوت، نمی تواند اثبات کننده تقدم این فکر در میان واقفیه باشد. زیرا حسن بن محبوب زرّاد که او نیز مانند بطائنی معاصر امام رضا علیه السلام می باشد،۴۷ اعتقاد به دو غیبت را در کتاب المشیخه خود مطرح کرده است۴۸ و کولبرگ نیز خود به این موضوع اشاره نموده است. از دیگر قرائن وجود این اعتقاد در دوره های پیش از قرن چهارم، اظهار نظر ابوالحسن علی بن الحسین بن بابویه قمی (متوفی ۳۲۹ ق) (پدر شیخ صدوق) در کتاب الامامه والتبصره من الحیره است که می گوید اخبار و روایات موجود درباره تعداد امامان و غیبت را جمع آوری کرده است. (ابن بابویه،۱۴۰۷، صص ۱۴۲ و ۱۴۵) شیخ مفید نیز در الفصول العشره فی الغیبه با اشاره به کتابهایی از شیعیان که قبل از تولد حسن بن علی (امام یازدهم علیه السلام ) و پدر و جدّش نوشته شده، اظهار می دارد که اخبار مربوط به دو غیبت (صغرا و کبرا) در آن کتابها موجود بوده است و تحقق این دو غیبت صدق اخبار و صحت عقیده امامیه را آشکار ساخت.۴۹ کولبرگ که خود نیز با استناد به نقل قولی از شیخ صدوق، ابن بابویه، به این موضوع اشاره نموده، برای سست کردن این ادعا به وجود حدیثی درباره یازده امام که آخرین آنها قائم است و نیز حدیثی که تنها اشاره به هفت امام دارد تمسک جست (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۲) ولی همان گونه که اشارتی رفت اولاً این احادیث به شکلهای مختلف توجیه شده است و ثانیا غیر از این احادیث، احادیث روشن دیگری در همین اصول وجود دارد (ص ۵۴-۵۷ همین شماره از فصلنامه) و اصولاً همین کتابها و اصول، ماده اولیه تألیف کتابهایی مانند کافی بوده است. درباره بطائنی واقفی نیز صرفنظر از اینکه معلوم نیست «حسن بن علی بن ابی حمزه بطائنی» نویسنده کتاب الغیبه واقفی بوده یا پدر او۵۰ و اصولاً چنین کتابی تألیف کرده است یا نه۵۱ و در صورت تألیف مفاد کتاب او چه بوده است،۵۲باید توجه داشت که اولاً مهمترین ویژگی واقفه (یا واقفیه) اعتقاد به غیبت امام هفتم و قیام آینده او می باشد۵۳ که با توجه به زمینه های پیدایش و شکل گیری آنها، این گروه یا به عمد و به طمع تصاحب اموال بازمانده از امام موسی کاظم علیه السلام (ناصری، ۱۴۰۹، ج ۱، صص ۷۹ -۱۲۷؛ حمیری، بی تا، ص ۱۵۴، طوسی، ۱۴۱۱، ص ۶۳ -۶۷) و یا از روی حسن نیت و اشتباه در تطبیق عقیده رایج و قطعی درباره امام غایب به اشتباه رفتند۵۴ و امام هفتم را مصداق امام غایب و قائم دانستند؛ یعنی چگونگی جداشدن واقفیه از پیکره امامیه واعتقاد به غیبت امام هفتم، خود مؤید وجود اعتقاد به غیبت آخرین امام درمیان امامیه می باشد. یعنی همان طور که قبلاً سبائیه و کیسانیه دریافتن مصداق به راهی رفته بودند، واقفیه نیز به راهی جدید رفتند، بویژه که مدعای یکایک این گروهها به عنوان گروههایی منحرف از امامیه راستین در منابع قدیمی مطرح شده و مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است. (صدوق، ۱۳۶۳، صص ۳۲ -۳۷؛ مفید، بی تا، صص ۱۲ – ۱۳؛ طوسی، ۱۴۱۱، صص ۱۹۲ – ۲۲۸) و در درجه دوم روش کلی علمای رجال و حدیث، درصورت اثبات صداقت و وثاقت راوی، عمل به اخبار و احادیث نقل شده از شیعیان فاسدالمذهب از جمله واقفیه۵۵ می باشد و صرف واقفی بودن راوی دلیل برعدم اعتقاد شیعیان اثنی عشریه به مفاد خبر منقول از او نیست.۵۶

از جمله استدلالهای کولبرگ برای عدم قطعیت اعتقاد به دوازده امام و غیبت آخرین آنها در میان امامیههای نخستین، حتی در صورت پذیرفتن اصل اجمالی اعتقاد به این موضوع، مشخص نبودن نام این امامان در متون اولیه شیعه است (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، صص ۵۲۲ – ۵۲۳). البته تنها دلیل او، ذکر نشدن نامها در این متون است (ص ۵۲۲ – ۵۲۳). در این باره نیز باید به دو نکته توجه کرد: اول اینکه عدم ذکر نام دلیل بر قطعی و مشخص نبودن آن نیست و چه بسیار ادله و زمینه هایی که موجب بیان نکردن و آشکار نساختن یک امر معلوم ومشخص است و بویژه در باره مهدی که قطعا چنین ملاحظاتی درباره وی وجود داشته است۵۷ و دوم اینکه از نظر متکلمان شیعی اثنی عشری بیان نام امامان ومشخصات آنها منحصر به معرفی یکجای آنها از سوی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و ائمه نخستین نیست و کافی است که هر امامی، امام پس از خود را با ذکر نام و دیگر مشخصات معرفی کند۵۸ و برهمین اساس برفرض عدم ذکر دقیق و کامل نام امامان به طور یکجا در متون اولیه، به عقیده امامیه لطمه ای وارد نمی آید. به هرحال به نظر می رسد که مذکور نبودن نام امامان در متون اولیه، دلیل مناسبی بر گرایش امامیه به پذیرش اعتقاد به دوازده امام در دوره های بعد نیست. از سوی دیگر از متونی که کولبرگ به عنوان شاهدی بر قطعی و مشخص نبودن و عدم توافق امامیه برنام امام دوازدهم به آنها استناد کرده است، چنین برداشت می شود که – برخلاف برداشت کولبرگ – نام امام دوازدهم نزد امامیه معلوم بوده و آنها به عمد از ذکر آن خودداری می کرده اند.۵۹

به هرحال دلیل اصلی کولبرگ بر عدم اعتقاد امامیه در دوره های نخستین خود به دوازده امام و غیبت آخرین آنها، نیافتن شواهدی روشن در این زمینه در متون اولیه است که برفرض درست بودن مقدمه این استدلال، شیوه استدلال درست به نظر نمی رسد، چرا که در باره گروهی که همه آثار آن به دست ما نرسیده و قرائن زیادی دالّ بر مخفی کاری آن و شرایط حادّ سیاسی که در آن به سر می برده دردست است، «عدم وجدان» نمی تواند دلیل بر «عدم وجود» باشد.

تأملی پیرامون تحلیل مؤلف از انگیزه های گرایش امامیه به این اعتقاد

در دو پاراگراف آخر مقاله، کولبرگ با تأکید برابهام موجود در ادله گرایش امامیه به عقیده دوازده امام و غیبت دوازدهمین امام، نکاتی را با قطعیت بیشتری مطرح ساخت که خلاصه آن چنین است: امامیه با پذیرش این عقیده از یک سو جاذبه ای فکری و سیاسی برای شیعیان فراهم کردند و از سوی دیگر توانستند با نزدیک شدن به مرکز قدرت آل بویه در تقویت خویش و تضعیف اهل سنت بکوشند؛ و علمای امامیه برای انتقال به اثنی عشریه از زمینه های آماده فکری بهره بردند (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۳ – ۵۳۴). درباره این تحلیل نکات زیر به نظر می رسد: اینکه دلیل غیبت امام دوازدهم حفظ جان ایشان در برابر ستم وتهدید دستگاه خلافت بوده و استمرار این غیبت نیز به دلیل آماده نبودن شرایط ظهورمی باشد، از همان آغاز در متون کلامی شیعی (قرن چهارم) مورد اشاره و تأکید قرار گرفته است.۶۰ و نیز اینکه چنین غیبتی دارای پیامدهای روانی مثبت از نظر روحیه بخشی به شیعیان و امیدوارساختن آنها۶۱ بود، قابل انکار نیست. برخی، حدیث منقول از امام کاظم علیه السلام را که «انّ الشیعه تربّی بالامانی منذ مأتین سنه» (نعمانی، بی تا، ص ۲۹۵) به منزله تأیید امام کاظم علیه السلام براثر روانی آرزوی شیعه برای قیام قائم در تربیت آنها دانسته اند.۶۲ و برخی دیگر نیزآرمان قیام و انقلاب مهدی علیه السلام را یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی شمرده اند که مهمترین رکن و عنصر آن خوشبینی به آینده بشریت می باشد۶۳ و لذا صورت مطلوب انتظار نیز، انتظاری است که با این هدف سازگاری داشته باشد.۶۴ همچنین از نظر نمی توان دور داشت که با شروع غیبت، بویژه غیبت کبرا، طبیعی می نمود فشار حکومتها بر شیعیان که ادعا می کردند امامشان در خفا به سر می برد و هیچ نشانی ازاو دردست ندارند کمتر شده باشد.۶۵ اما اینکه علمای امامیه باحسابگری وارزیابی وضعیت جامعه و جایگاه شیعیان در آن، تصمیم به پذیرش چنین اعتقادی گرفته باشند تا از ثمرات آن بهره مند شوند،۶۶ محل تأمل بسیار است. در درجه اول معلوم نیست ویژگیهای فکری امامیه قبل از پذیرش این اعتقاد چه بوده است و باتوجه به محوری بودن این اعتقاد در منظومه اعتقادات آنها، چگونه می توان امامیههای نخستین را از امامیههای جدید بازشناخت. ثانیا هیچ قرینه ای تاریخی گرد هم نشستن علمای امامیه وتصمیم گیری آنها را در این باره تأیید نمی کند و گرایش جدا از هم و در عین حال همزمان و هماهنگ آنان نیز بسیار دور ازذهن به نظر می رسد. ثالثا اگر این تحلیل مؤلف درست باشد، علمای شیعه چه نیازی به جعل یا پذیرش احادیثی فراوان در باره دیگر ویژگیهای امام غایب خود بویژه علایم ونشانه های ظهور او داشتند۶۷ و در صورت پذیرفتن ادعای اخذ این احادیث از اهل سنت، دلیل تغییر و دگرگون کردن آنها چیست؟ (اخبار و احادیث مربوط به این موضوعها در متون امامیه بااحادیث موجود در متون اهل سنت تفاوتهایی دارد) از سوی دیگر اگر هدف امامیه نزدیک شدن به مرکز قدرت بود مگر قبل از روی کار آمدن آل بویه نیز نمی توانستند با تعدیل نقطه نظرهای خود، از فشار حکومت بکاهند و حتی به آن نزدیک شوند؟ همچنین امامیه برای نزدیک شدن به آل بویه چه نیازی به جعل یا پذیرش این اعتقاد داشت؟ مگر آل بویه که معلوم نیست شیعه زیدی بودند یا اثنی عشریه۶۸ و با دستگاه خلافت سنی کنار آمده بودند۶۹ برای امامیه، (در صورت نپذیرفتن چنین اعتقادی)، محدودیتی قائل می شدند؟ مگر نه اینکه مجالی که آل بویه برای همه فرق و مذاهب فراهم آوردند از جمله عوامل مؤثر در اوج واعتلای فرهنگ و تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری بود؟ بنابراین امامیه چه نیازی به تجدید نظر در اصول اعتقادی خود داشت؟ به نظر می رسد اعتقاد یا عدم اعتقاد به دوازده امام و مسئله غیبت، هیچ ربط و تأثیری به نوع ارتباط امامیه با آل بویه نمی تواند داشته باشد. افزون براین، با پذیرش تحلیل مؤلف محترم، چه توجیهی برای توقیعات می توان داشت؟ آیا باید آنها را جعلی دانست؟ آیا صدور توقیع نیز مانند عدد دوازده و غیبت در میان ادیان پیشین ویا فرق اسلامی مقدم بر اثنی عشریه وجود داشته و اثنی عشریه از آنها گرفته اند؟ و یا …؟ و اصولاً چرا مؤلف محترم در هیچ جای مقاله خود به «توقیعات» که جایگاهی مهم در عقیده به مهدی علیه السلام نزد اثنی عشریه دارد اشاره ای نکرده است؟ و بالاخره امامیه که به اعتراف نویسنده مقاله همواره از سوی حکومتها تحت فشار بوده (کولبرگ (متن انگلیسی)، ۱۹۷۶ م.، ص ۵۳۳ ص ۲۱۲ همین شماره از فصلنامه)، چرا مانند دیگر فرق، ادعای غیبت یکی از امامان پیشین خود ر انکرد تا زودتر از فواید ونتایج آن بهره مند گردد؟ آیا در تحلیلی دقیق و همه جانبه، می توان از کنار این پرسشها به سادگی گذشت؟ به هرحال باتوجه به این پرسشهای بدون پاسخ، توجیه ارائه شده از سوی مؤلف در بیان انگیزه امامیه برای گرایش به این اعتقاد کافی به نظر نمی رسد.

ارزیابی چگونگی نگرش مؤلف به این موضوع

از بررسی و دقت در نگرش کلی نویسنده محترم به امامیه در سه قرن نخست هجری چنین برمی آید که گویی کولبرگ، امامیه را مستقل از جریانهای سیاسی – فرهنگی این سه قرن درنظر گرفته و برآن اساس چنین تحلیلی ارائه داده است. یعنی اگر ما امامیه را فرقه ای بدانیم که در خلأ می زیسته و فراز و نشیبها وتاریخ پرماجرای آن را در این سه قرن درنظر نگیریم، پذیرفتن چنین تحلیلی دشوار نخواهد بود. اما اگر شیعه امامیه را با توجه به بیش از سه قرن زندگی ویژه سیاسی و فرهنگی و در بستر حوادث این سیصد سال لحاظ کنیم، آن گاه براحتی نمی توان از دهها ابهام و سؤال چشم پوشید و این تحلیل را به دیده قبول نگریست. تقریبا همه مورخان این مدعای امامیه را پذیرفته اند که شیعه پس از شهادت علی علیه السلام ، مرحله بسیار دشوار و سختی را در زندگی سیاسی و فرهنگی خود آغاز کرد. اینکه یکی از بندهای صلح نامه امام حسن علیه السلام با معاویه، رعایت امنیت پیروان وخاندان علی علیه السلام در سرزمین اسلامی بود (طبری، ۱۴۰۳، ج ۴، ص ۱۲۵)، نشاندهنده این است که این فرقه از همان آغاز، سایه خطر و تهدیدی جدی را بر سر خود می دیده است. دانشمندان اثنی عشریه می گویند که امامان آنها که خلافت را حق خود می دانستند، در کنار مبارزه برای به دست آوردن خلافت، وظیفه خود را در تبیین معارف دینی وابلاغ احکام و وظایف مردم به آنها و هدایت معنوی، سیاسی و فرهنگی مردم واننهادند و راز مخالفت شدید دستگاه خلافت اعم از اموی یا عباسی با امامان شیعه و طرفداران آنها نیز تعارض اهداف و خواسته ها و تعالیم آنها با برنامه و روش دستگاه خلافت بوده است. طبیعی است امامان شیعه به عنوان رهبران این فرقه بیش از دیگران تحت نظارت و مورد حمله خلفا بوده باشند. این امر همواره امامان را در شرایط سختی ازنظر حفظ جان خود و فراهم آوردن پوشش لازم برای ادامه فعالیتهای سیاسی – فرهنگی قرار می داد که به اصطلاح به شرایط تقیه معروف است.۷۰ رعایت تقیه که در مقطعی از تاریخ شیعه جزء لوازم دین شمرده شد۷۱ در کنار تضمین امنیت امامان و پیروان آنها، به نوبه خود موجب کتمان حق، ابهامها واختلافات، همنوایی با مخالفان وبعضا کجرویهای زیادی درمیان امامیه شد.۷۲ امامان شیعه در بسیاری از موارد باعلم به این مشکلات، به خاطر کسب منافعی والاتر وبالاتر وجلوگیری از ضربه های دستگاه خلافت بر پیکره شیعه نمی توانستند و نمی خواستند به شکل واضح، علنی و آشکار به روشنگری بپردازند. آنها همواره و به شکلهای مختلف، براصل امامت پای می فشردند و مردم را به آن توجه می دادند، ولی شئون جزئی تر وحساستر مربوط به آن مانند نام امامان، تعیین امام بعدی و حتی تعداد امامان، از جمله مهمترین مسائلی بود که در آن حتما رعایت تقیه می شد و به همین خاطر، همواره ابهاماتی در این زمینه ها وجود داشت، بویژه پس از رحلت هریک از امامان – که گفته اند همه آنها طبعا بجز امام دوازدهم از سوی دستگاه خلافت به قتل رسیده یا مسموم گشته اند-۷۳ از آنجا که دستگاه خلافت درپی شناختن امام بعدی بود، مخفی کاری امامیه وبویژه تردیدها و اختلافات ناشی از آن بیشتر می شد. قراین بسیاری این ادعای امامیه را تأیید می کند. و اینک چند نمونه: برقی در کتاب المحاسن خود حدیثی نقل کرده است که به موجب آن وقتی عمربن مسلم از امام صادق نام ائمه را می پرسد، آن حضرت از امیرالمؤمنین تا امام باقر را نام می برد و پس از آن در برابر پرسش عمربن مسلم که درباره جانشین امام باقر علیه السلام و احتمال اینکه امام صادق علیه السلام جانشین او باشد تا چهار بار سؤال می کند، امام هربار با پاسخی سربسته ضمن ردّ نکردن این احتمال از تصریح در امامت خود سرباز می زند. (برقی، بی تا، (المحاسن)، صص ۲۸۸ – ۲۸۹) همچنین معروف است که امام صادق علیه السلام برای ناکام کردن منصور خلیفه عباسی از شناختن جانشین خود، امام موسی کاظم علیه السلام ، چهار یا پنج نفر – از جمله خود منصور و حاکم مدینه – را به عنوان وصی خود معرفی کرد و بدین ترتیب طرح منصور را که به حاکم مدینه دستور داده بود به منزل امام صادق علیه السلام برود و وصی امام را به قتل برساند خنثی ساخت (مفید، بی تا، ص ۱۴) ولی در عین حال در مورد جانشین راستین خود ابهامی هرچند نه برای خواص (مجلسی، ۱۴۰۳، ج۴۷، صص ۳۴۳- ۳۴۵؛ طبرسی، ۱۳۹۹، صص ۲۸۶ -۲۸۷) برجای نهاد. در ارشاد مفید نیز درباره آغاز امامت امام هفتم حدیثی آمده که بروشنی مخفی بودن امامت آن حضرت و دستور ایشان برای مخفی ماندن آن را اثبات می کند. (مفید، بی تا(الارشاد)، صص ۲۱۳ – ۲۱۵) در عیون اخبار الرضا علیه السلام ، امام کاظم علیه السلام درباره فرزندش رضا می گوید که او نباید تا چهار سال پس از مرگ هارون (متوفی ۱۹۳ ق) به طور آشکار سخن بگوید.۷۴ طبیعی است که امامیه درباره امامی که امامت خود را مخفی سازد یا تا چندین سال نتواند آشکار سخن بگوید، دچار شک و تردید شوند. در قرب الاسناد نیز آمده است که وقتی از امام رضا علیه السلام درباره جانشین او سؤال می شود، امام علیه السلام با این جمله که «هذاالذی سئلت عنه لیس هذا وقته»، از دادن پاسخی روشن ابا می کند و درعین حال در برابر تذکر سؤال کننده که می گوید برای اینکه به بلیه ای که بعد از پدرت به آن دچار شدیم، گرفتار نیاییم این سؤال را مطرح کردم، می فرماید: برامام لازم است که در موقع مقتضی حجت را برمردم نسبت به امام بعدی تمام کند (الفرض علیه … ان یحتج فی الامام من بعده بحجه معروفه مثبته …) (حمیری، بی تا، صص ۱۶۶ -۱۶۷؛ صدوق،۱۳۷۷، ص ۴۳؛ صدر، ۱۹۸۰، ص۷۷). پس از رحلت امام رضا علیه السلام امامیه وضعیتی سخت تر از پیش را آغاز کرد، زیرا خلفا که می دانستند قائم آل محمد از این خاندان برمی خیزد، با دقتی بیشتر امامان را زیرنظر گرفتند و حتی امام دهم و امام یازدهم را برای مراقبت بیشتر به پایتخت منتقل ساختند. (سبط ابن جوزی، بی تا، ص ۳۲۲؛ مفید، بی تا، (الفصول …)، صص ۱۳ – ۱۵؛ مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۵۰، صص ۲۰۰ – ۲۰۲؛ صدر، ۱۹۸۰، صص ۱۰۱ – ۱۰۲) طبیعی است در چنین شرایطی اخبار مربوط به امام دوازدهم که گفته می شد بر اندازنده حکومت ظلم و جور است، از حساسیت بیشتری برخوردار باشد. به موجب حدیثی که در غیبت نعمانی ذکر شده حتی امامان پیشین که فاصله زمانی نسبتا زیاد با ولادت و غیبت امام دوازدهم داشتند، برای رعایت مسائل امنیتی از معرفی دقیق امام دوازدهم اجتناب می کردند. به موجب این حدیث، امام باقر علیه السلام ، در برابر سؤال ابوخالد کابلی که از امام می خواهد، «قائم» را به نام معرفی کند چنین پاسخ می دهد: «سألتنی والله یا اباخالد عن سؤال مجهد و لقد سألتنی عن امر … لوکنت محدِّثا به احدا لحدَّثتک و لقد سألتنی عن امرلو اَنّ بنی فاطمه عرفوه حرصوا علی ان یقطعوه بضعه بضعه»۷۵(نعمانی، بی تا، ص ۲۸۹). این حدیث بروشنی پرهیز عمدی امام را از بیان نام قائم نشان می دهد. این مضمون در فرق الشیعه نوبختی – در معرفی امامیه پس از رحلت امام یازدهم – نیز به چشم می خورد: «ولایجوز ذکر اسمه [امام دوازدهم] ولاالسؤال عن مکانه حتی یؤمر بذلک اذهو علیه السلام مغمود خائف مستور بسترالله تعالی ولیس علینا البحث عن امره بل البحث عن ذلک و طلبه محرم لایحلّ و لایجوز، لأنَّ فی اظهار ماستر عنّا وکشفه اباحه دمه و دمائنا و فی ستر ذلک والسکوت عنه حقنهما وصیانتهما».۷۶ تحریم بردن نام امام دوازدهم که جایگاهی خاص در احادیث مربوط به امام مهدی علیه السلام دارد۷۷ نیز در این چارچوب مفهوم درست خود را می یابد و می توان به دلیل آن پی برد (حرّ عاملی، بی تا، ج ۶، صص ۴۸۵ – ۴۹۲). به هرحال باتوجه به این قراین در متون امامیه و با توجه به تأیید محدودیت و فشار وارد بر شیعیان (امامیه) از سوی مورخان،۷۸ به واقعیت نزدیک بودن هر تحلی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.