خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قلمرو دین یا گستره شریعت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل قلمرو دین یا گستره شریعت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فلسفه ذهن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فلسفه ذهن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
53دقیقه
10ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل فلسفه مضاف

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 46

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فلسفه مضاف، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه مضاف شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه مضاف:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه مضاف را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فلسفه مضاف توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فلسفه مضاف را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه مضاف :

چکیده

مؤلف «فلسفه مضاف»، سعی کرده است در این مقاله، مباحث اساسی فلسفه های مضاف را –هرچند بسیار فشرده- مطرح کند، از جمله: ارائه تعریف خاصی برای فلسفه مضاف، تأکید بر امکان و ضرورت فلسفه های مضاف اسلامی، پیشنهاد معیار هایی برای تقسیم و طبقه بندی فلسفه های مضاف و …

محقق محترم فلسفه مضاف را، «دانش پژوهش فرانگر–عقلانی احکام کلی مضاف الیه خویش» می د اند. مؤلف سه گونه تقسیم برای فلسفه های مضاف ارائه کرده؛ یکی از تقسیمات پیشنهادی وی تقسیم فلسفه های مضاف به: بسیط، مرکب و مضاعف است. در تقسیم دیگر، مؤلف، فلسفه های مضاف را به فلسفه های علوم و فلسفه های امور طبقه بندی کرده است

واژگان کلیدی: فلسفه، فلسفه مضاف، معرفت درجه دو، مطالعه فرانگر-عقلانی، اقسام فلسفه مضاف، حکمت اسلامی، علوم عقلی. از تکون فلسفه های مضاف، به مثابه دانش هایی مستقل و منسجم، دیری

نگذشته است، و درباره مسائل این دسته از معارف حکمی، چندان که باید، کسی

به ویژه در ایران سخن نگفته است؛ حاق و حاشیه، و حدود و حوالی این

علوم، کماهی، شناخته و ساخته و پرداخته نشده است، هم از این روست که

درباره مسائلی چون ماهیت، موضوع، قلمرو، ساختار، روش و رویکرد، و انواع

فلسفه مضاف، ابهام های بسیاری وجود دارد و همین ابهام ها، موجب پاره ای

چالش ها و لغزش ها در میان پژوهندگان این حوز معرفتی گشته است

:

گاه این دانش ها، صورت بسط یافته رؤوس ثمانیه علوم قلمداد شده! (مصباح،

1378:

ج۱، ص۶۸) و گاه مسائل فلسفه مضاف به «علوم» با فلسفه مضاف به «امور

» (

غیرعلم ها) خلط گشته؛ گه گاه از پایگاه این دانش ها به رغم آن که شاخه

و لایه ای از فلسفه اند به صدور باید و نباید، و بیان روایی ها و

ناروایی ها پرداخته می شود! و گاه نیز مطالب و مباحث غیرفلسفی، جزو مباحث

فلسفه های مضاف انگاشته می شود، و دیگر بار غافل از مشترک لفظی بودن

کاربرد واژه فلسفه در «فلسفه مضاف» با کاربرد آن در ترکیب های غیرمعرفتی

که کلم فلسفه به معانیی همچون «علت»، «دلیل»، «غایت» و … به کار رفته

است پاره ای از این ترکیب ها در زمره فلسفه های مضاف پنداشته می شود

.

به دلیل وجود خلط و خطاهایی از آن دست که گفته شد، این معارف ارجمند،

حاجتمند نگاه و نگرشی از جنس خویش اند؛ و اگر چنین نگاهی آن چنان که

باید و شاید صورت بندد، برآیند آن می تواند، به عنوان «فلسفه فلسفه

مضاف» سامان یابد. می توان مقال حاضر را گامی آغازین در این راه قلمداد

کرد

.

البته من در این مقاله بیش از آن دغدغه مند نکت فوق باشم، از

سویی در صدد بیان دیدگاه های خویش در باب پاره ای از مسائل فلسفه مضاف، و

ازدیگر سوی دیگر در مقام جلب نظر ارباب حکمت و معرفت، به ضرورت و اهمیت

تأسیس و توسعه فلسفه های مضاف براساس حکمت و علوم عقلی اسلامی هستم، و با

منظورْداشت چنین مقصود و مقصدی، به طرزی گذرا و کوتاه، دربار فلسفه های

مضاف علی الاطلاق، و پیرامون نکاتی چند باب تأسیس فلسفه های مضاف اسلامی،

قلم خواهم گرداند

.

مباحث بسیاری می تواند و می باید درباره

فلسفه های مضاف، بازکاویده و بازپژوهیده شود، مهم ترین آن ها، با لحاظ

مقصود قصوای این مسودّه، محورهای زیر است

:

از تکون فلسفه های مضاف، به مثابه دانش هایی مستقل و منسجم، دیری

نگذشته است، و درباره مسائل این دسته از معارف حکمی، چندان که باید، کسی

به ویژه در ایران سخن نگفته است؛ حاق و حاشیه، و حدود و حوالی این

علوم، کماهی، شناخته و ساخته و پرداخته نشده است، هم از این روست که

درباره مسائلی چون ماهیت، موضوع، قلمرو، ساختار، روش و رویکرد، و انواع

فلسفه مضاف، ابهام های بسیاری وجود دارد و همین ابهام ها، موجب پاره ای

چالش ها و لغزش ها در میان پژوهندگان این حوز معرفتی گشته است

:

گاه این دانش ها، صورت بسط یافته رؤوس ثمانیه علوم قلمداد شده! (مصباح،

1378:

ج۱، ص۶۸) و گاه مسائل فلسفه مضاف به «علوم» با فلسفه مضاف به «امور

» (

غیرعلم ها) خلط گشته؛ گه گاه از پایگاه این دانش ها به رغم آن که شاخه

و لایه ای از فلسفه اند به صدور باید و نباید، و بیان روایی ها و

ناروایی ها پرداخته می شود! و گاه نیز مطالب و مباحث غیرفلسفی، جزو مباحث

فلسفه های مضاف انگاشته می شود، و دیگر بار غافل از مشترک لفظی بودن

کاربرد واژه فلسفه در «فلسفه مضاف» با کاربرد آن در ترکیب های غیرمعرفتی

که کلم فلسفه به معانیی همچون «علت»، «دلیل»، «غایت» و … به کار رفته

است پاره ای از این ترکیب ها در زمره فلسفه های مضاف پنداشته می شود

.

به دلیل وجود خلط و خطاهایی از آن دست که گفته شد، این معارف ارجمند،

حاجتمند نگاه و نگرشی از جنس خویش اند؛ و اگر چنین نگاهی آن چنان که

باید و شاید صورت بندد، برآیند آن می تواند، به عنوان «فلسفه فلسفه

مضاف» سامان یابد. می توان مقال حاضر را گامی آغازین در این راه قلمداد

کرد

.

البته من در این مقاله بیش از آن دغدغه مند نکت فوق باشم، از

سویی در صدد بیان دیدگاه های خویش در باب پاره ای از مسائل فلسفه مضاف، و

ازدیگر سوی دیگر در مقام جلب نظر ارباب حکمت و معرفت، به ضرورت و اهمیت

تأسیس و توسعه فلسفه های مضاف براساس حکمت و علوم عقلی اسلامی هستم، و با

منظورْداشت چنین مقصود و مقصدی، به طرزی گذرا و کوتاه، دربار فلسفه های

مضاف علی الاطلاق، و پیرامون نکاتی چند باب تأسیس فلسفه های مضاف اسلامی،

قلم خواهم گرداند

.

مباحث بسیاری می تواند و می باید درباره

فلسفه های مضاف، بازکاویده و بازپژوهیده شود، مهم ترین آن ها، با لحاظ

مقصود قصوای این مسودّه، محورهای زیر است

:

۱.

تعریف فلسفه مضاف؛

۲.

موضوع فلسفه مضاف؛

۳.

قلمرو فلسفه مضاف؛

۴.

ساختار و مسائل فلسفه های مضاف؛

۵.

اهداف، فوائد و عوائد فلسفهای مضاف؛

۶.

روش فلسفه های مضاف؛

۷.

رویکرد فلسفه های مضاف؛

۸.

انواع فلسفه های مضاف؛

۹.

نسبت و مناسبات فلسفه های مضاف با دیگر دانش ها، به ویژه با علوم مضاف الیه خود،

۱۰.

امکان فلسفه های مضاف اسلامی؛

۱۱.

ضرورت فلسفه های مضاف اسلامی؛

۱۲.

منابع فلسفه های مضاف اسلامی؛

۱۳.

منطق تأسیس فلسفه های مضاف اسلامی؛

۱۴.

کاستگی ها و بایستگی های کنونی فلسفه های مضاف اسلامی

.

اینک پاره ای توضیحات درباره فصول پیشگفته

:

یک. تعریف: فلسفه مضاف را می توان به دو شیوه تعریف کرد: ۱. به نحو تاریخی

و تحقّقی و با توجه به مصادیق موجود و تلقی اصحاب این حوزه معرفتی

آن سان که هستند ۲. به نحو منطقی و مطلوب و آن چنان که باید باشند. به

دلیل تطوراتی که در عینیت تاریخی علوم روی می دهد و تفاوت ها و حتا

تهافت هایی که در میان اصحاب نظر و اثرِ حوز ه های معرفتی گوناگون وجود

دارد، و نیز خلط و خطاهای فراوانی که در تبیین سرشت و صفات، و ذات و

زوایای فلسفه های مضاف، میان مدعیان این حوزه رخ داده است، ارائه تعبیری

واحد و همه پسند در تعریف آن دشوار می نماید، ما در تعریف، شیوه دوم را بر

می گزینیم

.

به نظر این کمین، در صورت توسعه حکمت اسلامی و تحویل

آن به فلسفه های تخصصی گوناگون و تأسیس فلسفه های مضاف، و نیز با تحریر و

تنقیح فلسفه از زوائد و استطرادات، -که همگی ضروری اند-(جهت توضیح بیشتر،

ر.ک: رشاد، ۱۳۸۴) فلسفه مطلق (در مقابل فلسفه های مضاف) را، می توان به

«

دانش پژوهش عقلانی در احکام کلی وعوارض ذاتی موجود بما هو موجود و اقسام نخستینه آن» تعریف کرد. این

تعریف را ما با اقتباس از قبس صدرایی، در تعریف فلسفه اولی و علم اعلی که

موضوع آن «موجود بما هو موجود» است، پرداخته ایم. صدرالمتألهین در تعریف

فلسفه اعلی فرموده است

:

اِنّ الفلسفهَ الأولی باحثه عن احوال

الموجود بما هو موجود، و عن اقسامه الأوّلیه- ای التی یمکن أن یعرض

للموجود من غیر ان یصیر ریاضیاً او طبیعیاً (صدرالمتألهین، ۱۳۸۳: ج۱،

ص۳۴و۳۵

).

هرچند این عبارت خالی از اشکال نیست، اما بر سایر

تعاریف و تعابیر ترجیح دارد. زیرا تعریف فلسفه، فقط به غایت یا کارکرد

مانند «صیرورتها (الانسان) عالَما مشابهاً للعالم العینی» (همان: ص۲۴) یا

«

حصول استکمال نفس آدمی بر اثر معرفت به حقایق موجودات آن سان که هستند

» (

همان:۲۳)، یا «یحصل التشبه بالباری(همان)»

[۲]

، یا تعمیم و بسط افراطی

دائره اطلاق فلسفه، تا جایی که دانش های مستقل گوناگونی را در برگیرد

(

اخوان الصفا، ۱۹۸۳: ص۲۶۷) ، – یا توسعه قلمرو آن تا حدی که بحث از حقایق

همه اشیاء به عهده او نهاده شود (الکندی، ۱۹۹۴: ص۷۷) ؛ همچنین تحدید

تفریطی دائر اطلاق و فرو کاستن آن به «مجردات پژوهی»

[۳]

یا «الاهیات

محض»

[۴]

، چندان روا و کارا نیست

[۵]

با توجه به تعریف مختار

برای فلسف مطلق، فلسفه مضاف عبارت خواهد بود از دانش مطالعه فرانگر

/

عقلانی احوال و احکام کلی یک علم یا رشته علمی (همچون علم جامعه شناسی و

علوم انسانی) یا یک هستومند دستگاهوار انگاشت حقیقی یا اعتباری (مانند

جامعه و علم

).

در تعریف پیشنهادی ما، ضمن تحفظ بر هم آهنگی تعریف

فلسف مضاف با تعریف فلسف مطلق، با کلمه «دانش» به دستگاهواره

(discipline)

بودن فلسف مضاف به مثابه یک علم مستقل، و با تعبیر «مطالعه

فرانگر» به رویکرد تحلیلی و تنقیدی، و با کلم «عقلانی» به روش آن،

 

و با عبارت «احکام کلی» به قلمرو این حوز حکمی و مسائل آن، و با ذکر

انواع مضاف الیه فلسفه های مضاف که فراگیرترین ملاک تقسیمات فلسفه مضاف

نیز می باشد به موضوع و اقسام آن، اشاره رفته است و بدین ترتیب تعریفی

چند ساحتی برای فلسفه های مضاف پرداخته ایم

.

در تعریف پیشنهادی، با

توجه به مؤلفه های تعریف، به اوصافی همچون: ۱. هویت تماشاگرانه و برون نگر

و نه بازی گرانه و درون نگر، ۲. نقش قضایی و نه فتوایی، ۳. کل انگاری و

نظامواره نگری نه جزءبینی و مسأله محوری، به عنوان خصائل ذاتی فلسفه های

مضاف، تصریح یا تلویح شده است

.

توجه به مختصات فلسف اولی، از

قبیل اعم بودن موضوع آن نسبت به هم علوم، رجوع محمولات آن به موضوعش،

مقصود لذاته بودن آن، «انّی» بودن برهان های آن، تفاوت های فلسفه های مضاف

با فلسف کلی و مطلق روشن می گردد

.

موضوع فلسفه های مضاف،

«

هستومندهای دستگاهوار معرفتی یا غیرمعرفتی» خاص است، اما موضوع فلسفه

مطلق، موجود مطلق است، و بدین جهت فلسفه اعلی مرتبت «رئیس العلومی» خویش

را در قیاس با فلسفه های مضاف نیز حفظ می کند، هرچند در هردو گونه فلسفه

(

مطلق و مضاف)، مصب بحث همان احکام کلی، اما احکام کلی موضوع همان گون

خاص است؛ و نیز هر دو نوع فلسفه، فلسفیت خویش را وامدار رهیافت، روش و

رویکرد عقلانی اند و این صفت و خصلت میان انواع فلسفه، مشترک است

.

فلسفه های مضاف با «علم های مضاف»، نظیر جامعه شناسی معرفت، جامعه شناسی

دین، جامعه شناسی سیاست، متفاوت است، در «علم های مضاف»، به اقتضاء علم

بودن آن ها، مضاف الیه به نحو تجربی و جزءبینانه، مورد کاوش و پژوهش قرار

می گیرد، و قضایای آن ها نیز از نوع «اگر…، آن گاه …» یعنی ناظر به

کشف و وصف روابط پدیده ها است

.

هر چند ممکن است پاره ای از

مسأله ها، هم در فلسفه مضاف به یک موضوع، و هم در علم آن موضوع،مورد بحث

قرار گیرد، چنان که مسائلی چون چیستی حقوق و نسبت حقوق و اخلاق، اقسام

حقوق، مناشی و منابع حقوق و . . .، هم در «فلسفه حقوق» و هم در «علم

حقوق»، بررسیده می شود. و این امر، گاه به خاطر خلط میان مسائل علوم، رخ

می دهد و باید از آن پرهیخت، اما گاه با لحاظ تفاوت در حیث، روش و رویکرد

و غایت یا جهت دیگری، یک مسأله در دو حوزه درج و بحث می شود، و این البته

بلامانع بلکه پرهیز ناپذیر است

.

فلسفه های مضاف صورت بسط یافته

رؤوس ثمانیه علوم نیستند، زیرا نسبت مسائل فلسفه های مضاف با رؤوس ثمانیه

علوم، عام و خاص من وجه است: مطالبی همچون

بررسی پیشینه تاریخی یک علم و سخن از موسس و مدوّن آن، نامگذاری، انحای

تعلیم، در رؤوس ثمانیه مطرح و مندرج اند، اما این دست مطالب چون جنبه

تاریخی دارند و به عنوان بخشی از مباحث ذاتی فلسفه های مضاف در آن ها قابل

طرح نیستند؛ و از سوی دیگر مباحثی مانند سرشت گزاره های علم مضاف الیه و

پیش انگاره های معرفتی و غیرمعرفتی موثر بر مضاف الیه، علل و انواع تطورات

علم در فلسفه های مضاف، مورد فحص و بحث قرار می گیرند اما هرگز جزء مباحث

رؤوس ثمانیه علوم بشمار نمی روند*. و مهم تر آن که رؤوس ثمانیه منحصراً

عهده دار تبیین مسائل کلی و مقدماتی علوم اند، در حالی که مضاف الیه

فلسفه های مضاف، همواره علوم نیستند؛ فلسفه های مضاف به امور (هستومندهای

دستگاهوار انگاشته)، شمار بزرگی از فلسفه های مضاف را تشکیل می دهند

!

دو. موضوع و قلمرو فلسفه مضاف: موضوع فلسفه مضاف، گاه علم ها هستند، و گاه

غیرعلم ها؛ مراد ما از علم، یا فقط علوم حقیقی نیست، بلکه مراد هر آن

مجموعه مسائل معرفتی و دانستنی های دستگاهوار شده است

.

امور و

هستومندهای دیگر (غیرعلم ها) آن گاه متعلَّق فلسفه قرار می گیرند و موجب

تکون یکی از فلسفه مضاف می شوند که مسائل آن به اندازه ای بسط یافته باشد

که فحص و بحث عقلانی دربار احکام کلی آن ها، به لحاظ کمی و کیفی قابلیت

ساماندهی در حد و در قالب یک دانش را پیدا کرده باشد

.

همین جا بر

این نکته نیز تأکید می ورزیم که قلمرو فلسفه های مضاف،آن دسته از مسائل هر

مضاف الیه است که دارای قابلیت مطالعه عقلانی اند، مطالعه عقلانی تاریخ و

تطورات علوم یا امور، بخشی از فلسفه مضاف آن علوم و امور به شمار می رود،

اما مطلق مطالعه تاریخ و تاریخی یک موضوع نمی تواند مطالعه فلسفی انگاشته

شود

.

سه. ساختار و مسائل فلسفه های مضاف: فصول ساختار هر فلسفه

مضافی، تابع مسائل اساسی موضوع آن است؛ فلسفه های مضاف به علوم با

فلسفه های مضاف به امور، از این

_______________________________

* .

از باب نمونه در شرح حکمه الاشراق ص ۲۸و۲۹، رؤوس ثمانیه عبارت از

محورهای زیر دانسته شده: الغرض من العلم؛ المنفعه؛ السمه؛ المؤلف؛ انه من

ای علم هو… ؛ فی ای مرتبه هو؛ القسمه؛ و انحاء التعالیم. مقایسه این

فهرست با ساختار برخی فلسفه های مضاف، که در همین مقاله، آورده ایم، تفاوت

میان رؤوس ثمانیه با فلسفه های مضاف را، به خوبی آشکار می سازد

.

حیث بیشترین تفاوت را، با همدیگر پیدا می کنند. در یک طبقه بندی کلی،

مسائل قابل طرح (و مطرح شده) در فلسفه های مضاف را، می توان به سه گروه

دسته بندی کرد

:

۱.

مباحث و مسائل عام و مشترک میان انواع فلسفه های مضاف، مانند بحث از سرشت و صفات

ذاتی مضاف الیه

.

۲.

مباحث و مسائل مربوط به گروهی خاص از فلسفه های مضاف، مانند بررسی

جایگاه «علم مضاف الیه»، در شبکه علوم مرتبط با آن، و مانند بحث از ماهیت

گزاره های تشکیل دهنده «علم های مضاف الیه» در فلسفه های مضاف به علوم، و

مانند بحث از قانونمندی پدیده ها در فلسفه های مضاف به امور

.

۳.

مباحث و مسائل مختص و منحصر به برخی فلسفه های مضاف، مانند بحث از اطلاق و

نسبیت احکام اخلاقی در فلسفه اخلاق، و مانند بحث پیرامون وحی، ایمان و

خلود نفس و … در فلسفه دین

.

از باب نمونه، ساختار فصول عمده برخی

از انواع فلسفه های مضاف را، در این جا می آوریم: از میان فلسفه های مضاف

به امور، «سامانه مباحث فلسفه دین»، و فصول امهات مباحث «فلسفهفقه» و نیز

«

ساختار فلسفه فرهنگ»، را درج می کنیم؛ از میان فلسفه های مضاف به رشته ها

و علوم، «فهرست محورها و مباحث فلسفه معرفت دینی» را، که محورهای فرابخشی

فلسفه علوم دینی را نیز در بر می گیرد، و از میان فلسفه های مضاف به

علم ها نیز، «ساختار فلسفه علم فقه» را ارائه می کنیم

:

سامانه مباحث فلسفه دین

مراد از دین، صورت ملهَم و منزَل مشیت تکوینی (متحقَّق) و اراده تشریعی

(

متوقَّع) آفریدگار و پروردگار جهان و انسان است؛ و به تعبیر دیگر: دین

«

عبارت است از مجموعه گزاره ها و آموزه های الهام و ابلاغ شده از سوی مبدأ

هستی و حیات، که اعتقاد و التزام بدان ها مایه کمال و سعادت دنیوی و اخروی

آدمی می گردد». دانش عهده دار مطالعه فرانگر عقلانی دین را، فلسفه دین

می نامیم. در فلسفه دین مباحث زیر مورد کاوش و پژوهش قرار می گیرد

:

۱.

چیستی دین (و مباحث ماهوی آن

):

تحت این فصل، عنوان های زیر، بازرسیده و بازکاویده می شود

:

۱-۱.

تعاریف دین (و تعریف مختار

)

.

گوهر و صدف یا حاق و حاشیه دین،

۳-۱.

قلمرو دین (گستر شریعت

)

۴-۱.

کمال، جامعیت و جاودانگی دین،

۵-۱.

ایمان،

۶-۱.

عبادت

.

۲.

اهداف دین

.

۳.

کارکردهای دین

.

۴.

منشأ دین

:

در زیر این عنوان، انگاره های روان شناختی، زبان شناختی، تاریخی،

جامعه شناختی و … مطرح شده در باب ظهور دین و دین گرایی انسان ها، و

نظری مشیت الاهی و فطرتمندی آدمی، در بوته پژوهش قرار می گیرد

.

۵.

پلورالیسم دینی (مسأله وحدت و تنوع ادیان

).

۶.

معرفت دین

:

در این بخش، مسائل زیر، مورد کاوش و پژوهش قرار می گیرد

:

۱-۶.

امکان فهم دین،

۲-۶.

روشمندی فهم دین،

۳

۶. زبان دین (وحی) و زبان دینی (زبان سخن گفتن از خدا

)

۴-۶.

منابع و مدارک شناخت دین

.

۷.

نسبت و مناسبات دین با: فلسفه، عرفان، اخلاق، علم، فرهنگ، هنر، تاریخ، تمدن و

.

۸.

دربار امهات مدعیات دینی

:

در این مبحث، نخست «توجیه پذیری باورداشت های دینی» و «معناداری قضایای دینی»، سپس

عنوان های زیر، باید مورد ژرفکاوی قرار گیرد

:

۱-۸.

خدا (مفهوم و ادله اثبات و انکار)؛ این مسأله، مهم ترین و گسترده ترین مسأله

فلسفه دین قلمداد می شود

.

۲-۸.

صفات،

۳-۸.

شرور و کاستی ها (مسأله عدل و حکمت خدا و هدفداری حیات و نظام احسن

)

،

. ۴-۸

خلقت و نحوه پیدایش وجود (و مسأله آغاز

)

،

۵-۸.

مجرد و مادی،

۶-۸.

وحی، نبوت و تجربه دینی،

۷-۸.

اعجاز،

۸-۸.

معنای زندگی،

۹

۸. اختیار،

۱۰-۸.

شعائر، آداب و مناسک دینی،

۱۱-۸.

تکلیف و نظام اخلاقی جهان (و مسأله فرجام تاریخ

)

،

۱۲

۸. خلود نفس،

۱۳-۸.

معاد (سعادت و شقاوت ابدی

).

درخورد گفته است که

:

الف. برخی از عناوین، به طور استطردادی یا از باب تتمیم مباحث اصلی فلسفه

دین (با توجه به تعریف مختار)، و برخی دیگر از سرهماوایی با سنت گزاران

این دانش، در فهرست گنجانده شده است

.

ب. هر چند مسائلی همچون: نیاز

انسان به دین، انتظار آدمی از دین، علل اقبال و ادبار به و از دین، و

،

به گونه ای تطفلی قابل طرح در فلسفه دین هستند، اما قرابت این بحث ها با

انسان شناسی، روان شناسی، جامعه شناسی و تاریخ ادیان افزون تر است

.

ج. بسیاری از مسائل یاد شده، به اعتباری، مسأله فلسفه دین و به اعتباری

دیگر از مسائل دانش های خویشاوند با آن، به شمار می روند، بدین رو ضمن

منظور داشت تفاوت حیثی، ناگزیر باید به نوعی در آمیختگی صوری در مسائل

علوم ذوی القربی، تن در داد

.

د. جای طرح مسائل اختصاصی ادیان مانند: «تثلیت و تجسد خدا»، دانش دین شناسی تطبیقی

(

مقایسه ای) یا کلام خاص هر دین است

.

ساختار فلسفه فرهنگ

ساخت و ریخت بینش و منش تافته و تنیده در بستر زمینی و بازه زمانی مشخص را

که چون طبیعت و هویت محقَّق و مجسّم جمعی طیفی از آدمیان، صورت بسته باشد،

فرهنگ می نامم. از این رو به نظر ما مطالعه فرهنگ، در حقیقت «انسان شناسی

انضمامی» است. به

تعبیر

دیگر: فرهنگ، جهان ْزیستِ نافیزیکی جمعی انسان است، و گویی انسان بلافرهنگ و فرهنگ

بلاانسان، بی معناست

.

جهانْ زیست آدمیان، به همان اندازه پیچیده، هزار تو، کثیرالاضلاع و

الأجزاء است که انسان شناسی و جهانْ زیست فیزیکی. پژوهش فرانگر عقلانی

احکام فرهنگ، برعهده فلسفه فرهنگ است. ساختار کلی فلسف فرهنگ به شرح زیر

خواهد بود

:

۱.

چیستی فرهنگ (الثقافه

):

۱

۱. روش شناسی فرهنگ پژوهی،

۲

۱. تعاریف فرهنگ،

۳

۱. تعریف مختار

.

۲.

مبانی و مؤلّفه های فرهنگ (بحث اجمالی براساس تعریف مختار

):

۱

۲. خصائل ذاتی و عرضی فرهنگ،

۲

۲. نقد و بررسی نظریه های فرهنگ

.

۳.

انواع فرهنگ ها

:

۱

۳. مختصات مقسمی و قسمی فرهنگ،

۲

۳. دسته بندی فرهنگ ها و شاخصه های هر یک (از باب نمونه: فرهنگ کلان و

فرهنگ خرد؛ فرهنگ دینی و فرهنگ سکولار؛ فرهنگ پیشرو و فرهنگ پسرو؛ فرهنگ

مترقی و خوب و فرهنگ منحط و بد، و

…).

۴.

منابع فرهنگ

:

۱

۴. فرآیند تکون فرهنگ،

۲

۴. خصائل آدمی؛ دین؛ پنداشته های بشری، ملی، قومی؛ اقلیم؛ علم ها؛ و …به مثابه

منابع فرهنگ

.

۵.

انسجام و قانونمندی فرهنگ

۶.

ارتقاء و انحطاط فرهنگ

:

۱

۶. ثبات و تغییر فرهنگ،

۲

۶. معناشناسی انحطاط و ارتقاء،

۳

۶. علل ارتقاء و انحطاط

.

.

۷کارکردهای فرهنگ

۸.

نسبت و مناسبات فرهنگ ها

:

۱

۸. تباین یا ترابط؟

۲

۸. تقابل یا تعامل؟

۳

۸. رابطه خطی: توالی و توالد؟

۹.

نسبت و مناسبات فرهنگ با مقولات دیگری که با بود و نمود آدمی معنا پیدا می کنند،

از قبیل

:

انسان شناسی،

جامعه،

وراثت،

اقلیم،

دین،

تمدن،

تاریخ،

حکمت و اندیشه،

علوم،

فناوری،

هنر،

سیاست،

اقتصاد،

حقوق،

تربیت،

عرف، آداب، عادات و

۱۰.

اوصاف و احکام فرهنگ

:

از باب نمونه در زیر، به برخی از صفات و احکام فرهنگ اشاره می کنیم

:

۱.

منظومه وارگی و انسجام،

۲.

معجون گونگی، کثیرالاضلاع و الاجزاء بودن،

۳.

پیچیدگی و چندلایگی و هزارتو بودن،

۴.

حضور مشاع و روان آسا در کالبد هر آن چه که با بود و نمود انسان معنی می شود،

۵.

فرآیندمندی (تسلسل حلقوی: زاد، زیست و زوال فرهنگ؛ و فراز و فرود/ فتوح و فتور

آن

)

،

۶.

پیشرفتگی و پسرفتگی، (این وصف با معیارهایی مانند کارآمدی، و یا سازگاری و عدم

سازش با اَبَرارزش ها، سنجیده می شود

.)

۷.

خلوص و عدم خلوص، شفافیت و مشوّشیت، (این وصف در قیاس و نسبت با

خمیرمایه و جوهر اصلی شکل دهنده هر فرهنگ، قابل طرح و تبیین است

)

۸.

تأثیرپذیری و تأثیرگذاری (تولیدکنندگی و مصرف کنندگی در نسبت با

مقولاتی که در محور نهم از برخی از آن ها نام برده شد./ عصری شونده و مصری

شونده، عصرساز و مصرساز

)

،

۹.

همواره در سیر و صیرورت بودن

.

محورها و مباحث فلسفه معرفت دینی

معرفت دینی، را به «محصَّل کاوش موجه برای تحصیل معرفت به دین» اطلاق

می کنیم. نسبت معرفت دینی به متن واقع دین همان نسبت علم با معلوم بالذات

است. مباحث اساسی فلسفه معرفت دینی عبارت است از

:

۱.

ماهیت معرفت دینی

:

۱

۱. بررسی سرشت و صفات پدیده معرفت دینی علی الاطلاق،

۲

۱. از آن جا که ما دستگاه روشگانی خاصی برای کشف/ فهم دین ارائه

کرده ایم (منطق دیالکتیک دینامیکال اکتشاف گزاره ها و آموزه های دینی) و

براین اساس، تعریف خاصی نیز برای معرفت دینی قائلیم، خصائل معرفت دینی

برآمده از منطق مزبور، می تواند متفاوت با معرفت دینی به معنی پذیرفت

برخی معاصران باشد، از این رو تبیین خصائل معرفت دینی حاصل از کاربست

الگوی پیشنهادی ما در روش کشف/ فهم دین، نیز می تواند فصلی مستقل از محور

فوق قلمداد شود. ما خصائلی از قبیل

:

۱.

روشمندی، ۲. مبناگروی

مدارکی و احتجاجی، ۳. انطباق حداکثری فهم با واقع دین و امکان تفسیر عینی

آن، ۴. انسجام و دستگاهوارگی، ۵. انعطاف و انطباق پذیری، ۶. تکامل یابندگی

و … برای معرفت دینی برآمده از منطق پیشنهادی خود توقع می بریم

.

۲.

تکون معرفت دینی

:

۱

۲. بررسی فرآیند تکون معرفت دینی،

۲

۲. تحلیل و تفکیک انواع مبادی ذی نقش و ذی سهم در تکون معرفت دینی

.

۳.

گونه شناسی تطبیقی روشگان ها و رهیافت های مهم موجود برای تحصیل معرفت دینی

:

وارسی استقرایی مشارب و مناهج کشف/ فهم دین، و گروه بندی طولی (=در زمان) و عرضی

(=

همزمان) مشارب و مناهج

.

۴.

تحول معرفت دینی

:

۱

۴. کاوش استقرایی علل و انواع تحول در معرفت دینی،

۲

۴. ارزیابی عقلانی «نظریه های تحول»، (نظریه هایی که درصدد تبیین علل و فرایند

تحول در معرفت دینی اند

)

۳

۴. ارائه نظریه مختار

.

۵.

تخطی معرفت دینی

:

۱

۵. شناسایی موانع کشف دین و فهم مدارک دین، و نیز عوامل نابحق دخیل در تکون و

تحول معرفت دینی،

۲

۵. بررسی روش ها و معاییر بازشناسی سره از ناسره در معرفت دینی

.

۶.

ارزش معرفت شناختی معرفت دینی

:

بررسی میزان واقع نمایی معرفت دینی و تعیین نسبت معرفت دینی با نفس الأمر دین

.

۷.

هندسه معرفت دینی

:

تقسیم ثلاثی یا رباعی یا خماسی قلمرو دین، و بررسی مبنا و منطق طبقه بندی گزاره ها

و آموزه های دین در قالب نظام های معرفتی منسجم

.

۸.

نسبت و مناسبات معرفت دینی با علوم و معرفت های دیگر

.

۹.

کاستگی ها و بایستگی های کنونی در معرفت دینی

.

۱۰.

بروز و برآیند داده های فلسفه معرفت دینی در منطق کشف/ فهم دین و فرایند

نظریه پردازی دینی

.

تذکار۱. بازپژوهی فرانگر-عقلانی دانش های مستنبط از کتاب و سنت نیز (البته

با لحاظ اقتضائات اختصاصی هر یک) می تواند در ذیل فلسفه معرفت دینی صورت

بندد

.

تذکار۲. هر چند فصول فلسفه معرفت دینی را، در ده محور طراحی کرده ایم،

اما از میان آن ها، دو محور از آن ها به دو مسأله ای که مهم ترین و

اصلی ترین رسالت فلسفه معرفت دینی قلمداد می شوند، می پردازند

:

۱. «

تکوّن معرفت دینی»، که به بررسی فرآیند و تحلیل و تفکیک انواع مبادی ذی نقش و

ذی سهم در تکون معرفت دینی می پردازد

.

۲. «

تحوّل معرفت دینی»، که به بررسی استقرایی و پسینی علل و انواع تحول در

معرفت دینی و ارزیابی عقلانی نظریه های تحوّل و ارائه «نظریه تحوّل» مطلوب

خواهد پرداخت

.

این دو مسأله اصلی ترین و مهم ترین مباحثی هستند که

ذیل عنوان فلسفه معرفت دینی قابل طرح و تبیین اند، و اصولاً حتی مبحث

«

ماهیت معرفت دینی»، یعنی بررسی سرشت و صفات معرفت دینی، قابل اتخاذ و

اصطیاد از دو محور یاد شده است، مبحث «تخطی معرفت دینی» و مبحث «ارزش

معرفتی معرفت دینی» نیز فرع بر آن دو مسأله است

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.