اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 65
فرمت فایل پاورپوینت
با فایل فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن شامل 81 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل احسن القصص ترجمه سوره مبارکه یوسف از یک نسخه کهن :
بنیاد پژوهشهای اسلامی
چندی پیش توفیق زیارت تصویر ترجمه ای کهن از قرآن مجید میسر گردید، که نسخه آن در کتابخانه مرکزی و مرکز
اسناد دانشگاه تهران به شماره ۹۶۸۰ نگهداری می شود و به خط حسن بن علی بن حسین کوفی است که در نیمه رمضان
555
کتابت آن را به پایان رسانیده است و نسخه از آغاز سوره بقره تا آخر سوره کهف را دارد و ۲۸۵ برگ هفت سطری (هر
صفحه ۷ سطر با ترجمه زیرنویس به صورت منکسر یا چلیپایی) است. در فهرست دانشگاه (ص ۴۴۹-۴۵۰) آمده است که
این ترجمه «فارسی کهن نزدیک به ترجمه طبری – بی داستانها – و باید تحریر دیگری از آن باشد
».
صحیح است و می توان هر ترجمه یک متن را که متعلق به مرحله معینی از زمان و مکان باشد تحریری از ترجمه دیگر آن
متن در همان مرحله دانست. و چون این ترجمه با ترجمه طبری و اختلاف نسخه های آن مقایسه شد دیدیم که گاهی
–
ولی نه بسیار – عباراتی مشترک و شباهتها در آنها هست; اما این ترجمه را رنگی و آهنگی خاص است و چون متن کامل
ترجمه سوره مبارکه یوسف در این مقاله نقل می شود عجاله برای پرهیز از دراز شدن سخن، از شرح ویژگیهای لغوی و
دستوری آن می گذریم
.
اما ویژگی بسیار مهم این ترجمه وزن و آهنگ آن است. گاهی ترجمه آیت یا آیاتی، برحسب اقتضای موضوع، ترکیب و
آهنگی خاص یافته اند (مثلا ترجمه آیات ۳۳ و ۴۳ و ۱۰۱ همین سوره)، که در این مورد پژوهشگران پیشینه را سخنها و
کتابهاست و ما به آن نمی پردازیم; اما از آن که بگذریم وجود نوعی آهنگ و وزن در قالب افاعیل عروضی در تمام عبارات
ترجمه است. گاه عبارتی را – به تکرار در قالب یک مصراع از بحور بلند اوزان عروضی می یابیم; اما عبارات موزون کوتاه را
تقریبا در ترجمه هر آیت می بینیم. مثلا در همین ترجمه سوره یوسف، در ۱۱۱ آیت به بیش از ۵۰ جمله و عبارت موزون
برمی خوریم که شماری از آنها یک مصراع کامل و بسیاری دیگر ترکیبی از افاعیل یک بحر – کمتر از یک مصراع یا بیشتر
از آن – است که در سطور زیر نقل می شود. شماره آخر هر جمله یا عبارت متعلق به آیه آن است; و چون خوانندگان این
مقاله را بی گمان بر وزن شعر و عروض اشراف هست، برای پرهیز از اطناب، از برابر نهادن افاعیل در هر عبارت گذشتیم
.
اینک آن جملات و عبارات موزون
:
کی منم در کار شما (آغاز سوره
)
فرو فرستادیم/۲
کی مگر شما بذانید/۲
یاد کن آنگه کی گفت – یوسف پذر خویش/۴
من دیذم اندر خواب /۴
گفت گوینده از پیش ایشان/۱۰
بفرست وی را – فردا بصحرا /۱۲
پس چون ببردند وی را /۱۵
بخورد ویرا گرگ/۱۷
هستیم ما راست گویان/۱۷
شکیبایی کنم نیکو/۱۸
پس بیامد کاروانی /۱۹
ای مژدگانی – اینک غلامی /۱۹
بودند برادران یوسف/۲۰
بفروختند او را – درمی چند شمرده/۲۰
آنکس کی خریده بود وی را از مصر/۲۱
بکرامت محل وی – باشذ کی سوذ دارد/۲۱
خود خواند وی را – آن زن کی یوسف…/۲۳
ببست درها را محکم – و گفت ویرا اقبال…/۲۳
خود قصد کرد آن زن…/۲۴
گفت یوسف کی طلب کردست…/۲۶
و بخواندست مرا /۲۶
پیراهن وی دریده از پیش – پس راست گفت آن زن /۲۶
پیراهن وی دریده از پس /۲۷و۲۸
این است دین راست /۴۰
چی بود کار شما آن وقت؟/۵۰
طلب کردید یوسف را /۵۰
کی خذاوند من آمرزنده است /۵۳
چون سخن گفت با وی /۵۴
کی من نگه دارم – داناام /۵۴
من بهترین مهربانانم /۵۹
گفتند می جوییم مکیال ملک /۷۲
همچنان ما جزا دهیم آنرا /۷۵
گفتند اگر دزدی کند /۷۷
من پای برندارم /۸۰
واسخت اندوها /۸۴
اندوه به دل می داشت /۸۴
گفت یوسف – ای دانیذ شما؟ – کی چی کردیذ شما با یوسف؟ /۸۹
چون جدا شد کاروان از شهر مصر /۹۴
گفت اندر شوید اندر مصر /۹۹
ای خداوند من عطا دادی (یا) عطا دادی این ملکت و پادشاهی /۱۰۱
یاد کردیم از خبرها – آنچ از تو غایب بود /۱۰۲
آنگه کی عزم ایشان – درست شد اندر کار ایشان /۱۰۲
چند عبرتهاست اندر آسمانها و زمین؟ /۱۰۵
خود بود اندر قصص ایشان – پندی خداوند خردها [را] /۱۱۱
پیش از نقل ترجمه سوره یوسف به اختصار اشاره ای در مورد رسم الخط آن می شود
:
رسم الخط ترجمه اختلاف عمده ای با رسم الخط دیگر ترجمه های فارسی سده های ۵-۶ ق ندارد و مشخصات عمده آن از
این قرار است
:
الف: ممدود بدون مد، گاف با یک سرکش; پ، چ و ژ غالبا دارای سه نقطه; «که و چه » بیشتر به صورت «کی و چی » و
«
آنکه و آنچه » به صورت «انک وانج »; یاء مفرد گاه منقوط- با دو نقطه در بالا – و گاه معکوس، بدون آن که هر یک در
موردی خاص به کار رود. هر جا کلمه ای یا کلماتی و ترکیبی یکجا نوشته شده بود یا جدا از هم; ما هم به همان گونه نقل
کردیم
.
متاسفانه نادرستیهایی در استنساخ هست که در پانوشتها به پاره ای از آنها اشاره شده است
:
اینک ترجمه سوره مبارکه یوسف
:
بنام خدای مهربان بخشاینده منم خدای کی منم در کار شما
آنست آیتهای کتاب ظاهر
.
کی ما فرو فرستادیم، آن قرآن عربی، کی مگر شما بذانیذ
.
ما می خواهیم
(۱)
بر تو یا محمد، نیکوترین قصها، یعنی قصه یوسف، بآنچ وحی کردیم فریشته بتو این قرآن، و اگر بودی تو
از پیش آن وحی از غافلان
.
یاذ کن آنگه کی گفت یوسف پذر خویش را: ای پذر من، من دیذم اندر خواب، یازده ستاره، یعنی کوکب و آفتاب و ماه را
دیذم ایشان را کی مرا سجود می کردند
.
گفت بذو یعقوب
(۲)
(
ع
):
ای پسر من، برمخوان خواب خویش را بر برادران خویش، کی اگر حسد کنند ترا حسد کردنی، کی شیطان مردم را
دشمنی است پیدا و ترا و ایشانرا از راه بب[رد
].
و همچنان کی ترا این نموذ، اختیار کنذ ترا خذای تو، و بیاموزد ترا از تعبیر خوابها، و تمام بکنذ نعمت خود بر تو و بر قوم
یعقوب، چنان کی تمام کرد نعمت بر پذران تو از پیش آن، بایمان ابراهیم و اسحق، چنین گفت کی خدای تو دانااست و
حکیم
.
خود بوذ اندر یوسف و براذران وی عبرتها، آنکسان را کی پرسند ترا از قصه یوسف
.
یاذ کن آنگه کی گفتند: خود یوسف و براذر وی دوسترست نزد پذر ما از ما، و ما جماعتی ایم ده تن، و پذر ما اندر خطاست
ظاهر
.
بکشیذ یوسف را، یا بیفکنید. وی را بزمین دیگر، تا حاصل گردد شما را روی پذر شما، و باشیذ از پس او گروهی بسامانان
.
گفت گویند[ه] از پیش ایشان: مکشیذ یوسف را و اندر افکنیذ ویرا اندر بن چاه، تا برچینند ویرا برخی از راه گذریان، اگر
هستید کنندگان
.
گفتند: ای پدر ما چی بود ست ترا؟ کی ایمن نداری ما را بر یوسف، و ما وی را ناصحی باشیم
.
بفرست وی را بما فردا بصحرا، تا فراخ بزییم و بازی کنیم، و ماوی را نگاه داریم
.
گفت خود اندهگن کنند
(۳)
مرا کی ببریذ شما او را و من می ترسم کی بخورد ویرا گرگ و شما از وی غافل باشیذ
.
گفتند اگر بخورد وی را گرگ و ما ده مرداییم (کذا) آنگه ما سخت عاجز باشیم
.
پس چون ببردند وی را، و دل بر نهادند کی بیفکنند وی را اندر بن چاه، و وحی کردیم ما بیوسف کی تو خبر دهی ایشانرا
بکار ایشان این کی می کنند و ایشان همی ندانند
.
و آمذند بپذر خویش شبانگاه همی گرستند
.
گفتند ای پدر ما، ما رفته بوذیم تا با یک دیگر تک دهیم و تیراندازیم، و بگذاشتیم یوسف را بنزدیک کالای ما، پس بخورد
ویرا گرگ، و نیستی تو باور دارنده، و اگر چه هستیم، ما راست گویان
.
و آوردند بر پیراهن وی خونی دروغ، گفت یعقوب: بل مزین گردانیذست شما را تنهای شما، شکیبای کنم نیکو، و از خدای
یاری خواهم بر آنچ صفت می کنیذ بر دروغ، بر دروغهاء تمام
.
پس بیامد کاروانی، بفرستادند پیش رو ایشان را بآب، پس فرو گذاشت دلو خویش اندر چاه، گفت: ای مزدکانی مرا، اینک
غلامی، و بپوشیدند آن نام بضاعت
(۴)
نهاذند، و خدا داناترست بآنچ می کردند
.
و بفروختند او را ببهای ناقص، درمی چند شمرده، و بوذند برادران یوسف، اندر وی از زاهدان
.
و گفت، آنکس کی خریذه بوذ وی را از مصر، زن خویش را: گرامی کن بکرامت محل وی، باشذ کی سوذ دارذ ما را جای، یا
بگیریم او را بفرزندی، و همچنان ممکن گردانیذیم یوسف را اندر زمین مصر، و تا بیاموزیم وی را از تعبیر خوابها، و خدای
غالب است بر امر وی، و لیکن بیشترین مردمان ندانند
.
و چون رسید به وقت قوت و جوانی، داذیم او را حکمت دانای و علم، و همچنان جزا دهیم نیکوکاران را
.
و خوذ خواند وی را آن زن کی
یوسف(ع) اندر خانه او بود از تن وی، و ببست درها را محکم و گفت ویرا اقبال باذا ترا، ترا
[
گفت]: پناه کنم با خذای، کی خذای نیکو گردانذ محل من، و خود فلاح نکند آنکسان کی ظالم باشند
.
و خود قصد کرد آن زن، و قصد کرده بوذ یوسف بذان، اگر نه را (کذا) بوذی کی بدیذ علامت و نشان خذاوند او، همچنان
کردیم، تا بگردانیدیم از وی انچ بذی بذی و فعل زشت کی وی از بندگان ما بوذ کی ایشان مخلص باشند
.
و از پیش یکدیگر شتاب کردند بدر، و بدرید پیراهن وی از پس، و یافتند خذاوند وی را نزدیک در، گفت آن زن: نیست
پاداش آنکسی کی خواهد باهل تو بذی، مگر آنک وی را حبس کنذ، یا عذاب کنذ ویرا عذابی دردناک
.
گفت یوسف کی طلب کردست مرا، و بخواندست مرا، و گواهی داد گواهی از اهل آن زن: اگر هست پیراهن وی دریذه از
پیش، پس راست گفت زن، و مرد از دروغ گویانست
.
و اگر هست پیراهن مرد دریده از پس، دروغ می گویذ زن و مرد از جمله راست گویانست
.
پس چون بدیذ پیراهن وی دریذه از پس، گفت: این از کید شما زنانست. کی کید شما زنان عظیم بزرگ بود
.
ای یوسف، روی بگردان ازین کار; و استغفار کن ای
(۵)
زن از گناه خویش، کی تو هستی از جمله خطاکنندگان
.
و گفتند زنانی اندر شهر، کی: زن ملک عزیز مصر همی بجوید بنده خویش را از تن وی، خود اندر میان دل دوستی او، و
ما می بینیم وی را اندر بی راه ظاهر
.
پس چون بشنید زلیخا بمکر ایشان، بفرستاذ، ایشانرا بخواند، و بنشاند ایشانرا محلی گرامی، و فرا داد هر یکی را از ایشان
کاردی، و گفت یوسف را: بیرون آی بر ایشان، پس چون بدیذند، بزرگ یافتند وی را، و ببریذند دستهای خویش، و گفتند
:
معاذالله، نیست این آدمی و، نیست این مگر فریشته گرامی
.
گفت زلیخان آن کی آنست کی شما ملامت کردید مرا اندر باب وی، و خوذ خواندم او را من بر تن وی، و امتناع کرد، و اگر
نکند انچ من او را بفرمایم، اندر زندان کنند وی را، و باشد از جمله ذلیلان
.
گفت یوسف: ای خدا من زندان دوست تر دارم نزدیک من از انچ می خوانند مرا بذان، و اگر نگردانی از من مکر ایشان میل
کنم با ایشان و باشم از جمله جاهلان
.
پس اجابت کرد وی را خذای و بگردانیذ از وی مکر ایشان کی اوست شنوا دعوت داناست
.
آنگه رای اوفتاد ایشانرا پس آنک بدیذند آیتها یعنی علامتها، کی وی را اندر زندان کنند با بهنگامی
.
واندر شذ با وی اندر زندان دو غلام ملک، بگفت (اصل: بگو) ازین دو [یکی] کی من دیذم خویشتن را کی همی خوردمی
(۶)
(
کذا) انگور و گفت
(۷)
دیگر کی من دیدم خویش را، کی برگرمی از زبر سر خویش نان، کی همی خوردندی مرغان از آن
خوردنیها [خبر ده ما را] از تفسیر آن کی ما می بینیم ترا از نیکوکاران
.
گفت یوسف [نیاید به شما] هیچ طعامی کی روزی کرده باشیذ، کی نه من خبر دهم مر شما را بتفسیر آن، پیش از آن کی
آیذ بشما، و آن آن را نیست (کذا) کی آموختست مرا خذای من، و من بگذاشتم ملت قومی که نه گرویذند به خذای و
ایشانند کی بقیامت ایشان کافرانند
.
و متابعت کردند (کذا) بذان شریعت پدران خویش را ابراهیم و اسحاق و یعقوب، و نباشذ و نشایذ ما را کی شرک آریم
بخدای هیچ چیز را، این از فضل خذایست بر ما
(۸)
و بر همه مردمان و لیکن بیشترین مردمان شکر نکنند
(۹)
بذان خدای را
.
[
ای] کی یاران ایذ اندر زندان ای (کذا) خذایان متفرق کی از (کذا) بهتر یا خذای یگانه کی همه خلق را قهر کرده است
.
همی نپرستیذ از غیر خذای مگر نامها را، کی نام نهاذیذ شما بشما و پذران شما، نفرستیذست خذای بذان هیچ حجتی و
برهانی، نیست حکمت
(۱۰)
الا مگر خذای را، فرموذ کی مپرستیذ مگر او را، اینست دین راست و لیکن بیشترین از مردمان
همی ندانند
.
ای یاران من همی زندانی، اما یکی از شما ساقی کنذ مهتر خویش، و خمر دهد وی را، و اما دیگر را بردار کنند تا همی
خورد مرغ از سروی، برفت قضا بر او از انچ جواب همی خواهیذ
.
و گفت یوسف آنکس را کی دانست کی او رستگاری یابذ از ایشان هر دو: یاد کن مرا بنزدیک مهتر خویش، پس فراموش
گردانیذ وی را شیطان ذکر خذای بر دل یوسف، پس بماند اندر زندان چندین سال
.
و گفت ملک ایشانرا کی: من می بینم اندر خواب هفت گاو فربه، کی می خورد آنرا هفت گاو لاغر، و هفت خوشه گندم سبز،
و خوشهای دیگر خشک. ای شما کی اشراف قومید، فتوی دهید مرا اندر خواب من، اگر چنانست کی خوابها تعبیر
می کنید
.
گفتند: این خوابهاایست بر یکدیگر آمیخته و نیستیم ما به تفسیر آن خوابها پیشینه عالم
.
و گفت آنکس کی نجات یافته باشد از آن دو، و تا یاد آمدش از پس امت، من خبر دهم شما را بتاویل آن، بفرستیذ مرا،
یعنی آمذ و گفت
.
ای یوسف، ای صدیق، براست جواب ده ما را اندر هفت گاو فربه کی همی بخورذ آنرا هفت گاو لاغر، و اندر هفت خوشه
سبز و دیگر خوشهاء خشک تا مگر من بازگردم سوی اهل مصر
.
گفت یوسف میکارید
(۱۱)
هفت سال بر عادت خویش، [پس آنچه] بدرویذ شما بگذاریذ آنرا اندر خوشه، مگر اندکی از انچ
بخورید
.
آنگه آیذ از پس آن، هفت سال سخت، بخورند آنچه از پیش نهاده باشند آنرا، مگر اندکی کی آن را محکم نهاده باشند
.
آنگه آیذ از پس آن سالی، که اندر ان فریاذ رسذ مردمان را، و اندران کی ایشانرا از آن [تنگی برهاند
].
