بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تعامل دین و رسانه از دیدگاه حقوق[۱]
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تعامل دین و رسانه از دیدگاه حقوق[۱] قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
04ساعت
18دقیقه
36ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 77

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جستاری در فقه ارتباطات :

مفهوم شناسی غناء در فقه شیعه[۱

]

چکیده : آیا اسلام غناء ( آوازخوانی) را مطلقاً منع کرده است؟ اگرچنین نیست چه نوع

غنائی منع شده است؟ چه عاملی غناء را به یکی از مبهم ترین موضوعات فقهی تبدیل کرده

است؟ آیا راهی برای برون رفت ار این ابهام وجود دارد؟ نویسنده تلاش کرده است تا در

این مقاله نشان دهد اجمال در حکم غناء ناشی از ابهام در مفهوم آن بوده سپس به

ریشه یابی علل این ابهام در ادله شرعی می پردازد و بدنبال آن برای یافتن راه حل این

مشکل پیشنهادهایی ارائه می کند

.

مقدمه

«

و لقد آتینا داود فضلاً یا جبال اوبی معه والطیر» (سبا/۱۰

)

برخی از اسلام شناسان معتقدند نگاه اسلام به هنر (به معنی رایج آن), زیبایی شناسی و

حس زیبایی خواهی انسان نگاهی چندان مثبت نیست ؛ حتی بعضی پا را فراتر گذاشته و

اسلام را مخالف هنر دانسته اند و دیدگاههای اسلام را در مورد داستان سرایی

,

بذله گویی, تقلید, شعر, آوازخوانی (غناء), موسیقی, نقاشی, مجسمه سازی, رقص, تردستی

,

تزیین مساجد, جلوه گری با زیباییهای جسمی (یا هرگونه چیزی که به تحریک جنسی

بیانجامد) و… را دلیل بر ادعای خود بر می شمرند

.

برخی از روشنفکران اسلامی با توجه به تاثیری که از فرهنگ مدرن یافته اند- که در آن

هنر, پس از دوره رنسانس نوعی تقدس یافته است- با حرارت فراوان از اسلام دفاع کرده و

تلاش کرده اند تا آنجا که می شود پاره ای از دیدگاههای اسلام را توجیه کنند و آنجا

که در توجیه فرو مانده اند, مشکل را ناشی از تفاسیر غلط مفسران از منابع دینی و

جمود فقیهان و متکلمان قلمداد کرده و به خاطر آن از جهان پیشرفته معذرت خواسته اند

.

در سنت جوامع اسلامی نیز به اندازه کافی دست آویزهایی برای ایراد چنین حملاتی وجود

دارد (جبهه بندیهای عرفا در مقابل فلاسفه, متکلمان در مقابل این دو و همچنین فقها و

صوفیان در برابر هم از جمله این دست آویزها است

).

این گروه متفکران با آن که خود را مسلمان و مدافع دین می دانند, معلوم نیست چرا

اصول ثابت یا موضوعه خود را از خارج دین می گیرند و تلاش می کنند تا دین خدا را با

آن منطبق سازند

.

واقع این است که نه دیدگاهی که اسلام را در مقابل هنر معرفی می کند کلام مستدل و

محققانه ای بیان می کند و نه کسانی که به توجیهاتی این چنین در همسازی این دو دست

می زنند. البته تقلیل گرایی برخی و انفعال دیگران در برابر غیر مسلمانان، نباید ما

را از علتهای پیدایش چنین برداشتهایی غافل نماید؛ مواردی مانند اجمال کلمات علمای

دین طی اعصار قرون در خصوص موضوعات فوق الذکر- غنا, موسیقی, شعر و… – تلاش ناکافی

فقهای معاصر برای تبیین این اجمال گوییها و وجود پاره ای از نظرات متعصبانه و غیر

محققانه برخی که به نیت دفع بدعت ها و متجدد مآبی ها, امور را تقلیل داده ؛ رخصتهای

شرع را محدوده احتیاط و محدوده احتیاطها را حرمت قلمداد کرده اند

.

ریشه یابی اجمال و ابهام در بیان نظر اسلام در باب مسائل مذکور, خود نیازمند بررسی

عمیقی می باشد؛ سؤالهای چندی را باید پاسخ داد آیا برخی از ادله شرعی بدست علما

نرسیده است؟ آیا اهمیت سایر مباحث به دلیل نیاز بیشتر مردم به آنها, فرصت کمتری را

برای تفحص در خصوص اینگونه مسایل برای فقها باقی گذارده است؟ یا تفاوتهای اجتماعی و

فرهنگی جوامع اسلامی و غرب – به عنوان یک فرض-، بی توجهی یا کم اهمیتی عمومی و سنتی

مردمان مناطقی که اسلام در آنها گسترش یافته به مقوله هنر, چنین پیامدی را در

برداشته؟ یا زخمی که بر پیکره اسلام و مسلمانان از این ناحیه (هنر و هنرمندان

)

وارد آمده است, مانع از رشد مقوله هنر گردیده؟ (مواردی چون فساد و پوسیدگی دربار

اموی و عباسی که بر اموری مانند آواز و موسیقی و رقص سخت مشغول شدند و تمدن اسلامی

را رو به اضمحلال بردند, شکست مسلمانان در اندلس و عقب نشینی اسلام از اروپا درپی

رواج اموری این چنین و…). شاید هم بحث ساده تر از اینهاست؛ اجمالی که ما امروز

احساس می کنیم ناشی از تعدد و تفاوت مصادیقی است که هنر در دنیای امروز نسبت به

گذشته یافته است؛ آنچه قبلاً روشن فرض می شد امروز مبهم به نظر می رسد

.

مناسب ترین اقدام دراین مجال, تلاش در جهت تبیین موارد مجمل است. نه توجیه های به

اصطلاح علمی, عقلی و عرفی در همسازی دین و هنر می تواند این اجمال را برطرف کند و

نه جمود یا عمل به احتیاط (چگونه می توان در همه مسایل اجتماعی عمل به احتیاط کرد

.

تکلیف کسی که آلات موسیقی می فروشد چیست؟ آیا حاکم این آلات را ضبط نموده و بشکند

یا او را مالک بداند و معامله این آلات را مشروع؟) هر دوی این روشها پاک کردن صورت

مساله است و نه حل آن. اسلام برای تببین احکام خود راههایی بیان کرده است و باید از

آنها بهره برد و محدوده شرع را ترسیم نمود و دیدگاه اسلام را در خصوص موضوعات مختلف

فهمید و از این هم نباید ابایی داشت که در نتیجه این بررسیها, اسلام سینه به سینه

هنر بایستد یا بر عکس آن را امضا نماید. چرا که اصالت نه با وجود آنچه امروزه

هنرخوانده می شود است و نه با عدم آن؛ اصالت از آن دین خداست وبس

.

مساله آواز و آوازخوانی (غناء)[۲] یکی از موضوعات هنری است که بسیار مورد توجه فقها

قرار گرفته و بحثهای نسبتاً طولانی در کتب فقهی و حتی رسائل مستقلی را به خود

اختصاص داده است اما همچنان در میان فقها به عنوان ضرب المثل «ابهام در موضوع» باقی

مانده است

.

ابهام در مساله غناء از حکم آن نیست و تقریباً همه فقهای شیعه- بجز چند تن مانند

فیض و محقق سبزواری – به صورت اجمال می پذیرند که غناء حرام است, آنچه معرکه آراست

تعیین محدوده موضوع این حکم می باشد به عبارت دیگر این که مفهوم و تعریف غناء

چیست؟ و به دنبال آن ضابطه برای تعیین مصادیق غنایی که محکوم به حکم حرمت است چه

می باشد؟

غناء یک «حقیقت شرعیه» نیست بلکه مانند بسیاری از موضوعات شرعی دیگر فهم آن را به

عرف واگذار کرده اند. در واقع آنچه ابهام دارد, فهم عرف است از موضوعی بنام غناء

(

آوازخوانی) نه ادله شرعیه

.

در این مقاله تلاش کرده ام با جمع آوری آرا و اقوال فقهای شیعه در مورد موضوع غناء

و دسته بندی آنها به سؤالهای اساسی در این باب پاسخ گویم . اگر چه پاره ای سؤالها

جنبه عمومی داشته و اختصاصی به موضوع غناء ندارد ولی برای دستیابی به نتایج مطلوب

ناگزیر از طرح آنها می باشم.البته طرح این مباحث عام امکاناتی را فراهم می آورد تا

از آنها در سایر موارد مشابه (ابهام در موضوعات عرفی ای که موضوع احکام شرع قرار

گرفته است)بهره برداری کرد. در ابتدا مفهوم غناء در لغت نامه ها بررسی کرده و با

نشان دادن ابهام و حتی تعارض موجود در آنها, بحث کوتاهی در خصوص میزان و نوع حجیت

آرای لغویان در مسایل شرعی ارائه کرده ام . در ادامه تعریفهای فقهای شیعه از غناء

ذکر کرده سپس با استفاده از کلمات خود فقها به بررسی مهم ترین آنها پرداخته و در

پایان نیز جمعبندی و پیشنهاد خود را در خصوص موضوع بحث مطرح نموده ام

.

معنای لغوی «غناء

»

آنچه تحت عنوان «غناء» در شریعت دارای یکی از احکام پنج گانه می باشد به چه معناست؟

یکی از راههایی که برای پاسخگویی به چنین پرسشی معمولاً انتخاب می شود مراجعه به

آرای لغت شناسان و کتابهای لغت می باشد. در این رابطه سه سؤال را باید پاسخ دهیم

:

الف- معنای لغوی «غناء» چیست؟

ب- آیا آنچه در کتابهای لغت آمده مبین معنای این لفظ است؟

و سؤال دیگری با توجه به فضایی که در آن بحث می کنیم یعنی فقه پیش می آید

:

ج- آیا استفاده از معنای لغوی و مراجعه به لغت شناسان در تبیین موضوعات شرعی موجه و

حجت می باشد؟ (یک بحث اصولی

)

الف ) غناء در لغت نامه ها

۱

«غناء صوت است» (مصباح المنیر

)

۲

«غناء از جنس صوت است» (العین و مقیاس اللغه

)

۳

«غناء صوت است همچنین غنی یغنی غناء : آواز خواند» ( جمهره اللغه

)

۴

«کسی که صدایش را بلند کند, به آن صدا غناء گویند» ( همان

)

۵

«هر کسی که صوتش را بلند کند و آن را پی در پی ادا کند, نزد عرب چنین صوتی غناء

است.» ( نهایه و لسان العرب

)

۶

«غناء زینت دادن (تزیین) صوت است.» (همان

)

۷

«غناء کشیدن (مد) صوت است.» ( همان

)

۸

«غناء زیبا کردن (تحسین) صوت و لطافت بخشیدن

(

ترقیق) به آن است.» ( نهایه به نقل

از شافعی

)

۹

«غناء صوتی است که کشیده شود و زیبا باشد و در گلو چرخانده شود ( ترجیع

).» (

قاموس

)

۱۰

«غناء ایجاد طرب در صوت است.» ( مصباح المنیر

)

۱۱

«غناء بر وزن کساء, آنچه از صوت که به وسیله آن طرب ایجاد شود.» (قاموس محیط

,

لسان العرب والمنجد و مجمع البحرین

)

۱۲

«غناء کشیدن صوت را گویند که مشتمل بر غلت (ترجیع) طرب انگیز باشد

.» (

مصباح المنیر

)

۱۳

«غناء از اقسام (یا از جنس) سماع است.» ( صحاح

)

۱۴

«غناء [در فارسی معادل می باشدبا ] آوازخوش.»(منتهی الارب

)

۱۵

«غناء همان است که عجم آن را دوبیتی, سرود, پسته و آوازخواندن می نامد.»(صحاح

)

۱۶

« اغنیه (به ضمن الف و تشدید یاء) همان سرود است و جمع آن (اغانی) است و تغنیه

به معنی سرود گفتن است.»(صحاح

)

۱۷

«غناء آنچه در فارسی به آن خوانندگی می گویند.»(صحاح

)

در تعریف ۱۰, ۱۱, ۱۲ از اصطلاح طرب (تطریب یا اطراب) استفاده شده است که خود

نیازمند توضیح می باشد که ذیلاً معنای آن را در چند لغت نامه ذکر می کنیم

.

۱

«طرب به معنی خفتی (سستی) است که از شدت سرور یا حزن در انسان ایجاد می شود

»(

صحاح و لسان العرب و مجمع البحرین

)

۲

طَرب: در اثر شادی یا اندوه و حزن به رقص یا به اضطراب درآمد. طرب: به آوازخوانی

و طرب پرداختن. طرب فی صوته: چهچه زد و صدا را در گلو غلتانید, کشید و زیبا

گردانید»( المنجد

)

۳

«طرب خفت ناشی از سرور یا حزن است.»( اساس البلاغه

)

۴

«تطریب در صوت: کشیدن و زیبا کردن آن است.»( صحاح و مجمع البحرین

)

۵

«تطریب در صوت: کشیدن و غلتاندن آن در گلو است.», «در صوتش طرب ایجاد کرد یعنی

صدایش را در گلو چرخاند و آن را کشید.»( مصباح

)

۶

«بعضی طرب را در فرح و شادی مختص دانسته و برخی به تحسین صوت معنا کرده اند

.»(

قاموس المحیط

)

ب) بررسی معانی لغوی

معانی یک تا هشت شامل اصواتی می شود که مسلماً از مصادیق غناء نمی باشد یا به تعبیر

منطقی مانع اغیار نیست (مثلاً سخنرانی خطیب چیره دستی که گاه صدای خود را می کشد و

گاه صدایش را بلند می کند و گاه آن رابا لطافت خاصی بیان می کند).[۳] معنایی که

قاموس ذکر کرده (شماره۹) نه جامع است و نه مانع چرا که پاره ای از آوازها نه ترجیع

دارد و نه مد و برخی از مدها و ترجیعها وجود دارند که غناء نیستند.[۴] همانگونه که

پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود:«اقراوا القرآن بالحان العرب و اصواتها

و ایاکم و لحون اهل الفسق و اهل الکبائر, فانه سیجیء بعدی اقوام یرجعون القرآن

ترجیع الغناء و النوح و الرهبانیه…»[۵

]

قرآن را با آواز و صوت عرب بخوانید و از آواز اهل گناه و معصیت دوری کنید بدرستی پس

از من مردمانی خواهند آمد که قرآن را با چرخش غناء و نوحه گری و به طریقه راهبان

می خوانند

.

در این روایت پیامبر (ص) «ترجیع» را به سه دسته از خواندن نسبت می دهند

:

غناء, نوحه گری و آواز راهبان

معنای شماره ده و یازده تعریف جامع و مانع نیست. جامع نیست چرا که بعضی از انواع

غناء نه تنها سستی آور نیست بلکه کاملاً محرک است (مثل آوازهای حماسی و رجز)و در

مقابل, مانع نیست چرا که هر صدایی که سستی آور باشد غناء نیست.[۶] برای مثال صدای

دلفریب معشوق عشوه گری برای عاشقش

.

معنای شماره دوازده, معنای مشهوری است که در کلمات فقها به آن زیاد استناد شده است

و در بحث بعدی به آن خواهم پرداخت ولی عجالتاً بگویم که آن هم, جامع و مانع نیست

.

معانی بعدی هم که از جنس ترجمه از عربی به فارسی است و معادل یابی و نه بیان معنا

.

در یک کلام, معانی ذکر شده در لغت نامه ها, شرح الاسم است یا حداکثر بیانگر بخشی

از اوصاف و قیود لازم در تعریف غناء.[۷

]

ج) حجیت آرای لغوییان و معنای لغوی

دیدگاه فقها در مورد استفاده از کلمات لغویان در فهم موضوعات شرعی به دو دسته تقسیم

می شود

:

الف) کسانی که معتقدند آرای اهل لغت به منزله شهادت یا روایت است و حاکی از

عرف.(حسینی عاملی،بی تا، ص۵۰ و نراقی،۱۲۷۳،ص۱۷

)

ب) کسانی که معتقدند آرای لغوییان در موضوعات شرعی حجت نبوده و نمی تواند مورد

استناد قرار گیرد و بر فرض حجیت, به عنوان آرای اهل نظر و خبره قابل بررسی است

.

زیرا وظیفه لغوی جدا سازی معانی الفاظ از یکدیگر است و نه تبیین عرف یا تعریف

دقیق.[۸

]

مطابق نظر اول, اگرچه بسیاری از تعاریف و معانی که توسط اهل لغت ذکر شده دچار

اشکالهایی است اما می توان با جرح و تعدیل آنها سعی کرد و امید داشت که به یک تعریف

دقیق یا حداقل به یک قدر متیقن از موضوعات شرعی و فقهی دست یافت و از جمله آنها

موضوع «غناء». اما مطابق دیدگاه دوم, کلمات لغوییان حداکثر راهنما و ارائه طریقی

است که می تواند در مسیر دستیابی به معنا و مفهوم موضوعات شرعی کمک نماید. خصوصاً

آن که آرای لغوییان در بسیار موارد قابل جمع نیست و با هم تعارض دارد (مانند همین

لفظ غناء). اگر ایشان تلاش هم کرده باشند که عرف را دریابند نه لزوما فهم آنها یکی

خواهد بود و نه آنچه ایشان بدان مراجعه کرده اند عرفی واحد و یگانه است. (بیاد

داشته باشیم زمان تدوین کتب لغوی مشهور بعضاً با هم چند قرن فاصله دارد

.)

مفهوم غناء در کلمات فقهای شیعه

فقیه اولاً و بالذات با احکام شرعیه سرو کار دارد اما به جهت ضرورت تعیین متعلق

احکام (موضوعات) مباحثی را در خصوص معنا و محدوده موضوعات شرعیه طرح می نماید

.

پاره ای از این عناوین از جانب شارع ، وضع یا نقل گردیده اند ( نقل شرعی مانند صلاه

و حج ) و پاره ای از آنها عرفی بوده ولی به جهت پیچیدگی موضوع یا تفصیلی که شرع در

وضع احکام آن قائل شده است, فقیه نیازمند تعرض و بررسی موضوعات شرعی می گردد

.

اینجاست که فقیه نیازمند علم اللغه نیز می شود و مهارت در این علم نیز به عنوان

مقدمه اجتهاد لازم می گردد. فقیه لغوی نیست اما به جهت وظیفه اش وارد آن می شود. به

این ترتیب می توان دلیل تفکیک مباحث لغوی و مباحث موضوع شناختی را توسط فقها درک

کرد چرا که فهم موضوعات به علم لغت نیز احتیاج دارد اما این به معنی تساوی مباحث

لغوی و موضوع شناسی فقهی نیست

.

ذیلاً دیدگاههای فقها را در مورد مفهوم غناء بررسی و تلاش خواهم کرد به این سوالها

پاسخ بگویم

:

الف مفهوم و تعریف «غناء» نزد فقهای شیعه چیست؟

ب آیا آنچه در کتابهای فقهی در این مورد آمده مبین مفهوم غناء می باشد؟

الف) تعریفهای فقها از غناء[۹

]

۱

غناء صدای طرب انگیز است

.

۲

غناء کشیدن صدا, به همراه ایجاد طرب (به وسیله صدا) می باشد

.

۳

غناء کشیدن صدایی است که دارای غلت (ترجیع)می باشد. (غلت و کشش صدا, غناء

می باشد

).

۴

غناء صدایی است که دارای غلت (ترجیع) طرب انگیز می باشد

.

۵

غناء صدای مشتمل بر کشش و غلت است که طرب انگیز می باشد (غناء کشش صدایی است که

دارای غلت طرب انگیز می باشد

).

۶

غناء آن چیزی است که در عرف, به آن غناء می گویند

.

۷

غناء آن چیزی است که اهل فن (موسیقی) به آن غناء می گویند

.

۸

غناء خواندن آواز به روش سرود و داستان سرائی است (خواندن آواز به صورتی که آن

را سرود مستانه گویند

).

۹

غناء آوازی را گویند که مخصوص مجالس لهو و لعب (خوشگذرانی) است

.

۱۰

غناء غلت صدا را گویند به صورتی که انسان را از ذکر خدا باز دارد و با نوای

(

معمول) نزد خوشگذرانان و گناهکاران همراهی داشته باشد. (غناء نوعی از غلت صداست که

متناسب مجالس عیاشی و وقت گذرانی است

).

۱۱

غناء کشش و غلت صوت است به گونه ای خاص که طرب انگیز و متناسب مجالس لهو

,

اختلاط زن و مرد و عیاشی است

.

۱۲

غناء صوت لهوی است (یعنی آوازی که از روی لهو التذاذ از قوه شهویه بیرون آید

)

که آن را سرود و خوانندگی گویند (نظر به کیفیت صوت). اگرچه به واسطه بودن آن در

قرآن و مرثیه, آن را خوانندگی نگویند و مطرب نباشد

.

۱۳

غناء صدای انسان است که قابلیت ایجاد طرب را برای معمول مردم دارد. آن هم به

این علت که بین اجزاء آن, تناسب برقرار است

.

۱۴

غناء صدای انسان است که لطافت زیبایی ذاتی دارد. (اگر چه این زیبایی ناشی از

عوامل دیگر چون: زیبایی الفاظ و زبان و لهجه خواننده باشد) و همچنین قابلیت ایجاد

طرب را برای معمول مردم, داراست؛ به این علت که بین اجزاء آن تناسب برقرار است

.

۱۵

غناء صوت لهوی است (آوازی که از روی لهو و التذاذ از قوه شهویه بیرون آید) اعم

از آن که در عرف عجم به آن سرود و خوانندگی بگویند یا نگویند و اگر چه مشتمل بر طرب

نباشد

.

ب ) نقد و بررسی برخی از تعاریف

از مجموع پانزده تعریف فوق الذکر, چند مورد آن که از اهمیت بیشتری برخوردار است

بررسی می گردد. بحث در خصوص این موارد تا حد زیادی, قابل تعمیم به تعریفهای مشابه

آنها می باشد. ابتدا به تعریف شماره ۵ می پردازم که مشهورترین تعریف, نزد متقدمین و

متاخرین از فقها می باشد و تلفیقی است از بسیاری از معانی لغوی و شبیه به تعریف

قاموس و مصباح المنیر می باشد

.

۱)

نقد و بررسی تعریف شماره ۵

منطقیان می گویند که تعریف باید خالی از الفاظ مبهم باشد. در این تعریف از لفظ

«

مطرب» استفاده شده است که به نظر بعضی مفهوم آن مبهم است. ابهام این لفظ به دو چیز

بر می گردد

:

الف) در بیان معنای لغوی «طرب» گفته شد که معمول لغویان آن را به معنی «سستی که از

(

شدت) سرور یا حزن در انسان ایجاد می شود» دانسته اند. سؤال این است که چه میزان از

شادی و غم در یک فرد پدید آید تا «مطرب» بودن صادق باشد؟ اکثر فقها در این خصوص

سکوت کرده و آن را به عرف واگذار کرده اند.[۱۰

]

ب) برخی از لغویان برای «طَرَب» معنایی متفاوت از «اطراب و تطریب» ذکر کرده اند

«

الطرب: سستی است که از شدت سرور یا حزن در انسان ایجاد می شود.» «التطریب فی

الصوت: کشش, غلت و زیبا سازی است.» (صحاح) و می دانیم که لفظ «مطرب» که در تعریف

آمده اسم فاعل از «اطراب» است

.

بعضی از فقها نیز پیرو این دسته از لغویان, معانی متفاوتی برای مصدر ثلاثی مجرد و

ثلاثی مزید قائل شده اند به این ترتیب سؤال این خواهد بود کدام معنا در تعریف غناء

مد نظر بوده است؟ البته اکثریت فقها به چنین تفاوتی قائل نیستند.[۱۱

]

ج) ابهام دیگر از اینجا ناشی می شود که منظور از «اطراب» در تعریف, طرب فعلی است یا

شانی؟برای توضیح بیشتر باید بگویم: ممکن است که صفت مطرب را به دو گونه از اصوات و

آوازها نسبت دهیم: اول آن دسته از اصوات یا آوازهایی که در آنها «اطراب» تحقق یافته

و سستی را در شنونده خود ایجاد می کند و دوم آن که اگر چه طرب در شنونده محقق نشده

ولی شرایط ایجاد طرب فراهم است و اگر مانع موجود (مثل عدم انس شنونده با هارمونی یا

ریتم های خاص و یا اضطراب او) بر طرف گردد, بلافاصله طرب ایجاد می شود. نوع اول را

طرب «فعلی» و نوع دوم را طرب «شانی» گویند

.

فعلیت خود نیز بر دو گونه تفسیر می شود

:

الف) فعلیت کامل: که صوت موجود طرب را در هر فردی ایجاد کند

.

ب) فعلیت اجمالی: یعنی معمول مردم در اثر شنیدن آن صوت به طرب می آیند.[۱۲

]

اگر در تعریف, طرب فعلی منظور نظر باشد, بسیاری از آوازها پس از تکرار زیاد برای

شنوندگانشان دیگر طرب انگیز نخواهند بود (خصوصاً اگر فعلیت را هم فعلیت کامل بدانیم

که دیگر دایره غناء بسیار محدود می شود و به قول اصولیین تخصیص اکثر لازم می آید

.)

به نظر می آید که اکثر فقها به شانی بودن «اطراب» معتقد می باشند و پاره ای از فقها

مثل مقدس اردبیلی هم که فعلیت را مد نظر قرار داده اند به این دلیل بوده است که

آنها این تعریف را تعریف «غنای حرام» دانسته اند و نه مطلق غناء و گفته اند که ادله

حرمت غناء بیش از «اطراب» فعلی دلالت نمی کند.[۱۳

]

د) با فرض اینکه در «اطراب» شانیت ملاک است نه فعلیت, ابهام بعدی طرح می شود و آن

اینکه حدود شانیت کجاست؟ به عبارت دیگر چه چیز را باید مانع فعلیت طرب دانست؟ چه

مقدار از مقتضیات اطراب موجب تحقق عنوان شانیت اطراب می باشد؟ آیا خشونت و ضخامت

صوت (مثلا) هر چند همراه تناسب اصوات باشد, موجب شانیت طرب می شود و آیا می توان

صرف خشونت و ضخامت را مانع فعلیت دانست؟ همانگونه که مرحوم آل الشیخ در رساله خود

در باب غناء بدان معتقد است یا برخلاف آن, رای امام خمینی (قدس سره) را بپذریم که

کلام آل الشیخ را رد کرده و صرف تناسب صوت را موجب شانیت اطراب ندانسته است یا به

عکس آیا می توان صوت زیبایی را که رعایت تناسب در آن نشده است, به دور از شانیت

اطراب دانست؟ آنگونه که مرحوم آل الشیخ گفته است. آیا مانع فعلیت طرب, تدریجی

بودن ایجاد طرب در نفس انسان به وسیله صوت است؟ مثل مسکرات که مقدار کم آن سکرآور

نیست؛ آنگونه که امام خمینی (قدس سره) در کتاب مکاسب محرمه برای توضیح شانیت اطراب

مثال می زند.[۱۴

]

در مجموع می توان گفت این تعریف راه به جایی نمی برد چرا که آنها که قائل به فعلیت

در طرب می باشند بسیاری از مصادیق عرفی غناء را از آن خارج می کنند و آنها که به

شانیت قائل شده اند در پیچ و خم بیان حدود شانیت به همان نقطه آغازین بحث می رسند

زیرا ابهام شانیت طرب کمتر از ابهام «غناء» نیست.در نهایت اینگونه تعاریف باز، از

ابهام اولیه چیز زیادی نمی کاهد

.

۲

لغت یا عرف؟

بحث میان دو دسته تعریف است: تعریفی که ریشه در لغت و کلام لغویان دارد که تعریف

شماره ۵ از نظر بسیاری از فقها کامل ترین آنها است و تعاریفی که متوجه عرف

می باشد که تعریف شماره ۶ خلاصه همه این دسته از تعاریف می باشد. ذیلاً دلایلی که

هر دسته برای نظر خود ارائه کرده است و ردیه های گروه مقابل ذکر می شود

:

۱

اولین شیوه طرفداران تعریف مشهور (تعریف شماره ۵) برای اثبات نظر خود, استفاده ا

زشهرت می باشد. حتی بسیاری از ایشان پا را از این هم فراتر گذاشته و ادعای اجماع

نموده اند. برخی از طرفداران حجیت عرف نیز معتقدند عرف هم به این تعریف دلالت دارد

(

مانند محقق حلی و علامه حلی).(حسینی عاملی،بی تا،ص۵۱، آل بحرالعلوم، بی تا،

ص۱۸)[۱۵

]

در رد این دلیل (شهرت یا اجماع) به کلمات بزرگانی از فقها استناد شده است که این

تعریف را نپذیرفته اند (کسانی مانند شهیدثانی, مقدس اردبیلی و….) چرا که عرفاً

معنای غناء رااعم از این تعریف می دانند.[۱۶] ا ی بسا طرفداران تعریف مشهور هم به

عرف مراجعه کرده اند و آن را پذیرفته اند اما عرف زمان ایشان با زمانهای بعدی تغییر

کرده است

.

میرزای شیرازی بااستناد به روایتی روایت عبدالاعلی می گوید که بسیاری از اصوات

به کیفیت تتابع خود باعث طرب می شوند نه مد و ترجیع. پس ادعای شهرت یا اجماع بر

تعریف مشهور اولاً بی پایه است.[۱۷] ثانیاً در بحث معانی الفاظ اگر اجماعی خلاف عرف

حاصل شود مردود است. این دسته معتقدند اگر به خوبی به کلمات علمایی که به تعریف

مشهور قائل شده اند نگاه شود روشن می گردد مبنای پذیرش این تعریف, انطباق تعریف

مشهور با عرف بوده و نه پذیرش آن از سوی لغویان.[۱۸

]

طرفداران لغت و تعریف شماره ۵ در پاسخ ردیه فوق می گویند: این که گفته شده است

تعریف جامع نیست به دلیل پذیرش معنای نادرست برای کلمه «طرب» می باشد (سستی که

…)

این بحث در صفحات قبلی ذکر شد.[۱۹

]

۲

قائلین به حجیت عرف چنین استدلال می کنند که رجوع به عرف قاعده ای کلی است. به

قول صاحب دلائل الاحکام, در یک استقراء از تفاسیر فقها در مورد موضوعات شرعی, معلوم

خواهد شد که عمل به این قاعده طریقه اصحاب می باشد. قاعده این است که: «زمانی که در

شرع برای لفظی اصطلاح خاصی وضع نشده, باید برای فهم آن به عرف مراجعه کرد.» چرا که

اولاً سیره عقلا بر این قاعده منطبق است و ثانیاً اگر مرجع, عرف نباشد باب تفهیم در

شرع بسته خواهد شد. در مورد غناء هم این قاعده جاری است چرا که هیچ اصطلاح خاصی در

شرع برای غناء وضع نشده و در لغت نیز حقیقت غیر عرفی برای غناء ذکر نشده

است(نجفی،۱۳۰۰،ص۱۰۰) و اگر هم در لغت ذکر شده بود عرف عام بر آن مقدم بود.[۲۰]تفاوت

در معانی ذکر شده در مورد غناء از باب تفاوت در ادراک عرف است

.

اما مخالفین حجیت عرف می گویند در خاص بحث از غناء, اجماع علما بر تعریف مشهور نیاز

به رجوع به عرف را منتفی می کند. اما به طور کلی عرف نمی تواند مبنای تفسیر و فهم

معانی باشد چرا که مبهم است. اولاً که ضابطه ای برای فهم عرف وجود ندارد.[۲۱

]

ثانیاً کدام عرف, عرف زمان صدور ادله و اخبار یا عرف امروز. اگر عرف امروز ملاک

باشد آیا احتمال حدوث و تفاوتش با عرف زمان صدور وجود ندارد؟(نجفی،۱۳۰۰،ص۱۰۱

)

ثالثاً اگر عرف امروز باکلام لغویان تعارض هم داشته باشد رجحان باقول لغویان است

چرا که به زمان صدور ادله نزدیک ترند و با دقتی که در لغت شناسی داشته اند کلامشان

از عرف بی ضابطه به مراتب دقیقتر است. (نجفی،۱۳۰۰،ص۱۰۱

)

طرفداران عرف پاسخ می دهند که اولاً تعریف مشهور اجماعی نیست که بحث آن ذکر شد؛

ثانیاً عرفی که منظبط نیست عرف عوام است و مقصود بسیاری از فقها از عرف خاص می باشد

(

عرف اهل فن) که عرفی قانونمند است.(نجفی،بی تا،صص۴۶-۴۷) ثالثاً اصلی در مباحث

الفاظ مطرح است که اشکال تعدد عرفها را مردود می داند. این اصل می گوید: «تا زمانی

که دلیلی بر تغییر معانی و عرف زمان خاصی وجود ندارد, آن را مشابه با سایر زمانها

می دانند.» چرا که اگر این اصل پذیرفته نشود باب تفهیم و تفهم بسته خواهد شد. کوتاه

زمانی پس از صدور هر کلامی, احتمال آن وجود دارد که مراد گوینده غیر از این باشد که

فهمیده می شود.(نجفی،۱۳۰۰،ص۱۰۱) رابعاً کلمات لغویان در باب معنای غناء مجمل و

متعارض است و نمی توان به آن تکیه و استدلال کرد. مقتضای تعارض تساقط یا مرجح است

.

مرجح نیز شهرت است؛ شهرت در باب الفاظ, مشهور نزد مردم یاهمان عرف عام است و اگر

مبنای تساقط رابپذیریم, دیگر دلیلی نخواهد ماند که با عرف معارضه

نماید.(نجفی،۱۳۰۰،ص۱۰۱-۱۰۲

)

۳

دومین شیوه ای که طرفداران تعریف مشهور برای اثبات نظر خود بکار برده اند

بهره برداری از «قدرمتیقن» می باشد. آنها می گویند اگر نمی توان هیچ یک از تعاریف

غناء را تعریف کامل و درست دانست ولی می توان به قدر متیقنی از آنها دست یافت که

همانا تعریف مشهور می باشد.[۲۲] از آن جهت که غناء یک موضوع فقهی است می توان احکام

را بر این محدوده قدر متیقن بار کرد و در خارج آن از اصل برائت و استصحاب برائت

اصلیه بهره برد

.

بر حجیت این قدر متیقن نیز از دو راه استدلال شده است: اول اگر فرض کنیم غناء یک

حقیقت شرعیه است اما از آن جهت که این حقیقت بدست ما نرسیده و برای ما مجمل است

,

می توان به قدر متیقن از غناء در تعیین موضوع احکام ذی ربط بسنده کرد. اما راه دوم

این است که غناء را یک لفظ بدانیم, نه یک عنوان فقهی. در این صورت می توانیم از

اصل «عدم اندراج غیر قدر متیقن در حقیقت و معنای الفاظ» بهره بریم و به قدر متیقن

اکتفا نماییم. تمسک به قدر متیقن, ما را از تشویش عرف نیز نجات می دهد

. (

نجفی،۱۳۰۰،ص۱۰۱

)

در رد این استدلال می توان گفت اولاً چرا قدر متیقن را باید از کلمات لغویان

استخراج کرد بلکه مطابق اصل, عرف مبنای آن است. ثانیاً اصل «عدم اندراج…» معلوم

نیست از کجا آمده است؛ نه مبنای عقلی دارد و نه شرعی

.

۴

در یک جمعبندی باید پذیرفت که عرف چندان با قاعده و مشخص نیست. اما تمسک صرف به

عرف خاص که مورد ادعای صاحب جواهر می باشد, هم راه حل این مشکل نیست چرا که به نوع

دیگر, عدم انضباط و ابهام, در عرف خاص هم وجود دارد. تشتت آرای اهل فن در این باب

گواه صدق این مدعاست. علاوه بر اینکه با اضافه کردن قید خاص (و نه عام) به دنباله

عرف, صاحب جواهر توجیهی را ارائه می دهد که اغلب قائلین ارجاع به عرف به آن راضی

نیستند. چرا که منظور از ارجاع به عرف, ارجاع به وجدان و زبان متفاهم عموم است و

منظور از «رجوع به عرف» در قاعده کلی که به آن استناد شد همان عرف عام است

.

همانطور که بعضی از فقها صراحتاً قید عام را به دنبال کلمه عرف بکار برده اند

.

اما علی رغم چنین ابهامی باز هم مرجع تعیین و تحدید معانی, عرف «عام» است, زیرا

خطابات عام, مفاهیمی را در بر می گیرد که عامه آن را می فهمند. اگر چه بعضی از این

مفاهیم, محدوده صد در صد مشخص و متمایزی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.