اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱)
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 70
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱) – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱) شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱):
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱) به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱) به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱) با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱) را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جستاری در باب امکان در فلسفه کانت (۱) :
چکیده
در فلسفه نظری کانت که شامل حسیات، تحلیل و جدل استعلایی است، مبحث تحلیل استعلایی مهمترین نقش را از طریق مبنا قرار گرفتن مقولات بعهده دارد. مقولات که اساس صور احکامند, کمیت، کیفیت، نسبت و جهات حکم را تبیین می کنند. میان مقولات, جهت امکان, به لحاظ آن که در جدل استعلایی و الهیات نیز مورد توجه کانت است, اهمیت اساسی دارد. نحوه معرفی این مقوله از سوی کانت, تمایز آن از مقولات همگن خود و سایر مقولات و سنجش آن با تلقی کانت از امکان در مبحث جدل, به اختصار در این نوشته پی گیری و بررسی شده است.
واژگان کلیدی: امکان، هویت، مقوله، استعلایی. مقدمه
در این نوشته, بعد از طرح معانی و خاستگاه امکان(Possibility), مطالبی که کانت دراین باره مطرح کرده, آمده است پس از جمع بندی آنها رای او دراین باره تشریح می شود. تأمل در مبانی فلسفی این رأی نیز به اختصار مورد توجه قرار گرفته, درباره آنها نکاتی ذکر می شود. هدف این نوشته، معرفی شفاف و بررسی این مسأله از دیدگاه کانت است تا زمینه مقایسه آرای مختلف در این مسأله فلسفی فراهم گردد.
رؤوس مطالب این نوشته عبارتند از:
۱ معانی امکان;
۲ نگاهی کوتاه به آرای پیشینیان درباره امکان;
۳ مواردی که مسأله امکان در فلسفه کانت مطرح شده است (امکان در تحلیل استعلایی، امکان در جدل استعلایی) و, بررسی هر کدام;
۴ جمع بندی و نتیجه گیری. معنا و خاستگاه امکان (پیشینه بحث) ۱ معانی و کاربردهای امکان
برای امکان, ده معنا و کاربرد ذکر شده است که برخی قابل ادغام در دیگری, و بعضی به لحاظ اهمیت نداشتن قابل چشم پوشی اند. مهمترین این کاربردها عبارتند از:
۱ امری که می تواند موجود شود و یا واجد حالت دیگری غیر از حالت فعلی اش گردد، دربرابر امری که نمی تواند موجود شود(به لحاظ ناسازگاری منطقی یا امتناع عینی)
۲ امری که قوه واستعداد دارا شدن فعلیت دیگری را دارد.
۳ امری که تناقض درونی ندارد یا خود متناقض نیست.
۴ امری که خود متناقض نبوده، به علاوه ضروری هم نیست. (Angeles, 1981, p.218) 2 خاستگاه امکان
در منطق, که پای قضیه در میان است، اتصاف موضوع به محمول و نسبت بین محمول و موضوع، کیفیت و حالات مختلفی می تواند داشته باشد (جهات قضایا).
گاه این نسبت به گونه ای است که محمول از موضوع جدایی پذیر نیست; اما گاه جدایی پذیر است. از حالت اول, به ضرورت و از دومی, به امکان تعبیر می شود.
البته اگر صدق قضیه p ضروری باشد, یعنی کذب آن قابل فرض نباشد _ مثلا به این جهت که بدیهی اولی است _ اتصاف به ضرورت صدق پیدا می کند؛ همان طور که اگرp برای مخاطبی ضروری الصدق نباشد, ممکن الصدق (محتمل الصدق) خواهد بود.
در فلسفه, که موضوع آن وجود است، اتصاف موضوع به محمول وجود، گاه حالت ضروری دارد واجب الوجود و گاه حالت امکانی (ممکن الوجود). نظر ارسطو
ارسطو در بحث قضایا، در کنار ضروری و ممتنع، ممکن و محتمل را نیز مطرح کرده است. در کتاب العباره آمده است: «و اذ قد لخصنا هذه المعانی، فقد ینبغی ان ننظر کیف حال اصناف الایجاب و السلب بعضها عن بعض: ما کان منها فیما یمکن ان یکون، و ما لا یمکن، و فیما یحتمل ان یکون و ما لا یحتمل و ما کان منها فی الممتنع و الضروری.» (ارسطو, ۱۹۸۰, ص ۱۲۲)
به نظر ارسطو, ایجاب و سلب گونه های متعددی دارد که برخی امکانی در برابر ناممکن و برخی احتمالی در برابر نامحتمل هستند. در این که در نظر ارسطو, ممکن و محتمل چه معنایی داشته است و آیا مترادفند یا نه، دو تفسیر وجود دارد:
تفسیر نخست آن است که این دو, مترادفند و تبیین ضرورت و امکان, بر دیدگاه متافیزیکی ارسطو مبتنی است. به نظر او، به لحاظ آن که اشیاء دارای طبیعت یا ذات (Essence) هستند، در نسبت دادن امری به طبیعت شیء، به لحاظ آن که ذات, تغییر ناپذیراست، باید از اصطلاح «ضروری» استفاده کرد; اما در انتساب امری که به طبیعت شیء مرتبط نیست, «ممکن» یا «محتمل» به کار می رود.
(Paui, Edwards, v, 6, 1972, p.419,)
تفسیر دوم آن است که این دو, مترادف نیستند; سه معنا برای هرکدام می توان فرض کرد. ابن سینا می گوید: «یشبه ان یکون المحتمل انما یعنی به ما هو عندنا کذلک، و الممکن ما هو فی نفس الامر کذلک و یشبه ان یعنی به معنی آخر و هو ان المحتمل ما یعتبر منه حال المستقبل و یکون فی الوقت معدوما و الممکن ما لا دوام له فی وجود او عدم، کان موجودا او لم یکن؛ و قال قوم ان الممکن یعنی به العام و المحتمل الخاص .» (ابن سینا, ۱۹۵۲, ص ۱۱۴)
الف مراد از امکان, کیفیت نسبت بین موضوع و محمول، در واقع و نفس الامر است و مراد از محتمل, تلقی ما از کیفیت نسبت.
ب محتمل امری است که در حال حاضر محقق نیست, گرچه تحققش در آینده منتفی نمی باشد؛ ولی ممکن، عدم دوام هستی اش شرط است; خواه در حال حاضر محقق باشد خواه نباشد. با این حساب, وجود یا عدم وجود امر ممکن، دائمی نیست.
ج ممکن, یعنی امکان عام و محتمل, یعنی امکان خاص (Contingent).
به هر حال, با نظر به مجموع مطالب ارسطو در این باب، سه معنا برای امکان از نظر او ذکر شده است: ۱ آنچه در اغلب موارد اتفاق می افتد; ۲ تصادف محض یا روی دادی که ریشه در الزامات طبیعت ندارد; ۳ وجه بالقوه ای که در شیء موجود است و در صورت عدم مانع, به امر بالفعل تبدیل می شود. (آ. ما کو لو فسکی, ۱۳۶۶, صص 207_ ۲۰۶). ابعاد مسأله امکان
با تأمل در مباحث مربوط به امکان, می توان ابعاد و وجوه زیر را برای آن بر شمرد, (ابن سینا, ۱۹۵۲, صص 115_ ۱۱۴)
الف امکانی که موصوف آن تصور است. در این وجه اگر تصور، حاصل دو یا چند معنا باشد, هنگامی ممکن خواهد بود که این معانی ناسازگار نباشند; با این حساب, تصور یخ داغ، دایره مربع، گنگ فریاد کننده و… تصوراتی ناممکن خواهند بود. از این رو تصوری ممکن خواهد بو که یا بسیط باشد و یا معانی مؤلفه آن سازگار باشند.
ب امکانی که موصوف آن قضیه است. امکان, در قضیه, در پنج وجه قابل فرض است.۴
۱ امکان, متعلق به رابطه محمول با موضوع باشد; مانند «هر انسانی کاتب است بالامکان.»
2 امکان متعلق به موضوع باشد; مانند: «هر انسان ممکنی، کاتب است.» در این مورد فرض آن است که عنوان موضوع نسبت به ذات آن، حالت امکانی دارد.
۳ امکان متعلق به محمول باشد; مانند: «هر انسانی ممکن الکتابه است.» به گفته شیخ اشراق: «شایسته آن است که جهات، اعم از وجوب، امکان و امتناع، از اجزای محمول قرار گیرند تا قضیه در تمام حالات ضروریه باشد.»
4_ امکان متعلق به سور قضیه باشد; مانند: «به امکان, هر انسانی یک خانه برایش کافی است» این قضیه با «هر انسانی برایش یک خانه کافی است بالامکان» فرق دارد; زیرا این صادق است که یک خانه ممکن است تک تک افراد را کفایت کند، ولی امکان کفایت کردن یک خانه برای همه افراد با هم میسر نیست.
۵- امکان متعلق به صدق قضیه باشد; مثلاً: ”هر انسانی کاتب است“ ممکن است صادق باشد، در این وجه, امکان به معنای احتمال است.
در این وجوه، اصل امتناع تناقض شرط لازم و در عین حال معیار شناسایی امکان است. مثلاً در سنجش رابطه دو قضیه, اگر یکی از وحدتهای هشت یا نه گانه تحقق پیدا نکند و بین دو قضیه تناقض برقرار نباشد، رابطه امکانی محقق خواهد بود; یعنی با وجود یکی، دیگری هم می تواند محقق و یا صادق باشد.
همان طور که در باز گویی مطالب کانت خواهد آمد، یکی از مصادیق این وجوه، جایی است که دو محمول متغایر بخواهند بر موضوعی توارد داشته باشند. در این صورت به دلیل امتناع تناقض, حمل ممکن نخواهد بود; بنابراین در حمل هر محمولی, شرط لازم (و نه کافی) مراعات عدم تناقض است.
ج امکانی که موصوف آن شیء است. پیداست که اگر حکایتی از امر یا شئ در قالب تصور انجام شود، بند الف, یعنی امکان تصوری، شامل آن خواهد شد؛ و اگر حکایت در قالب تصدیق شکل بگیرد، بند ب آن ساری و جاری خواهد بود. با قطع نظر از دو وجه یاد شده, امر و شیء به لحاظ واقع و نفس الامر, در سنجش با وجود، دو حالت پیدا می کند: یا وجود برایش ضرورت داشته, و از آن جدا شدنی نخواهد بود (واجب الوجود) و یا ضرورت نداشته, جدایی پذیر خواهد بود. البته اگر مفهوم شیء مد نظر باشد, فرض امتناع, یعنی ناممکن بودن اتصاف شیء به وجود نیز پیش خواهد آمد. روشن است که هیچ تلازمی میان جدایی پذیری یا جدایی ناپذیری وجود از شیء و نیازمندی یا عدم نیازمندی آن به علت وجود ندارد؛ یعنی قابل فرض است که اتصاف شیء به وجود, ضروری و در عین حال مشروط به وجود علت آن، باشد.
د امکان مذکور در بند پیشین، با لحاظ نقطه مقابل آن, در سه وجه قابل فرض است: نخست آن که ممکن در مقابل واجب الوجود در نظر گرفته شود. در این فرض, همین که وجود از شیء جدایی نا پذیر نباشد, خواه وجود بر آن قطعیت یافته باشد یا نه، آن شیء ممکن (به امکان عام) خواهد بود; دوم آن که ممکن در مقابل ممتنع الوجود مدنظر باشد. در این وجه, همین که موجودیت شیء ممتنع نباشد, حالت امکانی خواهد داشت; سوم آن که ممکن هم در مقابل واجب الوجود فرض شود و هم در مقابل ممتنع الوجود. در ابن فرض, اتصاف موضوع به موجود بودن ممتنع نبوده، در عین حال وجود از آن جدا شدنی است.
ه همان طور که خواهد آمد, دغدغه کانت تبیین امکان مذکور در بند الف، ب و حتی ج نیست; هر چند در باب شناسایی این که آیا موجودیت برای امری حالت امکانی دارد یا ضروری است, عقل را ناتوان معرفی می کند، در مقام تصور و تعریف, آن را نامعقول نمی بیند (نقش تنظیمی ایده های عقل محض).
آنچه کانت بدان اهمیت می دهد، امکان مذکور در بند «د» می باشد. به نظر وی, اولاً موجود بودن جز در قلمرو محسوسات و امور تجربی قابل شناسایی مدلل نیست، همان طور که احراز موجود بودن ناچار باید به دریافت و شهود منتهی گردد؛ و ثانیاً ممکن بودن زمانی میسر می گردد که تطابق با شرایط صوری تجربه محقق گردد. تفصیل این مطلب خواهد آمد. موارد طرح مسأله امکان در فلسفه کانت ۱ امکان در تحلیل استعلایی( Transcendental Analytic )
از آن جا که کانت رکن علم را تصدیق می داند(Paul Guyer, 1998, A70, 106) با تأمل در صور حکم, کمیت و کیفیت و نسبت و جهت را در آنها معرفی می کند. امکان، ذیل جهت حکم قرار می گیرد. به لحاظ جهت، حکم می تواند ظنی، وقوعی و یقینی باشد. حکم ظنی یا احتمالی حکمی است که می تواند صادق یا غیرصادق باشد . حکم وقتی وقوعی است که مبین واقعیتی بالفعل باشد و, اگر قوانین مربوط به واقعیتی را بدانیم, حکم یقینی خواهد بود. حکم کردن گرچه خود متوقف بر شهود بوده, باید قبلا ماحصل حسیات استعلایی (Transcendental Aesthetic) به صورت شهود (شامل ماده شهود که تأثرات حسی است و صورت محض شهود, یعنی زمان و مکان) در آمده باشد, حکم, متمایز (نه منفک) از شهود است. ساختن حکم، کار قوه فاهمه است; به این صورت که در هر حکمی مفهومی فراتجربی (مقوله) وجود دارد که انعقاد آن حکم را به لحاظ صورت میسر می سازد و به دلیل اعمال مقولات توسط فاهمه و یا مندرج شدن آنها ذیل صور حکم، مقولات فاهمه نیز نامیده می شوند . بدین ترتیب به نظر کانت, حکم ظنی بر مبنای مقوله, امکان ساخته می شود. کانت علاوه بر کشف مقوله در مبحث استنتاج استعلایی به دنبال اعتبار یابی آن نیز هست.
با نگاهی عمیق تر به تناسب صورت حکم با مقوله, سه بعد را در دیدگاه کانت می توان باز شناخت:
۱ از طرفی کانت به دلیل تقید به منطق ارسطو, صورت حکم را سازگار با مفاهیم منطق صوری معرفی می کند.
۲ به علاوه, کانت خود را با احکام کلی و ضروری علوم ریاضی و طبیعی رو به رو می بیند که با توجه به آرای هیوم, تجربه حسی قادر به تبیین کلیت و ضرورت آنها نیست.
۳ مفروض کانت این است که حکم, تنها در قلمرو شهود حسی اشیاء کاربرد حقیقی دارد.
با توجه به این ابعاد, تناسب یاد شده به دو صورت قابل تفسیر است:
۱ کانت با تعمق در بند دوم و مبنا قرار دادن آن, در پی کشف راز کلیت و ضرورت در این علوم بوده و در نهایت, مفاهیم و اصول فراتجربی و پیشین را ابداع می کند.
۲ کانت با کاوش در مفاهیم، مواردی را می یابد که مستنتج از مفاهیم دیگر نیستند و با صور احکام تطابق دارند. او چگونگی کارایی آنها را در ایجاد کلیت و ضرورت حکم نشان می دهد. گر چه تفسیر دوم با نقد عقل محض و تفسیر اول با تمهیدات سازگار است (حداد عادل, ۱۳۷۰, ص۵۱). به قول گاردنر نکته مهم این است که اگر صورت مفهومی مشترکی میان شهود و تفکر (کار فاهمه) وجود نداشته باشد, اندیشه و در نتیجه حکم ممکن نخواهد شد. (Sebastian Gardner,1999,P.135)
بر فرض پذیرش ابتناء صورت حکم بر مقوله و اندراج مقوله ذیل حکم, کانت در استنتاج استعلایی, در پی تبیین اعتبار عینی مقولات است. خلاصه مطلب در این بخش از این قرار است:
۱ کانت استنتاج استعلایی را در زمینه ایدئالیسم استعلایی (Transcendental Idealism) مطرح می کند (Kant, 1993, A92) به نظر او تمثل، شیء را برای اندیشیده شدن ممکن می سازد همان طور که مکان و زمان, آن را برای محسوس شدن ممکن می ساخت. در واقع کانت در پی یافتن شرطی مفهومی است که شناخت شیء را به عنوان ابژه یک سوژه ممکن می سازد.
۲ به نظر او, بهترین گزینه برای این شرط، مفهوم شیء است. اگر برای تجربه شدن شیء ، مفهوم آن شیء لازم باشد, اطلاق آن مفهوم بر متعلقات شهود، توجیه پذیر خواهد بود. به قول کانت, همه تجارب, افزون بر آن که حاوی شهود حواسند که از طریق شهود یک چیز داده می شوند، مشتمل بر مفهوم شیءاند که از طریق آن داده یا نموده می شوند. مفاهیم اشیاء به طور کلی مبنای همه شناختهای تجربی اند; یعنی به منزله شرایط پیشین آنها هستند.(Ibid, A,93/ B,126)
بدین ترتیب وقتی مفاهیم پیشین، شروط استعلایی تجربه بوده, شیء توسط آنها اندیشیده شود، اعتبار عینی آنها توجیه شده است. به عبارت دیگر, مسلم تلقی شدن رابطه مفاهیم و اشیاء در منطق استعلایی, همان منطوی بودن مفهوم محض یا مقوله در تجربه است.(Ibid, A,93/ B,126)
۳ به دنبال ممکن شدن متعلق تجربه توسط مقوله, کانت وحدت تألیفی غیرتجربی را پیش فرض تبدیل تجربه حسی به شناخت معرفی می کند.
به نظر کانت, وحدت استعلایی ادراک نفسانی (Transcendental Unity Of Apperception) , بنیان درونی ارتباط تمثیلات را که مورد احتیاج تمام شناختهاست (Ibid, B, p.132) تبیین می کند. بدین ترتیب است که انطباع یا تأثر توسط حساسیت، ترکیب داده های حسی به وسیله خیال و ترکیب بازشناسی توسط فاهمه، وحدتهای لایه لایه ای را مفروض می گیرند که اساس آنها، همان وحدت استعلایی ادراک نفسانی یا همراهی و بیان بودن «من فکر می کنم» با تمثیلات من است که شرط اندیشیده شدن ابژه است.
۴ هدف کانت در استنتاج استعلایی, ابطال شکاکیت با استفاده از مفهوم تجربه نیست. همین طور او در این بخش در پی معرفی پیش فرضهای شناخت تجربی به وسیله نشان دادن ابتناء دعاوی پسین تجربی بر شرایط پیشین هم نیست; بلکه می خواهد نشان دهد مفاهیم پیشین, اطلاق موجهی بر اشیاء دارند; چون نقشی استعلایی داشته و متعلقهایی که این مفاهیم بر آنها اطلاق می شوند, ایدئال استعلایی هستند. بنابراین عینیت مورد اثبات کانت در این بخش, عینیت عام است; یعنی تفسیر مفهوم شیء بر اساس نگرش کوپرنیکی به عنوان شرط لازم معرفت تجربی, نه اثبات واقعی بودن جهان خارج علیه شکاک و, نه عینیتی که با مفاهیمی مثل جوهر و علیت مشخص می گردد. ۱ تطبیق بحث بر مسأله امکان
با توجه به آنچه گذشت, در استنتاج متافیزیکی، کانت تلازم مقوله با شهود را با تعمق در صورت حکم به لحاظ کارایی آن در عینیت، کلیت و ضرورت بخشی به حکم توجیه می کند. این توجیه با تکیه بر وابستگی و هماهنگی متقابل وحدت استعلایی ادراک نفسانی و تجربه یک عالم عینی (که ما واجد تجربه _ و نه صرفاً تخیل _ از چیزهایی بیرونی هستیم (Ibid, B, p.132) انجام می گیرد (Ibid, B, p.275) .حال باید دید این توجیه تا چه حد بر مورد امکان و به طور کلی مقولات جهت انطباق می یابد. تردیدی نیست که کانت در مبحث استنتاج متافیزیکی و استنتاج استعلایی, کلی سخن می گوید به گونه ای که مطالبش شامل مقولات جهت هم می شود. این مطلب در مبحث اول قابل قبول است; چرا که کاربرد تجربی احکام ظنی و احتمالی مبتنی بر مقوله امکان است و این اکتشاف, همان تلازم مقوله با شهود است که کانت در مبحث دوم آن را مدلل می کند; ولی به نظر نمی رسد که توجیه کانت در مبحث دوم شامل مقوله امکان و به طور کلی مقولات جهت بشود. برای تبیین این نکته, پیشاپیش لازم است دو مطلب را مدنظر قرار داد:
۱) توجه به تعریفی که کانت از مقولات جهت بدست می دهد: به نظر او «هر آنچه با شرایط صوری تجربه، که همان شرطهای شهود و مفاهیمند سازگار باشد, ممکن است» (راجر اسکروتن, ۱۳۷۵, ص 87_83 وIbid, B, p.265) گویا کانت بین «انطباق با شرایط تجربه» و «ممکن بودن» رابطه ای دو طرفه و انحصاری قائل می شود(Ibid, B, p.275) و «هر آنچه با شرایط مادی تجربه، یعنی با احساس تلازم داشته باشد, موجود و واقعی است(Ibid, B, p.266) و بالاخره «هر آنچه در اتصال با امر واقع بر طبق شرایط تجربه تعین بپذیرد, بالضروره موجود خواهد بود» (Ibid, B, p.266)
نباید از یاد برد که کانت دامنه امور ممکن را وسیعتر از امور واقعی ندانسته است; زیرا این استدلال را که «برای حصول امر واقعی می باید زائد بر امر ممکن, چیزی بدان افزود» این گونه مورد تردید قرار می دهد «اما من این ادعا را که باید چیزی به امر ممکن افزود روا نمی دانم زیرا افزوده شدن چیزی به امر ممکن که برتر و بالاتر از امر ممکن باشد, ناممکن است» (Ibid, B, p.283)
۲) توجه به تفاوت مقولات جهت با سایر مقولات: کانت در این باره می گوید: خصوصیت جهاتِ احکام این است که چیزی به محتوای حکم نمی افزایند (چون محتوای حکم را فقط کمیت، کیفیت و نسبت تشکیل می دهد), بلکه فقط به ارزش رابط بودن نسبت به تفکر, به طور عام, مربوط می شوند. در احکام ظنی یا احتمالی، ایجابی یا سلبی بودن صرفاً ممکن فرض می شوند، و در احکام وقوعی، ایجاب و سلب، واقعی در نظر گرفته می شوند و در احکام یقینی، ضروری. بنابراین قضیه ظنی یا احتمالی, فقط امکان منطقی را (که عینی نیست) بیان می کند … و چون همه چیز به تدریج در فهم تجسم می یابد به این صورت که انسان ابتدا در مورد چیزی به صورت احتمالی حکم می کند, سپس آن را صادق فرض گرفته, در نهایت به صورت یقینی، می پذیرد این سه عملکرد جهات احکام، با تعداد عوامل اندیشیدن مطابقت دارد.(Ibid, A, p.75/ B, p.100
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
