فایل پاورپوینت کامل اندیشه مساوات ؛ تبیین مقوله «مساوات» در رساله سیاسی میرزای نایینی(ره)؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اندیشه مساوات ؛ تبیین مقوله «مساوات» در رساله سیاسی میرزای نایینی(ره)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل اندیشه مساوات ؛ تبیین مقوله «مساوات» در رساله سیاسی میرزای نایینی(ره) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اندیشه مساوات ؛ تبیین مقوله «مساوات» در رساله سیاسی میرزای نایینی(ره) آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل اندیشه مساوات ؛ تبیین مقوله «مساوات» در رساله سیاسی میرزای نایینی(ره) بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل اندیشه مساوات ؛ تبیین مقوله «مساوات» در رساله سیاسی میرزای نایینی(ره) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل اندیشه مساوات ؛ تبیین مقوله «مساوات» در رساله سیاسی میرزای نایینی(ره)، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اندیشه مساوات ؛ تبیین مقوله «مساوات» در رساله سیاسی میرزای نایینی(ره) :
از دیرباز دغدغه مساوات با تمام مفاهیم و مصادیقش بخش جدایی ناپذیری از تفکر انسان بوده است. چه بسیار مردان و زنانی که دل در گرو آن نهاده و پای در راه اقامه و اجرایش گذاردند، از اسپارتاکوس تا ژان ژاک روسو از مارکس و مکتب اشتراکیش گرفته تا چه گوارا همگی سودای رسیدن به آن را در سر داشتند. مشرق زمین نیز کسانی چون مائو و گاندی را در خاطر خود جای داده است. اما در شرق اسلامی خبری از عدالتخواهان با مکاتب و روشهای ساخته بشری یافت نمی شود. مساوات و عدالت در جامعه مسلمین چیزی نیست که آن را جست وجو کرد. اسلام به عنوان چراغ راه هدایت و حرکت جامعه، با تکیه بر آموزه های الهی خویش، درصدد تحقق و اجرای عدالت و مساوات در گستره حضور آدمی است. برابری و تساوی حقوق و تکالیف، یا همسنگی و تشابه آنها، منشا عدالت و تعریف آن، حدود و ثغور مبحث مساوات و… همگی اجزایی از مقوله مساوات و عدالت است که در چهارچوب شرع بدانها پرداخته شده و مشخص گردیده است. آیا می توان اسلام را دین جامع و کامل و رساننده انسان به هدایت و سعادت دانست، بدون آنکه در آن به مفهوم مساوات اشاره ای شود؟ اینجاست که پاسخ بزرگان دین و سیاست به این سوال بسیار شنیدنی و جالب خواهد بود. مرحوم نایینی تنها یکی از این بزرگان است.»
درآمد
«مساوات» همچون «آزادی» واژه ای زیبا اما مبهم است؛ که می توان معانی مختلفی از آن اراده نمود؛ برخی از آن معانی منطبق بر باورهای دینی جوامع اسلامی بوده و بعضی دیگر در تضاد کامل با ضروریات دین می باشد. به عنوان نمونه، اگر مقصود از مساوات، برابری حقوق کافر و مسلمان در نکاح، حدود، قصاص، دیه و ارث باشد، برخلاف موازین دینی است؛ زیرا براساس آموزه های مسلم اسلام، کافر و مسلمان حقوق متفاوتی در این امور دارند. به عنوان مثال؛ ازدواج مرد اهل کتاب با زن مسلمان حرام است اما ازدواج مرد مسلمان با زن اهل کتاب آن هم به شکل موقت جایز است؛ کافر نمی تواند از مسلمان ارث ببرد اما مسلمان از کافر ارث می برد، دیه قتل یک مرد مسلمان هزار دینار و دیه قتل کافر ذمّی هشتصد درهم است.
حتی قتل کافر غیر اصلی (مرتد) واجب می باشد؛ جنازه وی احترام ندارد و اموالش به مسلمانان منتقل می گردد.
از نظر فقه اسلام زن و مرد احکام جداگانه ای دارند، مرد دو برابر زن از والدین خود ارث می برد، هر مرد اجازه اختیار چهار همسر دایمی به طور همزمان را دارد اما هر زن نمی تواند بیش از یک شوهر انتخاب کند. بنابراین؛ اگر مقصود از مساوات، برابری حقوق زن و مرد در تمام شوون فردی و اجتماعی باشد، برخلاف موازین مسلم شرع مقدس اسلام است.
از سوی دیگر؛ اگر منظور از مساوات، برابری عامه مردم در بهره مندی از حقوق مشترکشان باشد، هرگز مخالفتی با موازین شرع نخواهد داشت. به عنوان نمونه؛ کسی حق ندارد، بدون مجوز قانونی متعرض جان، مال و آبروی افراد جامعه اسلامی اعم از کافر یا مسلمان شود، همه مردم در برپایی اجتماعات مشروع آزاد بوده و کسی حق جلوگیری از تجمع مشروع هیچ گروهی را ندارد؛ چه مسلمان باشند و چه کافر، زن باشند یا مرد.
ابهام موجود در این واژه موجب اختلاف شدیدی در آغاز مشروطیت گردید؛ به طوری که هنگام تصویب اصل هشتم متمم قانون اساسی مشروطه(۱) درباره تساوی حقوق همه گروه ها و فرق مذهبی، درگیری سختی بین جناح مذهبی حامی مشروطه و جناح سکولار درگرفت. یکی از دلایل اساسی تحصن شیخ در حرم عبدالعظیم نیز همین موضوع بوده؛(۲) که بهبهانی و عده زیادی از روحانیان به طور رسمی با آن مخالفت کردند.(۳) مخبرالسلطنه در این باره می نویسد: «در سر ماده تساوی ملل متنوّه در حدود با مسلم، شش ماه رختخواب ها در صحن مجلس پهن شد و مردمی مجاور ماندند، بالاخره چاره در این جستند که در اجرای حدود بنویسند: «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی، متساوی الحقوق خواهند بود؛ (اصل هشتم) قانون دولتی چه معنا دارد معلوم نیست.»(۴)
بنابراین با توجه به ایهام واژه مساوات، تبیین مفهوم مورد استفاده آن در متون مختلف ضروری به نظر می رسد؛ هر چند که تاکید میرزای نائینی(ره) بر ضرورت وجود آن در حکومت و نقش مساوات در رشد و ارتقای کشور؛ بر اهمیت این مساله می افزاید.
از این رو، ابتدا جایگاه رفیع مساوات در حکومت ولایی را از منظر میرزای نایینی بررسی کرده، سپس؛ مبانی دینی مورد استشهاد ایشان را به طور مستند تشریح می کنیم و سرانجام به تبیین مفهوم برابری در مکتب سیاسی نایینی پرداخته و ویژگیها و ممیزات آن را با دیگر جریان های دین گریز مقایسه خواهیم کرد.
الف) اهمیت مساوات در حکومت ولایی
نایینی مساوات را بنیان عدالت برشمرده که بدون وجود آن عدالت اجتماعی را غیرممکن می داند. وی کلیه قوانین سیاسی جامعه را در پرتو عدالت ثمربخش می انگارد(۵) و معتقد است، مساوات و آزادی در رشد جامعه تاثیری شگرف و نقش کلیدی دارند. بنابراین؛ از همین منظر نظام مشروطه را حمایت می کند، ایشان انقلاب مشروطیت را انقلابی با رهبری عالمان دین و در راستای کسب آزادی و مساوات می پندارد و تصریح می فرماید: «در این جز زمان که بحمدالله تعالی و حسن تاییده دوره سیر قهقراییه مسلمین به آخرین نقطه منتهی»(۶) و «عموم اسلامیان به حسن دلالت و هدایت پیشوایان روحانی از مقتضیات دین و آیین خود با خبر و آزادی خدادادی خود را از ذل رقیت فراعنه امت برخورده»(۷) «به حقوق مشروعه ملیه و مشارکت و مساواتشان در جمیع امور با جائرین پی بردند و در خلع طرق بندگی جبابره و استفاده حقوق مغصوبه خود سمندروار از دریاهای آتش نیندیشیده اند حرکتشان براساس تایید علمای نجف مورد تایید می باشد.»(۸)
مرحوم نایینی یکی از مشخصه های اساسی حکومت استبدادی را عدم رعایت برابری می داند و معتقد است، حاکم در حکومت های استبدادی خود را مالک زمین و مردم می بیند؛ حال آنکه در حکومت ولایی، حاکم نه تنها خود را صاحب اموال ملت و مملکت نمی پندارد؛ بلکه حقوق خود و دیگر افراد جامعه را یکسان می بیند. از منظر نایینی حاکم مستبد «مانند آحاد مالکین نسبت به اموال شخصیه خود، با مملکت و اهلش معامله فرماید. مملکت را به مافیها مال خود انگارد؟ و اهلش را مانند عبید و اماء، بلکه اغنام و احشام برای مرادات و درک شهواتش مسخر و مخلوق پندارد.»(۹) و «هر مالی را که خواهد از صاحبش انتزاع و یا به چپاول به اطرافیانش بخشد، هر حقی را که خواهد احقاق و اگر خواهد پایمالش کند.»(۱۰)
از دید نایینی مردم در حکومت استبدادی نه تنها حقوقی برابر با سلطان ندارند؛ بلکه مانند حیوان و حتی پست تر از حیوان نیز با آنان رفتار می شود. یعنی؛ مانند گیاهان هیچ حقی جز قضای حاجت دیگران ندارند. ایشان می فرمایند: «حظ این ملت مسخره وفانیه در ارادات سلطانشان از حیات و هستی خود از قبیل بهره و حظ نباتات است که فقط برای قضای حاجت دیگران مخلوق و حظ استقلالی از وجود خود ندارند.»(۱۱) به دیگر سخن همانگونه که انسانها برای بهره وری از گیاهان به آنها آب و کود داده و از آنها مراقبت می کنند؛ حاکم مستبد نیز به ملت خود آب و غذا می دهد تا از فرآورده های وجودیشان تنها برای خود استفاده کند. بنابراین در حکومت تملکیه حقوق استقلالی رعیت به سمت صفر میل می کند؛ تمام اموال مملکت و عایدات کشور با واسطه یا بی واسطه به جیب سلطنت می رود و مبنای چنین حکومتی بر «صَرْف قوای نوع از مالیه و غیرها در نیل به مرادات خود»(۱۲) سلطان می باشد.
حکومت ولایی بر مبنای آزادی و مساوات شکل می گیرد و این دو فاکتور، در حقوق و احکام از امور ماهوی چنین حکومتی به شمار می آیند؛ «آحاد ملت با شخص سلطان در مالیه و غیرها از قوای نوعیه شریک و نسبت همه به آنها متساوی و یکسان»(۱۳) می باشند. وقتی ملتی حقوق مالی و قضایی برابری با دستگاه حاکم یافت و هر دو، در برابر قوانین مملکت مساوی شدند؛ مردم حق پرسشگری و نظارت بر کارکرد دولت درباره توزیع ثروت و اموال، نحوه دادرسی و اجرای احکام را پیدا خواهند کرد؛ زیرا وقتی سهم شخص سلطان در مصرف بیت المال، معادن و غیره با رعیت برابر گردید، طبیعی است که رعیت نیز بر عملکرد کسی که در اموال او دخل و تصرف می کند؛ حق نظارت داشته باشد.
از این رو نائینی(ره) به دنبال تساوی حقوق سلطان و ملت، مساله حق پرسشگری مردم را مطرح می کند و می فرماید: «تمام افراد اهل مملکت به اقتضای مشارکت و مساواتشان در قوا و حقوق بر مواخذه، سوال و اعتراض؛ قادر و ایمن و در اظهار اعتراض خود آزاد و طوق مسخریت و مقهوریت در تحت ارادات شخصیه سلطان و سایر متصدیان را در گردن نخواهند داشت.»(۱۴)
او وجود یک حاکم معصوم بر مصدر قدرت را بهترین ضامن برقراری مساوات می داند و در عصر غیبت، نواب عام و مجتهدان جامع الشرایط را بهترین جانشین امام معصوم می شمارد و معتقد است، با وجود قوه عصمت، هرگونه ارتکاب شهوانی و شائبه استبداد و استیثار از بین می رود.(۱۵)
به علاوه یکی از راه های نجات امت زیر سلطه حاکمان مستبد را در این می داند که آن ملت ها نسبت به «حقوق مشترکه نوعیه» خود با سلاطین بصیرت یافته و متوجه شوند نسبت آنان با حاکم در بهره وری از منابع عمومی و قانون شرع یکسان می باشد.(۱۶)
نایینی معتقد است، اساس سلطنت استبدادی بر «عدم مشارکت فضلا از مساواتشان با سلطان در قوا و سایر نوعیات مملکت و اختصاص تمام آنها به شخص سلطان و موکول بودن تمام اجراآت به اراده او مبتنی»(۱۷) می باشد.
از این عبارت چنین به دست می آید که در حکومت ولایی، علاوه بر تساوی همه مردم در بهره وری از مواهب نوعی و اموال عمومی مملکت، فضلا و نخبگان جامعه باید به نمایندگی از ملت مانند سلطان در تصمیم گیریهای کلان جامعه شرکت داده شوند. اختصاص فضلا در بهره وری از تقسیم قدرت و پستهای اجتماعی بدین خاطر است، که سایر اقشار توان تصمیم گری در مسایل کلان جامعه را ندارند.
بنابراین؛ نایینی اساس حکومت ولایی را بر «مشارکت و مساواتشان با همدیگر و با شخص سلطان در جمیع نوعیات مملکت از مالیه و غیرها مبتنی»(۱۸) می داند و معتقد است، هر گاه مساوات در جامعه ای جریان داشته باشد؛ آن جامعه با سرعتی باورنکردنی به سوی ترقی و فلاح حرکت خواهد کرد. مشکل عقب افتادگی جوامع اسلامی در این است که پس از پیامبر(ص) و به قدرت رسیدن فرزندان عاص و استیلای معاویه، سیر قهقرایی آزادی و مساوات آغاز گردید. «مادامی که این دو اصل و فروع مترتبه کما جعله الشارع محفوظ و سلطنت اسلامیه از نحوه ثانیه به نحوه اولی تحویل نیافته بود؛ سرعت سیر ترقی و نفوذ اسلام محیرالعقول عالم شد. پس از استیلای معاویه و بنی العاص و انقلاب و تبدیل تمامی اصول [آزادی و مساوات] و فروع مذکوره [مانند حق پرسش گری] و کیفیت سلطنت اسلامیه به اضداد آنها، وضع دگرگون گردید.»(۱۹)
ب) مبانی دینی برابری و مساوات در تنبیه الامه
میرزای نائینی(ره) پس از بیان شواهدی از آزادی در اسلام به هشت نمونه از مساوات در سیره نبوی و علوی اشاره فرموده که برخی از آنها به برابری حقوق حاکم با یکایک افراد، بعضی دیگر به تساوی حقوق نزدیکان والی با مردم و دسته ای نیز به برابری حقوق افراد با یکدیگر بازمی گردد. به علاوه برخی موارد به برابری حقوق مالی و بعضی دیگر به تساوی در اجرای احکام قضایی اسلام مرتبط می شود. که به ترتیب آنها را بررسی می کنیم.
۱ طلب رضایت از مسلمانان برای بازگرداندن فدیه دخترش، زینب
یکی از موارد مورد نظر نایینی در مورد تساوی حقوق مالی سلطان و مردم، ماجرای عودت فدیه ارسالی زینب دختر رسول خدا(ص) در جنگ بدر می باشد.(۲۰) ابوالعاص بن ربیع خواهرزاده حضرت خدیجه(س) قبل از ظهور اسلام و نزول وحی با زینب ازدواج نمود. وی پس از ظهور اسلام و هجرت پیامبر(ص) به مدینه همچنان بر کفر خود باقی ماند؛ همراه مشرکین مکه به جنگ مسلمانان آمد و در جنگ بدر اسیر گردید، از آن جا که نبی اکرم(ص) یکی از شروط آزادی اسرا را دادن فدیه (غرامت جنگی) قرار داده بود. زینب گردنبند حضرت خدیجه(س) را که هنگام ازدواج او با ابوالعاص به وی هدیه کرده بود؛ به عنوان فدیه برای پدرش فرستاد تا آن حضرت شوهرش را آزاد کند، حضرت پس از مشاهده گردنبند سخت گریست و خطاب به مسلمانان فرمود:
«ان رایتم ان تطلقوا لها اسیرها، و تردوا علیها مالها، فافعلوا؛ اگر خواستید؛ اسیر زینب را آزاد کنید و گردنبندش را به او برگردانید، پس انجام دهید، من حرفی ندارم» حضرت با این جمله، هم تمایل خودرا به بازگردانیدن گردنبند اعلان نمود و هم از یارانش طلب رضایت نمود، به دنبال این سخن مسلمانان به مقصود پیامبر (ص) پی بردند و گردنبند را همراه ابوالعاص برای زینب به مکه فرستادند.(۲۱) نایینی معتقد است، این داستان نشان می هد؛ رسول اکرم(ص) حق خود را نسبت به آن گردنبند مساوی مسلمانان دیگر می دانست، بنابراین؛ از آنان خواست تا حق خود را به آن حضرت بخشیده و گردنبند را به دخترش بازگردانند.
۲ اجرای احکام قضایی بر عمویش عباس و پسرعمویش عقیل همچون سایر اسیران
دومین موردی که میرزای نایینی به آن اشاره نموده است، برخورد یکسان رسول اکرم(ص) با اسیران جنگ بدر می باشد.(۲۲) در جریان جنگ بدر عباس عموی پیامبر(ص) و عقیل و نوفل دو تن از پسرعموهای آن حضرت به اجبار و اکراه قریش به نبرد با مسلمانان آمده و به دست سپاه اسلام اسیر شدند. پیامبر(ص) با بنی هاشم و بستگان نزدیک خود نیز مانند دیگر اسرا رفتار نموده و از آنها طلب غرامت کرد. عباس قبل از بدر مسلمان شده بود اما از ترس قریش، اسلام خود را مخفی می کرد. دست های او را نیز مانند دیگر اسیران با طناب بستند، وقتی به مدینه رسیدند، عباس از شدت درد اظهار ناراحتی می کرد، ناله وی خواب را از چشم پیامبر(ص) ربود اما حضرت(ص) حاضر نشد بین عموی خود و سایر اسیران تفاوتی قایل شود؛ تا اینکه برخی از یاران پیامبر(ص) متوجه نگرانی و ناراحتی آن بزرگوار شده و علت را جویا شدند؛ حضرت فرمود: «سمعت انین العباس من وثاقه ناله عباس را از درد طناب شنیدم» به دنبال این سخن، اصحاب بدون طلب اجازه از پیامبر(ص) از جا برخاسته و طناب را از دستان عباس بازکردند.(۲۳)
حضرت از عباس خواست فدیه خود و چهارتن دیگر از جمله عقیل و نوفل را بدهد و آزاد شود.
عباس گفت: «من مسلمان شده بودم، مرا به زور به جنگ آورده اند.» پیامبر(ص) عذر عمویش را نپذیرفته، فرمود: «خدا از اسلام تو باخبر است، اگر این ادعای شما راست باشد خداوند پاداشت را خواهد داد اما اکنون؛ ظاهر عملت چنین است که به جنگ ما آمده ای؛ الله اعلم باسلامک، ان یکون حقا فان یجزیک به فاما ظاهر امرک فقد کان علینا»(۲۴)
سرانجام جناب عباس به پیامبر(ص) پیشنهاد کرد؛ همان بیست اوقیه طلایی را که همراه خود آورده و به دست مسلمانان افتاده بود به عنوان فدیه بپذیرد اما نبی اکرم(ص) نپذیرفت و فرمود: «لا، ذالک شی ء اعطاناالله منک؛ نه، آن چیزی است که خداوند از مال تو [به عنوان غنیمت] نصیب ما کرده.»(۲۵)
عباس گفت: «من دیگر مالی ندارم» حضرت وی را به یاد اموالی انداخت که هنگام آمدن به جنگ به همسرش ام الفضل سپرده بود تا در صورت کشته شدن آن را بین فرزندانش تقسیم نماید. سرانجام عباس (صد اوقیه(۲۶) طلا برای خود و هفتاد اوقیه برای دو برادرزاده اش پرداخت کرد)(۲۷) و آزاد شد.
یادآوری این نکته ضروری است که پیامبر(ص) پرداخت فدیه برای عقیل و نوفل را به عنوان یک پیشنهاد به عباس ارایه نمود نه شرط لازم و تحمیلی.(۲۸)
این داستان، گواه روشنی بر اصرار نبی اکرم(ص) بر اجرای همسان احکام قضایی و جرایم مالی اسلام بین وابستگان خود و دیگر اقشار جامعه می باشد.
۳ تقاضای قصاص سواده از پیامبر(ص)
شاهد سوم نایینی برای ضرورت مساوات به عنوان عامل اساسی پایداری جامعه اسلامی، ماجرای تقاضای قصاص سواده از پیامبر(ص) و آمادگی آن بزرگوار برای مجازات شدن توسط او می باشد.(۲۹)
اگرچه میان مورخان و علمای اسلامی در چگونگی و کیفیت وقوع این حادثه اختلاف نظر وجود دارد اما اصل ماجرا که اعلام آمادگی آن حضرت برای اجرای قصاص است؛ سخنی معتبر و مستند بوده و استناد به آن بجا و درست به نظر می رسد. ماجرا بدین قرار است که رسول اکرم(ص) در روزهای آخر عمر شریفش و در ایام بیماری بر منبر رفته ودر نطقی به اصحاب خود فرمودند: «ای رجل منکم له مظلمه قبل محمد الاقام فلیقتص منه؛ هر مردی از شما که مظلمه ای بر گردن محمد دارد برخیزد قصاص کند» شخصی به نام سواده بن قیس از جا برخاست و گفت: «هنگامی که شما از طایف برمی گشتی؛ من به استقبالت آمده بودم در حالی که شما بر شترت سوار بوده و در دستت شاخه دراز و نازکی قرار داشت؛ چوب را بلندکرده بودی تا به مرکبت بزنی اما ناگاه به شکم من اصابت کرد.» پیامبر(ص) دستور داد بلال همان تازیانه یا عصا را از منزل حضرت فاطمه(س) آورد، سپس پیراهن خود را بالا زد تا سواده قصاص کند اما سواده به بوسیدن بدن مطهر پیامبر(ص) اکتفا نموده(۳۰) و آن حضرت را عفو کرد.
از سوی سواد بن عمرو و سواد بن غزیه نیز تقاضای قصاص نسبت به پیامبر(ص) صورت گرفته است که چگونگی وقوع آن با آنچه در مورد سواده نقل شده متفاوت می باشد.(۳۱)
سواد بن عمرو از عطر خاصی به نام خلوق که بیشتر مورد استعمال زنان بوده؛ استفاده می کرد. پیامبر(ص) دو سه بار با او برخورد کرد و او را از استعمال آن عطر نهی فرمود [استعمال عطر مزبور به ظاهر وسیله ای برای تحریک خانمها بوده] اما سواد سخن پیامبر(ص) را به گوش نمی گرفت تا اینکه روزی حضرت با شاخه خرمایی که در دستش بود به بدن او زد و شکم سواد خراش برداشت. وی به پیامبر(ص) گفت: «یا رسول الله اقصنی او اقدنی؛ اجازه بده قصاص کرده یا تلافی کنم» به دنبال این سخن، پیامبر(ص) لباس مبارکش را از روی شکم کنار زد و فرمود: «اقتص؛ قصاص کن»، سواد وقتی بدن مطهر پیامبر(ص) را دید؛ شاخه خرمایی را که برای قصاص به دست گرفته بود؛ بر زمین افکند و بدن آن حضرت را بوسه زد.(۳۲)
نظیر همین ماجرا در جنگ بدر رخ داد. پیامبر(ص) در آستانه شروع جنگ مشغول منظم کردن صفوف شده بود. در حالی که با پیکان تیری صفوف را مرتب می کرد به سواد بن غزیه که از صف جلو آمده بود؛ رسید، با نوک پیکان به شکم وی زده؛ فرمود: «سواد منظم بایست.» سواد گفت: «اوجعتنی و قد بعثک الله بالحق، فاقدنی؛ بدنم را به در آوردی خدا تو را به راستی فرستاده، اجازه بده تلافی کنم»، پیامبر(ص) لباسش را کنار زده؛ فرمود: «استقص؛ تلافی کن» سواد بن غزیه با مشاهده این صحنه گردن خود را خم کرد و بدن پیامبر(ص) را بوسید.(۳۳)
مرحوم نایینی معتقد است، وقتی پیامبر اسلام(ص) به مردم اجازه می دهد تا برای استیفای کوچک ترین حق خویش از شخص آن حضرت؛ چنین آزادانه و در ملا عام و در شرایط مساوی وارد عمل شوند؛ معلوم می گردد که از منظر اسلام، شخص حاکم و افراد دیگر در برابر مجازات و احکام قضایی همسان و برابر هستند.
۴ تساوی در اجرای حدود بین فرزند پیامبر(ص) و مردم
نایینی برای اثبات لزوم تساوی در اجرای حدود بین نزدیکان سلطان و افراد دیگر، به سخن نبی اکرم(ص) در فتح مکه تمسک می جوید. هنگام فتح مکه زنی از قبیله بنی مخزوم از خاندان های معروف قریش مرتکب دزدی شده بود؛ او را دستگیر کرده، نزد پیامبر(ص) آوردند. طبق موازین اسلام می بایست انگشتان دزد قطع شود، قریش تلاش سختی را آغاز کرد تا پیامبر(ص) را وادار نماید از مجازات زن درگذرد. پس از مشورت و چاره جویی به این نتیجه رسیدند؛ اسامه بن زید را برای وساطت نزد آن حضرت بفرستند، زیرا پیامبر(ص) به اسامه علاقه خاصی داشت. وقتی اسامه تقاضای خود را مطرح کرد؛ به ناگاه رنگ رخسار آن حضرت دگرگون شده، فرمودند: «اتشفع فی حد من حدودالله؟… و انی و الذی نفسی بیده لو ان فاطمه بنت محمد سرقت لقطعت یدها؛ آیا در [جلوگیری از] اجرای حدی از حدود الهی شفاعت می کنی… قسم به آنکه جانم در ید قدرت اوست اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند دستش را قطع خواهم کرد.»(۳۴)
به نظر نایینی بیان این سخن در یک جمع عمومی نه تنها بیانگر اهتمام رسول خدا(ص) بر استحکام اصل مساوات در جامعه می باشد؛ بلکه معرف گسترش دامنه آزادی مردم در برابر سلطان نیز هست تا آن جا که اگر روزی فرزند سلطان به اموال مردم تعرض کند، مردم می توانند برای استیفای حق خویش تا قطع انگشتان دست او پیش روند.(۳۵)
۵ توزیع مساوی بیت المال در عصر حاکمیت امیرمومنان(ع)
مساله تقسیم مساوی بیت المال در حکومت علی بن ابیطالب(ع) از جمله مواردی است که میرزای نایینی بر آن تاکید می کند.(۳۶) تاسال پانزدهم هجری غنایم جنگها و عایدات فتوحات و به طور کلی اموال بیت المال در میان اصحاب به طور مساوی تقسیم می شد اما بعدها؛ عمر این روش را تغییر داد و بیت المال را براساس قومیت وسوابق اصحاب در یاری اسلام تقسیم نمود.(۳۷) مهاجران قریش را بر مهاجران غیرقریش و در نهایت مهاجران را بر انصار برتری بخشید. به علاوه اعراب را بر غیرعرب و اشراف را بر غلامان ترجیح داد.(۳۸)به شرکت کنندگان جنگ بدر سهمی افزون تر از سایر رزمندگان اختصاص داد.(۳۹) طبق دیوان عمر در میان بدری ها، مهاجران بدری سهمی بیش از انصار بدری داشتند.(۴۰) و زنان پیامبر(ص) از سهم ویژه ده هزار درهمی برخوردار بودند و در میان آنها عایشه دو هزار درهم بیش از زنان دیگر می گرفت.(۴۱) در زمان عثمان تبعیض در تقسیم بیت المال از مرزهای تعیین شده در دیوان عمر فراتر رفت به طوری که هر از چندگاه خلیفه مبالغ هنگفتی از بیت المال را به نزدیکانش(۴۲) می بخشید و می گفت: «من با این اموال صله رحم به جا می آورم.(۴۳) سیصد هزار درهم از زکات قُضاعه را به پسرعمویش حارث بن حکم بخشیده(۴۴) و خمس غنائم مصر را یک جا به مروان بن حکم یکی دیگر از پسرعموهایش هبه کرد.(۴۵) این شیوه بیست سال ادامه یافت و آنان که براساس تقسیم نابرابر سود بیشتری عایدشان می شد؛ برای خود زندگی مرفهی را ترتیب دادند اما در سال سی و پنج هجری عثمان به قتل رسید و خلافت به دست امیرمومنان(ع) افتاد. آن حضرت از نخستین روزهای خلافت به مبارزه با این شیوه پرداخت. دستور تقسیم مساوی بیت المال را بین تمام افراد جامعه، حتی خود و فرزندانش صادر فرمود و به عمار، عبیدالله بن ابی رافع و ابا الهیثم بن التیهان دستور دادند که فی (غنایم، خراج و جزیه) را به طور مساوی بین مسلمانان تقسیم کنند، حضرت فرمودند: «اعدلو فیه و لا تفضلوا احدا علی احد؛ در تقسیم آنها، مساوی برخورد کنید و هیچ کس را بر دیگری ترجیح ندهید.» آنها نیز قیمت مجموع را ارزیابی و بر تعداد مسلمانان تقسیم کرده و به هر نفر سه دینار دادند. طلحه و زبیر با استناد به سنت عمر در تقسیم بیت المال به این روش اعتراض کردند، حضرت از آنها پرسید: «فما کان رسول الله یعطیکما؟ رسول خدا به چه روشی به شما عطا می کردند؟» آنها چون سیره رسول خدا(ص) در تقسیم مساوی عطایا را می دانستند؛ سکوت کردند. حضرت از فرصت استفاده نمود و خود، پاسخ پرسش خویش چنین داد: «الیس کان رسول(ص) یقسم بالسویه بین المسلمین؛ مگر نه این است که رسول خدا(ص) بیت المال را به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم می کرد؟» گفتند: «بلی» سپس فرمودند: «افسنه رسول الله(ص) اولی بالاتباع ام سنه عمر؟، پیروی از سنت رسول خدا(ص) شایسته تر است یا سنت عمر؟» گفتند: «سنت عمر.»
حضرت با استدلالهای متقن خود موجب سکوت آنان گردید اما قانع نشدند؛ چون نمی خواستند قانع شوند.(۴۶)
این موضوع، باعث مخالفت شدید بسیاری از یاران آن حضرت گردید. عبدالله بن عمر، پسر ابوبکر، سعد بن ابی وقاص و عده زیادی از مهاجران سهم افزون تری را مطالبه کردند؛(۴۷) حتی نزدیکان آن بزرگوار افر
راهنمای خرید:
همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.