اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های چارلز پیرس درباره صدق و اهداف پژوهش
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 78
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های چارلز پیرس درباره صدق و اهداف پژوهش؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های چارلز پیرس درباره صدق و اهداف پژوهش شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های چارلز پیرس درباره صدق و اهداف پژوهش را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های چارلز پیرس درباره صدق و اهداف پژوهش با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های چارلز پیرس درباره صدق و اهداف پژوهش با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های چارلز پیرس درباره صدق و اهداف پژوهش تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های چارلز پیرس درباره صدق و اهداف پژوهش را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های چارلز پیرس درباره صدق و اهداف پژوهش :
اشاره
بررسی دست نوشته های چارلز پیرس نشان می دهد پس از ۱۸۷۰ وی می کوشد تا در دیدگاه هایش درباره واقعیت بازنگری کند. او از برخی مشکلات آگاه بود و در جستجوی نظریه ای بود تا بتواند از آنها اجتناب کند. وی در دو مقاله معروف خود که در سال ۱۸۷۷ و ۱۸۷۸ نگاشت اظهار نمود که از آرای گذشته اش ناراضی است. هنگامی که در ۱۸۹۰ به بازبینی مسائل معرفت شناختی پرداخت مبناهای جدیدی را برای نظریه اش درباره واقعیت مطرح ساخت. در این مقاله، دیدگاه های متقدم و متاخر پیرس درباره صدق و واقعیت بررسی می شود. در این بررسی ها، نظریه پراگماتیستی صدق وی نیز تبیین خواهد شد.
* * *
سه محور اصلی اندیشه چارلز پیرس (
Charles Pirece
) در دهه ۱۸۷۰ به اختصار به شرح زیر است:
الف) علت غایی بودن واقعیت
پیرس تأکید دارد واقعیت، محدودکننده نظریه ها است. به عقیده وی «واقعیت» محصول همگرایی آرای اندیشه مندان بزرگ است. وی می نویسد: «اگر می گوییم تفکر به سوی نتیجه ای قطعی در حرکت است». این سخن، بدین معنا است که اندیشه، هدفدار است و «علتی غایی»، که از نحوه تفکر متفکران، مستقل است سازوکار آن را سامان می دهد. پیرس در مقاله «چگونه تصوراتمان را واضح سازیم» (
How to Make Our Ideas Clear) (1878
) می گوید: رأی صادق آن است که مورد اجماع اندیشه مندان واقع شود. وی در این مقاله با ارائه این تعریف از صدق، به توضیح علیت غایی می پردازد.
ب) روش های پژوهش
قواعد پژوهش، دومین مشغله فکری پیرس در این سالها است. سرتاسر مقالات «منطق» (
Logic
)و تثبیت باور (
The Fication of
Belief
) سخن از برتری روش علم و الگوی پژوهش موفق آن است. به نظر وی، قدر و منزلت علم فقط در قرن نوزدهم به خوبی شناخته شده است. اینک او در مقام دفاع از «روش علمی» برآمده تا آنان را که به درستی آن روش باور ندارند متقاعد سازد. از آنجا که روش علمی، همان روش استقرایی است، بهره گیری از استقرا در دفاع از روش علمی به دور باطل می انجامد و او بر این نکته واقف است.
ج) تفکیک میان استدلال و مشاهده
پیرس در پیش نویس مقاله «منطق» نوشته است: در برابر این ادعا که «واقعیت خارجی، علت ارتسامات حسی است و به همین دلیل است که به اندیشه های متفاوتی که به یک باور می انجامند منجر می شود»؛ اعتراضی ندارد. استدلال به نظر وی عبارت است از اندیشه ورزی مهارشده یا استنتاجی که با معیارهای مشخصی موافق است و از این رو، پیشرفتی مقبول دارد. او در اینجا بین ارتسامات حسی تعبیر نشده و فرایندهای استدلال، تفکیک نمی کند. آنچه در اینجا صورت می گیرد تفکیک و تمایزی است میان داده های حسی که هیچ مهار و کنترلی از جانب ما ندارند و فعالیتی فکری که برمبنای نتایج مشاهدات پیش می رود. ارتسام حسی، محصول فرایند استنتاج بدون مهار است ولی تفکر و اندیشه ورزی، استنتاجی مهار شده به شمار می آید. داده های ارتسامی، نوعی حد زدنِ واقعیت به اندیشه انسان است. تفکر بر سنجش و توجیه روش های «استنتاج از داده ها» متمرکز است.
دو ابزار اندیشه
پیرس به دو ابزار منطقی در قلمروی اندیشه، معتقد است:
Logico utens
و
Logica docens
. هر متفکری از این دو معیار، در هدایت استدلال و تفکر بهره می گیرد.
Logica utens
، عهده دار حل مسائل کاربردی در پیشبرد اندیشه و خودنقادی (
self-criticism
) است و در عین حال فاقد صورت بندی نظری (
theoric
) می باشد.
Logica docens
، نظریه های دقیق و صورتبندی شده منطقی است که منطق دانان آن را ارائه داده اند. پیرس به بررسی
Logica docens
می پردازد و از تأثیر
Logica utens
بر اندیشه دانشمندان سراغ نمی گیرد، وی در مقاله های «تثبیت باور» و «چگونه تصوراتمان را واضح سازیم»، مفهوم واقعیت را می کاود. روش پیرس در این مقاله، یافتن «اصول راهنما» است. اصل راهنما، گزاره ای است که قاعده ای کلی را در استنتاج صورت بندی می کند، به کارگیری «اصول راهنمای درست» در تفکر، استدلال های محکم منطقی را درپی دارد. با اندک تسامحی می توان
Logica utens
را نیز نوعی اصل راهنما دانست.
پیش فرض ها و استخراج قواعد اساسی استقرا و نظریه استقرا و نظریه واقعیت از آنها
پیرس معتقد است هر سئوالی، پیش فرض هایی را در تقدیر دارد. اگر از این باورهای پیشین بگذریم و آنها را نادیده بگیریم هرگز آن پرسش در ذهن متجلی نمی شد. از دید وی: دو نوع پیش فرض وجود دارد: پیش فرض هایی که در یک پرسش خاص برای انتقال از مقدمه به نتیجه به کار می آیند و پیش فرض هایی که این کارایی را ندارند. وی می نویسد: در ذهن از دو حالت می توان سراغ گرفت: شک و باور. در گذار از شک به باور، پیش فرض های زیر دیده می شوند:
الف) عبور از شک به باور ممکن است.
ب) در این عبور، موضوع تفکر تغییر نمی کند.
ج) عبور از شک به باور به پیروی از قواعدی است که مهاری بر همه اندیشه ها هستند.
پیرس در جستجوی قواعد بنیادی، از درون «مفروضاتی است که در ورای پرسش های منطقی» قرار دارند. او بعدها مدعی شد اعتبارات استقرا را از یکی از مفروضات یا واقعیت های منطق استخراج نموده است. وی در مقاله «تثبیت باور» می کوشد «نظریه واقعیت» را از دل یکی از پیش فرض های منطق بیرون بکشد و چنین می نویسد:
اموری واقعی وجود دارند که چند و چون آنها مستقل از آرای ما است. این امور به پیروی از قواعد منطقی، برحس ما تأثیر می گذارند. با وجود تنوع احساسات انسان، می توان با بهره گیری از قواعد ارتسام با یقین استدلالی دانست که اشیای واقعی چگونه اند و هرکس به اندازه کافی در به کارگیری استدلال و قواعد آن متبحر باشد به نتیجه ای که دیگران رسیده اند خواهد رسید.
نظریه واقعیت را می توان این چنین خلاصه کرد که اموری واقعی وجود دارند که:
الف) وجود آنها بر رأی و نظر هیچ کس متکی نیست.
ب) نقطه اجماع رای همه اندیشه مندانی هستند که قواعد پژوهش را درست به کار گرفته اند.
ج) این اجماع، محدود به گروه خاصی از متفکران نیست بلکه هر اندیشه معقولی بر درستی آن صحه می گذارد.
د) این اجماع محصول کنش و تأثیری است که واقعیت خارجی بر احساس و سپس بر اندیشه نهاده است.
جستجوی منطقی پیرس را می توان به این شکل خلاصه کرد که هدفش یافتن اصولی راهنما برای پژوهشگرِ معتقد به واقعیت امور است تا برای دستیابی به اوصاف اعیان از آنها پیروی کند. بحث از صحت و سقم نظریه واقعیت با اینکه این نظریه پیش فرض منطق است، تفاوت دارد. وی در مقاله «تثبیت باور» به نکته دوم می پردازد. به نظر او از آنجا که این نظریه، پیش فرض منطق است، سئوال از صدق و کذبش مورد توجه نیست! (۳۶۹، ۵). هدف این مقاله جستجوی «غایتی» است که پژوهش را به دنبال خود می کشد و معیار سنجش روشها و اصول راهنمای پژوهش است. اینکه این غایت را «رسیدن به حقیقت» بدانیم نوعی سهل انگاری است.
پیرس در ۱۸۷۷ مدعی شد ما به هرچه باور داریم نام حقیقت می گذاریم یعنی صدق از روی باور ما تعریف می شود. این پند که «تنها به آنچه می پنداری حقیقت است باور کن» سخنی تهی از معنا است. پیرس در جستجوی معیاری برای انتخاب عقاید و قواعد راهنما است و این معیار را حقیقت مندی باورها نمی داند بلکه بر آن است تا از راه شرح و تبیین واقعیت آن را بیابد.
وی در مقاله تثبیت عقیده اظهار می کند شیوه های پژوهش چهارگونه می باشند: الف) شیوه دلبستگی جزم آلود، ب) شیوه اعتبار (
anthanity
)، ج) روش پیشینی، د) روش علمی؛ و هر روش را مورد کندوکاو و نقادی قرار می دهد. او درباره روش علمی می گوید در این شیوه باورها به قطعیت می رسند و این قطعیت به خواست فرد یا گروه خاصی نیست بلکه به دلیل هستی یک «امر مدام خارجی» است.
لازمه روش علمی پذیرش نظریه واقعیت است و این فرضیه نزد پیرس مبدأ اساسی روش علمی است. روش علمی ابزار هدایت هر پژوهشی را به دست می دهد. پیرس سه روش اول را کنار می گذارد چراکه با فرضیه واقعیت متعارضند. این روش ها در تبیین گزاره هایی که باور نداشتن به صدق آنها، هر پرسش منطقی را سست می کند ناکامند. گزاره هایی که به عنوان پیش فرض منطق، نظریه واقعیت را سامان می دهند.
وی برای توصیف پژوهش از توضیح طبیعت گرایانه (
naturalistic
) شک و عقیده آغاز می کند. شک هنگامی به وجود می آید که تجربه ای با آرای تثبیت شده قبلی ناسازگار باشد یا روش های قبلی، اعتبار منطقی خود را از دست بدهند. اما باور آن چیزی است که می خواهیم جایگزین شک کنیم. «پژوهش هنگامی پایان می گیرد که یک باور تثبیت شود» (۳۷۶، ۵) و به همین دلیل سه روش مذکور، هرگز رضایت بخش نیستند و نمی توان آنها را به عنوان شیوه ای خودآگاهانه (
self-consciously
) برای تثبیت باورها به کار گرفت. تحصیل باور تنها به شیوه علمی میسر است. در این روش، قطعیت باور به دست آمده، ناشی از قطعیت واقعیت خارجی است. برای این پرسش که آیا نظریه واقعیت، خود، حقیقت دارد یا نه، پاسخی علمی وجود ندارد. گرچه این نظریه، تنها پشتوانه روش علمی است، ولی روش علمی نمی تواند پشتوانه این نظریه باشد.» (۳۸۴، ۵). درعوض روش علمی می کوشد تا نشان دهد چرا هیچ شکی درباره نظریه واقعیت ندارد و نشان می دهد پرسش از صدقِ نظریه واقعیت، بیهوده است.
فرضیه واقعیت، مبنای علمی است که هیچ شکی در آن نداریم، علمی که رهاوردهای آن حیرت آور است. به علاوه، هیچ ضرورت منطقیی، روش علمی را برخلاف سه روش دیگر در معرض تردید قرار نمی دهد. نهایتا آنکه فرضیه واقعیت، دلیل معقولی برای کنار گذاشتن تناقض عقاید، است. بنابراین فرضیه، «امر یگانه ای» وجود دارد که باید همه گزاره ها با آن سازگار شوند و ناسازگاری با تجربه رفع گردد که در غیراین صورت هیچ محرکی برای رفع ناسازگاری ها نداشتیم.
نتیجه آنکه هیچ کس در نظریه واقعیت شک ندارد و لذا محصول پژوهش با چنان پیش فرضی، «به روز» نیست. به هر حال بحث نظریه واقعیت از این سؤال ساده آغاز می شود که پژوهش را چگونه باید پیش برد؟ اما انتزاع این نظریه از دل پیش فرض های پرسش های منطق، چگونه صورت گرفته است؟ پیرس در مقاله تثبیت باور به این سؤال اساسی پاسخی نداده است.
باورها با فراهم کردن پیش بینی های شرطی، فعالیت ها را به شکلی معقول درمی آورند. گزاره های شرطی، هر تجربه را وابسته به یک عمل می دانند. مجموعه باورها به گزاره های شرطی بی شماری می انجامند و بدینسان پیش بینی های شرطی علم برمبنای معتقدات دانشمندان، افزایش می یابد. معقول نمودن حوادث و منتظر رویدادها بودن، همان استنتاج است. به عقیده پیرس، دانشمند هنگامی معنای روشن و محتوای یک باور را به دست می آورد که بر پیش بینی های برآمده از آن باور، آگاه شود. علاوه بر این، با فرض پاره های دیگری از باورها درستی هر پیش بینی به روشن شدن مفهوم یک گزاره خاص کمک می کند. برطبق اصول پراگماتیسم، هنگامی که همه پیش بینی های ممکن یک گزاره، مورد کاوش قرار گرفته باشند، «روشنی کامل» حاصل می شود. معنی این سخن آن است که اگر نتوان به چنان پیش بینی هایی دست یافت، گزاره مورد مطالعه بی معنی و تمامی واقعیتها، دست کم علی الاصول «دانستنی» خواهند بود. پیرس این روش را برای تبیین مفهوم «واقعیت» به کار می بندد و مدعی است هنگامی که چیزی را واقعا درست می انگاریم باید «همه پژوهشگران با آن موافق باشند» (۴۰۷، ۵). نتیجه دوم اینکه روش پراگماتیستی روشنی بخشی به مفاهیم، چگونگی تأثیر واقعیت را بر سازوکار پژوهش نشان می دهد. از نظریه ها، گزاره های شرطی به دست می آوریم و این گزاره ها را با تجارب، محک می زنیم و بدینسان در مورد نظریه ها تصمیم گیری می کنیم. منطق نیز به این شیوه صحه می گذارد.
منطق و توجیه قواعد استدلال خودسامان
معلوم شد که پیرس تنها هدف پژوهش را تثبیت باور می داند (۳۷۵، ۵) و روشی، علمی است که بتواند خودآگاهانه به این هدف بینجامد. پژوهشگر عقل گرا (
rational
) و خودآگاه تنها به چنین روشی که توصیف درستی از واقعیت به دست می دهد، متوسل می شود. پژوهش تنها به دنبال برطرف کردن شکل های علمی نیست. هنگامی که نظریه واقعیت را برمی گزینیم خود را متعهد به جستجوی محض ساخته ایم و آماده شده ایم تا آرای کوتاه مدت خود را در راه دسترسی به اجماعی درازمدت قربانی کنیم. پیرس مدافع مفهومی از «پژوهش ناب» (
pure inquiry
) است که به هر کاربردی از نتایج علمی در راه مقاصد عملی سوءظن دارد.
به عقیده پیرس، منطق، توجیه کننده قواعدی است که در استدلال خودسامان یا خردورزی (
deliberation
) به کار می روند. معرفت نظری علمی و نتایج آن، هر دو در معرض خطا هستند و باید با معیار منطق نقد شوند.
باورهای روان شناختی (
psychological beliefs
) نیز می توانند به وسیله منطق در معرض نقد قرار گیرند. اما باید مواظب بود که در داوری های منطق متوسل به فنونی نشویم که خود در معرض نقد منطقی هستند. با چنین نگرشی به منطق معلوم می شود که پیرس به دو نوع معرفت معتقد است. معرفتی که مورد نقد منطقی قرار می گیرد و معرفتی که سنجش منطقی را برنمی تابد. نباید در سنجش روش ها و ارائه برهان های منطقی از معرفت گروه نخست بهره جست.
این سؤال که مبنای گسترش یک نظریه منطقی کدام است، سؤال بجایی است اما فعلاً به این نکته می پردازیم که چرا نباید نتایج شاخه های دیگر دانش را در منطق به کار گرفت؟ پاسخ به این سؤال مستلزم بررسی مفهوم «خردورزی» (
deliberation
) می باشد که دربردارنده «خودسامانی معقول روشهای تفکر و پژوهش» است.
آگاهانه بودن تفکر به این معنی است که اندیشه به وسیله عقیده ای که می خواهد آن را به هدف و ایده آل معلومی برساند، مهار می شود. در اینکه تفکر، فعالیتی زنده است اتفاق نظر وجود دارد از این رو مهار کردن تفکر با نظر به هماهنگی با ایده آلی معلوم، مهار کردن یک فعالیت است و ذیل نظریات مربوط به مهار کردن فعالیت قرار می گیرد.» (۵۷۳، ۱).
هدف آزاد پژوهش و نفی جبر روان شناختی
هدف نهایی اندیشه ورزی پیرس، هدایت فعالیت های عملی یا نظری به وسیله فعالیت عقلانی و معیارهای منطقی است. به نظر او در مورد معیارهای منطقی، قضاوت عینی ممکن است. از آنجا که ما درگیر خردورزی مهارشده هستیم و مکانیزم استدلال مسؤولانه را از نزدیک احساس می کنیم، درمی یابیم که اهداف ما، محصول جبری روان شناختی ما نیست و در انتخاب معیارها و اهداف آزادیم. ما فارغ از جبر روان شناختی، اهداف پژوهش را تعیین می کنیم. بنابراین خردورزی فقط جایگزین کردن و تثبیت رأی نیست. در معنای واژه
deliberation
همخانوادگی اش با اختیار و آزادی نهفته است.
فرض بر این است که فرایند عقلانی خردورزی با مهار ارادی هم عنان است. چراکه هدف کل این فرآیند رسیدن به مرتبه تصحیح خطاها است. به هیچ وجه نمی توان آنچه را که هیچ مهار و کنترلی ندارد تصحیح نمود. اندیشه ورزی به معنای دقیق همواره ارادی و آزادانه است و به همین دلیل نیز می تواند مورد مهار و کنترل باشد. (
NE iv 42
)
سنجشِ معقول استدلال و عمل
پیرس به مشابهت میان سنجش معقول استدلال و سنجش معقول عمل باور دارد. (۱۳۰، ۵، ۶۰۷، ۶۰۶، ۱، ۵۷۳، ۱)، چه این هر دو، گونه ای «فعالیت» هستند که در پرتو معیارها و ایده آل ها نقد می شوند. او هر دو را گونه ای رفتار (
conduct
) می بیند. هر فعالیت با نظر به هماهنگی اش با قواعد کلی سنجیده می شود. قواعدی کلی که با ارجاع به اصولی انتزاعی تر توجیه شده اند. باری همه سنجش ها نقادانه نیستند. هنگامی که فعالیتی را با نظر به قصد و اراده ای می سنجیم، خوبی آن قصد و اراده را پیش فرض گرفته ایم. هنگامی که قصد را با هدف خود مقایسه می کنیم، یقینی بودن هدف را مفروض دانسته ایم.
در هر سنجش، چیزی نقدنشده باقی می ماند. سلسله ای بی انتها از معیارها نمی توان داشت و معیار نهایی همچنان زیر سؤال باقی می ماند. یا باید بی چون و چرا معیارهای محقق نهایی را بپذیریم یا باید نشان دهیم چگونه می توان ارزش عینی معیارهای نهایی را بدون ارجاع به معیارهای پایه ای تر پذیرفت. باید فرض وجود مبنای عینی یکسان برای علم و دانش عملی را کنار گذاشت. پیرس بر آن بود که نشان دهد می توان معیارهای نهایی ارزشمند و عینی برای سنجش فرآیند استدلال به دست آورد. رسیدن به چنین معیاری مستلزم تحلیلی از حقیقت، صدق و واقعیت است. تنها استنتاجی پذیرفته است که برای رسیدن به توصیف صحیحی از واقعیت سودمند باشد و این امری عقلانی است. به نظر پیرس می توان بدون به کارگیری روش های پژوهشی که خود در معرض نقد منطقی هستند به معیارهای نهایی رسید. پیرس با ارائه شرحی کلی درباره چگونگی وجود هدفی نهایی برای رفتار و توصیف انتزاعی این هدف، چندوچون این هدف را می کاود. کاربرد نظریه کلی خردورزی به مثابه نوعی فعالیت به تعیین هدف پژوهش می انجامد. واژه اخلاق (
ethics
) نزد او نظامی را نشان می دهد که کارش یافتن حقایق مهارکننده رفتار است؛ لذا منطق، زیرمجموعه اخلاق است. (۱, ۶۱۱
NEiv 19
).
غیرمنطقی خواندن یک استدلال یا نادرست دانستن یک گزاره نوعی داوری اخلاقی است.» (۱۹۱، ۸) حقیقت و صدق، شرایطی که منطق دانان درپی تحلیل آنند و نیز همه آنچه استدلال گران به دنبال آنند چیزی جز گونه ای خیر اعلی (
summum bonum
) که موضوع اخلاق ناب است، نمی باشد. (۵۷۶، ۱).
در جستجوی هدفی که می تواند مورد ستایش مطلق و بی شرط قرار گیرد
گفتیم کار پیرس معلوم کردن این نکته است که معیارهای عینی نهایی برای مهار همه رفتارها و ازجمله خردورزی، چگونه ممکن هستند. از آنجا که این معیارها نهایی هستند، نمی توان با ارائه اهدافی که این معیارها تأمین کرده اند، به پاسخ پرسش مزبور دست یافت. وی معنای پژوهش را از پرداختن به چیزی که باید هدفِ غایی باشد تغییر داده و آن را به معنایِ پرداختن به چیزی که می تواند هدفِ نهایی خردورزی باشد، می گیرد. لذا مسأله اخلاق، جستجوی اهداف نهایی ممکن، خواهد بود. اهدافی که نمی توانند پیوسته به وسیله یک هستی خردورز انتخاب شوند «بد» هستند. اینک پیرس برای اینکه نشان دهد این رویکرد مبنای منطق را فراهم می کند باید استدلال کند این هدف نهایی ممکن و مورد جستجوی اخلاق، امری روان شناختی نیست و لذا به حوزه عقلانیت صدمه ای وارد نمی کند. از سوی دیگر حدود هدف نهایی، قلمروی آزادی ما را محدود می کند تا پیگیری توصیف درست واقعیت، تنها هدف غایی مهار پژوهش باشد.
پیرس این سؤال انتزاعی تر را مطرح می کند که چه چیز می تواند مورد ستایش مطلق و بی شرط قرار گیرد. آن امور نهایی که به خودی خود قابل پیگیری هستند و مواجهه ما با آنها ناشی از سنجش با معیارهای موجود نیست کدامند؟ اگر هدفی مطلقا خوب باشد، فعالیتی که متوجه آن هدف است نیز قابل ستایش است.
تکیه اخلاق باید بر آموزه ای باشد که صرفه نظر از چگونگی رفتار ما، حالات ممکن امور را به دو گروه ستودنی و ناستودنی تفکیک کند. همچنین اخلاق عهده دار تعریف دقیقی از ملاکهای ستودنی بودن یک آرمان است. (۳۶، ۵).
زیبایی شناسی، عهده دار تشخیص اموری است که فی نفسه ستودنی هستند. چنین اموری می توانند هدف مطلق رفتار باشند و به این ترتیب انتخاب معیار نهایی ممکن می شود. به عقیده پیرس ارزشی عینی چنین معیاری تضمین شده است و این معیار هرگز محدودکننده خودمختاری و خردورزی ما نیست.
رابطه منطق، اخلاق و زیبایی شناسی
منطق بر اخلاق و این هر دو، بر زیبایی شناسی بنا شده اند و این هرسه، علوم دستوری نظری اند، یعنی برای توجیه انتخاب هدف نهایی به کار نمی روند. انتخاب هدف نهایی متکی به هیچ توجیهی نیست. ادعای پیرس، ارائه دلائل اخلاقی یا زیبایی شناختی برای کاربرد مفهوم اساسی «صدق» نیست. باید بیابیم چگونه معیارهایی گزیده می شوند، بی هیچ توجیهی (
justification
) در ورای این گزینش درحالی که ارزش عینی این معیارها دست نخورده می ماند. باید تبیین کرد «عاملی عقلانی» و نه «روان شناختی»، عهده دار گزینش معیارها بوده است، معیارهایی که توجیهی در گزینش آنها نداریم. پیرس پاسخ این قضیه را در علم دستوری می جوید که با ارائه معیارهایی مطلق، عینیت معیارهای به کاررفته در سنجش های زیبایی شناختی، اخلاقی و منطقی را توجیه می کند. با اندکی دقت نظر، خود را ابزاری برای دیدن امور مطلقا ستودنی می یابیم.
در پاسخ به سؤال از معیار و روش در منطق و… هیچ ماخذ و منبع و شاهد و قرینه ای جز قلب و وجدان خود ما وجود ندارد، اما گواهی این شاهدها نیز خطاپذیر است. همه می دانند قلب آدمی فراموشکار و سهل انگار است، بایستی پیوسته مورد بازخواست قرار گیرد تا حقیقت را بگوید. قلب آدمی عادت دارد هرچه را دلپذیر و مطبوع خودش است، فی نفسه نیز ستودنی بنماید.» (۴۳۴
R
منطق صغیر)
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
