اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار در اندیشه اسپینوزا
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 72
فرمت فایل پاورپوینت
فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار در اندیشه اسپینوزا؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار در اندیشه اسپینوزا شامل 60 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار در اندیشه اسپینوزا را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار در اندیشه اسپینوزا با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار در اندیشه اسپینوزا با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار در اندیشه اسپینوزا تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار در اندیشه اسپینوزا را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جبر و اختیار در اندیشه اسپینوزا :
تاریخ دریافت: ۱۱/۳/۸۱تاریخ تأیید: ۶/۱۱/۸۱
چکیده:
تفکیک قلمرو جوهر از صفات (و حالات) در «اخلاق» اسپینوزا به روشی بازنمایی شده است که در منطق پژوهش به دیالکتیک معروف است. صفت بارز این روش آن است که جنبه های متضاد موضوع در ارتباط با یکدیگر درک و پژوهیده می شود. بنابراین، در «اخلاق» ضرورت به تبع مناسبتش با آزادی بررسی می شود. با آن که موضوع این نوشته رابطه ضرورت و آزادی است، گفتنی است که اسپینوزا متناهی و نامتناهی، فرد و جامعه، و جزء و کل را نیز به همین شیوه بررسی می کند.
واژگان کلیدی: ضرورت و آزادی، عواطف (فعال و منفعل)، جوهر و صفت، خود علت و وابسته، عاطفه و عقل.
جبر و اختیار در فلسفه عصر جدید به موازات پیشرفت علوم طبیعی، موضوع تأمل اندیشه ورزانِ جستارِ مناسبت فرد انسانی با طبیعت یا اجتماع شد. البته فیلسوفان باستان و قرون میانه نسبت به این دو مفهوم بی اعتنا نبودند، ضمن آن که برای آنان در این رهگذر مفاهیم ضرورت و تصادف شایان توجه بود. به علاوه، این دو مفهوم در ابتدای تفکر فلسفی تشکیل یک کل مکمل نمی دادند؛ تصادفی یا آزادی، تجلی ضرورت به شمار می آمد. از این رو می توان گفت: در ابتدا ضرورت بود.
واژه eleutheria آزادی (در یونان) و libertas آزادی (در لاتین) از آغاز معنی فلسفی نداشتند؛ آزادی در تفکر این دو قوم موضوع گفتمان فلسفی نبود، بلکه بیشتر تداعی ضرورت می کرد ضرورت سرنوشت، اراده خدایان… ضرورت از این لحاظ با عدالت مناسبت داشت (آناکسیماندر، پاره نوشته ها، ۱)
نخستین تطور واژه «آزادی» در جامعه آتن آن بود که آزاد آن فرد انسانی بود که شهروند دولت شهر بود و نسبت به آن مسؤولیت داشت؛ در پوشش قانون می زیست و مشمول حق و قهر بود (هراکلیتوس، DK 162:B53). فرد آزاد آنی بود که اسیر نبود؛ ناآزاد کسی بود که متصف به غیر یونانی (بربر) بود. آزادی از همان آغاز متفاوت از آنارشی بود.
در زبان کهن تر یونانی علاوه بر واژه یاد شده، واژه hekon (به معنی داوطلب) تداعی گر آزادی فردی به مفهوم مشخص تر کلام بود. این واژه سپس در ادبیات (شعر) یونانی مقابل ضرورت (ananke) معنی می داد و شاخص گردید. در ادبیات، انسانِ قهرمان توصیف شد که در برابر ضرورت مقاومت می کرد، اندیشه غلبه بر ضرورت را مطرح کرد. این معنی آزادی بار سلبی داشت. «نامجبوریت» تعین این شخصیت ادبی شد. در نمایش نامه «ایرانیان» به قلم اشیل، آزاد آن کسی است که از قانون عام خدایی پیروی کند (مصرع ۴۰۴). در شعر سوفوکلس این آزادی معادل خودمختاری شده است. این واژه که در اصل از قلمرو وظایف و حقوق دولت شهری فرد نشات گرفته بود، در آثار تراژدی نویسان یونان مظهر برترین آزادی اخلاقی گردید.
از واژه eleutheria (آزادی)، صفت eleutheros (آزاد) معنی فلسفی گرفت.
سوفسطائیان آن را در مناسبت با طبیعت (phusis) تعبیر کردند؛ آنها می گفتند آزادی پدیده ای است که از طبیعت تعین پذیر می شود (Hippokrates, Opera, ed.Keuhn (1821)19,17). موافق نظر آنان، آن چه از قانون تعین می پذیرد، برای طبیعت قید می باشد. در فلسفه سوفسطائیان طبیعت آن چیزی است که فارغ از جبر خارجی تناوردگی فلسفی می یابد. البته هر چیز که تاثیر بخشی آزاد دارد، ضروری است.
سوفسطائیان معتقد بودند که طبیعت هرچه پدید می آورد، بر تافتنی است؛ وقتی اراده (بی مانع) به اقتضای طبیعت خود به جانب امر برتافتنی بگراید، آزادی همان پیروی از طبیعت است بر این اساس اصل رواقی دمساز زیستن با طبیعت (secundum naturam vivere) پیش می آید. انسان بایستی در پیشاروی طبیعت به مثابه هنجار، با توجه به امر برتافتنی گزینش کند. امر برتافتنی (به عنوان حافظ زندگانی) یعنی امر خوشایند، آن چیزی را تعیین می کند که می بایست انتخاب شود، و آن چه را که باید از آن پرهیز کرد. البته هر گونه خوشایندی شایسته تکاپو نیست؛ به نظر دموکریتوس، تنها خوشایندی از زیبایی اخلاقی متضمن این خصوصیت است (DK 2,187: B207). آنچه مصداق این ارزش باشد، آن بایسته است. بنابراین، گزینش، یک مسأله تکلیف می شود. گورگیاس سوفسطایی قانونی را خدایی ترین می داند که برای همه چیزها کلیت دار باشد. کنش متناسب با این بایستگی، فضیلت (arete) است (Gorgias DK 2,285: B5a).
تفکر رواقی دایر بر آزادی حاصل تنش و دیالکتیک دو تجربه است: تجربه وحدت کیهان (کاسموس) که لوگوس بر آن ناظر است، و تجربه آنچه در اختیار ماست تمام فعالیتهایی که سرچشمه در انگیزه های حیوانی ما تا برترین اعمال شناختی که بدون کنش انسان تحقق پذیر نیست یعنی توافق آزادانه (Cicero, Defato, 40). آزادی یعنی اختیار تام به منظور بنفسه عمل کردن؛ بر همین اساس عواطف نیز در قدرت انسانی اند، چون بستگی به قضاوت انسانی دارند؛ وقتی آنها را از خاستگاه ضعف تایید کنیم، کوتاهی از ماست… موافقت وقتی صحیح است که آن دو عنصر کیهانی و خودی را در برگیرد…
مقوله های ضرورت و آزادی در قرن هفدهم در شرایط پس از رنسانس طرح شده بود، از این رو جنبه کلامی قرون وسطایی آن به جبریت روان شناختی و فیزیولوژیک نزدیک بود. مسأله محرک نیرومندتر پیش آمد؛ در رابطه با آن، آزادی ضابطه رفتار، نه اراده به خود گرفت و درک شد. آزادی به این معنای کلام آزادی (libertas) و ضرورت از مفاهیم کلیدی تفکر فلسفی اسپینوزا نیز می باشد. او در «اخلاق» رابطه آزادی با ضرورت را چنین تبیین می کند:
«آزادی آن چیز است که به صرف ضرورت طبیعتش وجود دارد و صرفا به واسطه خود خویش به کنش برانگیخته می شود. ضروری یا مجبور به چیزی گفته می شود که از چیز دیگر تعین می پذیرد تا به نحوی وجود داشته باشد و تاثیر بخش گردد» (بخش یکم، تعریف ۷). به این معنا تنها خدا آزاد است، یعنی به حکم ضرورت درونی تعین می پذیرد، حال آن که انسان ناآزاد است، چون که پاره ای از طبیعت (امتداد) است، با عواطف و سایق های ناشناخته که از خارج تعین می پذیرد. بر این اساس، واقعیتی که تعین پذیر می گردد از آزادی مستثناء است.
البته اسپینوزا آزادی انسان را در فصل ۴ و ۵ «اخلاق» بررسی می کند (و گذشته از این نوشته، در رساله ها، نامه ها و…) و نقش آزادی را در جامعه مدنی بحث می کند.
پرسشی که در این رهگذر مناسبت دارد این است که آزادی فردی انسان با جبریتی که شرط وجودی چیزهاست چه مناسبت دارد. تعریف بالا نشان می دهد که آزاد آن چیزی است که صرفا به حکم ضرورت طبیعی خود وجود دارد و محرک کنش خود را منحصرا در خویش دارد؛ امر ضروری آنی است که از غیر خود تعین پذیر است و به نحوی وجود دارد و به کنش معین می گردد.
از آن جا که هر چه هست قایم به ذات خود است و یا در چیز دیگر (اصل موضوعه ۱)، می توان گفت، تنها جوهر آزاد است، و تمام حالت هایی که معرف آن اند وجود و عملشان را چیز دیگر معین می کند، یعنی «مجبور» است. جوهر یا طبیعت به دو علت آزاد است: یکی آن که «خود علت» است، به معنی ایجابی کلام؛ به وجود آورنده خود و تمام چیزهایی است که از وجود ذاتی برخوردارند («اخلاق» بخش یکم، قضیه بیست و پنجم، تبصره). علاوه بر آن بدان جهت که با تمامیت واقعیت یکسان است و چیزی خارج از آن وجود ندارد که آن را مشروط کند.
دیده می شود که آزادی به مفهوم اسپینوزایی با آزادی اراده چندان وجه مشترک ندارد، فاقد امکان انجام دادن یا ندادن چیزی است. خدای اسپینوزا ذاتا با اراده مناسبت ندارد (همان، قضیه سی و یکم، تبصره ۱ و ۲؛ قضیه سی و دو). این خدا نه شخص است نه عامل شناسا و نه روح؛ جوهری است با بی نهایت صفات (قضیه شماره ۹) که هر یک از آنها در تعداد بی شمار حالت که بر حسب نظامی ضرورتمند (بی شمار) ابراز می شوند که معرف یک وجود، یک قانون ضروری، فراگیر، عینی و سرمدی است؛ قانونی که موجود انسانی می تواند آن را به تدریج بشناسد، بی آن که در تدوین آن بتواند سهیم گردد، بلکه فقط امکان دارد از آن تبعیت کند. تمام چیزهای متناهی، تمام فردیاتی که آنها را تجربه می کنیم پاره ای از آن کلیت اند که در کاینات کلیت می یابد، ضمن آن که عالم چیزی «فراسو»ی کثرت بی پایان چیزهای متناهی نیست.
جوهر یک علت آزاد است، چون که خود اصل و علت خود است، و تمامی هستی جنبه های نامتناهی آن را تشکیل می دهد؛ تنظیم گردیده قوانین ذاتی، عینی و ضروری خود است، بی آن که حاصل الوهیت، ذهن ابر انسان باشد، بلکه از قوانین کارکردی سرشت خود مایه می گیرد (همان، قضیه هفدهم، برهان).
اسپینوزا مدعی است که اعتقاد انسان مبنی بر این که او آزاد است، از یک سو حاصل شناختش از انگیزه های اراده شده خود او است، واز سوی دیگر ناشی از ناآگاهی او از عللی است که او را وادار به واکنش می کند (همان، یکم، پیوست). در نتیجه این ادعا که کنش های انسان بر اساس تجربه همگانی و آزادانه شکل می گیرد، یک توهم است که مطالعه وضعیت انسانی بی پایگی آن را مبرهن می سازد.
پس ماهیت آزادی انسان در چیست و محدودیت های آن کدام اند؟ این ماهیت را بایستی از تعریف ذات انسان استنتاج کرد. ماهیت، یک حالت یا مجموعه حالت های جوهر است؛ وضعیت آن را باید با توجه به «غیر بودن» که آن نیز هم از لحاظ هستی شناختی و هم از نظر منطقی و معرفت شناختی وابسته است تبیین کرد. انسان نیز همانند هر حالت جوهر، خود علت نیست، علتش در جوهر (خدا) است («اخلاق» یکم، قضیه بیست و پنجم،
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
