خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی عرفا
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی عرفا قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی شکاکیت معاصر و دیدگاه رابرت نوزیک
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی شکاکیت معاصر و دیدگاه رابرت نوزیک قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
09ساعت
38دقیقه
50ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های مختلف درباره ارتباط علم و دین

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 56

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های مختلف درباره ارتباط علم و دین شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های مختلف درباره ارتباط علم و دین در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های مختلف درباره ارتباط علم و دین با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های مختلف درباره ارتباط علم و دین نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های مختلف درباره ارتباط علم و دین هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های مختلف درباره ارتباط علم و دین اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دیدگاه های مختلف درباره ارتباط علم و دین :

اشاره:

مقاله زیر، ترجمه ای است از فصل چهارم کتاب «دین و علم: مسایل تاریخی و معاصر» (۱۹۹۷).

باربور در این فصل به طبقه بندی دیدگاه های گوناگون درباره چگونگی نسبت علم و دین می پردازد و آرای صاحب نظران را درباره ارتباط علم و دین به چهار گروه کلی تقسیم می کند: ۱ تعارض ۲ استقلال ۳ گفتگو ۴ یکپارچگی (وحدت). وی با بررسی مبانی و ویژگی های هر یک از این چهار گزینه، زمینه های حمایت خود را از مدل «گفتگو» و برخی روایت های مدل «یکپارچگی» مطرح می سازد. در این شماره، مدل «تعارض» و «استقلال» و ان شاءالله در شماره بعد مدل «گفتگو» و «یکپارچگی» تقدیم خوانندگان خواهد شد.

در عصر علم، نخستین چالشی که در برابر دین مطرح می شود موفقیت روش های علم است. در نگاه اوّل چنین می نماید که علم تنها شیوه قابل اعتماد برای کسب معرفت است. بسیاری از مردم، علم را به صورت امری عینی، همگانی، عقلانی و مبتنی بر شواهد محکم و مشاهده پذیر می نگرند. در مقابل، برخی چنین می پندارند دین، امری ذهنی، تنگ نظرانه، عاطفی و مبتنی بر سنت ها یا منابعی است که با یکدیگر توافق ندارند. در اینجا شرح مبسوطی از دیدگاه های معاصر درباره ارتباط میان روش های علم و روش های دین ارائه می شود. برای ارائه دیدگاهی کلی و نظام مند درباره گزینه های اصلی ای که امروزه مطرح اند خآنها را ذیل چهار عنوان تعارض، استقلال، گفتگو و یکپارچگی (وحدت) دسته بندی کرده ام. دیدگاه برخی نویسندگان ممکن است، دقیقا تحت یکی از این عناوین جای نگیرد، مثلاً این امکان مطرح است که کسی با طرفداران یکی از این مواضع در برخی مسایل، موافق و در مسائل دیگر، مخالف باشد. اما ارائه طرحی کلی و مبسوط درباره گزینه های فوق، ما را در انجام مقایسه ها یاری می دهد. پس از بررسی این چهار الگوی کلی، دلایل خود را برای طرفداری از موضع گفتگو و بعضی از روایت های یکپارچگی همراه با برخی اصلاح و تعدیل ها مطرح خواهم ساخت.

الف) تعارض(۱)

Conflict

مورد گالیله، نمونه ای تاریخی از «تعارض» به شمار می آید و تا اندازه ای محصول شرایطی بود که امروزه دیگر رایج نیست: یعنی وثاقت ارسطو و واکنش های دفاعی و رقابت های سیاسی در میان مقامات کلیسای رومی که احساس می کردند، از سوی نهضت اصلاحگری پروتستان تهدید می شوند. مورد داروین، دیدگاه های متعارضی را در برداشت، هر چند واکنش های عالمان الهیات و دانشمندان، بسیار متنوع تر از تصور عوام درباره نبرد میان علم و دین بود.

ماده گراییِ علمی در نقطه مقابل لفظ مداریِ کتاب مقدس قرار دارد. اما این دو مکتب چند ویژگی مشترک دارند که مرا وا می دارد تا آنها را در کنار یکدیگر بررسی کنم. هر دو معتقداند که تعارض هایی جدی میان علم معاصر و باورهای دینی کلاسیک وجود دارد. هر دو، معرفت را با بنیانی یقینی جستجو می کنند: یکی با منطق و داده های حسی، و دیگری با کتاب مقدس که مصون از اشتباه تلقی می شود. آنها هر دو مدعی اند که علم و الهیات هر یک گزاره های حقیقی رقیبی را درباره حوزه ای واحد، یعنی تاریخ طبیعت مطرح می سازند که باید از میان آنها یکی را برگزید. خواهم گفت که هم ماده گرایی علمی و هم لفظ مداری کتاب مقدس هر دو نشانگر نوعی استفاده ناروا از علم اند.

طرفداران ماده گرایی علمی با علم آغاز می کنند اما در پایان، ادعاهای فلسفی وسیعی را مطرح می سازند. طرفداران لفظ مداریِ کتاب مقدس از الهیات به سمت ابراز ادعاهایی درباره موضوعات علمی منتقل می شوند. در این دو مکتب فکری به تفاوت های میان علم و الهیات، به اندازه کافی توجه نشده است.

۱) ماده گرایی علمی(۲)

Scientific materialism

ماده گرایان علمی، وارثان فکری ماده گرایی عصر روشنگری فرانسه، تجربه گرایی دیوید هیوم، و طبیعت گرایی تکاملی قرن نوزدهم اند. بسیاری از آنها در دوباور با یکدیگر مشترک اند:

۱) روش علمی، تنها شیوه قابل اعتماد برای معرفت است. ۲) ماده (یا ماده و انرژی) واقعیت بنیادی در جهان است.

(باورِ) نخست، حکمی معرفت شناختی درباره ویژگی های پژوهش و معرفت به شمار می آید. اما (باورِ) دوم، حکمی متافیزیکی درباره ویژگی های واقعیت است. هر دو حکم مزبور با این فرض به یکدیگر مربوطند که فقط موجودات و عللی که علم به آنها می پردازد، از واقعیت برخوردارند و تنها علم می تواند به نحو پیش رونده، از متن واقع پرده بردارد.

علاوه بر این، بسیاری از انواع ماده گرایی، «تحویل گرایی» را بیان می کنند. «تحویل گراییِ معرفت شناختی»(۳)

epistemological reductionism

مدعی است که قوانین و نظریه های همه علوم، علی الاصول، به قوانین فیزیک و شیمی تحویل پذیراند. «تحویل گراییِ متافیزیکی»(۴)

metaphysical

reductionism

ادعا می کند که اجزای سازنده هر سیستم، بنیادی ترین واقعیت آن را تشکیل می دهد. «ماده گرا» بر این باور است که همه پدیده ها، نهایتا براساس عملکرد اجزای مادی که تنها علل تأثیرگذار در جهان اند توضیح داده خواهد شد. البته در علم، تحلیل اجزای هر سیستم، بسیار سودمند است، اما خواهم گفت در کل های بزرگ تر، مطالعه سطوح بالاتری از سازمان نیز، ارزشمند است.

در اینجا به بررسی این حکم که: «شیوه علمی، تنها شکل قابل اعتماد برای فهم است» می پردازیم. علم با داده هایی همگانی که قابل بازآفرینی است، آغاز می شود. نظریه ها، صورتبندی می گردند و پیامدهای آنها در قبال مشاهده های تجربی (آزمایشگاهی) آزموده می شوند. معیارهای دیگری که به انسجام، جامعیت و سودمندی مربوطند بر گزینش نظریه ها تأثیر می نهند. براساس این دیدگاه، باورهای دینی، پذیرفتنی نیستند؛ زیرا دین، فاقد این گونه داده های همگانی، آزمون تجربی و معیارهای ارزیابی است. تنها علم است که عینی(۵)،

eobjectiv

عام(۶)،

universal

فزاینده(۷)،

cumulative

پیشرونده(۸)

progressive

و دارای طرز تفکر باز است. و در مقابل چنین ادعا می شود که سنت های دینی، ذهنی، تنگ نظرانه، غیرنقادانه، مقاوم در برابر تحول، و از نظر فکری، بسته اند. خواهیم دید که تاریخ دانان و فیلسوفان علم، این تصویر آرمانی از علم را زیر سؤال برده اند. اما بسیاری از دانشمندان آن را می پذیرند و می پندارند که این امر، اعتبار باورهای دینی را تضعیف می کند.

در میان فیلسوفان، (طرفداران) پوزیتیویسم منطقی از دهه ۱۹۲۰ تا دهه ۱۹۴۰ تأکید کردند که «گفتمان علمی»(۹)،

scientific discourse

هنجاری را برای همه زبان های معنادار فراهم می سازد. گفته می شد جمله های معنادار (با قطع نظر از روابط منطقی و انتزاعی) فقط و فقط گزاره های تجربی هستند که با داده های حسی تحقیق پذیرند. همچنین گفته می شد گزاره هایی که در اخلاق، متافیزیک یا دین مطرح می شوند نه صادقند و نه کاذب، بلکه «گزاره نماهایی»(۱۰)

pseudo – statements

بی معنا هستند: یعنی تعبیرهایی مربوط به احساس و یا سلیقه اند که هیچ گونه اهمیت معرفتی(۱۱)

cognitive

sognificance

ندارند. بدین سان، همه حوزه های مربوط به تجربه و زبان انسان، از بحث های جدی کنار گذاشته شد؛ زیرا آنها موضوعی برای تحقیق پذیری که گفته می شد علم، آن را فراهم می کند نبودند. اما نقادان پاسخ دادند که داده های حسی، آغازی یقینی را در علم فراهم نمی کنند؛ زیرا آنها از نظر مفهومی، از پیش سازمان یافته و «انباشته از نظریه»(۱۲)اند.

theory – laden

تعاملِ مشاهده و نظریه، پیچیده تر از آن است که پوزیتیویست ها فرض می کردند. گذشته از این، پوزیتیویست ها پرسش های متافیزیکی را کنار می گذاشتند اما (از سوی دیگر) غالبا نوعی متافیزیک ماده گرا را فرض گرفته بودند. «تحلیل گرانِ زبانی»(۱۳)

linguistic analsts

استدلال کردند که علم نمی تواند معیاری برای همه گفتگوهای معنادار باشد؛ زیرا زبان از کاربردها و عملکردهای متفاوت بسیاری برخوردار است.

بخش بزرگی از مجموعه تلویزیونی و کتاب اخیر کارل ساگان(۱۴)

Carl Sagan

با عنوان کیهان به ارائه جذاب دستاوردهای اخترشناسی نوین اختصاص یافت. اما وی در لابه لای مطالبش، تفسیر فلسفی خاص خود را می گنجاند. برای نمونه می گفت: «کیهان همه آن چیزی است که هست، همواره در گذشته بوده است و یا همیشه در آینده خواهد بود.»

او می گوید جهان چه ابدی باشد یا نه، سرچشمه ای کاملاً ناشناختنی دارد. وی آرای مسیحیت درباره خداوند را در مواضعی چند با این احتجاج تخطئه کرد که ادعاهای عرفانی و اقتدارگرا، خطری برای غایت روش علمی که به گفته او به نحو عام اعمال پذیر است به شمار می آید. از دید او، طبیعت (که آن را با حروف بزرگ می نویسد) جای خداوند را به عنوان موضوع تقدیس می گیرد و بُهت خود را در برابر زیبایی، گستردگی و همبستگی کیهان بیان می کند. ساگان با نشستن در کنار صفحه های نمایش که از آنجا شگفتی های جهان را به ما نشان می دهد، به صورت نوع جدیدی از روحانیون بزرگ جلوه می کند که نه تنها رازها را آشکار می سازند، بلکه درباره روش زندگی با ما سخن می گویند. البته ما در حقیقت می توانیم حساسیت اخلاقی فراوان ساگان و نیز دلبستگی عمیق او را به صلح جهانی و حفظ محیط زیست تحسین کنیم. اما شاید لازم باشد اطمینان نامحدود او را به شیوه علمی که به گفته او باید در عصر صلح و عدالت به آن تکیه کنیم زیر سؤال ببریم.

غالبا موفقیت زیست شناسی ملکولی، در تشریح بسیاری از فعالیت های زیست شناختی و مکانیزم های اساسی ژنتیک به عنوان تأیید «رویکرد تحویل گرا»(۱۵)

reductionist approach

تلقی شده است. از این رو، فرانسیس کریک(۱۶)

Francis Crick

کاشف ساختار

DNA

، چنین نوشت: «در واقع، هدف نهایی جنبش نوین زیست شناسی آن است که کل زیست شناسی را به حسب فیزیک و شیمی تبیین کند. در جهان زیست شناختی، سلسله مراتبی از سطوح سازمان وجود دارد. این مطلب، ما را به سوی پذیرش اهمیت

DNA

و نقش ساختارهای ملکولی در تمام پدیده های زنده سوق می دهد. همچنین به ما این امکان را می دهد تا تمایز فعالیت های سطح عالی تر و تأثیر آنها را بر مؤلفه های ملکولی بشناسیم.

کتاب ژاک مونو(۱۷)

Jacgues Monod

با نام تصادف و ضرورت(۱۸)،

Chance and Necessity

شرح روشنی را درباره زیست شناسی ملکولی ارائه می دهد که با دفاع از ماده گرایی علمی همراه است. وی مدعی است زیست شناسی نشان داده است که در طبیعت، هیچ هدفی وجود ندارد. او می نویسد: «انسان سرانجام می فهمد که در عظمت بی احساس جهان، تنها است جهانی که انسان را صرفا از راه تصادف پدید آورده است». «تصادف، تنها عامل همه بداعت ها و همه آفرینش در این زیست کرده(۱۹) است».

biosphere

او با جانبداری از تحویل گراییِ تمام عیار می نویسد: «همه چیز به برهم کنش های مکانیکی ساده و روشن، تحویل پذیر است. سلول، ماشین است. حیوان، ماشین است. انسان، ماشین است.» از دید وی، شعور، توهمی است که نهایتا به طور زیستْ شیمیایی تبیین خواهد شد. مونو تأکید می کند که رفتار انسان به نحو ژنتیکی تعیین می شود. او از نقش زبان، تفکر و فرهنگ در زندگی انسان کمتر سخن می گوید و به عقیده وی «احکام ارزشی» کاملاً ذهنی و خود به خودی است. اما مونو به ما توصیه می کند از مسلم انگاشتن این مطلب که: «خودِ معرفت، برترین ارزش ما خواهد بود» آزاد شویم. او از نوعی «اخلاق معرفت»(۲۰)

ethics of knowledge

جانبداری می کند اما به ما نشان نمی دهد که این نوع اخلاق با قطع نظر از حمایت علم در بردارنده چه چیز می تواند باشد.

به عقیده من، تحویل گراییِ مونو به عنوان توضیحی برای رفتار هدفمند و شعور در جانوران و انسان ها ناکافی است. تفاسیری بدیل وجود دارند که در آنها تعامل، تصادف و ضرورت به گونه ای نگریسته می شود که از تصویری که مونو ارائه می دهد پیچیده تر است و با بعضی انواع خداباوری ناسازگار نیست. آرتور پیکاک(۲۱)،

Arthur Peacocke

متخصص زیست شیمی(۲۲)

biochemist

و عالم الهیات، برای تصادف، نقشی مثبت در اکتشاف بالقوگیهای ذاتی در «نظم مخلوق» قایل است که با ایده غایت الهی هماهنگ است (هر چند با عقیده به طرحی دقیق و از پیش تعیین شده سازگار نیست.) مونو می گوید: علم اثبات می کند هیچ هدفی در کیهان وجود ندارد. اما مطمئنا، صحیح تر آن است که گفته شود: علم به بررسی هدف الهی نمی پردازد؛ زیرا این مفهوم، مفهومی نیست که در بسط نظریه های علمی، ثمربخش باشد.

نمونه دیگر، دفاع صریحی است که «ادوارد اُ. ویلسون»(۲۳)

Edward O. Wilson

متخصص زیست شناسیِ اجتماعی(۲۴)

sociobiologist

از ماده گرایی علمی به عمل آورده است. نوشته های او ژنتیک و سرچشمه های تکاملیِ رفتار اجتماعی را در حشرات، جانوران و انسان ها دنبال می کند. او می پرسد: اگر رفتار فداکارانه (زندگی خود را فدای دیگران نمودن) موجب می شود توانایی تولید مثل از بین برود، پس چگونه این رفتار در میان حشرات اجتماعی، مانند مورچه ها می تواند رخ دهد و ادامه یابد؟ ویلسون نشان می دهد که این گونه رفتارهای نوع دوستانه، بقای خویشاوندان نزدیک را که ژن های مشابه دارند (مثلاً در اجتماعی از مورچه ها) افزایش می دهد. «فشارهای انتخابی»،(۲۵)

Selective pressures

این گونه از خود گذشتگی ها را تشویق می کند. او معتقد است که همه رفتارهای انسان به سرچشمه های زیست شناختی و ساختار ژنتیکی کنونی آن، «تحویل پذیر» است و می تواند با آنها تبیین شود. او می نویسد: «شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم جامعه شناسی و دیگر علوم اجتماعی و نیز علوم انسانی، آخرین شعبه های زیست شناسی است که در نظریه سنتزنوین

Modern Synthesis

گنجانیده شده اند.» ذهن به عنوان پدیده ای فرعی برای ماشین عصبی مغز تبیین می شود.

ویلسون معتقد است: اعمال دینی، مکانیزمی سودمند برای بقا در تاریخ اولیه انسان بوده است؛ زیرا در ایجاد همبستگی گروهی، مؤثر بودند اما می گوید: هنگامی که دین را به عنوان محصول تکامل توضیح دهیم، آنگاه قدرت آن برای همیشه از میان خواهد رفت و ماده گرایی علمی جایگزین آن خواهد شد. اگر ادعای ویلسون درست باشد، آیا او نباید بگوید که قدرت علم نیز هنگامی که به عنوان محصول تکامل تلقی شود، از میان خواهد رفت؟ آیا مشروعیت هر حوزه ای (از معرفت) واقعا به سرچشمه های تکاملی آن مربوط است؟ او معتقد است: اخلاق، ثمره تکانه های(۲۶)

impulses

عمیقی است که در ژن ها، کدگذاری شده است و اینکه تنها عمل آشکار اخلاقی، آن است که ژن ها به صورت دست نخورده محفوظ بمانند.

آثار ویلسون از چند جهت با نقد مواجه شده است. برای نمونه، مردم شناسان به او پاسخ داده اند که غالب نظام های خویشاوندی انسان، بر وفق ضرایب مشابهت ژنتیکی سازمان نمی یابند و اینکه ویلسون حتی توضیحات فرهنگی را برای رفتار انسان در نظر نمی گیرد. در این زمینه ترجیح می دهم بگویم: ویلسون با مطرح ساختن پاره ای از محدودیت هایی که در رفتار انسان وجود دارد، حوزه مهمی از زیست شناسی را تشریح کرده است اما او این مطلب را به عنوان توضیحی فراگیر، بیش از حد عمومیت بخشیده و بسط داده است؛ زیرا مجالی برای تأثیر عِلّی از ناحیه دیگر جنبه های حیات و تجربه انسان باقی نمی گذارد.

فیلسوفی به نام دانیل دِنت(۲۷)

Daniel Dennett

با بهره گیری از نظریه احتمالات، علمِ شناختی(۲۸)

Cognitive science

و شبیه سازیهای رایانه ای(۲۹)

Computer simulations

از موضع «نوداروینی» دفاع کرده است. او تأکید می کند که تکامل، محصول روندی بی هدف و فاقد ذهن است. دنت هر نوع طرح و تدبیری را رد می کند. از جمله وی نظر داروین را در بعضی از آثارش در این باره، که کل روند تکاملی و قوانین آن محصول طرح و تدبیر است، نمی پذیرد.

دنت مدعی است که وی یک «تحویل گرای حریص»(۳۰)

greedy reductionist

نیست (یعنی کسی که تلاش می کند پدیده های سطح عالی تر را با تمسک مستقیم به قوانین پایین ترین سطح توضیح دهد)، بلکه خود را یک «تحویل گرای خوب»(۳۱)

good reductionist

می داند: یعنی کسی که وجود سطوح فراوان و نیز «اصول توضیحی» جدیدی را که در هر سطح نمایان می شود، می پذیرد و درصدد است سطوح گوناگون را به یکدیگر مرتبط سازد. او می نویسد: «از دید ماده گرایان، ما (علی الاصول) می توانیم هر پدیده ذهنی را با همان مواد فیزیکی و مواد خامی که برای توضیح رادیو اکتیو، فتوسنتز، تولید مثل، تغذیه و رشد کفایت می کند، توجیه کنیم».

من معتقدم برخی از نویسندگان در تمییز میان پرسش های علمی و فلسفی ناکام مانده اند. دانشمندان در آثاری که برای عموم مردم می نویسند، تمایل دارند برای آرایی که بخشی از خودِ علم به شمار نمی آیند، به وثاقت علم متوسل شوند. در مقالاتی که در نشریات تخصصی مربوط به فیزیک، شیمی و زیست شناسی ارائه می شود، از ماده گرایی، خداباوری یا دیگر جهان بینی هایی که تفسیرهایی فلسفی را از علم مطرح می سازند، بحثی به میان نمی آید. هر یک از این دیدگاهها با ادعای در برگرفتن تمام واقعیت، نظام های اعتقادی بدیل به شمار می آیند.

این نویسندگان در معرفت شناسیِ خود بر این گمان اند که روش علمی، تنها منشأ قابل اعتماد برای معرفت است فرضی که نقادان این دیدگاه از آن به علم مداری(۳۲)

Scientism

تعبیر می کنند. اگر علم، تنها صورتِ پذیرفتنی برای فهم و تبیین بر وفق سرچشمه های اخترشناختی، تاریخ تکاملی، مکانیزم زیست شیمیایی و دیگر نظریه های علمی باشد، آنگاه همه صور دیگرِ «تبیین»، طرد خواهد شد. پاسخ من به این گونه نویسندگان آن است که علم، بر مفاهیمی غیر انسان وار تکیه می کند و در پژوهش خود از غالب ویژگی های ممتاز حیات انسانی صرف نظر می نماید.

علاوه بر این، مفهوم خداوند به معنای یک فرضیه صورتبندی شده برای توضیح پدیده های جهان که با دیگر فرضیه های علمی در رقابت باشد نیست. باور به خداوند، در درجه نخست، تعهدی است به شیوه ای از زندگی در واکنش به انواع متمایز تجربه دینی در جوامعی که با سنت های تاریخی شکل گرفته اند. عقیده به خداوند، جانشینی برای پژوهش های علمی به شمار نمی آید. باورهای دینی، چارچوبی وسیع تر از معنا را مطرح می سازند که در آن، رویدادهای خاص را می توان زمینه مند ساخت. با برآورد تقریبی، شاید بتوانیم بگوییم: دین می پرسد چرا؟ و علم می پرسد چگونه؟ هر چند خواهیم دید که این تمایز، نیازمند جرح و تعدیل قابل ملاحظه ای است.

نویسندگان مزبور در دیدگاه متافیزیکی خود، مفاهیم علمی را از کاربرد علمی شان فراتر برده اند تا موجبات حمایت از فلسفه های ماده گرایانه(۳۳)

materialistic philosophies

فراگیر را فراهم آورند. گالیله و دکارت، میان کیفیات اولیه (مانند جرم و حرکت که گفته می شد مستقل از مشاهده گرند) و کیفیات ثانوی (مانند رنگ و صدا که معتقد بودند صرفا اموری ذهنی اند) تمایز برقرار ساختند. شناسایی واقعیت، با خواصی قابل اندازه گیری که می توانند با روابط ریاضی دقیق، پیوند یابند، ابتدا با علوم فیزیکی آغاز شد اما بر دانشمندان دیگر حوزه ها نیز تأثیر گذاشت و امروز نیز تأثیر آن همچنان ادامه دارد. اما استدلال من آن است که این گونه خواص ماده، با نادیده گرفتن ویژگی (فردیت) رویدادها و جنبه های کمیت ناپذیر تجربه بشری، از جهان واقعی انتزاع می شوند. ما نباید نتیجه بگیریم که ماده به تنهایی واقعیت دارد یا اینکه ذهن، هدف و عشق انسانی، تنها محصولات فرعی ماده متحرک اند. به طور خلاصه، خداباوری، ذاتا با علم، متعارض نیست، اما با متافیزیکِ ماده گرایی تعارض دارد.

۲) لفظ مداری در تلقی از کتاب مقدس

نویسندگان قرون وسطا، صور ادبی گوناگون و سطوح حقیقت را در کتاب مقدس می پذیرفتند و برای بسیاری از عبارت های کتاب مقدس، تفاسیری استعاری(۳۴)

figurative

یا تمثیلی(۳۵)

allegorical

ارائه می دادند. لوتر، کالوین و طرفداران کلیسای انجیلی، این سنت را ادامه دادند.(هر چند بعدها برخی طرفداران لوتر و کالوین، لفظ مدارتر شدند)

تفسیر خشک کتاب مقدس توسط رهبران کاتولیک، یکی از عوامل محاکمه گالیله محسوب می شود. هر چند، دیگر عوامل، مانند میراث ارسطو و مرجعیت کلیسا نیز به همان اندازه مهم بودند. در روزگار داروین، تکامل به عنوان چالشی در قبال وجود طرح و تدبیر در طبیعت و نیز به عنوان معارضه با منزلت انسان محسوب می شد. اما برخی گروه ها، آن را به عنوان معارضه ای با کتاب مقدس نیز انگاشتند. برخی از «خطاناپذیری کتاب مقدس» جانبداری، و تکامل را کاملاً طرد کردند. با وجود این، اغلب عالمان الهیات سنتی، با بی میلی ایده تکامل را پذیرفتند. هر چند گاهی این پذیرش تنها پس از مستثنی ساختن انسان صورت می گرفت و چنین استدلال می شد که «روح» برای اکتشاف علمی، دسترس ناپذیر است. عالمان الهیات لیبرال، قبلاً تحلیل تاریخی را درباره متون کتاب مقدس (نقد در سطح عالی تر)(۳۶)

higher criticism

پذیرفته بودند که تأثیر زمینه های تاریخی و پیش فرض های فرهنگی را در نوشته های کتاب مقدس دنبال می کرد. آنها تکامل را، با دیدگاه خوش بینانه خود درباره پیشرفت تاریخی هماهنگ می دیدند و از تکامل، به عنوان شیوه آفرینش خداوند سخن می گفتند.

در قرن بیستم، کاتولیک رومی و بیشتر فرقه های اصلی پروتستان معتقد بودند که کتاب مقدس، گواه انسان است بر وحیِ دست اول که در زندگی پیامبران و زندگی شخص مسیح رخ داده است. بسیاری از سنت گرایان و پروتستان های انجیلی بر محوریت حضرت عیسی پافشاری می کردند بی آنکه بر خطاناپذیریِ تفسیر لفظ مدارانه“ از کتاب مقدس تأکید کنند اما گروه های کوچک تری از بنیادگرایان و بخش بزرگی از برخی فرقه های برجسته تاریخی در ایالات متحده (اکثریت باپتیست هایِ(۳۷)

Baptists

جنوبی) ابراز داشتند که کتاب مقدس، سرتاسر، مصون از خطا است.

دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ شاهد رشد اعضای بنیادگرا و قدرت سیاسی آن ها بود. برای بسیاری از اعضای گروه موسوم به «راست جدید»(۳۸)

the New Right

و گروه موسوم به «اکثریت اخلاقی(۳۹)»،

the Moral Majority

کتاب مقدس نه تنها در دوران تحولات سریع، فراهم آورنده یقین است، بلکه مبنایی برای دفاع از ارزش های سنتی در دوران فروپاشی اخلاقی (بی بند و باری جنسی، استعمال مواد مخدر، افزایش نرخ جنایت و مانند آن) به شمار می آید.

در محاکمه اسکوپس(۴۰)

Scopes

در ۱۹۲۵ احتجاج شد که آموزش تکامل

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.