خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علم سیاست در ایران؛ از بازشناسی تا بازسازی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل علم سیاست در ایران؛ از بازشناسی تا بازسازی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
58دقیقه
56ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 71

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش :

تاریخ دریافت: ۲۶/ ۱۱/ ۸۳ تاریخ تأیید: ۵/ ۱۲/ ۸۳
علاوه بر تشریح مبانی فلسفی نظریه گفتمان لا کلا و موف، این مقاله بر آن است تا با استفاده از مثال های برگرفته از تحولات سیاسی-اجتماعی ایران بعد از انقلاب اسلامی نشان دهد چگونه این نظریه می تواند به مثابه روشی برای تحلیل گفتمان های سیاسی-اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. این نظریه، اگرچه دارای قابلیت تبیینی فوق العاده ای می باشد ولی به دلیل نداشتن ابزارهای تحلیل زبانی مورد نیاز برای تشریح دقیق منازعات معنایی میان گفتمان ها به هنگام تحلیل مشکلاتی را برای تحلیل گر در پی دارد. از این رو، در اینجا تلاش خواهد شد با استفاده از راهکار برجسته سازی و حاشیه رانی که ریشه در زبان شناسی نقش گرای هلیدی دارد این مشکل برطرف شود.
واژه های کلیدی: نظریه گفتمان، روش تحلیل، برجسته سازی، حاشیه رانی، هلیدی، زبان شناسی، لاکلا و موف.

مقدمه

یکی از مشکلات بعضی از تحقیقات این است که محقق اصول کلی نظریه را در ابتدای تحقیق معرفی می کند ولی هنگام تحلیل موضوع، تأثیری از آن، جز سایه مبهمی از مفاهیم کلی نظریه، بر توصیف موضوع مشاهده نمی شود. در واقع، آنچه در این تحقیقات مفقود است روش است؛ روش پلی است که نظریه را به مورد مطالعاتی وصل می کند؛ همان طور که مایکل مِیِر می گوید:
اگر نظریه (نقطه الف) مجموعه ای از مفروضات نظری باشد که در نزد محقق است ، روش، مسیری است که محقق طی می کند تا از نقطه الف به نقطه (ب) یعنی مشاهده برسد. روش مشاهده را امکان پذیر می سازد و گردآوری تجربیات را تسهیل می کند.۱
بنابراین برای انجام دادن یک تحقیق هم باید به مبانی چارچوب نظری آگاه بود و هم باید دانست چگونه می توان از منظر این چارچوب نظری به سوی پدیده مورد مطالعه حرکت کرد و به توصیف و تبیین آن پرداخت.
در مقاله حاضر تلاش خواهد شد تا علاوه بر معرفی مبانی نظریه گفتمان ارنستو لاکلا و شنتال موف۲، چگونگی استفاده از این نظریه به مثابه روشی برای تحلیل گفتمان های سیاسی – اجتماعی نشان داده شود.۳ ابتدا نمایی کلی از این نظریه ارائه می شود و سپس جنبه های روشی آن مورد بررسی قرار می گیرند. در پایان نقدهایی براین نظریه به اختصار خواهد آمد. اما پیش از هر چیز، بحثی کوتاه درباره نظریه های گفتمان ارائه می شود تا جایگاه نظریه گفتمان لاکلا و موف در میان نظریه های گفتمان مشخص شود.
نظریه گفتمان اساساً در زبان شناسی متولد شد و تاکنون مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است. اگرچه زبان شناسی مدت ها از تحلیل گفتمان غافل مانده بود، اما در سال ۱۹۵۲ زلیگ هریس۴ ، زبان شناس ساختگرای آمریکایی، بررسی واحدهای بزرگتر از «جمله» را در کانون توجه زبان شناسی قرار داد و آن را تحلیل گفتمان نامید. در تحلیل گفتمان ساختگرا، گفتمان به مثابه زبان، بزرگتر از جمله تعریف می شود. با گسترش نقش گرایی در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی، عده ای از زبان شناسان، مفهوم بافت را نیز وارد تحلیل گفتمان کردند و گفتمان را به مثابه زبان به هنگام کاربرد در نظر گرفتند. این نوع از تحلیل گفتمان را می توان تحلیل گفتمان نقش گرا نامید. منظور از بافت در تحلیل گفتمان نقش گرا شرایط زمانی و مکانی محدودی است که زبان در آن به کار می رود. نقطه ضعف نگرش فوق این است که بافت مورد نظر بسیار محدود و محلی است؛ از این رو فاولر، هاج، کرس و ترو۵ در قالب زبان شناسی انتقادی، قدرت و ایدئولوژی را نیز وارد جریان غالب تحلیل گفتمان در زبان شناسی کردند. زبان شناسی انتقادی در دهه ۸۰ و ۹۰ رشد قابل ملاحظه ای پیدا کرد و به تحلیل گفتمان انتقادی معروف شد. ون دایک۶، وداک۷، و فرکلاف۸ بنیان گذاران سه رویکرد عمده در تحلیل گفتمان انتقادی هستند. به این ترتیب، سیر تحول تحلیل گفتمان در زبان شناسی را می توان در قالب تحلیل گفتمان ساختگرا، تحلیل گفتمان نقش گرا و تحلیل گفتمان انتقادی خلاصه کرد. اگرچه در تحلیل گفتمان انتقادی مفهوم گفتمان بسیار بزرگتر از دو رویکرد دیگر است، ولی وجه مشترک همه آنها این است که در آن ها زبان بزرگتر از گفتمان است.
نوع دیگری از نگرش به گفتمان در حوزه فلسفه سیاسی به دست میشل فوکو در دهه ۶۰ پایه گذاری شد که بسیار متفاوت از نگرش های رایج به گفتمان در زبان شناسی است. بر اساس این نگرش، گفتمان نه تنها بزرگتر از زبان است، بلکه کل حوزه اجتماع را در بر می گیرد و نظام های حقیقت۹ را بر سوژه ها یا فاعلان اجتماعی تحمیل می کند. مفهوم کلیدی در نظریه گفتمان فوکو، «حکم» است. هر حکم اگرچه شبیه گزاره است و در قالب زبان قابل بیان است، ولی از جنس زبان نیست. مجموعه چند حکم، یک صورتبندی گفتمانی را شکل می دهند. فوکو گفتمان را این گونه تعریف می کند: «ما مجموعه ای از احکام را، تا زمانی که متعلق به صورتبندی گفتمانی مشترکی باشند، گفتمان می نامیم … ]گفتمان [متشکل از تعداد محدودی از احکام است که می توان برای آنها مجموعه ای از شرایط وجودی را تعریف کرد»۱۰؛ برای مثال صورتبندی گفتمانی انقلاب اسلامی را می توان متشکل از احکامی مانند «اسلام همه اش سیاسی است»، «حکومت، فلسفه عملی فقه است»، «سیاست ما عین دیانت ماست» و مانند آن دانست.
نظریه گفتمان ارنستو لاکلا و شنتال موف، در کتاب هژمونی و راهبرد سوسیالیسی: به سوی سیاست رادیکال دموکراسی۱۱ شکل گرفت و در واقع بسط نظریه گفتمان فوکو در حوزه فلسفه سیاسی-اجتماعی است. اگرچه نقطه آغاز کار لاکلا و موف مفهوم گفتمان فوکو بوده است، ولی آنها با به کارگیری نظریات متفکرانی چون سوسور، دریدا، بارت، لاکان، گرامشی و آلتوسر، نظریه بسیار کارآمدی را شکل دادند که انسجام و قابلیت تبیین فوق العاده ای دارد. در ادامه مبانی این نظریه به اختصار تشریح می شود.

۲. مبانی نظریه گفتمان لاکلا و موف

همان طور که بیان شد، لاکلا و موف مفهوم گفتمان خود را از فوکو وام گرفته اند. گفتمان در این جا نظام معنایی بزرگتر از زبان است و هر گفتمان بخش هایی از حوزه اجتماع را در سیطره خود گرفته و به واسطه در اختیار گرفتن ذهن سوژه ها، به گفتارها و رفتارهای فردی و اجتماعی آنها شکل می دهد. لاکلا و موف همچنین مفهوم قدرت فوکو را نیز وارد نظریه گفتمان خود کردند و به این ترتیب به گفتمان نیرویی پیش راننده بخشیدند. اما به نظر می رسد آنها به جای «حکم» فوکو از «نشانه» سوسور برای توضیح ساختار گفتمان استفاده کردند. بنا بر این گفتمان از نظر لاکلا و موف نه مجموعه ای از احکام بلکه مجموعه ای از نشانه هاست. مفهوم صورتبندی گفتمانی فوکو نیز قابل قیاس با مفهوم «مفصل بندی» در نظریه گفتمان لاکلا و موف است، چرا که مفصل بندی فرآیندی است که به واسطه آن، نشانه ها با هم جوش می خورند۱۲ و یک نظام معنایی را شکل می دهند. همین جابه جایی به ظاهر کوچک و استفاده از «نشانه» به جای «حکم»، همان طور که خواهیم دید، به این نظریه انعطاف پذیری فوق العاده ای بخشیده است.
مفهوم نشانه و نشانه شناسی را فردینان دو سوسور بنیان گذاشت. سوسور رابطه میان زبان و جهان خارج را به صورت مثلثی نشان می دهد که دال، مدلول و مصداق سه گوشه آن را شکل می دهند. از نظر سوسور، نشانه تنها متشکل از دال و مدلول است و رابطه ای ذاتی میان نشانه و مصداق یا جهان خارج وجود ندارد، بلکه این رابطه دلبخواهی۱۳ و تصادفی است. به این ترتیب، معنای نشانه ها نه با ارجاع به جهان مصداق ها بلکه به واسطه رابطه ای که میان خود نشانه ها در درون نظام نشانه شناختی زبان برقرار می شود به دست می آید. تشکیل معنا بر اساس نظام تفاوت ها در درون نظام نشانه شناختی زبان و بدون ارجاع به جهان خارج گام بسیار مهمی بود که سوسور برداشت و لاکلا و موف نیز آن را در نظریه گفتمان خود بسط داده اند.
از نظر لاکلا و موف، هر عمل و پدیده ای برای معنادار شدن باید گفتمانی باشد. فعالیت ها و پدیده ها وقتی قابل فهم می شوند که در قالب گفتمانی خاص قرار گیرند. هیچ چیزی به خودی خود دارای هویت نیست، بلکه هویتش را از گفتمانی که در آن قرار گرفته است کسب می کند. همان طور که هوارث۱۴ می گوید:
برداشتی که لاکلا و موف از گفتمان دارند موءید شخصیت رابطه ای۱۵ هویت است. معنای اجتماعی کلمات، گفتارها، اعمال و نهادها را با توجه به بافت کلی ای که اینها خود بخشی از آن هستند می توان فهمید. هر معنایی را تنها با توجه به عمل کلی ای که در حال وقوع است و هر عملی را با توجه به گفتمان خاصی [که آن عمل در آن قرار دارد ]، باید شناخت.
با اتخاذ چنین دیدگاه پساساختگرایانه ای، لاکلا و موف سعی کرده اند با کلیه دیدگاه های جوهرگرایانه و مبناگرایانه مخالفت کنند. آنها با محتمل و مشروط۱۶ دانستن همه هویت ها و پدیده های اجتماعی، به نفی هر گونه عینیت گرایی و قطعیت گرایی ناشی از دیدگاه های اثباتگرا، عقل گرا و استعلایی پرداخته اند. در این صورت، جهان اجتماعی تنها در قالب گفتمان ها قابل فهم است و خارج از قلمرو گفتمان هیچ حقیقت بنیادین و قابل فهمی وجود ندارد. این گفتمان ها هستند که گزاره های درست و نادرست را تولید می کنند و عاملان و نهادهای اجتماعی را وامی دارند بر اساس این گزاره ها عمل کنند.
اگرچه لاکلا و موف رابطه ای بودن نظام نشانه شناختی گفتمان را از سوسور وام گرفته اند، اما ثابت بودن رابطه دال و مدلول را نمی پذیرند و در این خصوص از دریدا تبعیت می کنند. دریدا دوگانگی دال و مدلول سوسور را درهم می شکند و زبان را مجموعه ای از دال های بدون مدلول می پندارد؛ دال هایی که معنایشان را به هنگام کاربرد به دست می آورند. در واقع در شرایط مختلف مدلول های مختلفی به دال منتسب می شوند و این که یک دال خاص متضمن چه مدلولی است همواره مورد مناقشه است؛ برای مثال، می بینیم که در ایران بعد از انقلاب دال های «لیبرال»، «ولایت»، «آزادی»، «قانون»، «نظارت»، و غیره با معانی مختلفی به کار گرفته شده اند و همواره بر سر این که مدلول منتسب به آنها چیست یا چه باید باشد اختلاف نظر بوده است. هر کدام از گفتمان های سیاسی فعال در صحنه سیاسی ایران سعی می کنند این دال ها را به گونه ای تعریف کنند که با نظام معنایی آنها سازگار باشد؛ برای نمونه، اصولگرایان دال «نظارت» را، مطابق نظام معنایی خود، که بر اساس مشروعیت بخشی از بالا به پایین است، به صورت «نظارت استصوابی» تعریف می کنند، ولی اصلاح طلبان بر اساس مشروعیت بخشی از پایین به بالا «نظارت» را «غیر استصوابی» می دانند. به این ترتیب، لاکلا و موف توانستند با به کاربستن مفهوم دریدایی نشانه در نظریه گفتمان، امکان تبیین مناقشات سیاسی را فراهم آورند.
بعلاوه، همه نشانه های مفصل بندی شده در یک گفتمان از ارزش برابر برخوردار نیستند و به انواع مختلفی تقسیم می شوند. مهم ترین این نشانه ها دال «مرکزی»۱۷ است؛ دال مرکزی نشانه ممتازی است که نشانه های دیگر حول آن انسجام می یابند. این دال، دال های دیگر را شارژ می کند و آنها را در قلمرو جاذبه معنایی خود نگه می دارد، برای مثال، شاید بتوان دال «ولایت ]مطلقه فقیه]» را دال مرکزی گفتمان اصول گرا به حساب آورد، زیرا کل نظام معنایی این گفتمان بر مفهوم این دال استوار است. لاکلا و موف دال های دیگری را که حول دال مرکزی گرد می آیند «وقته» می نامند. یک وقته۱۸ تا پیش از مفصل بندی شدن در گفتمان در حوزه گفتمانگونگی قرار دارد و عنصر۱۹ نامیده می شود. از یک وقته یا دال مرکزی گاه تحت عنوان دال «شناور»۲۰ یاد می شود؛ دال شناور دالی است که در حقیقت مدلول آن شناور است و گروه های مختلف سیاسی برای انتساب مدلول به آن با هم رقابت می کنند.
هژمونی یک گفتمان مبتنی بر انسجام معنایی دال های دیگر حول دال مرکزی است. در صورتی که یک گفتمان موفق شود با اتکا بر دال مرکزی خود مدلول های مد نظر خود را به دال های گفتمانش نزدیک کند، یا به عبارت دیگر، نظام معنایی مطلوب خویش را در ذهنیت جمعی اجتماع، هر چند به طور موقت، تثبیت کند و رضایت عمومی را جلب کند، آن گفتمان هژمونیک می شود. اما در صورتی که گفتمان رقیب بتواند به کمک سازوکارهای مختلف این نظام معنایی را شالوده شکنی کند و ساختارهای معنایی شکل گرفته در ذهنیت جمعی مردم را درهم بریزد آن گاه این گفتمان هژمونی اش را از دست می دهد. بنابراین موفقیت گروه های سیاسی به توانایی شان برای تولید معنا بستگی دارد.
در نتیجه، نظریه گفتمان لاکلا و موف، معنا، سیاست و اجتماع را با هم ترکیب می کند و یک جا به تحلیل آنها می پردازد. نقطه حرکت این نظریه از اجتماع به سوی معنا در به نقد کشیدن مارکسیسم نهفته است. لاکلا و موف از طریق قرائت انتقادی مارکسیسم سنتی و به کمک ربط دادن یافته هایی که از نظریه مارکسیستی به دست آورده اند با مباحثی که در خصوص شیوه های تشکیل معنا و مفهوم گفتمان داشته ایم، سعی کرده اند نظریه گفتمانی به دست دهند که برای تبیین کل امور اجتماعی و به ویژه امور سیاسی کارآیی داشته باشد.
آنتونیو گرامشی دریافت که تنها با ایدئولوژی هایی که ریشه در اقتصاد دارند نمی توان وضعیت طبقه حاکم را توضیح داد؛ از این رو مفهوم هژمونی۲۱ را برای تبیین فرآیندهای روبنایی ای که در خلق آگاهی مردم نقش دارند به کار برد: «هژمونی را به بهترین وجه می توان به منزله سازماندهی اجماع دانست. فرآیندهایی که به واسطه آنها صورت های پست تر آگاهی بدون توسل به زور یا خشونت خلق می شوند»۲۲. در واقع، هژمونی به کمک تثبیت معنا حاصل می شود؛ از این رو «موفقیت طرح های سیاسی را به واسطه توانایی شان برای تثبیت نسبی معنا در بافتی مشخص و محدود می توان سنجید. نظریه پردازان گفتمان این را هژمونی می نامند. بستگی و انجماد ظاهری یک حوزه گفتمانی حاصل راهکارهایی است که برای کسب هژمونی طراحی شده اند»۲۳. به این ترتیب، از نظر لاکلا و موف هژمونی زمانی حاصل می شود که دال خاصی به مدلولش نزدیک شود و اجماع بر سر معنای آن نشانه حاصل شود؛ برای مثال آنچه در دوم خرداد ۱۳۷۶ اتفاق افتاد این بود که اجماع قابل توجهی بر سر معنای نشانه «اصلاحات» حاصل شد و در واقع دال «اصلاحات» به مدلولش هر چند به طور موقت چسبید و با ایجاد انسداد، نوعی هژمونی حاصل شد. روی دیگر هژمونی، ساختارشکنی۲۴ است که در نتیجه آن دال از مدلول جدا شده و هژمونی از بین می رود. آنچه در اسفند ۱۳۸۲ برای دال اصلاحات روی داد ساختار شکنی این دال بود. به این ترتیب، تولید معنا ابزاری مهم برای ثبات روابط قدرت به شمار می آید. از طریق تولید معنا، روابط قدرت، طبیعی و همسو با عقل سلیم جلوه داده می شود تا از نظرها پنهان بماند و قابل موءاخذه نباشد.
گرامشی با به کارگیری مفهوم هژمونی بخشی از فرآیندهای معنابخش را از زیربنا به روبنا انتقال داد، ولی همچنان اعتقاد خود را به معنابخشی اقتصاد و روابط تولید حفظ کرد و ساختگرا باقی ماند؛ اما لاکلا و موف این دو لایه را در هم ادغام کردند و اصالت را به فرآیندهای گفتمانی و سیاسی دادند. از نظر لاکلا و موف، این مفصل بندی های سیاسی هستند که تعیین می کنند ما چگونه فکر و عمل کنیم. سیاست۲۵ از نظر اینان معنایی عام دارد و «به حالتی بازمی گردد که ما مداوماً به شیوه ای اجتماع را می سازیم که شیوه های دیگر را طرد می سازد»۲۶. در واقع، مطابق دیدگاه آنها سیاست سازمان دادن به جامعه به شیوه ای خاص است به نحوی که شیوه های ممکن دیگر را نفی و طرد می سازد. بدین ترتیب گفتمان های مختلف ممکن است بر سر سازماندهی جامعه به شیوه خاص خودشان با هم به رقابت و مبارزه برخیزند.
اما گاه به نظر می رسد فضای حاکم بر ما و رفتارهای اجتماعی ما چنان طبیعی هستند که امکان تصور جایگزینی برای وضع موجود غیر ممکن می گردد. به گفتمان هایی این چنین در نظریه گفتمان، گفتمان های عینیت یافته۲۷ گفته می شود۲۸. گفتمان های عینیت یافته آنچنان تثبیت شده به نظر می رسند که محتمل الوقوع بودن آنها و امکان زیر سوءال بردن شان تقریباً غیر ممکن می نماید. «عینیت نتیجه تاریخی فرآیندها و نزاع های سیاسی است؛ عینیت گفتمانِ رسوب کرده۲۹ است… و در نتیجه، مرز میان عینیت و امر سیاسی مرزی سیال و تاریخی است»۳۰. مفهوم هژمونی میان عینیت و امر سیاسی قرار می گیرد. همان گونه که عینیات ممکن است دوباره سیاسی شوند، نزاع های شدید نیز ممکن است جای خود را به عینیات و بدیهیات بسپارند. در این حالت، نگرش ها طبیعی جلوه کرده و اجماع غالب می گردد. گذر از نزاع سیاسی به عینیت در شرایط مداخله هژمونیک۳۱ حاصل می شود. در این حالت شیوه های مختلف فهم از جهان سرکوب شده و فقط یک نگرش خاص طبیعی و غالب می گردد.۳۲
مفهوم قدرت در نظریه لاکلا و موف بسیار شبیه مفهوم قدرت نزد فوکو است. قدرت چیزی نیست که در دست بعضی هاست و در دست بعضی ها نیست؛ قدرت چیزی است که اجتماع را تولید می کند. دانش، هویت و موقعیت فردی و اجتماعی ما ساخته و پرداخته قدرت است. رهایی از چنبره قدرت غیرممکن است، چون سراسر زندگی فردی و اجتماعی ما را فرا گرفته است. برای زیستن نیاز به رفاه، بهداشت، آموزش و پرورش و نظم اجتماعی داریم و قدرت همه آنها را برایمان فراهم می آورد.
مفهوم «سوژه» نیز از مفاهیم کلیدی نظریه گفتمان است. لاکلا و موف مفهوم سوژه خود را بر اساس سوژه آلتوسر شکل دادند. اما بعد از نگارش کتاب هژمونی و استراتژی سیوسیالیستی، لاکلا (۱۹۹۴) نظریات لاکان را وارد نظریه گفتمان کرد تا به سوژه یک ناخودآگاه ببخشد و از آن طریق عمق بیشتری به این نظریه بدهد. سوژه برای لاکان ساخت ناقصی است که همواره تلاش می کند به یک کل۳۳ تبدیل شود. نظریه سوژه لاکان با نوزادی آغاز می شود که از محدودیت هایش بی اطلاع است و در همزیستی با مادر و جهان اطرافش زندگی می کند. نوزاد به تدریج از مادر فاصله می گیرد، ولی خاطره احساسِ تمامیت و کمال در او باقی می ماند. هر چه فاصله سوژه از نوزادی بیشتر می شود تلاش می کند تا دوباره به تمامیت دوران نوزادی تبدیل گردد. وقتی وارد اجتماع می شود هویت های متفاوتی از طریق گفتمان های مختلف به او اعطا می شود. او این هویت های خارجی را درونی کرده با تصویری که از نوزادی در حافظه دارد تطبیق می دهد، ولی درمی یابد که این دو با هم سازگار نیستند. هویت ها و شخصیت هایی که اجتماع به فرد می دهد هم برای او مرجع شناسایی خود هستند و هم در عین حال منشأ از خود بیگانگی اش به شمار می آیند. بنابراین سوژه در اساس تکه تکه۳۴ است۳۵. سوژه همواره در تناقض میان احساس کمال دوران نوزادی و ناسازگاری هویت هایی که از اجتماع به او داده می شود و مرجع شناسایی او از خود هستند به سر می برد و خود واقعی اش هیچ گاه شکل نمی گیرد. خود واقعی و کامل به اصطلاح لاکلا اسطوره ای۳۶ بیش نیست.
لاکلا تعبیری این گونه از سوژه را وارد نظریه گفتمان کرد و به سوژه نیرویی پیش راننده بخشید، نیرویی که سوژه را وامی دارد همواره در میان گفتمان های مختلف در پی یافتن خودش باشد. سوژه لاکان خود را به واسطه یک چیز خارجی می شناسد و این چیز در نظریه گفتمان همان «موقعیت های سوژه» است که گفتمان ها آن را فراهم می آوردند.
در نظریه گفتمان لاکلا و موف هویت جمعی۳۷ یا تشکیل گروه و هویت سوژه تحت اصول مشترکی شکل می گیرند، اما مرز میان این دو نوع هویت کدر و مبهم است. هویت سوژه و هویت گفتمان یا هویت جمعی هر دو به واسطه تقابل میان درون و بیرون شکل می گیرند. هویت سوژه به واسطه تعارض میان ناخودآگاه او و اجتماع اطرافش شکل می گیرد و هویت گفتمان به واسطه دشمن و غیر. در حقیقت، هویت به واسطه غیریت و غیریت سازی شکل می گیرد. در مباحثی که درباره نظریه گفتمان لاکلا و موف تاکنون ارائه شده، مبارزه بر سر خلق معنا همواره نقشی محوری داشته است. در چارچوب این نظریه، نزاع و تقابل بر کل جامعه سایه انداخته و نیروی پیش راننده آن است. هیچ گفتمانی نمی تواند هرگز کاملاً شکل بگیرد و تثبیت شود، زیرا هر گفتمانی در نزاع با گفتمان های دیگری است که سعی دارند واقعیت را به گونه ای دیگر تعریف کنند و خط و مشی های متفاوتی برای عمل اجتماعی ارائه کنند. غیریت سازی های اجتماعی وقتی پیدا می شوند که هویت های متفاوت همدیگر را نفی و طرد می سازند.
خلاصه این که لاکلا و موف از دو نوع ساختگرایی – ساختگرایی سوسوری و ساختگرایی مارکسیستی – حرکت کرده و با بهره برداری و همچنین نقد آنها در نهایت به نظریه ای پساساختگرایانه دست یافتند که مطابق آن کل حوزه اجتماع به مثابه نظامی تصور می شود که در آن معنا تولید و بازتولید می شود.

۳. روش تحلیل گفتمانی

۱-۳. شناسایی فضای تخاصم

اولین قدم برای تحلیل سیاسی در چارچوب این نظریه، شناسایی حد اقل دو گفتمان متخاصم است که با هم رابطه ای غیریت سازانه بر قرار کرده اند. گفتمان ها همواره به واسطه «دشمن» هویت پیدا می کنند و نظام معنایی خود را بر اساس آن تنظیم می کنند. وجود گفتمانی که مطلقاً به تنهایی بر جامعه ای حاکم باشد بر اساس این نظریه امکان پذیر نیست و هرگز نمی توان سیر تحول یک گفتمان یا نظام معنایی آن را مورد بررسی قرار داد مگر آن که آن را در مقابل یک دشمن قرار داد. در حقیقت، برای بررسی ساختار نظام معنایی یک گفتمان باید آن را در مقابل ساختار نظام معنایی گفتمان رقیبش قرار داد و نقاط درگیری و تفاوت های معنایی را پیدا کرد؛ برای مثال بررسی چگونگی شکل گیری و تحول گفتمان اصلاح طلب در دهه ۱۳۷۰ در ایران تنها با قرار دادن آن در مقابله با گفتمان اصول گرا امکان پذیر است، زیرا آنچه این گفتمان را به چالش می کشد و توسط آن به چالش طلبیده می شود گفتمان اصول گرا است. هویت و نظام معنایی گفتمان اصلاح طلب به وجود اصول گرایان بستگی داشته است و بالعکس.

۲-۳. تعیین زمان و مکان

همزمان با شناسایی گفتمان های متخاصم، باید مقطع زمانی و موقعیت مکانی گفتمان های مورد نظر را نیز تعیین کرد. گفتمان ها در زمان و مکان وجود دارند و برای بررسی آنها حتماً باید محدوده زمانی و موقعیت جغرافیایی آنها را مد نظر قرار داد؛ برای مثال می توان به تحولات گفتمان اسلام سیاسی و تقابل آن با گفتمان های رقیب در افغانستان یا ایران یا خاور میانه اشاره کرد. اما در خصوص تعیین دوره زمانی، بسته به این که چه گفتمان هایی را و چه مقطع زمانی از مناسبات میان آن گفتمان ها را بخواهیم تحلیل کنیم روش کار اندکی متفاوت خواهد بود. در هر صورت تحلیلی از این دست از دو حالت خارج نیست: یک، بررسی یک دوره زمانی مشخص از تعاملات دو یا چند گفتمان؛ دو، بررسی چگونگی شکل گیری یک گفتمان و سیر تحول آن از زمان فعال شدنش تا زمان حال یا تا زمان مشخصی در گذشته (البته با در نظر داشتن تعاملات آن با گفتمان های رقیب).
اگر قلمرو زمانی تحقیق محدود به دوره زمانی مشخصی است و هدف تبارشناسی یک گفتمان و بررسی چگونگی شکل گیری آن از آغاز نیست باید نکات چندی را مد نظر داشت. مهم ترین نکته این است که نظام معنایی گفتمان ها، اگرچه به نظر می رسد یک هسته معنایی عام را حفظ می کند، نظامی متحول است. گفتمان ها نظام معنایی خود را به گونه ای شکل می دهند که بتوانند با نظام معنایی متغیر گفتمان رقیب مقابله کنند؛ از این رو باید دید نظام معنایی گفتمان حاکم و گفتمان رقیب در ابتدا و انتهای دوره زمانی مورد نظر چه تغییراتی داشته اند. برای نشان دادن این تغییرات معنایی لازم است مفصل بندی گفتمان های متخاصم در چند مقطع زمانی مشخص شود و با هم مقایسه گردد. برای مثال در تحقیقی که نگارنده۳۸ انجام داده، تحولات گفتمان اسلام سیاسی در ایران از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۲ مورد مطالعه قرار گرفته است. در این تحقیق مفصل بندی گفتمان اسلام سیاسی در سال ۱۳۵۷ تعیین شده و نشان داده شده است چگونه این گفتمان تا سال ۱۳۷۶ دچار شقاق شد و به تدریج به دو گفتمان اصول گرا واصلاح طلب تقسیم گردید. بعد از تعیین مفصل بندی گفتمان های متخاصم اصلاح طلب و اصول گرا در سالهای ۱۳۷۶ (هفتمین انتخابات ریاست جمهوری) و ۱۳۸۲ (هفتمین انتخابات مجلس)، مقایسه ای بین مفصل بندی های سال های ۱۳۵۷، ۱۳۷۶ و ۱۳۸۲ صورت گرفته است و دلایل تغییر در مفصل بندی و به تبع آن دلایل تحولات سیاسی-اجتماعی ایران از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۲ بررسی شده است.
مقایسه نظام معنایی گفتمان اصلاح طلب در سال ۱۳۷۶ و ۱۳۸۲ نکات جالبی را نشان می دهد. این تحقیق نشان داده است که گفتمان اصلاح طلب در نیمه اول دهه ۱۳۷۰ ناگهان دال های گوناگونی مانند توسعه سیاسی، جامعه مدنی، مردم سالاری و آزادی را که در حوزه گفتمانگونگی رها شده بودند به کار گرفت و توانست به هژمونی قابل توجهی بر افکار عمومی دست یابد؛ اما مقایسه دال های مفصل بندی شده در گفتمان اصلاح طلب در سال های ۱۳۷۶ و ۱۳۸۲ نشان می دهد که در سال ۱۳۸۲ هیچ گونه تغییر چشمگیری در نظام معنایی گفتمان اصلاح طلب صورت نگرفته است؛ به عبارت دیگر، این گفتمان از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ مرتبا خود را تکرار کرده، مبتلا به انجماد و انسداد معنایی شده و در نتیجه استیلای خود بر افکار عمومی را از دست داده است. در همین دوره، یعنی از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲، بر عکس گفتمان اصلاح طلب، گفتمان اصول گرا از پویایی معنایی خوبی برخوردار بوده است. گفتمان اصول گرا که در مواجهه با هجوم دال های پرطراوت و پرمعنای گفتمان اصلاح طلب در سال ۱۳۷۶ به نوعی برخورد انفعالی دچار شده بود، به تدریج تا سال ۱۳۸۲ توانست در کنار اقدامات دیگری که انجام داد از دال هایی مانند فقرزدایی، رفع بیکاری، عمران و آبادانی که جملگی ریشه در نگرش های اقتصادگرایانه داشته اند یک نظام معنایی نسبتا تازه ای را شکل دهد و همزمان نظام معنایی مبتنی بر توسعه سیاسی اصلاح طلبان را ناکارآمد نشان دهد. در مجموع اصول گرایان با ارائه دال های جذابی که مشکلات اقتصادی مردم نیز بر جذابیت آن می افزود و بانشان دادن ناکارآمدی های نظام معنایی اصلاح طلبان، در نهایت توانستند تا حدودی افکار عمومی را به خود جلب کنند.
به این ترتیب، اگر هدف از تحلیل گفتمان، مانند تحقیق فوق، تحلیل تحولات سیاسی، اجتماعی یک دوره تاریخی خاص باشد می توان با شناسایی نقاط مهم تاریخی، مفصل بندی گفتمان های مورد نظر را مشخص کرد و با هم مقایسه نمود؛ اما اگر هدف از تحلیل گفتمان، تبارشناسی یک گفتمان باشد روش کار اندکی متفاوت خواهد بود.
گاه ممکن است هدف از تحقیق بررسی زمان فعال شدن یک گفتمان در یک منطقه جغرافیایی خاص و ورود آن به نظم گفتمانی سیاسی باشد؛ به عبارت دیگر، بررسی تبارشناسانه منشأ شکل گیری و تحولات بعدی یک گفتمان تا زمان حال و تعاملات و تأثیرات دیگر گفتمان های حاضر در صحنه اجتماع بر روند تحول آن مد نظر باشد. پیش از آن که چگونگی ورود یک گفتمان غیرسیاسی به نظم گفتمانی سیاسی مورد بحث قرار گیرد لازم است نظم حاکم بر کلیه گفتمان های فعال در جامعه بررسی شود. برای اشاره به فضای خارج از گفتمان، لاکلا و موف از اصطلاح حوزه گفتمانگونگی۳۹ استفاده می کنند. حوزه گفتمانگونگی اشاره به حوزه ای دارد که یک دال پیش از مفصل بندی شدن در یک گفتمان در آن قرار دارد. این حوزه، فضای بدون ساختی است که در آن دال های بسیاری وجود دارند که گاه نامرتبط به هم هستند؛ برای مثال دال اصلاحات و دال شطرنج هر دو در سال ۱۳۵۷ در حوزه گفتمانگونگی در ایران قرار داشتند، اما همان طور که بعداً در سال ۱۳۷۶ مشخص شد، دال اصلاحات وارد مفصل بندی گفتمان اصلاح طلب شد، ولی دال شطرنج بعید به نظر می رسد که زمانی به عنوان یک دال سیاسی مطرح شود؛ از این رو لازم است به این فضای بدون ساخت نظم بیشتری بخشیده شود.
یورگنسن و فیلیپس۴۰ برای نظم بخشیدن به حوزه گفتمانگونگی در نظریه گفتمان لاکلا و موف از اصطلاح نظم گفتمانی فرکلاف بهره می گیرند. فرکلاف کلیه گفتمان های مرتبط به هم موجود در جامعه را به گروه های مختلفی تقسیم می کند و هر کدام از آنها را یک نظم گفتمانی۴۱ می نامد. بعضی از نظم های گفتمانی عبارتند از نظم گفتمانی سیاسی، نظم گفتمانی دینی، نظم گفتمانی رسانه ای، نظم گفتمانی ورزشی، نظم گفتمانی پزشکی و غیره. هر نظم گفتمانی نیز متشکل از گفتمان هایی است که در آن گروه قرار می گیرند؛ مثلا در نظم گفتمانی سیاسی کنونی ایران گفتمان اصول گرا، گفتمان اصلاح طلب، گفتمان ملی گرا و غیره را می توان یافت.
حال مسأله این است که چگونه گفتمانی که در نظم گفتمانی متفاوتی قرار دارد وارد نظم گفتمانی سیاسی می شود. به عبارت دیگر، مثلاً چگونه گفتمانی مانند تشیع درایران از نظم گفتمانی دینی خارج شده و در قالب اسلام سیاسی وارد نظم گفتمانی سیاسی ایران شده است؟ برای پاسخ به این پرسش فرضیه ای در این جا مطرح می شود که شاید در انجام دادن تحقیقاتی از این دست مفید باشد؛ بر اساس این فرضیه، خارج شدن یک گفتمان از نظم گفتمانی خود و ورود آن به نظم گفتمانی سیاسی به واسطه تحریک شدن آن توسط یکی از گفتمان های فعال در نظم گفتمانی سیاسی صورت می پذیرد. منظور از تحریک شدن، آن است که این گفتمان غیرفعال در نظم گفتمانی سیاسی در رابطه ای غیریت سازانه با گفتمان حاکم قرار می گیرد و گفتمان حاکم سعی می کند با طرد آن، هویت پیدا کند؛ برای مثال گفتمان اسلام سیاسی اگرچه در سال ۱۳۵۷ تبدیل به گفتمان حاکم هژمونیک در ایران شد ولی زمان فعال شدن آن به گذشته ای دورتر باز می گردد. ریشه های سیاسی شدن تشیع در تاریخ معاصر ایران را شاید بتوان در رابطه خصمانه و غیریت سازانه ای که گفتمان پهلویسم با آن برقرار می کند جست و جو کرد. گفتمان پهلویسم، در عین حال که نوعی استبداد شاهی را در خود می پروراند، تجدد و غربگرایی را نیز از گفتمان مشروطیت به بعد در خود مفصل بندی کرده بود. به دلیل نگرش های غرب گرایانه و تجددطلبانه، این گفتمان از سال ۱۳۰۷ به بعد مجموعه کردارهای غیریت سازانه ای را با تشیع و سنت های فرهنگی و دینی مردم بنا می نهد که باعث می شود گفتمان تشیع از نظم گفتمانی دینی خارج شده و به حوزه مقاومت در نظم گفتمانی سیاسی کشانده شود. اوج این کردارهای خصمانه را شاید بتوان در حوادث کشف حجاب دید.
ایجاد رابطه خصمانه و برجسته تر شدن گفتمانی که با آن رابطه ای خصمانه برقرار می شود با هم رابطه ای مستقیم دارند. هر چه خصومت گفتمان حاکم با گفتمان رقیبش بیشتر شود آن گفتمان برجسته تر و قوی تر می شود. با قوی تر شدن گفتمان رقیب، گفتمان حاکم مجبور به نشان دادن خصوم

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.