خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمانی جهانی شدن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمانی جهانی شدن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تحلیل گفتمان به مثابه نظریه و روش قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
36دقیقه
04ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 53

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظریه گفتمان و تحلیل سیاسی :

تاریخ دریافت: ۱۲/۹/۸۳ تاریخ تأیید:۲۳/۱۰/۸۳
هر چند زمان زیادی از طرح نظریه گفتمان نمی گذرد، اما در بسیاری از رشته های علوم اجتماعی عمومیت یافته است. هدف مقاله حاضر تبیین نظریه گفتمان در حوزه علوم سیاسی براساس نظریه لاکلا و موف به نظر آنها گفتمان مجموعه ای معنادار از دال های به هم مرتبط است که معنای خود را از صورتبندی گفتمانی و در تمایز با گفتمان های مخالف به دست آورده. فهم انسان از جهان و عمل او ناشی از گفتمان هاست. در جامعه پیوسته نزاع گفتمانی یا نزاع برای تفسیر جهان برقرار است و این نزاع سرنوشت جامعه را تعیین می کند. اما در این نزاع هیچ امر پیشینی و تعیین کننده وجود ندارد؛ به عبارت دیگر جهان اجتماعی عرصه امکان و تصادف است؛ چون گفتمان ها همراه با اعمال قدرت و عمل طرد و غیریت سازی به وجود می آیند و از بین می روند، بنابراین سازه هایی ذاتا سیاسی. همچنین لاکلا و موف با استفاده از مفهوم هژمونی بر بعد سیاسی جامعه تأکید می کنند. به هر حال در نظریه آنها مَفْصل بندی های هژمونیک گفتمانی جامعه را پیش می برند و فهم ما از جهان را شکل می دهند.
واژه های کلیدی: گفتمان، تحلیل گفتمانی، لاکلا و موف، سیاست، هژمونی، رادیکال دموکراسی

مقدمه

در سال های اخیر نظریه گفتمان در حوزه های مختلف علوم انسانی کاربرد وسیعی یافته است. شاید بتوان مهم ترین دلیل رشد این نظریه را نارضایتی از پوزیتیویسم، به خصوص در رشته هایی چون علوم سیاسی و جامعه شناسی دانست. رشد این نظریه همچنین تحت تأثیر چرخش زبانی در دهه ۱۹۷۰ و نظریه های هرمنوتیک، نظریه انتقادی و پساساختارگرایی در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ قرار داشته است.
این نظریه بر نقش زبان در بازنمایی و نیز ایجاد واقعیت اجتماعی تأکید می کند. بنابراین نظریه، دسترسی به واقعیت تنها از طریق زبان میسر است؛ اما بازنمایی واقعیت از طریق زبان هرگز بازتاب واقعیت از پیش موجود و عینی نیست، بلکه در این بازنمایی، زبان در ایجاد واقعیت نقش ایفا می کند. در واقع جهان محصول گفتمان هاست. البته این نظریه وجود واقعیت را نفی نمی کند، اما معتقد است اشیا و پدیده ها تنها از طریق گفتمان معنا می یابند؛ برای مثال طغیان رودخانه و جاری شدن سیل حادثه ای است که مستقل از تفکر و ذهنیت مردم روی می دهد، اما از همان زمان که مردم شروع به معنادهی به آن می کنند تبدیل به موضوعی گفتمانی می شود و افراد براساس گفتمان های مختلف، آن را به خشم خدا، سوء مدیریت دولتی، ال نینو، خرابی سیل بند و… نسبت می دهند و به این ترتیب، این واقعه براساس هر گفتمان معنای متفاوتی پیدا می کند؛ اما دامنه گفتمان فقط به معنا بخشی محدود نمی شود، بلکه هر یک از این دریافت ها سلسله اعمال خاصی را ایجاب می کنند و پیامدهای خاص اجتماعی به دنبال دارند؛ از این رو در مثال بالا، براساس هر گفتمان تصمیمات متفاوتی چون ساختن سیل بند، دفاع از سیاست های زیست محیطی، انتقاد از دولت و یا تقویت دین داری اتخاذ می شود. بنابراین گفتمان ها به واقعیت معنا می دهند و جهان اجتماعی در نتیجه همین فرایند معنا بخشی ساخته می شود و تغییر می کند؛ به عبارت دیگر، در این نظریه زبان صرفا گذرگاه انتقال اطلاعات و بازنمایی صرف واقعیت نیست، بلکه ماشینی است که جهان اجتماعی را می سازد و معنادار می کند. هویت ها و روابط اجتماعی نیز محصول زبان و گفتمان ها هستند و تغییر در گفتمان تغییر در جهان اجتماعی را به همراه خواهد داشت و نزاع گفتمانی به تغییر و باز تولید واقعیت اجتماعی منجر می شود. همچنین این نظریه بر تاریخی و فرهنگی بودن هویت و دانش انسانی تأکید می کند.
در گرایش های مختلف علوم انسانی تفسیرهای مختلفی از نظریه گفتمان وجود دارد. در حوزه علوم سیاسی لاکلا و موف مهم ترین نظریه گفتمانی را ارائه کرده اند. این مقاله به تبیین نظریه گفتمانی لاکلا و موف می پردازد.

تبارشناسی نظریه گفتمان

سوسور، زبان شناس سوئیسی، با طرح ساختارهای زبانی اولین قدم ها را در ایجاد نظریه گفتمان برداشت، هر چند مدت ها طول کشید تا نظریه وی برای فهم و توضیح فرایندهای اجتماعی به کار آید. سوسور زبان را نظامی از اصطلاحات مرتبط بدون ارجاع به زمان(۲) در نظر می گرفت و خصلت در زمانی(۳) و متحول آن را فرعی تلقی می کرد. زبان به مثابه نظام نشانه ها(۴) شامل قواعد ضروری است که سخنور اگر می خواهد با دیگران ارتباط معناداری پیدا کند باید به آن وفادار بماند. در این جا ساخت ثابت زبان مدنظر سوسور است که به عنوان شبکه ای از نشانه ها، که هر یک به دیگری معنا می دهند، در نظر گرفته می شود. زبان به این معنا با گفتار(۵) متفاوت می شود؛ گفتار عمل فردی است، اما زبان امری اجتماعی است.۱ گفتار استفاده موقعیت مند زبان توسط کاربران در شرایط متفاوت است. سوسور به ساخت اصلی زبان اهمیت می دهد و گفتار را به دلیل رخنه سلیقه ها و اشتباهات افراد ارزشمند تلقی نمی کند. عنصر اصلی زبان در نظریه سوسور نشانه ها هستند. نشانه ها دال و مدلول را به هم مرتبط می کنند؛ اما هیچ ارتباط ضروری و طبیعی حتی وضعی نیز بین دال و مدلول وجود ندارد. رابطه دال و مدلول اختیاری و اتفاقی(۶) است.۲
به عبارت دیگر عرف است که معنایی را به نشانه ای اسناد می دهد. بنابراین رابطه دال و مدلول تنها در درون یک نظام معنایی خاص برقرار می شود و نه براساس واقعیت بیرونی یا قواعد منطقی. هویت و معنای هر نشانه یا دال در زبان نه با ارجاع به جهان اشیا در خارج بلکه در تمایز با نشانه های دیگر تثبیت می گردد. بنابراین نشانه ها هویتی ارتباطی دارند و در تمایز با دیگر نشانه ها در درون یک نظام معنایی معنا می یابند؛ برای مثال مفهوم پدر در تمایز با مادر، برادر، خواهر و… درک می شود. سوسور زبان را به بازی شطرنج تشبیه می کند که هر نشانه، هویت و ارزش خود را در ارتباط با دیگری و در چارچوب یک نظام قواعد کسب می کند.۳ بنابراین یک عنصر، دال یا کلمه زمانی اهمیت دارد که در کل نظام ملاحظه شود. کلمات و نهادها نیز چون اجزای بازی شطرنج نیازمند مجموعه ای مشترک از ارزش ها و قواعدند. نظریه پردازان گفتمان نظریه سوسور در مورد هویت ارتباطی نشانه ها را می پذیرند، ولی تمایز دقیق زبان و گفتار را نمی پذیرند و معتقدند نشانه ها در کاربرد معنا دست می یابند. هر نشانه براساس موقعیت های مختلف، معانی متعددی به دست می آورد. به همین دلیل در این نظریه تثبیت معنای نشانه موقتی و زمانمند است و ساخت زبان همواره در طی کاربرد تغییر می کند.
لوی استروس با استناد به نظریات سوسور، تحلیل ساختاری وی را به حوزه علوم اجتماعی تسری داد. در نظریات مردم شناسانه وی بر ساختارهای عمیق و نا آگاهانه ای تأکید می شد که اعمال و کنش های مختلف را در بر می گیرند و در زبان، اسطوره ها و نظام های طبقه بندی و تمایز گذاری مثل توتمیسم، نوع لباس و آداب و رسوم نمود پیدا می کنند. ساختارگرایی استروس کوششی برای یافتن ساختارهای غیر قابل تغییر یا کلیاتی صوری (formal universals) است که بازتاب دهنده ماهیت خرد آدمی اند.۴
برخی از متفکران مارکسیست نیز مجذوب ساختارگرایی شدند و این موضوع آنها را به تحلیل ساختارهای کلان اجتماعی برانگیخت. آلتوسر، متفکر مارکسیست فرانسوی، مهم ترین نظریه پرداز ساختار گرایی است که بر نظریه های گفتمان به خصوص در فهم از سوژه تأثیر گذاشته است. وی سوژه را مقهور ساختارهای ایدئولوژیک می دید و برای آن استقلال و آزادی عمل قائل نبود. به نظر او، ایدئولوژی، فرد را در موقعیت های خاص قرار می دهد (interpellation) و اعمال خاص ناشی از این موقعیت از فرد انتظار می رود. ساختارگرایی گرچه خود در نقد پوزیتیویسم موفقیت های بسیاری داشت، اما تأکید بر اولویت ساختارها و خصلت بسته، تثبیت شده و خود تعیّن بخش آنها و نیز عدم تاریخ مندی ساختارها و خصلت محافظه کارانه این نظریه ضعف هایی بود که آن را به تدریج به حاشیه راند. این ضعف ها در نظریات سوسور نیز وجود داشتند، زیرا که وی نظام زبانی را کامل و بسته تلقی می کرد و ساختارهای زبانی را فرازمانی می دید.
ژاک دریدا با تأکید بر ضعف های نظریه سوسور و ساختارگرایی، پسا ساختارگرایی را مطرح کرد. شالوده شکنی (Deconstruction)مهم ترین مفهومی است که دریدا مطرح می کند. این مفهوم به معنای جست و جوی نهادها و بنیادها و ساختار شکنی سنت و کشف عناصر سازنده آن است.۵ دریدا با شالوده شکنی تفکر خود بنیاد و استعلایی، تقابل های دو قطبی و تمایزات دو گانه در اندیشه غربی را از این منظر بررسی می کند و بدین ترتیب مقولات ضروری و پیشین موجود در تاریخ فلسفه غرب را منظومه ای از گزینش های صرفا امکانی و اختیاری قلمداد می کند.۶ شالوده شکنی نشان می دهد که چگونه گفتمان های استعلایی از درون آسیب پذیرند و موجودیت و هویت خود را مدیون غیریت و تقابل با دیگری هستند.
هدف دریدا رفع ضعف های نظریه سوسور با شالوده شکنی تمایز مفهومی دقیق سوسور بین نوشته و گفتار و دال و مدلول و همچنین نقد کاربرد ساختارگرایی سوسور در علوم اجتماعی است. دریدا نظریه سوسور در مورد اولویت گفتار بر نوشته را همچون سایر تمایزات دو گانه در اندیشه غربی مردود می شمارد.۷ به نظر وی این تمایزات یک درون و ذات و ماهیت برتر را در مقابل یک بیرون اخراج شده و طرد شده که عرضی و امکانی است شناسایی می کنند. دریدا می گوید اگر غیر طرد شده برای تعریف ماهیت ضروری است پس خود بخشی از هویت آن را تشکیل داده است. بنابراین مفاهیم با غیر خود معنا می یابند و غیر، جزئی از هویت آنها تلقی می شود. وی از بحث های پدیدارشناسی و هرمنیوتیکی برای شناخت و تحلیل زبان استفاده می کند و مفاهیم جدیدی را ارائه می دهد.
او برای توضیح روند تثبیت معنا از واژه (differance) استفاده می کند. این واژه به معنای تفاوت و نیز به معنای تعویق و تعلیق است و این نکته را یاد آوری می کند که تثبیت یک معنا با تمایز از دیگران و نیز تعلیق معانی جایگزین صورت می گیرد. زمانی که یک معنا برای یک نشانه تثبیت شد معانی دیگری که این واژه می توانست داشته باشد معلق می شوند. این مفهوم همچنین به تاریخی بودن و امکانی بودن شکل گیری هویت ها اشاره دارد. تأیید یک معنا و تعلیق معانی دیگر تاریخی و نیز احتمالی است.
در نظریه دریدا گفتمان ها نظام های زبانی ناتمامی هستند که توسط نمایش یا بازی تمایزات تولید می شوند و نقش واسطه را برای فهم ما از جهان ایفا می کنند و تجربه ما از جهان را سامان می دهند. در عین حال باید توجه داشت که گفتمان ها برای بازنمایی جهان با محدویت هایی روبه رو هستند. نشانه ها تاریخی و وابسته به موقعیت و متن هستند و به همین دلیل نظام زبانی نمی تواند هویت نشانه ها و لذا روابط میان نظریه ها، کلمات و اشیا را تثبیت کند. بنابراین تثبیت کامل معنا و رسیدن به یک نظام بسته گفتمانی امکان پذیر نیست.۸ بنابراین دریدا بر لزوم وجود یک غیر یا بیرون سازنده (constitutive outside)برای شکل گیری هویت تأکید می کند. هر ساختار گفتمانی برای ایجاد خود نیازمند یک غیر است. غیریت از منظر دریدا هم شرط امکان و هم شرط عدم امکان گفتمان ها محسوب می شود. غیر اگر چه در شکل گیری ساختار گفتمانی نقش اصلی را ایفا می کند، ولی خود می تواند آن را متحول نماید؛ بنابراین هم انسجام و هم فروپاشی ناشی از این است. همچنین دریدا ساختارها را ذاتا نامتعین و متکثر تصور می کند. ابهام و عدم قطعیت (undecidability) ذاتی ساختارهاست و نمی توان بر آن غلبه کرد.
در اندیشه های دریدا مفهوم سوژه انسانی رنگ می بازد. انسان در درون و محدوده ساختارهای موجود و از جمله زبان عمل می کند. در واقع انسان زبان را نمی سازد و آن را برای فهم جهان به کار نمی گیرد، بلکه زبان فهم انسان را شکل می دهد.۹
اندیشمند دیگری که تحولی اساسی در مفهوم گفتمان به وجود آورد میشل فوکو است. فوکو دو برداشت نسبتا متفاوت تحت عنوان دیرینه شناسی و تبارشناسی ارائه می کند. نظریه گفتمان فوکو بخشی از نظریه دیرینه شناسی اوست. از منظر فوکو گفتمان از تعداد محدودی گزاره تشکیل شده که برای ظهور آنها شرایط خاصی می تواند تعریف شود. گفتمان در این معنا ابدی و آرمانی نیست و از ابتدا تاریخی و زمانمند است.
به نظر او حقیقت محصول گفتمان هاست و نظام های مختلف معرفت تعیین می کنند که چه چیزی درست و چه چیزی غلط است، لذا جست و جوی حقیقت ناب بیرون از گفتمان ها بیهوده است. هدف فوکو جست و جوی نظام های مختلف دانش و گفتمان ها و قواعدی است که تعیین می کنند چه چیزی را باید گفت یا نباید گفت و کدام درست و کدام غلط.
بنابراین در دیرینه شناسی وی در صدد توضیح قواعد صورت بندی است که به گفتمان ها ساخت می دهند و شرایط امکان تشکیل علوم اجتماعی را فراهم می آورند. دیرینه شناسی بر اصل گسست و عدم تداوم تکیه می کند و در پی آن است که دوره های مستقل و متمایز را در تاریخ بشناسد و عناصر همسوی یک نظام زبانی معرفتی را گرد آورد و قواعد حاکم بر آنها را معین کند.۱۰ در این جا فوکو می کوشد تا گزارش های انسان محور از گفتمان را طرد کند، زیرا به نظر او اینها یک سوژه بنیان گذار را به عنوان منشأ گفتمان مطرح می کنند که عامل تداوم و هویت آن نیز محسوب می شود، در حالی که چنین سوژه ای وجود ندارد. دومین تلاش وی نقد جست و جوی یک منشأ یا علت واقعی برای گفتمان است؛ پیچیدگی گفتمان مانع از آن است که آن را به حوزه خاصی چون عوامل مادی مثلاً در مارکسیسم تقلیل داد. نکته دیگری که وی می کوشد آن را در دیرینه شناسی بسط دهد نقد نظریاتی است که صورت بندی های گفتمانی را منسجم و یکپارچه می پندارند، زیرا به نظر فوکو صورت بندی های گفتمانی پراکنده اند و واضح و منسجم نیستند. همچنین فوکو در صدد تبیین قواعد هدایت کننده تولید گزاره های گفتمانی بر می آید و توضیح می دهد که چگونه این قواعد صورت بندی، اشیا، شیوه های سخن و مفاهیم یک گفتمان را ساختمند می کنند. در این جا وی در مقابل نظریاتی قرار می گیرد که واقعیت از پیش موجود را فرض می گیرند. چیزها در نظریه فوکو در درون گفتمان و در طی فرایندهایی خاص، شکل می گیرند.
فوکو همچنین به فرایندهای تولید گفتمان اشاره می کند. در طی این فرایندها برخی از گفتمان ها، ممنوع یا سرکوب و برخی دیگر پذیرفته می شوند. گفتمان ها در این فرایند به مستدل و نامستدل و درست و غلط تقسیم می شوند و در طی فرایندی که اراده معطوف به حقیقت نامیده می شود گفتمان های درست بر غلط ترجیح داده می شوند. هدف فوکو در این جا کشف قواعدی است که در تعیین گزاره ها به عنوان درست و غلط نقش دارند.
فوکو در آثار متأخر خود به تبارشناسی روی آورد. در این جا وی عمدتا به رابطه قدرت، دانش و حقیقت می پردازد. در واقع تبارشناسی دل مشغول مرکزیت قدرت و سلطه در شکل گیری گفتمان ها، هویت ها و نهادهاست و می کوشد خصلت قدرت محور گفتمان های حاکم را بسط دهد. به نظر فوکو قدرت را نباید به نهادهای سیاسی محدود کرد؛ قدرت در تمام جامعه جاری است و نقشی مستقیما مولد ایفا می کند.۱۱
فوکو در تبارشناسی، پیدایش علوم اجتماعی و بسط آنها را با قدرت پیوند می زند. به نظر او دانش عمیقا با روابط قدرت در آمیخته و همپای پیشرفت در اعمال قدرت پیش می رود؛ به عبارت دیگر، هر جا قدرت اعمال شود دانش نیز تولید می شود.۱۲ از این منظر علوم انسانی در درون شبکه روابط قدرت شکل گرفته اند و در مقابل، خود به پیشبرد تکنولوژی های قدرت یاری رسانده اند. بنابراین فوکو می کوشد تا روابط متقابل قدرت و دانش را بررسی کند و خصلت قدرت محور دانش اجتماعی مدرن و نظام های حقیقت را برملا سازد.

نظریه گفتمانی لاکلا و موف

این دو متفکر نظریه خود را با استفاده از سنت مارکسیستی به خصوص اندیشه های گرامشی و ساختارگرایی التوسر و پسا ساختارگرایی دریدا و فوکو اولین بار در کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی در سال ۱۹۸۵ بسط دادند. هدف این کتاب ارائه تحلیلی جدید از جامعه سرمایه داری صنعتی معاصر و راهبردی مناسب برای چپ بحران زده اروپاست. به نظر لاکلا و موف، چپ نباید در مقابل سرمایه داری و نولیبرالیسم موضع انفعالی به خود بگیرد و آرمان های خود را فراموش کند و از سوی دیگر اصرار بر مارکسیسم در شکل کلاسیک یا حتی نظریات اخیر مارکسیستی نمی تواند راه مناسبی برای چپ تلقی شود و همچنان بحران را حفظ خواهد کرد. هدف لاکلا و موف استفاده از روش گفتمانی برای تبیین جامعه معاصر و ارائه استراتژی رادیکال دموکراسی به عنوان راهبردی مطمئن برای احزاب و متفکران چپ در دنیای معاصر است. آنها بر ارزش های لیبرال دموکراسی همچون آزادی و برابری تأکید می کنند و معتقدند به جای طرد این ارزش ها باید سرمایه داری را به عنوان نظام سلطه ای که امکان تعمیق این ارزش ها را از بین برده است به نقد کشید.۱۳
بنابراین لاکلا و موف بر خصلت ضد کاپیتالیستی اندیشه های خود تأکید می کنند و با هر گونه تسلیم در مقابل سرمایه داری به بهانه هایی چون جهانی شدن مخالفند و همچنان از سوسیال دموکراسی دفاع می کنند. به عبارت دیگر، هدف لاکلا و موف تثبیت یک جبهه جدید علیه سرمایه داری است.
این کتاب در فصل اول به نقد تاریخ مارکسیسم می پردازد. به نظر این دو مارکسیسم از همان اوایل ظهورش به عنوان یک گفتمان سیاسی با بحران روبه رو بود؛ بحرانی که ریشه در تعارض منطق جبر و ضرورت از یک سو و منطق تصادف، اراده و امکان از سوی دیگر داشت. این تعارض در نوشته های مارکس کاملاً مشهود است.۱۴ عدم تحقق پیش بینی های جبر گرایانه مارکس زمینه تحول در مارکسیسم را فراهم آورد. برنشتاین با توجه به تحولات جامعه سرمایه داری، بر استقلال حوزه سیاست در شرایط جدید تأکید کرده و اکونومیسم جبرگرایانه را مردود شمرده است.۱۵ بنابراین تحت تأثیر واقعیت های اجتماعی جبر گرایی و اقتصاد گرایی به تدریج رنگ باخت و مارکسیسم به عنوان یک رهیافت علمی و کاشف قوانین عینی تاریخ فراموش شد. کوشش مارکس در فهم قوانین عینی تحول تاریخی عملاً به شکست انجامیده و این امر راه را برای گسترش حوزه امکانیات و تصادفی دیدن پدیده ها باز می کرد.
لاکلا و موف سپس به تحولات مفهوم هژمونی در مارکسیسم می پردازند. تاریخچه این مفهوم در واقع گسترش حوزه سیاست را در مارکسیسم نشان می دهد. از کائوتسکی مارکسیست ها به اهمیت حوزه سیاست پی بردند. بررسی نقش روشنفکران به عنوان واسطه سیاسی که آگاهی و هویت طبقه کارگر را رشد می دادند در همین راستا بود. اما همچنان تصور این بود که طبقات پدیده هایی عینی و ضروری اند و هویت فرد را کاملاً تثبیت می کنند. از گرامشی مفهوم هژمونی به عنوان یک فرایند سیاسی که عناصر مختلف را مفصل بندی می کند و هویت ها را شکل می دهد وارد اندیشه مارکسیستی شد. فرایند هژمونی فرایند تثبیت موقت هویت ها بود. بدین ترتیب اتحاد و انسجام طبقات و سوژه های طبقاتی به مجموعه ای از موقعیت های متزلزل ولی به هم پیوسته تجزیه شد که از طریق فرایند هژمونی منسجم می شدند.۱۶ در واقع هویت های فردی و جمعی و انسجام طبقاتی محصول هژمونی بود و نه پیامد قوانین عینی و ضروری حوزه اقتصاد. منطق هژمونی هویت های ثابت و عینی را در هم می شکند و آنها را حاصل مفصل بندی های هژمونیک که کاملاً امکانی و تصادفی هستند می گیرد.
لاکلا و موف نظریه خود را بر بسط مفهوم هژمونی و پیامدهای آن متکی می کنند و از طریق بسط این مفهوم به این نتیجه می رسند که هویتی که به کارگزاران اجتماعی داده می شود تنها با مفصل بندی در درون یک صورت بندی هژمونیک به دست می آید و هیچ ثبات و عینیتی ندارد. فرایند هژمونی و صورت بندی های هژمونیک نیز خود موقتی اند و لذا هیچ گاه جامعه به تثبیت نهایی نمی رسد. بنابراین تأکیدی که مارکسیسم بر کارگران به عنوان کارگزاران سوسیالیسم می گذاشت در منطق هژمونی رنگ می بازد؛ هیچ ارتباط ضروری میان سوسیالیسم و موقعیت کارگزاران اجتماعی در روابط تولید وجود ندارد و ارتباطی که بین اینها برقرار می شود از طریق مفصل بندی های هژمونیک بیرونی و سیاسی است. بنابراین هرگونه پیوند بین عناصر اجتماعی و اهداف خاص سوسیالیستی و غیر سوسیالیستی رابطه ای هژمونیک است. هیچ گونه قانون ضروری در تحولات تاریخی نیز وجود ندارد. جهت گیری تاریخ را نمی توان پیش بینی کرد. همه چیز بستگی به صورت بندی های هژمونیک سیاسی دارد که نزاع ها و تقاضاهای مختلف اجتماعی را در درون خود مفصل بندی می کنند و به آنان جهت می دهند. منطق نظریه هژمونی نفی سوژه های تاریخی است که کارگزار تحولات اجتماعی تلقی می شدند. بنابراین لاکلا و موف با استفاده از نظریه گرامشی و مفهوم هژمونی، نظریه گفتمانی خود را توضیح می دهند. در این جا تبیین این نظریه را با مفاهیم اصلی آن آغاز می کنیم.

مفاهیم

مفصل بندی (articulation): هر عملی که میان عناصر پراکنده ارتباط برقرار کند، به نحوی که هویت و معنای این عناصر در نتیجه این عمل اصلاح و تعدیل شود.۱۷
گفتمان (discourse): کلیت ساختار دهی شده ای که از عمل مفصل بندی حاصل می شود گفتمان نام دارد. گفتمان ها از مجموعه ای از اصطلاحات تشکیل می شوند که به شیوه ای معنادار به هم مرتبط شده اند۱۸ در واقع گفتمان ها صورتبندی مجموعه ای از کدها، اشیا، افراد و… هستند که پیرامون یک دال کلیدی جا یابی شده و هویت خویش را در برابر مجموعه ای از غیریت ها به دست می آورند. گفتمان ها تصور و فهم ما از واقعیت و جهان را شکل می دهند. بنابراین معنا و فهم انسان از واقعیت همواره گفتمانی و لذا نسبی است. همچنین گفتمان از این منظر تمام قلمرو زندگی اجتماعی را در بر می گیرد.۱۹ لاکلا و موف تمایز حوزه گفتمانی و غیر گفتمانی را که در نظریه فوکو و بسیاری از اندیشمندان دیگر وجود دارد مردود می شمارند و بر گفتمانی بودن تمام حوزه های اجتماعی تأکید می کنند. بنابراین تحلیل گفتمانی لاکلا و موف با مجموعه وسیعی از داده های زبانی و غیر زبانی (گفتارها، گزارش ها، حوادث تاریخی، مصاحبه ها، سیاست گزاری ها، اعلامیه ها، اندیشه ها، سازمان ها و نهادها) به مثابه متن برخورد می کند.۲۰
عناصر(elements) : دال ها و نشانه هایی که معنای آنها تثبیت نشده است و گفتمان های مختلف سعی در معنادهی به آنها دارند. عناصر دال های شناوری (floating signifiers) هستند که هنوز در قالب یک گفتمان قرار نگرفته اند. هر دال قبل از ورود به گفتمان عنصر محسوب می شود.
لحظه ها(moment) : دال ها و عناصری که در درون یک گفتمان مفصل بندی شده اند و به هویت و معنایی موقت دسته یافته اند؛ برای مثال آزادی که در گفتمان لیبرالیسم کلاسیک در معنای عدم اجبار خارجی موقتا تثبیت شده است. باید توجه داشت که معانی و هویت ها همواره نسبی اند و امکان تغییر آنها بر حسب تغییر گفتمان وجود دارد. هیچ گاه معنا کاملاً تثبیت (fix) نمی شود.
انسداد و توقف (closure): تعطیل موقت در هویت بخشی به نشانه ها و تثبیت موقت معنای یک نشانه در یک گفتمان یا به طور کلی تثبیت گفتمان، که البته هیچ گاه کامل نیست و همواره نسبی و موقتی است. هر عنصر زمانی که به لحظه تبدیل می شود موقتا از شناور بودن خارج شده و معنایی ثابت می گیرد.
دال مرکزی (nodal point): این مفهوم را لاکلا و موف از لاکان وام گرفته اند. (capitapointde) دال مرکزی نشانه ای است که سایر نشانه ها در اطراف آن نظم می گیرند. هسته مرکزی منظومه گفتمانی را دال مرکزی تشکیل می دهد و جاذبه این هسته سایر نشانه ها را جذب می کند؛ مثلاً آزادی در لیبرالیسم یک دال مرکزی محسوب می شود و مفاهیمی چون دولت، فرد و برابری در سایه این دال و با توجه به آن معنا پیدا می کنند.
حوزه گفتمانگی (field of discursivity): محفظه ای از معانی اضافه و بالقوه در بیرون از منظومه گفتمانی خاص که توسط آن طرد شده اند و مواد خامی برای مفصل بندی های جدید محسوب می شوند. هر دال معانی متعددی می تواند داشته باشد و هر گفتمان با تثبیت یک معنا معناهای بالقوه زیادی را طرد می کند. این معانی همچنان موجودند و امکان ظهور در گفتمانی دیگر و شرایطی دیگر را دارند.
امکان و تصادف (contingency): از مفاهیم بنیادین نظریه لاکلا و موف محسوب می شود. این مفهوم که ریشه در مفهوم تصادف و عرضیات در فلسفه ارسطو دارد، در مقابل هرگونه تصور ذاتی و ضروری در حوزه اجتماع قرار می گیرد. در فلسفه ارسطویی مفهوم تصادف (accident) در زمانی به کار می رفت که امکان استناد به یک علّت معین وجود نداشته باشد.۲۱ در فلسفه مسیحی مفهوم امکان با تصادف همراه شد؛ ممکن وجودی بود که شرایط وجودش در بیرون تعیین می شد. به عبارت دیگر، وجودش وابسته به غیر بود. لاکلا این مفهوم را در هر دو بعد خود به کار می گیرد: از یک سو، امکان یعنی فقدان قانون های عینی تحول تاریخی و نفی ضرورت و در واقع تصادفی دیدن پدیده های تاریخی که ناشی از وابستگی آنها به مفصل بندی های هژمونیک است و از سوی دیگر، امکان به بیرونی بودن شرایط وجود هر ماهیت اشاره دارد. وجود و هویت یک ماهیت ناشی از بیرون است. این بیرون (outside) یا غیر (other)نقش اصلی را در هویت بخشی و فعلیت گفتمان ها ایفا می کند. هیچ گفتمانی بدون تمایز و غیریت سازی ایجاد نمی شود.
منازعه و خصومت (antagonism): این مفهوم در ادامه مفهوم قبلی مطرح می شود. خصومت با تضاد هگلی و مارکسیستی متفاوت است. نزاع طبقاتی مارکس دارای یک جهت گیری از پیش تعیین شده و بنابر قوانین ضروری است، اما خصومت در این جا فاقد هرگونه قانون ضروری و جهت گیری از پیش تعیین شده است. تضاد در مارکسیسم در درون نظام روی می دهد و به فروپاشی آن منجر می شود، اما خصومت بیرونی است و باعث شکل گیری و انسجام گفتمان و در عین حال تهدید و فروپاشی آن می شود. خصومت به رابطه یک پدیده با چیزی بیرون از آن اشاره دارد که نقش اساسی در هویت بخشی و تعیین آن پدیده ایفا می کند. لاکلا مفهوم بیرون سازنده (constitutive outside) را برای توضیح ویژگی های غیریت به کار می برد و همچون دریدا برای شکل گیری هویت ها و تثبیت معانی بر وجود غیر یا دشمن تأکید می کند. به هر حال خصومت از یک سو مانع شکل گیری کامل یا تثبیت هویت یک پدیده و یا گفتمان می شود و آن را در معرض فروپاشی قرار می دهد و از سوی دیگر نقش اساسی در شکل گیری آن ایفا می کند. بنابراین خصومت عملکردی دو سویه دارد: از یک سو مانع عینیت و تثبیت گفتمان ها و هویت هاست و از سوی دیگر سازنده هویت و عامل انسجام گفتمانی است. هر گفتمان در سایه دشمن شکل می گیرد و تحت تأثیر همان رو به تغییر و احیانا زوال می رود. خصومت در نظریه لاکلا به امکانی بودن و تصادفی بودن نهایی پدیده ها و گفتمان ها اشاره دارد. اگر خصومت همواره وجود یک گفتمان را تهدید می کند و همواره آن را در معرض فروپاشی قرار می دهد. پس همه گفتمان ها خصلتی امکانی و موقتی دارند و هیچ گاه تثبیت نمی شوند.۲۲ به هر حال شرایط وجودی یک گفتمان وابسته به غیر است. به نظر لاکلا و موف این غیر به همراه هویت هایی که ایجاد می کند یک کل تفکیک ناپذیر را تشکیل می دهند؛ لذا فاصله ای بین آنها متصور نیست. خصومت هر چند مانع ایجاد کامل هویت می شود و لذا آن را امکانی و تصادفی می سازد، اما از سوی دیگر نیروی متخاصم بخشی از شرایط وجودی هویت است.
زنجیره هم ارزی و تفاوت (chain of equivalence and difference): در عمل مفصل بندی دال های اصلی با یکدیگر در زنجیره هم ارزی ترکیب می شوند. این دال ها نشانه های بی محتوایند یعنی به خودی خود بی معنایند تا این که از طریق زنجیره هم ارزی با سایر نشانه هایی که آنها را از معنا پر می کنند ترکیب می شوند و در مقابل هویت های منفی دیگری قرار می گیرند که به نظر می رسد تهدید کننده آنها باشند.۲۳ گفتمان ها از طریق زنجیره هم ارزی تفاوت ها را می پوشانند. همان طور که اشاره شد، جامعه ذاتا متکثر است. زنجیره هم ارزی این تکثر را پوشش می دهد و نظم و انسجام می بخشد. در هم ارزی، عناصر، خصلت های متفاوت و معناهای رقیب را از دست می دهند و در معنایی که گفتمان ایجاد می کند منحل می شوند؛ مثلاً در واکنش به نژاد پرستی سفید پوستان، تمام افراد غیر سفید چه هندی تبار و چه آسیایی و چه آفریقایی و چه زن و مرد در زنجیره هم ارزی گفتمان سیاه قرار می گیرند و تفاوت های اصلی آنها با یکدیگر فراموش می گردد. اما هیچ گاه هم ارزی نمی تواند به حذف کامل تفاوت ها بینجامد.۲۴ همواره امکان ظهور تفاوت و تکثر و خروج عناصر از زنجیره هم ارزی وجود دارد. منطق هم ارزی منطق ساده سازی فضای سیاسی است. در مقابل، منطق تفاوت به خصلت متکثر جامعه اشاره دارد و می کوشد تا از طریق تأکید بر تفاوت ها زنجیره هم ارزی موجود را به هم بریزد. در این جاست که مفهوم خصومت و غیریت برجسته می شود. منطق تفاوت بر تمایزات و مرزهای موجود میان نیروهای موجود تأکید می کند و منطق هم ارزی می کوشد از طریق مفصل بندی بخشی از این نیروها، تمایزات آنها را کاهش داده و آنان را در مقابل یک غیر منسجم نماید. بنابراین منطق هم ارزی شرط وجود هر صورت بندی است.
هویت (identity): در نظریه لاکلا و موف، هویت ثابت دایمی و از پیش تعیین شده نیست. هویت ها را گفتمان ها ایجاد می کنند و شکل گیری گفتمان مقدم بر شکل گیری هویت هاست.۲۵ بنابراین هویت ها گفتمانی اند و به عبارت بهتر هویت ها موقعیت هایی هستند که در درون گفتمان ها به فرد یا گروه اعطا می شوند. هویت گفتمانی از طریق زنجیره هم ارزی که در آن نشانه های مختلف در تقابل با زنجیره هایی دیگر با هم مرتبط شده اند ایجاد می شود. هویت ها همچون نشانه های زبانی در تمایز با غیر شکل می گیرند و لذا ارتباطی و نسبی اند و هیچ گاه کاملاً تثبیت نمی شوند.۲۶ به عبارت دیگر، معنای یک نشانه در درون یک گفتمان هیچ گاه تثبیت نمی شود و همواره احتمال رسوخ معنایی دیگر و گفتمانی دیگر وجود دارد، لذا هویت گفتمانی متزلزل و ناپایدار است. دلیل این تزلزل وجود منازعه بی پایان گفتمانی و خصومت است.
بنابراین در بحث هویت باید به نسبی بودن و در معرض نفی قرار داشتن توجه کرد. نیروی خصومت دو نقش متفاوت ایفا می کند: از یک سو از ایجاد هویت کامل و تثبیت آن جلوگیری می کند و از سوی دیگر خود بخشی از شرایط وجودی هویت است. چون هویت ها تنها در پرتو غیر یا خصم مشخص می شوند، یک فرد با توجه به گفتمان های مختلف موقعیت های مختلفی را می تواند اشغال کند؛ برای مثال فردی چون سیاه پوست است به عنوان سیاه در گفتمان سیاهان، و چون کارگر است به عنوان کارگر در گفتمان مارکسیستی، و چون مسیحی است به عنوان مسیحی در گفتمان مسیحیت، و چون زن است به عنوان زن در گفتمان فمینیستی صورت بندی می شود و این مسأله در صورتی که گفتمان ها متعارض باشند خود می تواند منشأ بحران هویت تلقی گردد.
سوژه و موقعیت های سوژگی (subject positions): لاکلا و موف همچون فوکو خصلت ما قبل گفتمانی سوژه را نفی می کنند و نقش سازنده ای را که عقل گرایی و تجربه گرایی به افراد انسانی می دهد نمی پذیرند. به نظر اینها سوژه عاقل، شفاف و خود آگاهی که منشأ روابط اجتماعی و سازنده نهادها و اشکال اجتماعی تلقی شود وجود ندارد؛ لذا در نفی سوژه خود مختار با نیچه، فروید و هایدگر همراهند. نظریه سوژه در لاکلا عمدتا متأثر از آلتوسر است. آلتوسر نظریاتی را که سوژه را خالق و خود آگاه می دانستند و منافع اقتصادی معینی را در سوژه ها مفروض می گرفتند نمی پذیرفت. او برای تبیین سوژه از مفهوم موقعیت گذاری (interpellation)سخن می گفت. افراد توسط کردارهای ایدئولوژیک به عنوان سوژه موقعیت گذاری می شوند. این ایدئولوژی است که جایگاه فرد در جامعه و موقعیت و هویت او را تعیین می کند. لاکلا ضمن پذیرش این که هویت سوژه ها از طریق اعمال گفتمانی ساخته می شود نقدهایی نیز بر آلتوسر وارد می کند. اولاً، لاکلا معتقد است برخلاف تصور آلتوسر اعمال ایدئولوژیک حوزه نسبتا خود مختار صورت بندی اجتماعی و متمایز از اعمال سیاسی و اقتصادی نیستند بلکه اعمال اجتماعی همگی گفتمانی اند؛ ثانیا، تصور ساختارهای اجتماعی از پیش موجود که اعمال ایدئولوژیک را تعیین می کنند در نظریه گفتمانی قابل پذیرش نیست.۲۷ اصولاً مفهوم ایدئولوژی که در مارکسیسم کاربرد وسیعی داشت در این نظریه رنگ می بازد، زیرا این مفهوم ریشه در تمایز روبنای سیاسی و ایدئولوژیکی از زیربنای اقتصادی دارد، اما در این جا تمام قلمرو اجتماعی گفتمانی است و لذا مبنای تمایز زیر بنا و روبنا فرو می ریزد.۲۸
به هر حال لاکلا و موف سوژه را به موقعیت های سوژگی که گفتمان ها برای خود فراهم می کنند تقلیل می دهند و از این طریق مفهوم سوژه خود مختار با هویت و منافع ثابت را طرد می نمایند. هر موقعیت سوژه ای از طریق روابط متمایز با موقعیت های سوژه ای دیگر ساخته می شود.۲۹ سوژه ها در درون ساختار گفتمانی به هویت شناخت از خود دست می یابند و براساس آن دست به عمل می زنند. همواره تکثری از موقعیت ها و گفتمان ها وجود دارد که انسان در آنها می تواند به هویت دست یابد. بنابراین هر فرد می تواند موقعیت های سوژه ای مختلف داشته باشد.۳۰
سوژگی سیاسی (political subjectivity): این مفهوم به شیوه هایی اشاره دارد که افراد به عنوان عاملان اجتماعی عمل می کنند. در نظریه آلتوسر و ساختار گرایان سوژه از هیچ اختیار و استقلالی برخوردار نیست و مقهور ساختارها و گفتمان هاست، اما در نظریه لاکلا و موف سوژه در شرایط خاص از نوعی استقلال و اختیار برخوردار است. به نظر لاکلا این مفهوم به حل مشکل دیرین ساختار کارگزار در علوم اجتماعی کمک می کند.۳۱ لاکلا می گوید به دلیل این که گفتمان ها و ساختارها هیچ گاه تثبیت نمی شوند و همواره نوعی تزلزل و بحران در آنها وجود دارد و به دلیل امکانی بودن و تصادفی بودن گفتمان ها و جوامعی که ایجاد می کنند می توانیم شاهد ظهور سوژه سیاسی باشیم. زمانی که یک گفتمان دچار تزلزل می شود و نمی تواند به عاملان اجتماعی هویت اعطا کند امکان ظهور سوژه سیاسی فراهم می گردد. در این جا افراد به عنوان رهبران و سیاست مداران و متفکران بزرگ در نقش سوژه ظاهر می شوند. این ظهور پیامد امکانی بودن و عدم تثبیت کامل گفتمان ها و بحران هویت در شرایط تزلزل گفتمانی است. به عبارت دیگر، سوژه ها بر لبه های متزلزل ساختارهای گفتمانی ایجاد می شوند.۳۲ در واقع زمانی که گفتمان مسلط دچار ضعف می شود زمینه ظهور سوژه و مفصل بندی های جدید فراهم می گردد و در این شرایط افراد در مورد گفتمان تصمیم گیری می کنند و نه در درون آن.
هژمونی: اعمال هژمونیک نمونه ای از اعمال سیاسی اند و شامل پیوند هویت های متفاوت و نیروهای سیاسی به یک پروژه مشترک و ایجاد نظم اجتماعی جدید از عناصر پراکنده و متنوع است. مفهوم هژمونی ریشه در اندیشه گرامشی دارد. این مفهوم در اندیشه وی به روند تولید معنا برای تثبیت قدرت اشاره دارد و گاه از آن به رهبری اخلاقی و فکری تعبیر می کند. به نظر گرامشی طبقه کارگر برای تقویت خود در مبارزه سیاسی باید نیروهای مختلف اجتماعی را نمایندگی نماید. برای این منظور باید شعارها و تقاضاهای خود را ارتقا دهد و منافع عام مردم یا ملت را نمایندگی کند. بنابراین هژمونی همواره همراه با نوعی عامگرایی است. هژمونی منطق سیاسی است که به ایجاد اجماع و عقل سلیم (common sense) جدید منجر می شود.۳۳ لاکلا تلاش پروژه های سیاسی برای تثبیت گفتمان های محدود و معین را اعمال هژمونیک می نامد. این اعمال دو شرط دارند: اول وجود خصومت و نیروهای متخاصم و دوم بی ثباتی مرزهایی که این نیروها را متمایز می کند.۳۴ بنابراین زمینه اعمال هژمونیک حوزه اجتماعی خصمانه و پروژه های مختلفی است که با هم در نزاع و رقابتند و عناصری که می توانند جذب و مفصل بندی شوند. هدف اعمال هژمونیک ایجاد یا تثبیت نظام معنایی یا صورتبندی هژمونیک است. این صورتبندی ها در اطراف دال مرکزی سازمان یافته اند که جامعه در اطراف آن شکل می گیرد. هژمونیک شدن یک گفتمان به معنای موفقیت آن در تثبیت معانی مورد نظر خود است.

جامعه و سیاست در تحلیل گفتمانی لاکلا و موف

آنچه تحلیل گفتمانی لاکلا و موف را از سایر نظریه های گفتمانی متمایز می کند تسری گفتمان از حوزه فرهنگ و فلسفه به جامعه و سیاست است. آنها بنابر مبانی پساساختار گرایانه و زبان شناسانه خود نگرشی جدید و بحث برانگیز را در علوم اجتماعی مطرح می کنند و مقوله های زبانی و گفتمانی را به همه حوزه های اجتماعی سرایت می دهند. در این جا به برخی از مهم ترین ویژگی ها و اصول صورتبن

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.