خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نارسایی قرائت اخلاقی «رالز» از لیبرالیسم
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نارسایی قرائت اخلاقی «رالز» از لیبرالیسم قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تعامل اخلاق و سیاست
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تعامل اخلاق و سیاست قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
17ساعت
38دقیقه
38ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل سیاست اخلاقی در اندیشه صدرالمتألهین

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 77

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیاست اخلاقی در اندیشه صدرالمتألهین، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل سیاست اخلاقی در اندیشه صدرالمتألهین شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل سیاست اخلاقی در اندیشه صدرالمتألهین:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل سیاست اخلاقی در اندیشه صدرالمتألهین را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیاست اخلاقی در اندیشه صدرالمتألهین توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیاست اخلاقی در اندیشه صدرالمتألهین را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.

تاریخ دریافت: ۱/۵/۸۳ تاریخ تأیید: ۵/۶/۸۳
فلسفه سیاسی مبتنی بر حکمت متعالیه از نوع فلسفه های سیاسی اخلاق گرا، غایت مدار و در نتیجه فضیلت محور است. ترسیم مکتب هدایت در عرصه سیاست در تقابل با مکتب قدرت، نگاه ابزاری به دنیا و معیشت آدمیان در جهت تقرّب به خدا، خدامحوری در تقابل با تفکر انسان خود سامان و خود بسنده، تأکید بر مختار بودن انسان و در نتیجه برقراری تناسب میان نوع نظام سیاسی و محتوای باطنی مردم، اصل رهبری الهی در مراتب سه گانه انبیا، اوصیا و اولیا و اصرار بر تحقق فضایل اخلاقی در سطوح رهبری، نظام سیاسی، قوانین، نهادها، ساختارها، مردم و عملکردها از اهم شاخص های سیاست فضیلت گرا و متعالیه است که در مقاله حاضر به آنها پرداخته شده است.
واژه های کلیدی: سیاست اخلاقی، حکمت متعالیه، فلسفه سیاسی، فضیلت و صدرالمتألهین.
  مقدمه
مکتب سیاسی مشاء و اشراق هم در ارکان و هم در بنیادها با حکمت سیاسی متعالیه تفاوت جدی دارد. ناگفته نماند که در زمینه انجام مطالعات تطبیقی در این باره، هنوز در آغاز راه هستیم. در مقاله حاضر برخی از ابعاد اندیشه سیاسی صدرالمتألهین با تاکید بر بُعد فضیلت محوری اندیشه سیاسی وی، که نگارنده از آن با عنوان حکمت سیاسی متعالیه یاد می کند، بررسی شده است.
مطالعه و بررسی آثار ملاصدرا نشان می دهد که وی از نظر تفکر سیاسی از کسانی چون افلاطون، ارسطو، فارابی، ابن سینا، سهروردی، غزالی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابن عربی، شیخ بهایی و میرداماد تأثیر پذیرفته و بر کسانی چون فیض کاشانی، عبدالرزاق لاهیجی، قاضی سعید قمی، ملاعلی نوری، ملاهادی سبزواری، سید جمال الدین اسدآبادی، ملاعلی مدرس زنوزی، محمدحسین طباطبایی، مرتضی مطهری، امام خمینی و … تأثیر گذاشته است. در نامه ای که امام خمینی(ره) برای گورباچف صدر هیأت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی سابق فرستادند، آمده است:
… و از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتألهین رضوان اللَّه تعالی علیه و حشره اللَّه مع النبیّین والصالحین مراجعه نمایند تا … .۱
بدیهی است امام خمینی راه حل مشکلات جوامعی چون شوروی سابق (روسیه امروز) و سایر کشورهای شرقی و غربی را در بازگشت به تفکر کسانی هم چون صدرالمتألهین می داند و از این جاست که بررسی اندیشه ملاصدرا در ابعاد مختلف و صدرا شناسی در کل، سهم عظیمی هم در روشن ساختن نهضت امام خمینی و هم در نجات جهان و انسان معاصر از معضلات و مشکلات و بحران های کنونی دارد. زیرا فلسفه در جست وجوی حقیقت است و گم شده جهان امروز و انسان امروز نیز حقیقت است. با ابزارهای پوزیتویستی نمی توان به تمام حقیقت رسید و با سازوکارهای پست مدرنیستی نیز جعل حقیقت جای کشف حقیقت را می گیرد. فلسفه سیاسی اسلامی و صدرایی می تواند هدایتگر ما به سمت حقایق سیاسی باشد. روشن است که سازوکارهای اجرایی دستیابی به حقیقت از وظایف علوم تجربی است، چنانکه تبیین حدود شرعی آن کار فقه است. ۱ حکمت متعالیه و سیاست
ملاصدرا در آثار خویش به کرّات از زوایای مختلف درباره دانش سیاسی بحث کرده است. یکی از این زوایا موضوع جایگاه سیاست و دانش سیاسی در طبقه بندی علوم است که در این جا فقط به یک مورد آن اشاره می شود. در کتاب۲ المظاهر الالهیه که گویا از آخرین تألیفات ملاصدرا به شمار می آید، به اختصار یک دوره حکمت متعالیه آمده است. این کتاب از بهترین کارهای ایشان محسوب می شود.۳ پیش فرض ملاصدرا در این کتاب آن گونه که خود در مقدمه کتاب تصریح کرده این است که غایت و هدف حکمت و قرآن کریم، آموختن راه سفر طبیعی و سیر تکاملی به سوی آخرت و وصول به خداوند صاحب کمال است. به نظر وی، این سفر شش مرحله دارد که سه مرحله آن، مهم تر از بقیه می باشد:
۱ خداشناسی به منزله هدف شناسی؛
۲ شناخت مراحل و منازل سفر به منزله راه شناسی؛
۳ معاد شناسی به منزله شناخت مقصد نهایی و پایان سفر.
مرحله آخر که در حوزه حکمت عملی قرار می گیرد، سه قسم است که عبارت اند از: ۱ خودسازی و تربیت افراد که اخلاق نامیده می شود؛
۲ سازمان دهی به خانواده که هسته اصلی تشکیل دهنده جامعه است و تدبیر منزل نام دارد؛
۳ اداره جامعه مدنی و سیاسی و نهادهای اجتماعی آن که فقه، حقوق و قوانین و مقررات کوچک و بزرگ دینی یا غیردینی در این بخش جای می گیرد و فلاسفه به آن، علم سیاست می گویند.۴
ملاصدرا هم چون فارابی در احصاء العلوم، علم سیاست به معنای امروزی را از فقه سیاسی تفکیک می کند. در واقع، بخشی از امور کشورداری را شارع مقدس مشخص می کند و بخش دیگر به تدبیر خود انسان ها واگذار شده است و علم سیاست و شریعت شامل هر دو می شود. ملاصدرا علم اخلاق و تدبیر فرد را به صورت دانشی مستقل ذکر کرده، در حالی که فارابی علم اخلاق، کلام، فقه و سیاست را ذیل علم مدنی قرار می دهد.۵ بنابراین، ملاصدرا دانش سیاست را می شناسد و به آن توجه دارد و برای آن جایگاه خاصی قائل است. هم چنین وی معرفت سیاسی و تمام معارف را در شبکه و منظومه ای خاص (دینی و الهی) می بیند و بر این اساس، علوم اخروی و الهی و حکمت نظری را بر علوم دنیوی و حکمت عملی مقدم می داند.۶ اکنون این سؤال مطرح می شود که اگر ملاصدرا آن گونه که ادعا شد به معرفت سیاسی توجه داشته است، پس چرا تاکنون صاحب نظران به این مسأله توجهی نکرده اند؟ چرا پس از وی این حرکت به یک جریان در تاریخ اندیشه سیاسی اسلامی تبدیل نشد و چرا به میراث فکری ملاصدرا در بخش سیاست توجهی نشده است؟
پاسخ این پرسش ها را باید در وضعیت کلی ایران و جهان اسلام پس از عصر صدرالمتألهین و تفاوت های جدی دوره حیات ملاصدرا با دوره پس از وی جست وجو کرد. بخش عمده زندگی ایشان در دوره سلطنت شاه عباس اول (۹۸۶ ۱۰۳۸ه .ق) است. ایران در دوره صفویه و به ویژه در عصر شاه عباس اول، در ردیف کشورهای قدرتمند دنیا بود. آن گونه که ایمانوئل والرستین در نظریه نظام جهانی خویش آورده است، در این دوره ایران نسبت به اروپا در عرصه خارجی نظام جهانی قرار دارد وبالعکس. پس از سقوط صفویه (۱۱۳۵ ه .ق) ایران به مدت حدود یک قرن (قرن هیجدهم میلادی) درگیر نزاع های بی پایان درونی می شود؛ نزاع هایی که سرانجام با روی کار آمدن قاجاریه در آغاز قرن نوزدهم، از یک نظر پایان یافته می باشد.
ایران قرن نوزدهم با ایران قرن هفدهم بسیار متفاوت بود. ایران قرن هفدهم در عرصه خارجی نظام جهانی، و ایران قرن نوزدهم در منطقه نیمه حاشیه ای نظام جهانی قرار داشت. در نظریه نظام جهانی، وقتی کشوری در منطقه نیمه حاشیه ای قرار می گیرد، به این معناست که تا حد زیادی سرنوشت آن کشور در گرو تصمیماتی است که در کشورهای نظام جهانی (هسته مرکزی) گرفته می شود. انگلستان و روسیه دو کشوری بودند که در قرن نوزدهم مقدرات ایران را رقم می زدند؛ البته باید ماهیت استبدادی و قبیله ای دولت، فرهنگ سیاسی ایرانیان، وجوه تولید و نقش نخبگان نیز مد نظر قرار گیرد.
آسیب هایی که در قرن هیجدهم متوجه ایران و ایرانیان شد، بیش تر از همه در عرصه تفکر بود. دغدغه های اصلی و جدی افاغنه، افشاریه، زندیه، قاجاریه و بعدها پهلوی ها، فرهنگی و علمی نبود. نهال نو رسته تفکر که در قرن شانزدهم و هفدهم جوانه زده بود، در قرن هیجدهم پژمرده و خشک شد و علما در گوشه و کنار جهان پراکنده و منزوی گشتند.آنان که اندکی چراغ دانش را روشن نگه داشتند، کسانی بودند که به عتبات عالیات عزیمت کرده بودند. اواخر قرن هفدهم و سراسر قرن هیجدهم در حالی که برای اروپاییان عصر روشنگری بود، برای ایران و ایرانیان عصر فرو رفتن در انحطاط، ناامنی، خشونت، نظامی گری و ویرانی بود؛ تجارت خارجی که از عصر صفویه آغاز شده بود، تعطیل شد؛ حوزه های علمیه اصفهان، قم، کاشان، مشهد و … کم فروغ شدند و عالمان دینی یا به تیغ ستم دچار شدند، یا کنج عزلت اختیار کردند و یا به مکان های دور از دسترس حاکمان زورگو مهاجرت کردند. قحطی، مالیات های زیاد، ظلم فراوان، بیماری های فراگیر، جنگ های قبیله ای و کشمکش بر سر قدرت موجب شد تا جمعیت ایران در سراسر قرن هیجدهم نسبت به قبل از آن کم تر شود. در این عصر تمامی دانش های رونق گرفته، جز شاخه ها و شعبه های اندکی، از حرکت بازماندند. یکی از شاخه های فراموش شده معرفت که در اندیشه علمای عصر صفوی به طور جدی به آن پرداخته شده بود، دانش سیاسی است.
انحطاط داخلی که از نیمه دوم قرن هفدهم شروع شد و به شدت در سراسر قرن هیجدهم ادامه یافت و با شبیخون استعماری قرن نوزدهم و بیستم تقویت شد، همه و همه، دست به دست هم داده، چنین القا کردند که دین از سیاست جداست و در نتیجه، علمای دین را با سیاست و معرفت سیاسی کاری نیست. با وجود این، امروز که از میراث علمی پیشینیان درباره معرفت سیاسی سخن می گوییم، با نوعی تردید رو به رو می شویم که این تردید سبب می شود تا در آغاز به اثبات این نکته بپردازیم که آیا دانشمند موردنظر، سیاست را می شناخته که به آن پرداخته باشد یا خیر؟ متأسفانه، درباره ملاصدرا اظهار نظرهای قاطعی مبنی بر عدم توجه وی به سیاست صورت گرفته است که در ادامه، به نقد برخی از این دیدگاه ها خواهیم پرداخت.۷ ۲ سیاست، فضیلت و معیشت
آیا صدرالمتألهین به تأمل در معاش انسان ها پرداخته است؟ برخی اظهارنظرها در پاسخ به این سوءال، چنان قاطع و صریح و به صورت قضیه سالبه ایراد شده که به پژوهش گر اندیشه سیاسی ملاصدرا اجازه اظهار نظر را نمی دهد. سید جواد طباطبایی، پژوهش گر اندیشه سیاسی، در پاسخ به این سوءال می گوید:
در قلمرو اندیشه سیاسی، صدرالدین شیرازی تنها از دیدگاه زوال و انحطاط آن اهمیت دارد. او که همه کوشش خود را به اثبات معاد جسمانی مصروف داشته بود، از تأمل در معاش انسان ها به طور کلی غافل ماند. صدرالدین شیرازی تنها یک بار در بخش پایانی کتاب مبدأ و معاد، خلاصه ای درباره سیاست آورده است.۸
بدیهی است که ملاصدرا به تأمل در زندگی سیاسی انسان ها و به تعبیر آقای طباطبایی، به «تأمل در معاش انسان ها» پرداخته و چنان که اشاره خواهد شد، دنیا را مزرعه آخرت می داند. ایشان در سخنی که طباطبایی نیز به آن توجه داشته، چنین می آورد:
نفوس و اموال، ابزار و وسایل نیل به معرفت خداوند و تقرب به او هستند و تدبیر امور مربوط به اموال و نفوس، لازم است. پس، به تحقیق دانسته شد که مقصود شرایع نیست، مگر معرفت اللّه و صعود به سوی او به سُلّم معرفت نفس به ذلت، و بودنش لمعه ای از لمعات نور پروردگار، و بودنش مستهلک در آن، پس این است غایت قصوا در بعثت انبیا صلوات اللّه علیهم ولکن این مقصود حاصل نمی شود مگر در حیات دنیا، زیرا که نفس در اوّل تکوّنش ناقص و بالقوه است، چنان که دانستی، و ارتقا از حال نقص به حال تمام نمی تواند بود مگر به حرکت و زمان و مادّه قابله، و وجود این اشیا از خصایص این نشأه حسیّه است، و قول رسول خدا: «الدنیا مزرعه الاخره» اشاره به همین معنا است. پس، گردیده است حفظ دنیا که نشأه حسیه است برای انسان نیز مقصود ضروری تابع دین، زیرا که وسیله است به سوی آن، و از امور دنیا آن چه متعلق می باشد به معرفت حق اول و تقرب به او و تحصیل نشأه آخرت و قرب به سوی آن، دو چیز است: نفوس و اموال. [… [پس، افضل اعمال دنیویّه آن چیزی است که حفظ شود به آن معرفت بر نفوس، یا به تعلیم و هدایت و یا به تعلّم و دراست، و تالی آن است آن چه نفع بخشد در این باب، و آن چیزی است که موجب حفظ حیات بر ابدان باشد و بعد از آن، آن است که موجب حفظ اموال بر اشخاص گردد، پس این سه مرتبه ضروری است در مقصود شارع به حسب عقل.۹
به راستی، اگر آن چه آمد تأمل در امر معاش انسان ها نیست، پس چیست؟ مگر این که توجه به امر معاش با بی توجهی به امر غیرمعاشی همراه باشد. ملاصدرا حتی بی توجهی به نفوس و اموال را هم چون بی توجهی به معرفت حق و ممانعت از آن، در ردیف گناهان کبیره قرار داده است:
پس اکبر کبائر آن است که سدّ باب معرفت ]خدا [، و بعد از آن، آن است که سدّ باب حیات نفوس نماید و بعد از آن، آن است که باب معیشتی که حیات نفوس است، مسدود گرداند. پس از این معلوم شد که فعل معاصی مثل فعل طاعات بر سه مرتبه مقرّر است: و اوّل آن ها آن چیزی است که منع کند از معرفت اللّه و معرفت رسل و ائمه اش، و آن کفر است. ]… [و مرتبه دوم نفوس است، زیرا که به بقای آن ها و حفظ آن ها، حیات باقی می ماند و معرفت به خدا و یوم آخر حاصل می شود، پس قتل نفس لا محاله از جمله کبائر است، و اگرچه از کفر پست تر است، زیرا که آن از مقصود بازمی دارد و این از وسیله به مقصود بازمی دارد، زیرا که حیات دنیا قصد نمی شود مگر به جهت آخرت و توسل به سوی آن به معرفت اللَّه. و تالی این کبیره است قطع اطراف و آن چه به هلاک کشاند حتی به زدن، و بعضی از بعضی اکبر است.۱۰
ملاصدرا به امر معاش تأکید کرده و نه تنها کشتن را ممنوع می داند، بلکه هر نوع خشونتی را که به هلاکت بینجامد، جزء کبایر قرار می دهد. وی در ادامه، تحریم زنا و لواط را نیز در همین مرتبه قرار داده و معتقد است که دلیل تحریم لواط جلوگیری از انقطاع نسل، و سبب تحریم زنا جلوگیری از تشویش توارث و ابطال اموری دیگر که معیشت به آن ها منتظم است، می باشد.۱۱ وی پس از تبیین معصیت کفر و قتل، به توضیح گناهان مربوط به تدبیر اموال می پردازد و علت تحریم سرقت، تصرف غصبی و … را بیان می کند:
مرتبه سیّم، اموال است که معیشت خلق به آن منوط است، پس جایز نیست که مردم بر آن مسلّط باشند که هر نحو که خواهند در آن تصرّف نمایند حتی به استیلا و سرقت، بلکه باید آن را حفظ نمود تا آن که باقی ماند به بقای نفوس. این قدر هست که اموال چون اخذ شود استرداد می توان کرد، و اگر خورده شود غرامتش می توان فرمود، پس امرش به قدر آن دو مرتبه عظیم نیست. بلی، هرگاه تناولش به طریقی باشد که تدارکش آسان نباشد از کبائر خواهد بود و آن، منحصر در چهار طریق است که خفی است: اول، سرقت؛ دویم، اکل مال یتیم، یعنی در حق ولی، زیرا که مخفی است، پس واجب است تعظیم امر در آن، به خلاف غصب که ظاهر است؛ سیّم، فوت کردن مال به شهادت دروغ؛ چهارم، اخذ ودیعه و غیر آن به یمین کاذبه. پس، این چهار طریقه که تدارک پذیر نیست و در هیچ شریعت این ها را حلال نکرده اند ]… [و این چهار مرتبه سزاوار است که از کبائر باشد، ]… [و تأثیرش در مصالح دنیوی عظیم است.
با همه این اوصاف، به چه دلیلی آقای طباطبایی به طور قطع پاسخ داده که صدرالمتألهین از تأمل در معاش انسان ها، به طور کلی غافل مانده است؟ به نظر می رسد اختلاف را باید در جای دیگری جست وجو کرد. صدرالمتألهین در پارادایمی به تأمل در امر معاش انسان ها پرداخته است که مورد قبول آقای طباطبایی نیست، این پارادایم چیست؟ دکتر طباطبایی در کتاب دیگر خویش، آن جا که از عدم ابتنای اندیشه سیاسی بر اندیشه عرفانی سخن گفته، پاسخ این پرسش را داده است.۱۲ به نظر وی، از آن جا که در سیاستْ اصالت با دنیا، و در عرفانْ اصالت با آخرت است، نمی توان اندیشه سیاسی مبتنی بر اندیشه اخلاقی و عرفانی ارائه داد. از منظر اندیشه سیاسی غرب، ایرانشهری و یونانی، اصل در «سرای طبیعت» بر بقا می باشد،۱۳ در حالی که در اندیشه اخلاقی و عرفانی، «دنیا» هم چون مسافرخانه ای است که انسان نباید به آن دل ببندد و غایت سفر عارف «آخرت» و «دنیای پس از مرگ» است، از این رو در معرفت سیاسی با دو پارادایم هدایت و قدرت مواجه هستیم. در دانش سیاسی مبتنی بر پارادایم قدرت، همه هستی در جهان مادی خلاصه می شود، در حالی که در معرفت سیاسی مبتنی بر پارادایم هدایت، جهان مادی مقدمه ای برای نیل به جهان آخرت است. اگر مراد طباطبایی این باشد که ملاصدرا به امر معاش انسان ها، آن گونه که مورد توجه مکتب اصالت دنیا می باشد، نپرداخته است این را می پذیریم، اما این ادعا که ایشان هیچ نوع تفکری در عرصه سیاست و زندگی سیاسی ندارد،مورد قبول نیست. ملاصدرا واجد مکتب خاصی در عرصه معرفت سیاسی است که در چارچوب مکتب هدایت در عرصه سیاست تفسیر و تحلیل می شود. اندیشه سیاسی متعالیه بر اندیشه عرفانی و الهی مبتنی است.
در مکتب قدرت، بر تفکیک امور سیاسی از امور دینی و اخروی تأکید می شود، اما در پارادایم هدایتْ دین و سیاست نه تنها از هم جدا نیستند، بلکه مدغم و درهم اند. براساس نظریه رئالیستی سیاست، در امور اجتماعی، سیاستْ اصالت دارد و نه دین، بنابراین تمامی امور دنیوی اعم از دولت و حکومت، اقتصاد، قضاوت، هنر، آموزش و پرورش و غیره از امور دینی و مقدس تهی می شود و اگر جایی برای دین بماند، عرصه های فردی خواهد بود. در مکتب هدایت تمامی امور در خدمت اهداف دین است و به دولت و حکومت، اقتصاد، قضاوت، هنر، آموزش و پرورش و سایر جنبه های زندگی به عنوان تکلیف و وظیفه دینی و به گونه ای که رضایت شارع تأمین گردد، پرداخته می شود. برای توضیح بیشتر، به بررسی جایگاه دنیا و مفهوم سیاست در اندیشه ملاصدرا می پردازیم.
با توجه به آن چه پیش از این در گفت وگو با دکتر طباطبایی آورده شد، تأکید این بخش از مقاله بر نشان دادن جایگاه دنیا در اندیشه عرفانی ملاصدرا خواهد بود. ناگفته نماند که دنیا لفظی مشترک میان دو محتوا می باشد. در ادبیات اسلامی هر گاه از دنیا مذمّت و بدگویی شده است مراد، دل بستن به ارزش های غیرالهی، پَست و غیرانسانی است و در مواردی که از دنیا به عنوان مزرعه آخرت و مسافرخانه یاد شده است، منظور همین طبیعت محسوسی است که خداوند برای انسان ها آفریده است. این تمایز و تفکیک گاهی از دید برخی پژوهش گران پنهان مانده و مشکل ساز می شود، چنان که در ادعاهای آقای طباطبایی این خلط مبحث وجود دارد.
عارف به سه چیز معتقد است: شریعت؛ طریقت و حقیقت.۱۴ باطن «شریعت» راه است و آن را «طریقت» خوانند. پایان این راه «حقیقت» است؛ یعنی توحید۱۵ و توحید عارف، یعنی «جز خدا هیچ چیز نیست».۱۶ پس، عارف کسی است که ضمیر خود را از توجه به غیر حق بازداشته و متوجه عالم قدس و ربوبی کرده است تا نور حق بدان بتابد.۱۷ از نگاه ملاصدرا، کسی به این مقام می رسد که چهار سفر را طی کند. این چهار سفر که در آغاز کتاب اسفار بدان ها تصریح شده است و در واقع، منظومه فکری ملاصدرا باید براساس همین چهار سفر مورد توجه قرار گیرد، عبارت اند از: یکم، سفر از خلق به حق؛ دوم، سفر به حق در حق؛ سوم، سفر از حق به خلق به استعانت حق و چهارم، سفر در خلق به استعانت حق.۱۸
عارف حکیم از خلق جدا می شود تا به انسان کامل تبدیل گردد و دوباره به میان مردم بازمی گردد تا آن ها را نیز به راه راست هدایت کند، بنابراین قرب حق تعالی هدف و غایت زندگی انسان است. بر همین اساس، تمام هستی باید رنگ و بوی الهی داشته باشد، چنان که تمام افعال انسان نیز لازم است به سوی حق روی آورند، حتی علوم و معارفی که بشر کسب می کند نیز دارای مراتب خاصی می شود، از این رو علمی که مقصود اصلی و کمال حقیقی و موجب قرب حق تعالی است، علم الهی و مکاشفات می باشد، نه علم معاملات و یا سایر علوم.۱۹ بنابراین، در اندیشه سیاسی متعالیه، که از سیاست اخلاقی طرفداری می کند، میان کارِ دل و کار گِل فرق بسیار است و تفاوت بی شمار،۲۰ و عمارت دنیا که راهگذار سرای عقبی و دار بقاست، به اصناف گران جانان و غلیظ طبعان برپا می باشد.۲۱
ملاصدرا در جایی دیگر مقصود اصلی از وضع قوانین الهی را سوق دادن انسان ها به جوار خداوند متعال و معرفت ذات او، رهاسازی آنها از صفات نکوهیده و خوی های ناپسند که موجب وابستگی ذات آنان به امور پست و ایستایی شان در مراتب دوری و حرمان و خذلان می گردد و به طور خلاصه، متحقق شدن به زهد حقیقی از دنیا و دنیاداران و مال و مقام آن دانسته است.۲۲ وی می گوید:
غرض از وضع شرایع و وجوب اطاعت از دستورات خدا، آن است که غیب شهادت و شهوات عقول را خدمت کند و جزء به کل، و دنیا به آخرت برگردد و محسوس، معقول شده و از عکس این امور پرهیز گردد تا آن که ظلم و ستم لازم نیاید و موجب وخامت عاقبت و سوء مآل نشود.۲۳
ملاصدرا با استناد به سخن یکی از حکما که: «هرگاه عدل قائم گردد شهوات، عقول را خدمت می کنند و هرگاه جور برپا شود عقول، شهوات را خدمت می کنند، پس طلب آخرت اصل هر سعادت است»،۲۴ معتقد است که هدف تمامی ادیان و شرایع، رسانیدن خلق به جوار حق تعالی می باشد:
به شواهد شرع و بصائر عقل محقق و مبیّن شده است که مقصود همه شرایع، رسانیدن خلق است به جوار باری تعالی و به سعادت لقای آن حضرت و ارتقای از حضیض نقص به ذروه کمال و از هبوط اجساد دنیّه به شرف ارواح علیّه.۲۵
در اندیشه ملاصدرا، دنیا هدف نیست و از این جهت اصل بر آخرت است. اما از باب مقدمه، چون دنیا وسیله ای برای رسیدن به آخرت است باید به آن توجه کرد. رهرو راه آخرت نیز باید متوجه باشد که هرگز راه را منزل نپندارد، چرا که دنیا راه است و آخرتْ منزل. وی این مطلب را به خوبی در جمله ای بیان می کند:
ان الدنیا منزل من منازل السایرین الی اللّه تعالی و ان النفس الانسانیّه مسافر الیه تعالی و لها منازل و مراحل؛ دنیا منزلی از منزل هایی است که روندگان به سوی خدا باید از آن ها بگذرند، و نفس انسانی مسافر به سوی خدای تعالی است و برای این نفس منزل ها و مراحلی تعبیه شده است که باید از آن ها بگذرد.۲۶
بنابراین، اندیشه کسانی چون ملاصدرا نمی تواند اندیشه سیاسی مبتنی بر اصالت دنیا باشد. عارفان و فیلسوفانی چون ملاصدرا نه تنها از چنین سیاستی باخبر نیستند، بلکه برای دنیا و انسان هدف و انجامی قائل اند و بر همین اساس، سیاست مبتنی بر اصالت دنیا را نقد کرده و سیاست مبتنی بر آخرت گرایی را پیشنهاد می نمایند. اینان طالب حسنات در دنیا و آخرت هستند: ربنا آتنا فی الدنیا حسنهً وفی الاخره حسنه وقنا عذاب النّار.۲۷ از نظر ملاصدرا، سیاست به معنای تدبیر و هدایت جامعه از دنیا به سوی آخرت به منظور تقرب به خداوند متعال می باشد؛ حرکت از خودپرستی به خداپرستی و از شرک به توحید. بدیهی است چنین سیاستی به انبیا، ائمه و اولیای خدا اختصاص دارد. براساس دیدگاه وی، انسان ها دو راه در پیش دارند: نخست، راه خدا و دیگر، راه طاغوت. راه خدا همان راه مستقیم الهی است که ولی و رهبر آن خدا، پیامبران، ائمه و علمای واجد شرایط اند و مقصد آن خدا و بهشت است. راه طاغوت، راه کفر و تفرقه و شرک، و مقصد آن، فساد و جهنم است. معرفت، جهت دهنده انسان به یکی از این دو مسیر خواهد بود:
پس مقام و منزلت هر انسانی در بلندی و پستی، به قدر مقام و مرتبه ادراک او است، و این همان معنا و مقصود امیرالموءمنین علی علیه السلام است که می فرماید: «الناس ابناء ما یحسبون؛ هرکس در بند اندیشه ای است که دارد». پس، انسان در همین صورت انسانیه، همواره مابین یکی از این امور قرار خواهد داشت؛ یعنی یا در درجه و مرتبه کِرمی است در جوف زمین و یا در درجه و مرتبه حیوان سبع درنده و بی شعوری است، از قبیل شیر و ببر و پلنگ و یا گاو و گوسفند و یا در درجه و مرتبه حیوانی است متفرس و یابنده، مانند اسب و یا در درجه و مرتبه شیطانی است اغواکننده، و سپس اگر از این درجات و مراتب گذشت از سنخ ملایکه می گردد. و برای ملایکه نیز درجات و مقاماتی است [… [گروهی از این ملایکه، ملایکه ارضیّه اند […[ و گروهی از آن ها ملایکه سماویه اند [… [و دسته ای از آنان مقربین درگاه الهی اند […] و این عوالم نامبرده از ابتدا تا به انتها، همگی، منازل مسافرت انسان اند از عالمی به عالم دیگر، و از جهانی به جهان دیگر تا بدین وسیله از حضیض درجه بهیمی به اوج درجه ملکی ارتقا یابد، و از درجه ملایکه به درجه عشاق الهی [… [ارتقا یابند و این غایت و منتها و آخرین درجات کمال انسانی است.۲۸
در تمام منظومه فکری ملاصدرا و از جمله فهم وی از سیاست و رابطه آن با شریعت، لازم است به جایگاه انسان در دنیا و آخرت و منازلی که باید از دنیا به سوی آخرت طی کند، توجه شود. از نظر وی، مراتب و منازلی که برای انسان ها وجود دارد، عبارت اند از: هیولانیت؛ جسمیت؛ جمادیت؛ نباتیت؛ حیوانیت؛ انسانیت و ملکوتیت.۲۹ غرض نهایی خلقت و آفرینش بشر سوق دادن وی به جوار الهی و دار کرامت و عنایت و رحمت او می باشد.۳۰ تشکیل دولت نیز بدین سبب ضروری است که امکان عبادت برای بندگان خدا فراهم گردد تا بتوانند با آرامش کامل به عبودیت بپردازند:
انسان موجودی است که حبّ تفرد و خودخواهی و غلبه بر دیگران بر وی غالب گشته است، هرچند خودخواهی و حبّ غلبه منجر به هلاکت و نابودی دیگران گردد. پس، اگر امر حیات و زندگانی در افراد بشر مهمل و معطل گذاشته شود و سیاست عادلانه و حکومت آمرانه و زاجرانه ای مابین آنان در مورد تقسیمات اراضی و اماکن و اموال و تخصیص دادن هر قسمتی از آن ها به شخص خاصی طبق حقوق و قوانین موضوعه وجود نداشته باشد، هر آینه امر حیات و معیشت بر آنان دشوار و مشوش می گردد و کار به جنگ و جدال و قتال می کشد و این مسئله، آنان را از سیر و سلوک و عبودیت پروردگار منحرف می سازد و آنان را از ذکر خدا غافل می کند.۳۱
با توجه به آن چه بیان شد، سیاست و شریعت در اندیشه ملاصدرا مدغم در یک دیگرند، زیرا هر دو می خواهند دست انسان را بگیرند و او را از منازل و مراحل سفر بگذرانند تا به قرب حق تعالی برسد. بنابراین، سیاست در نظر ملاصدرا دوگونه است: ۱ سیاستی که به چهار صورت از شریعت متفاوت بوده و مطیع شریعت نیست و ۲ سیاستی که از شریعت قابل تفکیک نیست، بلکه تابع شریعت می باشد. ایشان در جمله ای کوتاه بر همین مدعا تأکید کرده، می گوید:
نسبه النبوّه الی الشّریعه کنسبه الروح الی الجسد الذی فیه روح والسیاسه المجرّده عن الشرع کجسدٍ لا روح فیه؛ نسبت نبوت به شریعت مانند نسبت روح است به جسدی که در آن روح باشد، و سیاست عاری از شریعت مانند جسدی است که در آن روح نباشد.۳۲
سؤال مهمی که مطرح می شود این است که سیاست و حکومت دینی چه اقداماتی انجام می دهد که حکومت های غیردینی به آن اهتمام نمی ورزند؟ پاسخ به این سؤال ها در گروِ توجّه به تفکیکی است که میان دو برداشت از مفهوم سیاست صورت گرفت؛ سیاست در مکتب قدرت و سیاست در مکتب حکمت متعالیه که مکتب هدایت و اخلاق است. اساسی ترین انتظار از حکومت دینی و مهم ترین وظیفه آن، اجرای قوانین الهی می باشد. کارویژه حکومت دینی که حکومت غیردینی از عهده انجام آن برنمی آید وگرنه دینی خواهد بود، همین است. قانون که در حکومت های غیردینی امری بشری است، در حکومت دینی امری فرا بشری و الهی می باشد و انسان ها در محدوده تعریف شده ای می توانند قانون گذاری و برنامه ریزی کنند. تمامی برنامه ریزی های حکومت دینی باید به گونه ای باشد که به قوانین الهی خدشه ای وارد نشود، در حالی که حکومت غیردینی چنین دغدغه ای را ندارد. ملاصدرا می گوید:
نظام دین و دنیا جز با وجود امامی که مردمان به او اقتدا، و از او پیروی کنند و راه هدایت و پرهیزکاری را از وی بیاموزند، درست نمی آید و نیاز به او در هر زمان مهم تر و بالاتر است از نیاز به خوراک و پوشاک شان و آن چه در روند این ها از منافع و ضروریات است.۳۳
سیاست در مکتب هدایت به معنای اجرای قانون الهی از سوی انسان ها به رهبری انبیا، اوصیا و اولیا برای نیل به سعادت است، از این رو «سیاست» در فرهنگ اسلامی به «تدبیر»نیز تعریف شده است. تدبیر عبارت از سامان دهی کارها به سمت هدف مورد نظر می باشد. این هدف همان سعادت قصواست که در این دنیا قابل دسترسی نیست، بلکه فقط در آخرت حاصل می شود. انسان کامل کسی است که به سعادت قصوا می اندیشد و مسیری را می پیماید که مقصد آن سعادت قصوا می باشد.
در اسلام، معرفت سیاسی غایتْ محور، حاکم محور، اخلاق محور، فضیلت محور و در یک کلام هدایتْ محور است. حاکمی که مردمان را به سعادت قصوا هدایت می کند، باید خود هدایت شده باشد. تنها حاکم صالح، عادل، هدایت شده و فضیلت محور است که می تواند ترویج دهنده فضایل، و از بین برنده رذایل باشد. پیوند اخلاق و سیاست، پیوندی ناگسستنی در عمل و دانش سیاسی مسلمانان است، زیرا پیوند دین و سیاست جدایی ناپذیر می باشد. حکومت اسلامی به امر معیشت، امنیت و رفاه مردم می پردازد تا با فراغ بال بتوانند به عبادت خدای متعال بپردازند. فراهم کردن امکانات عبادت، از جمله تأمین سلامتی جسم و روح، از وظایف اصلی مسلمانان و حکومت اسلامی است.
عبادات ابزار تقرب به خداست. کمک به مردم و هدایت آنان برای وصول به جوار خدا از وظایف اصلی حکومت دینی می باشد. از نظر صدر المتألهین، به طور کلی وظایف حکومت اسلامی عبارت اند از: ۱ تنظیم امور معیشتی مردم؛ ۲ تنظیم امور معنوی، به گونه ای که مردم را به جوار الهی برساند؛ ۳یادآوری امور آخرت و قیامت؛ ۴ هدایت مردم به صراط مستقیم و ۵ مجازات مجرمان و قانون شکنان و تأمین امنیت.۳۴
صدرالمتألهین در جای دیگر ضرورت رسیدگی به امور دنیا را با انگیزه آخرت خواهی مورد تأکید قرار داده است، به گونه ای که اگر کسی از رسیدگی به امور دنیا غافل شود به آخرت نخواهد رسید. عمران دنیا مقدمه ای برای عمران آخرت است:
و هر که از تربیت مرکب و تدبیر منزل ذاهل و غافل گردد،