خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عیار نقد ؛ ارزیابی « نقدی بر مقاله توجیه ترکیبی »
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عیار نقد ؛ ارزیابی « نقدی بر مقاله توجیه ترکیبی » قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زمینه گرایی معرفت شناختی*
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل زمینه گرایی معرفت شناختی* قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
17ساعت
56دقیقه
44ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 64

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظریه شالوده* : مبناگرایی خطاناپذیر :

اشاره

یکی از مؤلفه های اساسی در تعریف معرفت، توجیه است. یک نظریه مهم و اساسی در این باب، مبناگرایی است. کیث لرر معرفت شناس معروف و برجسته معاصر، در این نوشتار ضمن تبیین و تحلیل نظریه مبناگرایی و بیان اقسام آنْ انتقاداتی را براساس دیدگاههای خود بر این نظریه وارد می داند. وی ضمن بیان اینکه این نظریه هم در میان تجربه گرایان و هم عقل گرایان طرفدارانی برجسته داشته است؛ مبناگروی را به خطاناپذیر و خطاپذیر تقسیم می کند و برای تبیین مبناگروی خطاناپذیر بحث از اصلاح ناپذیری در قضایای تحلیلی، قضایای راجع به افکار و نیز احساسات را مطرح می کند و آنها را مورد انتقاد قرار می دهد و بدینوسیله راه را برای مفهومی ضعیفتر از تحیلیلیت و امکان و در نتیجه مبناگرایی را فراهم می سازد تا در عین تأکید بر باورهای پایه و اینکه اینها ضامن صدق باورهای غیرپایه اند، آنها را خطاناپذیر بداند.

وی ضمن تبیین نظریه پدیدارگرایی به عنوان نمونه ای از مبناگرایی خطاناپذیر، انتقاداتی هم بر آن وارد می آورد. وی از این نوشتار می خواهد این نتیجه را بگیرد که ما در باورهای خود حتی باورهای پایهْ خطاناپذیریم و طبعا در دستیابی صدق، تضمین و قطعیتی در کار نیست.

دیدگاههای لرر در این خصوص دارای اشکالات و انتقاداتی چند است که به یاری خداوند متعال در شماره های آتی نشریه بدانها خواهیم پرداخت.

* * *

معرفت مستلزم پذیرش کاملاً موجّه است. این استلزام را به صورت شرط زیر بیان کردیم:

(شت): اگر شخص

S

به گزاره

P

معرفت دارد، در اینصورت

S

در پذیرفتن گزاره

P

کاملاً موجّه است.

چه چیزی ما را در پذیرفتن چیزی به جای چیز دیگر موجّه می سازد؟ یک پاسخ، یعنی پاسخی که نظریه شالوده [= مبنا] (

foundation theory

) پیش می کشد، این است که برخی از باورها، که همان باورهای پایه باشند، فی نفسه کاملاً موجّه اند و شالوده ای برای توجیه هر باور دیگر را به وجود می آورند.

در این فصل، نظریه شالوده ای توجیه را بررسی خواهیم کرد که بر طبق آن هر توجیهی بر پایه باورهای خود موجّه (

self-justified beliefs

) یا پایه استوار شده اند. چنین مرسوم شده است که نظریه شالوده ای را به جای پذیرش برحسب باور بیان کنند و مورد بحث و بررسی قرار دهند و ما نیز به همین نحو عمل خواهیم کرد. امّا نوعی از باور که برای معرفت لازم است پذیرش معطوف به تحصیل حقیقت و اجتناب از خطا در خصوص چیزی است که پذیرفته ایم، زمانی که چیزی را می پذیریم در این هدف توفیق خواهیم داشت اگر و تنها اگر چیزی که پذیرفته ایم راست باشد.

بدین ترتیب، برای اینکه نظریه شالوده با توفیق قرین باشد، باورهای خود موجّه یا پایه می بایست باورهایی باشند که ما در پذیرفتن آنها، هنگامی که در جستجوی حقیقت ایم، کاملاً موجّه باشیم و در توجیه شان به هیچ باور دیگری که پذیرفته ایم وابسته نباشند. هر باور دیگری که در پذیرفتن آن کاملاً موجه ایم در نهایت باید براساس این باورهای پایه استوار شوند، باورهای پایه ای که شالوده کاخ توجیه و معرفت را برای ما فراهم می آورند. آیا چنین نظریه ای قابل دفاع است؟

باید پیش از همه توجّه داشته باشیم که هر نظریه درست راجع به توجیه می بایست حداقل در یک اصل از نظریه شالوده که اهمیتی بنیادی دارد سهیم باشد؛ و آن اصل این است که باورهایی درکارند که ما در پذیرفتن آنها، بی آنکه آنها را اثبات کرده باشیم یا بر صدق آنها استدلال کرده باشیم، کاملاً موجّه ایم. پیداست که ما هرقدر در استدلال توانایی داشته باشیم، درواقع بر صدق هر باوری که در پذیرفتن آن کاملاً موجهیم، استدلال نکرده ایم. فی المثل، هیچ کسی غیر از تعداد اندکی از فلاسفه تا به حال بر اینکه سردرد دارد یا در حال فکر کردن است استدلال نکرده است، امّا با این همه، بسیاری از فلاسفه ای که بر این قبیل از باورها استدلال نکرده اند، و در تصور اینکه چگونه می توان بر آنها استدلال کرد مات و مبهوت بوده اند، در پذیرفتن آنها کاملاً موجه بوده اند. بنابراین، باید با مبناگرایان بر سر این نکته وفاق داشته باشیم که در پذیرفتن برخی از باورها بدون دلیل کاملاً موجه ایم.

مبناگرایی خطاناپذیر در مقابل مبناگرایی خطاپذیر

چگونه ما در پذیرفتن باورهایی، بی آنکه استدلالی در اختیار داشته باشیم که صدق آنها را نشان دهد، کاملاً موجه ایم؟ هنگامی که پاسخ های این پرسش را مورد توجه قرار می دهیم اختلاف نظرهایی پیدا می شوند. پذیرش به صدق معطوف است و اگر باوری را بدون استدلالی بر صدق آن بپذیریم، چگونه می توانیم در پذیرفتن آن، به منظور پذیرفتن چیزی که راست است، کاملاً موجّه باشیم؟ در پاسخ به این پرسش است که مبناگرایان سنتی (

traditional

foundationalists

)پاسخی مهم را تهیه کرده اند؛ یعنی این پاسخ را که برخی از باورها صدق خودشان را تضمین می کنند. اگر پذیرفتن من چیزی را، صدق آنچه را که پذیرفته ام تضمین کند، در اینصورت در پذیرفتن آن به منظور تحصیل حقیقت و اجتناب از خطا کاملاً موجّهم، [بر طبق این نظر] توفیق ما در جستجوی حقیقت تضمین شده است و ممکن نیست با شکست مواجه شویم. از این رو، بهتر است که این نوع مبناگرایی را مبناگرایی خطاناپذیر (

infallible

) بنامیم. مبناگرایی خطاناپذیر با اصل قرار دادن این نکته که باورهایی وجود دارند که صدق خودشان را تضمین می کنند و این باورها در موجه ساختن ما در پذیرفتن هر باوری که در پذیرفتن آن کاملاً موجهیم کافی هستند راه حلی برجسته را نسبت به مسأله معرفت تهیه کرده است.

ما به زودی به بررسی تفصیلی مزایای مبناگرایی خطاناپذیر بازخواهیم گشت، ولی پیش از همه باید توجه داشته باشیم که انواع دیگری از مبناگرایی نیز در کار بوده اند. مسلّما، شیوه های مختلف عملی برای ساختن یک شالوده وجود دارند و هیچ طبقه بندی (

taxonomy

) از نظریات مبناگرا حق همه آنها را به جا نخواهد آورد. با این همه، لازم است، بی آنکه ادعّای طبقه بندی جامعی را داشته باشیم، برخی از صُور مبناگرایی را بررسی کنیم.

به خاطر دلایلی که به زودی مورد توجه قرار خواهیم داد، یک مبناگرا باید از یافتن باورهای کافیی که صدق خودشان را تضمین می کنند ناامید باشد و به شالوده ای ناچیزتر از باورهای خود موجّه یا پایه بسنده کند که دلیلی را برای پذیرششان، بی آنکه صدقشان را تضمین کند، فراهم آورند. از آنجایی که چنین دلیلی، به جای اینکه صدق را تضمین کند، راهنمایی خطاپذیر است، بهتر است این نوع نظریه را مبناگرایی خطاپذیر (

fallible

) بنامیم. ویژگی بارز مبناگرایی خطاپذیر این است که این امر را جایز می شمارد که دلیلی که باوری خود موجّه برای پذیرش فراهم می آورد تحت الشعاع دلایلی دیگر قرار گیرد یا مغلوب آنها واقع شود، و بنابراین، دلیلی که برای پذیرش در اختیار داریم در بادی امرْ دلیل پذیرش است.(۱)

نظریه شالوده بطور عام

ارائه توصیفی دقیق تر از نظریات شالوده از طریق تعیین شرایطی که باید برای پایه بودن یک باور تحقق یابند امکانپذیر است. شرط اول این است که باور پایه، به جای اینکه به کلی از طریق ارتباط با دیگر باورها موجه باشد، باید خود موجّه باشد. شرط دوم این است که توجیه تمام باورهای خود موجّه به توجیه ذاتی باورهای پایه وابسته است. یک نظریه توجیه با این ویژگیها نظریه ای است که بر طبق آن، باورهای پایه ای در کارند که خود موجّه اند و همه باورهای غیرپایه را توجیه می کنند.

آموزه تجربه گرایی از قدیم با نظریه شالوده همراه بوده است. بر طبق نظریات تجربه گرا در باب معرفت و توجیه، برخی از گزاره های تجربی (مثلاً، این گزاره که چیزی را در حال حرکت می بینم، یا اگر از روی احتیاط سخن بگویم، چنین به نظرم می رسد که گویی چیزی را در حال حرکت می بینم) در کارند که مضمون باورهای پایه را تشکیل می دهند. این باور که چنین گزاره هایی راست اند باوری خود موجّه است. همه باورهایی که موجه اند بخاطر توجیهی که پذیرفتن گزاره های تجربی مورد بحث فراهم می آورد موجه اند. بنابراین، پذیرفتن چنین گزاره های تجربی پایه است. اینکه گزاره های تجربی دقیقا چگونه تفسیر و تعبیر می شوند به نظر تجربه گرای مورد بحث بستگی دارد. لیکن، گزاره های تجربی که مضمون باورهای پایه را تشکیل می دهند، همواره گزاره هایی با این مضمون بوده اند که چیزی در تجربه حسی (

sense-experience

) خصوصیت یا نسبتی تشخیص پذیر بوسیله حواس را دارد یا فاقد آن است. از این رو، گزاره های تجربی گزاره های مشاهدتی هستند.

تجربه گرایان در مورد متعلقات تجربه حسی اختلاف نظر دارند. چراکه چیزی را که احساس کرده ایم می توانیم شیئی فیزیکی، مانند یک صندلی یا یک شمارگر

meter) (a

، تصور کنیم، یا می توانیم چیزی بسیار ذهنی، مانند یک نمود (

appearance

) یا داده ای حسی (

sense-datum

)، تعبیر کنیم. وانگهی، این فلاسفه درباره این که چه چیزی این گزاره ها را خود موجّه می کند و درباره اینکه چگونه باورهای پایهْ دیگر گزاره ها را توجیه می کنند اختلاف نظر دارند. آنان البته بر سر این نکته وفاق دارند که گزاره های مشاهدی ای در کارند که مضمون باورهای پایه را تشکیل می دهند و پذیرش این باورهای پایه هر باور موجّهی را توجیه، و بعلاوه، هر باور باطلی را ابطال می کند.

گرچه معرفت شناسی تجربه گرا عموما در اغلب موارد با نظریه شالوده همراه بوده است، ولی از لحاظ منطقی، تجربه گرایی در نظریات شالوده منحصر نمی شود، و یا همچنین، از لحاظ تاریخی به آن محدود نمی شود. فلسفه های عقل گرا در باب معرفت، فی المثل فلسفه دکارت، نظریات شالوده بوده اند. به اعتقاد این عقل گرا، ممکن است عقل یک باور را به این دلیل تصدیق کند که آن باور ویژگیهایی دارد، به عنوان نمونه تردیدناپذیر است، که آن را پایه می سازد. هر عقلْ گراییِ محض می باید بپذیرد که عقل به تنهایی باورهای پایه را، و توجیهی را که این باورها برای دیگر باورها تهیه می کنند تصدیق می کند.(۲) بر همین قیاس، هر تجربه گرایی محض (

strictrationalism

) می باید بپذیرد که تجربه به تنهایی باورهای پایه را و توجیهی را که این باورها برای دیگر باورها فراهم می آورند تصدیق می کند.

برخی از فلاسفه گفته اند که هر توجیهی صرفا از عقل یا صرفا از تجربه به دست می آید. [مثلاً،[ عقل تعیین می کند که آیا یک نتیجه از مقدماتی برمی آید، و تجربه تعیین می کند که متعلقات تجربه چگونه چیزی هستند. مسلما، عقل می تواند در مورد اخیر، و تجربه در مورد نخست، نقشی را ایفاء کند، ولی عموما اذعان دارند که اگر همه مردم از نعمت عقل محروم بودند، در اینصورت هیچ کس در باور به اینکه نتیجه ای پیامد منطقی یک مقدمه است موجّه نبود. بر همین قیاس، اگر ما همه از نعمت حواسمان محروم بودیم، در اینصورت هیچ کس در باور به اینکه برای تجربه حسی متعلقاتی در کارند موجّه نبود. این نکاتْ حقایقِ روشنی هستند و آنها را تنها به این خاطر ذکر کردیم تا روشن سازند که تصور معرفت شناسی به عنوانِ میدان نبرد عقل گرایی و تجربه گرایی چقدر نابجاست.

شالوده به مثابه تضمینی برای صدق

ما رویکردی کاملاً متفاوت را اتخاذ می کنیم که راه خود را از صُوَر سنتی جدا می کند، عقل گرایان و تجربه گرایان اغلب در نظر مشترکی سهیم اند که به نظریه شالوده می انجامد. آنان توجیه تضمینی برای صدق در نظر می گیرند. به نظر تجربه گرایان، تجربه می تواند صدق باورهای پایه را تضمین کند و به نظر عقل گرایان، عقل تضمینی برای صدق است. باورهای پایه به این علت پایه اند که ممکن نیست دروغ باشند؛ یعنی صدق آنها تضمین شده است. با همراه داشتن این تضمین ابتدایی صدق در باورهای پایه، مشکل بعدی این است که چگونه باید این تضمین را به دیگر باورها توسعه دهیم.

تحلیل پیشین ما از معرفت توضیحی ساده از این امر را پیش می کشد که چرا باید این آموزه را بپذیریم. از آنجایی که صدق یک شرط معرفت است، چنین نتیجه می شود که هیچ باوری معرفتی را به وجود نمی آورد مگر اینکه راست باشد. بدین ترتیب، اگر توجیه ما صدق آنچه را که پذیرفته ایم تضمین نکند، در اینصورت چه بسا باوری دروغ را به ما بسپارد. در اینصورت، معرفتی در اختیار نداریم، و از این رو، برخی از طرفداران نظریه شالوده گفته اند، توجیهی که برای فراهم آوردن معرفت برای ما بسنده می کند می باید صدق آنچه را که پذیرفته ایم تضمین کند.(۳)

انگیزه دیگر برای پذیرفتن آموزه مبناگرایی خطاناپذیر پیامدی است که روایت ما از پذیرش به دنبال دارد. اگر هدف از پذیرش این است که گزاره ای را تنها در موردی که راست است بپذیریم، در اینصورت پذیرشی که صدق خودش را تضمین می کند وسیله پیش گیری از پذیرفتن گزاره دروغ در اختیار ما می نهد. بنابراین، گرچه طرفدار نظریه شالوده خطاپذیر می تواند نیاز ما را به تضمینی برای صدق باورهای پایه انکار کند،(۴) یک اصل اساسی نظریه سنتی شالوده این بود که باورهای پایه از خطا و ابطال مصون هستند. اگر باورهای پایه نادرست و ابطال پذیر بودند، در اینصورت تمام باورهایی که بوسیله باورهای پایه موجه شده اند و تمام باورهایی که در کاخ توجیه بر پایه آنها قرار گرفته اند، می باید بر اثر خطا خراب شوند، و شالوده واقعی هر توجیهی می باید سست و غیرقابل اعتماد از کار درآید. چراکه اگر چیزی در کار نیست تا صدق باورهای پایه را تضمین کند، در اینصورت، به حکم همین واقعیت، چیزی در کار نیست تا صدق آن باورهایی را که آنها توجیه می کنند تضمین کند. و هر توجیهی می باید بر پایه شالوده ای دروغ استوار شده باشد.

شالوده های خطاپذیر

با وجود این، برخی از فلاسفه اخیر ادعا کرده اند که باورهای پایه فی نفسه معقول یا بدیهی اند، بی آنکه در ادامه ادعا کرده باشند که این باورها صدق خودشان را تضمین می کنند یا از ابطال مصون هستند.(۵) بر طبق چنین نظریه شالوده ای، این باورهای پایهْ موجه هستند، مگر اینکه شاهدی برخلاف آنها پیدا شود. به عبارت دیگر، این باورها در وهله اوّل موجه، و در محکمه توجیه بی گناه اند، مگر اینکه توجیه آنها ردّ شود. برخی از طرفداران نظریه شالوده که این نکته را که لازم است توجیه باورهای پایه تضمینی برای صدق فراهم بیاورد انکار کرده اند، تا بدانجا پیش رفته اند که ارتباط چنین توجیهی را با صدق اصلاً انکار کرده اند.(۶)

چنین نظریاتی، گرچه از لحاظ فلسفی اهمیت دارند، ولی یک ذوحدیّن (

dilemma

) [دو شقی] را به ما می سپارند، آن ذوحدیّن این است که توجیه یا با صدق باورهای پایه ارتباط ندارد و یا ارتباط دارد. اگر توجیه با صدق باورهای پایه ارتباط نداشته باشد، در اینصورت نوعی از توجیه نیست که برای توجیه پذیرش یا به بار آوردن معرفت لازم داریم. چراکه پذیرشی که برای معرفت لازم داریم پذیرش معطوف به صدق است. بنابراین، هیچ توجیهی که با صدق ارتباط ندارد، برای توجیه این پذیرش مورد نیاز مناسب نیست.

از این قرار، فرض کنید که طرفدار نظریه شالوده بر این عقیده است که توجیه باورهای پایه با صدق آن باورها ارتباطی ندارد، گرچه صدق آنها را تضمین نمی کند. اگر احتمال خطرِ خطا در کار باشد، در اینصورت توجیهی که چنین باورهای پایه ای را در اختیار دارد باید این احتمال خطر را جبران و با آن مقابله کند؛ یعنی آنها باید این احتمال خطر را ارزنده سازند تا به زحمت اش بیارزد. این احتمال خطر خطا یا عدم استعباد آن که بر باورهای پایه ما اثر می گذارد نباید بیش از حدّ زیاد باشد، زیرا در غیر اینصورت در پذیرفتن آن باورها به عنوان شالوده معرفتمان موجّه نخواهیم بود. با این همه، اگر احتمال خطر خطا در پذیرفتن یک باور پایه در کار است، چگونه می توانیم در پذیرفتن این باور، بی آنکه اثبات کنیم این احتمال خطر قابل قبول و مجاز است، موجّه باشیم؟

طرفدار نظریه شالوده می تواند بی چون و چرا به عنوان اصل بپذیرد که ما در پذیرفتن باورهای پایه خاصّی موجه ایم و هیچ توجیهی بر این ادعّا ارائه ندهد. ممکن است ما بر پایه دلایل حدسی بپذیریم که در پذیرفتن این باورهای مورد بحث موجه ایم، ولی چرا گمان می کنیم که این باورهای مورد بحث موجّه اند؟ ما به این خاطر گمان می کنیم آنها موجه اند که باور داریم احتمال اینکه آنها دروغ از کار درآیند به قدر کافی ضعیف است، یا به عبارت دیگر، باور داریم احتمال اینکه راست از کار درآیند به قدر کافی زیاد است. ما قبول داریم که در پذیرفتن این باورها به خاطر احتمال صدقشان موجه ایم، امّا چرا گمان می کنیم این باورهای مورد بحث به این نحو احتمالاً راست باشند؟ اگر نامزدهایی را برای این باورها؛ یعنی باورهای درون نگرانه راجع به افکار و احساسات فعلی هر کسی را، یا باورهای احتیاط آمیز درباره کیفیات ساده ای را که مستقیما در برابر خود می بینیم، در نظر بگیریم پاسخ این پرسش روشن است. به عقیده ما، احتمال اینکه قوای درون نگری و ادراک حسی ما در مورد چنین مسایل ساده ای ما را به خطا سوق دهد بسیار ضعیف است.

بنابراین، توجیهی که برای پذیرفتن این باورها در کار است، درصورتیکه آنها صدق خودشان را تضمین نکنند، به طور ضمنی به نظریه ای که درباره قابلیت اعتماد قوای شناختیمان (

cognitivepowers

) داریم بستگی دارد. با این همه، این بدین معنا است که باورهای مورد بحث که ادعا می شود باورهای پایه اند به واسطه ارتباطشان با دیگر باورها موجه اند و حقیقتا پایه نیستند. چنین نظریه ای نظریه شالوده محض نیست. این باورها که بنابر ادّعا باورهای پایه اند برای توجیهشان می باید رابطه احتمالی مناسبی را با دیگر باورها داشته باشند. گرچه مدافع نظریه شالوده خطاپذیر استحقاق فرصت صحبت مفصل تری را دارد، ولی ظاهرا تنها آن نظریات شالوده ای که بر طبق آنها باورهای پایه صدق خودشان را تضمین می کنند نظریات شالوده محض اند. نظریات شالوده خطاپذیر به طور اجتناب ناپذیری آلوده به مولفّه ای از نظریات انسجام در ارتباط با احتمال باورهای پایه به نظر می رسند. به خاطر این دلیل، ما اکنون مزایای صورت قویتری از نظریه شالوده را که ادّعا دارد باورهای پایه از خطا مصون هستند بررسی خواهیم کرد.

شالوده های اصلاح ناپذیر

نظریه شالوده ای که ادّعا دارد باورهای پایه صدق خودشان را تضمین می کنند با دو مشکل روبرو می شود. مشکل اوّل این است که باید نشان دهد باورهای پایه ای وجود دارند که می توانند صدق خودشان را تضمین کنند. مشکل دوم این است که باید نشان دهد چگونه باورهای پایه می توانند صدق دیگر باورها را تضمین کنند. خوب است مشکل اول را در نظر بگیریم. به اعتقاد فلاسفه برخی از باورها، به این دلیل که اصلاح ناپذیرند، (

incorrigible

) صدق خود را تضمین می کنند و از این رو، خود موجّه اند ما اکنون معقول بودن این اصل را بررسی خواهیم کرد. مراد از قول به اینکه یک باور اصلاح ناپذیر است چیست؟

خوب است بحث خود را با این نظر شهودی آغاز کنیم که یک باور اصلاح ناپذیر باوری است که شخص دارای آن ممکن نیست در باور به آنچه که به آن باور دارد بر خطا باشد. ما بی درنگ با واژه غامض و پیش پا افتاده «ممکن» روبرو می شویم که از لحاظ معنا دمدمی و هزار رنگ است. مراد از این واژه را می باید چگونه بفهمیم؟ می توانیم کار خود را به گونه ای عادلانه با مفهومی فنّی آغاز کنیم، و سپس اگر به اندازه کافی ظریف از کار در نیاید، به جرح و تعدیل آن روی بیاوریم. خوب است بحث خود را با مفهوم «امکان منطقی» (

logicalpossibility

) آغاز کنیم.

از لحاظ منطقی غیرممکن است که کسی برادری مونث داشته باشد یا عددی از خودش بزرگتر باشد. عدم امکان [= امتناع] منطقی (

logicalimpossibility

) برای ما مفهومی آشناست، گرچه روشن است که مفهومی موجّهه (

modalnotion

) مثل امکان را، باید اوّلی و تعریف نشده (

primitive

) در نظر بگیریم. بنابراین، اگر مثلاً مفهوم یک جهان ممکن را اصل قرار دهیم، در اینصورت می توانیم بگوییم که شیئی از لحاظ منطقی غیرممکن است اگر و تنها اگر در هیچ جهان ممکنی حاصل نشود. ما گاهی از عدم امکان منطقی جملات خاصی سخن می گوییم. مثلاً، بهتر است که بگوییم جمله «زید برادری مونث دارد» از لحاظ منطقی غیرممکن است. لیکن، هنگامی که سخنانی از این قبیل را می گوییم موجز سخن می گوییم و چیزی از آنها به قرینه حذف شده است. چراکه مفاد این جمله است که از لحاظ منطقی غیرممکن است. مفاد جمله «زید برادری مونث دارد» این است که زید برادری مونث دارد، و این منطقا غیرممکن است. این نکته روشن می سازد که چرا جمله مذکور در هر جهان ممکنی راست نیست، و از این رو، تناقض آمیز یا از لحاظ تحلیلی دروغ است. ما بدین ترتیب با سرعت تمام به مفهوم مناقشه برانگیز تحلیلیت می رسیم.

ارائه تعریف یا ملاکی که رضایت بخش از تحلیلیت یا از مفاهیمی که با آن از یک گروه اند به طور چشمگیر دشوار است. از این رو، برخی از فلاسفه به مفهوم تحلیلیت به حکم اینکه باقیمانده نبردهای معنایی است که مدتها پیش از بین رفته است اعتنا نمی کنند. این نتیجه گیری شتابزده و نابهنگام است. برخی از مفاهیم منطقی، خواه مفهوم تناقض، امکان، و خواه مفهوم امتناع را می توانیم پایه یا تعریف نشده بدانیم. ولی، به محض اینکه اذعان کنیم که مفهوم امکان منطقی یا مفهوم منطقی دیگری را می باید پایه و تعریف نشده بدانیم، همچنین می باید بپذیریم که مواردی در کار خواهند بود که در آنها تعیین اینکه آیا چیزی منطقا امکانپذیر است دشوار است. این دشواری تا حدی معلول این امر است که تمیز و تمایز میان منطق و دیگر زمینه های پژوهش به وضوح ترسیم نشده است. با وجود این، موارد بسیاری درکارند که در آنها استعمال این مفهوم برای کار سودمند آنطور که شاید و باید دقیق خواهد بود.

تعریفی از اصلاح ناپذیری

خوب است با توجه به این مطالب اصلاح ناپذیری را بر حسب مفهوم عدم امکان منطقی تعریف کنیم. می توانیم بطور تقریبی بگوییم که یک باور اصلاح ناپذیر است اگر و تنها اگر خطا بودن این باور منطقا غیرممکن باشد. این تعریف به طور صریح تر به ترتیب زیر خواهد بود:

«باور به گزاره

P

در نظر شخص

S

اصلاح ناپذیر است اگر و تنها اگر منطقا غیرممکن باشد که

S

به

P

باور داشته باشد و

P

دروغ باشد.»

با توجه به این تعریف از اصلاح ناپذیری، بی درنگ چنین نتیجه می شود که اگر شخصی به چیزی باور دارد و باورش اصلاح ناپذیر است، در اینصورت آنچه که بدان باور دارد راست است. اگر غیرممکن است که او به گزاره

P

باور داشته باشد و

P

دروغ باشد، دراینصورت، با توجه به اینکه او به گزاره

P

باور دارد، چنین نتیجه می شود که

P

راست است. از این رو، به تعبیری، چنین باورهایی صدق خودشان را تضمین می کنند.

هنگامی که این پرسش را در نظر می گیریم که آیا باورهای اصلاح ناپذیر با این نحوه تعریف خود موجّه اند، یا اصلاً درواقع موجه اند، مشکلی پدید می آید. چراکه منطقا غیرممکن است که کسی در باور به گزاره ای که منطقا ضروری است برخطا باشد. مراد ما از گفتن اینکه گزاره ای منطقا ضروری است، بی کم و زیاد این است که انکار گزاره ای منطقا غیرممکن است. بنابراین، منطقا غیرممکن است که دو بعلاوه هفت با نُه برابر نباشد، و از این رو، منطقا ضروری است که دو بعلاوه هفت با نُه برابر است. لیکن، این سخن بدین معناست که منطقا غیرممکن است که کسی باور داشته باشد که دو بعلاوه هفت با نُه برابر است و در باورش بر خطا باشد. دلیل این امر این است که منطقا غیرممکن است که دو بعلاوه هفت با نُه برابر نباشد.(۷)

یک مثال نقض

مهم نیست که گزاره ای مربوط به علم حساب که بدان باور داریم می تواند چقدر پیچیده یا خفیّ باشد، باز این قضیه همچنان به جای خود باقی است که اگر گزاره ای که بدان باور داریم منطقا ضروری است، در اینصورت منطقا غیرممکن است که این باور دروغ باشد. بنابراین، این باور اصلاح ناپذیر است. فی المثل، اگر کسی باور دارد که تناظری یک به یک میان مجموعه کل اعداد یا مجموعه اعداد طبیعی و اعداد زوج برقرار است، در اینصورت به گزاره ای باور دارد که منطقا ضروری است، و باورش اصلاح ناپذیر است. با وجود این، اگر او به خاطر دلیلی احمقانه به این گزاره باور دارد، مثلاً باور دارد که بعد از نقطه خاصی در سریهای اعداد دیگر عدد زوجی در کار نیست، در اینصورت می بایست بر پایه استدلال او نتیجه بگیریم که مطمئنا بر خطا بوده و در باورش کاملاً ناموجه بوده است. تا حد زیادی از بابت خوش شانسی بود که او در باورش بر حق بود، و به یقین نمی دانست که گزاره ای که بدان باور دارد راست است.

در این مثال، امکان داشت این شخص بر خطا بوده باشد، ولو اینکه منطقا غیرممکن بود که بر خطا بوده باشد. بنابراین، ظاهرا عبارت «امکان داشت برخطا بوده باشد» مفهوم مهمی دارد که ذکر خصوصیات فعلی ما از اصلاح ناپذیری آن را به چنگ خود درنمی آورد. وانگهی، این نکته نشان می دهد توجیهی که برای باور به برخی از حقایق ضروری حساب، ریاضیات، و منطق در اختیار داریم پیامد خالص ضرورت گزاره ای که بدان باور داریم نیست.

یک شخص می تواند به گزاره ای که یک حقیقت ضروری است باور داشته باشد بی آنکه اصلاً بداند باورش راست است یا بی آنکه در باورش موجه باشد. این استدلال نشان می دهد که عدم امکان منطقی بر خطا بودن، هنگامی که به حقیقتی از حساب، ریاضیات، یا منطق باور داریم، برای توجیه کفایت نمی کند. اگر گزاره

P

منطقا ضروری است، همانطوری که در این موارد چنین است، عدم امکان منطقی این ترکیب عطفی که: «

S

به گزاره

P

باور دارد و

P

دروغ است» پیامد مستقیم عدم امکان منطقی کذب گزاره

P

است. باور شخص

S

به گزاره

P

اصلاً با اصلاح ناپذیری باورش در این موارد ارتباط ندارد.(۸)

تعریفی اصلاح شده از اصلاح ناپذیری

راه حل این مشکل اصلاحی ساده در تعریف اصلاح ناپذیری است، اصلاحی که، علاوه بر این، تضمین خواهد کرد که باورهای اصلاح ناپذیر به هدف پذیرش دست بیابند. قبلاً گفتیم که هدف از پذیرش این است که گزاره

P

را بپذیریم اگر و تنها اگر

P

راست است. تعریفی از اصلاح ناپذیری که در بالا آن را ارائه دادیم منطقا تضمین می کند که هر موقع که پذیرش

P

از جانب شخصی اصلاح ناپذیر باشد، در اینصورت اگر شخصی گزاره

P

را بپذیرد، گزاره

P

راست خواهد بود، امّا این تنها یک هدف پذیرش است. هدف دیگر این است که گزاره

P

را بپذیرد اگر

P

راست است. برای اینکه از لحاظ منطقی تضمین کنیم که باورهای اصلاح ناپذیر به اهداف پذیرش دست یابند، باید اصلاح ناپذیری را به ترتیب زیر تعریف کنیم:

«باور به گزاره

P

در نظر شخص

S

اصلاح ناپذیر است اگر و تنها اگر: (۱) منطقا ضروری است که اگر

S

به گزاره

P

باور دارد، در اینصورت

P

راست است و (۲) منطقا ضروری است که اگر گزاره

P

راست است، در اینصورت

S

به

P

باور دارد.»

باورهای اصلاح ناپذیر با این نحوه تعریف اهداف پذیرش را به عنوان موردی از ضرورت منطقی برآورده می سازند. بهتر است که شرط نخست را شرطِ «خطاناپذیری» (

infallibility

) بنامیم. زیرا این شرط مستلزم این است که ممکن نیست در آنچه که باور داریم به حقیقت دست نیابیم. و بهتر است که شرط دوم را شرطِ «مقاومت ناپذیری» (

irresistibility

) بنامیم، زیرا این شرط مستلزم این است که نمی توانیم از باور به گزاره راست امتناع بورزیم. باورهایی را که شرط خطاناپذیری را برآورده می سازند باورهای خطاناپذیر خواهیم نامید، و مضافا، آن باورهایی که شرط مقاومت ناپذیری را برآورده می سازند باورهای مقاومت ناپذیر خواهیم نامید.

این تعریف از اصلاح ناپذیری معادل این سخن است که باور به گزاره

P

در نظر شخص

S

تنها در موردی اصلاح ناپذیر است که: (۱) منطقا غیرممکن است که

S

به

P

باور داشته باشد و

P

دروغ باشد و (۲) منطقا غیرممکن است که

P

راست باشد و

S

به

P

باور نداشته باشد. شرط نخست؛ یعنی شرط خطاناپذیری، شرطی است که در بررسی حقایق ضروری غیرکافی از کار درآمد، ولی افزودن شرط دوم؛ یعنی شرط مقاومت ناپذیری این مشکل را بهبود می بخشد. گرچه منطقا غیرممکن است که شخصی به حقیقتی ریاضی (مثلاً، به این گزاره که ۲۵ ضربدر ۲۶ با ۶۵۰ برابر است) باور داشته باشد و بر خطا باشد، کاملاً امکانپذیر است که شخصی چنین حقیقتی را نتواند باور کند. در این مورد، شرط مقاومت ناپذیری برآورده نشده است و این باور مقاومت ناپذیر نیست. بنابراین، این حقیقت که ۲۵ ضربدر ۲۶ با ۶۵۰ برابر است: در نظر شخصی باور اصلاح ناپذیر نیست، اگر منطقا امکانپذیر باشد که این شخص به این حقیقت، به این دلیل که باوری مقاومت ناپذیر نیست، باور نداشته باشد.

برخی از فلاسفه ادعا کرده اند که بسیاری از باورهایی که یک شخص درباره خودش دارد به این معنا اصلاح ناپذیرند. باورهای مورد علاقه این فلاسفه باورهایی درباره حالات آگاهانه نفسانی در این لحظه، مانند دردی سخت، هستند و مقصود آنها این است که ممکن نیست یک شخص درباره آنچه که آگاهانه در نفس اش رخ می دهد، در لحظه ای که رخ می دهد بر خطا باشد. خوب است، به جای اینکه کار خود را با بحثی درباره باوری راجع به حالتی نفسانی یا روانی آغاز کنیم، به دکارت رجوع کنیم و این باور بنیادی هر کس را که «او وجود دارد» مورد بررسی قرار دهیم، با صرف نظر از هر چیز دیگری که می بایست در مورد او راست باشد.

مثلاً: این باورم را که وجود دارم در نظر بگیرید. باورم به اینکه وجود دارم به هیچ وجه ممکن نیست دروغ باشد و معقول است که تصدیق نماییم که به هیچ وجه ممکن نیست به آن باور نداشته باشم. باورم را به اینکه به گزاره ای باور دارم در نظر بگیرید. منطقا غیرممکن است که باور داشته باشم که به گزاره ای باور دارم و در عین حال، به هیچ گزاره ای باور نداشته باشم. پیداست که این باور خطاناپذیر است. وآنگهی، این اعتقاد قابل قبول است که، در صورتیکه درواقع به چیزی باور دارم، ممکن نیست به اینکه به چیزی باور دارم باور نداشته باشم، و بنابراین، این باور مقاومت ناپذیر نیز است. بدین ترتیب، این باور که من وجود دارم و این باور که به چیزی باور دارم، باورهای خطاناپذیری و نامزدهای قابل قبولی برای ایفای نقش باورهای اصلاح ناپذیر با نحوه تعریف فوق هستند.

باورهای خطاناپذیر راجع به افکار

یکی از دو مثال گذشته در این باره بود که باور دارم که به چیزی باور دارم و باید میان این باور و باور دیگری که با آن ارتباط تنگاتنگی دارد فرق بگذاریم. به مجرّد اینکه تصدیق کنیم باور به اینکه به چیزی باور دارم خطاناپذیر است، می بایست نتیجه بگیریم که اگر کسی باور داشته باشد که به گزاره ای باور دارد، در اینصورت این باورش که باور دارد به گزاره ای باور دارد، خطاناپذیر است. لیکن، این باور اخیر جای شک و تردید دارد. ممکن نیست که هم به چیزی باور داشته باشم و هم در باور به اینکه به چیزی باور دارم بر خطا باشم، ولی ممکن است باور داشته باشم که به گزاره ای خاص باور دارم؛ یعنی باور داشته باشم که باورم محتوایی خاص دارد، و بر خطا باشم. نوعی از باور که مورد علاقه ما است پذیرش به منظور به دست آوردن حقیقت و اجتناب از خطا است، و همانطوریکه در فصل گذشته خاطرنشان ساختیم، چنین باوری حالتی عملی و کارآمد است که مستلزم آمادگی برای استنتاج و رفتار به شیوه های خاصّی است. چه بسا استنتاجها و رفتارهای یک شخص آشکار سازد که او سخنی را که صادقانه می گوید و حتی باور دارد که آن را می پذیرد، نمی پذیرد.

اگر مردی بگوید که باور دارد زنی به خوبی مردی که جایگزین او شده است از عهده انجام شغلی برمی آید، و در عین حال بی درنگ، بی آنکه تحقیق کند، نتیجه بگیرد که هر چیزی که در دفتر کارش عیب و ایراد پیدا کرده تقصیر آن زن است، او حقیقتا باور ندارد که آن زن، همانند مردی که جایگزین او شده است، از عهده انجام این شغل برمی آید. مرد باوری افراطی (

chauvnism

) [جنسیت پرستی] این مرد حاکی از این است که او سخنی را که می گوید، به رغم اینکه باور دارد آن را می پذیرد، نمی پذیرد. می توانیم استدلالهای مشابهی را پیش بکشیم که نشان می دهند منطقا امکانپذیر است شخصی در مورد آنچه که بدان امید دارد یا از آن می ترسد، یا آن را خوش می دارد بر خطا باشد.

آیا رویدادهای نفسانی متعلق های باورهای خطاناپذیرند؟ بهترین نامزدها از میان رویدادهای نفسانی برای باورهای خطاناپذیر، افکار و احساسات هستند. بهتر است اوّل افکار را مورد بررسی قرار دهیم. ما گاهی درباره شخصی می گوییم او چنین و چنان فکر می کند، درحالی که واژه «تفکر» را در این سخن دقیقا به معنایی کاملاً مشابه با باور به کار می بریم. امّا این معنا از واژه «تفکر» را ما مورد بحث قرار نخواهیم داد. در عوض، کاربرد وجه وصفی (

participialuse

) واژه «تفکر» را در نظر بگیرید که پیشامدی را توصیف می کند که در حال رخ دادن است. مثلاً، این پیشامد را که اکنون می اندیشیم زید یک سرهنگ است توصیف می کند. در این مورد، این واژه را برای اشاره به افکاری که اکنون به ذهن ما، خطور می کنند یا برای اشاره به فرایندهای نفسانی (

mentalprocesses

) که در جریان اند به کار می بریم. آیا ممکن است کسی در این باورهایش که راجع به چنین پیشامدهایی هستند بر خطا باشد؟

فرض کنید من می اندیشم که بیکن همان مؤلّف هملت است. علاوه بر این، فرض کنید من باور دارم که بیکن همان شکسپیر است؛ یعنی باور دارم مردی را که با عنوان این مؤلِّف، یعنی با نام شکسپیر شناخته ایم کسی غیر از بیکن نیست. لیکن، علی رغم اینکه من باور دارم شکسپیر همان بیکن است، خوب است همچنین تصور کنیم که این باور اکنون در ذهن من حاضر نیست و زمانی که می اندیشم بیکن مولّف هملت است این اینهمانی را در نظر نگرفته ام. پس از توجه به این مطلب، فرض کنید که کسی از من درباره چیزی که راجع به آن می اندیشیدم بپرسد. بعید نیست که من در پاسخ خود به این نتیجه برسم که راجع به این می اندیشیدم که شکسپیر مولف هملت است، چراکه من با باور به اینکه بیکن همان شکسپیر است، همچنین باور دارم که اندیشیدن به اینکه بیکن چنین و چنان است با اندیشیدن به اینکه شکسپیر چنین و چنان است یکی است. آیا من در این نتیجه گیری بر صواب هستم؟

پاسخ منفی است. فرض کنید، در اینمورد، اندیشیدنم عبارت است از سخن گفتنم با خودم؛ یعنی اندیشیدنم عبارت است از تعمّق در اشیاء به صورت حدیث نفس خاموش و بی صدا، گرچه می پذیریم که هر اندیشه ای حدیث نفس بی صدا نیست. با وجود این، مواردی در کارند که در آنها اندیشیدن عبارت است از سخن گفتن با خود، و با توجه و تأکید داشتن بر اینگونه موارد خواهیم توانست از شیوه ای پرده برداریم که در آن کسی ممکن است راجع به چیزی که می اندیشد بر خطا باشد. فرض کنید هنگامی که در این باره فکر می کردم که بیکن مولّف هملت است، تفکرم عبارت از این بود که با خودم می گفتم: «بیکن مولّف هملت است»، اکنون، کاملاً پیدا است که گفتنِ «بیکن مولف هملت است» با گفتن «شکسپیر مولّف هملت است» تفاوت دارد. بنابراین، اندیشیدن به اینکه بیکن مولّف هملت است، ضرورتا با اندیشیدن به اینکه شکسپیر مولف هملت است یکی نیست. بنابراین، می توانیم تصور کنیم که هنگامی که به اولی می اندیشیم به مورد دوم نمی اندیشیم. بدین ترتیب، زمانی که خبر دادم به این می اندیشم که شکسپیر مولف هملت است و به آنچه که گفتم باور داشتم، کاملاً بر خطا بودم. به این دلیل، باور داشتن به اینکه چنین و چنان می اندیشیم، منطقا مستلزم این نیست که به آن می اندیشم.(۹)

چند ایراد نسبت به این طرز فکر مطرح شده است که باید به آنها بپردازیم. ایراد نخست این است که اگرچه اندیشیدنم به اینکه بیکن مولّف هملت است، به تعبیری عبارت است از گفتن، «بیکن مولّف هملت است» با خودم، ولی با وجود این، چنین نتیجه نمی شود که، هنگامی که با خودم می گفتم «بیکن مولّف هملت است»، به این نمی اندیشیدم که «شکسپیر مولف هملت است». چه بسا به این می اندیشم که شکسپیر مولّف هملت است، امّا اندیشیدنم بدین نحو عبارت نبود از گفتن «شکسپیر مولّف هملت است» با خودم.

پاسخ ایراد فوق این است که دلیلی در کار نیست که بگویم به این می اندیشیدم که شکسپیر مولّف هملت است، درصورتیکه سخنی کاملاً متفاوت با خودم می گفتم. دلیلم برای گفتن اینکه می اندیشیدم شکسپیر مولف هملت است یک نتیجه گیری غلط بود. از این مقدمه که بیکن شکسپیر است، نتیجه گرفتم که اندیشیدن به اینکه بیکن چنین و چنان است با اندیشیدن به اینکه شکسپیر چنین و چنان است یکی است. این نتیجه گیری غلط است، همانطوریکه از آن مقدمه این نتیجه را استنتاج کنیم که گفتن «بیکن چنین و چنان است» با گفتن «شکسپیر چنین و چنان است» یکی است غلط است. این نتیجه گیری، حتی اگر این دو نفر یکی باشند، نادرست است، چراکه نشان نداده ام آنها یک نفرند. بنابراین، هنگامی که گفته ام، «بیکن چنین و چنان است»، نگفته ام که «شکسپیر چنین و چنان است».

این مسأله درخور اهمیت است که اگر بیکن و شکسپیر یک نفر باشند، در اینصورت آنچه درباره یکی از آنها گفته ام راست است اگر و تنها اگر آنچه که درباره دیگری گفته ام راست باشد، و چه بسا این مسأله استدلالی را که همین الآن به وضوح شرح دادیم مشکوک سازَد. لیکن، می توانیم فرض کنیم باورم به اینکه بیکن همان شکسپیر است باوری دروغ است، و می توانیم با این فرض از این مسأله طفره برویم و بدون تردید، البته، بسیاری از محققان در زمینه آثار ادبی دوره الیزابت فرض می کنند که بیکن همان شکسپیر نیست. در این صورت، زمانی که می گویم شکسپیر مولّف هملت است، سخنم راست است، درحالی که اگر بگویم بیکن مولّف هملت است سخنم دروغ است. بنابراین، گفتن یکی از این دو سخن با گفتن سخن دیگر یکی نیست. همین نکته در مورد اندیشیدن هم صدق می کند چراکه اگر در صورتی که به این بیندیشم که شکسپیر مولف هملت است مضمون اندیشه ام راست باشد و مضافا بر این، درصورتیکه به این بیندیشم که بیکن مولّف هملت است، مضمون اندیشه ام دروغ باشد، پس امکان ندارد که اندیشیدنم به گزاره نخست با اندیشیدنم به گزاره دوّم یکی باشد. بنابراین، اگر بر این باورم که می اندیشم شکسپیر مولّف هملت است چراکه به این باورم دارم که می اندیشم بیکن مولّف هملت است و در مثالی که در بالا بیان کردیم قضیه از این قرار بود ، در اینصورت، هرچند که باور دوم راست است، باور نخست می بایست خطا باشد.

وانگهی، می توانم در همان وقت که حقیقتا بر این باورم که می اندیشم بیکن مولّف هملت است به خطا باور داشته باشم که می اندیشم شکسپیر مولّف هملت است. برای اینکه این نکته را دریابید باید به این امر پیش از همه توجه داشته باشید که من می توانم، در همان حال که می اندیشم بیکن مولف هملت است، بر این باور باشم که به آن می اندیشم.

باورم به اینکه می اندیشم می تواند همراه با این اندیشه ام وجود داشته باشد و در عین حال از این اندیشه ام کاملاً متمایز باشد. اگر کسی با خودش حرف بزند، لازم نیست سخن او را باور کنیم. اگر باورم به اینکه می اندیشم بیکن مولف هملت است می تواند در همان وقتی که به آن می اندیشم وجود داشته باشد، پیداست که در اینصورت باور دروغینم به اینکه می اندیشم شکسپیر مولّف هملت است می تواند در همان وقتی که می اندیشم بیکن مولف هملت است وجود داشته باشد.

از استدلالی که گذشت می توانیم نتیجه بگیریم که هر کسی می تواند درباره چیزی که در حال حاضر در نفسش رخ می دهد دچار هرگونه اشتباهی شود. هر موقع کسی باور دارد که گزاره

P

را حدس می زند، یا در آن تردید دارد، یا در آن تامل می کند، ممکن است در این باورش بر خطا باشد، و می توانیم استدلال قبلی را برای نشان دادن این امر اختیار کنیم.

برگرداندن استدلال قبلی برای هر یک از این حالاتْ نابخشودنی ترین فضل فروشی و خصلت ملانقطی خواهد بود. وآنگهی، هر حالت درونی که مضمونی خاص؛ یعنی مضمون

P

، را دارد به عنوان یک شی ء حالتی است راجع به چیزی که می توانیم درباره آن برخطا باشیم.

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.