خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مبانی آزادی و «حزب » در مذهب شیعه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مبانی آزادی و «حزب » در مذهب شیعه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آزادی و ولایت در فقه سیاسی معاصر شیعه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آزادی و ولایت در فقه سیاسی معاصر شیعه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
06ساعت
35دقیقه
36ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آزادی و دموکراسی

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 67

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل آزادی و دموکراسی؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل آزادی و دموکراسی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل آزادی و دموکراسی را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل آزادی و دموکراسی با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل آزادی و دموکراسی با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل آزادی و دموکراسی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل آزادی و دموکراسی را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آزادی و دموکراسی :

(قرائتی اسلامی)

سید محمد حسین فضل الله … مجید مرادی

بین محققان مسلمان، مناقشات ومباحث فکری فراوانی پیرامون مساله «جایگاه آزادیها در اسلام » در گرفته است تا میزان آزادی جامعه وفرد را در فعالیتهای شخصی ای که به ویژگیهای فردی او مربوط می شود – مانند اعمال ومواضع وجایگاه هایی که موافق تمایل وسلیقه اوست – مشخص کنند واندازه این آزادی را در سطح مواضع سیاسی; مانند مبارزه با حکومت یا حمایت از آن در داخل حکومت اسلامی ودر صورت غیاب دولت در جامعه اسلامی ویا گرایش به حزب وقرار گرفتن در دایره حزبی ای که کم وبیش از اساس یا جزییات اسلام منحرف شده است، بررسی کنند .

می توانیم این سؤال را به شکل دیگری هم مطرح کنیم که به مقوله کلی آزادی مرتبط می شود. اینکه آیا در اسلام چیزی به نام آزادی فکری یا آزادی دینی ویا آزادی سیاسی وجود دارد که در سایه آن انسان بتواند هر طور که خواست فکر کند واندیشه اش را ابراز نماید وآیا انسان این حق را دارد که به هر دینی که خواست بگرود بی آنکه از فشار قدرت یا جامعه، بیمی به خود راه دهد؟.

آیا مردم حق دارند در زمینه سیاسی وارد تشکلهای حزبی ای شوند که بر اساس اندیشه ای خاص – با قطع نظر از اینکه این اندیشه با اندیشه اسلام همگون یا ناهمگون باشد – پا گرفته ومی کوشد تا با تحکیم پایگاه مردمی خویش به قدرت و حکومت دست یابد؟

یا این که در اسلام آزادی وجود ندارد جز برای آنان که به لحاظ اندیشه وعمل و شریعت، محتوای اسلامی داشته باشند واسلام به خطوط انحرافی اجازه بر خورداری از آزادی در جامعه اسلامی را نمی دهد؟

به دنبال این، سؤال بزرگی رخ می نماید وآن این است که آیا اسلام به لحاظ فکری و شیوه عملی، دموکراتیک است ودموکراسی در نهاد شیوه فکری اسلام نهفته است یا اینکه به لحاظ محتوای فکری و شیوه عملی، اسلام و دموکراسی ناهمگونند و تنها در فرض حرکت آزادانه در مسیر اسلام اشتراک دارند.

شاید رای غالب متفکران اسلامی این باشد که آزادی گسترده ای که در این پرسش مطرح شده است، در دین اسلام که خداوند پیامبرانش را برای نشر آن وهدایت مردم به راه راست وحرکت در مسیر ایمان به خدا وپیامبران وکتابهای آسمانی وفرشتگان وروز رستاخیز، فرستاده است، مفهومی می ندارد; زیرا اسلام فتنه گری در امر دین را که تلاش کافران و مشرکان در دور کردن مسلمان از دینشان با استفاده از وسایل مختلف مانند خشونت و نرمش، نشانه آن است، محکوم کرده و آن را از عناوین شرعی قتال مسلمانان با کافران بر شمرده است. چنانکه در این سخن خدای متعال آمده است: (وقاتلوهم حتی لا تکون فتنه ویکون الدین کله لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین) (۱) (و با آنان بجنگید تافتنه ای نباشد ودین مخصوص خدا شود پس اگر دست برداشتند، تجاوز مگر بر ستمکاران روا نیست.

بنا بر این چگونه ممکن است که اسلام به کافران وگمراهان اجازه دهد تا در سایه دولت اسلامی و درون جامعه اسلامی از آزادی سیاسی و آزادی فکری استفاده کنند و مسلمانان را به گمراهی بکشانند ویا موقعیت غیر مسلمانان را در کفر وگمراهی تثبیت نمایند وبکوشند تا به جایگاهای قدرت در درون جامعه اسلامی دست یازند؟ وانگهی این کار، فرصتی را که مسلمانان برای داخل کردن غیر مسلمانان به دین اسلام دارند، تباه خواهد کرد. وقتی که صورت مساله چنین باشد که حزبی بخواهد برای از بین بردن حکومت اسلامی به سوی دستیابی به قدرت خیز بردارد، چگونه ممکن است که اسلام مجال ساقط کردن حکومت اسلامی را به هر طرح فکری یا سیاسی ای بدهد؟!

همچنین در میان واجبات شرعی اجتماعی، واجب امر به معروف ونهی از منکر را در برابر خود می بینیم که حتی آزادی انسان مسلمان را در انجام عمل منکر یا ترک معروف برنمی تابد و اجازه نمی دهد; زیرا بر امت اسلامی واجب شده است که چنین شخصی را از منکر – در شرایط شرعی خاص – منع کنند. منکر در جایی است که آزادی فردی شخص در انجام اعمال واقوال بر اساس هوس و شهوت غریزی با حکم شرعی هماهنگ نباشد و یا مخالف آن باشد. آزادی انسان، در محدوده قانون شرع ودر دایره نظم عمومی جامعه است.

در کنار این استدلال می بینیم که فقها بر حرمت حفظ کتب ضلال وپخش آن در بین مردم اجماع کرده اند; زیرا این کار جامعه را در معرض رواج فساد وگمراهی قرار می دهد ونیز چنین استدلال می کنند که این مساله از مسایلی است که عقل، مستقلا به قبح آن حکم می کند وبا توجه به ملازمه بین حکم عقل وحکم شرع در حکمی که علت آن را عقل به طور قطعی دریافته است، بر این استدلال اضافه می کنند که ما از ذوق شارع حکیم در می یابیم که او با گشودن دریچه های کفر وگمراهی به روی مردم موافق نیست; زیرا حکمت او بر تحکیم پایه های حق به عنوان ستون استوار انسان و زندگی تاکید دارد، چنانکه از این دو آیه درمی یابیم: (بل نقذفها بالحق علی الباطل فیدمغه فاذا هو زاهق ولکم الویل مما تصنعون) (۲) (بلکه حق را بر باطل فرو می افکنیم، پس آن را در هم می شکند وبه ناگاه آن نابود می گردد) و:(و ما خلقنا السماوات والارض وما بینهما لاعبین ما خلقناهما الا بالحق) (۳) (و آسمان و زمین و آنچه را که میان آن دو است، به بازی نیافریده ایم. آنها را جز به حق نیافریدیم.) با توجه به اینکه خداوند، بنای آسمانها و زمین را بر حق نهاده واراده کرده است که حق بر باطل هجوم برد وآن را در هم بشکند و ریشه کن کند، چگونه ممکن است به مردم اجازه دهد که در باطل غوطه ور گردند ودر تقویت وتثبیت وترفیع آن بکوشند، چندان که باطل در دلها وافکارشان وارد شود؟

نتیجه این خواهد بود که خداوندی که همه رسولان را فرستاد و رسالتها را بر دوششان نهاد تا به مردم برسانند وهدایتشان کنند، امکان ندارد که به خط گمراهی وفساد در تمام اشکال وصور آن اجازه دهد تا آزادانه در جامعه اسلامی به فعالیت فکری وعملی بپردازد وبنویسد وبگوید .

بنا بر این باطل به هر شکلی که در آید باید از عرصه حیات انسانی عقب بنشیند وحق باید خود را با دقت وگستردگی تمام بر عقل انسانها تحمیل کند.

اما نظر دیگری هم وجود دارد که بر آزادی فکری به مفهوم اسلامی آن تاکید می ورزد ومساله را چنین مطرح می کند که اساسا آزادی، جزیی از دیدگاه اندیشه اسلامی است که به اراده آزاد انسان که بر اساس آن سرنوشت خود را در دنیا و آخرت تعیین و به لحاظ دارا بودن اختیار کامل، مسئوولیت آن را تحمل می کند رویکردی باز وروشن دارد. در این جا به این آیه قرآن بر می خوریم که:(لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی) (۴) (در دین هیچ اجباری نیست. و راه از بیراهه به خوبی آشکار شده است).

از این آیه می فهمیم که خداوند اراده نکرده است تا احدی را با اکراه به گرویدن به دین خویش وادارد. پس هر انسانی حق دارد تا سر نوشت وخط سیر خویش را انتخاب نماید وآزاد است تا دین خویش را که نماد باورهای او ومسیر حرکت اوست، بر گزیند، بی آنکه در سطح جامعه به مشکل حادی برخورد. زیرا خداوند از او خواسته است تا عناصر رشد وسر چشمه های گمراهی را بررسی و مطالعه کند تا با فکر آزاد، موضع خویش را نسبت به این دو مشخص کند.

آیه دیگری از قرآن چنین می گوید:(افانت تکره الناس حتی یکونوا مؤمنین) (۵) (پس آیا تو مردم را ناگزیر می کنی که بگروند؟)، ملاحظه می کنیم که قرآن در عین حال که به لحاظ عملی، قدرت پیامبر را بر واداشتن مردم به ایمان ناخواسته انکار می کند، چنین می فهماند که انسان ها به سبب عناصر فکری و درونی ای که خداوند به آنان بخشیده است در انتخاب ایمان آزادند. پس هیچ کس حق ندارد در صورتی که انسانها ایمان را اختیار نکردند، آنان را به اختیار ایمان اجبار کند; این مطلب را از آیه بعدی در می یابیم که:(وقل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن ومن شاء فلیکفر) (۶) (وبگو: حق از پروردگارتان [رسیده] است پس هر که بخواهد بگرود وهر که بخواهد انکار کند). این آیه به ما می گوید که مسؤولیت رسول این است که حق را به صورت مشروح به مردم عرضه کند واختیار انتخاب ایمان وکفر را به خودشان وانهد که اگر کافر شدند خود در آخرت مسؤول کفر خویشند، چنانکه بخش پایانی آیه به این امر اشاره دارد:(انا اعتدنا للظالمین نارا احاطت بهم سرادقها) (۷) (که ما برای ستمگران آتش آمده کرده ایم که پرده هایش آنان را در بر می گیرد). آیا معنی این سخن آن است که خداوند به مردم اجازه داده تا به او کفر ورزند، آنگونه که گویی این امر، یک مساله شخصی و آزادی نیز یکی از عناوین شرعی اسلام می باشد و بنا بر این اسلام اجازه نمی دهد که مسلمانی که کفر را اختیار کرده است (مرتد)، تحت فشار قرار گیرد; بلکه بر اساس قاعده آزادی که انسان را در انتخاب عقیده اش به لحاظ ایمان و کفر آزاد قرار داده، به انسان مسلمان آزادی انتخاب کفر را هم داده است!!؟

جواب این است که این آیات در دو محور قابل بررسی است.

محور نخست: این دسته از آیات نقش و وظیفه پیامبر را به عنوان یک مبلغ مشخص می کند وبرنامه کار او را در مسیر رسالت و دعوت معین می نماید. در این مرحله، کار پیامبر این نیست که مردم را به اجبار مسلمان کند یا باورهای ایمانی آنان را از راههای غیر عادی یا با ابزار عینی کشف نماید، چنانکه اگر در آنان ایمانی نیافت در کار خویش سست شود. بلکه در این مرحله تنها نقش او در کار پیامبرانه اش این است که با استفاده از همه ابزارهای قانع کننده، تمام افکار سالت خویش را با تفصیل خطوط عقیدتی و تشریعی آن به مردم ابلاغ و در این جهت گیری تمام نیرویش را به کار گیرد. هنگامی که چنین کرد، کارش از این جهت پایان یافته است; زیرا او نمی تواند جز از راه سخن و حکمت و اسلوب و اشاره به عقل انسانها راه یابد.

محور دوم: ایمان و کفر مسؤولیت هر انسانی است که در مسیر حرکت اندیشه حقیقت جویش، دعوت شده است.

خداوند همه عناصر فکری ومعنوی را به کار گرفته است تا برای او مشخص کند که در امر ایمان، دارای اختیار است زیرا مساله بسیار روشن است، چون رشد از گمراهی باز شناخته شده واین مساله جای هیچ شبهه ای را باقی نگذاشته است. واگر نقطه ابهام یا مساله پیچیده ای هم وجود داشته و نیاز به سؤال باشد، لازم است که از اهل دانش و خرد بپرسد. به این ترتیب، آیات قرآن تاکید دارد که کافر در انتخاب کفر به هیچ روی معذور نیست واز این روست که خداوند در جهان آخرت مسؤولیت کفر را به دوش خود او می گذارد وچه بسا در دنیا هم مسؤولیتهای خاصی را متوجه او می داند; زیرا خداوند مساله کفر و ایمان را مساله ای شخصی و تابع سلیقه فردی قرار نداده است; بلکه از مسایل فکری ای است که با مسؤولیت عمومی انسانها نسبت به سیر در مسیر ایمان به عنوان تنها راه رهایی در دنیا وآخرت پیوند دارد .

فقهای اسلام در باره حکم مرتدی که پس از اسلام کفر را برگزیده است، گفته اند که باید او را به اجبار از اعلان ارتداد منع کرد و اگر نپذیرفت و ادامه داد، حکم او قتل است. گروهی از مسلمانان حکم مرتد ملی را از حکم مرتد فطری جدا کرده اند وگفته اند که مرتد ملی که کافر بوده و مسلمان شده و دیگر بار به کفر برگشته است، پیش از قتل توبه داده می شود و مرتد فطری که مسلمان متولد شده بی آنکه توبه داده شود، کشته می شود… سخنان تازه ای هم از سوی برخی نویسندگان مسلمان به گوش می رسد که باء;ژظظ توجه به برخی شک و ابهامها به احتیاط در مساله قتل مرتد فرا می خواند .

روشن است که مساله ارتداد ربطی به مساله آزادی عقیده ندارد. هر چند هواخواهان آزادی گاه این حکم را نوعی ظلم و ستم در حق انسان به شمار می آورند، اما چنین به ذهن خطور می کند که این مساله به مساله آزادی عقیده مربوط نمی شود; بلکه با مساله گرایش عملی به هویت اسلامی اصطکاک پیدا می کند; به این صورت که رد وانکار این هویت از سوی مرتد در نظم عمومی خلل ایجاد می کند; زیرا هویت جامعه اسلامی ودولت اسلامی نه تابع جغرافیا که تابع عقیده – به مفهوم عام آن – است چه این عقیده به لحاظ محتوا عمق داشته باشد یا نه. چرا که در عقیده، به اظهار اسلام و به زبان آوردن شهادتین اکتفا می شود، حتی اگر شخص از عمق دل به اسلام ایمان نیاورده باشد. در این صورت اسلام او صرفا در حد گرایش به جامعه اسلامی والتزام به هویت ونظم اجتماعی است، درست مانند تعلق به وطن معینی که شخص آن را احساس می کند.

این امر سبب می شود که ارتداد نوعی سرکشی و عصیان بر هویت عمومی جامعه به شمار آید که موجب اخلال در آرامش جامعه می شود وشورش بر جامعه در دایره خیانت بزرگ قرار می گیرد.

کسانی که می گویند; انسان حق دارد آنگونه که دوست دارد به مسایل مربوط به ایمان و زندگی فکر کند و بازداشتن انسان مسلمان از ارتداد، دشمنی با انسانیت وظلم به حقوق انسانی است و انسان می خواهد از جایگاه شک که یک نوع شیوه فکری سخن گفتن از موضوع مورد نزاع برای رسیدن به حقیقت است، دیگران را به شک در معتقدات خویش بیندازد; زیرا شک همه طرفهای گفت وگو وا می دارد تا به علامتهای پرسشی که در مساله فکری ایمان مطرح است، توجه کنند; جوابشان این است که اسلام به انسان آزادی فکری داده است. بنا بر این انسان حق دارد در همه امور به شیوه خود وبا آزادی کامل فکر کند; اما تفکر حالتی سلیقه ای نیست که تابع خواسته های شخصی باشد; بلکه اگر موضوع مورد تفکر مسایل حیاتی کلان باشد با سرنوشت انسان گره می خورد.

با توجه به این امر، اسلام تاکید دارد عقل حجت خدا بر خلق او ورسول درون انسان است. خداوند از انسان خواسته است تا این عقل را در بر خورد با همه امور به کار بیندازد چندان که با پایه های عقیدتی وعملی ثابت، مسؤولیت تفکر خویش را تحمل کند. این امر بر او ایجاب می کند که همه احتمالات ذهنی را بررسی کند وبا همه داده های فکری طرح شده رو به رو شود وبا همه متخصصان در این زمینه گفت وگو کند تا در تمام افکار متضادی که بر می گزیند، حجت رسایی داشته باشد .

در این فضا، او حق دارد که اگر به طور کامل قانع نشد، در اموری که نمی تواند به نتیجه مثبت برسد، شک کند. اسلام هم شک را حالتی منفی و جرمی نمی شمارد; زیرا شک حالتی انسانی است که از فقدان عناصر یقین آور نشات می گیرد وچه بسا در مسیر حرکت فکری انسان به سمت ناشناخته ها، حالتی طبیعی باشد .

در قرآن هم مشاهده می کنیم که در شیوه اسلامی طرح گفت وگو با مخالف، بر این نکته تاکید می شود، با این بیان که: (وانا وایاکم لعلی هدی او فی ضلال مبین) با این بیان خداوند می خواهد تا با اشاره به جایگاه شک که آن را شیوه فکری سخن گفتن از موضوع مورد نزاع برای رسیدن به حقیقت می داند، دیگران را به شک در معتقدات خویش بیندازد; چرا که شک همه طرفهای گفت وگو را وا می دارد تا در بررسی تفکر ایمان از نقطه های پرسش آغاز کنند .

در حدیثی از امام جعفر صادق(ع) آمده است که:«لو ان الناس اذا جهلوا وقفوا ولم یجحدوا لم یکفروا» اگر انسان ها هنگام جهل [به مسائل عقیدتی] توقف کنند وانکار نکنند، کافر نخواهند بود.

در حدیثی دیگر از امام می پرسند: حکم کسی که در خدا و رسولش شک کند، چیست؟ امام(ع) پاسخ می دهد: کافر است.

آنگاه امام می گوید:«انما یکفر اذا جحد» تنها در صورتی کافر است که انکار کند .

از این مطلب در می یابیم که بعد منفی مساله آنجاست که شک به جای آنکه مبنای بحث و تفکر باشد، پایه رد وانکار قرار گیرد. یعنی اینکه کفر ریشه در عقده درونی دارد نه ریشه در اندیشه; زیرا کفر هم اجازه نمی دهد فکری بدون پایه و دلیل مردود به شمار آید واین شیوه برای نفی فکری یک عقیده ارزشی ندارد; چرا که انسان در این شرایط دلیلی برای نفی ندارد; بلکه تمام دارایی او مشتی از عناصر شک است .

بنا بر این، انسان باید در فضای گفت و گو حقیقت یابی از حالت شک عبور کند. در این فضا او بر خوردار از آزادی فکری است. اسلام نمی خواهد او را از طرح مسایل به شیوه یاد شده باز دارد; زیرا معنای این کار بستن باب گفت وگو پیرامون عقیده است ونتیجه این خواهد بود که انسان مجبور شود تا بی اختیار، عقایدی را بپذیرد .

این شیوه با اسلوب اسلام که تقلید در عقیده و جمود ناآگاهانه در سنتها و میراث گذشته را رد می کند، سازگار است; زیرا نظر اسلام در عرصه بحث و جدل این است که «لیهلک من هلک عن بینه ویحیی من حیی عن بینه ».

پس در هر دو حالت چاره ای جز عرضه دلایل محکم وروشن نیست .

بسیاری از آیات، ورود در عرصه گفت وگوی قرآنی را به ما توصیه می کند. تاریخ اسلامی نیز برای ما از جلسات گفت وگوی آزاد در مسایل اسلامی بین مسلمانان و زندیقان و پیروان ادیان و افکار دیگر حکایت می کند، بی آنکه هیچ تلاشی برای اعمال فشار وخشونت بر طرف مخالف صورت پذیرد. تاریخ نویسان از گفتمان فکری بین امام جعفر صادق(ع) وجمعی از ملحدان وزندیقان در باره مساله وجود خدا ومسایل عبادی دیگر مانند حج و … خبر می دهند که این گفتمانها در صحن مسجد الحرام در مکه انجام می شد بی آنکه امام(ع) هیچ گونه خشونت و تندی گفتاری یا رفتاری در برابر طرف مقابل که گاه سخنان تند و تحریک کننده بر زبان می آورد، از خود نشان دهد. امام(ع) در برابر سخن ناشایست طرف مقابل، بازتابی جز آرامش و نرمش فزونتر و حفظ تعادل روش و محتوای فکری خویش نداشت.

به این ترتیب در می یابیم که اسلام نه تنها ابراز رای مخالف را در عرصه فکری و به شیوه مسوولانه می پذیرد; بلکه به مبلغان خود سفارش می کند تا مردم را به این سمت راهنمایی کنند وشعار اسلامی در برابر رای مخالف این باشد که: فکر کن تا من هم فکرم را به تو عرضه دارم. یا از هر آنچه که در فکر تو می گذرد سخن بگو، تمام پرسشهایت را وهمه دلایل مخالفت را مطرح کن تا من هم به بهترین شیوه با تو سخن بگویم وبه بهترین وجه با تو بحث و جدل کنم تا با بیان نظر خود که استوارترین اندیشه هاست، تو را راه بنمایم.

مساله حکم مرتد در اسلام، حکم یک مساله فکری به شمار نمی آید; بلکه حکمی است که شرایط واقعی و عینی جامعه اسلامی برای ایجاد توازن در درون خویش، آن را می طلبد. از این رو انسان مسلمان از سرکشی و شورش بر عقیده با اعلان خروج از آن منع می شود وفرصت گسترده ای به او داده می شود که به طور مفصل وارد بحث و گفت وگو پیرامون تمام پرسشها و نقاط ابهام فکری شود، تا اینکه بدون هیچ فشار واکراهی به طور اختیاری قانع شود. اسلام حالت شک درونی یا تزلزل فکری ای را که در پی یافتن ثبات است، محترم می شمارد. مساله مرتد از دید شرع، فتنه علنی و سرکش آشکار است که گاه دیگران را نیز به طغیان وتمرد بر نظم عمومی وا می دارد. آنچه از دید شرع محکوم است همین حالت است نه طرح اندیشه مخالف درباره موضوعات .

این مطلب را از حکم اسلام نسبت به غیر مسلمانان از اهل کتاب نیز استنباط می کنیم که حق آنان را در عمل به شرایع دینی خویش پذیرفته است بی آنکه کسی حق داشته باشد متعرض آنان شود. البته این آزادی عمل در دایره نظمی است که دولت اسلامی برای همزیستی بین مسلمانان و اهل کتاب بر اساس حفظ سلامت جامعه و حفظ توان اسلام در مسیر دعوت، به وجود می آورد.

بسیاری از محققان و حتی فعالان اسلامی، بین انکار عقیده اسلامی از سوی مسلمان در دایره ارتداد وبین مساله آزادی گفت وگو درباره مبانی فکری انکار عقیده، خلط کرده اند واین دورا از هم تمییز نداده اند. درست است که خداوند به انسان مسلمان، آزادی خروج رسمی از اسلام را نداده است; اما باب بحث وجست وجوی حقیقت را نبسته است تا او در طرح موضوع، در چار چوب فکری از آزادی اش استفاده کند. در نتیجه انسان مسلمان در تعقیب دغدغه های فکری خویش و شبهات دیگران همواره در حالت اندیشه و تفکر باقی خواهد ماند.

در حالی که اسلام، مسلمانانی را که ایمان به قلوبشان وارد نشده است، بر آنچه در دلشان می گذرد محاسبه وباز خواست نکرده وبلکه به ابراز مسلمانی شان که اعتراف به سیادت قانون اسلام بر دولت ویا جامعه است، اکتفا نموده است، طبیعی است که انسانها را به سبب تشکیک فکری ای که برای یافتن حقیقت و راه یابی به آرامش ایمانی مطرح می کنند، باز خواست نکند. شاید مبنای مساله آزادی دینی هم همین موضوع باشد; زیرا اسلام نمی پسندد که انسان بدون دلیل به کفر گرایش پیدا کند، همانگونه که نمی خواهد بدون اساس و مبنا ایمان بیاورد.

لازم است به طور دقیق برخی از نقاط ابهام واشکال را در موضوع آزادی بررسی کنیم:

نقطه نخست: عقیده اسلامی قرآنی بر آزادی انسان در انتخاب تاکید می ورزد; اما در عین حال اصرار دارد که حقیقت ثابت وغیر قابل تغییر در اصول وفروع عقیدتی اسلام نهفته است، به طوری که عقیده اسلامی تنها راه قابل گزینشی است که با اسلوب فکر سلیم همخوانی دارد. زیرا این عقیده است که دارای مبانی قوی برهانی و استدلالی است; در حالی که آرای دیگر از استدلال قوی بر خوردار نیستند و این امر یعنی اینکه انتخاب کفر انتخابی اشتباه و تحت تاثیر غفلت و ناهشیاری بوده است.

سؤالی که در اینجا طرح می شود، این است که آیا اسلام انسان را در دایره ویژه خود (اسلام) محاصره می کند واز تلاش برای ورود به عرصه جدال فکری با طرحهایی که در برابر عقیده اسلامی مطرح می شود، باز می دارد؟

پاسخ: برداشت ما از شیوه قرآن در طرح افکار مخالف ومشاهده این حقیقت که قرآن همه اصول فکری کفر را ذکر کرده وبه آن جاودانگی بخشیده است، حکایت از آن دارد که اسلام فکر مخالف را به ورود در جدال علنی پیرامون همه موضوعات اختلافی فرا می خواند، چه اینکه این بحث و جدل با مقایسه و تطبیق فکر ایمان و فکر کفر انجام پذیرد و یا اینکه فکر مخالف آزادی ابراز نظر خویش را به طور مستقل داشته باشد و آنگاه اسلام با تمام نیرو با آن رویارو شود ومرزهای بین حق وباطل را به صورت مستدل برای مردم مشخص کند.

برخی موافق نیستند که باطل، آزادی ابراز نظر داشته باشد مگر در شرایطی که بلافاصله از سوی حق رد شود تا باطل اجازه نیابد حتی به اندازه زمانی اندک هم بر افکار مردم تاثیر بگذارد; زیرا این تسامح آزاد منشانه با تعهد والتزام اسلام نسبت به حق – به عنوان تنها راه عقیدتی وفکری حیات – ناسازگار است .

اما ما فکر می کنیم که مساله این قدر هم ساده نیست. چرا که گاهی شرایط ایجاب می کند که به فکر مخالف آزادی ابراز نظر بدهی. زیرا سخت گیری وشدت به خرج دادن نسبت به فکر مخالف گاه سبب می شود که احساسات وافکار توده مردم با آن همراه شود ومردم چنین بپندارند که آن فکر مخالف دارای قوتی است که اسلام گرایان یا اهل تفکر دینی از آن بیم دارند و ناچار شده اند که برای در امان ماندن از آثار آن، نسبت به آن شدت و خشونت به خرج دهند. در حالی که آزاد گذاشتن آن نشانه این است که این تفکر چندان قدرت و اهمیتی ندارد که اسلام از علنی شدن آن بترسد و هر لحظه می توان بی هیچ مشکلی تاثیرات به جامانده از آن از اذهان مردم زایل کرد.

وانگهی شاید چندان فرقی نباشد بین اینکه فکری به شیوه مقایسه ای و تطبیقی و پیوسته و مستقیم عرضه شود یا اینکه به صورت منفرد و منفصل و منزوی مطرح گردد. زیرا بیم تاثیر افکار مخالف در هر دو حالت چندان تفاوت ندارد وچه بسا عرضه فکر به صورت غیر تطبیقی برای فکر آرام ومتوازن فرصت مناسبی پدید آورد تا به شیوه ای عقلانی ونظم یافته وارد مباحثه شود که اگر این فکر به صورت پیوسته وموازی با افکار دیگر وارد میدان چالش می شد، چنین فرصت مناسبی را نمی یافت .

در تجربه های انسانی هم مشاهده می کنیم که آزاد گذاردن فکر مخالف به فکر حقانی کمک می کند تا در ذهنیت انسانها ریشه بدواند، در حالی که سخت گرفتن و زورگویی نسبت به آن کمکی به تعمیق فکر حقانی نمی کند; زیرا عوامل روانی و بستر اجتماعی، در تعیین کارکرد مثبت ومنفی مساله باز گذاردن و بسته نهادن اندیشه مخالف، تاثیر فراوان دارد.

در یک جمله باید بگویم که مساله این است که حق بتواند در برابر چالشها بر شیوه و محتوای خویش پابفشارد. بنا بر این باید ابزارها واسلوبها را به لحاظ نتایجی که در پی دارند وبا در نظر گرفتن موارد زیر مورد بررسی ومطالعه قرار دهیم:

۱ – نیاز شرایط ومرحله ای که در آن قرار داریم.

۲ – توجه به ذهنیت عامه وبستر فرهنگی جامعه.

۳ – عوامل مؤثر.

زیرا گاهی طبیعت مرحله ای که در آن قرار داریم، نیاز به آزادی را ایجاب می کند، چندان که تنگ کردن فضا، حرکتی منفی و خلاف غرض می شود و گاه تنگ کردن فضا برای رویارویی با اندیشه مخالف است حرکتی مثبت به شمار می رود. بنا بر این چاره ای جز تعقیب ومطالعه عناصر خارجی موضوع نیست .

نقطه دوم: آیا در اسلام آزادیهای سیاسی پذیرفته شده است در حدی که انسان مسلمان آزاد باشد تا رای سیاسی ای را که می خواهد برگزیند یا حکومت و سیاست وموضع گیری حا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.