خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست؛ بررسی چهار نظریه
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نسبت اخلاق و سیاست؛ بررسی چهار نظریه قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه عصمت در اندیشه سیاسی بوعلی سینا
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه عصمت در اندیشه سیاسی بوعلی سینا قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
24دقیقه
54ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آزادی و حیات معقول در اندیشه آیه اللّه محمد تقی جعفری

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 77

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل آزادی و حیات معقول در اندیشه آیه اللّه محمد تقی جعفری – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل آزادی و حیات معقول در اندیشه آیه اللّه محمد تقی جعفری شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل آزادی و حیات معقول در اندیشه آیه اللّه محمد تقی جعفری گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آزادی و حیات معقول در اندیشه آیه اللّه محمد تقی جعفری با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آزادی و حیات معقول در اندیشه آیه اللّه محمد تقی جعفری از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آزادی و حیات معقول در اندیشه آیه اللّه محمد تقی جعفری با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل آزادی و حیات معقول در اندیشه آیه اللّه محمد تقی جعفری را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آزادی و حیات معقول در اندیشه آیه اللّه محمد تقی جعفری :

تاریخ دریافت: ۴/ ۴/ ۸۳ تاریخ تأیید: ۱۲/ ۵/ ۸۳
دو مفهوم اخلاق و آزادی در شمار مفاهیم فربه تجویزی و از ناب ترین مباحث فلسفه سیاسی است. برجستگی این مفاهیم به گونه ای است که در تمامی دوره های حیات اندیشه سیاسی خود را بر ذهن و اندیشه متفکران و زندگی آدمی تحمیل کرده است. از این رو نوشته حاضر در تلاش است تا نگره یکی از فیلسوفان مسلمان معاصر در باب مناسبات اخلاق و آزادی را بکاود و با سنجش این دو مفهوم فربه فلسفه سیاسی، به طرح و آزمون مدعای مقاله در باب اولویت آزادی بر اخلاق بپردازد.
واژه های کلیدی: آزادی، اخلاق، حیات معقول، انواع آزادی، فلسفه سیاسی، فلسفه اخلاق.

درامد

اهمیت و ضرورت اخلاق و آزادی بر اصحاب دانش و معرفت پوشیده نیست. فقدان هر دو موجبات کج روی، انحراف و زوال را در هر جامعه ای فراهم می آورد. علاوه بر این، هم اخلاق و هم آزادی در شمار ارزش ها و موءلّفه هایی هستند که در گذشته مورد بحث و مطالعه قرار می گرفته و به نوعی در تمامی تمدن های بشری بروز و ظهور یافته اند. می توان گفت در هر کجا که تمدنی به بار نشسته، آن تمدن به نسبت های متفاوت، مبتنی بر عنصری از اخلاق و آزادی بوده است. پای بندی و عدم پای بندی به اخلاق و آزادی تأثیرات شگرفی در جامعه دارد که تمدن آفرینی وجه اساسی و بارز آن به شمار می رود.
این مقاله صرفاً به گفت وگو درباره اهمیت و منزلت این مفاهیم برجسته نمی پردازد بلکه در تلاش است تا نگره یکی از فیلسوفان معاصر مسلمان را در باب رابطه و نسبت میان این دو مفهوم بکاود و با سنجش این دو عنصر اساسی در اندیشه ایشان، به طرح و آزمون مدعای مقاله که اولویت آزادی بر اخلاق است، بپردازد.۱

مفهوم اخلاق

علامه محمد تقی جعفری مفهوم اخلاق را از زوایای مختلف و با تعابیر گوناگونی بحث کرده است. این تعریف ها دایره گسترده ای از «مقید شدن به عامل درونی که انسان را به سوی نیکی ها سوق داده و از بدی ها دور می نماید»، «شکوفا شدن همه ابعاد مثبت انسانی در مسیری که رو به هدف اعلای زندگی پیش گرفته است» و نیز «آگاهی به بایستگی ها و شایستگی های سازنده انسان در مسیر جاذبه کمال و تطبیق عمل و قول و نیت و تفکرات وارده بر این بایستگی ها و شایستگی ها» را در برمی گیرد.۲
تعریف ایشان از اخلاق را می توان در عبارت کوتاه «ابتهاج و شکفتن شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول»۳ مشاهده کرد. به دیگر سخن، اخلاق شکوفایی استعدادهای مثبت و عالی ترین حقایق درون آدمی در جهت کمال و هدف اعلای زندگی است. این تعریف تا حدودی به غایت اخلاق ناظر است؛ به این معنا که هدف از اخلاق، همانا قرار دادن خود (انسان) در مسیر جاذبه کمال و صعود به مقام منِ حقیقی می باشد. این صعود چیزی جز دست یافتن به آنچه که علامه جعفری آن را حیات معقول می نامد، نیست.
در موارد دیگری نیز ضمن بررسی و نقد دیدگاه های مختلف۴ در باب اخلاق، به ارائه تعریف مورد نظر خود می پردازد. مشخصه اساسی تعریف وی، تأکید بر اخلاق کمالی و یا اخلاق در حیات معقول است. نقد اساسی ایشان بر سایر مکاتب اخلاقی این است که دیدگاه های این مکاتب یا از مدار ارزش و اخلاق خارج اند و یا آن گونه که لازم است، ماهیت اخلاق و ارزش را متوجه نشده و امکان به تعالی رساندن حقیقی انسان را ندارند. اخلاق مورد نظر ایشان اخلاق معطوف به گذشت از لذایذ و امتیازات، بدون در نظر داشتن پاداش و هر گونه سوداگری و سودگرایی است که جز به حس کمال گرایی مستند نمی باشد.۵
ایشان با توجه به تعریفی که از مفهوم اخلاق و سیاست ارائه می دهد، به تقدم سیاست بر اخلاق حکم نموده و معتقد است در باب نسبت اخلاق و سیاست می توان از دو منظر سخن گفت: نخست، از منظر جریان خارجی تاریخ بشری و آنچه که در عالم خارج واقع شده است. در این حالت، بین اخلاق و سیاست رابطه عمل و عکس العمل دو جانبه برقرار است و دوم، از منظر آموزه های اسلامی، آن چنان که باید باشد. در این حالت، اخلاق تابع سیاست و جزء آن می باشد و سیاست مقدم است و برای اخلاق، تدبیر می اندیشد و جامعه را به سمت اخلاق سوق می دهد. همان گونه که ذکر خواهد شد، سیاست در اندیشه ایشان تعریف خاصی دارد.
وی در بسط و تبیین این گونه شناسی واقع گرایانه یا تاریخی و آرمانی یا دینی می گوید: اخلاق و سیاست آن گونه که در جریان خارجی و عینی تاریخ بشری دیده می شود، با یکدیگر رابطه عمل و عکس العمل دارند. گاهی سیاست و سیاست مدار روش صحیح و منطقی و اخلاقی برای اجتماع ایجاد می کند و گاهی اجتماع صحیح، سیاست و سیاست مدار را تابع خود قرار می دهد. از سوی دیگر، گاهی رژیم سیاسی ظالمانه و سیاست مدار ستمکار، اجتماع را فاسد می کند و گاهی اجتماع فاسد سیاست و سیاست مدار پوچ و ضد ارزش را برمی گزیند.
اما اگر مقصود از سیاست، اصول و قوانین عالی ای باشد که در عین حال که مجموعه افراد اجتماع را رهبری می کند، وظیفه خود افراد را نیز از جنبه اخلاقی و درونی مشخص نماید، اخلاق تابعی از سیاست خواهد بود. به عبارت دیگر، اگر مراد از سیاست، مدیریت حیات معقول انسان ها چه در حالت فردی و چه اجتماعی برای نیل به عالی ترین هدف های مادی و معنوی مانند برنامه ها و مقررات و آموزه های دینی باشد آن گاه باید گفت که اخلاق تابع و جزئی از سیاست است.۶
سیاست از منظر ایشان «مدیریت زندگی انسان ها در راه وصول به بهترین هدف های مادی و معنوی»۷ است. به نظر علامه در طول تاریخ سیاست مدارانی که در حیات طبیعی محض غوطه ور بوده اند، زندگی «کس»ها را به حرکت «چیز»ها تنزل داده اند. وی با نگاهی انتقادی به مجموعه مباحث اندیشمندان غرب، بر این باور است که برای مثال، ماکیاولی با نظر به حیات طبیعی محض، منطقی ترین مطالب را نوشته و حتی لحظه ای هم درباره حیات معقول و امکان تحقق آن در جوامع بشری نیندیشیده است. در واقع، ماکیاولی به جای آن که به استعدادهای عظیم انسان ها بیندیشد، به بیان محتویات درونی خود پرداخته و مدیریت زندگی طبیعی محض انسان ها را که ناشی از حب ذات است، مطرح کرده است. در مقابل سیاست در حیات طبیعی محض، سیاست در حیات معقول قرار دارد که هم هدف مند است و هم مبدأ و مسیر دارد. هدف سیاست در حیات معقول، ایجاد عوامل آگاهانه و تنظیم نیروها و فعالیت های جبری زندگی طبیعی با برخورداری از رشد و توسعه آزادی است و مبدأ حرکت آن، رهایی از حب ذات است و مسیر آن عبارت از حرکت های مستمر شخصیت انسانی برای ورود به هدف اعلای زندگی می باشد.۸ در واقع، انسان در این مسیر با آزادی تمام دست به انتخاب می زند و در تلاش است تا به هدف متعالی زندگی دست یابد. در مباحث بعدی، درباره حیات معقول و تفاوت آن با حیات طبیعی محض سخن خواهیم گفت.
وقتی تعریف علامه از اخلاق را در کنار تعریف ایشان از سیاست مورد سنجش و مطالعه قرار می دهیم، همبستگی و تکمیل کنندگی این دو مفهوم را به روشنی در می یابیم. از چنین منظری است که سیاست اولویت و تقدم می یابد و برای شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول برنامه ریزی می کند. بنابراین، به اعتقاد ایشان در مسیر حیات معقول، سیاست در صدر قرار دارد و اخلاق تابعی از سیاست و بلکه جزئی از آن است.
اخلاق و مباحث اخلاقی بیش از هر چیز در حوزه عمومی مورد توجه است و تأثیرات خود را در این حوزه برجای می گذارد. اما از سویی، باید خاطر نشان کرد که پذیرش هر عنصر اخلاقی، در حوزه خصوصی نیز تأثیرات خاص خود را دارد و زندگی خصوصی برکنار از آن نیست، چنان که آموزه های دینی، انسان را در همه حال چه در خلوت و چه آشکارا مورد خطاب قرار می دهد. مباحث علامه در مورد اخلاق ناظر به این است که فضایل اخلاقی می تواند حوزه عمومی و خصوصی فرد را به یکسان و متفاوت مورد تأثیر و تأثر قرار دهد. مهم این است که انسان به طور مستمر در مسیر حیات معقول که همانا مسیر تکامل و سعادت و قرب به خداوند است، حرکت کند.
نکته مهم این که پیامدهای عمل کردن به ارزش های اخلاقی در هر حوزه ای جلوه و نمود ویژه ای می یابد. از آن جا که دولت را یارای دخالت در حوزه خصوصی نیست، پس باید حداقلی از نظم را در حوزه عمومی برای شهروندان پدید آورد تا عمومیت ارزش ها ثابت بماند و دیگر کسی به حقوق آدمیان که اخلاق و آزادی شهروندان از جمله آنها می باشد، تجاوز نکند. درباره این که چه کسی اخلاقی است، می توان گفت «هر گاه فردی گرایش اساسی وجود خود یعنی کمال طلبی را فعال ساخته و بدون احتیاج به عامل بیرونی از بدی ها کنار رفته و نیکی ها را انجام دهد، چنین فردی از اخلاق بهره مند بوده و در حوزه اخلاق است»۹ و فردی اخلاقی شمرده می شود.

تأمل در حیات معقول

بازشناسی اجزای ناپیوسته اندیشه علامه جعفری بدون شناخت دیدگاه وی در باب حیات معقول میسور نیست. در واقع، با طرح بحث حیات معقول، زوایای به نظر نامنسجم، متنوع و متکثر اندیشه علامه به نوعی انسجام می یابد و هر یک از گزاره های اندیشه فلسفی ایشان در جای خود قرار می گیرد. شناخت اندیشه وی و نیز نوشته حاضر در باب رابطه اخلاق و آزادی، مبتنی بر آگاهی از نگرش وی درباره حیات معقول است. شاید بتوان گفت آنچه ایشان درباره حیات معقول مطرح کرده، بی شباهت به مدینه فاضله و آرمانی مورد نظر فیلسوفان کلاسیک مسلمانی همانند ابو نصر فارابی نیست. البته علامه جعفری سعی نموده به آن جنبه عینی و عملی بیشتری ببخشد.
حیات معقول علامه محمد تقی جعفری در مقابل حیات طبیعی محض قرار دارد. به اعتقاد وی، حیات طبیعی محض نوعی زندگی حیوانی است و افرادی که در آن ساکن اند، به تنازع بقا اشتغال دارند. در حیات طبیعی محض، اشباع غرایز طبیعی اصالت دارد و حیات انسانی اسیر خواسته های طبیعی است و ابعاد مثبت وجود آدمی به فراموشی سپرده شده و بسیاری از توانایی ها، ظرفیت ها و استعدادهای او نادیده گرفته شده و یا به نابودی گراییده است. از سویی این حیات، دارای ویژگی هایی است که در آن، ابعاد و ظرفیت های وجودی و استعدادهای آدمی در نیل به تعالی و کمال دستْ خوش فراموشی می شود. در مقابل ایشان در تعریف حیات معقول می گوید:
حیات آگاهانه ای که نیروها و فعالیت های جبری و جبرنمای زندگی طبیعی را با برخورداری از رشد آزادی شکوفان در اختیار، در مسیر هدف های تکاملی نسبی تنظیم نموده، شخصیت انسانی را که تدریجاً در این گذرگاه ساخته می شود، وارد هدف اعلای زندگی می نماید. این هدف اعلای شرکت در آهنگ کلی هستی وابسته به کمال برین است.۱۰
وی در تعریفی دیگر از حیات معقول می گوید: حیات معقول عبارت است: از تکاپوی آگاهانه آدمی که هر یک از مراحل زندگی که در این تکاپو سپری می شود، اشتیاق و نیروی حرکت به مرحله بعدی را در انسان می افزاید. شخصیت انسانی، رهبر این تکاپو است؛ آن شخصیتی که ازلیّتْ سرچشمه آن است، این جهان معنادار گذرگاهش، و قرار گرفتن در جاذبیت کمال مطلق در ابدیتْ مقصد نهایی اش؛ آن کمال مطلقی که نسیمی از محبت و جلالش، واقعیات هستی را به تموّج در آورده و چراغی فرا راه پرفراز و فرود تکامل ماده و معنی می افروزد.۱۱
در تعاریف علامه جعفری از حیات معقول، به مؤلفه ها و ویژگی های مختلفی اشاره شده که توجه به پاره ای از آنها ضروری است. در ادامه، به برخی از آنها اشاره می شود:
۱ انسانی که در مسیر حیات معقول قرار دارد، دارای حیات آگاهانه و شخصیتی مستقل است و تمامی فعالیت های وی مستند به شخصیت اصیل اش می باشد، نه بر اساس تقلید و پیروی از رفتار دیگران. چنین انسانی از اصول و ارزش های حیات خویش به خوبی آگاه است و بر مبنای آنها دست به انتخاب گری زده، عمل می نماید.۱۲
۲ انسانی که در مسیر حیات معقول قرار گرفته است از علل و عوامل جبری ای که او را احاطه کرده اند، به خوبی آگاه است و سعی می کند تا از آزادی خود به درستی استفاده کند. در حیات معقول، آدمی به مرحله والای اختیار می رسد و هر اندازه در این مرحله، از آزادی بیشتر برخوردار باشد، دارای حیات معقول والاتری خواهد بود. البته در تحقق حیات معقول باید نقش عوامل محیطی، مدیران و مربیان جامعه و به طور کلی سیاست را نیز مد نظر قرار داد. اگر محیط اجتماعی، ناسالم و بیمارگونه باشد امکان شکوفایی اختیار و در نتیجه، حیات معقول وجود نخواهد داشت. از این رو مدیران و مربیان جامعه باید به ترویج ارزش های والای انسانی در اجتماع بپردازند. بدیهی است که ترویج فضایل، غیر از تحمیل فضایل است.
۳ در مسیر حیات معقول، هر عمل و گفتاری و حتی فعالیت های مغزی انسان در مسیر کمال قرار دارد و انسان در هیچ یک از مراحل حیات تصور نمی کند که به کمال نهایی نایل شده، بلکه همواره در تلاش است تا به اصل بالاتری برسد. به دیگر سخن، انسان در حیات معقول در یک جست وجو و شدن مستمر و دایمی است و هیچ گاه خود را از دست یابی به مراحل بالاتری از کمال و سعادت، بی نیاز نمی بیند.
۴ در حیات معقول، استعدادهای مثبت انسان به فعلیت می رسد و آدمی از سعادت حقیقی برخوردار می شود. در این جا احساسات خام و ابتدایی انسان به احساسات تصعید شده، و تعلق های جزئی وی به تعلق های عالی تر مبدل می شود. شخصیت آدمی در مسیر حیات معقول، از واقعیات بیرونی و درونی استفاده صحیح می کند، چرا که تمام ابعاد وجودی وی در مسیر تکامل قرار می گیرد.
۵ انسان برای نیل به هدف اعلای زندگی، باید از فعالیت های عقل سلیم که با وجدان پاک و دریافت های فطری وی هماهنگ می باشد، بهره ببرد و در این راه، اراده و عزم جدی به خرج دهد. بحث آزادی در تعریف علامه جعفری در آنچه وی حیات معقول می خواند، به درستی قابل بازسازی و جایگزینی است. به عبارت دیگر، آزادی که از سوی ایشان اختیار خوانده می شود، در پیدایش حیات معقول، موءثر و ضروری است، از این رو وی اندیشه انسان محوری را که در آن، تعقل و آزادی و هدف گیری برای به وجود آوردن حیات معقول نادیده انگاشته می شود رد می نماید. چنین حیاتی را می توان حیات اصیل و معقول نامید که در آن، آدمی با عنصر استدلال و آزادی و آگاهی تمام، دست به انتخاب می زند.۱۳
بحث اخلاق در ادامه بحث آزادی، سمت و سوی خاصی می یابد، زیرا توجه به فضایل اخلاقی، توجه به هدف متعالی و کاملی است که انسان می باید در پی تحقق آن در زندگی خود باشد. این هدف، همانا توجه آزادانه و آگاهانه به ارزش های والا و متعالی زندگی و دوری از زندگی حیوانی و دنیایی محض است. چنین مدینه فاضله ای با برنامه ریزی مدیرانی تحقق خواهد یافت که در پی چنین زندگی اصیل و معقولی باشند. در واقع، مدیران هر جامعه ای بایستی تلاش کنند تا افراد، طعم حیات آگاهانه و معقول را بچشند. با تقویت و گسترش استعدادهای مثبت انسان ها می توان آنها را به درک و پذیرش ضرورت تکاپو در مسیر حیات معقول وا داشت. علامه محمد تقی جعفری دو نوع اخلاق را از درون این دو حیات استخراج می کند. در ادامه، برای روشن تر شدن مباحث، تفاوت های این دو نوع اخلاق مطرح می شود:
۱ در زندگی طبیعی محض، اخلاق عبارت از پذیرش اصولی است که مورد تأیید جامعه می باشد و هدف از التزام به اخلاق نیز عدم تزاحم میان افراد است. اما اخلاق در حیات معقول عبارت از احساس جزء بودن از کل حیات انسانی است که دم الهی در آن دمیده شده است و نیز پذیرش این اصل است که همه انسان ها از یک مبدأ نشأت گرفته اند. در این نظام اخلاقی، انسان آنچه را که بر خود نمی پسندد، بر دیگران هم نمی پسندد و پیرو بی چون و چرای اصول پذیرفته شده جامعه نیست.
۲ اخلاق مطلوب در حیات طبیعی عبارت از عمل به مقتضای احساسات و عواطف است، خواه این احساسات و عواطف به نفع دیگران باشد و خواه به ضرر آنها. در واقع، فرد در حیات طبیعی طبق تمایلات شخصی خود عمل می کند، در حالی که در حیات معقول احساسات و عواطف انسانی تصعید یافته، با اصول ثابت انسانی هماهنگ می شود. در حیات معقول، احساس عدالت و ارزش برای دیگران قائل شدن، محور عواطف و احساسات انسانی است.
۳ در حیات طبیعی محض، اخلاق مطلوب بر مبنای پذیرش و عمل به اصول ناشی از انتخاب آن نوع حیاتی است که جریان طبیعی جامعه اقتضا می کند. در این نوع اخلاق، ارزش های والای انسانی نادیده گرفته می شود و فقط به آنچه مطلوب زندگی اجتماعی است، بسنده می شود. در حالی که در حیات معقول، به اصولی چون وجدان آزاد که نشان دهنده خیرات و کمالات و محرک انسان ها به سوی آنهاست، توجه می شود.
۴ در حیات طبیعی، اخلاق برای کنترل جرایم اجتماعی ضرورت دارد و در واقع، به قوانین اجتماعی یاری می رساند و به دیگر سخن، در حد وسیله ای برای تسهیل همزیستی اجتماعی و کاهش جرم و جنایت تلقی می شود. اما در حیات معقول، اخلاق به عنوان خادم حقوق زندگی طبیعی محض انسان ها و کاهش دهنده جرایم مطرح نمی شود، هر چند پس از تحقق، چنین نتایجی را دربر خواهد داشت. هدف از اخلاق در حیات معقول، به فعلیت رساندن استعدادهای والای انسانی و تعالی افراد جامعه است.۱۴

مفهوم آزادی

علامه محمد تقی جعفری در تبیین مفهوم آزادی، از سه واژه رهایی، آزادی و اختیار بهره برده و با تفکیک آنها از یکدیگر به تبیین این مفهوم در فلسفه سیاسی می پردازد. نخست، ایشان رهایی را «باز شدن قید از مسیر جریان اراده به طور نسبی»۱۵ می داند؛ برای مثال، شخصی که به تبعید و ماندن در مکانی محکوم شده است و حق خروج از آن محدوده را ندارد، وقتی این ممنوعیت از وی برداشته شد این شخص رها می شود، اما در عین حال ممکن است محدودیت ها و قیدهای دیگری، آزادی ها و به ویژه آزادی های سیاسی را از او سلب کرده باشد.
شاید بتوان گفت این تلقی از آزادی، همان آزادی منفی است. آزادی منفی را در فارسی باید «رهایی» یا «آزادی از» ترجمه کنیم. آزادی از، یعنی آزاد بودن از یک رشته منع ها، زنجیرها و زورها؛ آزادی از بیگانگان؛ آزادی از سلطان جبار؛ آزادی از ارباب و آزادی از زنجیرهایی که بر دست و پای آدمی بسته شده است. کسی که در زندان و تبعید به سر می برد و طالب رهایی است، طالب «آزادی از» می باشد، طالب آزادی منفی است و می گوید: در زندان را باز کنید تا از زندان بیرون بروم. کسی که بنده است و طالب آزادی می باشد، طالب آزادی منفی است. کسی که دست و پای او را به زنجیر بسته اند، می خواهد زنجیر را نفی کند.
ایشان سپس در تعریف آزادی، آن را به دو درجه آزادی طبیعی و محض و آزادی تصعید شده تقسیم می کند. آزادی طبیعی محض عبارت است از: توانایی انتخاب یک هدف از میان اشیایی که ممکن است به عنوان هدف منظور شود و یا انتخاب یک وسیله از میان اشیایی که ممکن است روش و ابزار تلقی گردد. این درجه از آزادی، برتر از حالت رهایی است که برداشته شدن قید و مانع از جریان اراده بود. اما آزادی تصعید شده عبارت از نظارت و سلطه شخص بر دو قطب مثبت و منفی کار می باشد بر این اساس، هر اندازه نظارت یا سلطه شخص بر کار بیشتر باشد، آزادی انسان در آن کار بیشتر خواهد بود و در مقابل، هر اندازه که نظارت و سلطه شخص بر کاری کم تر باشد، به همان نسبت آزادی انسان کاهش می یابد.
این مرتبه از آزادی با حالت رهایی تفاوت های بسیاری دارد، زیرا انسان در این مرتبه، از شخصیت و توانایی خود در اجرای دو قطب مثبت و منفی کار یا ترک کاری استفاده گسترده ای می کند.۱۶ این نوع از آزادی را می توان در شمار آزادی مثبت یا «آزادی در» و «آزادی برای» قرار داد و طبیعی است که از آزادی منفی بالاتر، ارزش مندتر، و ضروری تر و سودمندتر می باشد.
اگر آزادی به «آزادی از» یا آزادی منفی منحصر شود ناقص و ناتمام است. آدمی پس از کسب آزادی و دست یافتن به بعد منفی آن، نمی داند با آن چه کند و رفته رفته داشتن آزادی به پدید آمدن پاره ای نتایج ناگوار و هرج و مرج می انجامد. بنابراین، تا زمانی که آزادی مثبت یا «آزادی در» و «آزادی برای» مکشوف آدمی نیفتد، «آزادی از» چندان سودمند نخواهد بود. آزادی مثبت پس از آزادی منفی فرا می رسد. وقتی موانع از جلوی پای افراد برداشته شد، وقتی در زندان باز گردید، وقتی شرّ یک ارباب از سر برده ای کوتاه شد «آزادی منفی» محقق می شود و از این جا به بعد نوبت آزادی مثبت یا «آزادی در» و «آزادی برای» فرا می رسد.
علامه محمد تقی جعفری اختیار را عبارت از اعمال نظارت و سلطه شخصیت بر دو قطب مثبت و منفی کاری یا ترک شایسته آن با هدف گیری خیر می داند.۱۷ این تبیین از اختیار و ذکر موءلفه اساسی «ترک شایسته کاری با هدف گیری خیر» با آنچه وی درباره مفهوم آزادی آورده، متفاوت است. ایشان به سه تفاوت میان آزادی و اختیار اشاره می کند که عبارت اند از:
۱ قید «شایسته» و «هدف گیری خیر»، آزادی را از اختیار تفکیک می کند، زیرا آزادی محض هیچ کاری با این ندارد که آنچه آزادانه انجام می گیرد شایسته است یا ناشایسته، و آیا هدف خیر از آن کار منظور شده است یا نه، در صورتی که اختیار با دو قید مزبور عبارت از توجیه آزادی و بهره برداری از آن در کار شایسته با هدف گیری خیر می باشد. در واقع، این تمایز اختیار از آزادی تمایزی ارزشی و متعالی است، زیرا اختیار به منظور ارزش های متعالی و آنچه شایسته و خیر است به کار گرفته می شود، در حالی که آزادی این گونه نیست. و هیچ نوع بار ارزشی مثبت یا منفی ندارد.
۲ آزادی که عبارت از نظارت و سلطه شخصیت بر دو قطب مثبت و منفی کار یا خودداری از کار است، فی نفسه لذت بخش می باشد، زیرا احساس آزادی همیشه محصول دو موضوع مطلوب حیات انسانی است: نخست، فقدان قید و بند در مسیر جریان اراده و دیگری، احساس توانایی انتخاب اهداف و وسایل از میان واقعیت های بی شمار. چنین احساسی مانند احساس خود حیات است که لذیذترین حالت روانی را در انسان به وجود می آورد، بنابراین برخی از صاحب نظران گفته اند: بدون احساس آزادی، حیات ناقص است. حال آن که اختیار نه تنها در جست وجوی لذت حیات طبیعی نیست، بلکه بدان جهت ارزشمند است که انجام دادن کار یا خودداری از یک کار در این حالت، شایستگی و هدف گیری خیر منظور می شود و از سوی دیگر، انجام دادن تکلیفی است که حتی به لحاظ طبیعی امکان دارد مشقت بار و ناگوار باشد. البته می توان گفت این برداشت نیز درست است که انجام تکلیف با هدف گیری خیر، با قطع نظر از نفع شخصی، موجب لذت معقول و ابتهاج والایی می شود که به هیچ وجه با لذت های طبیعی قابل مقایسه نیست، چنان که همین لذت معقول و ابتهاج برای انسانی که به بلوغ فکری و ایمانی رسیده است، ارزش انجام تکلیف تلقی نمی گردد.
۳ هر گاه فرد کاری شایسته یا خودداری شایسته از کاری را با هدف خیر انجام دهد، اراده و تصمیم و اقدام وی وارد محدوده ارزش های والا شده است، امّا اگر با آزادی محض خود کاری انجام دهد یا از کاری خودداری کند، منفعت و امتیازی طبیعی برای حیات طبیعی محض خود به دست آورده است، از این رو هیچ یک از اراده و تصمیم و اقدام برای کار یا خودداری از انجام کار، در حوزه ارزش های والا نیست.۱۸ بنابراین، اختیار دارای ابعاد ارزشی ای است که آزادی فاقد آن می باشد.
علامه جعفری اختیار را در جایگاه فراتر می نشاند، اما این که مفهوم برجسته آزادی را که در شمار مهم ترین مفاهیم فلسفه سیاسی است، یکسره در حیات طبیعی محض تفسیر و تحلیل می کند، جای گفت وگو و تأمل فراوانی دارد. به هر حال، نمی توان گفت آزادی یکسره فاقد ارزش است و آنچه اهمیت و برجستگی دارد همانا اختیار است و بس، چنان که خود جعفری نیز بدان اعتقاد دارد. جدایی افکندن میان سه واژه رهایی، آزادی و اختیار نباید موجب شود ارزش بودن هر یک کمرنگ و نادیده گرفته شود. ارزش بودن هر یک از مفاهیم رهایی، آزادی و اختیار باید در جای خود مورد تأمل قرار گیرد. آنچه علامه جعفری در بحث اختیار مطرح می نماید، در حوزه آزادی مثبت و آزادی تصعید شده است، به ویژه با توجه به شرایطی که برای اختیار برمی شمارد و آن را برتر از آزادی و رهایی می نشاند. البته هدفی که او در اختیار مورد توجه قرار می دهد، با توجه به تفاوت های میان آزادی و اختیار، با آنچه در آزادی گفته شد مغایر نیست، بلکه نوع تکامل یافته و متعالی و تصعید شده آزادی است.
جعفری پس از بیان سه تفاوت مذکور میان آزادی و اختیار دو شرط لازم برای آزادی را نیز مطرح می کند. نخست، این که آزادی چه به معنای طبیعی محض و چه به معنای تصعید شده نباید مانع حرکت انسانی به سوی اختیار و گردیدن های تکاملی باشد. به عبارت دیگر احساس لذت بخش آزادی نباید انسان را از حکمت وجودی اش غافل سازد و بایستگی های او را در مسیر حیات معقول نادیده بگیرد و دوم این که آزادی در هیچ مرحله ای نباید مخلّ آزادی طبیعی محض و آزادی تصعید شده و اختیار دیگران که بدون مزاحمت در شکوفایی مغز و روان آدمی به کار افتاده اند، باشد.۱۹
حال سؤالی که مطرح می شود، این است که آزادی ای که علامه جعفری از آن سخن می گوید، ناشی از چیست؟
در پاسخ به این سؤال، برخی آزادی و یا حتی جبر را به اراده انسان نسبت می دهند، اما ایشان آزادی را نه در اراده، بلکه در «نظارت من» می داند. در نگاه ایشان، آزادی را نمی توان به اراده نسبت داد، زیرا اراده خود فعالیتی درونی است که معلول فعالیت غریزه ای از غرایز، و تابع انگیزه ها می باشد. نه تنها آزادی مبتنی بر اراده و ناشی از آن نیست، بلکه اراده از ناحیه خود آزادی ندارد و آزادی اراده ناشی از «نظارت من» است. این بحث در نوشته ها و سخنان علامه جعفری در باره آزادی، بیشترین اهمیت را دارد. زیرا به باور ایشان، «من» بر تمام غرایز یا اغلب می تواند حکمرانی داشته باشد؛ به این معنا که هم می تواند ناظر بر جریان فعالیت غرایز بوده و آن را تصدیق نماید و هم می تواند از جریان آنها جلوگیری کند.۲۰
علامه محمد تقی جعفری نکته های بسیار مهمی را از بحث فوق نتیجه می گیرد. وی به بحث نسبت آزادی و مسئولیت اشاره می کند و این دو را در کنار یکدیگر و ملازم هم می داند. احساس پشیمانی در کوتاهی کردن و یا خطا بودن کارهایی که انسان به گونه اختیاری و با نظارت و تسلط «من» انجام می دهد و فقدان احساس پشیمانی در کارهایی که با اجبار به انجام آنها مبادرت می ورزد، خود نشان از همگامی این دو عنصر کلیدی در زندگی آدمی است. به این ترتیب، از آن جا که آدمیان از آزادی برخوردارند در برابر کارهایی که انجام می دهند، باید پاسخ گو باشند. در فقدان آزادی، دیگر جای پاسخ گویی و نیز پشیمانی از عملکرد نادرست و خطا وجود ندارد. در واقع، احساس مسئولیت در شمار دلایل آزادی و اختیار است. اگر انسان فاقد آزادی و اختیار باشد مسئولیت مفهومی نخواهد داشت. در شرایطی که کاری به سبب عوامل جبری از فردی سر بزند بازخواست و پاسخ گویی وی لغو و بی معنا خواهد بود.۲۱ بر همین اساس، می توان گفت اخلاق سویه دیگر مسئولیت است و به گونه ای بسیار روشن بر آزادی تأخر می یابد. اگر انسان به اجبار به انجام فضایل اخلاقی مبادرت ورزد این اقدام هیچ ارزشی نخواهد داشت. اخلاق و ارزش ها و فضایل اخلاقی وقتی ارزشمند است که انجام آنها با آزادی و اختیار و آگاهی از سوی افراد صورت گیرد، نه با اجبار و تحمیل و اکراه.
آزادی متعالی و مورد قبول و معقولی که علامه جعفری بر آن استدلال می نماید، در بحث آزادی مثبت و منفی قابل تحلیل و استدلال می باشد. ایشان در بحث آزادی وقتی از آزادی طبیعی محض و آزادی تصعید شده سخن به میان می آورد، نوع مثبت آزادی را در همان مرحله نخست بر دو نوع تقسیم می کند و آن گاه در بحثی با عنوان اختیار به نوع متعالی و برتر آزادی که چیزی فراتر از آزادی مثبت نیست، اشاره کرده و دیدگاهی فلسفی و اسلامی را از آزادی ارائه می دهد. این دیدگاه علاوه بر جهات مثبت و منفی که می تواند بر آزادی تحمیل کند، ویژگی های دیگری هم چون امو

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.