📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
15ساعت
04دقیقه
30ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت آیت الله یزدی ۱۶ /۲ /۱۳۷۹

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 51

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
4 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت آیت الله یزدی ۱۶ /۲ /۱۳۷۹ – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت آیت الله یزدی ۱۶ /۲ /۱۳۷۹ شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت آیت الله یزدی ۱۶ /۲ /۱۳۷۹ گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت آیت الله یزدی ۱۶ /۲ /۱۳۷۹ با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت آیت الله یزدی ۱۶ /۲ /۱۳۷۹ از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت آیت الله یزدی ۱۶ /۲ /۱۳۷۹ با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت آیت الله یزدی ۱۶ /۲ /۱۳۷۹ را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نماز جمعه تهران به امامت آیت الله یزدی ۱۶ /۲ /۱۳۷۹ :

خطبه اول

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین الواحد الاحد الفرد الصمد الذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد. و الصلاه و السلام علی خیر خلقه و اشرف بریته و خاتم رسله محمد و علی آله.

اوصیکم عبادالله و نفسی بتقوی الله فان خیر الزاد التقوی .

قال علی علیه السلام در نهج البلاغه در وصایایی که به فرزندشان حضرت مجتبی سلام الله علیه به عرضتان می رسانم حضرت فرمود اوصیکم عباد الله بتقوی الله و طاعته و انها النجاه غدا و المنجاه ابدا بندگان خدا تقوی را رعایت کنید خدا را اطاعت کنید که تقوی نجات همیشگی هست و پناهگاهی که بنده ای را حفظ می کند رحب فابلغ و رغب فاسبق هم به مساله انذار و مساله تبشیر هر دو اشاره می فرماید که خداوند هم ترسان و گفت که آینده چنین و چنان است و مراقب آینده تان باشید و هم بشارت داد و نعمتهای فراوانی را برای شما گفت و در نظر گرفت و وصف لکم الدنیا و انقضائها و زوالها و انتقالها اشاره به آیات شریفه ایست که در این باب هست خداوند دنیا را وصف کرد توصیف کرد گفت دنیا چه داریه و چه جوریه و انقطاع این دنیا را که گذراست موقت است توضیح داد زوالش و انتقالش را که به هر حال انسان از این زندگی باید ره بربنده و برود از این دنیا اینها را و اعرضوا عما یعجبکم فیها فاصله بگیرید از چیزهایی که شما را به شگفت می آورد علاقه مند می شوید شگفت زده می شود خوشحال می شوید دلتان می خواهد داشته باشید یک مقداری فاصله بگیرید از این قبیل چیزها لقله ما یرحمکم منها برای این که کمتر چیزی را از این زندگی همراه خودتان می توانید ببرید فانها اقرب دار من سخط الله و ابعدها من لسان الله دنیای داری است که به سخط خدا خیلی نزدیک است یعنی زود آدم را گرفتار می کند و موجب می شود که غضب خدا و سخط خدا سراغ انسان بیاید با یک گفته با یک نوشته با یک برخورد با یک اقدام ممکن است انسان خودش را مرهون دستگاه الهی بکند و دنیا زود آدم را فریب می دهد عناوین حیثیات مقامات سمتها تواناییها تعریفها تعاریفها زود می تواند انسان را فریب بدهد و انسان به دنبال اینها حرکت کند و گاهی موجب غضب الهی می شود و اسعدها من رضوان الله برای کسب رضوان الهی یک مقدار فاصله دارد دنیا می شود وسیله جلب رضایت بشود و می شود با دنیا رضوان خدا را فراهم کرد می شود از امکانات دنیا استفاده کرد برای جلب رضایت الهی منتهی یک مقداری دور است و سخت است و مشکل است و فاصله دارد خیلی اراده قوی می خواهد به هر حال این تقواست که می تواند انسان را در این مرحله کمک بکند و از غضب خدا دور بشود و به رضوان خدا نزدیک می شود امیدواریم خداوند به همه ما این توفیق را عنایت بکند که بتوانیم از این صفت شایسته تقوی استفاده کنیم .

ما در خطبه اول بحثی داشتیم تحت عنوان شکل حکومت اسلامی از دید قانون اساسی در این بحث رسیدیم به اصل سوم که دارای ۱۶ بند هست و گفتیم که در اصل سوم می گوید دولت موظف است برای رسیدن به اهدافی که در اصل دوم گفته شده این بندها را به آن عمل کند توضیح دادیم که مقصود از دولت در اینجا قوه مجریه نیست و کل نظام هست جهتش را هم قبلا توضیح دادیم به خصوص بندهایی که ارتباط با قوه مجریه تنها یا مقننه یا قضائیه تنها پیدا نمی کند و مربوط به همه است شاهد گرفتیم رسیدیم به بند هفتم تا بند ششم توضیحات لازمی را در حدی که این بحث مقدس اجازه می داد بحث کردیم در بند ۷ در این اصل سوم این می گوید تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون یعنی دولت موظف است یعنی نظام حاکم موظف است آزادیهای سیاسی و اجتماعی را در حدود قانون تامین بکند این متن بند ۷ هست قهرا باید یک کمی توضیح داده می شود راجع به آزادیهای سیاسی و اجتماعی کمی هم حدود قانون که این آزادیها چیه و این حدود قانون چه حدودی هستند در بحث آزادی همانطور که می دانید یک بحث آزادی فطری انسان است که خداوند انسان را آزاد خلق کرده و یک بحث کلامی است یک بار دیگر هم اینجا ما مختصری این بحث کلامی اشاره کردیم که انسان بر خلاف دیگر موجودات دارای اراده است می تواند کاری را انجام بدهد و می تواند ترک بکند یا بین کارها می تواند یکی را بر دیگری ترجیح بدهد این که می تواند یک امتیاز هست بین فعل و ترک یا بین چند فعل بعد گفتیم اگر این بتواند تنها باشد آفرینش ناقص است و لذا قدرت تشخیص در کنارش قرار داده شده به نام عقل و آنجا مفصل فی الجمله به تناسب بحث کردیم در بحث کلامی مساله و نتیجه گرفتیم که انسان چون مرید است چون اراده دارد عاقل است نه چون عاقل است اراده دارد و به خاطر اراده و عقل مکلف است و می شود به او گفت بکن یا نکن امکان تکلیف به انسان به خاطر داشتن اراده و قدرت تشخیص است این آزادی فطری یک بحث کلامی است مفصل در جای خودش صحبت شده و بزرکترین امتیازی است که خداوند به این عالیترین تجربه آفرینش عنایت کرده این همان است که حضرت امیر سلام الله علیه هم در جمله ای فرمودند که ان الله خلقک حرا فلا تجعل نفسک عبدا لغیرک خدا آزاد شما را آفریده است بنده این و آن نشو و همانجا هم گفتیم حضرت در جای دیگری می فرماید کفی بی عزا ان اکون لک عبدا و کفی بی فخرا ان تکون لی ربا خداوندا بالاترین عزت برای من همین کافی است که بنده تو هستم بندگی خدا بالاترین عزت است ما هم برای پیامبر اکرم هم می گوییم اشهد ان محمدا عبده و رسوله عبودیت را قبل از رسالت برای حضرت ذکر می کنیم که بندگی خدا به شکل خالص و کامل و تام مساله بسیار مهمی است به هر حال امکان بندگی به دنبال این آزادی فطری است این آزادی یک امر طبیعی و فطری و خدادادی است و در یکی از اصول هم هست که قانون اساسی که به این دلیل سرنوشتش را خودش می تواند به اصطلاح تعیین کند و در سرنوشت دخالت داشته باشد خوب این یک آزادی است این بحث کلامی است این بند قانون اساسی به این بحث ارتباطی ندارد و شاید در همین آزادی فطری هم هست که وقتی خداوند می خواست آدم را بیافریند فرشتگان گفتن که این موجود با نگاهی که به طبیعتش می کنیم اهل جنگ و جدال است اهل قتل و غارت و کشتار است اهل زد و خورد است وضعیت این موجود جوری است که اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفک الدماء این یک موجودی است که فساد می کند خونریزی می کند دنبال این چیزها هست فقال انی اعلم مالا تعلمون اینجا فرمودند این اشاره به همان آزادی فطری و کشش درونی نفس و شیطان است که ممکن است به این طرف بیشتر منتهی می شود و خداوند که فرمود انی اعلم مالا تعلمون آن مزیتی است که می تواند انسان را به طرف خدا می برد و به کمک عقل بیاید به طرف خدا نوع دوم آزادی فردی و شخصی هست که به دنبال این آزادی فطری هر انسان در زندگی شخصی خودش تا جایی که مربوط به دیگران نمی شود آزاد است هر طور که دلش می خواهد زندگی می کند در خوراکش لباسش انتخاب مسکنش شغلش کارهای دیگرش تا جایی که به دیگران نمی شود و با دیگران رابطه بوجود نمی آید مرتبط ارتباط با دیگران نمی شود این انسان آزاد است در زندگی فردی و شخصی خودش و در این مرحله آزادی تفکر عقیده اخلاق فوق العاده مؤثر است و باید گفت که بیشترین عاملی که می تواند انسان را تنظیم بکند و کنترل بکند همین اعتقاد و اخلاق و تفکر هست نوع تفکر و اعتقاد و اخلاق این هم یک بحثی است که در یک مناسبتی هم ما مختصر اینجا بحث کردیم که انبیاء الهی وقتی برای هدایت انسانها می آمدند از کجا شروع می کردند دنبال ساختن فکر و اعتقاد و روحیه و به اصطلاح درون انسانها بودند یا یک نظم بیرونی الزامی را دنبال می کردند گفتیم انبیاء بر اساس اصلاح درون و راهنمائی درون حرکت می کردند و افکار انسانی و اعتقادات انسانی مهمترین عامل تنظیم کننده و کنترل کننده انسان است که در زندگی اجتماعی هم او بی تاثیر نیست یا مؤثر است به هر حال این هم یک آزادی این مورد بحث نیست آن بخش اول هم مورد بحث نیست بخش سوم یا نوع سوم آزادی که می شود گفت مقصود از این بندها هست می گوید آزادی سیاسی و آزادی اجتماعی آزادی سیاسی به طور خلاصه انسان عضوی است از جامعه بخواهد یا نه نخواهد با جامعه زندگی می کند در جامعه زندگی می کند با اجتماع زندگی می کند فردی نمی تواند زندگی کند حالا این انسانی که در جامعه زندگی می کند به هر حال جامعه مدیریتی دارد حاکمیتی دارد حکومتی دارد این حاکمیت این مدیریت روشی دارد نظامی دارد مقرراتی دارد این انسان می تواند و آزاد است که نسبت به مدیریت کشور نسبت به اداره کشور نظر بده تحقیق بکند دنبال بکند دوستانی را پیدا بکند دور هم بنشینند باهم صحبت کنند بحث بکنند این دیریت یا این نحو اداره کیفیت اداره این نقص دارد یا ندارد اگر آن روش باشد بهتر است این روش باشد بهتر است می تواند و حق دارد که در مسائل سیاسی تا جای تشکیل اجتماعات تشکیل حزب تشکیل گروه و انجمن و دیگر چیزها تشکیل بده عضو بشود خودش تشکیل بدهد عضو کی باشد از عضو به عضو دیگری منتقل بشود اجبارش هم نمی شود کرد در این گروه باید باشید یا در این گروه باید باشید یا از این گروه می توانید به آن گروه بروید یا نمی توانید نه اختیار با خودش است و می تواند برود به هر حال آزادی سیاسی معنایش این است که در به طور اجمال دخالت کردن در اداره کشور و کیفیت اداره کشور و مدیریت کشور آزاد است و می تواند احساس خودش را ابراز بکند درک خودش را بگوید بنویسد منتشر کند پخش کند اظهار بکند از هر وسیله ممکن برای این که تفکر خودش را در این بحث بگوید اقدامات سیاسی هم می تواند بکند ما آزادی اجتماعی یک بخشی از این می شود که به هر حال انسان اجتماعی هست با دیگران رفت و آمد دارد ارتباط دارد تماس دارد نشست و برخاست دارد داد و ستد دارد تجارت هست صناعت هست زراعت هست انواع و اقسام معاملات هست همه اینها انسان آزاد است هر نوع که دلش می خواهد می تواند به اصطلاح در ارتباطاتش با دیگران یا در روابط اجتماعیش آزاد است هر نوع رابطه ای که مایل هست انتخاب می کند آزادی سیاسی و آزادی اجتماعی به طور اجمال این دو بخش هست و ربطی به آن بحث کلامی یا آن بحث شخصی ندارد این مربوط به نظام اجتماعی مربوط به جامعه است مربوط به حکومت است یا مربوط به ارتباطات اجتماعی خوب انسان در مسائل سیاسی هم آزاد است و در مسائل اجتماعی هم آزاد است این آزادی اگر هیچ نوع قید و بندی نداشته باشد چه می شود اگر هیچ نوع حد و مرزی نداشته باشد چه می شود به ضرر همین آزادی تمام می شود یعنی به هر گروهها باهم اختلاف سلیقه دارند اختلاف نظر دارند باهم درگیر می شوند باهم به مبارزه برمی خیزند امکان دارد به جدال بکشد به برخورد و زد و خورد بکشد و موجب می شود که همین آزادی به اصطلاح حق طبیعی انسان که می تواند در مسائل سیاسی آزاد باشد یا در مسائل اجتماعی به هم می خورد به هرج و مرج منتهی می شود به اغتشاش منتهی می شود چه باید کرد همه جای دنیا و در تمام سیمای حکومتی آمدند یک سری مقررات را و قوانینی را جعل کردند قرار دادند تثبیت کردند و گفتند که انسانها درست است که در مسائل سیاسی آزادند ولی این قوانین باید رعایت کنند درست است که در رابطه اجتماعی آزادند ولی این حدود را باید رعایت کنند و با تصویب یک سری قوانین و تکلیف به لزوم رعایت جامعه و انسانها این قوانین را جلوی هرج و مرج و برخورد و درگیری را گرفتند و حق آزادی سیاسی و آزادی اجتماعی را هم دادند به اشکال مختلف که در همه جای دنیا معمول بوده و هست و علی القاعده خواهد بود در نظام اسلامی هم همینطور که خواندم ملاحظه می کنید در ذیل این اصل می گوید تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در حدود قانون یعنی قوانین این آزادیهای سیاسی و این آزادیهای اجتماعی را می تواند محدود کند و باید محدود بکند و دولت موظف ست یا نظام موظف است این آزادی سیاسی و اجتماعی تامین کند بتواند بیاید توی خیابان بتواند تظاهر بکند بتواند حرفش را بزند بتواند حرفش را بنویسد پخش کند منتشر کند اما دولت وظیفه دارد که این توانائی را با قوانین خاصی محدود بکند مضبوط بکند منضبط بکند والا اگر هر کسی بخواهد هر وقت دلش بخواهد بیاید توی خیابان راهپیمائی را و تظاهرات و برخورد و درگیری و احیانا هم به هر دلیلی فتنه و فساد خوب این کل آزادی از بین خواهد رفت دیگر آزادی سیاسی نخواهد بود و آزادی اجتماعی نخواهد بود پس نظام و دولت موظف است آزادی های سیاسی را و اجتماعی را تامین کند در حدود قانون این قانون چیه و چه قانونی که می تواند این آزدیها را سلب کند نه سلب محدود بکند بخشش دوباره ثبت بکند و بگیرد اینجا دیگر آزاد نیست این قانون دو دسته است یک دسته قوانین اساسی هستند که در همه جای دنیا هست در نظام اسلامی هم هست و یک دسته قوانین عالی در قانون اساسی ما هم همین موضوع هست من خیلی فشرده و خلاصه چندتا اصل را که مربوط به محدود کردن این آزادیهای سیاسی هست عرض شود که برایتان عرض می کنم و ببینیم قانون اساسی چه می گوید اولین اصل و کلی ترین قید و یا عمومی ترین حدی که آزادیهای سیاسی اجتماعی را محدود می کند اصل چهارم قانون اساسی، اصل چهارم قانون اساسی می گوید کلیه قوانین و مقررات مدنی جزائی مالی اقتصادی اداری فرهنگی نظامی سیاسی و غیر اینها با این که همه را شمرده است غیر اینها گذاشته است که اگر چیزی دیگری هم آمد بگوید اینها را هم شامل می شود باید بر اساس موازین اسلام باشد پس اولین قید این است که همه اینها باید بر اساس موازین اسلام باشد بعد محکمتر کرده است کار را دنبال اصل می فرماید که این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است یعنی حتی اگر یک اصل دیگری داریم یا یک قانون دیگری داریم که عمومیتی دارد یا اطلاقی دارد به یک آزادی می دهد و خلاف موازین اسلامی این اصل حاکم است یعنی این اصل جلوی آن اطلاق را می گیرد جلوی آن عموم را می گیرد این حاکم است اصطلاح به اصطلاح اصولی هست که یک اصلی بر اصل حاکم است یعنی تقدم پیدا می کند و آن اصل قید می خورد و آن اطلاق عموم قید می خورد و می شود آزاد تا جایی که خلاف اسلام نباشد اگر خلاف اسلام شد دیگر آزاد نیست دیگر محدود نیست همان کسی که می تواند بنویسد می تواند منتشر بکند می تواند اجتماع و تشکیلات داشته باشد می تواند راهپیمائی بکند اگر رسید به جایی که خلاف موازین اسلامی بود دیگر نمی تواند و این قانون اساسی جلویش گرفته می گوید به شرطی که خلاف موازین اسلام نباشد این اولین قید هست که کلید و حاکمیت این اصل را بر سایر اصول هم تصریح می کند در ذیلش هم می گوید تشخیص این امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است این که آیا این مطلب این کار این گفته این نوشته این اقدام که می خواهد به شکل رسمی و قانونی و مقررات دربیاید خلاف اسلام هست یا نیست تشخیصش با کیه هر کس را صفحه قرآن می تواند بخواند یا ترجمه اش می تواند بخواند یا زبانی بلد است یا یک خورده کار کرده می تواند تفسیر بکند نه خیر منضبط باید باشد والا باز هم آن آقا می گوید به قرائت من این هم می گوید به قرائت من سومی هم می گوید به قرائت من همه شان هم قرائت دارند و این قرائتها بالاخره اهل نظرند اهل بحثند اهل فکرند نظر دارند و بالاخره می گویند با قرائت ما اسلام این است با قرائت ما نظر این است با قرائت ما اینجور باید باشد خوب هم حق دارند بله با قرائتشان اینجور فکر می کنند اما در اجرا اگر قرار باشد با قرائت هر کسی اینور و آنور برویم باز همان هرج و مرج و باز همان گرفتاری است قانون اساسی آمده می گوید تشخیص در این مساله که با اسلام می خواند یا نمی خواند با فقهای شورای نگهبان است حقوقدانها هم مورد بحث نیستند چون مساله اسلامی و غیر اسلامی بودن است این یک اصل در اصل نهم می گوید جمهوری اسلامی ایران خوب دقت بکنید برادرانی که واقعا مایل هستید که این بحث یک خورده دقیقتر بررسی بشود که آیا گاهی مخالف آزادی هستیم ماها مخالف مسائل سیاسی اجتماعی هستیم ما می گوییم مردم اهل سیاست نباید باشند ما می گوییم مردم حق ندارند کی ما همچین حرفی زدیم کجا همچی حرفی زدیم چرا یک چیزهایی را همینجور به این و آن نسبت می دهند که بله اینها اینجور می گویند از پیش خود نباید کی ما این حرفها زدیم ما طبق قانون اساسی حرکت می کنیم می گوییم قانون اساسی می گوید در مسائل سیاسی آزادید در مسائل اجتماعی آزادید ولی همین قانون اساسی هم می گوید تا جایی که خلاف اسلام نباشد همین قانون اساسی همینجا اختلاف اسلامی اش را باید شورای نگهبان تشخیص بدهد در اصل نهم یک نکته ای دقیقتری هست که من عرض نمی کنم انشاءالله اگر زنده بودیم و توفیقی بود در بحثهای خودش وقتی رسیدیم عرض خواهیم کرد در اصل نهم می گوید که در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند نمی شود با آزادی استقلال کشور بهم زد نمی شود با آزادی تمامیت ارضی کشور بهم زد و همچنین نمی شود با آزادی وحدت مردم را بهم زد آزادی با این مسائل غیر قابل تفکیکند یعنی همدیگر را محدود می کنند آزادی تا جایی است که وحدت را نشکند تا جایی است که تمامیت ارضی کشور را نشکند موجب نشود که دشمن بیاید بخشی از زمین سرزمین کشور را بگیرد تمامیت ارضی باید حفظ بشود یک وجب خاک ایران مربوط به اسلام و مسلمین است و هیچ کس حق ندارد به هیچ قیمت نه مصالحه نه صحبت نه بحث حتی تصرف نفوذی کند به عنوان آزادی غیر ممکن است این بحث الان بحث طلبگی مسئله را داریم و بحث تقریبا علمی مسئله را که این مسئله جنبه حقوقیش علمیش و وقتیش این هست که آزادی هست استقلال هم هست اگر کسی بخواهد با آزادی و استقلال ضربه بزند دیگر نمی شود گفت آزاد است اگر کسی با آزادی بخواهد وحدت را و تمامیت را ضربه بزند نمی شود گفت هست ولذا دنبالش می فرماید و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است واقعا اگر آدم یک خورده دقت بکند وظائف تک تک من و شما فرق می کند و زیادتر می شود حفظ آزادی و استقلال و وحدت و تمامیت ارضی وظیفه دولت و آحاد ملت است دنبالش می گوید و هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی و استقلال سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشه ای وارد کند یعنی یک کسی به عنوان آزادی می خواهد بیاید و به استقلال کشور خدشه وارد بکند به نام آزادی به تمامیت ارضی به وحدت ایجاد تفرقه ایجاد بدبینی خشونت درگیری دنبال کردن همدیگر را باهم و بهر حال برسد به جایی که با این اصول برخورد داشته باشد کسی حق ندارد این کار را بکند و بعد دنبال اصل آن طرف قضیه هم باز تصریح می کند می بایست آزادی هم حفظ بشود و کسی نمی تواند به عنوان استقلال یا به عنوان تمامیت ارضی آزادی مشروع دنبالش می خواند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی ها مشروع را نه هر آزادی آزادیهای که مشروعه هر چند با و وفق مقررات باشد این هم یک اصل این هر کدامش بحث تفصیلی دارد من تایید می گیرم که قانونی که الان در بند مورد بحث ما در حدود قانون در درجه اول این قوانین اساسی هستند اصل سیزدهم راجع به اقلیتها می گوید که در مراسمشان آزاد هستند در شخصیه اصل پانزدهم می گوید استفاده از زبانهای محلی در کنار زبان فارسی آزاد هست اصل ۲۴ می گوید نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر این که مخل به نظام یا حفظ عمومی باشد تفصیل آن را قانون معین می کند خوشبختانه این جمله که تفصیل آن را قانون معین می کند در حدودا اینجا من یادداشت کردم یکی یکی بخواهم بخوانم شاید طول بکشد عرض شود که اصل ۱۰۰ ، ۱۰۱ ،۱۰۴ ، ۱۰۶ ، ۱۱۶ ، ۱۱۸، ۱۳۳، ۱۳۹، ۱۴۴ و تعداد اصول دیگر می گوید قانون معین می کند یا عرض شود که به موجب قانون است یا به وسیله قانون تعیین می شود و این تعابیر چنینی است و در مطبوعات خوشبختانه قانون مطبوعات به اصطلاح تصویب شده ابلاغ شده باید رعایت بشود قانون احزاب تصویب شده ابلاغ شده باید رعایت بشود قانون شوراها تصویب شده ابلاغ شده باید رعایت بشود و همچنین دیگر قوانینی که در زمینه های این اصول تصویب کرده خوب این قوانین اصلی یعنی تعدادی از اصول قانون اساسی ما که می گوید آزادی محدود است به قانون ، قوانین عادی هم فراوان است که نه وقت اجازه می دهد و نه کار من است که اینجا می خواهم بگویم که افراد محکوم می کند از داد و ستد و پیچیده ترین کارها و مسائل سیاسی و اجتماعی گرفته تا رانندگی توی خیابان که اینجوری نیست که هر کسی توی خیابان هر کجا می خواهد برود هر جوری می خواهد عمل کند مجبور است مقررات رعایت کند و آزادیش را می گیرند به قانون راهنمائی و رانندگی و می گویند باید رعایت بکنی حق نداری این قوانین را نادیده بگیری خوب این حاکمیت قانون هست بر آزادی تقدم قانون هست بر آزادی یعنی باید در زندگی اجتماعی این آزادی ها محدود باشد خوب همه این بحثها از نظر بحث قانون اساسی و شکل حکومت اسلامی از نظر قانون اساسی تا حدودی این موضوع را روشن می کند من یک مطلب خیلی جزئی در این نهایت می خواهم عرض کنم در این بخش از وقت خوب خیلی از اصول می گوید موازین اسلامی موازین اسلامی کجا و چه کسانی باید این موازین اسلامی را معین کند همانجور که خواندیم در متون قانون شورای نگهبان هست یعنی مجلس شورای اسلامی چیزی را تصویب می کند تا وقتی شورای نگهبان نظر ندهد و نگوید این خلاف اسلام نیست یا خلاف قانون اساسی نیست این قانون قابل اجراء نیست و باید شورای نگهبان نظر بدهد ولی از متون قانونی که آمدیم بیرون توی جریانهای خارجی و مصادیق بیرونی که این کار خلاف موازین اسلام هست یا خلاف موازین اسلام نیست آن آقا می گوید خلاف موازین اسلام نیست به نظر من و از این جهت من این کار را کردم دیگری می گوید هست به نظر من این مساله را چه کارش باید کرد باید به جان همدیگر بیافتند و دوتا روزنامه ده تا روزنامه بیست تا روزنامه هر روز علیه همدیگر این یک چیزی بنویسد آن جوابش می دهد و همینجور و جوان ما و یا اهل مطالعه ما تمام وقتش درگیر این است که بالاخره این چه گفته آن چه گفته و آخرش هم شاید نداند که کدام درست گفتند و نتواند قضاوت بکند که که چی می گوید و چه جور هست و درست کی گفته نسبت به موازین اسلام من بحثم مسائل دیگری نیست در موازین اسلام متون قانون به عهده شورای نگهبان ولی در غیر متون قانون مراجع اسلام هستند مراجع عظام هستند حوزه های بزرگ علمیه هستند که قرنها در برابر همه مشکلات تحمل کردند ساختند فراز و نشیبها را پیمودند و به هیچ وقت به قدرتهای بزرگ اجازه ندادند که بتوانند یک نکته یک کلمه از احکام اسلام جابجا بکنند و می گفتند این خلاف اسلام است این خلاف دین است دین این را می گوید استدلال کردند اگر در بعضی از جزئیات فرعی مجتهدین باهم اختلاف دارند که آیا یک تسبیح سه تسبیح کدام درست است این یک بحث جدایی است ولی موازین اسلام یا مبانی اسلام که در قانون مطبوعات آمده است مخل به مبانی اسلامی مبانی یعنی مبناها یعنی زیربناها یعنی اصول کلی موازین یعنی میزانها مقیاسها وسائل سنجشها اینها که نمی شود هر کسی بگوید به نظر من اینجور در طول تاریخ ۱۴۰۰ اسلام مبانی اسلام و موازین اسلام بوسیله مراجع بزرگ بوده و مراجع تقلید تعیین تکلیف می کردند هر کسی نمی تواند این حرف را بزند که بگوید من اینجور فکر می کنم پس مساله این هست خوب حالا اگر مراجع اسلام هست که قطعا هم همینجور است و باید مواضع اسلام را مراجع بزرگ بگویند این بحث را باید توی روزنامه ها آورد و باهم درگیر کرد درگیر بشوند فرصت من دیگر اجازه نمی دهد اجتهاد آزاد است هر کسی می تواند مجتهد بشود از امتیازات فرقه شیعه این است که اجتهاد را آزاد می داند و می تواند مجتهد بشود منتهی اجتهاد سبک خاصی دارد روش خاصی دارد راه استدلال معینی دارد به هر چیزی نمی شود استدلال کرد قیاس نمی تواند بکند استحکام نمی تواند داشته باشد باید از متن قرآن استفاده بکند از متن سنت استفاده بکند اگر قرآن و سنت هم نمی تواند جوابش بدهد باید از ادله دیگری که تعبیر ازش می کنند استدلالات اجماع هست عقل هست حجج دیگر هست با روش به تعبیر امام راحل ما استنباط یااستدلال سنتی می تواند نظر بدهد اما این که هر کسی

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.