اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل حافظ و انتظار
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 49
فرمت فایل پاورپوینت
پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل حافظ و انتظار؛ ابزاری کارآمد برای ارائههای برجسته
آیا به دنبال ارائهای بینقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل حافظ و انتظار با 120 اسلاید با طراحی حرفهای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.
ویژگیهای بارز فایل فایل پاورپوینت کامل حافظ و انتظار:
- گرافیک شگفتانگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
- استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل حافظ و انتظار به گونهای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
- کیفیت حرفهای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شدهاند.
طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل حافظ و انتظار با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.
توجه: نسخههای غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل حافظ و انتظار تضمینشده است.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حافظ و انتظار :
| مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید | که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید |
| از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش | زده ام فالی و فریادرسی می آید |
همان طور که می دانیم، از مهمترین مواردی که در همه ادیان و مکتب های عالم، به طور جدّی و مفصل بدان اشاره شده، مساله انتظار است؛ یعنی ظهور کسی که در آینده و نه چندان دور، عرصه گیتی را غرق نور حقیقت و عدالت می کند که در فرهنگ دینی ما به انتظار فرج حضرت امام زمان(عج) تعبیر شده است. انتظار فطری است، یعنی در همه ادیان و مکاتب، همچون اگزیستانسیالیسم، کُمونیسم، مارکسیسم و حتی اُومانیست (که قوانین مردمی را زیر پا گذاشته و جز قدرت دیکتاتوری معتقد به هیچ تعاون و معاضدت نبودند؛ ولکن می خواستند از وضع موجود خَلاصی و به تکیه گاه بهتر و مطمئن تری دست یابند) و همچنین زبور، زند، پازند، شاکمونی، پاکتیل، جاماسب نامه، تورات، انجیل و قرآن، جریان و ریشه در دل انسان ها دارد؛ به طور مثال در عهد عتیق باب دوم به صراحت آمده است: «اگر چه تأخیر نماید، منتظر باش که او خواهد آمد، درنگ نخواهد نمود، تمام قوم ها را برای خویشتن فراهم می آورد و جمیع امّت را نزد خود جمع می کند.» در جای دیگر از کتاب مزامیر داود، مزمور ۳۷، می خوانیم که: «به سبب شریران، خویشتن را مشوش مساز … زیرا که شریران منقطع خواهند شد و امّا منتظران خداوند وارث زمین خواهند شد… آنانکه لعن شده اند، روی زمین پراکنده خواهند شد …. صالحان وارث زمین خواهند بود… (در آن) تا همیشه ساکن خواهند بود… از فراوانی سلامت بهره خواهند برد…»
اسلام هم به عنوان کاملترین و آخرین دین الهی مسأله را در وسیع ترین ابعاد مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است؛ انسان از زمانی که در این کویر حیرت زده پا نهاد و در نهاد خود احساس تشنگی را به نهال زندگی پیوند داد، جانش دوخته و سوخته درد انتظار بود. البته نوع تفکر و نگرش در مسأله انتظار، متفاوت است؛ انتظار از دیدگاه یک انسان سوخته و تشنه حقیقت انسانی که سینه ای شرحه شرحه از فراق می خواهد تا شرح درد اشتیاق خود را واگوید و در اثر جدایی از اصل خویش، معتقد و امیدوار رجعت اصل، به روزگار وصل است با انسانی که در پس کوچه های خیابان زار هوس، به انتظار لبخندی تنفس می کند یا با شخصی که در گرداب بیچارگی های مادّی ندای حقّ بسر می دهد فرق دارد.
| بشنو از نی چون حکایت می کند | از جدایی ها شکایت می کند |
| سینه خواهم شرحه شرحه از فراق | تا بگویم شرح درد اشتیاق |
| هر کسی کُو دور ماند از اصل خویش | باز جوید روزگار وصل خویش |
به طور کلّ هر زمانی که بشر از تصادم و تزاحم به تنگ آید و یا در درونش احساس بستگی و خلاء و کمبود روحی، تبلور یابد؛ انتظار در دلش وجدان و زنده می شود، همانطور که گفته آمد…
همه انسان ها از نظر عقلی یا فطری به این عنصر جوهری معترف اند و اهل دل و بزرگان، در تبیین و تزریق فهم این پدیده عظیم بسیار کوشیده اند؛ حافظ هم به عنوان یک فرد معتقد و متفکر جان سوخته از این قاعده مستثنی نیست.
این نکته مهم را نباید فراموش کنیم که حافظ پیش از آنکه شاعر و عارف باشد، شیعه است و با تمسّک و توجه به این اصل یقینی و مُتقن، می توان اذعان داشت که شخصیتی چون حافظ که دارای اعتقادات لطیف ناب مذهبی و عرفانی است نمی تواند نسبت به پدیده خطیر انتظار فرج حضرت ولی عصر(عج) غافل و العیاذ باللّه بی اعتنا باشد.
هر چند حافظ به طور مستقیم به اسم مبارک حجه بن الحسن(عج) اشاره ای نکرده است، ولی با توجه به شواهد و قراین به مقوله غیبت امام (عج) اشاره صریح دارد و این امر نشانگر توجّه و تدبّر او به وجود شریف اوست.
مطلب دیگر اینکه، دل باختگان معشوق مادی و آشفتگان جزر و مدّهای احساسی، کلامشان فاقد آن وسعت معنا است، یعنی در اقوال و سکناتشان آن رقّت و سوز که زیر بنای تفکر عمیق الهی است محسوس نیست. و این قاعده کلی است، که هر چه معشوق بزرگتر و فوق ادراک های صوری باشد، فکر و معنا وسیع تر خواهد بود، حافظ وقتی مطلع غزل را با پادشاه خوبان شروع می کند، در ابیات بعدی به تزریق و القای پیام عرفانی می پردازد. به عنوان مثال:
| فکر خود و رأی خود در عالم رمزی نیست | کفر است در این مذهب خودبینی و خود رأیی |
اشعار حافظ ظاهرا از نوع پارادوکس و تشکیک است، که در اثر فضاسازی ماهرانه و ساختن و پرداختن اصطلاحات و بافت کلمات، جلوه خاصی می یابد، اما با تدقیق و تدبّر در باطن در می یابیم که سخن، چیز دیگر است و نباید به ظاهر اکتفا کرد:
| هر کسی از ظنّ خود شد یار من | وز درون من نَجست اسرار من |
تفسیر موضوعی فایل پاورپوینت کامل حافظ و انتظار
انتظار، در لغت به معنی چشم به راه بودن، چشم داشت، و در اصطلاح، مقامی است که، شخص یا عارف منتظر، پیوسته به پیوند دوست و محبوب خویش امیدوار و چشم به راه رایحه دلپذیر اوست. در این مقام، عاشق نه تنها دچار یأس و سرخوردگی نمی شود؛ بلکه، چه بسا، در اثر مراقبت و تربیت، به فیض های معنوی توصیف ناپذیری هم دست می یابد.
انتظار، عصاره و نماد بی شایبه هفت خوانِ عشق و سخت ترین منازل است. بدیهی ترین اقسام انتظار عبارت است از:
۱ انتظار مجازی (عَرَضی)
۲ انتظار حقیقی (جوهری اثیری)، که به شرح و تحلیل هر دو قسم آن، همت می گماریم. انتظار مجازی (عَرَضی):
مجاز در لغت، به معنی کلمه ای است که در غیر معنی حقیقی خود بکار رفته باشد، به گونه ای که آن معنی از جهتی به معنی اصلی شباهت داشته باشد.
عَرَض در لغت به معنی آنچه قایم به غیر است؛ پس انتظار مجازی (عَرَضی)، یعنی امید و تمنای رسیدن به مبداء مادی و التزام در تملک موجودی که حدودپذیر است.
توضیح این که گاهی وجود، طالب موجودی است که او را از تألمات و تأثرات دنیوی، انقطاع و گریزی نیست؛ و به فرموده حافظ علیه الرحمه، «آمن عیش» که پایان بخش عقبه های دشوار سلوک محبت است؛ و لذا در معشوق مادی محسوس نیست؛ به عنوان مثال، از بازتاب های تکامل انتظار راستین، صبر بر جُور خلق است. به فرموده حضرت حافظ:
| وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم | که در طریقت ما کافریست رنجیدن |
اگر از ما بپرسند چه چیز موجب کافریست، می گوییم؛ شرک به خدا و … ولی حافظ در طریق معرفت حتی رنجیدن را علاوه بر شرک به خدا، علّت و عین کافری می داند.
بنابراین می بینیم که هر چه هدف اسباب لقای محبوب وسیع تر باشد، مُحّب به طرز اعجازآمیزی، بیشتر به فعلیت جذبه های قدسی دست می یابد. کسی یا شاعری نمی تواند مدعی شود که، رنجش خاطر از کسی، در طریقت عشق، عین کافریست؛ مگر اینکه مغروق تجلیات معشوقی باشد که، ورای توهم هات و تناسبهای شهوانی است. پس، اصولاً در انتظار مجازی، تحلیل ابعاد عملی عرفان میسّر نیست، مگر اینکه با راهنمایی و توالی انفاس قدسی استادی جان سوخته، حرکت ژرفِ معنوی و پیوند خاصِ الهی حاصل آید. انتظار حقیقی (جوهری اثیری):
کلمه حقیقت، در لغت به معنی اصل هر چیز، حقّ، راستی و درستی است. «جوهر» در لغت، مُعرب گوهر، یعنی اصل و خلاصه چیزی، آنچه قایم به ذات باشد، (مقابل عرض). «اثیر» در لغت به معنی عالی، بلند، برگزیده و خاص است.
آنچه، در انتظار حقیقی دخالت مستقیم دارد، جاری شدن در جلوه های حقّ است، در اینجا محّب صادق به راه عشق، عاشقانه چشم می دوزد و مشتاق پیوند با موجودی، مافوق ادراکهای نفسانی است. پس، در انتظار حقیقی، آلام مادی و تأثرات محیطی، محلی از اعراب ندارند؛ اگر دردی هم باشد؛ درد اشتیاق و انفکاک از نیستان ازلی است.
| بشنو از نی چون حکایت می کند | از جدایی ها شکایت می کند |
| کز نیستان تا مرا ببریده اند | در نفیرم مرد و زن نالیده اند |
| سینه خواهم شرحه شرحه از فراق | تا بگویم شرح درد اشتیاق |
خلاصه این که، زمانی انتظار عاشق سرانجام می یابد که در اقیانوس لایتناهی لقای خداوندی غوطه ور گردد. در واقع، منتظران حقیقی، کسانی هستند که مُبلّغ و زمینه ساز اهداف محبوب خویشند، و پیوسته جمال سَرمد، در حضور می بینند و در ترک قصور می کوشند. آنچه، در منطق معرفت، حایز اهمیت است درک و استخراج لطایف اخلاقی و تربیتی از معدن عشق و انتظار ابزار متقن و مطمئن این اکتشاف غامض و پرجاذبه است و بی شک کشف رموز این معدن بی همال، مستلزم تبیین جایگاه و پایگاه پدیده انتظار می باشد.
شایان ذکر است که از اهرم های نیل به اشاره های رحمانی و نفخه های سبحانی عبارت است از:
۱ انتظار
۲ فهم انتظار
باید اظهار داشت که، فهم انتظار، غیر از خود انتظار است. انتظار به منزله شاخ و برگ و فهمِ انتظار به مثابه ریشه است. مُحّب صادق، در وادی انتظار، ریشه یاب است، امّا کسی که محبوس خسوف جهالت و مرداب متعفن اسارت است؛ از لطایف انتظار و محتوای این هسته مقدس چه خبر دارد. خُمول و جُمود در دل منتظر واقعی راهی ندارد، چون ریشه یاب است؛ یعنی کسی که سراپای وجودش صبغه الهی یافته است و در مَجمر اشتیاق عاشقانه می سوزد، اهل سوز است؛ صاحب نوعی تشخیص پنهانی و قدرت ما بعد الطبیعه است و سراسر زندگی اش، در سوختن و ساختن با واقعیات و اضداد جریان دارد.
از لحاظ موضوعی، انتظار دو نوع است:
۱ انتظار مخرب یا خام
۲ انتظار سازنده یا پخته
۱ به طور کل انتظار مخرب یا خام، یعنی برخلاف صلاح و رضای دوست گام برداشتن و اکتفا به جوانب صوری پدیده انتظار است؛ به عنوان مثال صرفا: شرکت در فعالیت های سطحی چون جشن و شبِ شعر و … که اینها در حکم بافندگی است نه شکافندگی. آواز است نه پرواز در آسمان بیکران جبروت.
۲ انتظار سازنده یا پخته: آنچه در انتظار سازنده حاکمیت دارد اصل عدم سکون و طلب و پویایی محض، در جهت تحقق خواسته های مطلوب است و فهم انتظار از مفتاح گشایش رموز عجیبه الهی و معضلات وجودی است.
عاشقی که می فهمد منتظر چه کسی است و راز رنج انتظار چیست و درک می کند که چگونه می توان از این عنصر سازنده و پالاینده که زیربنای آن عشق پاک خداوندی است در جهت رفع عوارض وجودی تمسک جست؛ آیا او را یارای این است که در فضای متروک و دور از آلام و حقایق عینی جامعه تنفس کند؟ خصوصیات اهل انتظار
از جلوه های بارز و نمادین اهل انتظار پذیرش تفاوت ها و تحلیل آلام و شرور هستی برای مَرمّت اعوجاج و پستی هاست. البته، شقّ مذکور، خود از پیچیده ترین مراحل سلوک منتظران حقیقی است. اهل انتظار می گوید همانطور که، صانع ازل، تنها اراده اش مصروف تکوین خیر و جمال نیست، ما هم، باید جهت تربیت و تبدیل زشتی ها مشتاقانه تلاش کنیم؛ چرا که نقاش ازل، مبدع نقش های صاف و نقش های ناصاف است؛ یعنی هم یوسف را با زیبایی هایش طرح می نماید و هم نقش عفریت را با زشتی هایی که در اوست تصویر می کند؛ پس، اگر ما به حکمت وجودی تصویر زشتی ها پی ببریم نه تنها موضع احساسی نمی گیریم، بلکه عاشقانه می پذیریم و در ترمیم آن می کوشیم.
منتظر حقیقی صاحب سوز و لذّت های عشق است، دقایق و ظرایف نامرئی را می بیند و می فهمد، منتظر راستین عاشقانه و استادانه در قبول نقوش متباین، بدون هیچ تقیّد و تکلّفی، پیوسته می کوشد؛ اهل انتظار شکافنده پیله های مرموز مجهولهایی است که، مُخلّ پرواز انسان به ابدّیت می باشد. اعتقاد منتظران راستین بر این است که نقّاش اگر از عهده ساختن نقش زشت برنیاید، البته کامل نیست، چون خداوند مُبدع زشتی هاست، رسالت منتظر اهل سوز هم، مرمت تمام ناهمواری ها و معضلهای موجود در جامعه است و این خود از عقبه های دشوار طریق عشق به شمار می آید که گفته اند:
| پاسخ هرنیش را بانوش دادن مشکل است | هر که انسان خواست شد تکلیف بس دشوار داشت |
انزواطلبانِ منتظر که معروض دستبرد خال و خطّند؛ هیچ وقت به ژرفای فهم و راز انتظار دست نمی یایند. و البته درد و پیام متفکّر حافظ هم همین است:
| شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد | بنده طلعت آن باش که آنی دارد |
این بیت تفسیر و تحلیل تمام موارد مذکور در باب انتظار و حتی به عقیده عرفا همه هستی در همین اصطلاح «آنی» نهفته است.
در تمام ادیان، به وضوح تصریح شده است که کره زمین آبستن بشری است که، منجی و خاتم همه رنج و آلام است و در شریعت، همانطور که یادآور شدیم به انتظار فرج ولی عصر (عج) تعبیر شده است.
بنابراین، منتظران عاشق؛ باید شش دانگ حواسّشان، مصروف و معطوف به این اصل باشد که فهمِ فرج باطنی، دلیل وصول به راز انتظار فرج بقیه اللّه (عج) است.
اگر باطن وجود انسان مشحون از آلودگیها و بستگی ها باشد چگونه می تواند مُدرک و نظاره گر شهود و ظهور فخر کونین یعنی حجه بن الحسن (عج) گردد.
مطلب دیگر که بسیار حائز اهمیت است این است که، پدیده انتظار، به عنوان عامل تلطیف روح و موجد تکامل معنوی انسان به شمار می آید؛ خواه این انتظار مربوط به محبوب صوری باشد، خواه الهی. البته در مورد معشوق مادی، اگر انسان بتواند با مدد دلیل راه وجود خود را از فرعونیت به سوی سلامت متبدل سازد، زمینه ساز آن انتظار واقعی خواهد بود. خلاصه فضایل اخلاقی منتظران حقیقی
۱ صبر بر جور خلق
۲ اطمینان و وقار توصیف ناپذیر
۳ رحمت و رأفت بر همگان
۴ تلاش مجدّانه در انحلال تعارض و ایجاد تعاضد اجتماعی
۵ پیگیری مدبرانه در تحقّق آرمان های معشوق
۶ امر به معروف و نهی از منکر، با برخوردهای طبیبانه و حکیمانه
۷ نفوذ در قلوب و تزریق اهداف محبوب در مویرگ های جان انسان ها
۸ تشنه ایجاد و انشای بذر معرفت و محبت الهی در جامعه
۹ تهذیب و وارستگی
۱۰ اهل انتظار دَمَش و قلمش آتشین است
۱۱ برخلاف اهل تخریب، جهان ساز است
۱۲ انزواطلب نیست
۱۳ شاداب است.
به طور مسلم کسی که گرفتار جاذبه های مادی است و متهورانه در مسیر طوفان القاءهای شیطانی می تازد؛ از ترنّمات رحمانی و عذّوبت دقایق خصوصیت های فوق، بهره ای ندارد؛ چون این گونه کشش های خیالی و حسی، به سبب عدم تربیت معنوی، فاقد آن فضای خاص و تراوش های قدسی است.
اگر می بینم، وجود حافظ و امثال او مترنّم به ترانه تنهایی و اشتیاق و انتظار است، دلیلِ انزواطلبی که از موانع تنوّر وجود و وصول به مقصد است، نمی تواند باشد، غربت و تنهایی او عین پرواز از فرش تعیّن تا عرش فناست.
به طور کلی مقوله های انسان سازی، چون درد، تنهایی، انتظار و اشتیاق، اگر ریشه الهی داشته باشد، در راستای ترمیم و تحلیلِ تضادها و مصایب و شداید روزگار، به انسان نیروی مضاعف و زوال ناپذیری می بخشد. در چنین وضعیتی انسان صاحب هنر تطبیق با آحاد جامعه می شود و فردی است مُوثِرنه تاثیرپذیر؛ یعنی وجود او نه تنها تحت تأثیر داد و ستدهای شهوانی و تأثرهای محیطی نیست بلکه حتی بر نفوس اشراف دارد؛ عاشق است ولی در عین حال پرصلابت؛ دارای پویایی فکر، و تحرک و در نهایت، هادی چشمه جوشان محبّت و معرفت در شریان اجتماع است و این تکلیفی است بس دشوار، ولی چه توان کرد که، شرط انسان بودن همین است و دشمن نفس در کمین،
| آسمان بار امانت نتوانست کشید | قرعه فال به نام من دیوانه زدند |
این قرعه به نام انسان زده شد که به هر روی متحمل رنج انتظار باشد؛ چرا که تنها اوست که مفسر واقعی عشق الهی است. انتظار مقدمه اتصال به مبداء حقیقی
انتظار دریچه مخفی و ناشناخته اتصال خداوند است، ولی گشودن این دریچه مقدماتی دارد که تغافل از آن، مایه خسران و هبوط ابدی است. ناگفته نماند که وصول به نقطه کمال هر پدیده ای منوط به شناخت و فهم آن پدیده است که نتیجه آن حرکت و کمال می باشد؛ توضیح این که، نگاه ما در ارتباط با پدیده ها دو گونه است؛ یا گذر است یا پایدار، ما از کنار یا پایدار بسیاری از پدیده ها، براحتی و بدون هیچ مکثی، عبور می کنیم؛ در این میان ممکن است. نسبت به پدیده ای، گرایش و احساس خاصی پیدا کنیم که آن احساس و توجه ویژه می تواند مقدمه شناخت گردد؛ البته نباید این اصل را فراموش کنیم که از اهمّ عوامل پیوند عمیق با هر پدیده ای، تثبیت و تشدید مراقبت و مداومت در توجه به آن پدیده است.
برای انسانی که نگاهش نسبت به ذرات آفرینش، تصنعی، خام و متحجّرانه و وجودش مستغرق توهّمهای فرعونی است، ضرورت شناخت منتفی است. ولی کسی که تشنه حقیقتِ کمال و کمالِ حقیقت است؛ حتی لرزش برگی برای او، اشاراتی است حقّانی.
همانطور که گفته آمد؛ وصول به کمال هر پدیده ایی، در گرو شناخت آن پدیده است و شناختی می تواند مثمر ثمر واقع شود که زیربنای آن اشتیاق و برخاسته از عمق وجود باشد؛ نه نتیجه تحریف ذهنی و تحکم نفس. بنابراین، محصول شناخت ژرف و مطمئن، فهم است. فهم یعنی، نفوذ و جاری شدن در حقیقت پدیده ها. اگر ما بتوانیم، امکانات و توانمندی های یک موجود را بفهمیم، نسبت به آن نوعی قرابت و تجانس روحی احساس و تجربه می کنیم و این کشش و کوشش و خط سیر شهودآمیز است که مولّد حرکت و متضمن کمال است.
تا انسان، مُدرک توانمندی های باطنی خود از طریق مطالعه وجود خویش نشود و در پیچ و تاب محبت الهی نگدازد، چهره او از هستی، جز ارعاب و تحسر و تحجّر نخواهد بود. تنها عاشقِ صادق که خود را از خار و خاشاک چه کنم چه کنم، مصّفا کرده است، می تواند به التذاد و اتحاد معنوی دست یابد. چون تحمل و تأمل دارد، با تحمل می اندیشد؛ یعنی تحمل دیدن و شنیدن دارد، بنابراین، با نیروی حلم، به طور عمیق می اندیشدومی سازد و برای منتظران دوست،ارزش حیاتی این دو پدیده شگرف و سترگ، غیر قابل انکار است.
در مورد انتظار باید ببینیم که، چه نوع انتظاری، حاوی امواج و پرتوهای الهی می باشد. عاشقانی هستند که فکر و ذکر و نسیمِ نگاهشان، تفسیر «موتو قبل اَن تموتو» است؛ و بر عکس عاشق نماهایی هم وجود دارند، که حرکات و سکناتشان یادآور آیه شریفه «کالأنعام بل هم اضل» است که همواره در انتظار جویای انتحارند؛ ولی منتظران واقعی، انتظارشان از مقوله عشقی است که منشاء رحمانی دارد و این محّب راستین است که موشکاف راز انتظار محبوب خویش است. امروزه عاشقانه ترین انتظار، انتظار فرج حضرت امام زمان (عج) است، پس آیا به راستی ما چه کرده ایم؟ زیباترین عرض ارادت قلبی و چاکری در حق مولایمان، فهم باطنی انتظار به دور از بازتاب های شیطانی است.
اگر خواستگاه این شناخت و فهم (ولو اجمالی) مقدس باشد، نتیجه آن، حصول حرکت و نفوذ در محزن الاسرار انتظار و استهلاک در حکمت ها و مصلحت های این پدیده الهی است و در نهایت ثمره تحقق و وجدان این گونه فهم در وجود، معراج به سوی کمال؛ یعنی وجود ملکوتی و نازنین حضرت ولی عصر (عج) خواهد بود.
| ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی | دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی |
| دایم گل این بُستان شاداب نمی ماند | دریاب ضعیفان را در وقت توانایی |
| دیشب گله زلفش با باد همی کردم | گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی |
| صد باد صبا اینجا با سلسله می رقصند | اینست حریف ای دل تا باد نپیمایی |
| مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد | کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی |
| یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم | رخساره به کس ننمود آن شاهد هر جایی |
| ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست | شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی |
| ای درد توام درمان در بستر ناکامی | وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی |
| در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم | لطف آنچه تو اندیشی، حکم آنچه تو فرمایی |
| فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست | کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی |
| زین دایره مینا خونین جگرم می ده | تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی |
| حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد | شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی |
تفسیر لفظی و ادبی عرفانی اشعار حافظ در انتظار مولا صاحب الزمان(عج)
| ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی | دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی |
| مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد | کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی |
زیبایی های بیانی و هنری:
بیت اول: به جان آمد:
۱ از زندگی سیر شد
۲ کار دل به جان کندن کشید
۳ از نفس افتاد
۴ مشتاق مرگ شد، که هر چهار معنی را به ذهن تداعی می کند.
بیت ۲: مشتاق از مصدر اشتیاق، در اصطلاح به معنی کشش ژرف باطنی به سوی پدیده اثیری می باشد.
مهجور = جدامانده، مهجوری؛ جدایی
دور از تو = ایهام دارد:
الف در دوری من از تو
ب از تو دور باد، دور از شما.
حافظ در جای دیگر می فرماید:
| دور از رخ تو دم به دم گوشه چشمم | سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت |
دور از رخِ تو = همچنان که در گفتگوهای محاوره ای می گوییم: دور از جان تو.
پایاب:
۱ بر وزن شاداب، آبی که بتوان از آن، پیاده گذشت
۲ طاقت و صبر
نکته = حافظ شکیبایی خود را در برابر دریای مواّج و خروشان اشتیاق و جدایی، به پایاب تشبیه کرده است، شکیبایی از نظر ناپایداری، با پایاب تناسب دارد. تفسیر لفظی
بیت اول: ای پادشاه (سلطان) نکورویان، اگر از شدّت اندوه جدایی تو، فریاد و فغان از اعماق جان برآرم جای دارد؛ چرا که در فراق تو کار دل به جان کندن کشید (مشتاق مرگ شد). موقع آن رسید که بازگردی.
بیت دوم: دور از جان تو که برای من خیلی عزیز است، اشتیاق و جدایی نسبت به تو، آنچنان بلایی بر سرم آورد که هر لحظه امکان دارد این اندک شکیبایی من که پایابی بیش نیست به پایان رسد. تفسیر ادبی عرفانی
در این ابیات آسمانی، لطیفه ایست نهانی و اشارتی جاودانی. در اینجا سخن از انتظار است، آن انتظاری که، سوختگان را در تعبی حلاوت بخش، به وحدت سرای نیستی، رهنمون می سازد. انتظار، یعنی ترنّم ترانه جاودانه اشتیاق در پس کوچه های محبت؛ عبور از سنگلاخ تردید و سیر در جاده بی رنگ عشق سرمدی؛ انتظار، یعنی همچون شقایق چشم به راه حقیقت دوختن تا مرز سوختن؛ انتظار هنر است، هنر باختن و بر خویش تاختن، برای ساختن و عاشق ستاره سینمای عشق الهی است، انتظار، یعنی شوق سفر با کاروان اشک تا کعبه آغوش دوست؛ سلوک عاشقانه با خار مغیلان روزگار؛ مناجات با خیال محبوب در انزوای سرخ عشق.
حافظ چه می گوید و چه می جوید. او از یک طرف مشتاق و از سویی محروم از دیدار است؛ اوست که عاشق این هر دو ضد باشد:
| عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ | بوالعجب من عاشق این دو ضد |
پس چه باید بکند؛ حافظ سنگ صبور جان سوختگان و مرهم آلام بیچارگان است. حافظ در موج خیز حوادث آنچنان قائم و معتقد به توانمندهای روحی خود است که بی پروا و فریاد زنان می گوید:
| من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک | چرخ برهم زنم از غیر مرادم گردد |
پس چه پیش آمده که این گونه می نالد. او عارف بی قراری است که اهل درد است، چون مرد است و درد و رنج انتظار را عین درمان می داند.
| ای درد توام درمان در بستر ناکامی | وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی |
حافظ در عرصه هستی، زخم نوش حوادث است؛ ولی چه دردی در اعماق قلب او بالید که این گونه عالَم از او نالید، بدانسان که جهانیان از ثمره شعور و شهودش ارتزاق معنوی می کنند، این مشتاقی و مهجوی که حافظ را چنین بی تاب و مغموم ساخته است چیست؟ و این پادشاه خوبان کیست، آیا تاکید و اطلاق پادشاهِ خوبان بر زیبارویان نباتی است یا وارستگان عافیت سوز.
نکته: در اینجا، دیدگاه حافظ از خوبان، کسانی هستند که صاحب نعمت ها و نغمه های موزون روحانی می باشند و پادشاه، موجودی است جوهری و جهان شمول که علّت قوام و دوام کونین است.
البته دور از انصاف است اگر بگوییم که منظور حافظ از خوبان، موجودی است که از لحاظ زیبایی صوری بی همال است، هر چند خود حافظ به استناد جمله المجاز قنطره الحقیقه طعم شیرینی ها و تلخها و جزر و مدهای عشق مجاز را چشیده و در اثر تکامل و تربیت حقیقی، به فراسوی جاذبه های حسی بال گشوده است.
حافظ در این ابیات از زبان منتظران دلخسته می فرماید: «ای مولای من، یا صاحب الزمان (عج) می گویند، صبر سرمایه کلانی است در بازار معرفت و از کالاهای گرانبهای این بازار، اشتیاق و مهجوری است، می دانم؛ ولی چه کنم، بی قرارم، در نوسانم، گوشم از نصیحت پُر است؛ هر چند، غم سازنده و علت پالایش روح است، ولی تصور نمی کردم از دوریت این گونه چون بید در رکوع، غم دوری تو، این گونه کمر طاقت مرا بشکند، مرا دریاب؛ بیا تا در سایه تبسّم نگاهت با دیده بارانی، رنگین کمان عشق را به نظاره بنشینیم سیرم از این دنیای وانفسا، وقت است که چهره از نقاب غیب بگشایی و مرا در آغوش بگیری که بی تو کمر طاقتم بشکند؛ چون پیچکی مست تشنه وصال توام، بگذار با وصال تو در چشمه زلال معرفت خداوندی جریان یابم. وجود خزان زده ام تشنه نسیم نگاه توست، تو که می دانی همواره گل این بوستان تر و تازه نیست، بدون تو بر پیشانی باغ چین افتاده است و منتظر عطر آغوش توست. آنچنان بوی تو در رگهای تشنه دشت جاری است که حتی خار هم عطر آغوش تو را در نبض ثانیه ها به حسرت می نشیند؛ آه ای انسان غافل؛ از چه نشسته ای، برخیز و مژه ای تر کن، بنشین و ناله ای سر کن، بنشان آتش نخوت و قساوت را و فروزان کن شعله درد و حسرت را.»
|
راهنمای خرید:
|
