اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مشکات محمّدیه / حاج میرزا آقاسی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 46
فرمت فایل پاورپوینت
فایل فایل پاورپوینت کامل مشکات محمّدیه / حاج میرزا آقاسی شامل 107 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل مشکات محمّدیه / حاج میرزا آقاسی در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل مشکات محمّدیه / حاج میرزا آقاسی با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل مشکات محمّدیه / حاج میرزا آقاسی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل مشکات محمّدیه / حاج میرزا آقاسی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل مشکات محمّدیه / حاج میرزا آقاسی اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مشکات محمّدیه / حاج میرزا آقاسی :
مقدمه
ملا عباس ایروانی مشهور به حاجی میرزا آقاسی۱ از رجال سیاسی دوره قاجاریه است تحصیلات علمی اش در حوزه مبارکه نجف بوده و مدّتی نیز در محضر عالم ربانی ملا عبدالصمد همدانی (صاحب عوارف المعارف) به کسب کمالات پرداخت.
آقاسی در مدّت صدر اعظمی اش در دولت محمّد شاه قاجار که ۱۴ سال به طول انجامید دوران پرفراز و نشیبی را طی کرد, مورّخان نقاط ضعف و قوّت او را در دوران حکومت اش, در کتب تاریخی ثبت کرده اند.
از نقاط قوّت وی می توان به همّت اش در تقویت کشاورزی اشاره نمود به طوری که بیش از ۱۴۰۰ قریه را در ایران احداث یا احیا کرد و همهّ آنها را به دولت بخشید.
و نیز همّت آقاسی در تجهیز و تقویت نیروی نظامی قابل تحسین است۲. چرا که وی با این کار تلاش نمود دشمنان طمّاع ایران در آن روزگار (انگلیس و روسیه) را بر سر جای خود بنشاند.
اهتمام به بسط عدالت و نصیحت به شاه چنان که در رساله شیم فرخی بخشی از آن مشهود است و جلوگیری از قتل و خونریزی نابجا از دیگر محاسن آقاسی شمرده می شود. علاوه بر این وی را ادیبی شاعر و فقیهی عارف دانسته اند که اشعار و تألیفاتی در زمینه سیاست,اعتقادات و عرفان از خود به جای گذاشته است.۳
اعتماد السلطنه در باره او می نویسد: (حاجی راضی به قتل و قمع کسی نمی شد, نان احدی را نمی برید, نیک نفس و مردم دوست بود, چه بسیار اشخاصی که مستحق قتل بودند شفاعت می کرد و از کشتن نجات می داد, حقیقتاً شخصی مستجاب الدعوه و از اهل باطن بود.)
مرد خدا بودن و ایمان صحیح داشتن, منافات با این ندارد که چنین کسی در مملکت داری خبط و خطا داشته باشد, بی تدبیری او دلیل بر بدی فطرت او نمی کند… عموم مردم در زمان صدارت او آسوده بودند و ارادتی که شاه مرحوم با او داشته است اگر عشر آن را به بهترین مردم می داشت, هر آینه نصف اهل ایران را به قتل می رساندند).۴
از جمله آثار قلمی وی رساله ای است به نام مشکاه محمدیه (مشکاه محمّدی) در سیاست مُدن و نحوه کشورداری که در آن با استفاده از احادیث و آیات و اشعار مناسب از نظم بلاد و سیاست عباد سخن به میان آمده است و دستورهایی اخلاقی به زمام داران کشور گوشزد گردیده است. این رساله در دوازده فصل کوتاه مرتب گردیده و نسخه ای از آن به خط نستعلیق (با تاریخ کتابت ۱۲۶۳) در ۳۶ برگ, به شماره ۹۹۳۷ در کتاب خانه آیه اللّه مرعشی نجفی نگه داری می شود. نوشتار حاضر برگرفته از آن نسخه است.
بدیهی است که نشر چنین رساله هایی در جهت آشنایی و نقد و بررسی افکار و اقوال سیاسی گذشتگان می باشد و هیچ گاه به معنی قبول تمام مندرجات رساله نخواهد بود.
والسلام خیر ختام
بسم اللّه الرحمن الرحیم
لک الحمد یا ذالجود والمجد والعلی
تبارکت تعطی من تشاء و تمنع
والصلوه والسلام علی انبیائک واولیائک
ناله را هر چند می خواهم که پنهان برکشم
سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن
مولای کل علیه الصلوه والسلام با وسعت صدر به چاه های عمیق یا به کسان دقیق می فرمودند: حرف صدق را چرا نگویم و راه عشق را چگونه نپویم, (من عرف اللّه طال لسانه). تصرف خوشتر آن نبود که سرّ دلبران گفته آید در حدیث دیگران دیگر کیست و کتمان بهر چیست, (و اما بنعمه ربک فحدّث). اگرچه مردم محجوب هستند و عادت بر اقوال بی ماحصل حکما و علما کرده اند و گوش شنیدن این مقالات را ندارند اما روی حرف با کاملان است که به حق الیقین رسیده اند و همه را به عین الیقین دیده مصرع: (بشنوید ای دوستان این داستان) حجاب از نظر برخواسته و یار بر سریر دل نشسته, مصرع (نای بلبل نتوان بست که برگل نسراید), (سبحانک لاعلم لنا إلاّ ما علّمتنا به) هر چه گوییم از دیده گوییم نه از شنیده, مصرع (عاریت کس نپذیرفته ام).
باری آن چه مشهود آمد این است که ترکیب عناصر کمال بالفعل است والاّ لغو بودی و تحلیل آن ها به بسایط کمال بالقوه یا استعداد ترکیب دیگر حاصل آید و الا منافی غرض آمدی از آن است که تا فسادی را در ترکیب نیافته اند آن را تحلیل نداده اند. قال تعالی: (ولاتفسدُوا فی الارض بعد اصلاحها) اما هنگامی که از ترکیب به واسطه قصور, غرض حاصل نیاید تحلیل رجحان یابد تا مستعد ترکیب دیگر آید لهذا حفظ صور و تکثیر اسباب بقای ترکیب مستحسن عقلی خواهد بود مادامی که در ترکیب منافی غرض ظهور نپذیرد کسانی که از این مقدمه غافل هستند اسباب تحلیل را نحوس پندارند.
بلی, بی ظهورِ قصور, ترکیب اسباب تحلیل را نحس گفتن صورتی خواهد داشت اما با ظهور قصور هیچ سعادتی از آن بالاتر نیست مبادی علویه که مد بر صور سفلیه اند کلاً و طُراً سعود می باشند به منجم نمی رسد که یکی را سعد و ودیگری را نحس خواند: (کبرت کلمه تخرج من افواههم). و حفظ صور مرکبه را طیب و امثال آن با چندین هزار تدبیر نمی تواند; شعر
ما کل ما یتمنی المرؤ یدرکه
تجری الرّیاح بمالایشتهی السُّفن
بعد از این مدعا گوییم که تعمیر بلاد و تکثیر موالید همه جا مطلوب ناظم کل است نمی بینی که ارباب عقل و دانش خواه به وضع قوانین و خواه به اعمال ید و امثال آن پیوسته بذل مهج و تحمل زحمات را در این باب بسیار فرمودند و ما بیان این مطلب را بر دوازده فصل قرار دادیم و نام آن را (مشکات محمدیه) نهادیم و باللّه التوفیق. مصرع: (به احسنِ وجه از آن خواهم سخن راند)
فصل اوّل
در بیان سبب ترکیب است و منافع آن. بدان که هر چیز طالب بقای شخصی است و اگر مقدور نشود نوعی است که آن هم نوعی از بقای شخصی می باشد, زیرا که فرمود متولد از فردی ماده از اوّل در آن موجود است پس طالب بقا را برای دریافت مطلب حرکتی لازم آید و در آن حرکت با غیر آمیزد و از آمیزش تولدی پیدا گردد از این است که هر چه مرکب را تحلیل دهند باز میل ترکیب نماید و تولدی دیگر ظاهر شود و منفعت آن بقای ماده با هر صورت می باشد والا چگونه مکان طبیعی را گذارد و در مکان غیرساکن گردد و نمی بینی که اجزای ماءیّه در بیخ درخت پیوسته میل به مرکز نماید و اجزای ارضیّه در شاخ درخت میل به محیط به هم رساند و اگر گویند که به واسطه قاسر است نگاه کنند به شاخه های درختی که زیر درخت دیگر است کج شده به طریقی از جایی که مانع ندارد باز خود را بالا کشد و هم چنین بیخی که برای میل به مرکز مانعی از سنگ و غیره کج گشته از طرف دیگر باز میل به مرکز نماید و این همه از برای حفظ بقای خود یا ماده است.
به نباتات امثال لبلاب و غیره بنگر همین که معادنی از ریسمان بسته با شاخ درختی پیدا کرد موافق او کج یا راست پیچیده بالا رود و اگر نیافت چندان بلند نمی شود. و در حیوانات, طلب بقای شخص یا نوع, پرظاهر است و احتیاج به توضیح ندارد. و بنی نوع انسان برای تحصیل این مدعا حیله ها دارد از تدابیر ظنیه و معالجات نفسانیه و جسمانیه و غیر ذلک و اگر مقدور نباشد می خواهد نفسی و اثری از او باز ماند یکی را می بینی کتابی تألیف نماید که محتاجٌ الیه و دیگری بنایی می گذارد که دلالت بر بقای خیالی او نماید یکی درخت نشاند و دیگری آب جاری سازد یکی که حرص او بر بقا زیادتر باشد مالی وقف کند که تصرف او در اموال خود بعد از انحلال ترکیب بدن باقی و دائمی باشد و دیگری وصیت که بعد از او از خاطرها محو نشود یکی تصویر خود را بر سنگ نقش کند که یادی از او شود و دیگری خطّی ثبت در حجری نماید که اقلاً نامی از او مذکور گردد: (فسبحان اللّه الباقی الازلیّ الابدی). نمی بینی که در کلام ربانی بعضی آثار را باقیات صالحات و در احادیث صدقات جاریات فرموده اند. آری بهشت برای صالحین بقای ابدی است: (لایذوقون فیها الموت إلا الموته الاولی) و دوزخ برای صالحین عذاب سرمدی: (لایموت فیها ولایحیی) و اگر در دنیا مقدورش نباشد طالب بقای آخرتی شود وجود را به مهالک اندازد تا باقی ماند قال اللّه تعالی: (ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل اللّه امواتاً بل احیاء عند ربّهم یرزقون). مثنوی:
با لب دمساز خود گر خفتمی
همچو نی من گفتنی ها گفتمی
بلکه گوییم که حرارت امزجه, حرارت سماوی است, علویات نیز به تولید بقای خود را به این نحو می توانند نه زیادتر از این مقدور ایشان می گردد و هم چنین تعلق روحانیات و مجردات به اجسام نیز از این راه است, نمی بینی که بعد از تعلق باز به جسم دیگر علاقه می گیرد والا استکمال عالی از سافل صورتی ندارد.
فصل دوم
در بیان این است که اسباب بقا, بعضی طبیعی و بعضی صناعی می باشند. اگر چه باز طبیعت را در آن مدخلی است.
آن چه طبیعی است احتیاج به تدبیر صناعی ندارد مثل مرکباتی که در ترکیب آن قدرت و اختیار ما را اثری نیست و قسم صناعی آن است که قوّت و قدرت و اختیار ما را در آن اثری پیداست, اوّل مانند معادن و اشجار و نباتات برّی است, ثانی مانند اشجار و نباتات بستانی که با تربیت حفظ شخص و نوع تواند و بی تربیت میسور نخواهد بود, قسم طبیعی این جا منظور ما نیست و قسم صناعی بر دو قسمت یکی آن که یک شخص در آن کفایت دارد دیگری این که با یک شخص آن امر صورت پذیر نمی شود و محتاج به اشخاص کثیره است, پس لا محاله تمدن ضرور دارد تا آن امر به وقوع انجامد و این تمدن اگر منافی غرض نباشد آن مدینه در اصطلاح فاضله خواهد بود به خلاف مدینه ضاله و فاسقه که منافی مقصود و باعث بر فساد و تراکیب می باشد و شرح این مطلب را در رسایل دیگر گفته اند و گفته ایم و اگر این جا متعرض آن شویم از بیان مطلب باز می مانیم.
آن کس که ز شهر آشنایی است
داند که متاع ما کجایی است
فصل سوم
در بیان این است که تمدن در مدینه فاضله محتاج عدل در حقوق باشد و الا فاضله نخواهد بود و قیام این عدل با سلطان است نه تنها با ناموس الهی که نبی باشد و نه تنها با دینار, زیرا که اگر نبی سلطان نباشد اجرای احکام و حدود بی سیاست نتواند و اطاعت او را ننمایند و دینار خود معدل نیست بلکه از اسباب تعدیل است و این سلطان معدل باید اعلم به علم سیاسات باشد یا تابع اعلم که احکام را از او ستاند و اجرا نماید از این است که انبیای سلف غالبا محتاج سلطانی بوده اند و نبوت و سلطنت هر یک علی حده شخصی را می خواسته مگر انبیایی که خود پایه سلطانی داشته اند. و این نقل در کلام مجید در مقدمه اشموئیل علیه السلام و طالوت بیّن و واضح است: قال اللّه تعالی: (وزاده بسطه فی العلم و الجسم) یعنی در سیاسات مدن.
و این جا تفصیلی لازم است بدان که همه طبایع که طالب بقا هستند شخصاً او نوعاً خود را به حمات رئیسی دهند که آن ها را از فساد به قدر قوه محافظت نماید والا بی جهت تابع نشدندی و خودشان را مقهور او نساختندی. نمی بینی که غالب حیوانات غالباً بی رئیسی از نوع خود یا دیگری مثل گوسفند و بز معیشت و زندگانی بنمایند و آن رئیس در محافظت تابعین به قدر قوه خود را به تعب اندازد و تحمل مشقت های کثیره نماید با این که نفعی برای خود آن جا منظور نباشد بلکه نفع تابعین را اهم از ضرر خود داند. و این امر در حیوانات طبیعی و در انسان منوط به رویه و فکر می باشد و همین که محافظت تابعین را به قدر قوه توانست مشغول تهیه اسباب بقای طبیعی ایشان شود پس در بقای ایشان تعمیر بلاد که از اسباب مهمه آن است عمده مطلب رئیس خواهد بود.
از این است که در کتب سماویّه امر به تعمیر بلاد بسیار آمده و عاصیان را به تخریب و تدمیر که نشانه اعراض ناظم کلّ است از نظم اسباب بقا تنبیه و تأدیب فرموده, قال اللّه تعالی: (انّما یعمر مساجد اللّه من آمن باللّه والیوم الاخر) مراد از (مساجد اللّه) همه روی زمین است به دلیل حدیث نبوی علیه السلام : (جعلت لی الأرض مسجداً) بلی این تعمیر را تفسیر به عبادت کردن نوعی از تفاسیر است, زیرا که عمارات هم از اسباب کامله عبادت است امّا عمده نزد دانشمند حمل عبارت بر معانی حقیقی اولی از معانی مجازی است.
فصل چهارم
پس از این که معلوم شد که جمیع موجودات طالب بقا هستند و آن اسباب دارد و از جمله اسباب آن یکی تمدن است و یکی ریاست مؤید است که اشخاصی که طالب انزوا و اعراض از جمیع تعلقات اند ناقص می باشند, زیرا که تخلف از قاعده و نظام کل و ترک مطلوب جمیع طبایع و ابطال لوازم وجود است, قال تعالی: (ورحمه و رأفه ورهبانیه ابتدعوها ما کتبناها علیهم.) مصرع: (گفت که بیچاره نداری خبر).
اسم تعطیل را تحصیل گذاشتن از نادانی است, مشهور است که هر چیز که به روحانیت قریب است به سلطان بیش تر می باشد. قال تعالی: (ان الأرض لله یورثها من یشاء من عباده والعاقبه للمتقین). پس منتهای عبودیت کامله ریاست فاضله است. که ظل الوهیت و ریاست فاضله را که ظل الوهیت گفته اند برای سه جهت است:
ییکی این که هم چنان که ظل محل آسایش است ریاست فاضله محل آسایش و رفاه می باشد.
دوم این که ظل شئ است… و ریاست فاضله اقرب اشیاء به… است بلکه به هیچ واسطه نیست.
سیم این که ظل شئ شبیه شئ است و ریاست فاضله اقرب اشیاء به الوهیت است, قال اللّه تعالی: (وللّه المثل الأعلی) پس هم چنان که عرش الوهیت قوائم اربع دارد که خلقت و رزق و اماته و احیا است و هر یکی را ملکی به صورت انسان یا حیوان حامل است سریر ریاست فاضله را هم این چهار قائمه باشد به بمرتبه خود, قال تعالی شأنه: (هو الذی خلقکم ثم رزقکم ثمّ یمیتکم ثمّ یحییکم) و نفس رحمانی استیلا بر این چهار دارد که (الرّحمن علی العرش استوی) و به جهت کمال استیلا به لفظ استوی که مربع نشین باشد تعبیر آمده پس عرش ریاست فاضله نیز در مرتبه خود با چهار قائمه مستحکم خواهد بود. نمی بینی که جناب حضرت ابراهیم علی نبیّنا وآله علیه السلام در جواب (انا احیی و امیت) عدول کرده به (ان الله یأتی بالشمس من المشرق فات بها من المغرب) متمسک گشته تصرف ریاست ناقصه در عناصر است نه در افلاک و ریاست فاضله تصرف در همه دارد که (سخر لکم ما فی السموات والارض) لهذا ریاست فاضله به سبب تعمیر بلاد وحفظ عباد و نظم مجدد به جد خود, واجد چهار تصرف خواهد بود.
فصل پنجم
در بیان این است که تهیه اسباب بقا محتاج به تحصیل مقتضیات و رفع موانع است و هر یک از آن منقسم به دو قسم می شود: داخلی و خارجی و ما رفع موانع داخلیه و خارجیه را مقدم می داریم, زیرا که دفع ضرر عقلا مقدم بر جلب منفعت است. بدان که هم چنان که مذکور شد تهیه اسباب بقا غالباً با یک شخص صورت پذیر نمی شود و محتاج به اعانت غیر می باشد لهذا تمدن ضرور آمد و مانع از تمدنِ فاضل, یا داخلی است یا خارجی و رفع موانع داخلیه به حدود و تعزیرات و سیاسات است و تفاصیل آن ها در کتب حکمت عملیّه و قواعد شرعیه در هر ملت منظور است چون حبس و نفی بلد و ابطال عضوی یا قتل و امثال این ها.
اما رفع موانع خارجیه با معاهده و مصالحه و قبول باج و خراج و امثال این ها می شود یا به محاربه و این محاربه اسباب دارد پس ما را لازم می آید که طرق محاربه را شرح مبسوط دهیم و بیان اسباب آن را در این وجیزه به احسن وجه نهیم چون کتب سیاسات مُدن از این مقال خالی بود آن چه مذکور می شود از تجربیات و حد سیاسات و ملهمات غیبیه مستنبط آمده و باللّه التوفیق.
فصل ششم
در آداب محاربه است. مخفی نماند که حس و خیال و وهم و عشق را درنفوس تأثیرات قویه هست و هر صورت حاصله در نفس کنقش در نفس احداث کند از میل و تنفر و فرح و فزع و جبن و شجاعت و امثال آن و بعد از حصول آن کیفیت در نفس می برد پس باید کیفیات حسنه را که موافق نظم کل است در نفوس به تکرار ملکه ساخت که افعال به سهولت از آن حاصل و کیفیات غیر حسنه که مخالف نظم کل است با ترک و مواظبت به ترک از نفوس دور و بری ساخت و مباشر این امر باید رئیسی باشد مطاع مستحضر از نظم کل و مطلع بر مطلوب طبایع و عالم بر طریق حفظ بقای تراکیب شخصاً او نوعاً و قادر بر دفع مفاسد قهراً او حیلهً او نصحاً و آن رئیس آشنائی مهیا کند که به قدر مقدور هیچ مفسدی نتواند افساد کند و با کمال سعی طرق فساد را که از حس و خیال و وهم به عمل می آید سد نماید و عقل و عشق که به هیچ وجه فساد در آن ها متصور نیست چون این مطلب مشخص آمد باید در آداب محاربه تدارکی کرد که نفوس مجاهدین متکیّف به کیفیّت ثبوت و غلبه و تحمّل بر شداید باشد و طرف مقابل را متکیّف به کیفیّت رهب و فرار و حیرت ساخت و ما این هر دو را به تفصیل مذکور سازیم.
اما اوّل منوط به این است که مدبر این امور تصرفی در هر یک از حس و خیال و وهم و عقل و عشق تابعین به نحوی داشته باشد که تدابیر آن مدبر در تابعین مؤثر افتد و اگر بالعکس باشد به سهولت هیچ به تدبیر فایده نخواهد بخشید, قال تعالی حکایهً عن نوح علیه السلام : (فلم یزدهم دعائی الا فرارا) واگر تصرف حاصل آمد حسن ظنی برای تابعین پیدا خواهد شد و باعث بر این تصرف اگر چه قوت نفس مدبر است اما استناد به وحی یا الهام یا عدل
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
