خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی و گزیده ای از رساله «آیات الظالمین »
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل معرفی و گزیده ای از رساله «آیات الظالمین » قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مبانی جامعه شناسی در قرآن
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مبانی جامعه شناسی در قرآن قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
47دقیقه
13ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آموزه های سیاسی قرآن در اشعار اقبال

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 60

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

فایل پاورپوینت کامل آموزه های سیاسی قرآن در اشعار اقبال؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل آموزه های سیاسی قرآن در اشعار اقبال شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل آموزه های سیاسی قرآن در اشعار اقبال را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل آموزه های سیاسی قرآن در اشعار اقبال با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل آموزه های سیاسی قرآن در اشعار اقبال با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل آموزه های سیاسی قرآن در اشعار اقبال تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل آموزه های سیاسی قرآن در اشعار اقبال را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آموزه های سیاسی قرآن در اشعار اقبال :

مساله انتظار بشر از دین، از دیر باز مورد توجه جوامع علمی بوده است . برخی، دین را امری خودی و مشتمل بر اعمال عبادی و اخلاقی می دانند; عده ای دیگر معتقدند حوزه نفوذ دین، اجتماع و سیاست را نیز شامل می شود . بنابراین نسبت دنیا و دین، بنابر تعبیری عرفانی، همان ظاهر و باطن است . مقاله حاضر، به بررسی موضوع فوق با توجه به اشعار اقبال لاهوری می پردازد .

مقدمه

مساله «نقش دین در انسان و اجتماع » از دیر باز مورد توجه جوامع علمی بوده است . عده ای دین را امری فردی و درونی و مشتمل بر یک رشته اعمال عبادی و اخلاقی می دانند و عده ای دیگر معتقدند دنیا و آخرت دو روی یک سکه اند و هیچ گاه از هم جدا نمی شوند . به تعبیری عرفانی، آخرت باطن دنیاست و باطن هر چیزی به دور از ظاهر آن نیست، بلکه ظاهر و باطن تشکیل دهنده یک حقیقت هستند .

مقاله حاضر به بررسی این موضوع از دیدگاه علامه اقبال لاهوری می پردازد .

نقش دین و انتظار ما از آن

آنچه تحت عنوان انتظار ما از دین مطرح می شود، در واقع برخاسته از نقشی است که در دین نهفته است .

در این جا به بررسی برخی ازنقش های دین و انتظارات حاصل از آن می پردازیم .

۱ . آزادی

یکی از نقش های دین، به ویژه اسلام، آزاد سازی مردم از غل و زنجیرهای گوناگون فردی و اجتماعی است .

الذین یتبعون النبی الامی الذی یجدونه مکتوبا عندهم فی التورئه و الانجیل یامرهم بالمعروف و ینههم عن المنکر و یحل لهم الطیبت و یحرم علیهم الخبئث و یضع عنهم اصرهم و الاغلل التی کانت علیهم; (۲) آنان که پیروی می کنند از پیامبر امی که در نزد آنان و در تورات و انجیل پیامبری وی ثابت و ثبت شده بود، امر به معروف و نهی از منکر کرده و پاکی ها را برایشان حلال و پلیدی ها را حرام کرده و بار سنگین و زنجیرهای اسارت را از گرده آنها بر می دارد .

اقبال لاهوری با توجه به این قبیل تعالیم قرآنی، مسلمان را آزاد دانسته و افتادن در دام زنجیرهای اسارت را از نظر دین مردود می شمارد .

هر که پیمان با هوالموجود بست

گردنش از بند هر معبود رست

ما سوی الله را مسلمان بنده نیست

پیش فرعونی سرش افکنده نیست (۳)

صورت ماهی به بحر آباد شو

یعنی از قید مقام آزاد شو

هر که از قید جهات آزاد شد

چون فلک در شش جهت آباد شد (۴)

جان نگنجد در جهات ای هوشمند

مرد حر بیگانه از هر قید و بند

حر زخاک تیره آید در خروش

زانکه از بازان نیاید کار موش (۵)

انتظاری که اقبال از یک مسلمان دارد، آن است که او با پیروی از قرآن و پیامبر و علی و سایر تربیت یافتگان دین، خود را از قید و بند هر آنچه مقبول دین نیست رهاسازد تا جایی که با استفاده از قدرت معنوی و الهی بر قوانین اسباب و علل نیز چیره گردد .

گر به الله الصمد دل بسته ئی

از حد اسباب بیرون جسته ئی

بنده حق بنده اسباب نیست

زندگانی گردش دو لاب نیست

مسلم استی بی نیاز از غیرشو

اهل عالم را سراپا خیر شو

پیش منعم شکوه گردون مکن

دست خویش از آستین بیرون مکن

چون علی در سازبانان شعیر

گردن مرحب شکن خیبر بگیر

منت از اهل کرم بردن چرا

نشتر لاو نعم خوردن چرا

رزق خود را از کف دونان مگیر

یوسف استی خویش را ارزان مگیر

گرچه باشی مور هم بی بال و پر

حاجتی پیش سلیمانی مبر

راه دشوار است سامان کم بگیر

در جهان آزاد زی آزاد میر

سبحه اقلل من الدنیا شمار

از تعش حرا شوی سرمایه دار

ناتوانی کیمیا شو گل مشو

در جهان منعم شو و سائل مشو

ای شناسای مقام بوعلی

جرعه ئی آرم زجام بوعلی

پشت پازن تخت کیکاوس را

سربده از کف مده ناموس را

خودبخود گردد در میخانه باز

بر تهی پیمانگان بی نیاز (۶) آزادیی که اقبال مطرح می کند، معادل طغیان یا بی بند وباری نیست، بلکه آزادی توام با شخصیت انسانی و استغنای ذاتی و اشراف بر شخصیت و خود رشد یافته است، یعنی در عین این که هیچ چیز ندارد به هیچ چیز هم وابسته نیست .

نه به امروز اسیرم نه به فردا نه به دوش

نه نشیبی نه فرازی نه مقامی دارم (۷) برخلاف افرادی که وقتی چیزی ندارند به همه چیز دلبسته می شوند و وقتی هم به دلخواه خود می رسند اسیر آن می گردند .

آزادی در اندیشه اقبال، مولود عشق پاک است که از معشوق حجازی دستور گرفته و خاک یثرب را به جهانی نمی دهد; از این رو نه تنها به بارگاه سلاطین نمی رود، بلکه آنها را به حلقه درس خود می خواند .

گفت مالک (۸) مصطفی را چاکرم

نیست جز سودای او اندر سرم

من که باشم بسته فتراک او

برنخیزم از حریم پاک او

زنده از تقبیل خاک یثربم

خوشتر از روز عراق آمد شبم

عشق می گوید که فرمانم پذیر

پادشاهان را به خدمت هم مگیر

تو همی خواهی مرا آقاشوی

بنده آزاد را مولا شوی

بهر تعلیم تو آیم بر درت

خادم ملت نگردد چاکرت

بهره ئی خواهی اگر از علم دین

در میان حلقه درسم نشین (۹)

آزادی مؤمن از نظر اقبال، از حق جویی و حق گویی او سرچشمه می گیرد، و حق گویی و حق جویی وی نیز از تعالیم دین اوست که جز حق همه چیز لاشی ء است .

«له دعوه الحق; (۱۰) برای اوست دعوت حق » ،

«و بالحق انزلناه; (۱۱) و آن را به حق نازل کردیم » ،

«الله یهدی للحق; (۱۲) خدا به سوی حق هدایت می کند» ،

«فماذا بعد الحق الا الضلال; (۱۳) پس بعد از حق آیا چیزی غیر از گمراهی هست؟ !» ، «حقیق علی ان لااقول علی الله الا الحق; (۱۴) بر من می سزد که در خصوص خداوند جز حق چیزی نگویم » .

«ولاتقولو علی الله الا الحق; (۱۵) و شما در خصوص خدا جز حق چیزی نگویید» .

حفظ قرآن عظیم آئین تست

حرف حق را فاش گفتن دین تست

تو کلیمی چند باشی سرنگون

دست خویش از آستین آور برون

سرگذشت ملت بیضا بگوی

با غزال از وسعت صحرا بگوی

فطرت تو مستنیر از مصطفی است

بازگو آخر مقام ما کجاست

مرد حق از کس نگیرد رنگ و بو

مرد حق از حق پذیرد رنگ و بو

هر زمان اندر تنش جایی دگر

هر زمان او را چو حق شانی دگر

رازها با مرد مؤمن بازگوی

شرح رمز کل یوم باز گوی

جز حرم منزل ندارد کاروان

غیر حق در دل ندارد کاروان (۱۶)

حق ببین حق گوی و غیر از حق مجوی

یک دو حرف از من به آن ملت بگوی (۱۷)

بنده حق بی نیاز از هر مقام

نی غلام او را نه او کس را غلام

بنده حق مرد آزاد است و بس

ملک و آئینش خداداد است و بس

رسم وراه و دین و آئینش زحق

زشت و خوب و تلخ و نوشینش ز حق

عقل خودبین غافل از بهبود غیر

سود خود بیند نبیند سود غیر

وحی حق بیننده سود همه

در نگاهش سود و بهبود همه

غیر حق چون ناهی و آمر شود

زور ور بر ناتوان قاهر شود

زیر گردون آمری از قاهری است

آمری از ماسوالله کافری است (۱۸) در منطق اقبال، مسلمان هنگامی نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله سربلند است که بند غلامی غیر را از پای خود گسسته و حصارهای محکومیت حاکمان زور را شکسته و بربام بلند آزادی نشسته باشد . اگر چنین نباشد ادعای پیروی حضرت محمد نشاید و از چنین ادعایی نیز کار نآید .

تا غلامم در غلامی زاده ام

زآستان کعبه دور افتاده ام

چون به نام مصطفی خوانم درود

از خجالت آب می گردد وجود

عشق می گوید که ای محکوم غیر

سینه تو از بتان مانند دیر

تا نداری از محمد رنگ و بو

از درود خود میالا نام او

از قیام بی حضور من مپرس

از سجود بی سرور من مپرس

جلوه حق گرچه باشد یک نفس

قسمت مردان آزاد است و بس

مرد آزادی چوآید در سجود

در طوافش گرم رو چرخ کبود

ما غلامان از جلالش بی خبر

از جمال لازوالش بی خبر

از غلامی لذت ایمان مجو

گر چه باشد حافظ قرآن مجو

مؤمن است و پیشه او آزری است

دین و عرفانش سراپا کافری است (۱۹)

حقیقت ایمان در اعتقاد راسخ به تعالیم قرآن و سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و جانشینان وی است . مؤمن اگر علوی صفت و حسینی سیرت نباشد نمی تواند خود را پیرو واقعی پیامبر اکرم بداند . آزادی حقیقی در عمل رسول خدا و علی و اولاد وی متجلی است .

از دم سیراب آن امی لقب

لاله رست از ریگ صحرای عرب

حریت پرورده آغوش اوست

یعنی امروز امم از دوش اوست

او دلی در پیکر آدم نهاد

او نقاب از طلعت آدم گشاد

گرمی هنگامه بدر و حنین

حیدر و صدیق و فاروق و حسین (۲۰)

۲ . استغنا و استقلال

یکی از درس های مهمی که جناب اقبال از دین گرفته و انتظار دارد که مؤمنان نیز چنین باشند، درس استغنا و استقلال است . از نظر او انسانی که در دامن دین تربیت یافته باشد به مقام استغنا در عین فقر، و استقلال در عین وابستگی می رسد . فقر قرآنی و نبوی که «انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید; (۲۱) شما فقیران به سوی خداوند و خداوند تنها بی نیاز ستوده هست » .

این چنین فقری موجب فخر افتخار عالم یعنی حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله است: «الفقر فخری; (۲۲) فقر موجب فخر من است » .

اما این فقر به همراه استغناست نه وابستگی به غیرخدا . این فقر چشم پوشی از ما سوی الله و اتصال به حقیقت عالم یعنی حضرت باری تعالی است .

چشم پوشی نه به معنای و انهادن و از دست دادن بلکه به معنای به دست آوردن و اسیر خود کردن و خود را مافوق آن قرار دادن است .

طبع بلندی که بند بندگی غیرخدا را از دست و پای خود بگسلد و پلاس بندگی را به خلعت شهریاری ندهد .

طبع بلند داده ای بند زپای من گشای

تا به پلاس تو دهم خلعت شهریار را (۲۳)

فقری که مسلمان را جهانگیر می کند نه دلگیر، زیرا،

دل سرای توست پاکش دارم از آلودگی

کاندرین ویرانه مهمانی ندانم کیستی

فقری که اقبال مطرح می کند، «فقر دینی » است که موجب استغنا و استقلال می گردد که «هر کس که آن ندارد حقا که این ندارد» .

فقر دینی، نان جو خوردن و قلعه خیبر گشودن است;

فقر دینی، با سلاطین ظالم جهان در افتادن است;

فقر دینی، رها کردن خلق از دام جبر و قهر است;

فقر دینی، از شیشه، الماس تراشیدن است;

فقر دینی، خود را بی نیاز دیدن از غیرخدای بی نیاز است;

فقر دینی، رستن از «لا» و پیوستن به «الا» است;

فقر دینی، ساختن با بوریا و از بین بردن ریاست;

فقر دینی، وارستن از آب و گل و پیوستن به جان و دل است;

فقر دینی، گرمی بدر و حنین است و گرمی تکبیر حسین;

فقر دینی، آبروی استغنا و عمود استقلال است;

فقر دینی، زمین را سجده گاه کردن و بر آسمان بالیدن است .

فقر کار خویش را سنجیدن است

بر دو حرف لااله پیچیدن است

فقر خیبر گیر با نان شعیر

بسته فتراک او سلطان و میر

فقر ذوق و شوق و تسلیم و رضاست

ما امینیم این متاع مصطفی است

فقر بر کروبیان شبخون زند

بر نوامیس جهان شبخون زند

بر مقام دیگر اندازد تو را

از زجاج الماس می سازد تو را

برگ و ساز او زقرآن عظیم

مرد درویشی نگنجد در گلیم

گرچه اندر بزم کم گوید سخن

یک دم اوگرمی صد انجمن

بی پران را ذوق پروازی دهد

پشه را تمکین شهبازی دهد

با سلاطین درفتد مرد فقیر

از شکوه بوریا لرزد سریر

از جنون می افکند هوئی به شهر

وارهاند خلق را از جبر و قهر

می نگیرد جز به آن صحرا مقام

کاندرو شاهین گریزد از حمام

قلب او را قوت از جذب و سلوک

پیش سلطان نعره او لاملوک

آتش ما سوزناک از خاک او

شعله ترسد از خس و خاشاک او

بر نیفتد ملتی اندر نبرد

تا درو باقیست یک درویش مرد

آبروی ما ز استغنای اوست

سوز ما از شوق بی پروای اوست

خویشتن را اندر این آیینه بین

تا تو را بخشند سلطان مبین

حکمت دین دل نوازی های فقر

قوت دین بی نیازی های فقر (۲۴)

مؤمنان را گفت آن سلطان دین

مسجد من این همه روی زمین

الامان از گردش نه آسمان

مسجد مؤمن به دست دیگران؟ !

سخت کوشد بنده پاکیزه کیش

تا بگیرد مسجد مولای خویش

ای که از ترک جهان گویی مگو

ترک این دیر کهن تسخیر او

راکبش بودن از و وارستن است

از مقام آب و گل برجستن است

صید مؤمن این جهان آب و گل

باز را گویی که صید خود بهل؟

فقر قرآن احتساب هست و بود

نی رباب و مستی و رقص و سرود

فقر مؤمن چیست؟ تسخیر جهات

بنده از تاثیر او مولا صفات

فقر کافر خلوت دشت و در است

فقر مؤمن لرزه بحر و بر است

زندگی آن را سکون غار و کوه

زندگی این را زمرگ باشکوه

آن خدا را جستن از ترک بدن

این خودی را برفسان حق زدن

فقر چون عریان شود زیر سپهر

از نهیب او بلرزد ماه و مهر

فقر عریان گرمی بدر و حنین

فقر عریان بانگ تکبیر حسین

فقر را تا ذوق عریانی نماند

آن جلال اندر مسلمانی نماند (۲۵)

از نظر اقبال، مؤمن اگر چه در ظاهر بی خیل و سپاه باشد، ولی در باطن بالاتر و غنی تر از صد شاه باشد . جمال و جلال مؤمن در بی پناهی از پادشاهان دنیا و آرامش در سایه بی پیرایه استغنای ایمانی خود است که در آن حال «دو هزار جم به جامی » (۲۶) نمی ارزد .

مسلمان گرچه بی خیل و سپاهی است

ضمیر او ضمیر پادشاهی است

اگر او را مقامش باز بخشند

ضمیر او ضمیر پادشاهی است (۲۷)

سرمایه مسلمان، ارثی است که از نیاکان وی بدو رسیده است که همان فقر مقدس یا فقر دینی است «سرش به دنیا و عقبی فرو نمی آید» و «نگاهش را از مه و پروین بلند می سازد» .

به خلوت نی نوازی های من بین

به خلوت خود گدازی های من بین

گرفتم نکته فقر از نیان

زسلطان بی نیازی های من بین (۲۸)

نم و رنگ از دم بادی نجویم

زفیض آفتاب تو برویم

نگاهم از مه و پروین بلند است

سخن را بر مزاج کس نگویم (۲۹)

یکی از وجوه استغنای دینی تشابه به حضرت ایزدی است; او بی نیاز مطلق است و مؤمن بی نیاز مقید . مؤمن از باب «تخلقوا باخلاق الله » سعی دارد که خود را به صفت قدرت و غنی متصف سازد و جز به «الف قامت یار» به چیزی نپردازد .

فقر ایمانی از نظر جناب اقبال آن است که آدمی را به سوی خداگونه شدن سوق دهد .

قماش و نقره و لعل و گهر چیست

غلام خوشگل و زرین کمر چیست

چو یزدان از دو گیتی بی نیازند

دگر سرمایه اهل هنر چیست (۳۰)

استغنای دینی به دنبال خود استقلال دینی دارد . مراد از استقلال دینی بریدن از همه چیز و همه کس در همه حال نیست، بلکه بریدن از هر آنچه مخالف حق و متضاد با احکام اسلامی هست می باشد . تصور این استقلال به نحو تمام و کمال در وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه السلام متجلی است که در میدان جنگ از کوه استوارتر است و در مقابل کودک یتیمی از برگ بید لرزان تر، مرحله کامل «اشداء علی الکفار رحماء بینهم; (۳۱) برکافران سخت و در میان خود نرم و مهربان هستند» . رسیدن به این مرحله در گرو خودشناسی دینی و ضبط نفس است .

مراحل استقلال دینی

الف) مقاومت در مقابل اطاعت و غلبه بر تن پروری و پیروی از احکام دینی;

ب) خودشناسی حاصل از اطاعت و بندگی که همان مرحله ضبط نفس است;

ج) رسیدن به خداشناسی و مقام خلیفه اللهی که مرحله رهبری است .

مرحله اول، مرحله حرکت و راهروی، مرحله دوم، مرحله پیروی و مرحله سوم، مرحله رهبری است .

مرحله اول:

تو هم از بار فرائض سرمتاب

برخوری از عنده حسن المآب

در اطاعت کوش ای غفلت شعار

می شود از جبر پیدا اختیار

ناکس از فرمان پذیری کس شود

آتش ارباشد زطغیان خس شود

هر که تسخیر مه و پروین کند

خویش را زنجیری آیین کند

قطره ها دریاست از آئین وصل

ذره ها صحراست از آئین وصل

باطن هرشی زآئینی قوی

تو چرا غافل از این سامان روی

باز ای آزاد دستور قدیم

زینت پاکن همان زنجیر سیم

شکوه سنج سختی آئین مشو

از حدود مصطفی بیرون مرو (۳۲)

مرحله دوم:

نفس تو مثل شتر خود پروراست

خود پرست و خود سوار و خودسرست

مرد شو آور زمام او به کف

تا شوی گوهر اگر باشی خزف

هر که بر خود نیست فرمانش روان

می شود فرمانپذیر از دیگران

تا عصای لااله داری به دست

هر طلسم خوف را خواهی شکست

هر که حق باشد چوجان اندر تنش

خم نگردد پیش باطل گردنش

خوف را در سینه او راه نیست

خاطرش مرعوب غیرالله نیست

هر که در اقلیم «لا» آباد شد

فارغ از بند زن و اولاد شد

می کند از ما سوی قطع نظر

می نهد ساطور بر حلق پسر

با یکی مثل هجوم لشکر است

جان به چشم او زیاد ارزان تر است

لااله باشد صدف گوهر نماز

قلب مسلم را حج اصغر نماز

در کف مسلم مثال خنجر است

قاتل فحشا و بغی و منکر است

روزه برجوع و عطش شبخون زند

خیبر تن پروری را بشکند

مؤمنان را فطرت افروز است حج

هجرت آموز و وطن سوز است حج

طاعتی سرمایه جمعیتی

ربط اوراق کتاب ملتی

حب دولت را فنا سازد زکات

هم مساوات آشنا سازد زکات

دل ز «حتی تنفقوا» محکم کند

زر فزاید الفت زر کم کند

این همه اسباب استحکام تست

پخته محکم اگر اسلام تست

اهل قوت شو ز ورد یا قوی

تا سوار اشتر خاکی شوی (۳۳)

مرحله سوم:

گر شتربانی جهانبانی کنی

زیب سر تاج سلیمانی کنی

تا جهان باشد جهان آرا شوی

تاجدار ملک لایبلی شوی

نایب حق در جهان بودن خوش است

بر عناصر حکمران بودن خوش است

نایب حق همچو جان عالم است

هستی او ظل اسم اعظم است

از رموز جزو و کل آگه بود

در جهان قائم به امراله بود

خیمه چون در وسعت عالم زند

این بساط کهنه را برهم زند

فطرتش معمور و می خواهد نمود

عالمی دیگر بیارد در وجود

صدجهان مثل جهان جزو و کل

روید از کشت خیال او چوگل

پخته سازد فطرت هر خام را

از حرم بیرون کند اصنام را

نوع انسان را بشیر و هم نذیر

هم سپاهی هم سپهگر هم امیر

مدعای علم الاسماستی

سر سبحان الذی اسراستی

زندگی بخشد زاعجاز عمل

می کند تجدید انداز عمل

زندگی را می کند تفسیر نو

می دهد این خواب را تعبیر نو

هستی مکنون او راز حیات

نغمه نشنیده ساز حیات (۳۴)

رمز رسیدن به مراحل مذکور، گوش جان دادن به پیام حضرت مصطفی صلی الله علیه و آله است و آن امر «فارغ از ارباب دون الله » شدن است که در قرآن کریم چنین آمده است:

اارباب متفرقون خیر ام الله الواحد القهار; (۳۵) آیا ارباب های متفرق به سود شماست یا خداوند واحد قهار .

. . . و لایتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله; (۳۶) و این که هیچ کدام از ما بعض دیگر را ارباب خود قرار ندهد و تنها خدا را به خدایی بپذیریم .

تا کجا طوف چراغ محفلی

زآتش خود سوز اگر داری دلی

چون نظر در پرده های خویش باش

می پر و اما به جای خویش باش

در جهان مثل حجاب ای هوشمند

راه خلوت خانه بر اغیار بند

فرد فرد آمد که خود را وا شناخت

قوم قوم آمد که جز با خود نساخت

از پیام مصطفی آگاه شو

فارغ از ارباب دون الله شو (۳۷)

آن که از ارباب متفرق برهد و دل به قهار بدهد زیر بیرق هیچ ابر قدرتی نرود و طبق سنت لایتغیر الهی، از بذر استقلال یقینا ثمره سروری درود .

خدا آن ملتی را سروری داد

که تقدیرش به دست خویش بنوشت

به آن ملت سروکاری ندارد

که دهقانش برای دیگران کشت (۳۸)

حاجتی پیش سلاطین نبرد مرد غیور

چه توان کرد که از کوه نیاید کاهی (۳۹)

غیرت و سروری د راستقلال و استغنایی که اقبال مطرح می کند، غیر از آن است که سلاطین دنیا و ارباب زر و زور و تزویر در پی آنند، بلکه سروری در دین اسلام همان خدمت گری است، آن هم نه خدمتی که نیرویش به زور انواع و اقسام اطعمه و اشربه تقویتی حاصل شده باشد، بلکه نان جوین خوردن و قلعه خیبر از جا بردن است .

سروری در دین ما خدمت گری است

عدل فاروقی و فقر حیدری است

آن مسلمانان که میری کرده اند

در شهنشاهی فقیری کرده اند

در امارت فقر را افزوده اند

مثل سلمان در مدائن بوده اند

حکمرانی بود و سامانی نداشت

دست او جز تیغ و قرآنی نداشت (۴۰)

۳ . دین و دلیری

یکی از خصوصیات دیگر دین و نقش سازنده آن، قدرت بخشیدن به پیروان خود و دلیر پروری آن است . دلیری لازمه دین داری است، زیرا افق هایی که دین در آموزه های خود پیش روی دین داران می نهد آنها را شجاع بار آورده و جز خوف خدا در دل آنها نپرورده است . انسان دین دار اولین درسی که از دین می گیرد، شهامت و شجاعت در مقابل غیرخدا و تکیه بر قدرت لایزال الهی است .

و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مؤمنین; (۴۱) و سست و محزون نشوید که شما برترین هستنید اگر مؤمن باشید .

بدین جهت اگر تمام دنیا علیه مؤمن بسیج شود، نه تنها نمی ترسد، بلکه بر ایمان وی می افزاید و خدا را درکمک گرفتن کافی می داند .

الذین قال لهم الناس ان الناس قدجمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ایمانا و قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل; (۴۲) کسانی که مردم به آنها گفتند دشمنانتان علیه شما بسیج شده اند پس از آنها بترسید . آنها نه تنها نترسیدند، بلکه ایمانشان زیاد شد و گفتند خداوند ما را بس است که او بهترین یاری دهنده ما می باشد .

فمن تبع هدای فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون; (۴۳) هر که از هدایت من پیروی کند، پس ترسی برای آنها نبوده و محزون نمی گردند .

ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلاخوف علیهم و لاهم یحزنون; (۴۴) یقینا آنان که گفتند پروردگار ما خداست، سپس استقامت کردند، هیچ خوفی برای آنها نبوده و محزون نمی شوند .

با توجه به این آیات، یکی از انتظارات اساسی از دین دلیر پروری آن است .

اقبال که از اقبال پرورش در دامن دین بهره مند بوده و آن گونه سخن می گوید و عمل می کند که دین از او می خواهد، و دین وی به گونه ای است که وی انتظار دارد; در اشعار زیر که ترجمه ادبی آیات فوق و سایر آیات مربوط به موضوع بحث است می گوید:

ملت از آیین حق گیرد نظام

از نظام محکمی خیزد دوام

قدرت

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.