خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه سیاست در آثار خواجه نصیرالدین طوسی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جایگاه سیاست در آثار خواجه نصیرالدین طوسی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مصلحت شرعی و حاکمیت سیاسی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مصلحت شرعی و حاکمیت سیاسی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
21ساعت
13دقیقه
55ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 61

فرمت فایل پاورپوینت

1 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مباحث سیاسی در کشف المحجّه سید بن طاووس :

اشاره
کشف المحجّه از آثار بسیار مهم سیدبن طاووس است. ایشان در این کتاب فرزند هفت ساله اش محمد و دیگر علاقه مندان به شنیدن سفارش ها، خاطرات، پندها و وصایای کتاب را مخاطب قرار می دهد. وی با یادآوری این نکته که سلامت خاندان از طعن و پاکیزگی آنان از پستی و ناکسی، بزرگ ترین نعمت خداوند است و خداوند متعال دستور داده است که از نعمت هایی که به او عطا شده سخن بگوید: و امّا بنعمه ربّک فحدّث ۱ خود را در آغاز کتاب چنین معرفی می کند:
بنده خدا و مملوک او، سید جلیل و پیشوای نبیل، عالم عامل و فقیه کامل، علامه فاضل، زاهد پرهیزگار، بازکوش راه حق، یگانه زمان و یکتای عصر خویش، رضی الدین، رکن الاسلام و المسلمین، افتخار «آل طه» و «یس»، جمال عارفان، برترین سرور، سیّد شریفان، ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس علوی فاطمی داوودی ۲ سلیمانی. ۳
سید بن طاووس آن گونه که در همین کتاب نوشته متولد سال ۵۸۹ هجری است و نوشتن کشف المحجه را در ۶۱ سالگی (سال ۶۵۰ هجری) آغاز کرده است.
پسرش محمد، مخاطب کتاب، متولد ۶۴۳ و پسر دیگرش علی متولد ۶۴۷ هجری است.
فهرست تألیفات وی آن گونه که خود در این کتاب برشمرده به قرار زیر است:
۱. المهمات و التتمات، وی پیش بینی کرده است. که اگر این کتاب پایان یابد بیش از بیست جلد خواهد بود و اسرار فراوان که کاشف رازهاست دربر دارد.
۲. البهجه لثمره المحجه: در توضیح آورده است که زندگانی نامه من است از آغاز زندگانی ام و شناختم و در طلب فرزندان بودنم، از مالک مهربان خود و عنایات او به فضل و کرمی که دارد و موفق داشتن من به پیمودن راه نیک بختی هر دو جهان.
۳. الطرایف: کتابی است در شناخت آیین طوایف و رشحه ای از دریای نعمت های خداوند جمیل.
۴. غیاث سلطان الوری لسکان الثری، در قضای نماز میّت.
۵. فتح الجواب الباهر فی خلق الکافر.
۶. الملهوف علی قتلی الطفوف: در شهادت امام حسین علیه السلام که به هدایت الهی به شیوه ای نو نوشته شده است.
۷. ربیع الالباب: که تا هنگام تألیف کشف المحجّه شش جلد آن را تألیف کرده است.
۸. الاصطفاء فی تاریخ الملوک و الخلفاء، که برای فرزندانش نوشته و سفارش کرده است و نباید آن را در دسترس هر کس قرار دهند مگر که حسن ظن او را درباره خودشان و پدرشان احراز کنند. و تصریح کرده است که این کتاب امانتی است که امیدوارم فرزندان و آیندگان و تبارشان از آن بهره گیرند.
۹. فتح الابواب است بین رب الارباب و ارباب خِرَد، در استخاره.
۱۰. طرف الانباء و المناقب در شرف سیّد الانبیا و خاندان پاکیزه اش و در تعیین رسول مکرم صلی الله علیه و آله جانشین خود را برای مراجعه مردم، و در آن کتاب روایت مردم مورد وثوق و اعتماد ثبت شده است.
۱۱. مصباح الزائر و جناح المسافر، مشتمل بر زیاراتی که متعارف بین علما می باشد.
۱۳. التوفیق للوفا بعد تفریق دار الفنا، و جز اینها از مطالب مختصر که اینک به یادم نیست.
[…] و ای فرزند، ای محمد که امیدوارم خدای تعالی کردارت را بستاید و تو را به نیک بختی هر دو جهان برساند بدان که در کتاب الآداب الدینیه و غیر آن از کتاب های ادعیه که برای حرکات و سکنات تو گفته ام دعاهاست که قسمت بسیاری از آن را با آداب جلیل آن در کتاب المهمات و التتمات آورده ام، امّا ذکر همه آنها کتابی مفصل خواهد شد و بسا که مایه ملالت تو گردد و مانع استفاده تو از باقی مطالبی که گفته ام شود. آنچه در کتاب های دعا برای تو ذخیره کرده ام، تو را کافی است و تو را به آن دلالت می کنم. این کتاب دارای مطالبی است که در کتاب هایی که به آن اشاره کردم ثبت نشده است.
مباحث سیاسی ارائه شده در این کتاب از چند جهت دارای اهمیت است :
۱. به لحاظ شخصیتی که این مطالب را ارائه کرده است یعنی سید بن طاووس.
در ذهن بسیاری از متدینان و اهل علم چنین تصور می شود که سید بن طاووس شخصیت زاهد، عارف و فقیهی بوده که از زندگی و تأملات سیاسی به دور بوده است. پژوهش حاضر این تصور را خدشه دار می کند و نشان می دهد که سید بن طاووس انسان کاملی بوده که به سیاست و زندگی سیاسی نیز می اندیشیده است؛ حتی کتاب های ویژه ای چون الاصطفاء فی تاریخ الملوک و الخلفاء را برای تربیت سیاسی فرزندانش نوشته است؛
۲. به لحاظ زمان و موقعیتی که سید بن طاووس در آن به سر می برده است و پیشنهادها و تلاش هایی که وی در جهت حل مسالمت آمیز بحران ناشی از حمله مغول ها کرده است. نیز مباحث حاضر دارای اهمیت است. این پیشنهادها را در متن ارائه شده می خوانید؛
۳. برای ابطال دیدگاه کسانی که عالمان شیعه را در سقوط خلافت عباسی نشانه می روند، از قبیل آنچه درباره خواجه نصیر الدین طوسی گفته شده و محققان صاحب نظر آن را رد کرده اند؛
۴. به لحاظ روشن شدن بخش های دیگری از تاریخ تاریک اندیشه سیاسی تشیع.
در مباحث حاضر، که گزیده هایی از کتاب کشف المحجه است، ابتدا به امامت از دیدگاه شیعه پرداخته شده و در ادامه، رابطه علما با سلاطین و خلفا و چگونگی همکاری آنها بررسی شده است. سید بن طاووس در این مباحث سعی کرده است دلایل دوری جستن خود از قضاوت و فتوا را شرح داده. به این پرسش مهم پاسخ دهد که چه کسی را و چگونه باید برای اداره جامعه برگزید. در ادامه دانش هایی را که لازم است فرزندانش فرا گیرند شرح داده. در میان این دانش ها کسب اطلاعات تاریخی و سیاسی برای داشتن زندگی سالم قابل توجه است. از دیگر بخش های قابل توجه کتاب، بیان تلاش های وی برای گفت و گو با تاتارهاست.۴ [امامت] بخش ۵۵
ای فرزند، ای محمد، درباره شناخت پیشوایان و عترت سید المرسلین که درود خدا بر او و خاندان پاک او باد، طریق معرفت آنان، و اعتقاد به پیشوایی شان آسان تر از آن است که عده ای پنداشته اند و من در کتاب طرائف آن را بیان کرده ام و راه حقیقت را نمودار ساخته ام. اینک چند دلیل را به اختصار می گویم، چنان که خواننده را از درازی گفتار و توضیح بسیار بی نیاز گرداند: بخش ۵۶
از جمله دلایل، گواهی عقل است به این معنا که کمال رحمت و عنایت الهی به بندگان مقتضی آن است که در هر زمان کسی را معیّن فرماید تا مردمان را به مراد و منظور او به طوری راهنمایی کند که آنان را از تأویل و اختلاف بی نیاز گرداند و آنان از گمراهی محفوظ مانند. بخش ۵۷
از جمله آن دلایل یکی این است که کمال پیمبری جدّت محمّد صلی الله علیه و آله ، مهربان تر بنده خدای، شفقت او بود که تا پایان جهان به امت خود دارد مقتضی آن است که نظر شریف او صلوات اللّه علیه به هدایت و دلالت کسانی که خواه به روزگار رسالت او نزدیک بودند خواه بعد از ایام رسالتش به وجود می آمدند، یکسان باشد، و این کار درست راست نمی آمد مگر این که کسی به جای رسول اکرم بنشیند که در همه ایام در آشکار و نهان، در علن و در پنهان و در عصمت با وصف کامل او باشد. بخش ۵۸
یکی از این دلایل آن است که جدّت محمّد صلی الله علیه و آله به هیچ جنگی نرفت مگر که در مدینه کسی را به جای خود نیابت داد، هر چند مدت جنگ کوتاه بود. پس چگونه خرد می پذیرد که امت را بدرود گوید و کار او را بی سامان رها کند و نایبی برای خود معین نفرماید. حال آن که پس از رحلت آن بزرگوار مدت تا رستاخیز دراز بود و خطر بسیار. بخش ۵۹
دیگر از دلایل آن که جدّت محمد صلی الله علیه و آله که بالاترین درود و تحیات نثار او و تبار او باد هیچ سپاه و هیچ سرشناس قومی را به جایی نمی فرستاد مگر آن که برای آنان رئیس و رهبری معین فرماید تا آن جمع را به یکدیگر پیوند دهد و گرفتاری هاشان را به اصلاح آورد و به آنان احسان کند؛ پس چگونه عقل باور می کند که پس از رحلت به سوی خدای جلّ جلاله در زمانی که تا حال ۶۳۹ سال می گذرد سپس تا روز رستاخیز به طول خواهد انجامید، همه امت خود را رها کند و برای آنان رئیسی معین نفرموده باشد تا حال امّت را سرپرستی و اصلاح کند و آنان را از اختلاف و اندوه در امان نگاه دارد. و از آن جمله نصوص حق جل جلاله و تقدّس کماله است که با آیات روشن درباره جدّت مولانا علی بن ابی طالب علیه السلام گفته و ذات و صفات و مقامات او را ستوده و تعریفی که امت از کرامات او علیه السلام کرده و آنچه در اسرار اللّه تعالی جل جلاله و رسول او صلی الله علیه و آله به ما خبر داده است. گویا می دانست که نصوصی که درباره او علیه السلام آمده است حاکی از آن است که امت در همه کارهای خود باید به او رجوع کند و در همه امور مرجع امّت او باشد، زیرا صفات کامل رئیس قوم دلیل پیشوایی اوست، و صفات ناقص مردم دلیل این است که باید فرمان شریعت او را گردن نهند و اراده او را پیروی کنند.
دلیل دیگر این که جدّت محمّد صلی الله علیه و آله بر افراد امت خود وصیت نکردن را حرام فرمود و گفت کسی که بدون وصیت کردن درگذرد همانا که به مرگ جاهلی مرده است، پس چگونه می توان پذیرفت کسی که فرمان می دهد مردم باید درباره بازماندگان و جانشینان خود وصیت کنند، خود وصیت درباره آنان را ترک کند با آن که می دانست که پس از وفات او اختلاف ها روی خواهد داد و به مخالفت ها دست خواهند زد. (۸۶۵، ف ۵ ۰، از ص ۳۲ الی ۴۲، نجفی).
دلیل دیگر این که هیچ مسلمان عاقل و فاضل و اهل انصافی نمی پذیرد که محمّد صلی الله علیه و آله بر آنان قرآن تلاوت کرده باشد متضمن این آیه «… الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دیناً» (مائده، آیه ۵)؛ «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خود بر شما تمام کردم و برای شما دین اسلام را پسندیدم»، آن گاه کسی ادعا کند که آن بزرگوار از دنیا رفت و امت خود را در امر امامت سرگردان رها کرد با آن که امامت مهم ترین مسأله مسلمانان و اسلام است، چندان مهم است که در اختلاف بر سر آن بعضی گردن بعضی دیگر را زدند و عده ای عده دیگر را تکذیب کردند، و ۷۳ فرقه مختلف پیدا شدند و در میان اهل ملت ها رسوا گردیدند.
این اختلاف و نقصان کجا، و دینی که پیمبر اکرم آن را به تصریح قرآن دین کامل توصیف فرمود کجا؟ پس اگر مسلمانان رسوایی به بار نمی آوردند، با دلایل و برهان مخالفت نمی ورزید و با غلط و بهتان با آیندگان خود روبه رو نمی شدند این اختلاف ها و نقصان ها پدید نمی آمد.
ای فرزند، ای محمّد، این آیه روزی فرود آمد و رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آن را در مورد پدرت علی بن ابی طالب صلوات اللّه علیه و آله در روز غدیر خم به نص بیان فرمود، به روایت همه مسلمانان اهل فضل گفته شده است که به نص عام اعلام شد، امّا متعصبان آن روز را پنهان می کنند و شایسته چنان بود که جمهور عارفان تاریخ آن را بدانند و آن جشنی بزرگ و روشن است چه، گویای آن است که خدای جل جلاله در آن روز دین را کامل کرد و نعمت را تمام فرمود و اسلام را دین ما قرار داد.
و من در کتاب طرایف از صحاح آنها نقل کرده ام که عده ای از یهودیان گفته اند اگر چنین جشنی در تورات آمده بود همانا که ما آن را جشن بزرگ دین خود می شمردیم.
و از دلایل یاد شده آن که ای فرزند، ای محمد که خدا تو را با پوشش زره های استوار با عنایات کافی خود نگاه دارد شایسته چنان بود که اهل اسلام همه بر این اعتقاد باشند و بدانند که نیای تو محمد صلی الله علیه و آله امّت را به جانشین خود سپرد، اما نام او را بر زبان نیاورد، چه این مقام مناسب صفات کمالی و معلوم او بود چندان که هیچ طعن و نقصی در آن صفات راه نداشت؛ پس چگونه است که کار تعصّب به آن جا کشید که نصوص وصیت به امامت را که از ویژگی های پیمبری است و نصوص وصیت را که به طور متواتر روایت شده بوده است تکذیب کردند، حال آن که وصیّت از جمله صفات کامل پیمبری است و این عدم قبول وصیّت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حقیقت طعنه ای است به کمال صفات پیمبری، زیرا ترک وصیت کردن نقیصه است که شایسته کمال پیمبری نیست؛ پس تکذیب وصیت به امام علی علیه السلام مکابره و تعصبی شگفتی انگیز است.
دلیل دیگر این که اگر بنا به فرض خبر وفات جدت صلی الله علیه و آله به عاقلان جهان می رسید، و هنوز هیچ کس درین معنا اختلاف نکرده بود که آیا رسول اعظم کسی را بنا به نصّ به جای خود تعیین فرموده است یا نه، اما شایع بود که پیمبر اکرم فرموده است: «کلکم راع و کلکم مسئول عنه رعیته». هر عاقلی، هر چند دور از مدینه وجود داشت، می دانست که رسول مکرم صلی الله علیه و آله رحلت نفرموده است مگر این که کسی را در اُمت به جانشینی خویش معین فرموده است، و هر آینه نادیده نگذاشته است که مردم به وصیت او نیاز خواهند داشت و بی شک از توجه به چیزی که مردم به آن محتاج اند، یعنی نیاز دارند که اداره کننده ای امت را اداره کند، کوتاهی نفرموده است؛ پس چگونه می توان کمال رسول اکرم را در تعیین وصی که نزد عقل مسلم است و خردمندان با قبول آن را تلقی می کنند انکار کرد.
باز دلیل دیگر: از قومی که مدعی باشند که رسول مکرم کسی را در امّت به طور مخصوص جانشین خود نکرد بپرسند، اگر اهل عصمت بگویند پیمبر اکرم صلی الله علیه و آله شخصی را به نصّ خاص جانشین خود معرفی فرمود، آیا از او می پذیرفتید یا نه؟ بی شک همه خواهند گفت البته نصّ او را درباره کسی که در میان امّت قائم مقام رسول اکرم صلی الله علیه و آله می شد از او می پذیرفتند. آنگاه بپرسید شما که می گویید پیمبر اکرم صلی الله علیه و آله جانشینی برای امت معین نکرد، پس تفرقه و دشمنی و فسادی که پس از رسول مکرم در امت به علت ترک نص روی داد متوجه کیست؟ متوجه خدای جهان است یا متوجه پیمبر اکرم صلی الله علیه و آله ؟ بی شک این هر دو وجه باطل است. پس باید قول اهل عصمت را پذیرفت که می گویند حضرت رسالت جانشین خود را معلوم فرمود و حجت را بر مردم تمام کرد. پس گناه و ملامت آنان است که با نص مخالفت کردند و فرمان آن بزرگوار را نادیده گرفتند.
دلیل دیگر: باید به کسانی که چنین می پندارند که پیشوایان که درود بر آنان باد به عصمت نیازی ندارند آیا عقل شما می پذیرد که خدای تعالی می دانست که پیمبر اکرم در مدت زندگی خود تنها چند شهر و چند دژ کوچک را خواهد گشود، و فقط معدودی از مردم به دست او اسلام خواهند آورد؟ پس خدای جل جلاله او را معصوم قرار داد و به او وحی فرستاد و در هر چه امت را به آن نیاز بود با او سخن گفت و می دانست که پس از درگذشت او مردم به رئیس نیازمندند و فتوحات اسلام چندین برابر خواهد شد و مردمی چندین برابر آن گروه که به دست او اسلام آوردند مسلمان خواهند شد و در سراسر جهان پراکنده خواهد گردید، و میانشان اختلاف روی خواهد داد و در آن هنگام وحی منقطع خواهد بود، آیا کسی وجود نخواهد داشت که در امت جای پیمبر اکرم صلی الله علیه و آله را بگیرد و بار امّت را بر دوش کشد و با عدل و خودداری از تباهکاری کارها را سر و سامان بخشد و مورد اعتماد مردمان باشد؟ هر کس به خدای جل جلاله و نیای تو محمّد صلی الله علیه و آله چنین پنداری داشته باشد همانا که جز شخصی غافل یا دشمنی جاهل نخواهد بود.
باز دلیل دیگر بر این معنا: بنی آدم از مواد ناهمگون گرم و سرد و تر و خشک، و از گوهرها و مواد خاکی و عقول و ارواح افلاکی آفریده شده اند. پس اگر پیشوایی نداشته باشند دارای صفات صاحب نبوت صلی الله علیه و آله که صفات متضاد او با یکدیگر متعادل باشد و کردار و رفتارش موافق یکدیگر و سایر احوالش در حد کمال، پیوسته گرفتار خویشتن است و ناهمگونی نهاد و چگونگی های آن او را به خود وا نمی گذارد تا کار آفریدگان را که با او در حال منازعه اند و خلاف میل او باشند سامان بخشد.
نیز از جمله دلایل بر وجوب عصمت، نصوص آشکاری است که مخالف و موافق نقل کرده اند، به طوری که دشمن از دیدن آن مطالب نابینا شده و به نقل آن پرداخته است، چنان که یهودیان و نصرانیان نصوص پروردگار جل جلاله و نصوص عیسی و موسی را که بر آنان درود خدای باد درباره پیمبری محمد صلی الله علیه و آله نقل کرده اند، با این که آن را انکار می کنند و از آن بی خبرند. این نصوص نیز شامل امامت بلافصل پدرت امیر مؤمنان پس از جدّت سیّد المرسلین صلی الله علیه و آله و امامت یکایک دوازده فرزندان پاکشان که بر همه آنان درود پروردگار نثار باد می باشد که هر یک را پس از دیگری ذکر کرده و نام و نسب و زمان هر یک را با کمالات و مقامات علمی، و پاسخ علمی به پرسندگان و هر چیزی که مورد نیاز مردمان مکلّف زمان او بوده است و بزرگداشت دوست و دشمن در زمان حیات و حرمت قبورشان با وجود دشمنان بسیار که پس از وفات داشتند بیان داشته است و این خود از روشن ترین آیات است مر ارباب نظر را که پروردگار جهان ها و حضرت سید المرسلین صلی الله علیه و آله نشان داده اند تا مردم در روز رستاخیز نگویند:
«انّا کنّا عن هذا غافلین (اعراف، آیه ۱۷۱)؛ ما از بی خبران بودیم».
من در کتاب طرایف این معنا را به تفصیل بیان کرده ام. در ضمن بخش های این کتاب نیز چنان که باید صاحبدلان را سخن خواهیم گفت اگر خدای بخواهد.
نیز طرفی از آن مقوله آن است که علوم پیشوایان تو علیه السلام نشانه ای از خدای جلّ جلاله در آن است و معجزه ای است گویای پیشوایی آنان، زیرا هیچ کس سراغ ندارد که آنان نزد استادی علم آموخته باشند و شیعیان یا دشمنان ایشان ندیده باشند که آنان این علوم را به عادت دانش آموزان و صفات آموزگاران و مدرسیان در محضر پدران خود آموخته باشند و کسی ندیده باشد به مطالعه و آموختن کتابی سرگرم شده باشند یا معانی تألیفی را ازبر کنند. تنها چیزی که دیده شده است هر گاه یکی از آنان از این جهان درگذشته است یکی از فرزندان او که پدر به امامت او وصیت کرده است در علم پدر و هر چه از خصوصیات و کرامات مورد نیاز جامعه لازم بوده است جانشین او شده است.
نیز از جمله دلایل آن که راویان شیعی امامی از هنگام حیات نیای تو محمّد صلی الله علیه و آله و پدرت علیه السلام بالاجماع متفق القولند که عدد و نام همه پیشوایان از تبار آنان و پدران و فرزندانشان و کمال صفاتشان همه معین است. گاه چنین شده است که پروردگار جلّ جلاله همین که آنان به این جهان پای گذاشته اند این معنا را تأیید فرموده است، زیرا پیش از آن که آن بزرگواران به دنیا آیند از آنان خبر داده شده بوده است و این امر از آیات خدای جل جلاله راجع به آنان و از معجزات رسول مکرم صلی الله علیه و آله از روی اکرام به آنان و از معجزات امامت آنان که درود خدای بر آنان باد می باشد.
و از جمله آن دلایل این است که در مورد هیچ یک از خویشاوندان و اصحاب رسول مکرم صلی الله علیه و آله نمی بینی که عددی معین وجود داشته باشد که از روی اتفاق و از نظر استحقاق همه امامیه بر آن اجماع داشته باشند و فرزندی از پدر نقل کرده باشد و نسل جدید از قدیم و هر یک از آنان که از حیث شمار مسلمند در علم و پرهیزگاری بی گفت و گو برجسته باشند و آنان را در سراسر جهان شیعیانی باشد که پیشوایی آن امامان را بر مردم مسلّم بدانند و در سراسر جهان آن شیعیان وجود داشته باشند که و با وجود دشمنان بسیار که آن امامان داشته اند کشتارهای بی امان که از آن امامان شده است و چیرگی و ستم امیران و شاهان بر آنان، باز هم بر عقیده و شمار شیعیان افزوده شده باشد.
دیگر از دلایل آن است که نمی بینی که هیچ یک از پیشوایان طاهر که از بستگان تواند در پاسخ مسأله ای فرومانده باشند یا به کتابی از نوشته های مصنّفان رجوع کرده باشند یا از یکی از علمای اسلام یاری خواسته باشند و هنگامی که از اخبار ملأ اعلا از آنان پرسشی می شد بی درنگ پاسخ می گفتند و آگاهی درست می دادند و اگر از رازهای امت های گذشته از ایشان سؤالی می شد بدون توقف و تردید از آن خبر می دادند و اگر از تفسیر قرآن مبین یا شریعت و از اسرار روزشمار که وابسته به شریعت است مشکلی می پرسیدند به تفصیل پاسخی عالمانه می دادند و این قدرت از نشانه های خدای جل جلاله و معجزات رسول او صلی الله علیه و آله و معجزات پدران آنان علیهم السلام است.
دیگر از دلایل آن است که کتاب های شیعیان و روایات آنان به طور متواتر حاکی از این است که هنگام درگذشت بسیاری از مردمان را خبر داده اند و هنگامی که آن مردم هنوز زنده بوده اند؛ برای هنگام وفاتشان کفن فرستاده اند و آنچه از آن خبر داده بودند روی داده است. آری اینها همه از آیات آشکار خدای تعالی و حجت های مسلّم اوست جل جلاله.
نیز از دلایل آن که می بینی در کتاب های شیعیان و غیر شیعیان مناظره ها و گفت و گوهای آنان با دانشمندان ادیان گوناگون منعکس است و می بینی که چگونه پاسخ هر پرسشی را طبق کتاب آسمانی پرسنده داده اند. اگر پرسنده یهودی بوده است از تورات حل مسأله را برای او قرائت کرده اند و اگر نصرانی، از انجیل پرسش را پاسخ گفته اند، حالی که هرگز با اهل آن دیانت ها رفت و آمد و معاشرت یا یگانگی و دوستی نداشته اند. […] [رابطه علما و سلاطین] بخش ۱۲۱
ای محمد، ای فرزند که خدای جل جلاله برکات خود را بر زندگانی تو نثار فرماید و بر مقامات بیفزاید بدان که بدترین معاشرت، معاشرت با گناهکاران است، خواه از والیان باشند یا از غیر آنان. امّا این معاشرت وقتی ناپسند است که برای مخالفت با اعمال ناپسند آنان و از روی اطاعت فرمان خدای عزّ جلاله برای پند گرفتن به آنان نباشد، چه، خدای جل جلاله از انسان چنین می خواهد که آن سان که مولای او که بر نهانی ها و رازهای او آگاه است به او فرمان داده است با مردم معاشرت کند یا دست کم از آنچه خدای جل جلاله از آن اعراض می فرماید اعراض کند و از آنچه که خدای جل جلاله از آن خشمگین است متنفر باشد و این مقام بسی دشوار است و به خدا سوگند که بسیار بعید می دانم که انسان چنین باشد، به ویژه اگر کسی که با او معاشر است صاحب مقامی باشد یا مورد نیاز او باشد و نیاز او را برآورده و به او خوبی کرده باشد، در این حال چگونه او را دل با خدای جل جلاله خواهد بود تا از آن مرد صاحب مقام روی برتابد و دل در این کار با او همراهی کند؟! هیهات، هیهات، که چنین نشود، بلکه آن صاحب مقام که نیازش را برآورده است بیش از اصلاح کار او دین او را به فساد می کشاند و به احوال او در آخرت زیان می رساند.
روزی وزیری نامه ای به من نوشت و خواستار آن شد که به دیدار او بروم، در پاسخ به او چنین نوشتم: من چگونه توانایی آن دارم که در مورد نیازهای خود و نیاز فقیران و دیگر نیازمندان با تو مکاتبه کنم، در حالی که خدای تعالی و فرستاده او صلی الله علیه و آله و پیشوایان علیهم السلام مرا مکلّف فرموده اند که از باقی ماندن تو بر کرسی فرمانروایی حتی تا رسیدن نامه من به تو اکراه داشته باشم. نیز تکلیف من این است که آرزومند باشم تا زان پیش که نامه من به تو رسد از مقام خود معزول شده باشی. بخش ۱۲۲
یکی از فقیهان مرا گفت: امامان که بر آنان درود باد به مجلس پادشاهان و خلفا می رفتند. در پاسخ به او مطلبی به این مفهوم گفتم: آنان که درود خدا بر آنان باد به مجلس شاه و خلیفه وارد می شدند، اما در دل از آنها روی گردان بودند و باطنشان، چنان که خواست خدای سبحان بود، بر آنها خشمگین بود. گفتم آیا خود را چنین می بینی که اگر آن اشخاص نیازت را برآورند و تو را به خود نزدیک کنند یا درباره تو احساس نمایند، چنان باشی که پیشوایان با آنان بودند؟ گفت: نه و به مناسبت حال اقرار کرد و گفت که وارد شدن ضعیفان بر توانمندان مانند وارد شدن اهل کمال بر آنان نیست. بخش ۱۲۳
یکی از پادشاهان بزرگ دنیا بارها به من نوشت در سرایی از او دیدار کنم که بسیاری از مردم غافل آرزوی رفتن به آن جا را داشتند. در پاسخ به او نوشتم در مسکنی که اینک در آن جا ساکنی بنگر که آیا دیواری یا آجری یا زمینی یا فرشی یا پرده ای یا چیزی وجود دارد که برای خدا و رضای او جل جلاله در آن جا قرار داده باشی تا در آن جا حضور یابم و بر آن بنشینم و بر آن بنگرم و دیدن آن بر من آسان باشد؟
نیز بارها به او نوشتم چیزی که در آغاز زندگانی دیدار پادشاهان را بر من تحمیل می کرد اعتماد من به استخاره بود؛ امّا اکنون به موهبت انواری که خدای جل جلاله به من عنایت فرموده است بر نهانی ها آگاهم و در چنین موارد استخاره کردن دور از صواب و مبارزه با رب الارباب است.
و ای فرزند، ای محمد، که امیدوارم خدای جل جلاله به نیروی خدایی و انوار پروردگاری خود تو را از مخالطت با مردم بی نیاز فرماید، در پرتو آن نور بنگر که معاشرت آنان دارای این خطر است که تو را از یاد خدای جل جلاله بازدارد. این کار مقتضی آن است که در حرکات و سکنات و جامه پوشیدن و نشست و برخاست با آنان ظاهرسازی کنی و تصنع به کار بری و حرمت خدای جل جلاله و ناموس عظیم او را واگذاری و بر پای داشتن ناموس آنان خاطر تو را مشغول دارد. یکی از علمای محترم روزی به من گفت به چه سبب همنشینی و گفت و گو با ما را ترک کرده ای، حالی که تو ما را به سوی رب العالمین می خوانی و به او نزدیک می گردانی. به او مطلبی گفتم که خلاصه آن چنین است: اگر من خویشتن را چنان نیرومند بدانم که هر وقت با شما همنشین باشم و گفت و گو کنم در حال مجالست و محادثه با شما در دل و در ضمیر خود به مجالست و محادثه با خدای جل جلاله مشغول باشم، شما نیز کاملاً به حرمت حق تعالی به من توجه داشته باشید آنگاه می توانم هر وقت که دست دهد با شما جلیس باشم و گفت و گو کنم؛ اما بیم من از آن است که اگر با شما به گفت و گو پردازم یا مجالست کنم، دلم گاهی از مهر شما انباشته باشد و از یاد خدای تعالی فارغ باشم، حال آن که در پیشگاه الهی قرار دارم. پس عقیده دارم اگر حق تعالی را از ربوبیت و ولایت برکنار دانم و به مهرورزی با شما پردازم و دل را که نظرگاه حق تعالی و سرای معرفت اوست به شما که مملوکان اویید واگذارم کفر است؛ اما اگر با شما مجالست کنم و به گفت و گو پردازم و دلم گاه با شما و گاه با حق تعالی باشد، معتقدم که این کار شرک است و هلاک، زیرا شما را در دل با حق تعالی برابر نهاده ام. بخش ۱۲۴
و ای فرزند، ای محمّد که خدای جل جلاله تو را به مراد و منظوری که داری امکان دست یابی دهد و پیروی از او موجب آن گردد که یاد خود را به تو الهام فرماید بدان که من برآنم تا از هر کار که از یاد پروردگار جهان ها بازم دارد با خلایق قطع رابطه کنم و در مشهد جدّت امیر مؤمنان علیه السلام حضور یابم. در این کار از خدای جل جلاله از روی یقین استخاره کردم. اقتضای استخاره چنین بود که به کلی در مسکن خود ترک معاشرت نکنم و تنها در اوقاتی که امید دارم که در پناه جلال ربانی از یاد خدا باز نمانم و به سلامت مانم به آن پردازم؛ اما اگر دیدم که دل کمترین توجهی به آنان دارد بی درنگ ترک معاشرت و گفت و گو کنم. بخش ۱۲۵
و ای فرزند، ای محمّد که خدای تعالی تو را از آنچه مورد اعراض اوست در امان دارد و به زیور خلعت اقبال بیاراید بدان که از جمله گرفتاری های من در مخالطت با مردم این بود که پادشاهان مرا شناختند و به من مهر ورزیدند، چندان که نزدیک بود سعادت این جهانی و آن جهانی من بر باد رود و میان من و مالک من صاحب نعمت های نهانی و آشکار، حجاب گردند، آنگاه مرا می دیدی جامه ننگ و رسوایی دربر، در پی جاه و مقام این سرای فریب برآمده ام و تو را به سوی هلاک و تباهی و عذاب دوزخ می کشانم. چیزی که مرا از خطر اقبال پادشاهان جهان و محبّت آنها رهایی بخشید و از زهرهای کشنده تقرّب به آنها به سلامت داشت همانا خدای جل جلاله بود. پس من آزاد شده این مالک رحیم شفیق هستم و سبب آن بود که از آغاز زندگانی در دامان جدم (ورام) و پدرم قدّس اللّه ارواحهم و کمّل فلاحهم بودم که داعیان به سوی خدا بودند جل جلاله و دلبستگان او جل جلاله پس خدای تعالی مهر پیمودن راه و پیروی نشانه آنان را در دل من انداخت. من نزد آنان گرامی بودم با این که عادت معمول کودکان است که پدر یا مادر یا استاد، آنان را تأدیب کنند، اما خدای جل جلاله مرا به این ماجرا نیازمند نفرمود. من نوشتن و عربی را آموختم و علم شریعت محمدی صلی الله علیه و آله را نیز آن سان که در پیش گفتم آموختم و کتاب هایی در اصول دین نخواندم.
یکی از مشایخ استاد من از من خواست که به تدریس و تعلیم مردم پردازم و در مراجعات آنان فتوا دهم و راه علمای پیشین را بپیمایم. آنگاه دیدم خدای جل جلاله در قرآن شریف به جدّت «محمّد صلی الله علیه و آله »، آن صاحب مقام والا، می فرماید:
«و لو تقول علینا بعض الاقاویل لاخذنا منه بالیمین ثم لقطعنا منه الوتین فما منکم من احد عنه حاجزین» (الحاقه، آیه ۴۴)؛ «اگر رسول سخنی که ما نگفته باشیم به ما نسبت دهد با کمال قدرت او را کیفر می دهیم و رگ (حیات) او را می بریم. هیچ یک از شما قدرت جلوگیری ندارد.
آیا می بینی که این سخن از جانب پروردگار جهان ها برای تهدید کسی است که نزد او گرامی ترین موجود اوّلین و آخرین است، در صورتی که سخنی را به حق تعالی نسبت دهد! پس آنگاه که به این نکته توجه کردم و از مبادرت کردن به فتوا احساس کراهت نمودم و ترسیدم و پرهیز کردم که مبادا در کار فتوا قولی بر خلاف گویم و در پی ریاست افتم که منظور از آن تقرب به حق تعالی نباشد؛ پس در آغاز کار پیش از آن که جامه قضا پوشم از آن امر هولناک کناره گرفتم و به راهنمایی علم، به عمل صالح و کارهای شایسته پرداختم و آنچه ای فرزند در راهنمایی و گشودن درهای عنایات به تو نوشته ام نه از کسی آموخته بودم نه از کسی شنیده بودم، بلکه گفتار مردم همه بر پایه ظاهر عبادت و صورت بخشیدن آن به مقتضای عادت بود. سپس جماعتی نزد من آمدند و خواستند بین مردمی که اختلاف دارند بر عادت فقیهان و علمای گذشته زمان های پیشین داوری کنم و امور طرفین اختلاف را اصلاح نمایم؛ پس به آنان گفتم که من چنین فهمیده ام که خِرد من در مقام اصلاح کلیه امور زندگانی من است، اما نفس من و هوا و هوس من و شیطان برآنند تا با مشغول ساختن من به امور دنیا مرا به هلاکت رسانند و من بین خود و نفس خود و شیطان و هوا و هوس خویشتن در صدد آن برآمدم که به مجرد عدل داوری کنم و همه آنها را با عقل موافق گردانم. اما هیچ یک از آنها این رأی را صواب ندانستند و خِرد به زبان حال با من گفت روا نیست که در هلاکت خود به نادانی، از آنها پیروی کنی. بالجمله، من در این زندگی دراز موفق نشدم که میان این دو دشمن داوری کنم یا میان آنها سازشی به وجود آورم که چشمم روشن گردد و منازعه و اختلاف آنها برطرف شود. پس کسی که می داند که در مدتی دراز از انجام دادن داوری ناتوان بوده است، چگونه در امری وارد شود که داوری های بی پایان و بی شمار ویژه آن است؟ به آنان گفتم بنگرید و کسی را بیابید که عقل و نفس و طبیعت و هوا و هوس او با یکدیگر اتّفاق داشته باشند، بر شیطان چیره، و همه مانند یک دست در پی طاعت خدا و رضای او باشند و از امور مهمی که بر او واجب است فارغ باشد. آری چنین شخصی را بیابید، و داوری و محاکمه نزد او برید همانا اوست که وقتی دعوایی در محضرش طرح شود می تواند به قطع و فصل دعاوی و اصلاح اختلافات موفق گردد. زیرا به چنین قدرتی مجهز است.
پس ای فرزند، ای محمّد، از ریاست در این امر کناره جستم و به مقتضای داوری خردمندان دیدم که شغل شاغل من در توجه به خدای جل جلاله و وارسی و پاکیزه نگاهداشتن نفس خویشتن است. بخش ۱۲۶
سپس چنین روی داد که پدر و مادرم که خدای تعالی روانشان را تقدیس فرماید و بر قبرشان نور بباراند در صدد برآمدند که من زناشویی کنم و آن واقعه را در کتاب البهجه شرح داده ام. این وصلت خوشایند من نبود و بیم آن داشتم که از کار صواب مرا بازدارد. این پیوند موجب آن شد که با خاندانی که وصلت کرده بودم مصاحبت کنم. سپس یکی از آنان در کار دولتی وارد شد و من کوشیدم که او را از آن شغل باز دارم و او آن منصب را ترک کند، اما موافقت نکرد که از آن کار دست بکشد. این امر به آن جا کشید که از او دوری گزینم و در شهر حلّه مجاورت آنان را خوش نداشته باشم. آنگاه به مشهد مولانا (حضرت موسی بن جعفر امام کاظم علیه السلام ) روی آوردم و در آن جا اقامت گزیدم تا وقتی که به اقتضای استخاره با «زهرا خاتون» دختر وزیر «ناصر بن مهدی» که بهشت جاودان جایگاه آنان باد زناشویی کردم و این امر موجب آن شد که روزگاری دراز بغداد را که دامگاه شیطان است وطن گیرم. [رابطه سید بن طاووس با مستنصر] بخش ۱۲۷
نخستین دامی که شیطان تعبیه کرد تا میان من و خدای جل جلاله، صاحب الرحمه و الاحسان، جدایی افکند این بود که خلیفه «مستنصر» که خدا از سوی ما بهترین پاداش خیر به او عطا فرماید مرا به عادت خلفا برای فتوا دادن دعوت کرد.
هنگامی که نزدیک به در ورودی خانه کسی رسیدم که از من استدعای دیدار داشت به درگاه خدای مالک الامان جل جلاله تضرع کردم و از او خواستم که دین مرا و آنچه را که به من موهبت فرموده است به ودیعت نگاه دارد و هر چه مرا به رضای حضرتش نزدیک گرداند حفظ فرماید تا به سلامت از نزد ملک باز گردم. آنگاه به محضر او رسیدم و او با همه نیرو که داشت کوشید تا کار فتوا دادن را بپذیرم: خدای جل جلاله به من آن نیرو داد که با آنان مخالفت کنم و هوس خود را خوار دارم و بر سر نفس سرکش پای گذارم و در نگاهداشت آنچه در طلب رضای خدا جل جلاله مالک آن بودم و اعراض از آنان مدد فرمود. در پی آن واقعه سعایت های هولناک روی داد؛ اما خدای جل جلاله به فضل خویش مرا کفایت کرد و بر عنایات خود درباره من افزود و در کتاب اصطفاء پاره ای از آن حوادث را برای تو شرح داده ام.
ای فرزند، اگر آن روز در این فتوای دنیوی و هوسبازی اهل دنیا و قاعده های بیهوده آنها وارد شده بودم تا ابد الآبدین تباه بودم و مرا در اموری داخل می کردند که میان من و رب العالمین جدایی می افکند. بخش ۱۲۸
الحذر، الحذر، که در شوخی و بازی و نوآوری آنان شرکت جستن، مخالفت با جدت سید المرسلین صلی الله علیه و آله و با پدرت سید الوصیین است. سپس خلیفه بازگشت و به وسیله (قمی) وزیر خود و به وسیله دیگر بزرگان دولت خود مرا دعوت کرد که نقابت همه طالبین را بپذیرم. سال ها گذشت و همچنان پیگیری می کردند تا این سمت را قبول کنم و من بهانه های ب

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.