اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل جهانهای ممکن بررسی دیدگاه سول کریپکی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 58
فرمت فایل پاورپوینت
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل جهانهای ممکن بررسی دیدگاه سول کریپکی – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل جهانهای ممکن بررسی دیدگاه سول کریپکی شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل جهانهای ممکن بررسی دیدگاه سول کریپکی گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جهانهای ممکن بررسی دیدگاه سول کریپکی با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جهانهای ممکن بررسی دیدگاه سول کریپکی از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل جهانهای ممکن بررسی دیدگاه سول کریپکی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل جهانهای ممکن بررسی دیدگاه سول کریپکی را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جهانهای ممکن بررسی دیدگاه سول کریپکی :
الوین پلنتینگا و دیوید لوئیس
چکیده
سول کریپکی (Saul Kripke) برای ارائه معناشناسی صوری منطق موجهات ، از مفهوم جهانهای ممکن استفاده کرد، اما امروزه کاربرد مفهوم جهانهای ممکن در معناشناسی موجهات خلاصه نمی شود، بلکه این مفهوم در پاره ای نظریه های مربوط به حوزه فلسفه زبان یا فلسفه منطق مانند برخی نظریه ها در باره ماهیت گزاره نیز مورد استفاده قرار گرفته است .
با توجه به اهمیت روزافزون مفهوم جهانهای ممکن ، مقاله حاضر به بررسی فشرده دیدگاه پاره ای از فیلسوفان تحلیلی معاصر در باره هویت این جهانها و ویژگیهای آنها می پردازد. برای این منظور، ابتدا توضیح فشرده ای از دیدگاههای متافیزیکی کریپکی درباره هویت جهانهای ممکن ارائه می شود و سپس دو رویکرد عمده به مسأله جهانهای ممکن تحت عنوان «محقَّق گرایی » و«انتزاع گرایی » طرح می گردد.
برای تأمین این هدف ، دیدگاه دیوید لوئیس (David Levis) به عنوان نافذترین نماینده محقَّق گرایی و دیدگاه الوین پلنتینگا (Alvin Plantinga) به عنوان یکی از نمایندگان شاخص انتزاع گرایی مورد بررسی قرار خواهد گرفت .
واژگان کلیدی: جهانهای ممکن, محقق گرایی, انتزاع گرایی جهانهای ممکن در منطق و متافیزیک
سول کریپکی برای ارائه معناشناسی صوری منطق موجهات ، در مقاله بسیار مهم خود در سال ۱۹۶۳ با عنوان «ملاحظات معناشناختی در باب منطق موجهات» (Semantical Considerations on Modal Logic) از مفهوم جهانهای ممکن استفاده کرد،به گونه ای که در «ساختار- مدل »
«امروزه جهانهای ممکن و افراد ممکن ، بی تردید، دارای محبوبیت فلسفی اند. منطقدانان ، متافیزیسین های (عالمان مابعدالطبیعه ) تحلیلی ، کسانی که به معناشناسی منطق موجهات یانظریه های زبانشناسانه می پردازند، همگی مشارکت فعالی در بحثهای پر رونق جاری در باره این امور ممکن غیر واقعی دارند.» (Resher, 1999, p.403).
همچنین، مفهوم جهانهای ممکن در پاره ای نظریه های مربوط به حوزه فلسفه زبان یا فلسفه منطق – مانند برخی نظریه ها درباره ماهیت گزاره – مورد استفاده قرار گرفته است . برای مثال ،رابرت استالنیکر، مفهوم گزاره را بر اساس جهانهای ممکن تعریف کرده است . در نظر او، حکم P معادل است با مجموعه جهانهای ممکنی که P در آنها درست است . این مجموعه ، برای گزاره ها ضرورتاً نادرست ، مجموعه ای تهی و برای گزاره ها ضرورتاً درست ، مجموعه تمام جهانهای ممکن است . (Stalnaker, 1976, pp.72-75).
این نکته قابل ملاحظه است که معمولاً منطقدانانی که در معناشناسی منطق موجهات از مفهوم جهانهای ممکن بهره می برند، به بررسی هویت این جهانها (و اینکه واقعاً یک جهان ممکن چیست ؟) نمی پردازند و وارد مباحث وجودشناختی و متافیزیکی جهانهای ممکن نمی شوند.یکی از شواهد این مدعا سخن هیوز و کرسول است که پس از ارائه بحثی مقدماتی از معناشناسی موجهات با استفاده از مفهوم جهان ممکن ، می گویند:
«در این مرحله ممکن است این پرسش مطرح شود که یک جهان ممکن یا وضعیت قابل تصور واقعاً چیست . این مسأله در متافیزیک و در کاربرد منطق موجهات درزمینه نظریه های معناداری برای زبان طبیعی ، مسأله ای مهم و بحث انگیز است . امّا خوشبختانه ، از دید منطق تفاوتی ندارد که دقیقاً جهانهای ممکن چه هستند… در این کتاب ، ما هیچ موضعی در باره مقام وجودشناختی جهانهای ممکن اختیار نخواهیم کرد. (Hughes and Cresswell, 1996, p.21).
بنابراین ، یکی از تفاوتهای اساسی میان رویکرد منطقی و رویکرد متافیزیکی به مفهوم جهانهای ممکن آن است که در رویکرد اول ، به جهانهای ممکن صرفاً به عنوان عنصری از نظام معناشناختی موجهات و ابزاری برای بیان معنای «ضرورت » و «امکان » نگریسته می شود. اما دررویکرد متافیزیکی ، مسائلی از قبیل مسائل زیر نیز مورد تحقیق قرار می گیرد: هویت جهانهای ممکن چیست ؟ جهانهای ممکن دیگر چه نسبتی با جهان فعلی دارند؟ آیا همه جهانهای ممکن فعلیت دارند یا فعلیت (actuality) از خصوصیات جهان کنونی است ؟ وجود داشتن یک شی ءدر یک جهان ممکن به چه معناست ؟ آیا جهانهای ممکن تعیّن پذیرند؟ و …
من در ادامه ، می کوشم به بررسی پاسخهایی که پاره ای از فیلسوفان معاصر به پرسشهایی از قبیل پرسشهای بالا داده اند، بپردازم . کریپکی و جهانهای ممکن
کریپکی در مقاله (Semantical Considerations on Modal Logic) توضیح چندانی درباره اینکه جهانهای ممکن واقعاً چه هستند، نداده و صرفاً از مفهوم جهان ممکن به عنوان ابزاری نموداری (schematic) برای توضیح معناشناسی موجهات بهره برده است . دیدگاه کریپکی را درباره چیستی جهانهای ممکن ، می توان در کتاب Naming and Necessity یافت . متن اصلی این کتاب ، حاصل سه سخنرانی کریپکی است که برای نخستین بار در سال ۱۹۷۲ منتشر گردید و سپس با افزودن مقدمه و برخی پانوشتها در قالب یک کتاب مستقل چاپ شد. کریپکی در بخشهایی از متن کتاب ، توضیحات پراکنده ای را در باره آنچه که از «جهان ممکن » در نظر دارد،آورده است ، اما در مقدمه کتاب (که تاریخ نگارش آن متأخر از تاریخ انتشار اولیه متن سخنرانی هاست ) شاهد توضیح منسجم تری هستیم . رد برداشتهای ناصواب از «جهانهای ممکن »
کریپکی اظهار می کند که برخی افراد برداشت ناصوابی از اصطلاح «جهان ممکن » کرده اند و پاره ای از این برداشتهای ناصواب ، ناشی از به کارگیری واژه «جهان » است . مثلاً، گاه گمان شده است که جهانهای ممکن چیزی شبیه سیاره های دور دست اند که مشابه محیط پیرامون می باشند و تفاوت آنها صرفاً در این است که در مکانهای متفاوتی قرار دارند.
از این رو، کریپکی پیشنهاد می کند که برای جلوگیری از برداشتهای غلط ، بهتر است به جای «جهان ممکن » از اصطلاحاتی همچون «وضعیت (یا سرگذشت ) ممکن برای جهان » یا «موقعیت خلاف واقع » استفاده کنیم . البته ، این کار ضرورتی ندارد، زیرا اگر مقصود از «جهان ممکن » به دقت روشن شود، زمینه ای برای برداشتهایی از قبیل آنچه در بالا به آن اشاره شد، وجود نخواهد داشت . (Kripke, 1980, pp.15-16).
کریپکی ، برای روشن کردن برداشت خود از مفهوم جهان ممکن به مثالی متوسل می شود. فرض کنیم دو تاس شش وجهی را همزمان می اندازیم . تاس (الف ) عدد ۶ و تاس (ب ) عدد ۵ را نشان می دهد. می دانیم مجموع حالات ممکن حاصل از انداختن این دو تاس ، ۳۶ حالت است که حالت واقع شده (یعنی حالتی که تاس (الف ) عدد ۶ و تاس (ب ) عدد ۵ را نشان می دهد) تنها یکی از این ۳۶ حالت ممکن است . حال اگر هر چیز دیگری را، غیر از این دو تاس و وضعیت آنها نادیده بگیریم و از اینکه ممکن بود یکی از این دو تاس یا هر دوی آنها موجود نباشند، صرف نظر کنیم ، مثال مورد بحث الگویی برای جهانهای ممکن خواهد بود. ۳۶ حالت ممکن مزبور ۳۶ جهان ممکن اند که تنها یکی از آنها (که متناظر با حالتی است که تاسها فی الواقع مستقر شده اند) به فعلیت رسیده است . در این مثال ، جهان بالفعل وضعیتی است که تاسها فی الواقع پس از پرتاب قرار گرفته اند. این ۳۶ وضعیت ممکن ، که شامل وضعیت فعلیت یافته هم می شوند، همگی هویتهایی انتزاعی (abstract)اند نه آنکه هویتهای محقَّق فیزیکی و مرکب باشند. در مورد حالت فعلیت یافته نیز، حاصل جمع (sum) دو تاس ، که یک هویت مشخص فیزیکی و محقَّق (concrete) است ، جهان ممکن بالفعل را تشکیل نمی دهد، بلکه جهان ممکن ، آن وضعیت (مجردی ) است که فعلیت یافته است . (این مطلب ، در توضیح دیدگاه پلنتینگا در آینده ، روشنتر خواهد شد.)
بدین ترتیب ، کریپکی مدعی می شود که توجه به مثال یاد شده می تواند از وقوع پاره ای برداشتهای غلط جلوگیری کند. مثلاً، در مورد تاسها، وقتی سخن از ۳۶ حالت یا وضعیت ممکن به میان می آید، هیچ کس متوقع نیست که ۳۵ حالتی که فعلیت نیافته اند، در سرزمینهایی خیالی ودوردست وجود عینی داشته باشند. تعریف و ویژگیهای جهانهای ممکن
با توجه به مثال تاس ، کریپکی جهان ممکن را چنین تعریف می کند:
«جهانهای ممکن » عبارت اند از تمامی انحایی که جهان می توانست به آن نحو بوده باشد یا وضعیت ها یا سرگذشت هایی که کل جهان می توانست داشته باشد. (Ibid.18).
کریپکی متذکر می شود که جهانهای ممکن در مثال تاس ، که آنها را جهانهای مینیاتوری (یا ریز) (miniature) یا جهانَک (miniworld) می نامد، با جهانهای ممکن مورد نظر فیلسوفان تفاوتهایی دارد. برای مثال ، جهانکهای مثال تاس ، از جهت اشیایی که در آنها هستند (یعنی تاسها) و اوصاف آنها (عددی را که نشان می دهند)، کاملاً تحت اشراف و کنترل هستند، ولی در موردجهانهای ممکن چنین نیست . از سوی دیگر، اندیشیدن درباره تمام جهانهای ممکن نیاز به بسیار تصویرسازی (idealization) بیشتری دارد و نیز، سؤالات بیشتری را برمی انگیزد. فیلسوفی مفهوم جهانهای ممکن را به کار می گیرد، باید مواظب باشد که استفاده از این مفهوم او را وادار به طرح پرسشهایی نکند که معناداری آنها از سوی شهودهای اولیه ، درباره مفهوم امکان تأیید نمی شود.
مسأله دیگر این است که عملاً نمی توان یک جهان ممکن را کاملاً توصیف کرد و البته ، این کار ضرورتی هم ندارد، بلکه توصیف آن جنبه هایی که جهان ممکن مفروض با جهان بالفعل تفاوت دارد، کافی است . ما می توانیم در عمل ، موقعیت خلاف واقع را به عنوان یک جهانک در نظر بگیریم و توجه خود را تنها به تفاوتهای آن با جهان بالفعل محدود کنیم . این کار نیاز به تصویرسازی کمتری دارد، زیرا لازم نیست تمام حالتهای ممکن را ملاحظه کنیم . (Ibid.)
ظاهراً مقصود کریپکی آن است که هر چند هر جهان ممکن ، (بر خلاف جهانکهای مثال تاس ) از موقعیتهای ممکن (possible state of affairs) بسیار زیادی تشکیل می شود ولی نمی توان طرفداران جهانهای ممکن را ملزم نمود که هر جهان ممکن را به صورت کامل تصور کنند، بلکه آنچه ضرورت دارد توجه به آن دسته از تفاوتهای جهان ممکن مزبور با جهان بالفعل (یا «جهان کنونی » یا «جهان فعلی ») است که با یک بحث خاص مربوط می شود.
برای توضیح مقصود کریپکی به مثال زیر توجه می کنیم : در جهان کنونی ، قلّه اورست بلندترین قلّه زمین است . حال فرض کنیم ، شخصی که از جهانهای ممکن برای توضیح گزاره های موجه استفاده می کند، برای بیان این مطلب که امکان داشت قلّه دماوند بلندترین قله زمین باشد،می گوید: جهان ممکنی را فرض کنید که در آن ، قلّه دماوند بلندترین قله زمین (و دارای ارتفاعی بیشتر یا برابر با ارتفاعی که اورست در جهان کنونی دارد) باشد. بی تردید، جهان ممکن موردبحث ، از جهات عدیده ای با جهان کنونی تفاوت دارد. مثلاً، در این جهان ، آب و هوای شهر تهران با آب و هوای فعلی آن متفاوت خواهد بود. همچنین ، وضعیت اقتصادی روستاهای اطراف دماوند (احتمالاً به دلیل حضور جهانگردان و گروههای کوهنوردی خارجی ) با وضعیت کنونی آن مغایرت خواهد داشت . رشته کوههای اطراف دماوند، راههای ارتباطی و هزاران وضعیت دیگرنیز وجود دارند که از طریق آنچه کریپکی آن را تصویرسازی (idealization) نامید، می توان آنها را تصور کرد و هیچ یک از آنها میان جهان ممکن مزبور و جهان کنونی مشترک نیستند. (و شاید این مجموعه ، یعنی مجموعه اوضاعی که در این دو جهان ، متفاوت اند هیچ گاه در تصورات ما به پایان نرسد). حال ، سخن کریپکی این است که اساساً نیازی نیست که ما توصیف کاملی از جهانی که در آن دماوند بلندترین قلّه زمین است ، به دست دهیم . آنچه لازم است (و کافی نیز هست ) این است که تفاوتهایی را که با مسأله مورد نظر ما مرتبط اند، مشخص سازیم . جهانهای ممکن و تحویل موجهات
نکته دیگری را که کریپکی به آن پرداخته ، آن است که مفهوم جهانهای ممکن ابزاری برای تحلیل موجهات ، به گونه ای که سبب تحویل آنها به امور دیگر شود، نیست و نمی تواند طبیعت عملگرها یا گزاره های موجه را تبیین (explicate) کند. در تاریخ اندیشه بشری ، قضاوتهایی که متضمن مفاهیم موجه باشد (مانند «ممکن بود امروز باران نیاید») قرنها زودتر (از اندیشه جهانهای ممکن ) ظاهر گردید و اندیشه جهانهای ممکن ، که حاصل نوعی تجرید (abstraction) است ، به لحاظ زمانی ، اندیشه ای متأخر است . در عمل نیز بسیار بعید است کسی که مفهوم امکان را (به عنوان یک مفهوم موجه ) نفهمد، بتواند مفهوم جهان ممکن را درک کند. بنابراین ، انگیزه اصلی طرح مفهوم جهانهای ممکن به اعتقاد کریپکی آن بوده است که این مفهوم ما را قادر می سازد تااز ابزار و روش های رایج در نظریه مجموعه ها، در حوزه منطق موجهات ، به بهترین نحو بهره گیریم . (Ibid., 19, n. 18)
کریپکی ، اظهار می دارد که برخی به جهانهای ممکن به مثابه سرزمینهای دور افتاده ای نگاه می کنند که برای شناسایی افراد و اشیای موجود در آنها، باید به آنها سرک کشید یا از طریق بیان کیفیات ، آنها را معین کرد. وی اعتراف می کند که برخورد صوری برخی از منطقدانان ، از جمله خود او، با منطق موجهات به نوعی تصویر بالا را تأیید می کند، اما، همان گونه که اشاره شد، واقعیت برخلاف این است :
«یک جهان ممکن یک سرزمین دورافتاده نیست که ما آن را کشف کنیم یا از طریق یک تلسکوپ به نظاره آن بنشینیم . به تعبیر کلی ، یک جهان ممکن دیگر بسیار دوردست است و حتی اگر با سرعتی بیش از سرعت نور حرکت کنیم ، به آن دست نخواهیم یافت … جهانهای ممکن فرض می شوند، نه آنکه با تلسکوپهای قوی کشف شوند.» (Ibid.,p. 44) رؤوس اصلی دیدگاه کریپکی در باره جهانهای ممکن
بدین ترتیب ، می توان رؤوس اصلی دیدگاه کریپکی را در باب جهانهای ممکن ، در اصول زیرخلاصه کرد:
۱. جهانهای ممکن (غیر از جهان واقعی ) امور مادی و محقَّق نیستند که بتوان آنها را با ابزاراکتشافات علمی کشف کرد، بلکه فرضهای ممکنی هستند درباره وضعیتهای غیر واقع ای که جهان کنونی می توانست داشته باشد لیکن نداشته یا ندارد؛ جهانهای ممکن فرض می شوند نه کشف .
۲. ارائه یک توصیف کامل و کیفی از هر یک از جهانهای ممکن ، از سوی طرفداران آن لازم نیست و بسا مقدور هم نباشد. آنچه ضرورت دارد آن است که صرفاً به آن دسته از تفاوتهای میان جهان ممکن مفروض با جهان بالفعل ، که با بحث مورد نظر ما ارتباط دارند، توجه کنیم و نتایج این تفاوتها را، تا حدی که به بحث ما مرتبط می شود، بررسی کنیم .
۳. نمی توان مفاهیم موجه را به مفهوم جهانهای ممکن فروکاست و مفهوم جهانهای ممکن نمی تواند موجهات را تبیین کند. مفهوم جهانهای ممکن ابزاری نمادین است برای بهره گیری ازروشهای مربوط به نظریه مجموعه ها جهت ارائه مدلی معناشناختی برای منطق موجهات . رهیافتهای گوناگون به «جهانهای ممکن »
نگرش همه فیلسوفان تحلیلی به مفهوم جهانهای ممکن یکسان نیست . گروهی اساساً با آن مخالفت ورزیده و آن را بی معنا یا بی فایده دانسته اند. برای مثال ، مکی می گوید:
«…سخن گفتن از جهانهای ممکن … بوضوح نیازمند تحلیل بیشتری است . هیچ جهان ممکنی غیر از جهان بالفعل در میان نیست ، پس با سخن گفتن در باره آنها به چه چیزی خواهیم رسید؟» (Mackie, 1973, p.90).
در میان موافقان نیز، تصویرهای مختلفی ارائه شده است که گاه تفاوتی اساسی با برداشت کریپکی دارد. بررسی مستقل و مفصل این دیدگاهها از حوصله مقاله حاضر خارج است . با این حال ، با توجه به نقشی که این مفهوم در ارائه معناشناسی ضرورت (و سایر مفاهیم موجه ) و همچنین در پاره ای از مباحث زبانشناختی ِ مرتبط با مسأله رابطه «ضرورت » با «پیشینی »، ایفامی کند، در اینجا نگاهی کلی به پاره ای از دیدگاههای دیگر در باب جهانهای ممکن می افکنیم .
در ارائه یک طرح جامع از دیدگاههای مختلف موافقان ِ اندیشه «جهانهای ممکن » طبقه بندیهای مختلفی ارائه شده است . برای نمونه ، خانم سوزان هاک (Susan Haack) طبقه بندی خاصی ارائه داده است که بر پایه آن ، سه رویکرد اصلی به «جهانهای ممکن » وجود دارد:
الف ) رویکرد زبانشناختی که در آن «جهان ممکن » به مجموعه کاملاً سازگار از جمله ها تحویل برده می شود. ب ) رویکرد مفهومی (conceptualist approach) که «جهانهای ممکن » را طرقی می داند که در آن ، جهان (کنونی ) متفاوت با آنچه هست ، تصور می شود. ج ) رویکرد واقع گرایانه که جهانهای ممکن را هویاتی واقعی می داند که کاملاً از زبان و اندیشه ما مستقل اند. (Haack, 1978, p.191).
بر پایه طبقه بندی دیگری ، طرفداران جهانهای ممکن در دو دسته کلی جای می گیرند: الف ) محقَّق گرایان (concretists)؛ ب ) انتزاع گرایان (abstractionists).
مهمترین نماینده دسته نخست ، دیوید کی . لوئیس است . شاخص ترین ویژگی دیدگاه محقَّق گرایان ، از جمله لوئیس ، آن است که همه جهانهای ممکن ، به صورت بالفعل ، موجودند و سایر جهانهای ممکن با جهان کنونی (جهانی که ما در آن وجود داریم ) تفاوت نوعی ندارند، بلکه تنها به لحاظ آنچه که در هر کدام واقع می شود، متفاوت اند. ویژگی جهان کنونی آن است که ما، به همراه اشیای پیرامون خود، در آن وجود داریم . در این دیدگاه ، همه جهانهای ممکن ، از هویتی محقَّق برخوردارند. پیتر انگر نیز رویکرد مشابهی با رهیافت لوئیس اختیار کرده است . (Unger, 1984).
طرفداران دیدگاه دوم جهانهای ممکن را اموری نامحقَّق و انتزاعی می دانند. کریپکی ، رابرت استالنیکر (Robert Stalnaker)، رابرت آدامز (Robert Adams )، رودریک چیزم (Roderick Chisholm)، جان پولاک (John Pollock)، الوین پلنتینگا در این دسته جای می گیرند. وجه مشترک اینان آن است که جهانهای ممکن را هویاتی انتزاعی – نه محقَّق – به شمار می آورند، هر چند در تفسیر اینکه جهان ممکن چیست ، اختلاف نظر دارند. اختلاف نظر در نامگذاری رویکردهای گوناگون
شایان ذکر است که در نامگذاری رویکردهای مختلف به جهانهای ممکن ، رویه واحدی وجود ندارد، بلکه یک دیدگاه واحد از جنبه های مختلف به نامهای گوناگونی نامیده شده است . برای مثال ، گاه رویکرد لوئیس و همرأیان او به لحاظ آنکه تمام جهانها و اشیای ممکن را اموری محقَّق وموجود به شمار می آورد «ممکن گرایی » (possibilism) و رویکرد مخالفان او، که صرفاً جهان کنونی را جهان بالفعل و محقَّق می دانند، «فعلی گرایی » (actualism) نامیده شده است . (McMichael, 1983, p.49).
دیوید لوئیس ، خود دیدگاه خویش را «واقع گرایی » (realism) می نامد، (Lewis, 478) درحالی که استالنیکر آن را «واقع گرایی افراطی » (extreme realism) نامیده است ، و دیدگاه خودرا به دلیل آنکه مفهوم جهان ممکن را یک مفهوم پایه (basic) می داند، «واقع گرایی معتدل » (moderate realism) می خواند. (Stalnaker, 1976, pp.70-75).
همچنین ، پلنتینگا دیدگاه خاص خود را در باب جهانهای ممکن ، «بالفعل گرایی » (actualism) (Ibid., p.202) و گاه نیز «بالفعل گرایی جدی » (serious actualism) (Plantinga, 1976) می نامد و آن را روایتی از واقع گرایی موجهاتی (modal realism) به شمار می آورد. (Plantinga,1987) (مقصود از “serious actualism” دیدگاهی است که معتقد است اشیا در جهانهایی که در آن وجود ندارند، دارای هیچ وصفی نیستند.) جالب آنکه وی ، نظریه لوئیس را شایسته عنوان واقع گرایی نمی داند، بلکه آن را در مقابل رئالیسم قرار داده و نام تحویل گرایی (reductionism) را بر آن می نهد.
همان گونه که ملاحظه می شود، نامگذاری واحدی در میان نیست ، ولی به نظر می رسد طبقه بندی رویکردهای مختلف به جهانهای ممکن در دو دسته کلی محقَّق گرایی و انتزاع گرایی ، علی الاصول مورد توافق عمومی است . همچنین عنوان انتزاع گرایی ، عنوان عام و مناسبی است که به خوبی بر همه رویکردهایی که درون آن جای می دهیم (از دیدگاه کریپکی گرفته تا رابرت آدامز، پلنتینگا و استالنیکر) منطبق می شود.
من در ادامه ، به اختصار به بررسی دیدگاه لوئیس ، به عنوان نماینده محقَّق گرایی ، می پردازم وسپس ، رویکرد پلنتینگا را، به عنوان نمونه ای از انتزاع گرایی ، توضیح خواهم داد. دلیل انتخاب پلنتینگا آن است که وی بیشترین تلاش را برای ارائه یک شرح تفصیلی و دقیق از انتزاع گرایی در باب جهانهای ممکن کرده است . استدلال لوئیس بر تعدد جهانهای ممکن محقَّق
لوئیس مهمترین استدلال خود را بر تعدد جهانهای ممکن محقَّق چنین بیان کرده است :
من معتقدم جهانهای ممکنی غیر از جهانی که ما اتفاقاً در آن ساکنیم ، وجود دارد. اگر نیازی به استدلال باشد، چنین می توان استدلال کرد. این مطلب ، بی هیچ گفت و گو، درست است که ممکن بود اشیا به نحو دیگری ، غیر از آنچه که هستند موجودیت داشته باشند. من ، و همچنین شما، معتقدیم که ممکن بود اشیا به انحای بیشماری متفاوت [با آنچه بالفعل هستند] باشند. اما این به چه معناست ؟ زبان عادی چنین تفسیری را [برای اعتقاد بالا] تجویز می کند: در کنار نحوه ای که اشیا بالفعل موجودیت دارند، انحای متعدد دیگری وجود دارند که اشیا می توانستند به آن نحو موجودیت داشته باشند. این جمله ، برحسب ظاهر اولیه خود، یک تسویر وجودی است . این جمله می گوید که هویتهای متعددی وجود دارند که توصیف خاصی درباره آنها صادق است ، یعنی «انحائی که اشیا می توانستند باشند». من باور دارم که اشیا می توانستند به انحای بیشماری ، متفاوت [با آنچه بالفعل هستند] باشند. من مجازم به تفسیر آنچه که بدان باور دارم ، باور داشته باشم . اگر تفسیر ظاهری و روشن آنچه را که بدان باور دارم ، در نظر بگیرم ، به وجود هویتهایی که می توان آنها را «انحایی که اشیا می توانستند موجودیت داشته باشند» نامید، باور دارم . من ترجیح می دهم که آنها را «جهانهای ممکن » بنامم . (Lewis, 1973, p.84).
همان گونه که ملاحظه می شود، عبارت بالا نه تنها بیانگر جوهره دیدگاه محقَّق گرایانه لوئیس ، که متضمن نوعی استدلال بر تعدد جهانهای محقَّق است . بر پایه یک تقریر ابتدایی ، می توان گفت که استدلال لوئیس بر سه مقدمه استوار است .
الف ) در زبان معمولی ، ما بر روی مفهوم «نحوه ای که اشیا ممکن بود بدان نحو موجود باشند» (the way things could have been) سور می بندیم .
ب ) سور همواره بر روی اشیای موجود بسته می شود. (به عبارت دیگر، دامنه متغیرهایی که ما مجاز به سور بستن بر روی آن هستیم ، تنها شامل اشیای موجود می شود).
ج ) مفهوم «نحوه ای که اشیا ممکن بود بدان نحو موجود باشند» با مفهوم «جهان ممکن » یکسان است . از این سه مقدمه ، لوئیس نتیجه می گیرد که جهانهای ممکن ، به صورت هویتهای واقعی و محقَّق ، موجودند.
لوئیس ، دیدگاه خود را بهترین راه برای تفسیر آنچه که در زبان متعارف در باره انحای ممکن دیگری که اشیا می توانستند باشند (انحائی که متفاوت با نحوه بالفعل موجودیت اشیاست ) می داند. او معتقد است که دست برداشتن از معنای ظاهری عبارتی که در زبان متعارف به کار می رود تنها در صورتی معقول است که ۱) این معنای ظاهری مشکلاتی را در برداشته باشد و ۲) تفسیرهای بدیلی باشند که بدون مشکل باشند و بتوان آنها را جایگزین آن معنای ظاهری نمود. به اعتقاد لوئیس ، هیچ یک از این دو شرط ، در مسأله مورد نظر، محقَّق نیستند؛ یعنی ، نه توسل به معنای ظاهری عبارت مورد نظر (یعنی ، «انحای متعدد دیگری وجود دارند که اشیا می توانستند باشند») به مشکلی می انجامد و نه هیچ یک از تفسیرهای بدیل خالی از مشکل اند. (.Ibid) البته ، همان گونه که در آینده خواهیم دید، تفسیر لوئیس چندان هم خالی از مشکل نیست . رؤوس اصلی دیدگاه لوئیس
در اینجا، برخی از رؤوس اصلی دیدگاه لوئیس را مرور کنیم :
الف ) تفسیر جهان ممکن : پیش از شرح تفسیر لوئیس از جهان ممکن لازم است اشاره ای به معنای اصطلاح جزءشناسی (mereology) داشته باشیم . جزءشناسی نظریه ای درباره رابطه کل – جزء است که بر اساس آن حاصل جمع جزءشناختی (mereological sum) چند شی ء عبارت است از کوچکترین چیزی که اشیای مزبور، همگی ، جزئی از آن اند. بر این پایه ، زنجیر دوچرخه حاصل جمع جزءشناختی دانه های زنجیر است ، ولی خود دوچرخه چنین نیست . (چون دوچرخه ، علاوه بر دانه های زنجیر، اجزای دیگری نیز دارد). در این نظریه ، یک کل (whole) همان حاصل جمع اجزای خود است و در نتیجه ، میان هر دو شی ء مفروضی که دارای اجزای کاملاً یکسان باشند، اینهمانی برقرار است .
در دیدگاه لوئیس ، x یک جهان ممکن است اگر و تنها اگر: x حاصل جمع جزءشناختی (mereological sum) تعدادی از اشیا – به عنوان اجزای x – باشد به گونه ای که : الف ) هر یک از اجزای x نسبت مکانی – زمانی (spatiotemporal) با دیگر اجزای x داشته باشد و ب ) هر چه که نسبت مکانی – زمانی با هر جزئی از x داشته باشد، یکی از اجزای x باشد.
با توجه به شروط (الف ) و (ب ) روشن می شود که حاصل جمع جزءشناختی تعدادی از اشیائی که با هم نسبت مکانی – زمانی دارند در دو صورت یک جهان ممکن نخواهد بود:
۱) اجزائی داشته باشد که با هم رابطه مکانی – زمانی ندارند. برای مثال ، اگر فرض کنیم شی ء مکانی – زمانی خاصی وجود دارد که با برج ایفل نسبت مکانی – زمانی نداشته باشد، و فرض کنیم که x حاصل جمع شی ء مزبور و برج ایفل باشد، x یک جهان ممکن نخواهد بود.
۲) شیئی حاصل جمع تعدادی اجزای مکانی _ زمانی باشد و با چیزی نسبت مکانی _ زمانی داشته باشد که آن چیز، از اجزای آن شی ء نباشد. برای مثال ، برج ایفل یک جهان ممکن نیست ، زیرا با کوه دماوند نسبت مکانی _ زمانی دارد، در حالی که کوه دماوند جزئی از برج ایفل نیست . شرط (ب )، در واقع ، تأمین کننده غایت جامعیت (maximality) جهانهای ممکن است . یک جهان ممکن ، به غایت، جامع است ، بدین معنا که با هر چه نسبت مکانی _ زمانی داشته باشد، آن چیز جزئی از آن جهان _ و نه شیئی خارج از آن – است . بنابراین ، در دیدگاه لوئیس ، جهانهای ممکن ، مرکب از اجزایی اند که با یکدیگر نسبت مکانی _ زمانی دارند ولی با اجزای جهانهای ممکن دیگر، نسبت مکانی _ زمانی ندارند.
از اینجا رابطه جهانهای ممکن با یکدیگر روشن می شود. به تعبیر لوئیس ، جهانهای ممکن به لحاظ مکانی و زمانی از یکدیگر کاملاً منفک و مجزا هستند و هیچ نسبت علّی یا مکانی – زمانی میان آنها برقرار نیست :
آنها (جهانهای ممکن ) از هم مجزا هستند و هیچ نسبت مکانی- زمانی میان اشیایی که به جهانهای متفاوتی متعلق اند وجود ندارد. همچنین ، هیچ واقعه ای در یک جهان ممکن علت وقوع چیزی در جهان دیگری نمی شود. (Lews,1986,2) ب ) تفسیر فعلیت (actuality): در دیدگاه لوئیس ، بالفعل بودن یا فعلیت داشتن از ویژگیهای جهان کنونی نیست ، بلکه در نظر ساکنان هر جهان ، همان جهان به فعلیت متصف می گردد. به عبارت دیگر، بالفعل بودن یک مفهوم نمایه ای (indexical) خواهد بود و می توان آن را چنین تعریف کرد:
جهان W بالفعل است اگر و تنها اگر من جزئی از W باشم .
یا
جهان W بالفعل است اگر و تنها اگر هر جزئی از W با من نسبت مکانی – زمانی داشته باشد.
به گفته لوئیس :
جهان کنونی ما تنها یک جهان در میان سایر جهانهاست . ما آن را [جهان] بالفعل می نامیم نه بدین سبب که با دیگر جهانها تفاوت نوعی دارد، بلکه صرفاً از این جهت که جهانی است که ما در آن سکونت داریم . شاید ساکنان جهانهای دیگر نیز به درستی جهانهای خود را جهان بالفعل بنامند، اگر مقصود آنان از «بالفعل » همان مقصود ما باشد؛ زیرا معنایی را که ما برای «بالفعل » در نظر می گیریم ، به گونه ای است که در هر جهان i بر همان جهان i دلالت می کند. «بالفعل » یک واژه نمایه ای است مانند «من » یا «اینجا» یا «اکنون »: تعیین مدلول آن وابسته به موقعیتهای گفتاراست ، یعنی جهانی که گفتار در آن واقع شده است (Lewis, 1986).
همچنین ، می توان گفت که شی ء x در جهان W وجود دارد اگر و تنها اگر x یکی از اجزای W باشد.
ج ) نظریه مشابهت (counterpart theory): با توجه به اینکه ، بر اساس دیدگاه محقَّق گرایانه لوئیس ، جهانهای ممکن هیچ رابطه مکانی – زمانی یا علّی با یکدیگر ندارند، مسأله اینهمانی میان جهانها (transworld identity) (اینکه میان دو شی ء موجود در دو جهان مختلف نسبت اینهمانی برقرار باشد یا به تعبیر ساده تر، یک شی ء در دو یا چند جهان ممکن وجود داشته باشد) کاملاً منتفی است ، زیرا در این دیدگاه ، هر شی ء موجودی ، تنها در یک جهان ممکن موجود است و در این صورت ، دیگر این مسأله مطرح نمی شود که چگونه هویت یک شی ء – که در دو یا چند جهان وجود دارد- محفوظ می ماند. لوئیس ، به جای اینهمانی اشیا در چند جهان ممکن ، رابطه دیگری را معرفی می کند که آن را رابطه مشابهت (counterpart relation) می نامد. به گفته او:
رابطه مشابهت جانشین منتخب ما برای اینهمانی اشیا در جهانهای متفاوت است .در مقابل کسانی که می گویند: شما در جهانهای متعددی وجود دارید که در آنها اوصاف شما تا حدودی متفاوت است و وقایع متفاوتی برای شما رخ می دهد، من ترجیح می دهم که بگویم شما فقط در جهان کنونی هستید ولی مشابهانی درجهانهای گوناگون دیگر دارید. مشابهان شما از حیث محتوا و زمینه ، از جهات مهمی کاملاً شبیه شما هستند. آنها بیش از اشیای دیگر، در جهانهای خودشان به شما شباهت دارند، ولی آنها واقعاً شما نیستند. زیرا هر یک از آنها در جهان خودش وجود دارد و تنها شما اینجا، در جهان بالفعل هستید. در واقع ، به یک تعبیرسطحی ، ممکن است بگوییم که مشابهان شما، شمای موجود در جهانهای دیگرند… بهتر است بگوییم مشابهان شما انسانهایی اند که اگر جهان (کنونی ) به نحودیگری بود، شما آنها می بودید. (Lewis, 1968, pp.114-115)
روشن است که اگر نظریه مشابهت لوئیس درست باشد صورت مسأله اینهمانی میان جهانها، خودبخود، پاک خواهد شد و لوئیس خود در جایی ، بدین نکته اشاره می کند که این فرض که هیچ چیز در بیش از یک جهان وجود ندارد، صرفاً به این کار می آید که مسائل اجتناب پذیر مربوط به تعیین هویت اشیا را در جهانهای مختلف ، حذف کند. (Ibid, p.114)
با این حال، نظریه مشابهت با اعتراضات جدی روبه رو شده است . یکی از نقاط ضعف این نظریه ، اجمالاً آن است که لوئیس هیچ معیار دقیق و روشنی برای تعیین اینکه چه مقدار ازشباهت بین دو شی ء، برای آنکه آنها را، به اصطلاح لوئیس مشابهان یکدیگر بدانیم ، کفایت می کند، ارائه نکرده است .
د) ضرورت شی
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
