اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل پیش نیازهای نویسندگی در حوزه
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 76
فرمت فایل پاورپوینت
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل پیش نیازهای نویسندگی در حوزه انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 113 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل پیش نیازهای نویسندگی در حوزه:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل پیش نیازهای نویسندگی در حوزه با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل پیش نیازهای نویسندگی در حوزه از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل پیش نیازهای نویسندگی در حوزه، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
آنچه در ذیل می آید، خلاصه ای از مباحث و گفت وگوهای نشست مزبور است. همچنین معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم، در نظر دارد این سلسله گفت وگوهای تخصصی را تا رسیدن به نتایج مطلوب علمی و عملی، ادامه دهد. ان شاء الله. «پژوهش و حوزه»
محمد اسفندیاری:
میان ذهن و زبان، ارتباط نزدیک است و این دو از هم اثر می پذیرند. بنابراین، گناه آشفته نویسی را می توان بر گردن اغتشاش ذهنی گذاشت. آن که آشفته می اندیشد، پریشان می نویسد و آن کس که ذهن و اندیشه منسجمی دارد، این انسجام در نوشته هایش دیده می شود. به قول حافظ:«کی شعرتر انگیزد، خاطر که حزین باشد.» از خاطر آشفته و حزین، نمی توان توقع داشت که شعر آبدار بگوید و به سامان بنویسد. همین وضع (تأثیر ذهن بر زبان) در مسئله پژوهش و نگارش هم وجود دارد. کسی بداند چگونه تحقیق کند، در قلمی کردن تحقیقاتش هم خیلی مشکل ندارد. به عبارت دیگر، کسی که موضوع را فهمیده و صدر و ذیل مسئله را می داند، اگر دست به قلم ببرد اگر چه آموزش چندانی هم ندیده باشد نیمی از راه را رفته است. اما کسی که در سایه روشن حرکت می کند و مسئله هنوز برای خودش، وضوح نیافته، اگر دست به قلم ببرد، مقاله یا کتاب ارزشمندی نمی آفریند. چرا؟ چون چگونه گفتن، فرع چه گفتن است.
بسیاری از کسانی که در مقوله نگارش مشکلی نداشته اند و نثرهای مطلوب یا مقبولی هم آفریده اند مثل شهید مطهری موفقیت های خود را مرهون آموزش نویسندگی نیستند. اینان، چون به موضوعات علمی، نگاه جامع و عمیقی داشته اند و به هر مسئله که می رسیدند، در بررسی دقیق آن، همه اطراف قضیه را در نظر می گرفتند، در طرح و ارائه نوشتاری نیز موفق بودند.
البته اگر همین گروه که تا حدی در نگارش توفیق دارند، آموزش هم ببینند، دو چندان موفق خواهند بود. من نمی خواهم ارزش و آثار کلاس های نویسندگی را دست کم بگیرم؛ ولی باید در نظر گرفت که مشکل نگارش، ریشه در پژوهش دارد و اگر آن جا اصلاح نشود، این جا را نیز نمی توان اصلاح کرد یا رشد داد.
نکته دومی که بر اساس مطلب بالا است، توجه به اهداف است. ما نخست باید ببینیم که چه می خواهیم. اگر ما عده ای از طلاب را در یک مقطع تحصیلی دراز مدت هم به کار بگیریم و آموزش دهیم، نصیب ما چه خواهد بود؟ طلبه ای که قبلاً مواد علمی فراهم نکرده است و در موضوعی از موضوعات علمی، تخصص ندارد، او هر قدر هم که در این کلاس های نویسندگی بنشیند و همه مباحث را هم فرا گیرد، دست آخر یک انشانویس می شود. ما که نمی خواهیم منشی یا میرزا یا انشانویس تربیت کنیم؛ یعنی آموزش نویسندگی باید در مراحل بعد قرار گیرد. اصلا باید دید که این آقایان یا خانم هایی که دارند مهارت های نگارشی را می آموزند، چقدر حرف و مواد دارند که در قالب های نوشتاری بریزند. اگر اصول و مهارت های نویسندگی را بیاموزند، اما حرف مهمی برای گفتن نداشته باشند، می شوند دبیر یا کاتب یا منشی… . ما به نویسنده محتاجیم نه دبیر و منشی. نویسنده، همان قدر که می داند چگونه بنویسید، این را هم می داند که چه بنویسید. یکی، بدون دیگری فایده ندارد.
این که جدیدا می گویند ما باید در عرصه اندیشه، دست به «ادبیات زدایی» یا «احساسات زدایی» بزنیم. به همین معنا است. باید از اندیشه، ادبیات زدایی کرد! و گرنه جز یک مشت جملات ادبی و نغز اما بی مغز چیزی حاصل نمی شود. اگر از ساحت اندیشه، ادبیات زدایی نکنیم، کار ما شبیه کسی خواهد شد که می خواهد به ضرب و زور، چیزی را وارد مغز کسی کند. این اتفاق در دهه های سی تا پنجاه افتاد. ما در آن دوران، به مدد ادبیات و مقالات رمانتیک، اسلام را معرفی می کردیم. البته اقتضای آن دوره هم شاید جز این نبود؛ ولی حالا دیگر وقت آن رسیده است که اندیشه ناب و پیراسته از ادبیات، عرضه کنیم. مشکل ما، در درجه اول مشکل فکری است. اول باید این دست مشکلات را حل بکنیم، بعد به عرضه و شکل ارائه آن ها بیندیشیم.
تا توانی سعی کن از بهر آش
کاسه،گر چینی نباشد گو مباش
اما اگر بخواهیم به مشکلات نگارشی حوزه هم توجه جدی بکنیم، از یکی دو مسئله نمی توان گذشت: یکی این که اغلب متون درسی حوزه، عربی است. جوانی که از ابتدا کتاب های «ال دار» خواند است، در میان سالی یا بالاتر، نمی تواند فارسی روان بنویسد. شیوه بیان و نوع بررسی های علمی در کتاب های رسمی حوزه،از طلبه ها، «قدمای معاصر» می سازد. من نمی گویم که این کتاب ها را کنار بزنیم. باید در فکر راه حل بود. تشویق طلاب به مطالعه آثار فارسی، در کنار مطالعه کتاب های عربی، شاید یکی از راه های حل این معضل باشد.
مشکل دیگر، خلطی است که بسیاری از نویسندگان حوزه، میان ساده نویسی و سطحی نویسی کرده اند. ما می پنداریم چون عامه مخاطب ما هستند، پس می توانیم بلکه وظیفه داریم سطحی بنویسیم!ساده نویسی، بسیار مطلوب است؛ اما این نوع نگارش هم برای خود، ضوابطی دارد. ساده نوشتن، سخت تر از دشوار نوشتن است؛ ولی ما چون نمی توانیم ساده بنویسیم، سطحی می نویسیم و این اشتباه بزرگی است که در تولیدات فارسی حوزه به چشم می خورد. یکی از ریشه های این خلط، قیاس دفتر به منبر است؛ یعنی ما می خواهیم همان گونه که بالای منبر حرف می زنیم، همان طور هم بنویسیم.هر روضه خوان موفقی، روضه نویس موفقی نیست.
بنابراین، باید طلبه ها را واداشت که نخست خوب بخوانند. خواندن، رکن نوشتن است. هر که بیشتر می خواند، بهتر می نویسد. در حوزه،مطالعه آزاد، یک کار جنبی محسوب می شود. طلاب با نثرهای فصیح آشنایی ندارند.اگر کسانی مانند آیت الله مکارم یا آیت الله سبحانی، خوب می نوشتند، یک علتش این بود که آنان بر اثر مبارزه فکری با مارکسیست ها، مجبور شدند که مطالعه آزاد داشته باشند و آثار نویسندگان فارسی آن دوره را بخوانند. همین خواندن ها، بهترین و مفیدترین کلاس های نویسندگی برای آنان بود.
من در این جا فرصت را مغتنم می شمارم و به یکی دیگر از کمبودهای موجود، اشاره می کنم.فقدان نشریات انتقادی درباره کتاب، تا کنون خیلی به ما ضربه زده است.در حوزه کتاب، باید نقد جدّی را رواج داد؛ تا هر کس دست به قلم نبرد و ذائقه ها را بیمار نکند. مجلات نقد کتاب می توانند چنان فضایی را در حوزه به وجود بیاورند که جلو کارهای ضعیف و سست، گرفته شود. مثلاً می گویند تا وقتی که مرحوم مجتبی مینویی زنده بود، نویسندگان جرئت نمی کردند هر کتابی که دلشان می خواهد بنویسند و روانه بازار کنند. واقعا واهمه داشتند.چون می دانستند که یکی هست که کارهایشان را می خواند و به دور از مجامله و ملاهنه، نقد می کند.از میان این همه آثاری که الان به بازار کتاب می آیند، مقدار اندکی، روی اصول و اسلوب نوشته می شود؛ باقی کارهای ضعیف و یا تکراری است که اگر محک نقد و صابون اعتراض به آن ها نخورد، جا را بر کارهای ارزشمند تنگ می کنند.
در حوزه ادبیات، نباید تعصب داشت. پیامبر(ص) فرمودند: بهترین شاعر امرءالقیس است؛ یا وقتی از امیرالمؤمنین پرسیدند چه کسی از همه شاعرتر است، فرمود: پادشاه گمراهان؛ یعنی امرءالقیس. پس آدم می تواند هم گمراه باشد و هم شاعرترین. ما باید راه استفاده از این گمراهان هنرمند یا هنرمندان گمراه را بیاموزیم. در ادبیات، دایره تسامح، کمی فراخ تر است. این گونه تسامحات که البته کنترل شده و روی ضوابط است، زمینه رشد را مساعد می کند. خلاصه آن که با ادبیات نمی شود برخورد ایدئولوژیک کرد. ما از همه نویسندگان بزرگ این سرزمین می توانیم استفاده کنیم، یعنی همه آن ها یک چیزهایی دارند که برای ما قابل استفاده است؛ البته این به معنای تسلیم شدن در برابر اندیشه های آنان نیست.
مشکل دیگری که می گویم و بحثم را تمام می کنم این است که در حوزه توجه ویژه به نویسندگان نمی شود؛ یعنی مثلاً همان توجهات و امتیازات که نصیب اساتید دروس می شود، نصیب نویسندگان نمی شود. حوزه، برای استادان دروس حوزوی، مزایایی قرار داده که هیچ کدام از آن ها برای نویسندگان نیست. در همه جا، برای جانبازی، سابقه تدریس،مدرک و… امتیاز می دهیم، اما برای تولید یک کتاب یا مقاله خواندنی، امتیازی در نظر نمی گیریم؛چرا؟ این مسئله، مشکل دیگری است که بر سر راه پرورش نویسنده در حوزه وجود دارد.
سید حسن اسلامی:
به نظر من، حوزه پیش فرض هایی دارد که تا به آن ها پایبند است، تغییر چندانی در وضع حاضر پیدا نمی شود. اگر بخواهیم وضع کنونی را دگرگون کنیم، باید برگریدیم و برویم سراغ آن پیش فرض ها. قبل از آن که درباره آن پیش فرض ها و ثابتات حوزه، سخن بگویم، این نکته را محتاج توضیح بیشتر می دانم که وقتی یک مرکز آموزشی، اهداف و برنامه ها و پیش فرض های ویژه ای را پذیرفت و دنبال همان ها رفت، نباید به محصولاتی غیر از آنچه از آن برنامه ها بر می آید، بیندیشد. اگر خواهان محصولات دیگری است، باید در مبانی و تعریف های نخستین خود، دست ببرد. ما ممکن است بتوانیم با برخی آموزش ها و فعالیت های خاص، تغییری در فضای عمومی حوزه بدهیم؛ ولی باید توجه داشت که این تغییرات بسیار اندک است و تحول اساسی در پی نمی آورد. آن دگرگونی و تحولی که ما انتظار داریم، محتاج تغییرات اساسی در برنامه ها و تعریف ها است. غیر از این هر تلاشی که بکنیم، حرکت در خلاف مسیر آب است.
برخی پیش فرض هایی که حوزه پذیرفته و بر مبنای آن ها تأسیس و تا کنون اداره شده است، بدین قرارند:
اولاً هدف از تحصیل در حوزه،کسب ملکه قدسی اجتهاد است.خیلی ها به صراحت می گویند هدف از ورود به حوزه و درس خواندن، در درجه اول، فقیه شدن است. البته ممکن است بسیاری درس بخوانند، ولی فقیه نشوند؛ این به پاره ای شرایط شخصی و عمومی بستگی دارد. مثلاً ممکن است استعداد نداشته یا خسته شده یا در وسط کار، رها کرده است. به هر حال غایت قصوای تحصیل در حوزه، تفقه در دین است.
این تعریف از اساس حوزه، گاهی چنان افراطی می شود که حتی تفقهی را هم که در قرآن آمده است به همین معنا می گیرد و می گوید این که خداوند فرموده در دین تفقه کنید؛ یعنی همین استنباط احکام جزئی که مربوط به عبادات و معاملات است. البته این یک برداشت افراطی است. ولی کمابیش هدف از تحصیل در حوزه،چنین محدوده ای دارد. وقتی، هدف از تحصیل حوزوی، فقه شد، طبیعی است که دیگر قالب ها خود به خود کنار می روند. بنابراین، شما هیچ گاه نمی توانید به یک فقیه یا کسی که در این مسیر قرار گرفته است، بگویید که تو چرا ادبیات نمی دانی یا نخواندی. هیچ فقیهی، منکر ادب و ادبیات نیست؛ اما ادب و ادبیات را همان بحث های مغنی و مطوّل می دانند و اگر از آنان بخواهید که مثلاً سبک های فارسی یا مقررات علمی ادب فارسی را بخوانید، می توانند بگویند که این ها در ماهیت اجتهاد و استنباط، به کار نمی آیند و فقیه را بدان نیاز نیست. حق هم دارند!چون حوزه، چنین تعریف و برنامه ای را برای خود برگزیده است. بنابراین، اگر شما بخواهید برای ادبیات فارسی که آشنایی با آن مقدمه لازم برای نگارش است جایگاهی در حوزه درست بکنید با یک مشکل اساسی روبه رو هستید که همان تعریف حوزه و حوزوی است.
ما در حوزه پذیرفته ایم که فقیه، یعنی کسی که حکم خدا را برای مردم بیان می کند و احکام خدا عبارتند از حرام و حلال و مباح و… . بیان این تکالیف شرعیه پنج گانه، چه نیازی به ادبیات دارد؟ چرا فقیه برای بیان حکم اباحه در مورد یک شی ء، باید برود و با قالب های ادبی آشنا بشود؟ همان طور که فقیه در فقه خود، هم در مرحله استنباط و هم در مرتبه بیان، نیازی به جغرافیا دانی ندارد، نیازی هم به آشنایی با بنیان های ادبی ندارد.
ثانیا (پیش فرض دوم) سنت شفاهی یا مشافهه، در حوزه جای خود را چنان باز کرده است که به این آسانی، به دیگر رقبا (مثل قلم) میدان نمی دهد. این سنت، حتی به صورت عملی بر روی نوع نوشتن و طریقه سلوک نوشتاری حوزویان، اثر گذاشته است؛ یعنی ما گاهی که داریم می نویسیم، در واقع نمی نویسیم، سخنرانی می کنیم؛ منتها جای زبان از قلم استفاده می کنیم.
یک طلبه تحصیل کرده و فاضل در حوزه، کسی است که بتواند خوب القای مطلب بکند و قدرت بیان داشته باشد، نه کسی که خوب بنویسد.
استاد خوب، استادی است که بتواند مطلب را خوب تدریس کند؛ یعنی به بیان آورد، نه به قلم. وقتی در تعریف ما، استاد مبرز فقط کسی باشد که چند صد طلبه،پای درسش حاضر باشند، به طور طبیعی سنت کتابت را محدود می کند و از قدر و ارج آن می کاهد.
آثار کتبی مهم ما، همان هایی است که قدما نوشته اند. الان، قالب های ادبی در رتبه هایی بسیار پایین تر از قالب های علمی قرار دارند.
حالا باید دید که می توانیم در این پیش فرض ها دست ببریم یا نه؟ من این را نمی دانم؛ ولی می دانم که تا این سایه بر سر حوزه گسترده است، درخت نونهال نویسندگی، برگ و بار نمی گیرد و همچنان در حاشیه ها و کناره ها، برای خود حرکت می کند. آیا وقت آن رسیده است که تعریف دیگری از حوزه و حوزوی به دست بدهیم؟ آیا می توان سنت شفاهی را در حوزه از حالت اقتدار و انحصار، بیرون در آورد و به غیر آن هم میدان داد؟ باید نخست برای این پرسش ها، پاسخ پیدا کنیم.
رضا بابایی:
به گمان من، اول باید دید مشکل کجا است. پیدا کردن محل نزاع،در این گونه مباحث خیلی مهم است. در حل مشکل هم نباید خیلی آرمان گرایی کرد. همه مشکلات عالم،گام به گام حل و فصل می شوند. این که باید تعریف حوزه را تغییر داد یا نخست به مسئله پژوهش بپردازیم و بعد به سراغ نگارش برویم، حرف های درست و قابل تأملی است؛ ولی آیا این گونه راه حل های کلی، موجب خلع سلاح ما در این روزها و ماه ها نیست؟ یعنی ما صبر کنیم تا عده ای یا نسل های دیگری بیایند و تعریف حوزه را تغییر بدهند و بعد موضوع را مطرح کنیم؟ شاید حل اساسی مسئله همین باشد؛ ولی وقتی اولیای حوزه، همگی به اصل مسئله توجه دارند و مشکل را پذیرفته اند و حاضر به هزینه کردن هر گونه امکاناتی هستند البته در وُسع مالی و فرهنگی حوزه باز باید به آرمان ها بیندیشیم؟ من گمان می کنم، مسئله نویسندگی مثل هر مسئله دیگری، دو گونه راه حل دارد: یکی راه حل کوتاه مدت و عاجل و دیگر راه حل اساسی و آجل. راه دوم فعلاً به روی ما بسته است و نیاز به پیش زمینه ها و زمان بیشتری دارد؛ اما این دوری و دیری، نباید ما را از اندیشیدن به راهکارهای مناسب این روزگار، غافل کند. من، دو سه نکته ای که در این باره به ذهنم می رسد، عرض می کنم و توجه به این نکات را برای بهبود وضع قلمی حوزه لازم می دانم.
تصوّر من این است که فضای عمومی و ذهنیت مشترک حوزویان، در مسئله نویسندگی بسیار مهم است.این فضا، به این زودی ها قابل تغییر کلی نیست؛ ولی نشانه ها و علایمی پیدا شده است که خبر از آمادگی برای تغییرات تدریجی می دهد. اگر دقیقا بدانیم که سرچشمه مشکلات ما در این مسئله چیست، شاید بتوانیم فضا را در جهت حل آن ها، تغییر بدهیم. البته این گونه تغییرات، نیاز به اراده کسانی دارد که تصمیمات رسمی و غیر رسمی حوزه، باید به امضای آن ها برسد.
مشکل اساسی در پرورش نویسندگان ماهر و آزموده، به فضای عمومی حوزه بر می گردد. نویسنده و اهل قلم، اساسا باید یک موجود ادبیاتی باشد؛ یعنی با ادبیات کما بیش انس داشته باشد و چیزهایی از شعر و نثر و آرایه ها و شگردهای ادبی بداند. کما بیش با زبان حافظ و سعدی آشنا باشد و چند متن کهن و اصیل را خوانده باشد. از همه مهم تر این که حتی اگر هم خود ذوق ادبی ندارد، از آثار سرآمدان ذوق و هنر لذت ببرد.
زمینه کنونی در حوزه، طلبه را به این سمت و سو نمی کشاند و می شود گفت که زمین حوزه به همین جهت، برای پرورش اهل ذوق و قلم، چندان حاصل خیز نیست. برای حل چنین مشکلی راه ممکن و شدنی همین است که اولیای حوزه به کمک عده ای از اهل فن این روح را در حوزه بدمند و این فضا را ایجاد کنند. در فضاهای ادبی، خود به خود، اهل قلم پرورش می یابند؛ بدون این که حتی برنامه یا هزینه ای در کار باشد. وقتی آب و هوا مساعد بود، زمین سرسبز می شود؛ ولی در محیط های کویری، برای پرورش یک نهال هم باید سعی بسیار به کار بست.به نظر می رسد اگر با برنامه های جهت دار و ممتد، بتوانیم این روح ادبی را در فضای حوزه، بدمیم، به صورت خودکار نویسندگان بسیاری تحویل خواهیم گرفت.
نکته دیگری که باید افزود این است که آنچه تاکنون تحت عنوان کلاس های نویسندگی برگزار شده و هر برنامه دیگری که تا کنون بوده است، جواب نداده است. دلیلش هم برای همه روشن است. فعالیت هایی که تا به حال بوده، مبتنی بر پیش زمینه ها نیست. اولاً آن فضای عمومی و کلی که گفتم، هنوز پیدا نشده است. بنابراین، هر تلاشی که می شود، مثل پاشیدن بذر در زمین نامساعد است. ثانیا ما در کلاس های نویسندگی، تجربه های نخست را از سر می گذرانیم. برای همین، سرفصل ها گاهی بسیار ناشیانه است. بسیاری از طلاب، گلایه ای که از این گونه کلاس ها دارند، ناهماهنگی برنامه و سرفصل ها با اهداف است. ما هنوز یک برنامه مفید و عملی تدوین نکرده ایم و مثلاً نمی دانیم در این کلاس ها چقدر ضرورت دارد که به دستور بپردازیم. یا مثلاً آرایه ها چه اندا
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
