اگر فایل یا کتابی رو که میخواهید توی سایت نیست روی " پیشنهاد فایل " کلیک کنید.
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی
224,700 تومان قیمت اصلی 224,700 تومان بود.109,200 تومانقیمت فعلی 109,200 تومان است.
تعداد فروش: 51
فرمت فایل پاورپوینت
ارائهی فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عقلگرایی و ایمان دینی :
نویسنده با طرح این مساله که اصل وجود ارتباط عقل و وحی محل تردید و شبهه نیست، به بحث در میزان دخالت عقل و قلمرو و کیفیت آن پرداخته است. در این مقاله سه دیدگاه مهم درباره عقل و دین ارزیابی می شود: دیدگاه عقلگرایی افراطی، دیدگاه ایمانگرایی، دیدگاه عقلگرایی انتقادی. براساس دیدگاه عقلگرایی افراطی «برای اینکه یک مجموعه باور دینی به طور عقلانی و درستی پذیرفته شود، باید اثبات صدق آن سیستم باور ممکن باشد.» دیدگاه ایمانگرایی معتقد است که سیستمهای باور دینی در معرض ارزیابیها و نقد و بررسیهای عقلانی قرار ندارند و نباید هم آنها را در معرض چنین نقادیهایی قرار داد. دیدگاه عقلگرایی انتقادی معتقد است که ارزیابی و بررسی سیستمهای باوردینی امری است ممکن و شدنی، بلکه هیچ راه گریزی از آن وجود ندارد.
اولین نکته ای که در این بحث باید بدرستی روشن شود، این است که سؤال اصلی و محوری این بحث چیست؟ آیا بحث بر سر «اصل دخالت عقل » در فهم، اثبات یا انکار و تفسیر مدعیات دینی است؟ یا اینکه آنچه محل تردید و سؤال می باشد، کیفیت و میزان این دخالت است (روش دخالت و حوزه و قلمرو آن)؟ به عبارت دیگر، آیا محل نزاع اصلی در بحث عقل و ایمان، اصل وجود ارتباط بین این دو می باشد و یا اینکه «اصل وجود ارتباط » محل شبهه و تردید نیست و همه بحث در «میزان دخالت عقل و قلمرو و کیفیت آن » است؟ یا اینکه هر دو امر، هم اصل دخالت عقل و هم چگونگی دخالت و قلمرو آن، محل شک و تردید است؟
به نظر می رسد که با اندک مطالعه ای در نظریات علمی متفکران متدین و سیره عملی جوامع دینی روشن گردد که:
اولا در همه جوامع دینی، متدیننان به نحوی از انحا عقل را در جریان تفهیم و تفهم باورهای دینی به کار برده و از ثمره این شجره طیبه استفاده می کنند و در سایه آن آرامش می یابند. به عنوان مثال همه جوامع دینی در مقام آموزش «سیستم » باورهای دینی » (۱) به فرزندان خود و یا در مقام دعوت ابتدایی دیگران به دین (در رابطه با نومتدیننان) از عقل و آموزشهای عقلانی در اثبات یا تفسیر باورهای دینی استفاده می کنند.
ثانیا هنگامی که با تامل فیلسوفانه به سخنان سرسخت ترین مخالفین «عقلگرایی » نظر کنیم، درمی یابیم که آنها نیز با اصل دخالت عقل در دین مخالفت ننموده و تنها نحوه خاصی از دخالت عقل یا دخالت عقل در حوزه خاصی از دین را مورد انکار و تردید قرار داده اند (و نه مطلق دخالت عقل در دین را) ولی متاسفانه بعضی شارحان و مفسران به کلام آن بزرگان عمومیت داده و از آن مخالفت با تمام گونه های دخالت عقل را برداشت کرده اند مثلا پولس قدیس که از این جهت (مخالفت با عقلگرایی) گوی سبقت را از دیگران ربوده است و همه او را به عنوان پرچمدار مخالفت با عقلگرایی دینی می شناسد و هشدارهای او در این زمینه زبانزد عام و خاص است، فقط با نوع خاصی از عقلگرایی مخالف است و هشدارهایش در این زمینه تنها ناظر به نوع خاصی از استدلال عقلانی است. او «عقل خاکی » (۲) یا عقل ناسوتی ای را نفی و طرد می کند که نتیجه و محصول نوعی خدعه انسانی در مقابله و ستیز آشکار با واقعیت است; عقلی که علی رغم اینکه واقعیت بر او منکشف شده است، سعی می کند تا با انواع حیله های عقلانی زیر بار آن نرفته و آن را انکار نماید. (به گفته مولوی عقل غرض آلود و بیماری که در برابر هنر، صد حجاب بر دیده او زده شده و واقعیت را شفاف و صاف نمی بیند.) ارزیابی شتابزده «نامه های پولس » بخوبی نشان می دهد که او در طی این نامه ها و در جریان تعلیم آموزه های دینی در این نوشته ها، بکرات از استدلالات و تجزیه و تحلیلهای عقلانی سود جسته و در آموزشهایش از این امر استفاده کرده است. او در جریان این نامه ها با عمل خود اثبات کرده است که گریزی از کاربرد عقل در مقام تبلیغ، تفسیر و اثبات مدعیات دینی وجود ندارد. حتی ترتولیان، علی رغم این حمله صریح و بی پرده اش به فلسفه که «آتن چه کاری به اورشلیم دارد؟! (۳) هیچ کاری، ایمان و فلسفه هیچ نقطه مشترکی ندارند. آنها کاملا متغایر با یکدیگرند»، خودش در فلسفه تعلیم دیده و می توان مواردی از تبیینهای او را نشان داد که در آن موارد برای تبیین و دفاع از آموزه های مسیحی از برهانها و استدلالات عقلانی کمک گرفته است. پاسکال هم که می گفت: «قلب دلایلی دارد که عقل از فهم آنها ناتوان است »، مانند پولس نسبت به بعضی از گونه های خاص استدلال عقلانی انتقادات و اشکالات جدی متعددی داشت، ولی بجرات می توان گفت که یکی از دغدغه های اصلی در طول تمام عمر وی، تلاش برای یافتن «دفاعی خردپسند از دین مسیحی بود» و از این جهت او را می توان در زمره متکلمانی به شمار آورد که در دفاع از مسیحیت به استدلالهای عقلانی متوسل شده اند.
کسانی که بر ایمان تکیه نموده و به عقل حمله می کنند، (ایمان گرایان افراطی) غالبا بر «تجربه دینی » تاکید می نمایند (جارچی ای را به خاطر بیاورید که هر روز صبح فریاد می زند «خدا نمرده است و من امروز صبح با او سخن گفتم.») ولی باید توجه داشت که تجربه دینی به هیچ وجه یک امر احساسی محض نبوده، بلکه مشتمل بر مفاهیم و باورهایی درباره وجودی که تجربه شده است; می باشد به طوری که اگر ما سعی کنیم که این تجربه را از این باورها و مفاهیم خالی نماییم، هیچ راهی برای سخن گفتن درباره کیستی یا چیستی امر تجربه شده وجود نخواهد داشت. حال آنکه ما چاره ای نداریم دست کم برای تفهیم و تفهم چنین «سیستم باور دینی ای » از عقل و داده های آن استفاده کنیم.
بنابراین سؤال واقعی و محوری این نیست که آیا عقل هیچ مقام و منزلتی در دین دارد یا نه؟
زیرا پیداست که پاسخ بدین سؤال مثبت است. همه جنجال و بحث در این است که عقل از چه نوع جایگاهی در دین برخوردار «است » و از چه منزلتی «باید» برخوردار باشد؟
در این مقاله سعی شده است با سه دیدگاه مهم درباره رابطه عقل وایمان دینی ارزیابی شود: دیدگاه عقلگرایی افراطی، دیدگاه ایمانگرایی، دیدگاه عقلگرایی انتقادی.
بدیهی است که قبول هریک از این دیدگاهها، مستلزم پذیرش یک سلسله مبانی معرفت شناختی خاص و تن دادن به یک سلسله لوازم کلامی و فلسفی خاص دیگری است که در این مجال تنگ نمی توان به ارزیابی آن مبادی معرفت شناختی و این لوازم کلامی و فلسفی پرداخت. عقلگرایی افراطی (۴)
نخستین پاسخ به سؤال پیشین، پاسخ عقلگرایی (۵) افراطی است. براساس این دیدگاه «برای اینکه یک سیستم باور دینی به طور عقلانی و درستی پذیرفته شود، باید اثبات صدق آن سیستم باور ممکن باشد». بنابراین پذیرش عقلی و منطقی یک مجموعه باور دینی منوط به امکان اثبات صدق عقلانی آن مجموعه است; به طوری که «اگر برای اثبات عقلانی صدق آن راهی عقلانی و برهانی وجود نداشته باشد و نتوان آن را با برهان اثبات کرد، آن مجموعه قابل قبول نخواهد بود»
باید اعتراف کنیم که واژه «اثبات » Prove تا اندازه ای مبهم به نظر می رسد. مقصود ما از اثبات عقلانی این است که ما بتوانیم صدق آن باور را به گونه ای نشان دهیم که هر شخص معقول و منطقی ای، که پایبند به موازین عقلانی و منطقی است، آن را قبول کند. و مقصود این نیست که صدق آن باور به طور یقینی مطلق نشان داده شود; به گونه ای که هیچ تردید منطقی در آن ممکن نباشد، بلکه همین مقدار که براساس شواهد در دسترس عموم «محتملتر بودن صدق » آن نشان داده شود، برای اثبات آن باور کافی است.
از طرفداران جدی و تمام عیار این دیدگاه، ریاضیدان انگلیسی، دابلیو. ک. کلیفورد (۶) است. او مدعی است: «باور داشتن به هر امری براساس شواهد و مدارک ناکافی، همواره و در همه جا و برای همه کس، نادرست است.» (۷)
کسی که به چیزی معتقد است که آن را در دوران طفولیت فراگرفته و یا پس از فولیت بدان ترغیب شده است و به هر گونه تردیدی که درباره آن پدید آید، سرپوش نهاده و آن را در ذهن خود به عقب می راند و آن دسته سوالاتی را که بروز و ظهور آنها موجب تخریب پایه های چنین باوری می شوند، شرک آلود و الحادی می شمارد (و به هیچ وجه طرح چنین سؤالاتی را فراهم نمی آورد) حیات و زنده بودنش تهدید بزرگی علیه نوع بشری به شمار می رود جستجو درباره شواهد و ادله یک باور را نباید یک بار و برای همیشه شمرد، به طوری که پس از آن تحقیق آن را حل شده کامل بشمارند خاموش کردن شعله های شک هرگز قانونمند نمی باشد. (۸)
کلیفورد در این عبارت شرط پذیرش هر باوری را ابتنا بر شواهد و ادله کافی می داند; ادله و شواهدی که به هنگام بروز سؤالات و تردیدها مقاومت نموده و جانب صدق آن باور را بر جانب کذب آن محتملتر نمایند و ذهن انسان عاقل را به صدق آن باور قانع نمایند.
چرا کلیفورد چنین معیارهای مشکلی را برای باورهای دینی قرار داده است و چنین فیلتر سخت و دریچه تنگی را در راه قبول باورهای دینی نهاده که تنها آن دسته از باورهای دینی را باید پذیرفت که از فیلتر شواهد و ادله کافی گذشته و در برابر سؤالات و تردیدهای مردافکن سربلند بیرون آیند و ادله آنها ذهن مخاطبین عاقل را قانع نماید؟ او در پاسخ به این سؤال فقط بر توالی و نتایج وخیم ناشی از قبول یک باور بدون در دست داشتن شواهد و ادله کافی و معتبر تاکید می نماید و آن عواقب را نشان می دهد و از طریق نامطلوب بودن آن سبیل، سعی در اثبات مراد خود دارد.
یکی از اعتراضاتی که غالبا علیه دیدگاه عقلگرایانه افراطی مطرح می شود، این است که: افراد زیادی در جامعه زندگی می کنند که برای امرار معاش خویش مجبور به انجام کارهای سخت و طاقتفرسا هستند و تمام وقت مفیدشان را صرف کار و تلاش جانکاه می کنند. اینها از یک سو وقت و فرصت مطالعه و اندیشیدن درباره مسایل فوق را ندارند، و از سوی دیگر از توانایی و قابلیت کافی برای پرداختن به این مسائل نیز برخوردار نیستند. اینها طیف وسیعی از مردم متدین و اهل ایمان را تشکیل می دهند که نمی توان بدانها بی توجه بود و از کنار انها براحتی گذشت.
به عبارت دیگر، طرح کلیفورد و امثال او قابلیت اجرا شدن و به عینیت پیوستن را ندارد. زیرا اجرای این طرح مستلزم این است که بسیاری از افراد متدین دست از کار و زندگی خود شسته و به بحث و بررسی و تحقیق در مبادی ایمانی خویش برآیند و چنین امری عملا غیرقابل تحقق است.
کلیفورد به این اعتراض توجه داشته و در این باره می گوید: ولی ممکن است کسی بگوید: من شخص گرفتاری هستم و فرصت کافی برای مطالعه و تحقیقی که ضروری است تا مرا در درجه ای از خبرویت و آگاهی نسبت به این مسائل خاص قرار دهد و یا حتی قادر به درک ماهیت براهین و استدلالات بنماید، ندارم. در این صورت او باید فرصت کافی برای ایمان داشتن را نیز نداشته باشد. (۹)
به هر حال مقصود کلیفورد این است که باور و ایمان مستلزم صرف وقت و تنقیح مبادی و تنظیم مقدمات منطقی و یقینی است و کسی که فرصت برای پرداختن به این امور را ندارد، نباید به امر خاصی ایمان داشته باشد; بویژه در عرصه باورهای دینی که با سرنوشت و حیات ابدی انسان سروکار دارد و نیازمند تحقیق عمیقتر و براهین محکمتر است. نهایت اینکه چنین افرادی که چنین فرصت و توانایی کافی و لازم برای تحقیق عمیق در این امور را ندارند، بهتر است که موضع شکاکانه اتخاذ نموده و از هر گونه باور و حکم در این خصوص خودداری نمایند.
رای کلیفورد به طور ضمنی و کمرنگی مستلزم این است که هیچ مجموعه باور دینی ای قادر به احراز و کسب همه معیارهای سخت اثبات عقلانی ای که باید بر تمام باورها حکمفرما باشند نیست. ولذا شخص عاقل و اخلاقی که پایبند رعایت موازین عقلانی و اخلاقی است، باید زیر بار هیچ سیستم باور دینی خاصی نرود.
البته نباید از آنچه گفته شد، چنین برداشت کرد که همه عقلگرایان تند و افراطی که بر ضرورت حاکمیت تمام عیار معیارهای عقلانی بر همه باورهای دینی پافشاری داشته اند، با دین و باورهای دینی سر خصومت داشته و زیر بار هیچ باور دینی خاصی نمی روند; بلکه به عکس بعضی از اینها طرفدار جدی و پروپا قرص دین بوده و التزام به دین را مقتضای رعایت موازین عقلانی می شمارند.
به عنوان مثال می توان از جان لاک نام برد که ضمن اصرار بر موازین عقلگرایانه خویش، موضع دینی اش را نیز حفظ نموده و معتقد بود: «مسیحیت اگر بدرستی فهمیده شده و بدرستی از آن حمایت شود، همان موازین و معیارهای لازم (حد نصاب لازم) را برای اثبات عقلانی را بدست خواهد آورد.» (۱۰) جان لاک که معیارهایش برای درستی یک باور همان معیارهای ارائه شده به وسیله کلیفورد است، معتقد است که اگر ایرادی و نقصی وجود دارد، نه در خود مسیحیت و غیرعقلانی بودن آن، بلکه یا به لحاظ عدم درک صحیح محتوای مسیحیت و یا به دلیل دفاع نادرست متکلمان مسیحی از محتوی آن است.
توماس آکویناس که در بعضی از دیدگاههایش از لاک و کلیفورد فاصله می گیرد، در این امر با جان لاک توافق دارد که: از طریق تحقیق دقیق عقلانی می توان شواهد و دلایل متقاعدکننده ای را بر صدق مسیحیت ارائه داد. (۱۱)
دیگر فیلسوف دینی که موضعش به عقلگرایی افراطی نزدیک بوده و از رهیافت دینی نیز حمایت می کند، ریچارد اسوین برن است. (۱۲) پاره ای از اشکالات و ابهامات این دیدگاه
۱. در مورد بسیاری از امور، عامه مردم و بویژه مردم متدین، ادعای «دانستن » می کنند، درحالی که قادر به ارائه هیچ گونه دلیل معتبر و قابل قبولی بر آن امور نیستند. با توجه به این ناتوانی است که تمایل به ارائه «براهین واقعی » بر همه اموری که ما بدانها معتقدیم (و مردم بدانها باور دارند) امری هضم ناشدنی و غیرقابل فهم می نماید.
همه ما نسبت به وجود جهان خارج باور داریم و از آن خبر می دهیم، یا اینکه از دردهای درونی خویش به دیگران خبر می دهیم و یا بسیاری از حقایق ریاضی و منطقی را بدون اقامه دلیل و برهان می پذیریم و در هیچیک از این موارد ادعاهای ما مبتنی بر استنتاج منطقی نیست.
۲. یکی دیگر از اموری که ما را وادار می کند تا در صحت و حقانیت این دیدگاه دچار تردید شویم، این مساله است که آیا آن نوع تضمین عقلانی ای که عقلگراهای افراطی درپی به دست آوردن آن هستند و بر آن تاکید بسیاری می ورزند، از نظر دینی امری مطلوب است؟ و آیا این تضمین ناشی از برهان با گوهر ایمان سر سازگاری دارد؟ و آیا دین درپی رسانیدن مردم به یک چنین وضوح منطقی و تضمین عقلانی ای می باشد؟ یا در گوهر ایمان نوعی خطر کردن و گام نهادن به سوی ماورا نیز وجود دارد؟
در میان مردم متدین، و نیز در بین بسیاری از متفکران (پس از کیرکگور و به تبع او)، این دیدگاه رواج و شیوع فراوانی دارد که در ماهیت و گوهر ایمان نوعی «گام نهادن به فراسوی » وجود دارد که مستلزم نوعی خطر کردن و عدم تیقن و وضوح عقلانی است.
کیرکگور و تابعین او بشدت هرچه تمامتر از این دیدگاه دفاع می کنند که در ماهیت ایمان نوعی «خطر کردن » نهفته است که با وضوح عقلانی و اطمینان ناشی از برهان قابل جمع نیست. ما این دیدگاه را، حتی اگر نادرست هم بشماریم، ولی رواج و شیوع چنین طرز تلقی ای ما را وادار می کند تا آن را جدی گرفته و در مدعای عقلگرایی افراطی با دیده تردید و سئوال بنگریم. به هرحال اگر این نظریه درباره گوهر ایمان درست باشد، دیدگاه عقلگرایانه افراطی دیدگاه مناسبی برای توجیه رابطه عقل و ایمان نخواهد بود.
۳. سؤال دیگری که درباره این دیدگاه به چشم می خورد، این است که آیا این دیدگاه دیدگاهی عملی و کارآمد است؟ به عبارت دیگر، آیا اصولا جامه عمل پوشانیدن به آنچه عقلگرایی افراطی بدان توصیه می کند، امری ممکن و شدنی است؟
آیا می توان صدق یک مجموعه باور دینی را آن چنان نشان داد و به لحاظ عقلانی اثبات کرد که اگر آن را به هر شخص معقولی که به ضوابط عقلانی پایبند است ارائه دهیم، بپذیرد و برای او متقاعدکننده باشد؟ آیا اساسا چنین امری قابل تحقق است؟
عقلگرایان افراطی در برابر این سؤال می توانند چنین بگویند که صرف اینکه همه افراد عاقل از طریق براهین ارائه شده به وسیله مومنان متقاعد نشوند، نمی تواند به طور آشکار و بی واسطه ای مدعای عقلگرایی افراطی را تهدید نماید و یا آن را تخریب کند. زیرا درستی یک برهان به لحاظ ماده و صورت یک طرف قضیه است و پذیرش و استعداد و نبودن عائق و مانع از سوی مخاطب جانب دیگر آن است از عدم پذیرش یک برهان از سوی مخاطبان نمی توان نقص در ماده یا صورت آن را استنتاج نمود. چه بسا عدم پذیرش استدلالی ازسوی مخاطب، معلول یکی از علل و عوامل ذیل باشد:
الف. ممکن است مخاطب برهان را به طور کامل و دقیقی مطالعه نکرده باشد.
ب. ممکن است که او به دلیل نداشتن تحصیلات کافی و کسب مبادی لازم، قادر به فهم آن برهان نباشد.
ج. از ظرفیت کافی و استعداد عقلانی لازم برای فهم پاره ای از براهین فی حد نفسه معتبر برخوردار نباشد.
د. چه بسا پیشداوریها و حب و بغضها و عوامل محیطی و بیرونی حجاب معرفت او شده باشد.
به هرحال دهها امکان و احتمال دیگری ممکن است در بین باشد و مانع از پذیرش براهین مومنین از سوی مخاطبینشان شوند. لذا از عدم پذیرش مخاطبین نمی توان نادرستی براهین مومنین را استنباط کرد.
با همه این اوصاف، شیوه بحثی که براهین دینی بر آن ساری و جاری شده اند، برای عقلگرایان افراطی چندان رضایت بخش و دلگرم کننده نیست. زیرا حداقل در مورد بعضی از براهین دینی باید مخالفتها و مقاومتها (انکارهای عمدی) بتدریج کم شده و به حداقل ممکن می رسید; درحالی که آنچه به نظر می آید در متن واقع و در دنیای تفکراتفاق افتاده، عکس این مطلب است. حتی فیلسوفانی که برهان خاصی را به عنوان برهان کامل و تام پذیرفته اند، آنها هم، به احتمال قوی، در ضمن مطالعه و بررسیهای بعدی آن برهان دریافته اند که برخی رخنه ها و شکافهای منطقی و عقلانی در آن وجود دارد که شخص باهوش و عاقل را از پذیرش کامل آن بازمی دارد.
اعتراف به این واقعیت حائز اهمیت است که این مشکل فقدان براهین متقاعدکننده برای عموم، نه فقط مختص به سیستمهای باور دینی، بلکه در باره تمام براهینی که از یک جهان بینی کلی و جهانشمول پشتیبانی می کنند و درپی ارائه تفسیر جامع و مانعی از عالم و آدم می باشند، ساری و جاری است. حتی علم، به عنوان یک جهان بینی کامل و تام، از چنین پشتیبانی شدید و محکم عقلانی برخوردار نیست; هرچند که بسیاری از نتایج در شاخه های مختلف و متنوع علوم دارای چنان استحکام و استواری است که شخص عاقل و فرزانه از پذیرش آنها سرباز نمی زند،ولی علم به عنوان یک جهان بینی که شامل تمام واقعیات بشود که غالبا طبیعت گرایی علمی خوانده می شود و مدعی است که علوم بشری همه چیز را درباره واقعیت به ما می گویند، تنها یک تئوری در بین سایر تئوریهای بدیل است که از قابلیت اثبات عقلانی برای تمام مردم نیز برخوردار نیست.
۴. مشکل دیگری که بر سر راه عقلگرایی افراطی وجود دارد این است که عقلگرایی افراطی فرض کرده است که در همه انسانها قوه و توانایی خنثی و بی طرف و آزاد از هر پیشداوری و پیشفرضی به نام «عقل » وجود دارد که جهان بینیهای مختلف و متعارض را آزادانه بررسی نموده و سپس فارغ از پیشداوریها و تمایلهای مردم و… دست به انتخاب می زند؟ ولی آیا عقل بدین سان بی طرف و آزاد است؟
فیلسوفانی که به این مشکل توجه نموده اند، تلاش زیادی را مبذول داشته اند تا رهیافت فلسفی خاصی را در پیش گیرند که از هر گونه پیشداوری و پیشفرض اثبات ناشده ای به دور باشد و لذا نظری کاملا خالص و خالی از پیشفرض به فلسفه داشته باشند. تلاش دکارت برای آغاز نمودن تفلسف خود از نقطه «شک عام و فراگیر» نمونه معروف و شناخته شده ای از این تلاش است. (۱۳) چه بسا نتوان تمام رجعتهای فلسفی را از این قبیل دانست، ولی گروه زیادی از فیلسوفان معاصر برآنند که رسیدن به چنین چیزی ممکن نیست. به عبارت دیگر هیچ نقطه شروع و اتکای آزاد و خالی از پیشفرض که ما بتوانیم معرفت خود را بر آن بنا کنیم و مستقل از هرگونه معرفت نظری دیگری باشد، وجود ندارد. (۱۴) و اگر این دیدگاه درست باشد ما هیچ معرفت خالی از پیشفرض نداشته باشیم، در این صورت رهیافت عقلگرایی افراطی رهیافتی دست نیافتنی غیرقابل حصول خواهد بود. ولذا ما برای تاسیس یک نظام فلسفی هیچ چاره ای نداریم که یا، آن گونه که برخی از فلاسفه غرب معتقدند، از بعضی پیشفرضهای اثبات ناشده شروع کنیم و یا، آن گونه که فلاسفه دیگر مغرب زمین و فلاسفه اسلامی معتقدند، از برخی بدیهیات بی نیاز از اثبات شروع نموده و دیوارهای ساختمان فلسفه را براساس آنها بالا ببریم. ایمانگرایی (۱۵)
نوع دوم دیدگاهی که باید بررسی شود، دیدگاهی است که عموما ایمانگرایی خوانده می شود. این طرز تلقی به طرق گوناگونی به وسیله متفکرین و نویسندگان متعددی تعریف شده و از آن جانبداری می شود. مقصود ما در اینجا از ایمانگرایی، دیدگاهی است که معتقد است سیستمهای باوردینی در معرض ارزیابیها و نقد و بررسیهای عقلانی قرار نبوده و نباید هم آنها را در معرض چنین نقادیهایی قرار داد. به عنوان مثال، برطبق این دیدگاه، وقتی که می گوییم ایمان داریم که «خدا وجود دارد» و «خدا ما را دوست دارد» و…. به معنای این است که ما این امور را (وجود خدا و محبت او به ما و…) با همه وجود خویش پذیرفته ایم. و این پذیرش ما مبتنی بر هیچگونه استدلال و مشاهده و ارزیابی عقلانی ای نیست. ولذا این اعتقاد و ایمان نه از ناحیه ارزیابیهای بیرونی عقلانی تثبیت می شود و نه دچار بحران و آشفتگی می گردد و به همین دلیل شخص ایمانگرا معتقد است که عقل و علم نه یار شاطر ایمان اند و نه بار خاطر او.
نقطه عزیمت استدلال شخص ایمانگرا از اینجاست که هر برهانی از براهین مبتنی بر مقدمات یا پیشفرضهای خاصی است. اگر کسی در مقابل ما از پذیرش هرگونه پیشفرض و مقدمه ای سرباز زند و زیر بار هیچ پیشفرض اثبات ناشده ای نرود، استدلال کردن و برهان آوردن برای چنین شخصی به هیچ نتیجه ای نخواهد رسید و کاملا بی فایده خواهد بود. به تعبیر دیگر، اساسا بحث کردن با چنین شخص شکاکی غیر ممکن خواهد بود. زیرا هر آنچه در برهانی به عنوان مقدمه فرض شده است، خود ممکن است نتیجه ای اثبات شده در برهان دیگری باشد که خودش دارای مقدمات و مفروضاتی است و آن مقدمات هم ممکن است نتیجه برهان دیگری باشد. ولی این سلسله تا بی نهایت نمی تواند ادامه یابد و ما در جایی از این رشته طولانی استدلالات و استنتاجات به یک سلسله مفروضات و مبادی بنیادین و اساسی دست پیدا می کنیم که آنها را نه از طریق استنتاج از مقدمات دیگری، بلکه به دلیل اینکه آنها چنان بنیادین و اساسی اند که هیچ امری اساسیتر و بنیادیتر از آنها که بتواند آنها را اثبات نماید، نمی توان یافت، پذیرفته ایم (بدیهیات اولیه). به عبارت دیگر این بنیادها از چنان وضوح و بداهتی برخو
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
