خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تشکیک در فلسفه اسلامی
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل تشکیک در فلسفه اسلامی قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
00ساعت
46دقیقه
38ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 65

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
3 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت :

مقدمه

جان کاتینگهام (۱) استاد فلسفه دانشگاه یدینک انگلستان و دارای آثاری چون خردگرایی (۲) (۱۹۸۴)، دکارت (۳) (۱۹۸۶)، خردگرایان (۴) (۱۹۸۸) و فرهنگ دکارت (۵) (۱۹۹۳) است . و همچنین سرپرستی گروهی را بر عهده دارد که دست اندرکار ترجمه جدیدی از آثار فلسفی دکارت (سه جلد از ۱۹۸۴تا۱۹۹۱) برای انتشارات دانشگاه کمبریج هستند . این گفتگو از سوی مجله کوگیتو (۶) صورت گرفته است .

کوگیتو: اجازه دهید بحث را با این پرسش آغاز کنیم که شما چگونه فیلسوفی حرفه ای شدید . آیا فلسفه را در دانشگاه آموختید؟

کاتینگهام: من در دوران مدرسه آثار کلاسیک لاتین و یونانی و تاریخ باستان را خواندم پس از ورود به دانشگاه آکسفورد، دوره موسوم به «بزرگان » (۷) را گذراندم که شامل دو سال مطالعه ادبیات یونانی و لاتین و پس از آن دو سال فلسفه و تاریخ باستان بود . بنابراین، من بیشتر به سبب نظام دانشگاهی به سوی فلسفه کشیده شدم تا از سر اشتیاق شدید به مطالعه فلسفه در دانشگاه

کوگیتو: با این همه، اولین مساله ای که شما را متوجه فلسفه کرد، چه بود؟ آیا مساله یا پرسش خاص قبلا در جوانی شما را در فکر فرو برده بود؟

کاتینگهام: من پیش از ورود به دانشگاه به همان مسائلی علاقه داشتم که معمولا ذهن نوجوانان را به خود مشغول می کند; یعنی مسائل کلی مربوط به معنای زندگی، من مقدار زیادی فلسفه اگز سیتانسیالیستی بویژه فلسفه نیچه خواندم . هنگام تحصیل در آکسفورد دریافتم که فلسفه نسبتا خشک و کسل کننده است; چون در آن روزها فلسفه در شکل بسیار محدود فلسفه زبانی خلاصه می شد . اما من تقریبا دیر متوجه این نکته شدم; یعنی هنگامی که دوره کارشناسی ارشد را آغاز کرده بودم . با این همه، آنچه همواره مرا بیشتر به سوی فلسفه می کشاند; گستردگی حوزه آن بود، به طوری که در این حوزه مسائل علوم تجربی و علوم انسانی به یکدیگر گره می خورند . چنان که فیلسوفان نوعا کوشیده اند تا درباره چگونگی سازگاری یا ناسازگاری مسائل با هم، همچون سازگاری یا ناسازگاری علم و اخلاق، یا علم و دین، دیدگاهی کلی عرضه کنند . همین مفهوم کل نگر (۸) فلسفه است که آن را در چشم من از مسائل تخصصی خشک جذابتر می سازد .

کوگیتو: آیا در دوره دانشجویی به فلسفه دکارت علاقه داشتید؟

کاتینگهام: نه; وقتی دانشجوی کارشناسی بودم به فلسفه جدید علاقه ای نداشتم . در دوره «بزرگان » نیز به طور فشرده روی آثار افلاطون و ارسطو کار می کردیم و ناچار بودیم کل جمهوری افلاطون و اخلاق نیکو ماخس را به زبان اصلی یونانی بخوانیم و در مورد بسیاری از ریزه کاریهای متون اصلی امتحان بدهیم . پس از آن پریدیم به فلسفه قرن بیستم; یعنی به فلسفه استراوسون و آیر، بدون آن که چیزی از فلسفه میانی (جدید) بخوانیم .

کوگیتو: پس چگونه این قدر به دکارت علاقه مند شدید؟

کاتینگهام: شاید از این رو که من ناچار نشده بودم برای امتحان روی فلسفه جدید سخت کار کنم و می توانستم بدون هیچ پیش پنداشتی به آن فلسفه دست یابم، و برایم بی نهایت جالب بود که ببینم فلسفه معاصری که مشغول مطالعه اش بودم چقدر در فلسفه قرن هفدهم ریشه دارد . وانگهی، وقتی مطالعه فلسفه دکارت را آغاز کردم به آسانی دریافتم که وی نویسنده بسیار گیرا و دلنشین است .

کوگیتو: شما در دنیای فلسفی به سبب تخصصتان در آثار دکارت بسیار نام آورید . در این سالها ما در آستانه برگزاری جشن چهارصدمین سالگرد تولد او هستیم . امروزه دکارت چه وجهه ای دارد؟

کاتینگهام: فکر می کنم وجهه چندانی ندارد; چون اولا، بیشتر فلسفه های قرن بیستمی ضد دکارتی اند . دیدگاه فردگرایانه دکارت درباره پژوهش – یعنی پژوهشگر را متفکری پنداشتن که یک تنه و بتنهایی می تواند به حقیقت دست یابد – سخت ابطال شده و این کار عمدتا از سوی ویت گنشتاین و پیروان او صورت گرفته است که اندیشه تفکر خصوصی (۹) و زبان خصوصی (۱۰) را از نظر فلسفی ناسازگار دانسته و بدان تاخته اند . ثانیا، بنیادگرایی دکارت، یعنی کوشش او برای بازسازی کل معرفت بر پایه شما را اندکی از مقدمات بدیهی و قائم بذات، با حال و هوای بیشتر نظریه های معرفت قرن بیستمی جور در نمی آید . ثالثا، بیشتر فیلسوفان امروزی نظریه وی را درباره نفس، یعنی این مدعا را که ما موجوداتی روحانی و بکلی متفاوت با بدنهای خود هستیم، نا امید کننده و نادرست می دانند . بنابراین، امروزه دکارت به غول خطای فلسفی مشهور است .

کوگیتو: دکارت را گاهی پدر فلسفه جدید به شمار می آورند . معنای این عنوان چیست؟ آیا شما آن را سودمند می دانید؟

کاتینگهام: چنان که در پاسخ به سؤال پیش گفتم، اگر منظورتان آموزه های اصلی دکارت باشد، بیشتر فیلسوفان معاصر آنها را رد کرده اند . اما اگر به روشها و نگرش فلسفی وی توجه کنیم، فکر می کنم توجیهی برای این عنوان وجود داشته باشد . دکارت یکی از کسانی است که رسما دیدگاهی جدید عرضه کرد که مرجعیت (۱۱) در فلسفه را انکار می کند . یکی از برنامه های اصلی وی واژگون سازی مرجعیت دستگاه مستحکم ارسطویی و تا حدی نیز مرجعیت انجیل و پیشنهاد توسل به نور طبیعی، (۱۲) یعنی به قوه عقلی هر خرد انسان، چونان راهنمایی اطمینان بخش تر برای دستیابی به حقیقت، به جای آن بود . امروزه نیز ما این نگرش را حفظ کرده ایم . هیچ کس اکنون نمی کوشد که مدعایی فلسفی را فقط با توسل به سخنان مرجع بزرگی تایید کند . دکارت میراثهای دیگری بر جای نهاده است که بعدا به آنها خواهیم پرداخت .

کوگیتو: مورخان فلسفه تمایل دارند بر اهمیت متن و پیش زمینه در فهم آثار یک فیلسوف تاکید کنند . اما دانشجویان سال اول غالبا با دکارت آغاز می کنند، بی آن که اصلا پیش زمینه ای داشته باشند . آیا این کار منطقی است؟

کاتینگهام: مشکلاتی در این شیوه آموزش وجود دارد . اما فکر می کنم ما می توانیم دکارت را به همین شیوه آموزش دهیم . دکارت خودش را از زبان فنی و تخصصی فلسفه بیزار بود و ادعا می کرد که فلسفه اش برای هر فرد دارای درک خوب – که به گفته وی در اولین جمله گفتار در روش «چیزی است که به عادلانه ترین وجه در میان مردم تقسیم شده است » – قابل فهم است . از این رو، وی مدعی شد که ما می توانیم فلسفه را بدون بار و بنه آغاز نماییم و پیشرفت خوبی کنیم . او در محاوره در جستجوی حقیقت، (۱۳) را که بواقع نماینده افراد معمولی است، از وضعیت اپیستون (۱۵) که تحصیل کرده دانشگاهی و غرق در زبان فنی و تحصیلی فلسفه است، بهتر و پیشرفتش را سریعتر می داند . دکارت می گوید آموزش تخصصی و فنی، نور طبیعی و قوه عقل را تیره و تار می کند . من فکر می کنم تا حدی حق با اوست . ما می توانیم بدون آموزش رسمی وارد فلسفه وی شویم; اما این هم درست است که چون دکارت خودش غالبا پیش پندارهایی (۱۶) را که از آموزگاران ارسطویی و مدرسی مشربش به ارث برده است، با چهره دیگری وارد بحثهایش می کند، بنابراین برای فهم درست برخی از استدلالهای او بدون تردید به این پیش زمینه تاریخی نیاز داریم . از این رو، آثار دکارت برای متن درسی چندان مطلوب نیستند، اما از آثار بسیاری از فیلسوفان دیگر برای مبتدیان مناسبترند .

کوگیتو: دانشجویان فلسفه غالبا فقط گفتار در روش و تاملات را می خوانند . تصویری که از این دو اثر می توان به دست آورد چقدر دقیق است؟

کاتینگهام: اگر شما از مردم قرن هفدهم می پرسید که مهمترین اثر فلسفی دکارت کدام است، احتمالا می گفتند اصول فلسفه که تاریخ نگارش آن ۱۶۴۲، یعنی چند سال پس از نگارش گفتار در روش و تاملات است . اصول بواقع کتابی علمی است . بیشتر مطالب آن درباره اموری همچون قوانین حرکت، منشا و ماهیت منظومه شمسی است که ما آنها را امروزه از مسائل علوم طبیعی به شمار می آوریم . دکارت در روزگار خویش به حامی علم مکانیک آوازه فراوان داشت، یعنی حامی این دیدگاه که همه پدیدارهای طبیعی را می توان صرفا با استفاده از اصول مکانیک توصیف کرد; اصولی که فرض می شود سرانجام از قوانین ریاضی قابل استخراج است . بنابراین، اساسا اشتباه است که علم را نادیده بگیریم و دکارت را کسی بدانیم که گویی فقط به نظریه معرفت یا متافیزیک دلبستگی داشت . استیون گوکروگه (۱۷) در زندگی نامه ای که اخیرا درباره دکارت نگاشته، اظهار نظر کرده است که علاقه دکارت به متافیزیک بواقع فقط برای اعتبار بخشی به علم بود; یعنی برای عرضه بنیادهایی برای فیزیک خود .

کوگیتو: این برداشت البته از تایید متن هم برخوردار است . آیا دکارت در جایی نگفته است که شما باید فقط یکبار به متافیزیک بپردازید و سپس آن را کنار بگذارید و روی علم متمرکز شوید؟

کاتینگهام: او قطعا به فرانس برمن، (۱۸) جوان هلندی ای که در سال ۱۶۴۸ به ملاقات دکارت رفته بود، گفت وقت زیادی صرف متافیزیک نکند . همچنین در توصیه مشابه ای به الیزابت ملکه بوهم (۱۹) اظهار داشت که متافیزیک ممکن است تشویش برانگیز باشد، چون می تواند ما را بیش از اندازه به مساله جدایی نفس و بدن سرگرم کند; در حالی که برای مقاصد اخلاقی و زندگی خوب باید به وحدت (۲۰) آنها توجه کنیم . دکارت معتقد بود که ما این وحدت نفس و بدن را از طریق متافیزیک نمی آموزیم، بلکه از تجربه معمولی فرا می گیریم .

کوگیتو: شما بتازگی گروهی را در ترجمه جدید سه جلدی آثار دکارت به زبان انگلیسی رهبری کردید . آیا این کار تحول چشمگیری در فهم شما پدید آورده است؟

کاتینگهام: پرسش جالب توجهی است . من فکر نمی کنم این کار دگرگونی زیادی در برداشتم از دکارت ایجاد کرده باشد; اما کمک کرد تا او دوباره مطرح شود . اگر ما آثار یک فیلسوف قرن هفدهمی همچون ها بزیا لاک را به انگلیسی جدید ترجمه می کردیم، ممکن بود به اختلاف و شکافی برخورد کنیم که آنها را از ما جدا می کند; اما در مورد دکارت چنین نیست و ما غالبا می فهمیم که روش او نو، ساده، زیبا و سر راست است . البته این نکته در مورد همه آثار او صدق نمی کند، اما در مورد بیشتر بخشهای گفتار و تاملات (۲۱) درست است . اجرای یک طرح بزرگ ترجمه ما را وا می دارد که به همه آثار متفکر مورد نظر بنگریم، نه فقط به متون معروف او . بنابراین، فکر می کنم که این کار فهم مرا از دکارت وسعت بخشیده است . سومین و تازه ترین جلد از این ترجمه که به مکاتبات دکارت اختصاص دارد، بویژه در حوزه های اخلاق و روانشناسی و رابطه نفس و بدن، درک عمیقی به ما می بخشد که از بیشتر آثار معروف او به دست نمی آید .

کوگیتو: بسیار خوب، اکنون از این مساله می گذریم و پرسشهای جزئی تری درباره فلسفه دکارت مطرح می کنیم . اجازه دهید پرسش را از روش او آغاز کنیم . دکارت ما را دعوت می کند که در همه چیز تردید نماییم و چیزی را بجوییم که چنان یقینی باشد که در برابر همه تردیدها بایستد . آیا کوشش برای تردید در همه باورها منطقی است؟

کاتینگهام: من واقعا مطمئن نیستم که دکارت می گوید ما باید در هر چیزی تردید کنیم . او قطعا می گوید ما باید همه باورهای پیش پنداشته مان را رها کنیم، یعنی همه اموری که درباره شان تفکر یا ژرف اندیشی نکرده ایم، و با وضح و تمایز کافی تصور ننموده ایم . اما در تاملات مفروضات خاصی وجود دارد که تردید پذیر نیست; برای نمونه براهین اثبات وجود خداوند مستلزم مقدماتی است که هرگز در آن تردید نمی رود .

کوگیتو: بنابراین، آیا به عقیده شما این که دکارت در اصل علیتی که خودش در تامل سوم از آن یاری می گیرد، تردید نمی کند، ضرورتا دچار خطا نشده است؟

کاتینگهام: نه; به گمان من تردید اصولا متوجه قضایای وجودی (۲۲) است . روش معروف تردید در تامل اول از ما می خواهد در امکان اطمینان خود نسبت به میزی که در برابر ماست، تردید کنیم، چون ممکن است در خواب باشیم . تردید در مورد میز به همه امور موجود دیگر قابل تعمیم است; یعنی احتمال دارد زمینی نباشد، آسمانی نباشد، و اصلا اشیای خارجی نباشد . من فکر نمی کنم منظور دکارت تردید افکندن در اصول منطقی و بنیادین تعقل ما باشد . اگر چنین بود، او هرگز نمی توانست از این مشکل بیرون بیاید . چنین تردیدی دفاع پذیر نخواهد بود . به نظر من او در همه امور موجود تردید می کند و بدین سان روش او نشان می دهد که یک قضیه وجودی هست که نمی توان در آن تردید کرد; یعنی وجود خودش بنابراین، فکر می کنم حوزه تردید به آن گسترده گی ای که غالبا گفته می شود، نیست .

کوگیتو: آیا این امر روش تردید را معقولتر می سازد؟

کاتینگهام: من این طور فکر می کنم . به نظر من، فرض نهفته در این پرسش شما درست است; یعنی این فرض که اگر ناچار بودیم مطلقا در هر چیزی بدون استثنا تردید کنیم، اصلا هیچ پژوهشی ممکن نمی شد .

کوگیتو: بسیار خوب، دستور عمل «کو گیتو ارگوسوم » (۲۳) نظریه ای دکارتی است که «البته همه آن را شنیده و معمولا آن را به » «من فکر می کنم، پس هستم » ترجمه می کنند . اما کوگیتو را از دیرباز تاکنون به شیوه گوناگون تعبیر کرده اند . تعبیر شما چیست؟

کاتینگهام: به نظر من، مردم بلغور وحشتناکی از این دستور ساخته اند . معنای آن بی اندازه ساده است و ترجمه بهترش این است که «من دارم فکر می کنم، پس موجود هستم » (۲۴) نکته اش در این است که اگر شما بکوشید در هر چیزی تردید کنید، در یک چیز نمی توانید تردید کنید; یعنی در این که شما دارید فکر می کنید . منطقا نتیجه می شود که شما دارید فکر می کنید، چون تردید خودش فرایندی فکری است . بنابراین، هنگامی که شما دارید فکر می کنید، محال است تردید کنید که فکر می کنید و نتیجه و «من وجود دارم » (۲۶) یقینی است . «تا چه مدت یقینی است؟ هر بار که من آن را مطرح، یا در ذهنم تصور می کنم » . به عقیده من، مفاد کوگیتو همین نکته بسیار ساده است . اهمیتش در این نیست که درسهای شگفت انگیز فراوانی به ما می آموزد، بلکه در این است که نشان می دهد تردید در جهان خارج ناقض خود (۲۷) است . بنابراین، بارقه کم رنگی از امید وجود دارد که حتی به رغم شکاکیت می توان به سوی معرفت پیش رفت . حتی اگر شیطان خبیث و توانمندی باشد که نهایت سعی خود را در فریفتن شما به کار بندد، در مورد یک چیز نمی تواند شما را بفریبد و آن چیز این است که شما دارید فکر می کنید . کوگیتو ناظر به ناکامی شیطان و ناکامی تردید است و بس . به نظر من درباره اهمیت فلسفی آن در برآوردن اهداف دکارت ممکن است مبالغه شده باشد .

کوگیتو: بنابراین، اگر از شما می پرسیدند که آن را تحت کدام یک از مقولات شهود (۲۸) یا استناج (۲۹) و کنش (۳۰) می گنجانید، آیا تمایل داشتید مقوله شهود را برگزینید؟

کاتینگهام: فکر می کنم کسانی که آن را کنش تعبیر کرده اند، بینش نافذی داشته اند; یعنی فهمیده اند که تاملات مجموعه ای از آموزه های مدرسه ای (۳۱) نیست . تاملات به چنان که از نامش بر می آید، یک فعالیت است; اموری هستند که شما تصمیم گرفته اید انجامشان دهید . شما فقط در صورتی می توانید به حقیقت کوگیتو دست یابید که عملا آن را انجام دهید . منظور این نیست که بنده که بالضروره فکر می کنم یا بالضروره وجود دارم، می توانم در لحظه ای جلو اندیشه یا حتی تداوم وجودم را بگیرم . منظور فقط این است که با درگیر شدن در فرایند تفکر، از طریق تردید، اندیشه، یا تامل می توانیم ببینیم که دست کم یک چیز هست که نمی توانیم در آن تردید کنیم . از این رو، تاملات تجربه ای عملی است و دکارت خودش گفته است که به منتقدان، جز آنهایی که آماده اند همراه وی به تامل بپردازند، اهمیتی نخواهد داد . نکته مهم این است که تاملات بیش از آن که کتابی برای خواندن باشد، تمرینهایی است که باید به آنها پرداخت .

کوگیتو: دکارت برای این که بتواند از آگاهی مستقیم حالات وجدانی خود به سوی معرفت جهان خارج راهی بیاید، نخست می بایست وجود خداوند را اثبات می کرد . برخی از اندیشمندان معاصر دو برهان اثبات وجود خدا در تاملات را نامعتبر می دانند و معتقدند که دکارت در مطرح کردن آنها ریا ورزیده است . آیا دلیلی بر درستی این نظر وجود دارد؟ آیا دکارت صرفا می کوشید که کلیسا را آرام کند؟

کاتینگهام: من با این مدعا که براهین اثبات وجود خدا در تاملات «نامعتبر» است، موافقم . قطعا برهان وجودی در تامل پنجم معتبر نیست . کل مفاد برهان وجودی این است که برای این که بتوان عنوان «موجود در حد اعلی کمال » را بر چیزی اطلاق کرد، باید آن چیز وجود داشته باشد . اما این برهان به ما نمی گوید آیا چیزی بواقع صلاحیت این عنوان را دارد یا نه . این انتقاد قدیمی است که من آن را تایید می کنم . چنان که برهان دوم اثبات وجود خدا در تامل سوم، یعنی برهان کالا نشان (۳۲) متکی به مفروضات بسیار مشکوکی درباره علیت است; مفروضاتی که به جهان بینی قرون وسطایی تعلق دارد و خود دکارت در مواقع بی خطرتر بر ضد آن مبارزه می کرد .

اما در مورد صداقت دکارت باید بگویم که، به عقیده من، او مسیحی کاملا صادقی بود . دلیلی در دست نیست که او از ایمان کاتولیکی ای که در آن پرورش یافته بود، دور شده باشد . ما با بازاندیشی (۳۳) در فلسفه دکارت می توانیم ببینیم که فلسفه او اولین گام در دوری از جهان بینی دینی بود . چنان که قبلا نیز گفتم، او از مرجعیت دینی به منزله سنگ محک حقیقت دور شده بود . همچنین از مفهوم خدا به معنای محرک جهان طبیعی فاصله گرفته بود . خداوند در فیزیک دکارت مداخله نمی کند، و دکارت می گوید دانشمند نمی تواند از اهداف خداوند سر در بیاورد چون اهداف خداوند برای ما قابل درک نیست . خدای دکارت قوانین مکانیکی ساختار جهان را تعیین می کند; اما عقل انسان نمی تواند دلیل منطقی آنها را بفهمند . همین که آن قوانین تثبیت شدند، بقیه فیزیک به یک معنا خود مختار است . ما می توانیم ساختکار جهان طبیعی را بدون رجوع به خداوند روشن کنیم بنابراین، با توجه به این بازنگری، من فکر می کنم که فلسفه دکارت از خداگرایی لاهوتی به سوی خداگرایی طبیعی (۳۴) قرن هیجدهم حرکت می کند که در آن خدا دیگر چونان محرک اول اسرار آمیزی به شمار نمی آید، بلکه پا را فراتر هم می گذارد و به سوی الحاد (۳۵) می رود . اما فکر نمی کنم حق داشته باشیم که بگوییم دکارت یک مسیحی صادق نبود . به هر روی، شواهدی وجود ندارد که بپنداریم او در ایمان کاتولیکی اش صادق نبوده است .

کوگیتو: حامیان مدعای ریاکاری دکارت البته می توانند شواهد زیادی بیاورند که او به تایید روحانیت برای فلسفه نیاز داشت و نیز می خواست که فیزیکش در مدارس آموخته شود . از این رو، دلایلی مصلحتی و صرفا فلسفی برای ارائه براهین اثبات وجود خدا و نفس داشت . اما این نکته هرگز نمی تواند نشان دهد، که او بر اساس انگیزه های مختلط عمل می کرد و نیز نمی تواند این مدعای سنگین را به اثبات رساند که او عملا ریاکاری می کرد .

کاتینگهام: کاملا موافقم . دکارت قطعا فردی محتاط بود . او در سال ۱۶۳۳ هنگامی که شنید گالیله به سبب طرفداری از فرضیات زمین مرکزی (۳۶) که خودش نیز حامی آن بود، محکوم شده است، رساله نخست خود درباره فیزیک موسوم به لوموند (۳۷) را پس گرفت . وقتی که اصول (۳۸) را می نوشت، دلش می خواست یک کتاب درسی دانشگاهی شود و مراقب بود از رویارویی غیر ضروری با راست کیشی (ارتدوکس) مقتدر بپرهیزد; اما اشارات وی به خدا در فلسفه اش یقینا تغییر روش (۳۹) نبود . تغییر روش پنداشتن آن تحریفی تمام عیار است تغییر روش خدا در مرکز فلسفه اش هست، و قوانین حرکت صادره از سوی خداوند نقشی اساسی در فیزیکش بر عهده دارند . خدا قطعا یک فکر بعدی یا امری زاید در دستگاه فلسفی دکارت نیست .

کوگیتو: هنگامی که تاریخ فلسفه می آموزیم تمایل داریم فلاسفه بزرگ سده های هفدهم و هجدهم را به تجربه گرا و خردگرا تقسیم کنیم و برچسب خردگرا بر دکارت بزنیم . اما این اصطلاح به چه معناست؟

کاتینگهام: این پرسشی فوق العاده دشوار است . من فکر می کنم خردگرایی مفهومی خوشه ای (۴۰) است که عناصر بسیار گوناگونی را در بر می گیرد . یکی از آنها مفهوم معرفت پیشینی (۴۱) یعنی مستقل از تجربه است . دکارت بر خلاف لاک قطعا به تصورات فطری باور داشت . او معتقد بود که ذهن از آغاز تولد با تصورات و حقایق خاصی مجهز شده است که سنگ بناهایی برای استدلالهای است . عنصر دیگر در خردگرایی، ضرورت گرایی (۴۳) است; یعنی این که حقایق و بویژه حقایق علمی را می توانیم با ضرورت دقیق منطقی توضیح دهیم . طبیعتا در این مورد جای حمله معروف هیوم به مفهوم رابطه علیت و ضرورت خالی است . بسی دشوار است که قاطعانه بگوییم موضع دکارت در این مساله چیست . او مسلما فیزیک را به هندسیه قیاس می کرد . وی در عبارت مشهوری می گوید زنجیره های طولانی استدلالهای هندسه دانان، که بنا به آن نتایج مبسوطی دقیقا از همان مقدمات بسیط استنتاج می شود، او را وا داشت بیندیشد که کل معرفت را می توان بدین شیوه عرضه کرد . بدین سان، او شیفته الگوی هندسی شده بود و همین امر او را نوعی خردگرا می سازد; اما در این جا به دو نکته باید توجه کرد: نخست این که قوانین نهایی از نظر دکارت برای عقل بدیهی و ذاتا صادق نیستند . آنها فقط از سوی خداوند صادر شده اند; خداوندی که اراده اش واقعا برای ما قابل فهم نیست . بنابراین، دکارت، به یک معنا، بیش از این که معمولا فرض می شود به هیوم نزدیک است . هیوم نیز به روابط واقعا ضروری میان موجودات فاقد شعور باور ندارد . دکارت در این خصوص معتقد است که قوانینی وجود دارد که صرفا از اراده فهم ناپذیر خداوند صادر می شوند . چنین می نماید که درجه ای از همگرایی در این جا میان آنچه خردگرایی و تجربه گرایی می نامیم، به چشم می خورد .

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.