خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اومانیسم سارتر در نگاه هایدگر
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل اومانیسم سارتر در نگاه هایدگر قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
بازگشت به محصولات
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت
خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل گفتگو با جان کاتینگهام درباره دکارت قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.
📥 ترافیک اینترنت مصرفی جهت دانلود فایل‌ها در میکی بوک، به‌صورت نیم‌بها می باشد.
فقط اینقدر👇 دیگه زمان داری با تخفیف بخریش
00روز
12ساعت
14دقیقه
53ثانیه

خرید و دانلود فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟

قیمت اصلی 224,700 تومان بود.قیمت فعلی 109,200 تومان است.

تعداد فروش: 61

فرمت فایل پاورپوینت

2 آیتم فروخته شده در 30 دقیقه
5 نفر در حال مشاهده این محصول هستند!
توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ شامل 119 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آیا می توانیم درباره خدا سخن بگوئیم؟ :

۱- ۲ . محدودیت های سخن از خدا

ما در فصل سابق اثبات کردیم که انسجام منطقی یکی از شرایط ضروری ای است که هر طرح پیشنهاد قابل قبولی برای به مفهوم در آوردن ایمان [ مفهوم سازی ایمان] باید آنرا دارا باشد . به همین دلیل، ژرف اندیشی فلسفی در الهیات لیستماتیک نقش ضروری و لازمی را بازی می کند . تا اندازه ای همه الهیات سیستماتیک مشغله ای فلسفی است . این ادعا اغلب از سوی متکلمان به این دلیل رد شده است که ایمانی که آنها از آن سخن می گویند از محدودیت های انسجام منطقی فراتر می رود . زیرا معیارهای منطقی فلسفه در اینجا بکار نمی روند، ژرف اندیشی فلسفی با الهیات بی ارتباط بوده و «کلام فلسفی » اصطلاحی خود متناقض است اگر ما بخواهیم از نقش مهمی حتمی و ضروری کلام فلسفی در طی یک مشغله کلامی دفاع کنیم، باید این تردیدها را جدی بگیریم و پاکی برای آنها فراهم نمائیم در این فصل سعی خواهیم کرد تا به تفصیل نشان دهیم که گرچه این دیدگاه درباره ماهیت الهیات دارای برخی نکات مثبت است ولی در پایان خود شکن بوده و بنابراین نامعتبر است .

ما، به تبعیت از ویتگنشتاین، قبلا در قطعه «۲- ۱» اثبات نمودیم که می توانیم مفاهیم را به عنوان صور بنیادین اندیشه، یا (به تعبیر پترگیچ) (۱) ظرفیت ها و استعلادهای نفسانی وی لحاظ نمائیم که آنها را در تعاملاتمان با یکدیگر در جهان خارج بکار می گیریم به معنای دقیق کلمه، آنها عناصر و مولفه های اصلی در گفتار ما را نیز تشکیل می دهند مفاهیم ما در الفاظ ما بیان می شوند . زیرا اندیشه، گفتار و عمل در حیات انسان وحدت و بهم پیوستگی تنگاتنگی را سامان می دهند، مفاهیم ما نه فقط در گفتار ما بلکه در همه اعمال ما در عرصه های مختلف و متنوع حیات انسان بیان می شوند . به گفته ویتگنشتاین: «تخیل یک زبان به معنای تخیل صورتی از حیات است . » (۲)

اگر فرض کنیم که حیات دارای وحدت بوده و تقسیم ناپذیر است، اندیشه های ما نیز وحدتی را تشکیل خواهند داد و صور فکری متعدد یا مفاهیم در این وحدت حیات با یکدیگر مرتبط می شوند . مفاهیم دینی مستثنی نبوده و وضعیت مفهومی ویژه ای ندارند . آنها مفاهیم معمولی ای هستند که در قلمرو خاصی از حیات یعنی قلمرو ایمان بکار رفته اند . السدایر مک اینتایر معتقد است که: تعابیری از قبیل «زبان کتاب مقدس » و «زبان دینی » نباید این امر را مبهم نماید که این زبان نه چیزی بیش از زبان انگلیسی یا عبری معمولی و نه چیزی متکبر از آنست . بلکه همان زبان معمولی است که برای عنایت خاصی بکار گرفته می شود . او در این ارتباط سخنی را از سر ادوین هاسکینز نقل می کند که او گفته است:

«زبان روح القدس در عهد عتیق یونانی است . » (۳) هنگامیکه ما از طریق کلمات و اعمال در جریان عبادت با خدا مرتبط می شویم یا هنگامیکه درباره خدا می اندیشیم یا سخن می گوئیم و در جریان ارتباط ما با او در مقام موعظه و تبلیغ یا در مقام دفاع از او در الهیات، ما از همان مفاهیمی استفاده می کنیم که آنها را در تصوراتمان درباره یکدیگر و در ارتباطاتمان با یکدیگر بکار می بریم . ما درباره خدا و با خدا در قالب کلمات و واژه های انسانی سخن می گوئیم .

مفاهیم دینی نیز درست مانند مفاهیم در قلمروهای دیگر حیات، غالبا ما را با «مشکلات مفهومی » ای در باب توجیه این امر که آنها به نحو معماوار ظاهرا متناقضی نسبت به یکدیگر عمل می نمایند، مواجه می سازند . در حالیکه مؤمنان می گویند که خدا ابدی و تغییرناپذیر است، آنها این را نیز می گویند که خدا متجد گردیده و در معرض تغییر و دگرگونی قرار گرفت . مؤمنان از خدا به عنوان یک پدر پدری که ابدی است یا به عنوان پسری که در تاریخ مداخله می کند و کارهایی را انجام می دهد و یا روحی که در هر جایی حاضر است، سخن می گویند با اینهمه آنها اظهار می دارند که این امر مستلزم وجود سه خدای متفاوت نبوده و تنها یک خدا وجود دارد .

از یکسو مؤمنان معتقدند که اگر مردم به سوی خدا بازنگردند (توبه نکنند)، تا ابد گناهان باقی خواهند ماند . از سوی دیگر اظهار می کنند که مردم به خودی خود (بدون امدالله الهی) توانایی دستیابی به این دگرگونی را ندارند زیرا تنها خداوند می تواند این دگرگونی را در درون آنها پدید آورد . از یکسو مدعی هستند که خدا قادر مطلق و خیر محض است . از سوی دیگر قبول دارند که خدا خلیل عظیمی از مصیبت و رنج و اندوه را در جهان روا داشته است با اینکه او می توانست مانع این مصیبت و رنج و اندوه شود . از یکسو مومنان می گویند که خداوند به عبادتهای فرزندانش را می شنود و از سوی دیگر اظهار می دارند که خدا تغییرناپذی بوده و از قصد ازلی خود، که اراده کرده است، باز نخواهد گشت .

ما باید چگونه این تناقض نماها برخورد کنیم؟

آیا آنها هم مانند تناقض نماهای در دیگر قلمروهای حیات، معضلات و مشکلات مفهومی قابل حل علی الاصولی هستند؟

آیا حل تناقض نماهای دینی بخشی از برنامه کاری الهیات سیستماتیک را تشکیل می دهد؟ اگر چنین باشد، آنگاه تامل فلسفی نقش و ذاتی ای در الهیات سیستماتیک ایفا خواهد کرد . یا اینکه تناقض نماهای دینی حاکی از این امر هستند که ما در اینجا به مرزهای زبان معنادار و بنابراین به قلمر وی که در آن قلمرو تحقیق فلسفی معتبر است، دست پیدا کرده ایم؟ پاسخ ایجابی واحدی از دو موضع کاملا متفاوت، به این پرسش اخیر داده شده است . این پاسخ که توافق قابل توجهی بین دیدگاهی که بسیاری از متکلمان از آن حمایت و طرفداری می کنند و موضعی که از سوی برخی از ناقدان دین اخذ شده است، وجود دارد . این نکته حائز اهمیت است که ما بین سه صورت از شادی دین، تفکیک نمائیم: نقادی » روان شناختی » از دین (که در آن باور دینی به عنوان شکلی از فرافکنی روانی، انکار می شود)، نقادی «معرفت شناختی » از دین (که در آن ادعاهای معرفت از سوی دین به عنوان ادعاهایی بدون مبنای معرفتی کنار گذاشته می شوند) و نقادی «منطقی » از دین (که در آن باور دینی به عنوان امری که به لحاظ منطقی ناسازوار است، کنار گذاشته می شود) . در این صورت اخیر از نقادی تناقض نماهای باور دینی به عنوان تناقضهایی تفسیر می شوند که بالضروره ناصادق هستند .

در خلال چنین گفته های متناقض نمایی اموری ثابت می شوند و در همان زمان آن امور به نحوا ضمن نفی می گردند به طوری که در تحلیل نهایی هرگز هیچ چیزی گفته نشده است . بنابراین غیر ممکن است که این تناقض نماها متعلق باور قرار گیرند: ما نمی توانیم باور داشته باشیم که دایره ها مربع هستند یا موجود تغییر ناپذیری در معرض تغییر قرار گیرد .

بر اساس این نقدها، چنین تناقض نماهایی صرفا نشان می دهند که باورهای دینی مجموعه ای از تناقض ها هستند . هر تناقض نمایی صرفا دلیل دیگری بر نفی دین است . سخن گفتن از خدا یا الهیات غیر ممکن است زیرا به لحاظ منطقی ناسازوار است . (۴)

بعضی از متکلمان با این نقدها تا به این حد موافق هستند که آنها نیز اظهار می دارند که باور به خدا در حاق ذاتش » تناقض آلود است . ما تنها در قالب تناقض نماها [ سخنان تناقض آلود] می توانیم، از خدا سخن بگوئیم . در واقع تناقض نماها لازمه ضروری مرتبط بودن دین ما «امر غیر قابل بیان » است . واقعیت خدا از منطق انسانی ما و تصورات بشری ما فراتر می رود . بنابراین، تعجب آور نیست که زمانیکه ما می خواهیم از موجودی متعالی چون خدا سخن بگوئیم، تصورات ما تناقض آلود آشکار می شوند فارغ از ارتباط این بحث با هدف این کتاب، سه دلیل وجود دارد که چرا ما باید این نقطه نظر اخیر را با دقت بررسی نمائیم . اولا چون این دیدگاهی است که به طور نهان یا آشکاری از سوی متکلمان بسیاری اظهار شده است .

ثانیا، عناصر مهمی از حقانیت در این دیدگاه وجود دارد: خدا به معنای خاصی فراتر از فهم و در افقی غیر قابل دسترسی قرار گرفته است .

ثالثا، این دیدگاه بدون جرح و تعدیل دیگری، در واقع هم مستلزم پایان الهیات و هم مستلزم پایان ادعای ایمان است .

بنابراین، برای ما دست یابی به اندکی وضوح درباره محدودیت های سخن از خدا یا الهیات، اهمیت بسیار دارد .

سه نوع محدودیت وجود دارد که باید از یکدیگر تفکیک شوند .

اولا، محدودیت های «دینی » ای نسبت به آنچه می توانیم درباره خدا بگوئیم، وجود دارد خدا «امر مقدس یگانه ای » است که درباره او فقط می توان با احتیاط و هیبت سخن گفت .

ثانیا، محدودیت های «معرفت شناختی » وجود دارد . معرفت ما به خدا محدود بوده و بنابراین محدودیتی نیز نسبت به آنچه ما به طور معقول و توجهی قادر به گفتن آن درباره خدا هستیم، وجود دارد .

ثالثا، محدودیت های «معنایی » وجود دارد زیرا هنگامیکه ما کلمات را در زمینه ایمان بکار می بریم، دستخوش دگرگونی در معنا می شوند . خدا شبیه دیگر انسانها نبوده و حتی اگر کلمات یکسانی را در سخن گفتن از خدا و انسان بکار بریم، این بدین معنا نیست که آن کلمات دقیقا دارای معنای یکسانی در این دو مورد هستند . (۵)

چه چیزی سبب پیدایش این محدودیت های معنایی در سخن از خدا شده است؟ بعضی از افراد معتقدند که این محدودیت ها بواسطه «اختلاف کیفی نامحدود» بین خدا و انسانها بوجود آمده است; در عوض، بعضی دیگر این را مطرح می کنند که محدودیت های معنایی در اینجا بواسطه «تمثیل » یا تشبیه بین خدا و انسانها پدید آمده است و برخی دیگر هم این محدودیت ها را به «زبان ما بعدالطبیعی و الگوهای مفهومی » ای که ما در سخن گفتن از خدا بکار می بریم، مرتبط نموده اند . اجازه دهید تا به بررسی بیشتری در باب این احتمالات بپردازیم .

۲- ۲- اختلاف کیفی نا محدود

۱- دیالک تیک و پارادکس

دیدگاهی که اغلب در الهیات از آن جانبداری می شود، این است که باور به پارادکس ها (تناقض نماها) نه تنها «ممکن » است (و مردم در واقع به آنها باور دارند) بلکه «ضروری » نیز هست زیرا واقعیت عینی خداوند از منطق انسانی ما و مفاهیم و تصورات انسانی ما فراتر است . هر سخنی که ما با استفاده از مفاهیم انسانی درباره خدا بگوئیم، نادرست است (زیرا این مفاهیم قابل اطلاق بر خدا نیستند) و از اینرو باید با اثبات تقیض آنها برای خدا، جرح و تعدیل گردند .

خاستگاه ذات تناقض آلود سخن گفتن درباره خدا همین است از اینرو، به طور مثال، آستین استدلال می نماید که:

پارادکس سلب ایجاب، اهمیت بنیادینی در الهیات دارد . و به این اصل که غایت دینی از همه مفاهیم ما فراتر است، به طوری که هر آن چه که اثبات شده است همان نیز باید سلب شود، جنبه عینی می بخشد . (۶)

متکلم هلندی دیالک تکین مشرب . جی . سی . وان نیفتریک نیز از این دیدگاه دفاع می نماید (۷) او بیان می دارد که اگر ما بخواهیم در قالب کلمات و مفاهیم انسانی درباره خدا سخن بگوئیم، باید از این واقعیت آگاه باشیم که هر یک از کلمات و مفاهیم انسانی از بیان آنچه واقعا به گفتن آن نیاز داریم، یعنی واقعیت خدا، قاصر بوده و ما نمی توانیم آن را در قالب کلمات قرار دهیم، هر کلمه و مفهوم انسانی ای برای بیان این واقعیت، واقعیت خدا، نارسا است . برای گفتن آنچه که باید گفت، یک کلمه کافی نیست هر کلمه ای باید بلافاصله بوسیله کلمه دیگری تعقیب شود زیرا احاطه بر این واقعیت در یک کلمه ممکن نمی باشد . حقیقت راز آلود آن خدا، که به کلی دیگر است و در افقی دست نیافتنی قرار گرفته است، از طریق کلمه ای مستقیم نمی تواند بیان شود .

اگر ما سخن گفتیم، پس از آن باید از آنجا که این سخن درباره خدا است – بلافاصله سخن خود را نفی نموده و بله مان را با یک خیر یا خیر مان را با یک بله اصلاح نمائیم . خلاصه اینکه، پارادکسهای در بلور بالضروره اظهارات ناصوابی نیستند، آنگونه که منتقدان دین معتقدند، بلکه لازمه ضروری این واقعیتند که خداوند «غیر قابل توصیف است » زیرا از قلمروی که در آن قلمرو مفاهیم انسانی قابل اطلاق هستند، فراتر می رود سه نکته در ارتباط با این نقطه نظر قابل طرح است . اولا، ما باید این سخن منتقدان دین را مسلم بگیریم که اعتقاد به امور متناقض محال است یک گزاره مشتمل بر تناقض به طور معمول چیزی را بیان می نماید و سپس آنچه را که بیان کرده بود، تکذیب می نماید در نتیجه، در پایان هیچ چیزی برای باور کردن باقی نمی ماند . این سخن نفی نمی نماید که مردم اغلب به چیزهایی باور دارند بدون اینکه این امر را مورد بررسی قرار دهند که آیات سازواری منطقی ای (در بین آن چیزها) وجود دارد یا نه . آنها از همه لوازم قضایایی که پذیرفته اند، آگاه نیستند و از اینرو از تناقضهای محتمل اخذ شده در باورهایشان نیز آگاه نیستند . هر حال، اگر این تناقض ها آشکار شوند، آنها ملزم به دگرگونی باورهایشان هستند تا آنها را سازدار گردانند . زیرا ما نمی توانیم تناقض صریحی را قبول نموده و در عین حال هنوز هم معتقد باشیم که واجد گزاره زیرا ما نمی توانیم تناقض صریحی را قبول نموده معنا داری هستیم .

ثانیا، ما به چه معنایی درباره خدا می گوئیم که او در قالب مفاهیم انسانی «غیر قابل توصیف » است؟ غالبا در اینجا تشبیه و تمثیلی نسبت به وصف ناپذیری تجارب یا احساسات خاصی مطرح شده است . در واقع، با استفاده از کلات به تنهایی معمولا نمی توان شدت تجارب یا احساسات خاصی را در شخص دیگری بر انگیخت ولی این امر مستلزم گفتن این نیست که احساسات نمی توانند بوسیله کلمات اظهار شوند (احساسات یا تجاربی از قبیل احساس امتنان، درد، شادی و اموری از این قبیل) و از این طریق از احساسات دیگر متمایز گردند . احساسات به این معنا در و رای قلمرو مفاهیم انسانی قرار ندارند پس به چه معنایی خدا در ورای قلمرو مفاهیم انسانی قرار دارد؟

ثالثا: اگر «هیچیک » از مفاهیم ما قابل اطلاق بر خداوند نیستند، پس چگونه ما اظهار می کنیم که او را کسی می شماریم که غیر قابل توصیف است؟ آیا ما در این مورد مفهومی را (مفهومی خدا را) برای حکایت از چیزی که بر اساس این دیدگاه، حسب تعریف نمی توان از طریق مفهومی از آن حکایت نمود، بکار نبرده ایم؟

۲- زبان اشاری

یکی از طرحهای پیشنهادی برای پرداختن به این مسئله، طرح زیر است .

از یکسو ما می توانیم بر اساس نظریه اختلاف کیفی نامحدود (بین خدا و انسان) معتقد باشیم که خدا را نمی توان «توصیف » کرد ولی هنوز هم قبول داشته باشیم که «اشاره به او (حکایت از او) ممکن است در اینصورت زبان دینی ماهیه » به جای اینکه توصیفگر می باشد اشاری (حکایتگر) است . واژه خدا نامی است که بوسیله آن به موجودی اشاره می کنیم ولی این واژه، توصیف گر نیست . از این رو نمادها و گزاره های دینی چونان علائم متعددی هستند که به سوی آن موقفی که می توانیم خدا را تجربه کنیم، اشاره می کنند ولی توصیف هایی از خدا نیستند .

این موضع، به طور مثال، از سوی متکلم هلندی ار . جی . موودی به شرح ذیل موجود حمایت قرار گرفته است: (۸) ماهیت خدا، علی الاصول، در ورای هر تصویری (تخیلی) است که می توانیم درباره او فراهم کنیم . خدا تا به حدی به کلی دیگر است که علی الاصول غیر قابل تصویر (غیر قابل تخیل) است . مشکل زبان دینی این است که این زبان بالضروره زبانی انسانی می ماند و به دلایل عدیده ای نمی تواند متعالی شود از سوی دیگر، اگر این زبان بتواند متعالی شود، آنگاه برای ما را غیر قابل تکلم خواهد شد .

این سؤال غیر قابل اجتنابی است که: آیا زبان دینی ای قابل تصور هست که از یکسو دارای گفتار انسانی متعالی ای باشد ولی از سوی دیگر هنوز هم «قابل تکلم » باشد؟ بر طبق دیدگاه وی پاسخ مثبتی به این پرسش باید وجود داشته باشد . این امر مستلزم زبان دینی که دارای ویژگی «اشاری » ای است . بنابراین او معتقد است که زبان دینی ای غیر از زبان دینی دارای ویژگی اشاری وجود ندارد . همچنین ایده دینی ای غیر از ایده های دارای ماهیتی اشاری وجود ندارند . محتوای دینی زبان، اندیشه یا ایده، دقیقا در همین اشاره نهتفه است . این اشاره با جهش همراه است که به هیچ وجه به شیوه انسانی تفکر نبوده ولی بریده از عقلانیت نیز نیست . جهشی که روی به سوی تعالی دارد . آنچه که بدان اشاره می شود، ارتباط مستقیمی با زبان اشاری، از این جهت که اشاری است، ندارد . این محتوای زبانی، متعلق این اشاره، محتوای این زبان اشاری نیست، بلکه محتوای متعالی این زبان است . از طریق اشاره، پذیرش حدسی و تخمینی ممکن می گردد حدس و تخمینی که جوهره زبان و اندیشه دینی را تشکیل می دهد . بنابراین کتاب مقدس در درجه اول نیازمند به این است که به عنوان مجموعه ای از آثاری که در آنها سخن اشاری درباره افعال خداوند گفته شده است، فهمیده شود .

مشکله این دیدگاه این است که نمی تواند تقابل بین اشاره و توصیف را حفظ نماید . اشاره، که معین نمودن آن امری است که بدان اشاره شده است، از هر امر دیگری متمایز است . این دیدگاه مسلم می گیرد که این امر (مشارالیه) علی الاصول به عنوان امر «قابل تعین به این طریق » توصیف پذیر است بنابراین بکار بردن نامها برای تمییز اشیاء یا اشخاص، رویه خاصی را برای معین نمودن آنچه را که بدان اشاره شده، مسلم می گیرد و از اینرو توصیفش را به عنوان «هویتی که می تواند بدین طریق متعین شود» مسلم می گیرد . در کتاب مقدس خداوند غالبا در ارتباط با مردم و در ارتباط با موقعیت های عینی متعین شده است: یگانه ای که اسرائیل را روانه مصر کرد، فرزندش را به این جهان فرستاد و مانند آن . این امر نیز مستلزم توصیفی است .

علاوه بر این، اگر داشتن ارتباطی آگاهانه با خدا یا تجربه حضور خدا ممکن است آنگاه خدا نیز باید از این جهت به عنوان کسیکه به این یا آن طریق تجربه شده، قابل توصیف باشد .

خلاصه اینکه، اگر ما بتوانیم به خدا اشاره کنیم یا خدا بتواند با دنیای تجربه ما مرتبط شود یا بتوانیم حضور خدا را تجربه کنیم، آنگاه او نمی تواند از قلمرو همه مفاهیم انسانی فراتر باشد، حداقل بعضی از واژه های توصیفگر باید قابل اطلاق بر او باشند .

۳- زبان انکشفاف

اگر مفاهیم انسانی ما باید تا حدی قابل اطلاق بر خدا باشند و تا حدی قابل اطلاق بر خدا نباشند، مرز (اطلاق و عدم اطلاق) در کجا قرار گرفته است؟ شاید بتوان ا

  راهنمای خرید:

  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.